ريحانه حرمپناهى
در جست و جوى اميد، بايد سرى به ديرينه جشنها و اساطير كهن هر ملت زد و با جستارى چند، به جايگاه اميد در اين فرهنگهاى مصوّر پىبرد. چرا كه اين جشنها و اساطير، عموماً پايان فصلى و يا آغاز دگرگونىاى را پاس مىنهند. در ميان تمام اين جشنها«نوروز» چيز ديگرى است، كه خاستگاه اصلى آن ايران است و از هزارههاى دور، حكايتى است گفتنى كه تا بدين روز نيز حرفهايى در دل خود نهان دارد. و تو آنقدر از او درمىيابى كه بجويى!
اين جشن اساطير كهن، رفتهرفته به ديگر ديارها نيز راه جست و اينك با همين نام و عنوان، بر تارك فرهنگ ملل متفاوت مىدرخشد. و حال بهجاست كه پيوندش را با اميد نشان دهيم.
نوروز، روز اميد
آغاز نوروز، مصادف است با اول ماه و اول سال كه اين دو، نويد دهنده شادى و نور و نشاطاند، و چه زيبا كه اين آغاز، مصادف با رويش نيز باشد. اول هر ماه و هر سال، براى آنانكه اعتقاد دينى داشتهاند، همواره مقدّس و مورد احترام بوده و چه جالب كه اسلام نيز اين دو را گرامى داشته است. نوروز هنگامى است كه روزگار كهن، زندگى را از سر مىگيرد و زمانه و آنچه در اوست، نو مىشود؛ حياتى نو در جسم خاك دميده مىشود و درخت، از اين حيات بىبهره نمىماند و سال، راهى نو مىپيمايد.
ابوريحان درباره نوروز مىگويد: «در روز ششم اين ماه، نوروز بزرگ است كه نزد ايرانيان عيد بزرگى است و گويند كه خداوندگار در اين روز از آفرينش جهان آسوده شد؛ زيرا اين روز، آخر روزهاى ششگانه است و در اين روز، خداوند، مشترى را بيافريد و فرخندهترين ساعات آن روز، ساعات مشترى است. زرتشتيان مىگويند كه در اين روز، زرتشت توفيق يافت كه با خداوند مناجات كند و كيخسرو بر هوا در اين روز عروج كرد و در اين روز، براى ساكنان كره زمين، سعادت را قسمت مىكنند و از اينجاست كه ايرانيان اين روز را «روز اميد» نام نهادند».
مقدّمات نوروزى يا حركتهاى نمادين
رسوم نوروزى هركدام حركتى نماديناند كه در پس نگاه اوّل و گونه ظاهر، دنياى واگو نشده را در دل خود جاى دادهاند.
دلْمشغولى مردم در ماه اسفند، سواى دغدغههاى روزمرگى، معطوف قدوم بهار نيز مىشود. درست مثل بارانى كه بر سر هرچيز و هر كس مىبارد و از كوى و برزن، تا دشت را شامل مىشود! و تو گويى پاى احساس بر زمين نگين فرو مىرود و تو مىمانى كه گام بردارى يا به تماشا نشينى!
رسومى كه با گذشت زمان نهتنها كمرنگ و بىاثر نشد، كه هر ثانيه و هر دم و هر سال، استوارتر گرديد؛ چرا كه جشنى كه اميد را به مردمان هديه مىدهد، نه چيزى است كه بتوان چشم از ديدنش فرو بست و يا لب به تحسينش نگشود. اين مقدمات گرچه در ظاهرِ سخت، زيبا و شكوهانگيزند، اما در عمق، زيباتر و با معناترند.
اينك به تفصيل به اين مقدّمات مىپردازيم:
1. خانهتكانى
زدودن گرد و غبارى كه از گذر يكسال حكايت دارد و تعمير خرابىهاى جزئى ساختمانها و نظافت خانه بدان اميد كه سال نو، سالى باشد خالى از گرد و غبار؛ سالى كه در آن، دلِ صاحبخانه نيز بىزنگار كينه و بغض باشد و خلاصه اگر غم و كدورتى وجود دارد در كيسه سال كهنه وانهاده شود. شايد بىارتباط نباشد اگر بگوييم مراد از خانه تكانى، زودن كينه از زواياى دل است و نياكانمان اميدها بدين رشته بسته بودند و با آمدن بهار، كدورتهاى ديرينه به ديار فراموشى سپرده مىشد و اگر كدورتى نبود، با خانه تكانى، صاحبخانه به انديشه فرومىرفت كه چگونه جان را دريابم؟ و چگونه هواى دل را داشته باشم؟ مبادا خانه جسم، پاكيزه كنيم و از روح، غافل بمانيم؟!
