مجلات >حديث زندگی>شماره 5

شور زندگى

عبدالهادى مسعودى
 

53

در آن دورها پيرمردى بيل به دست، ديده مى‏شد. حركات دستش نشان مى‏داد كه به شخم زدن زمين مشغول است. اندكى اين‏سوتر، مردى با سيماى پيامبران نشسته بود. دستان پيامبر به دعا بالا رفت و دستان پيرمرد فرود آمد. اندكى بعد پيرمرد خواب بود و پيامبر به دعا و گفتگويى ديگر. پس از گفتگوى پيامبر، پيرمرد برخاست، همان جديّت و همان كار.
پيامبر نزديك آمد، شرح ماجرا را پرسيد. دعاهاى خود را مى‏دانست: نخستين‏بار، از خدا خواسته بود آرزو را از دل پيرمرد بگيرد و بار دوم، خواسته بود بازگرداند. اينك پيرمرد مى‏گفت:
نخستين‏بار، با خود گفتم: «اى پيرمرد تا به كى؟! چه‏قدر كار مى‏كنى؟ چه نيازى است، كجا مى‏خواهى بروى؟». بيل را نهادم و دست از كوشش كشيدم. دوباره كه دعا كردى، كسى از درونم نداد داد: «تا زنده‏اى بايد بكوشى و هنوز زنده‏اى». پس به سوى بيل و شخم و كار رفتم.(1)
آرى! اگر آرزو نباشد، چه كسى درخت مى‏كارد و كدام مادر به كدامين اميد و آرزو، فرزندش را شير دهد. آرزو، رحمت است و رفيق و همدم انسان.(2)
آرزو، مركب حركت انسان است. مرگ به دنبال انسان است و انسان، به سوى آرمان و آرزويش.(3) آرزو به انسان نيرو و انگيزه مى‏بخشد و او را آماده گذر از گردونه‏هاى صعب و سخت زندگى مى‏كند.(4) جوان است و آرزو و خطر و جسارت؛ راه دور زندگى است و ابهام‏ها و ناخوانده‏ها و شكست و پيروزى. و چنين است كه خدا اين مايه جريان زنده زندگى را براى هميشه و تا آخرين لحظه حيات انسان، با وجود او سرشته است.(5)آرزوها پى‏درپى، بر دل انسان وارد مى‏شوند و اين رشته بى‏پايان، هر روز، جوان‏تر از ديروز، رخ مى‏نمايد و ما را به آخرين نقطه اوج حركت انسان مى‏رساند.(6)
مهم آن است كه راه درست، گزيده و مقصد به نيكى، ديده شده باشد و از شيوه‏ها و عواملى استفاده كنيم كه كه ما را به آرمان نهايى برساند و موانع و آفات راه بشناسيم و به كنارى بنهيم. پس راهنمايى پيشوايان ره‏يافته خود را در سه بخش مى‏آوريم. كسانى كه خود اين راه را پيموده و دانايى خود را براى ما به يادگار نهاده‏اند.


