عبدالهادى مسعودى
در آن دورها پيرمردى بيل به دست، ديده مىشد. حركات دستش نشان مىداد كه به شخم زدن زمين مشغول است. اندكى اينسوتر، مردى با سيماى پيامبران نشسته بود. دستان پيامبر به دعا بالا رفت و دستان پيرمرد فرود آمد. اندكى بعد پيرمرد خواب بود و پيامبر به دعا و گفتگويى ديگر. پس از گفتگوى پيامبر، پيرمرد برخاست، همان جديّت و همان كار.
پيامبر نزديك آمد، شرح ماجرا را پرسيد. دعاهاى خود را مىدانست: نخستينبار، از خدا خواسته بود آرزو را از دل پيرمرد بگيرد و بار دوم، خواسته بود بازگرداند. اينك پيرمرد مىگفت:
نخستينبار، با خود گفتم: «اى پيرمرد تا به كى؟! چهقدر كار مىكنى؟ چه نيازى است، كجا مىخواهى بروى؟». بيل را نهادم و دست از كوشش كشيدم. دوباره كه دعا كردى، كسى از درونم نداد داد: «تا زندهاى بايد بكوشى و هنوز زندهاى». پس به سوى بيل و شخم و كار رفتم.(1)
آرى! اگر آرزو نباشد، چه كسى درخت مىكارد و كدام مادر به كدامين اميد و آرزو، فرزندش را شير دهد. آرزو، رحمت است و رفيق و همدم انسان.(2)
آرزو، مركب حركت انسان است. مرگ به دنبال انسان است و انسان، به سوى آرمان و آرزويش.(3) آرزو به انسان نيرو و انگيزه مىبخشد و او را آماده گذر از گردونههاى صعب و سخت زندگى مىكند.(4) جوان است و آرزو و خطر و جسارت؛ راه دور زندگى است و ابهامها و ناخواندهها و شكست و پيروزى. و چنين است كه خدا اين مايه جريان زنده زندگى را براى هميشه و تا آخرين لحظه حيات انسان، با وجود او سرشته است.(5)آرزوها پىدرپى، بر دل انسان وارد مىشوند و اين رشته بىپايان، هر روز، جوانتر از ديروز، رخ مىنمايد و ما را به آخرين نقطه اوج حركت انسان مىرساند.(6)
مهم آن است كه راه درست، گزيده و مقصد به نيكى، ديده شده باشد و از شيوهها و عواملى استفاده كنيم كه كه ما را به آرمان نهايى برساند و موانع و آفات راه بشناسيم و به كنارى بنهيم. پس راهنمايى پيشوايان رهيافته خود را در سه بخش مىآوريم. كسانى كه خود اين راه را پيموده و دانايى خود را براى ما به يادگار نهادهاند.
1 - كدام آرزو؟
احاديث موجود در اين زمينه، همگى بر يك نكته اساسى تأكيد دارند و آن همان معناى آيه چهل و ششم سوره كهف است: دل بستن به آرمانى باقى، ثابت و استوار؛ يعنى آرزوى هميشگى انسان، پيوستن به ماندگار و گسستن از ناپايدار، اتصال به حقيقت، زيبايى و محبّت و در اوج بودن، براى ابديّت و اين همه، در نزد هستى بخش ازل، يافت مىشود!
مَنْ رَغِبَ فيما عِنْدَاللَّهِ بَلَغَ آمالَهُ؛
(7)
آن كسى كه به آنچه نزد خداست دل بندد به آرزوهايش مىرسد.
و مَنْ أمَّلَ غَيْرَ اللَّهِ سُبْحانَهُ، أكذَبَ آمالَهُ؛
(8)
كسى كه به جز خدا دل بندد، به آرزوهايش نخواهد رسيد.
و آن كس كه به پاداش زيباى الهى چشم دوزد به حرمان از آرمان و آرزويش گرفتار نخواهد شد.
