مجلات >حديث زندگی>شماره 5

هفت سين و هفتادهزار اميد

ريحانه حرم‏پناهى
 

82

در جست و جوى اميد، بايد سرى به ديرينه جشن‏ها و اساطير كهن هر ملت زد و با جستارى چند، به جايگاه اميد در اين فرهنگ‏هاى مصوّر پى‏برد. چرا كه اين جشن‏ها و اساطير، عموماً پايان فصلى و يا آغاز دگرگونى‏اى را پاس مى‏نهند. در ميان تمام اين جشن‏ها«نوروز» چيز ديگرى است، كه خاستگاه اصلى آن ايران است و از هزاره‏هاى دور، حكايتى است گفتنى كه تا بدين روز نيز حرف‏هايى در دل خود نهان دارد. و تو آن‏قدر از او درمى‏يابى كه بجويى!
اين جشن اساطير كهن، رفته‏رفته به ديگر ديارها نيز راه جست و اينك با همين نام و عنوان، بر تارك فرهنگ ملل متفاوت مى‏درخشد. و حال به‏جاست كه پيوندش را با اميد نشان دهيم.

نوروز، روز اميد

آغاز نوروز، مصادف است با اول ماه و اول سال كه اين دو، نويد دهنده شادى و نور و نشاطاند، و چه زيبا كه اين آغاز، مصادف با رويش نيز باشد. اول هر ماه و هر سال، براى آنان‏كه اعتقاد دينى داشته‏اند، همواره مقدّس و مورد احترام بوده و چه جالب كه اسلام نيز اين دو را گرامى داشته است. نوروز هنگامى است كه روزگار كهن، زندگى را از سر مى‏گيرد و زمانه و آنچه در اوست، نو مى‏شود؛ حياتى نو در جسم خاك دميده مى‏شود و درخت، از اين حيات بى‏بهره نمى‏ماند و سال، راهى نو مى‏پيمايد.
ابوريحان درباره نوروز مى‏گويد: «در روز ششم اين ماه، نوروز بزرگ است كه نزد ايرانيان عيد بزرگى است و گويند كه خداوندگار در اين روز از آفرينش جهان آسوده شد؛ زيرا اين روز، آخر روزهاى شش‏گانه است و در اين روز، خداوند، مشترى را بيافريد و فرخنده‏ترين ساعات آن روز، ساعات مشترى است. زرتشتيان مى‏گويند كه در اين روز، زرتشت توفيق يافت كه با خداوند مناجات كند و كيخسرو بر هوا در اين روز عروج كرد و در اين روز، براى ساكنان كره زمين، سعادت را قسمت مى‏كنند و از اين‏جاست كه ايرانيان اين روز را «روز اميد» نام نهادند».

مقدّمات نوروزى يا حركت‏هاى نمادين

رسوم نوروزى هركدام حركتى نمادين‏اند كه در پس نگاه اوّل و گونه ظاهر، دنياى واگو نشده را در دل خود جاى داده‏اند.
دلْ‏مشغولى مردم در ماه اسفند، سواى دغدغه‏هاى روزمرگى، معطوف قدوم بهار نيز مى‏شود. درست مثل بارانى كه بر سر هرچيز و هر كس مى‏بارد و از كوى و برزن، تا دشت را شامل مى‏شود! و تو گويى پاى احساس بر زمين نگين فرو مى‏رود و تو مى‏مانى كه گام بردارى يا به تماشا نشينى!
رسومى كه با گذشت زمان نه‏تنها كمرنگ و بى‏اثر نشد، كه هر ثانيه و هر دم و هر سال، استوارتر گرديد؛ چرا كه جشنى كه اميد را به مردمان هديه مى‏دهد، نه چيزى است كه بتوان چشم از ديدنش فرو بست و يا لب به تحسينش نگشود. اين مقدمات گرچه در ظاهرِ سخت، زيبا و شكوه‏انگيزند، اما در عمق، زيباتر و با معناترند.
اينك به تفصيل به اين مقدّمات مى‏پردازيم:

1. خانه‏تكانى

زدودن گرد و غبارى كه از گذر يك‏سال حكايت دارد و تعمير خرابى‏هاى جزئى ساختمان‏ها و نظافت خانه بدان اميد كه سال نو، سالى باشد خالى از گرد و غبار؛ سالى كه در آن، دلِ صاحب‏خانه نيز بى‏زنگار كينه و بغض باشد و خلاصه اگر غم و كدورتى وجود دارد در كيسه سال كهنه وانهاده شود. شايد بى‏ارتباط نباشد اگر بگوييم مراد از خانه تكانى، زودن كينه از زواياى دل است و نياكانمان اميدها بدين رشته بسته بودند و با آمدن بهار، كدورت‏هاى ديرينه به ديار فراموشى سپرده مى‏شد و اگر كدورتى نبود، با خانه تكانى، صاحب‏خانه به انديشه فرومى‏رفت كه چگونه جان را دريابم؟ و چگونه هواى دل را داشته باشم؟ مبادا خانه جسم، پاكيزه كنيم و از روح، غافل بمانيم؟!