54

1 - كدام آرزو؟

احاديث موجود در اين زمينه، همگى بر يك نكته اساسى تأكيد دارند و آن همان معناى آيه چهل و ششم سوره كهف است: دل بستن به آرمانى باقى، ثابت و استوار؛ يعنى آرزوى هميشگى انسان، پيوستن به ماندگار و گسستن از ناپايدار، اتصال به حقيقت، زيبايى و محبّت و در اوج بودن، براى ابديّت و اين همه، در نزد هستى بخش ازل، يافت مى‏شود!
مَنْ رَغِبَ فيما عِنْدَاللَّهِ بَلَغَ آمالَهُ؛(7)
آن كسى كه به آنچه نزد خداست دل بندد به آرزوهايش مى‏رسد.
و مَنْ أمَّلَ غَيْرَ اللَّهِ سُبْحانَهُ، أكذَبَ آمالَهُ؛(8)
كسى كه به جز خدا دل بندد، به آرزوهايش نخواهد رسيد.
و آن كس كه به پاداش زيباى الهى چشم دوزد به حرمان از آرمان و آرزويش گرفتار نخواهد شد.(9) و نكته اين‏جاست كه اين آرزو، برترين آرزوست؛ فراتر، دورتر و بالاتر از همه آرزوهاى انسان. چه، اوست صاحب همه آرزوها و حقيقت‏بخش تمامى آنها و هر كس آرزويش، رسيدن به اين قلّه زيباى سراسرْ جودِ وجود باشد، به دست نيافتنى‏ترين آرزو، نزديك گشته است:
مَنْ يَكُنِ اللَّهُ أمَلَهُ يُدْرِكْ غايَةَ الأمَلِ َو الرَّجاءِ؛(10)
هر كس، خداوند، آرزو و آرمانش باشد؛ نهايت آرزو و اميد را دريابد.
راستى! چرا ما به دنبال چيزهايى باشيم كه يا به آنها نمى‏رسيم و يا اگر برسيم روزى از ما گرفته مى‏شوند؟ و اصلاً چرا دنبال چيزى باشيم كه وجودش، زيبايى و جذّابيت خود را از ديگرى گرفته است؟ چرا در پى آن‏كه اينها را داشته و به آنها سپرده، نباشيم؟ چرا دنبال خالق زيبايى و نيكويى نباشيم و دنبال موجودات عاريه‏اى و متّكى به ديگرى باشيم؟ بياييد برويم در پى او كه خالق ما و آرزوى ماست.
جلوه ديگر اين نكته، دل بستن به آرزوهاى جاويد اخروى است. در پى محبوب حقيقى بودن و انتظار ديدن يار، براى همه ما ميسّر نيست. ما بهشت جاودان را با گل‏هاى خوشبو و ميوه‏هاى رنگارنگش مى‏شناسيم؛ اما همين‏ها نيز قابل مقايسه با اميدهاى واهى و خيالى اين دنيايى نيستند. مالى كه در لحظه‏اى به تصادفى گرفتار آيد و جمالى كه در شبى و با تبى رخت بربندد و قدرت و جاه و مقامى كه با خطابى بيايد و با عتابى برود، كجا و لذّت فردوس و مستى پرديس كجا؟!
امام على(ع) در اين‏جا نيز يگانه خطيب بليغ ميدان است. آن‏كه آن‏سوتر را ديده و خود به آن‏جا رسيده است. ايشان مى‏فرمايد:
نالَ المُنى‏ مَنْ عَمِلَ لِدارِ الْبَقاءِ؛(11)
آن كسى كه براى سراى جاويد كوشيد به آرزوى (خويش )رسيد.
و يا:
مَنْ جَعَلَ كُلَّ هَمِّهِ لِآخِرَتِهِ ظَفِرَ بِالْمَأمولِ؛(12)
آن‏كه همه همّتش را براى آخرت خويش قرار داد، به آرزويش دست يافت.

2 - عوامل دستيابى به آرزوها

2 - 1 - حسن نيّت

امام على(ع) مى‏فرمايد:
جَميلُ النِّيَّةِ سَبَبٌ لِبُلوغِ الْاُمْنِيَّةِ؛(13)
حسن نيّت، موجب رسيدن به آرزوست.
اگر انسانى، خالصانه و از سر نيكى، در پى چيزى روان باشد، بدان مى‏رسد؛ زيرا قصد و نيّت زيبا، انسان را به زيبايى مى‏رساند و عزم نيكو، انسان را با هستى و خلقت زيبا و نيكو، هماهنگ مى‏سازد و اين هماهنگى، با خواست الهى كه در خلقت و طبيعت به امانت نهاده شده، موانع و ناهموارى‏هاى راه را برمى‏كند و به كنار مى‏نهد. هستى بر نيكى استوار است و انسان، بر آن گام مى‏نهد. سازواره هماهنگ هستى، نيكى مى‏نوازد و هر آوايى جز نيكى، محكوم به انفراد و تنهايى و ناهمگونى مى‏گردد و تنها خود را افشا مى‏كند. پس بياييد ساز نيكى را كوك كنيم و نيك بنوازيم و نيك بنگريم و نيك بخواهيم.