(9) و نكته اينجاست كه اين آرزو، برترين آرزوست؛ فراتر، دورتر و بالاتر از همه آرزوهاى انسان. چه، اوست صاحب همه آرزوها و حقيقتبخش تمامى آنها و هر كس آرزويش، رسيدن به اين قلّه زيباى سراسرْ جودِ وجود باشد، به دست نيافتنىترين آرزو، نزديك گشته است:
مَنْ يَكُنِ اللَّهُ أمَلَهُ يُدْرِكْ غايَةَ الأمَلِ َو الرَّجاءِ؛
(10)
هر كس، خداوند، آرزو و آرمانش باشد؛ نهايت آرزو و اميد را دريابد.
راستى! چرا ما به دنبال چيزهايى باشيم كه يا به آنها نمىرسيم و يا اگر برسيم روزى از ما گرفته مىشوند؟ و اصلاً چرا دنبال چيزى باشيم كه وجودش، زيبايى و جذّابيت خود را از ديگرى گرفته است؟ چرا در پى آنكه اينها را داشته و به آنها سپرده، نباشيم؟ چرا دنبال خالق زيبايى و نيكويى نباشيم و دنبال موجودات عاريهاى و متّكى به ديگرى باشيم؟ بياييد برويم در پى او كه خالق ما و آرزوى ماست.
جلوه ديگر اين نكته، دل بستن به آرزوهاى جاويد اخروى است. در پى محبوب حقيقى بودن و انتظار ديدن يار، براى همه ما ميسّر نيست. ما بهشت جاودان را با گلهاى خوشبو و ميوههاى رنگارنگش مىشناسيم؛ اما همينها نيز قابل مقايسه با اميدهاى واهى و خيالى اين دنيايى نيستند. مالى كه در لحظهاى به تصادفى گرفتار آيد و جمالى كه در شبى و با تبى رخت بربندد و قدرت و جاه و مقامى كه با خطابى بيايد و با عتابى برود، كجا و لذّت فردوس و مستى پرديس كجا؟!
امام على(ع) در اينجا نيز يگانه خطيب بليغ ميدان است. آنكه آنسوتر را ديده و خود به آنجا رسيده است. ايشان مىفرمايد:
نالَ المُنى مَنْ عَمِلَ لِدارِ الْبَقاءِ؛
(11)
آن كسى كه براى سراى جاويد كوشيد به آرزوى (خويش )رسيد.
و يا:
مَنْ جَعَلَ كُلَّ هَمِّهِ لِآخِرَتِهِ ظَفِرَ بِالْمَأمولِ؛
(12)
آنكه همه همّتش را براى آخرت خويش قرار داد، به آرزويش دست يافت.
2 - عوامل دستيابى به آرزوها
2 - 1 - حسن نيّت
امام على(ع) مىفرمايد:
جَميلُ النِّيَّةِ سَبَبٌ لِبُلوغِ الْاُمْنِيَّةِ؛
(13)
حسن نيّت، موجب رسيدن به آرزوست.
اگر انسانى، خالصانه و از سر نيكى، در پى چيزى روان باشد، بدان مىرسد؛ زيرا قصد و نيّت زيبا، انسان را به زيبايى مىرساند و عزم نيكو، انسان را با هستى و خلقت زيبا و نيكو، هماهنگ مىسازد و اين هماهنگى، با خواست الهى كه در خلقت و طبيعت به امانت نهاده شده، موانع و ناهموارىهاى راه را برمىكند و به كنار مىنهد. هستى بر نيكى استوار است و انسان، بر آن گام مىنهد. سازواره هماهنگ هستى، نيكى مىنوازد و هر آوايى جز نيكى، محكوم به انفراد و تنهايى و ناهمگونى مىگردد و تنها خود را افشا مىكند. پس بياييد ساز نيكى را كوك كنيم و نيك بنوازيم و نيك بنگريم و نيك بخواهيم.
2 - 2 - كار نيكو
امام على(ع):
إنَّكُم إنِ اغْتَنَمْتُمْ صالِحَ الأعْمالِ نِلْتُمْ مِنَ الآخِرَةِ نِهايَةَ الآمالِ؛
(14)
اگر كارهاى نيكو را غنيمت شمريد، به نهايت آرزوهاى اخروى مىرسيد.