2. تهيه پوشاك
خريد لباس و كفش از مقدمات نوروزى است و والدين معمولاً خريد را از فرزندان خود شروع مىكنند. حتى اگر نتوانند لباسهاى نو تهيه كنند، جامههاى كهنه را سخت تميز مىكنند و بعد مورد استفاده قرار مىدهند و با
پاكيزگى جامه به استقبال سال نو مىروند، بدان اميد كه سال جديد نيز با تنپوشى پنهانى كه شادى و خوشى در آن به وديعه نهاده شده با آن روبهرو شود. جامه نو را در حالى برتن مىكنند كه طبيعت نيز تنپوشى نو به تن كرده و اين بدان معناست اگر طبيعت، بار ديگر، زايش و رويش از سر مىگيرد، ما نيز كمتر از او نيستيم. پس ما هم چونان طبيعت و در دل طبيعت، تنپوش خويش را وامىنهيم و ديگر تنپوشى بر تن مىكنيم و در پس اين حركت نمادين، اميد آن داريم كه رگِ به خواب رفته و فرسودهمان برانگيخته شود و ما نيز سرشار از عاطفه و احساس شويم و راه به تعالى بگشاييم.
3. پهن كردن سفره هفت سين
در واپسين روزهاى نوروزى، خانوادهها دست به خريد مقدمات و وسايل سفره هفت سين مىزنند. مهمترين آنها سبز كردن سبزه سفره هفت سين است. كدبانوى خانه با توجه به سليقه خود، يك يا چند دانه از دوازده دانه خوراكى را سبز مىكند. اين سبزه حكايت ديگرى دارد. به قولى، ما نيز مانند دانه، سبزشونده باشيم. يعنى قابليت زايش و پويايى را در روح خود نيز بپرورانيم. و بعلاوه، سبزى هميشه نشانه خير و بركت و اميد بوده است. دانه سبز مىكردند به اميد آنكه دانههاى آرزو نيز به ثمر نشينند، كشاورزى پر خير و بركتى داشته باشند و محصول خوبى برداشت كنند. و اين همگامى با طبيعت، بىشك، نمادى بسيار زيبا و پرمعناست.
4. شكستن كوزه
رنج و سختى، همواره انسان را در بند مىكشد و مردمان در هر زمان و هر جاى جهان، براى گريز از آن، به دنبال راهى بودهاند.
كوزه شكستن در آغاز سال نو، حركتى بود كه «اميد»، ركن آغازين آن به شمار مىرفت. كوزه شكستن دو معنا داشت: يكى آنكه رهايى از بند و ديوار بود و ديگرى چون به جاى كوزه از دست رفته كوزه ديگرى مىخريدند، اين نو شدن كوزه نيز نوعى استقبال از بهار بود.
هفت سين، خوان نوروزى
استاد پورداود اين سفره را همان خوانى مىداند كه خير و بركت هديه مىآورد. ابوريحان، قدمت اين سفره هفتگانه را از زمان «جم» مىداند كه چون «جمشيد» بر «اهريمن» كه راه خير و بركت و بارش باران و
سبزشدن گياهان و نعمت و فراوانى را بسته بود پيروز شد، دوباره خير و بركت و نعمت باران و سبزشدن گياهان، شروع شد و هر كشتزار و شاخه و درختى كه خشك شده بود، سبز و بارور گرديد. به همين جهت، مردم مىگفتند: «روز نو»؛ يعنى روزى نوين و روزى تازه. بر جاى جاى سفره مىنگاشتند: «ابزود = افزود»، «ابزايد = افزوده خواهد شد»، «ابزون = افزونى»، «بردار = ثروت»، «فراخى = خوشبختى».
در پس تمام اين نوشتهها «اميد» نهفته بود؛ يعنى اميدواريم كه چنين و چنان شود؛ اما بعد از سفره، نوبت به ملزومات آن مىرسد:
كتاب آسمانى، در زمره چيزهايى است كه بر سفره مىنهند. رزتشتيان اوستا، يهوديان تورات، مسيحيان انجيل، و مسلمانان قرآن را به عنوان تقدس بر سر سفره مىنهند.