2 - 2 - كار نيكو

امام على(ع):
إنَّكُم إنِ اغْتَنَمْتُمْ صالِحَ الأعْمالِ نِلْتُمْ مِنَ الآخِرَةِ نِهايَةَ الآمالِ؛(14)
اگر كارهاى نيكو را غنيمت شمريد، به نهايت آرزوهاى اخروى مى‏رسيد.
همه آنچه كه در همين چند سطر پيشين گذشت، ما را به حقيقت اين گفته زيبا نزديك مى‏كند. منظومه هماهنگ خلقت بر مدار حق و درستى و نيكى مى‏چرخد و هرچه جز اين باشد را به خارج از گردونه پرتاب مى‏كند. نيّت شر و كار زشت و راه باطل، نه به مقصد كه به
 

55

بن بست مى‏رساند و اميد انسان را كور مى‏كند. اميد بستن به كارهاى ناشايست براى رسيدن به اهداف شايسته، اميدوارى به شب، براى ديدن تاريكى است و نه انتظار كشيدن براى دميدن سپيده.

2 - 3 - نيكويى كار

افزون بر نيكو بودن كار و عمل، شيوه به انجام رساندن آن نيز بايد نيكو باشد. احاديث متعددى به اتقان و محكم و زيبايى و درست انجام دادن كار سفارش كرده‏اند. رعايت مرزهاى شرعى و عرف اجتماعى و هنجارهاى عمومى، همه در موفقيت و به انجام رسيدن كار، دخالت كامل دارند و باطل است كه بپنداريم با «كار باطل»، «شيوه باطل» و «راه باطل» به حق برسيم. آيا مى‏توان از كژراهه به مقصد رسيد؟ و آيا مى‏توان با درستْ كار نكردن و كار درست نكردن به هدف دست يافت؟
چنين است كه امام على(ع) مى‏فرمايند:
مَنْ أحْسَنَ عَمَلَهُ، بَلَغَ أمَلَهُ؛(15)
هر كس كارش را نيك انجام دهد، به آرزويش مى‏رسد.
و يا:
مَنْ حَسُنَ عَمَلُهُ بَلَغَ فِى الآخِرَةِ أمَلَهُ؛(16)
يعنى هر كس كه عملش نيكو شود، در آخرت، به آرزويش دست مى‏يابد.

2 - 4 - شكيبايى

انسان، عجول است و اين در سرشت او نهاده شده. او همين كه ديد، مى‏خواهد و همين كه به چيزى اميد بست، به انتظار مى‏نشيند. تصوّر فاصله ميان آغاز تا پايان و دل‏بستن، تا رسيدن دشوار است و تحمّلش دشوارتر؛ امّا همين چشم ماليدن و نقطه دور پايان را جوييدن، شور و سوز حيات را در ما مى‏افزايد و پاى طلب و جستجو را به حركت وامى‏دارد و در اين ميان، آنچه مهم است تحمّل تپش‏هاى پراضطراب انتظار است و از ياد نبردن طلوع خورشيد، هرچند شب، تيره باشد و طولانى و هرچه انتظار، به درازا كشد. آرى صبر، تنها مركب رهروى اين ميدان است كه امام على(ع) مى‏فرمايد:
مَنْ صَبَرَ نالَ الْمُنى‏؛(17)
هر كس شكيبايى ورزيد، به آرزويش رسيد.
وگرچه ممكن است دير برسد؛ اما حتماً مى‏رسد:
يَوُوال أمْرُ الصَّبُورِ إلى‏ دَرْكِ غايَتِهِ و بُلوغِ أمَلِهِ؛(18)
سرانجام كار انسان شكيبا، دستيابى به هدف و رسيدن به آرزوست.
و چنين است كه عيسى(ع) به ياران خود مى‏فرمايد: از سر راستى به شما مى‏گويم كه به خواسته‏هاى خود نمى‏رسيد، جز با ترك آنچه ميل داريد و به آرزوهاى خويش دست نمى‏يابيد، جز با شكيبايى بر آنچه ناپسند مى‏شماريد.