همه آنچه كه در همين چند سطر پيشين گذشت، ما را به حقيقت اين گفته زيبا نزديك مىكند. منظومه هماهنگ خلقت بر مدار حق و درستى و نيكى مىچرخد و هرچه جز اين باشد را به خارج از گردونه پرتاب مىكند. نيّت شر و كار زشت و راه باطل، نه به مقصد كه به
بن بست مىرساند و اميد انسان را كور مىكند. اميد بستن به كارهاى ناشايست براى رسيدن به اهداف شايسته، اميدوارى به شب، براى ديدن تاريكى است و نه انتظار كشيدن براى دميدن سپيده.
2 - 3 - نيكويى كار
افزون بر نيكو بودن كار و عمل، شيوه به انجام رساندن آن نيز بايد نيكو باشد. احاديث متعددى به اتقان و محكم و زيبايى و درست انجام دادن كار سفارش كردهاند. رعايت مرزهاى شرعى و عرف اجتماعى و هنجارهاى عمومى، همه در موفقيت و به انجام رسيدن كار، دخالت كامل دارند و باطل است كه بپنداريم با «كار باطل»، «شيوه باطل» و «راه باطل» به حق برسيم. آيا مىتوان از كژراهه به مقصد رسيد؟ و آيا مىتوان با درستْ كار نكردن و كار درست نكردن به هدف دست يافت؟
چنين است كه امام على(ع) مىفرمايند:
مَنْ أحْسَنَ عَمَلَهُ، بَلَغَ أمَلَهُ؛
(15)
هر كس كارش را نيك انجام دهد، به آرزويش مىرسد.
و يا:
مَنْ حَسُنَ عَمَلُهُ بَلَغَ فِى الآخِرَةِ أمَلَهُ؛
(16)
يعنى هر كس كه عملش نيكو شود، در آخرت، به آرزويش دست مىيابد.
2 - 4 - شكيبايى
انسان، عجول است و اين در سرشت او نهاده شده. او همين كه ديد، مىخواهد و همين كه به چيزى اميد بست، به انتظار مىنشيند. تصوّر فاصله ميان آغاز تا پايان و دلبستن، تا رسيدن دشوار است و تحمّلش دشوارتر؛ امّا همين چشم ماليدن و نقطه دور پايان را جوييدن، شور و سوز حيات را در ما مىافزايد و پاى طلب و جستجو را به حركت وامىدارد و در اين ميان، آنچه مهم است تحمّل تپشهاى پراضطراب انتظار است و از ياد نبردن طلوع خورشيد، هرچند شب، تيره باشد و طولانى و هرچه انتظار، به درازا كشد. آرى صبر، تنها مركب رهروى اين ميدان است كه امام على(ع) مىفرمايد:
مَنْ صَبَرَ نالَ الْمُنى؛
(17)
هر كس شكيبايى ورزيد، به آرزويش رسيد.
وگرچه ممكن است دير برسد؛ اما حتماً مىرسد:
يَوُوال أمْرُ الصَّبُورِ إلى دَرْكِ غايَتِهِ و بُلوغِ أمَلِهِ؛
(18)
سرانجام كار انسان شكيبا، دستيابى به هدف و رسيدن به آرزوست.
و چنين است كه عيسى(ع) به ياران خود مىفرمايد: از سر راستى به شما مىگويم كه به خواستههاى خود نمىرسيد، جز با ترك آنچه ميل داريد و به آرزوهاى خويش دست نمىيابيد، جز با شكيبايى بر آنچه ناپسند مىشماريد.