2. تهيه پوشاك

خريد لباس و كفش از مقدمات نوروزى است و والدين معمولاً خريد را از فرزندان خود شروع مى‏كنند. حتى اگر نتوانند لباس‏هاى نو تهيه كنند، جامه‏هاى كهنه را سخت تميز مى‏كنند و بعد مورد استفاده قرار مى‏دهند و با
 

83

پاكيزگى جامه به استقبال سال نو مى‏روند، بدان اميد كه سال جديد نيز با تن‏پوشى پنهانى كه شادى و خوشى در آن به وديعه نهاده شده با آن روبه‏رو شود. جامه نو را در حالى برتن مى‏كنند كه طبيعت نيز تن‏پوشى نو به تن كرده و اين بدان معناست اگر طبيعت، بار ديگر، زايش و رويش از سر مى‏گيرد، ما نيز كم‏تر از او نيستيم. پس ما هم چونان طبيعت و در دل طبيعت، تن‏پوش خويش را وامى‏نهيم و ديگر تن‏پوشى بر تن مى‏كنيم و در پس اين حركت نمادين، اميد آن داريم كه رگِ به خواب رفته و فرسوده‏مان برانگيخته شود و ما نيز سرشار از عاطفه و احساس شويم و راه به تعالى بگشاييم.

3. پهن كردن سفره هفت سين

در واپسين روزهاى نوروزى، خانواده‏ها دست به خريد مقدمات و وسايل سفره هفت سين مى‏زنند. مهم‏ترين آنها سبز كردن سبزه سفره هفت سين است. كدبانوى خانه با توجه به سليقه خود، يك يا چند دانه از دوازده دانه خوراكى را سبز مى‏كند. اين سبزه حكايت ديگرى دارد. به قولى، ما نيز مانند دانه، سبزشونده باشيم. يعنى قابليت زايش و پويايى را در روح خود نيز بپرورانيم. و بعلاوه، سبزى هميشه نشانه خير و بركت و اميد بوده است. دانه سبز مى‏كردند به اميد آن‏كه دانه‏هاى آرزو نيز به ثمر نشينند، كشاورزى پر خير و بركتى داشته باشند و محصول خوبى برداشت كنند. و اين همگامى با طبيعت، بى‏شك، نمادى بسيار زيبا و پرمعناست.

4. شكستن كوزه

رنج و سختى، همواره انسان را در بند مى‏كشد و مردمان در هر زمان و هر جاى جهان، براى گريز از آن، به دنبال راهى بوده‏اند.
كوزه شكستن در آغاز سال نو، حركتى بود كه «اميد»، ركن آغازين آن به شمار مى‏رفت. كوزه شكستن دو معنا داشت: يكى آن‏كه رهايى از بند و ديوار بود و ديگرى چون به جاى كوزه از دست رفته كوزه ديگرى مى‏خريدند، اين نو شدن كوزه نيز نوعى استقبال از بهار بود.

هفت سين، خوان نوروزى

استاد پورداود اين سفره را همان خوانى مى‏داند كه خير و بركت هديه مى‏آورد. ابوريحان، قدمت اين سفره هفت‏گانه را از زمان «جم» مى‏داند كه چون «جمشيد» بر «اهريمن» كه راه خير و بركت و بارش باران و
 