2 - 5 - يارى جستن از خداوند

ما هرچه داريم از خداست و هرچه مى‏خواهيم بايد از همو بخواهيم. دعاهاى رسيده به ما از سوى پيشوايان دين، محدود به درخواست‏هاى معمول و هميشگى نيست. در اين دعاها، نهان‏ترين نيازهاى انسان، عرضه شده و ناب‏ترين معارف توحيدى قرار داده شده است. در بخشى از مناجات شعبانيه مى‏خوانيم:
إلهي جُودُكَ بَسَطَ أمَلي و عَفْوُكَ أفضَلُ مِن عَمَلي؛(19)
خداى من! بخشندگى و سخاوت تو، آرزويم را گسترده و بخشايشت، از عمل من برتر است.
و در سايه كرم و جود خدا، چرا نااميد باشيم؟ او كه پيش از وجود ما بر ما منت نهاده و به ما هستى بخشيده، چرا از ادامه فيض و بخشش او نااميد باشيم؟
اگر اندكى به پشت سر خود بنگريم، مى‏يابيم كه آرزوهايمان يكى‏يكى و به تدريج، محقق گشته و اميدهايمان هر روز، پررنگ‏تر گشته‏اند. به مدرسه راه يافته‏ايم، نكته‏هايى متعدد آموخته‏ايم، دوستان خوبى گرفته‏ايم و هدف‏هاى زيبايى براى خود ترسيم كرده‏ايم و به راه درست، درآمده‏ايم. كه اين همه، جز از فضل و كرم خدا نبوده است. چه به فرمايش امام على(ع) در دعاى صباح: «خدايا، اگر رحمت تو از آغاز، مرا با حسن توفيق، دست نمى‏گرفت، چه كسى مرا در راه روشن به سوى تو ره مى‏برد و اگر مداراى تو زمام امور مرا به دست آرزوها و تمنّاها مى‏سپرد، چه كسى مرا از لغزش‏هاى هوس باز مى‏گرداند؟!».(20)
تنها خداست كه مى‏تواند ما را به راه بياورد و در راه، نگه دارد و از آرزوهاى خيالى دور بدارد. او دست ما را با همه نقص‏هايمان و سرپيچى‏هايمان، رها نمى‏كند و از اين انسان، هيچ‏گاه نااميد نمى‏شود. امام على(ع) با اشاره به همين نكته مى‏فرمايد: «خدايا! اگر عملم در كنار طاعتت اندك است، آرزويم در كنار اميد
 

56

به تو بسيار است».(21)
آرى، آرزوها به كرم خدا گره خورده است و ناخشنودى او، اين رشته را مى‏گسلد.(22)
إلهي كَسْري لايَجْبُرُهُ إلّا لُطْفُكَ و حَنانُكَ... و اُمْنِيَّتي لا يُبَلِّغُنيها إلّا فَضْلُكَ؛(23)
خداى من! جز لطف و بخشايشت، شكستم را جبران نمى‏كند و جز فضل و كرمت، مرا به آرزويم نمى‏رساند.

2 - 6 - اخلاص

اگر از خدا يارى مى‏جوييم و به كمك او چشم اميد داريم و اگر به عنايت الهى دل بسته‏ايم، بايد آنچه را كه مى‏خواهيم، براى او بخواهيم و در راه او تلاش كنيم و از غير و جز او ببُريم. خدا تنها هستى واقعى است و براى غير او كاركردن، نيستى كار و حاصل، و پوچ شدن رنج و تلاش را در پى‏دارد و براى او دويدن به معناى رسيدن است و نصيب بردن. رنج در راه او گنج مى‏شود و سختى، هستى. بايد بدانيم كه خدا غيور است و بسيار بخشنده. اگر كس ديگرى را با او شريك كرديم و رياكارانه، كار كرديم، خدا همه‏اش را به شريك خيالى وامى‏نهد. آيا آن شريك، وجود دارد كه حاصل تلاش خود را از او طلب كنيم؟ پس هم‏آوا با على(ع)بگوييم:
مَنْ أخلَصَ بَلَغَ الآمالَ؛(24)
هر كس اخلاص ورزد به آرزوهايش مى‏رسد.