اين كتاب آسمانى، بركت سفره به شمار مىرفت و بدان معنا بود كه اميدواريم خداوندگار امسال را نيكو گرداند، ايمان ما را حفظ كند و سال را به بهترين وجه ممكن رقم زند.
نان، نشانه بركت بوده و هنوز نيز چنين است. وجود نان در سفره بدان معنا بود كه اميد آن داريم كه سفره تهى از روزى و بركت نباشد؛ اميد آن داريم كه خير و روزى اهل خانواده افزون گردد.
تخم مرغ رنگ شده، از ديگر ملزومات سفره به شمار مىرفت و چون حكايت از نطفه و نژاد مىكند، به اين اميد هستيم كه در سال نو افزايش زايش داشته باشيم.
آيينه، بر سر سفره و انعكاس نور شمع يا چراغ و سبزه در آن، حاكى از اين است كه اميدواريم كه روحمان چونان آيينه صاف و صيقلى باشد تا هر تصويرى را وانماياند.
چراغ يا شمع افروخته، سر سفره، بدان اميد كه سلامتى افراد خانواده در سال جديد حفظ شود. ضمناً شمع را فوت نمىكردند؛ زيرا معتقد بودند عمر افراد خانواده كوتاه مىشود، بلكه اجازه مىدادند تا آخر بسوزد و در صورت اجبار، آنرا با دو برگ سبز، خاموش مىكردند. اميد و باورشان اين بود كه چراغ نشانه سلامتى و روشنايى و طول عمر است.
و اما هفت سين، كه دكتر بهار معتقد است كه اين هفت سين ارتباط با هفت سيارهاى دارد كه به گمان انسانهاى قديم، سرنوشت بشر در دست آنها بوده و تصوّر مىشد كه اگر كسى هر هفت را در اختيار داشته باشد، يعنى نظر لطف هفت سياره را به خود جلب كند، خوشبخت مىزيد.
سمنو و سنجد: كه نشانه عشق، زايش و تولّد است، بدان اميد كه در سال جديد، عشق فزونى يابد و تولّد و زايش افزون گردد.
سكّه: خصوصاً ترجيح مىدادند كه سكّه ضرب سال را بر سر سفره نهند؛ چرا كه سكههاى تازه، نشان بركت و دارندگى و ثروت است. بدان اميد كه جيبشان خالى نشود و بركت از زندگى آنها بيرون نرود.
سيب: كه راز و رمز آن عشق است و زايش و نمودى از هديه الهى به بنده. سيب بر سر هفت سين مىنهند تا مورد لطف خدا قرار گيرند و از رزق و روزى بهشتى نصيبشان شود و دوستى خدا شامل حالشان.
سبزه: يكى از هفت سين به شمار مىرود كه قبلاً در اين باره سخن گفتيم.
سير: كه جزء سبزيجات است و حكايت از تندرستى و سلامت دارد. خود سير نيز داراى خواص درمانى بىشمارى است، بدان اميد كه بلا و بيمارى از خانه و كاشانهشان دور شود. و اميدوار بودند كه با تحويل سال، بلا نيز از منزلشان رخت بربندد و در سال جديد، همراه با صحت و سلامت باشند.
سنبل: گلى است زيبا كه با بهار و آمدن بهار مىرويد و آنرا به عنوان نماد آمدن بهار بر سر سفره هفت سين مىگذارند. بدان معنا كه بهار آمده و ما اميد آن داريم كه ما نيز بهارى شويم.
و البته ديگر ملزوماتى كه امروزه خبرى از آنها نيست.
و خلاصه اين هفت سينى بود كه هفتادهزار اميد، در دل آن جاى داشت.
شش روز آفرينش در قرآن
اما در كتاب آسمانى خود نيز به شش روز آفرينش برمىخوريم: سوره اعراف آيه 54؛ سوره يونس آيه 3؛ سوره هود آيه 8 و سورههاى فرقان و سجده و قاف كه در هر شش جا، آيهها به يكديگر بسيار نزديك هستند. خداوند در سوره اعراف آيه 54، مىفرمايد:
إنَّ رَبّكُمُ اللّهُ الَّذى خَلَقَ السَّمواتِ وَالارضِ فى سِتَّةِ أيّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى العَرْشِ؛
به درستى كه پروردگار شما آنچنان خدايى است كه آفريد آسمانها و زمين را در شش روز، سپس بر تخت جاى گرفت.