84

 سبزشدن گياهان و نعمت و فراوانى را بسته بود پيروز شد، دوباره خير و بركت و نعمت باران و سبزشدن گياهان، شروع شد و هر كشتزار و شاخه و درختى كه خشك شده بود، سبز و بارور گرديد. به همين جهت، مردم مى‏گفتند: «روز نو»؛ يعنى روزى نوين و روزى تازه. بر جاى جاى سفره مى‏نگاشتند: «ابزود = افزود»، «ابزايد = افزوده خواهد شد»، «ابزون = افزونى»، «بردار = ثروت»، «فراخى = خوشبختى».
در پس تمام اين نوشته‏ها «اميد» نهفته بود؛ يعنى اميدواريم كه چنين و چنان شود؛ اما بعد از سفره، نوبت به ملزومات آن مى‏رسد:
كتاب آسمانى، در زمره چيزهايى است كه بر سفره مى‏نهند. رزتشتيان اوستا، يهوديان تورات، مسيحيان انجيل، و مسلمانان قرآن را به عنوان تقدس بر سر سفره مى‏نهند.
اين كتاب آسمانى، بركت سفره به شمار مى‏رفت و بدان معنا بود كه اميدواريم خداوندگار امسال را نيكو گرداند، ايمان ما را حفظ كند و سال را به بهترين وجه ممكن رقم زند.
نان، نشانه بركت بوده و هنوز نيز چنين است. وجود نان در سفره بدان معنا بود كه اميد آن داريم كه سفره تهى از روزى و بركت نباشد؛ اميد آن داريم كه خير و روزى اهل خانواده افزون گردد.
تخم مرغ رنگ شده، از ديگر ملزومات سفره به شمار مى‏رفت و چون حكايت از نطفه و نژاد مى‏كند، به اين اميد هستيم كه در سال نو افزايش زايش داشته باشيم.
آيينه، بر سر سفره و انعكاس نور شمع يا چراغ و سبزه در آن، حاكى از اين است كه اميدواريم كه روحمان چونان آيينه صاف و صيقلى باشد تا هر تصويرى را وانماياند.
چراغ يا شمع افروخته، سر سفره، بدان اميد كه سلامتى افراد خانواده در سال جديد حفظ شود. ضمناً شمع را فوت نمى‏كردند؛ زيرا معتقد بودند عمر افراد خانواده كوتاه مى‏شود، بلكه اجازه مى‏دادند تا آخر بسوزد و در صورت اجبار، آن‏را با دو برگ سبز، خاموش مى‏كردند. اميد و باورشان اين بود كه چراغ نشانه سلامتى و روشنايى و طول عمر است.
و اما هفت سين، كه دكتر بهار معتقد است كه اين هفت سين ارتباط با هفت سياره‏اى دارد كه به گمان انسان‏هاى قديم، سرنوشت بشر در دست آنها بوده و تصوّر مى‏شد كه اگر كسى هر هفت را در اختيار داشته باشد، يعنى نظر لطف هفت سياره را به خود جلب كند، خوش‏بخت مى‏زيد.
سمنو و سنجد: كه نشانه عشق، زايش و تولّد است، بدان اميد كه در سال جديد، عشق فزونى يابد و تولّد و زايش افزون گردد.
سكّه: خصوصاً ترجيح مى‏دادند كه سكّه ضرب سال را بر سر سفره نهند؛ چرا كه سكه‏هاى تازه، نشان بركت و دارندگى و ثروت است. بدان اميد كه جيبشان خالى نشود و بركت از زندگى آنها بيرون نرود.
سيب: كه راز و رمز آن عشق است و زايش و نمودى از هديه الهى به بنده. سيب بر سر هفت سين مى‏نهند تا مورد لطف خدا قرار گيرند و از رزق و روزى بهشتى نصيبشان شود و دوستى خدا شامل حالشان.
سبزه: يكى از هفت سين به شمار مى‏رود كه قبلاً در اين باره سخن گفتيم.
سير: كه جزء سبزيجات است و حكايت از تن‏درستى و سلامت دارد. خود سير نيز داراى خواص درمانى بى‏شمارى است، بدان اميد كه بلا و بيمارى از خانه و كاشانه‏شان دور شود. و اميدوار بودند كه با تحويل سال، بلا نيز از منزلشان رخت بربندد و در سال جديد، همراه با صحت و سلامت باشند.
سنبل: گلى است زيبا كه با بهار و آمدن بهار مى‏رويد و آن‏را به عنوان نماد آمدن بهار بر سر سفره هفت سين مى‏گذارند. بدان معنا كه بهار آمده و ما اميد آن داريم كه ما نيز بهارى شويم.
و البته ديگر ملزوماتى كه امروزه خبرى از آنها نيست.
و خلاصه اين هفت سينى بود كه هفتادهزار اميد، در دل آن جاى داشت.