3 - آفت‏هاى آرزو

3 - 1 - آرزوهاى نشدنى

اميد و آرزو، مايه تلاش انسان و سوخت حركت اوست تنها شرط، آن است كه اين عنصر نيروبخش، به افراط نگرايد و از حدّ طبيعى خود بيرون نرود. ما نبايد به دنبال چيزهاى ناشدنى باشيم. ما در محدوده شدنى‏ها، هرچه فراتر و آن‏سوتر را بنگريم، بر پويندگى خود افزوده‏ايم؛ اما نبايد پا را از دامنه ممكن‏ها به برهوت ناشدنى‏ها بنهيم و در اين صحراى تفتيده به دنبال سراب فريباى خيال باشيم. امام على(ع)، چه زيبا اين دويدن و نرسيدن را ترسيم مى‏كند.
مَن سَعى‏ في طَلَبِ السَّرابِ طالَ تَعَبُهُ و كَثُرَ عَطَشُهُ، مَنْ أمَّلَ الرَّيَّ مِنَ السَّرابِ، خابَ أمَلَهُ و ماتَ بِعَطَشِهِ؛(25)
آن‏كه در پى سراب برود، رنجش به درازا كشد و تشنگى‏اش افزون گردد؛آن‏كه آرزوى سيراب شدن از سراب دارد، اميدش نااميد شود و در تشنه‏كامى خويش جان سپارد.
نكته اين‏جاست كه «سخت و دور» را با «ناممكن» اشتباه نكنيم. نهى پيشوايان تنها از غير ممكن است:
مَنْ أمَّلَ ما لايُمْكِنُ طالَ تَرَقُّبُهُ؛(26)
آن‏كه محال را آرزو كند، انتظارش به درازا كشد.
و:
مَنْ طَلَبَ ما لايَكونُ، ضَيَّعَ مَطْلَبَهُ؛(27)
آن‏كه در پى ناشدنى‏ها باشد، مقصودش را تباه كرده است.
 

57

3 - 2 - سرگرمى‏هاى بيهوده

جوان، به تفريح و استراحت و ورزش نياز دارد؛ اما چون از حد بگذرد، خود، مايه تباهى امور انسان مى‏شود. جوان، تفريح را براى جدّيت بيشتر مى‏خواهد و سرگرمى را براى آسايش روح و از اين‏رو، چگونگى و اندازه آن، تابع كار و تلاش و حركت او به سوى مقصود است. اشتغال بيش از اندازه به سرگرمى‏ها و كارهاى كم اثر و يا بيهوده، مانعى بزرگ در راه رسيدن به نقطه آرمانى زندگى است. اميد، حركت مى‏زايد و بيهودگى، آن را مى‏زدايد و اين همان حكمت زيباى علوى است: «آن‏كه به كارهاى بيهوده سرگرم شود، به آرزوهاى مهم خود نرسد».(28)

3 - 3 - كسالت

گاه ما نه به كار مفيدى مشغول مى‏شويم و نه حتى به تفريح و بازى مى‏پردازيم. در كنج خانه مى‏نشنيم و به صفحه رنگ به رنگ تلويزيون چشم مى‏دوزيم و شب‏ها، ستاره‏هاى آسمان را مى‏شمريم.
ساعت‏هاى پى‏درپى، با رفيقان بى‏فضل و هنر، به گفتگو مى‏نشينيم و آرزوهاى در سر پرورده را براى يكديگر بازگو مى‏كنيم، بى‏آن‏كه در پى تحقّق آنها باشيم و در پايان مجلس، كسل و افسرده، آه كشان برمى‏خيزيم و به استراحتى ديگر مى‏انديشيم.
كسالت و سستى، از بزرگ‏ترين موانع راه و خطرناك‏ترين آفت‏هاى آرزوست. اين حالت خطرناك، اگر ادامه يابد انسان را از دستيابى به اهدافش محروم مى‏سازد و او را در زندگى ناكام مى‏گذارد. گرچه گريزى از كسالت‏هاى گاه و بى‏گاه و اتفاقى نيست، اما بكوشيم كه اين حالت، به صورت صفت درنيايد و ما را خمود و كسل، افسرده و پژمرده، و سست و بى‏حال نشناسند كه:
مَنْ دامَ كَسَلُهُ خابَ أمَلُهُ؛(29)
هر كس تنبلى‏اش مدام باشد، در آرزويش ناكام مى‏ماند.