2 - 5 - يارى جستن از خداوند
ما هرچه داريم از خداست و هرچه مىخواهيم بايد از همو بخواهيم. دعاهاى رسيده به ما از سوى پيشوايان دين، محدود به درخواستهاى معمول و هميشگى نيست. در اين دعاها، نهانترين نيازهاى انسان، عرضه شده و نابترين معارف توحيدى قرار داده شده است. در بخشى از مناجات شعبانيه مىخوانيم:
إلهي جُودُكَ بَسَطَ أمَلي و عَفْوُكَ أفضَلُ مِن عَمَلي؛
(19)
خداى من! بخشندگى و سخاوت تو، آرزويم را گسترده و بخشايشت، از عمل من برتر است.
و در سايه كرم و جود خدا، چرا نااميد باشيم؟ او كه پيش از وجود ما بر ما منت نهاده و به ما هستى بخشيده، چرا از ادامه فيض و بخشش او نااميد باشيم؟
اگر اندكى به پشت سر خود بنگريم، مىيابيم كه آرزوهايمان يكىيكى و به تدريج، محقق گشته و اميدهايمان هر روز، پررنگتر گشتهاند. به مدرسه راه يافتهايم، نكتههايى متعدد آموختهايم، دوستان خوبى گرفتهايم و هدفهاى زيبايى براى خود ترسيم كردهايم و به راه درست، درآمدهايم. كه اين همه، جز از فضل و كرم خدا نبوده است. چه به فرمايش امام على(ع) در دعاى صباح: «خدايا، اگر رحمت تو از آغاز، مرا با حسن توفيق، دست نمىگرفت، چه كسى مرا در راه روشن به سوى تو ره مىبرد و اگر مداراى تو زمام امور مرا به دست آرزوها و تمنّاها مىسپرد، چه كسى مرا از لغزشهاى هوس باز مىگرداند؟!».
(20)
تنها خداست كه مىتواند ما را به راه بياورد و در راه، نگه دارد و از آرزوهاى خيالى دور بدارد. او دست ما را با همه نقصهايمان و سرپيچىهايمان، رها نمىكند و از اين انسان، هيچگاه نااميد نمىشود. امام على(ع) با اشاره به همين نكته مىفرمايد: «خدايا! اگر عملم در كنار طاعتت اندك است، آرزويم در كنار اميد
به تو بسيار است».(21)
آرى، آرزوها به كرم خدا گره خورده است و ناخشنودى او، اين رشته را مىگسلد.(22)
إلهي كَسْري لايَجْبُرُهُ إلّا لُطْفُكَ و حَنانُكَ... و اُمْنِيَّتي لا يُبَلِّغُنيها إلّا فَضْلُكَ؛(23)
خداى من! جز لطف و بخشايشت، شكستم را جبران نمىكند و جز فضل و كرمت، مرا به آرزويم نمىرساند.
2 - 6 - اخلاص
اگر از خدا يارى مىجوييم و به كمك او چشم اميد داريم و اگر به عنايت الهى دل بستهايم، بايد آنچه را كه مىخواهيم، براى او بخواهيم و در راه او تلاش كنيم و از غير و جز او ببُريم. خدا تنها هستى واقعى است و براى غير او كاركردن، نيستى كار و حاصل، و پوچ شدن رنج و تلاش را در پىدارد و براى او دويدن به معناى رسيدن است و نصيب بردن. رنج در راه او گنج مىشود و سختى، هستى. بايد بدانيم كه خدا غيور است و بسيار بخشنده. اگر كس ديگرى را با او شريك كرديم و رياكارانه، كار كرديم، خدا همهاش را به شريك خيالى وامىنهد. آيا آن شريك، وجود دارد كه حاصل تلاش خود را از او طلب كنيم؟ پس همآوا با على(ع)بگوييم:
مَنْ أخلَصَ بَلَغَ الآمالَ؛
(24)
هر كس اخلاص ورزد به آرزوهايش مىرسد.
3 - آفتهاى آرزو
3 - 1 - آرزوهاى نشدنى
اميد و آرزو، مايه تلاش انسان و سوخت حركت اوست تنها شرط، آن است كه اين عنصر نيروبخش، به افراط نگرايد و از حدّ طبيعى خود بيرون نرود. ما نبايد به دنبال چيزهاى ناشدنى باشيم. ما در محدوده شدنىها، هرچه فراتر و آنسوتر را بنگريم، بر پويندگى خود افزودهايم؛ اما نبايد پا را از دامنه ممكنها به برهوت ناشدنىها بنهيم و در اين صحراى تفتيده به دنبال سراب فريباى خيال باشيم. امام على(ع)، چه زيبا اين دويدن و نرسيدن را ترسيم مىكند.