شش روز آفرينش در قرآن

اما در كتاب آسمانى خود نيز به شش روز آفرينش برمى‏خوريم: سوره اعراف آيه 54؛ سوره يونس آيه 3؛ سوره هود آيه 8 و سوره‏هاى فرقان و سجده و قاف كه در هر شش جا، آيه‏ها به يكديگر بسيار نزديك هستند. خداوند در سوره اعراف آيه 54، مى‏فرمايد:
إنَّ رَبّكُمُ اللّهُ الَّذى خَلَقَ السَّمواتِ وَالارضِ فى سِتَّةِ أيّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى العَرْشِ؛
به درستى كه پروردگار شما آنچنان خدايى است كه آفريد آسمان‏ها و زمين را در شش روز، سپس بر تخت جاى گرفت.
بر تخت نشستن يا در تخت جاى گرفتن حضرت دوست، بعد از روز ششم بود. علامه مجلسى در بحارالأنوار (كتاب السماء والعالم)، از امام جعفر صادق(ع) ياد مى‏كند كه فرموده است: جشن نوروز براى آفريده شدن آدميان است. و شايد امتيازى كه براى ايرانيان متصور است آن است كه به حول و قوّه الهى زودتر از بقيه ملل به اين مهم پى بردند.
پس در اين روز كه خداوند دست به آفرينش انسان و جهان زد، مقدّر فرمود تا ميان بندگان، اميد تقسيم كنند. معلى بن خنيس، به نقل از امام صادق(ع) مى‏گويد، كه امام فرمود: «نوروز از عهد قديم است. روزى است كه در عالم ذر، خداوند از بندگانش پيمان گرفت كه او را بپرستند و مشرك نشوند و به پيامبر و حجج وارسته ايمان آورند. روزى است كه آفتاب تابيد و هوا كه موجب حيات است، وزيدن گرفت. روزى است كه كشتى نوح بر زمين نشست. روزى كه جبرئيل بر پيامبر نازل شد. روزى است كه ابراهيم بت‏ها را شكست. روزى است كه على(ع) بر دوش رسول بت‏ها را به زير آورد. روزى است كه پيامبر فرمود: با على بيعت كنند. روزى است كه قائم ظاهر مى‏شوند و بر كافران غالب مى‏شوند».
پس نوروز، روزى است كه خير و بركت از آسمان بر زمين و اهل زمين ارزانى شده و
 

85

خداوند، درهاى رحمتش را به‏سوى زمينيان گشوده و بدين جهت، با هر حركتى كه جنبه نمادين دارد، هزاران هزار اميد را نقش و تصوير مى‏كنند؛ اما بى‏شك، زيباترين تجلى اميد در آداب و سنن ايرانى اسلامى ما، دعاى تحويل سال نو است:
يا مُقّلِبَ القُلُوبِ والأبصار
يا مُدَبِّرَ اللَّيلِ وَالنَّهار
يا مُحَوِّلَ الحَوْلِ وَالأحوال‏
حَوِّل حالَنا إلى أحْسَن الحال‏
اى گرداننده دل‏ها و ديدگان!
اى پديدآورنده روزها و شب‏ها!
اى تغيير دهنده سال‏ها و حالات بندگان!
حال ما را به بهترين حالات تغيير ده!
يعنى اميد آن داريم كه ما را دريابى! اميد آن داريم كه حال ما را تغيير دهى؛ نه‏تنها به صورت نيكو كه به بهترين وجه ممكن! و اين يعنى اميدى كه بى‏شك، بى‏پاسخ نخواهد ماند.
پس سخن به گزافه نگفته‏ايم اگر كه بپنداريم هفت سين، هفتادهزار اميد دلْ‏شده دارد.

مآخذ

1 - جشن نوروز و جشن آفرينش باستان آدميان، مراد اورنگ، تهران: بى‏نا، 1351.
2 - جشن‏هاى ايران باستان، مراد اورنگ، تهران، بى‏نا، 1325.
3 - جشن‏ها و اعياد ملى و مذهبى در ايران، حبيب‏اللّه بزرگ زاد، انتشارات نگارنده، تهران، 1350.
4 - پژوهشى در اساطير ايران، مهرداد بهار، جلد 1، انتشارات توس، تهران 1362.
5 - جستارى چند در فرهنگ ايران، مهرداد بهار، چاپ دوم، انتشارات فكر روز، تهران 1374.
6 - فرهنگ ايران باستان، ابراهيم پورداود، بخش نخست، انتشارات دانشگاه تهران، 1355.
7 - لغت‏نامه، على‏اكبر دهخدا، جلد 14، دانشگاه تهران، 1373.
8 - نوروز در اسلام، شهرستانى، ترجمه: على كاظمى، نشر اعلمى، 1354.
9 - فرهنگ مردم، سيدعلى ميرنيا، انتشارات پارسا، تهران، 1369.
10 - آداب و رسوم نوروز، مركز مطالعات فرهنگى، تهران، 1379.