3 - 4 - گناه

اگر اميد به زندگى جاويد و حيات ابدى داريم و دل به نعمت‏هاى زيباى هميشگى بسته‏ايم، بايد كه پاك و پاكيزه و سرشار از خلوص و صفا به آن دنيا درآييم و خود را به سلامت، از دام شيطان به‏در بريم و گناهْ، ناكرده و روح خود را نيالوده، به حضور دوست رسيم كه:
مَنْ سَلِمَ مِنَ الْمَعاصي عَمَلُهُ، بَلَغَ مِنَ الآخِرَةِ أمَلَهُ؛(30)
كسى كه كردارش به گناه آلوده نباشد به آرزوهاى اخروى خود خواهد رسيد.

3 - 5 - بى‏توجهى به عوامل دستيابى به آرزو

گفته شد كه حسن نيّت و شكيبايى، اگر با اميد به خداوند و دل بستن به نعمت‏هاى جاويد سراى آخرت، جمع گردد، دستيابى به آرزوها و تحقق اميدها حتمى است. حال اگر «حسن نيّت» به «سوءنيّت» و «شكيبايى» به «بى‏تابى» تبديل شود و به غير خدا، دل ببنديم و از رشته‏هاى پوسيده دنيا آويزان شويم، اميد خود را با حرمان، عوض كرده‏ايم.
احاديث چند از امام على(ع)، به اين نكته‏ها تصريح دارند كه ترجمه آنها را مى‏آوريم:
آن‏كه نيّت بد كند، از آرزويش بازداشته مى‏شود.(31)
مبادا بى‏تابى كنى، كه آرزو را از ميان مى‏برد و از عمل مى‏كاهد و اندوه مى‏آورد!(32)
آن‏كه جز خدا را آرزو كند، آرزوهايش پوچ خواهد شد.(33)
در پايان، داستانى كوچك را كه در بزرگ‏سالى همه ما ممكن است پيش آيد نقل مى‏كنم كه مهر تأييدى بر كاميابى در اميد به خدا و نااميدى از غير اوست.
حسن بن علوان مى‏گويد: در مجلسى با اصحاب بودم، درحالى كه دارايى‏ام در يكى از سفرها به پايان رسيده بود، يكى از دوستانم از من پرسيد: «به چه كسى اميدوارى كه كمكت كند؟». گفتم: «فلان كس». سپس گفت: «حاجتت روا نمى‏شود و به آرزويت نمى‏رسى!». سپس گفتم: «به چه دليل اين سخن را مى‏گويى؟». گفت: «امام صادق(ع) از خداوند نقل مى‏كند كه: به عزت و جلالم قسم كه آرزوى هر آرزومندى (از مردم )را كه به كسى غير از من، اميد داشته باشد، ناكام مى‏گذارم و لباس ذلت بر او مى‏پوشانم و از خودم دورش مى‏سازم... آيا به كسى غير از من، در سختى‏ها اميد مى‏بنديد؟! درحالى كه كليد درها در دست من است...(34)

1. تنبيه‏الخواطر، ج 1، ص 272.
2. أعلام الدين، ص 295؛ غررالحكم، ح 1042.
3. غررالحكم، ح 6910.
4. همان، ح 4358.
5. همان، ح 10844.
6. تحف العقول، ص 56.
7. غررالحكم، ح 8573.
8. همان، ح 8953.
9. همان، ح 9020.
10. همان، ح 8820.
11. همان، ح 9951.
12. همان، ح 8512.
13. همان، ح 4766.
14. عيون الحكم والمواعظ، ص 174.
15. همان، ص 446.
16. همان ص 462.
17. غررالحكم، ح 7722.
18. همان، ح 11048.
19. اقبال الاعمال، ص 686.
20. بحارالأنوار، ج 94، ص 243، ح 11.
21. اقبال الاعمال، ص 686.
22. شرح نهج‏البلاغه، ج 2، ص 348.
23. بحارالأنوار، ج 94، ص 149.
24. ميزان الحكمه، ج 1، ص 760.
25. غررالحكم، ح 9064 و 9065.
26. همان، ح 8696.
27. همان، ح 8694.
28. همان، ح 8633.
29. ميزان الحكمة، ج 3، ص 2704.
30. غررالحكم، ح 8834.
31. همان، ح 8311.
32. بحارالانوار، ج 79، ص 144.
33. ميزان الحكمة، ج 4، ص 2797.
34. الكافى، ج 2، ص 66.