مَن سَعى في طَلَبِ السَّرابِ طالَ تَعَبُهُ و كَثُرَ عَطَشُهُ، مَنْ أمَّلَ الرَّيَّ مِنَ السَّرابِ، خابَ أمَلَهُ و ماتَ بِعَطَشِهِ؛
(25)
آنكه در پى سراب برود، رنجش به درازا كشد و تشنگىاش افزون گردد؛آنكه آرزوى سيراب شدن از سراب دارد، اميدش نااميد شود و در تشنهكامى خويش جان سپارد.
نكته اينجاست كه «سخت و دور» را با «ناممكن» اشتباه نكنيم. نهى پيشوايان تنها از غير ممكن است:
مَنْ أمَّلَ ما لايُمْكِنُ طالَ تَرَقُّبُهُ؛
(26)
آنكه محال را آرزو كند، انتظارش به درازا كشد.
و:
مَنْ طَلَبَ ما لايَكونُ، ضَيَّعَ مَطْلَبَهُ؛
(27)
آنكه در پى ناشدنىها باشد، مقصودش را تباه كرده است.
3 - 2 - سرگرمىهاى بيهوده
جوان، به تفريح و استراحت و ورزش نياز دارد؛ اما چون از حد بگذرد، خود، مايه تباهى امور انسان مىشود. جوان، تفريح را براى جدّيت بيشتر مىخواهد و سرگرمى را براى آسايش روح و از اينرو، چگونگى و اندازه آن، تابع كار و تلاش و حركت او به سوى مقصود است. اشتغال بيش از اندازه به سرگرمىها و كارهاى كم اثر و يا بيهوده، مانعى بزرگ در راه رسيدن به نقطه آرمانى زندگى است. اميد، حركت مىزايد و بيهودگى، آن را مىزدايد و اين همان حكمت زيباى علوى است: «آنكه به كارهاى بيهوده سرگرم شود، به آرزوهاى مهم خود نرسد».
(28)
3 - 3 - كسالت
گاه ما نه به كار مفيدى مشغول مىشويم و نه حتى به تفريح و بازى مىپردازيم. در كنج خانه مىنشنيم و به صفحه رنگ به رنگ تلويزيون چشم مىدوزيم و شبها، ستارههاى آسمان را مىشمريم.
ساعتهاى پىدرپى، با رفيقان بىفضل و هنر، به گفتگو مىنشينيم و آرزوهاى در سر پرورده را براى يكديگر بازگو مىكنيم، بىآنكه در پى تحقّق آنها باشيم و در پايان مجلس، كسل و افسرده، آه كشان برمىخيزيم و به استراحتى ديگر مىانديشيم.
كسالت و سستى، از بزرگترين موانع راه و خطرناكترين آفتهاى آرزوست. اين حالت خطرناك، اگر ادامه يابد انسان را از دستيابى به اهدافش محروم مىسازد و او را در زندگى ناكام مىگذارد. گرچه گريزى از كسالتهاى گاه و بىگاه و اتفاقى نيست، اما بكوشيم كه اين حالت، به صورت صفت درنيايد و ما را خمود و كسل، افسرده و پژمرده، و سست و بىحال نشناسند كه:
مَنْ دامَ كَسَلُهُ خابَ أمَلُهُ؛
(29)
هر كس تنبلىاش مدام باشد، در آرزويش ناكام مىماند.