بر تخت نشستن يا در تخت جاى گرفتن حضرت دوست، بعد از روز ششم بود. علامه مجلسى در بحارالأنوار (كتاب السماء والعالم)، از امام جعفر صادق(ع) ياد مىكند كه فرموده است: جشن نوروز براى آفريده شدن آدميان است. و شايد امتيازى كه براى ايرانيان متصور است آن است كه به حول و قوّه الهى زودتر از بقيه ملل به اين مهم پى بردند.
پس در اين روز كه خداوند دست به آفرينش انسان و جهان زد، مقدّر فرمود تا ميان بندگان، اميد تقسيم كنند. معلى بن خنيس، به نقل از امام صادق(ع) مىگويد، كه امام فرمود: «نوروز از عهد قديم است. روزى است كه در عالم ذر، خداوند از بندگانش پيمان گرفت كه او را بپرستند و مشرك نشوند و به پيامبر و حجج وارسته ايمان آورند. روزى است كه آفتاب تابيد و هوا كه موجب حيات است، وزيدن گرفت. روزى است كه كشتى نوح بر زمين نشست. روزى كه جبرئيل بر پيامبر نازل شد. روزى است كه ابراهيم بتها را شكست. روزى است كه على(ع) بر دوش رسول بتها را به زير آورد. روزى است كه پيامبر فرمود: با على بيعت كنند. روزى است كه قائم ظاهر مىشوند و بر كافران غالب مىشوند».
پس نوروز، روزى است كه خير و بركت از آسمان بر زمين و اهل زمين ارزانى شده و
خداوند، درهاى رحمتش را بهسوى زمينيان گشوده و بدين جهت، با هر حركتى كه جنبه نمادين دارد، هزاران هزار اميد را نقش و تصوير مىكنند؛ اما بىشك، زيباترين تجلى اميد در آداب و سنن ايرانى اسلامى ما، دعاى تحويل سال نو است:
يا مُقّلِبَ القُلُوبِ والأبصار
يا مُدَبِّرَ اللَّيلِ وَالنَّهار
يا مُحَوِّلَ الحَوْلِ وَالأحوال
حَوِّل حالَنا إلى أحْسَن الحال
اى گرداننده دلها و ديدگان!
اى پديدآورنده روزها و شبها!
اى تغيير دهنده سالها و حالات بندگان!
حال ما را به بهترين حالات تغيير ده!
يعنى اميد آن داريم كه ما را دريابى! اميد آن داريم كه حال ما را تغيير دهى؛ نهتنها به صورت نيكو كه به بهترين وجه ممكن! و اين يعنى اميدى كه بىشك، بىپاسخ نخواهد ماند.
پس سخن به گزافه نگفتهايم اگر كه بپنداريم هفت سين، هفتادهزار اميد دلْشده دارد.
مآخذ
1 - جشن نوروز و جشن آفرينش باستان آدميان، مراد اورنگ، تهران: بىنا، 1351.
2 - جشنهاى ايران باستان، مراد اورنگ، تهران، بىنا، 1325.
3 - جشنها و اعياد ملى و مذهبى در ايران، حبيباللّه بزرگ زاد، انتشارات نگارنده، تهران، 1350.
4 - پژوهشى در اساطير ايران، مهرداد بهار، جلد 1، انتشارات توس، تهران 1362.
5 - جستارى چند در فرهنگ ايران، مهرداد بهار، چاپ دوم، انتشارات فكر روز، تهران 1374.
6 - فرهنگ ايران باستان، ابراهيم پورداود، بخش نخست، انتشارات دانشگاه تهران، 1355.
7 - لغتنامه، علىاكبر دهخدا، جلد 14، دانشگاه تهران، 1373.
8 - نوروز در اسلام، شهرستانى، ترجمه: على كاظمى، نشر اعلمى، 1354.
9 - فرهنگ مردم، سيدعلى ميرنيا، انتشارات پارسا، تهران، 1369.
10 - آداب و رسوم نوروز، مركز مطالعات فرهنگى، تهران، 1379.