3 - 4 - گناه
اگر اميد به زندگى جاويد و حيات ابدى داريم و دل به نعمتهاى زيباى هميشگى بستهايم، بايد كه پاك و پاكيزه و سرشار از خلوص و صفا به آن دنيا درآييم و خود را به سلامت، از دام شيطان بهدر بريم و گناهْ، ناكرده و روح خود را نيالوده، به حضور دوست رسيم كه:
مَنْ سَلِمَ مِنَ الْمَعاصي عَمَلُهُ، بَلَغَ مِنَ الآخِرَةِ أمَلَهُ؛
(30)
كسى كه كردارش به گناه آلوده نباشد به آرزوهاى اخروى خود خواهد رسيد.
3 - 5 - بىتوجهى به عوامل دستيابى به آرزو
گفته شد كه حسن نيّت و شكيبايى، اگر با اميد به خداوند و دل بستن به نعمتهاى جاويد سراى آخرت، جمع گردد، دستيابى به آرزوها و تحقق اميدها حتمى است. حال اگر «حسن نيّت» به «سوءنيّت» و «شكيبايى» به «بىتابى» تبديل شود و به غير خدا، دل ببنديم و از رشتههاى پوسيده دنيا آويزان شويم، اميد خود را با حرمان، عوض كردهايم.
احاديث چند از امام على(ع)، به اين نكتهها تصريح دارند كه ترجمه آنها را مىآوريم:
آنكه نيّت بد كند، از آرزويش بازداشته مىشود.
(31)
مبادا بىتابى كنى، كه آرزو را از ميان مىبرد و از عمل مىكاهد و اندوه مىآورد!
(32)
آنكه جز خدا را آرزو كند، آرزوهايش پوچ خواهد شد.
(33)
در پايان، داستانى كوچك را كه در بزرگسالى همه ما ممكن است پيش آيد نقل مىكنم كه مهر تأييدى بر كاميابى در اميد به خدا و نااميدى از غير اوست.
حسن بن علوان مىگويد: در مجلسى با اصحاب بودم، درحالى كه دارايىام در يكى از سفرها به پايان رسيده بود، يكى از دوستانم از من پرسيد: «به چه كسى اميدوارى كه كمكت كند؟». گفتم: «فلان كس». سپس گفت: «حاجتت روا نمىشود و به آرزويت نمىرسى!». سپس گفتم: «به چه دليل اين سخن را مىگويى؟». گفت: «امام صادق(ع) از خداوند نقل مىكند كه: به عزت و جلالم قسم كه آرزوى هر آرزومندى (از مردم )را كه به كسى غير از من، اميد داشته باشد، ناكام مىگذارم و لباس ذلت بر او مىپوشانم و از خودم دورش مىسازم... آيا به كسى غير از من، در سختىها اميد مىبنديد؟! درحالى كه كليد درها در دست من است...
(34)
1. تنبيهالخواطر، ج 1، ص 272.
2. أعلام الدين، ص 295؛ غررالحكم، ح 1042.
3. غررالحكم، ح 6910.
4. همان، ح 4358.
5. همان، ح 10844.
6. تحف العقول، ص 56.
7. غررالحكم، ح 8573.
8. همان، ح 8953.
9. همان، ح 9020.
10. همان، ح 8820.
11. همان، ح 9951.
12. همان، ح 8512.
13. همان، ح 4766.
14. عيون الحكم والمواعظ، ص 174.
15. همان، ص 446.
16. همان ص 462.
17. غررالحكم، ح 7722.
18. همان، ح 11048.
19. اقبال الاعمال، ص 686.
20. بحارالأنوار، ج 94، ص 243، ح 11.
21. اقبال الاعمال، ص 686.
22. شرح نهجالبلاغه، ج 2، ص 348.
23. بحارالأنوار، ج 94، ص 149.
24. ميزان الحكمه، ج 1، ص 760.
25. غررالحكم، ح 9064 و 9065.
26. همان، ح 8696.
27. همان، ح 8694.
28. همان، ح 8633.
29. ميزان الحكمة، ج 3، ص 2704.
30. غررالحكم، ح 8834.
31. همان، ح 8311.
32. بحارالانوار، ج 79، ص 144.
33. ميزان الحكمة، ج 4، ص 2797.
34. الكافى، ج 2، ص 66.