ارزيابى شعر شما
تام هانسن(شاعر و استاد دانشگاه)
ترجمه: فريده حسنزاده (مصطفوى)
اندر ماهيت واقعى برخورد بعضى از نشريات ادبى آمريكا، با شاعران جوان:
مطلبى كه از نظرتان خواهد گذشت، شرح برخورد يك استاد ادبيات است با يكى از دانشجويانش در خصوص ارزيابى شعر وى؛ البته بهانه نگارش اين گفتگو نه واقعاً ارزيابى شعر دانشجو كه بهانهاى است براى طرح انتقادى نوع برخورد مجلات شعر آمريكايى با شاعران جوان. در ضمن اين گفتگو نكات قابل توجهى براى شاعران و نويسندگانى كه در پى چاپ اولين آثار خود هستند مطرح شده كه اطلاع از آنها براى نويسندگان جوان، خالى از فايده نخواهد بود.
يك يا دوبار، در هر ترم دانشجويى كه پيشتر هرگز او را نديدهام، با دفتر قطورى از اشعار خود، وارد اتاق كارم شده، نظر مرا درباره اشعارش جويا مىشود. او مىخواهد بداند «آيا اشعارش خوباند؟».
- «خوب از چه نظر؟»
اين نخستين پرسش تحريكآميزى است كه مطرح مىكنم و هميشه اين جمله غافلگير شده را مىشنوم: «منظورتان چيست؟».
- يعنى هرگز نمىتوان چيزى را بىاعتنا به كارآيى آن ارزيابى كرد؛ بىاعتنا به نتيجه و فايده آن.
- مىخواهيد بدانيد چرا آنها را نوشتهام؟ گمانم آنها را بيشتر براى رضايت خاطر مىنويسم. براى بيان احساساتم نسبت به امور اطراف خودم، يا براى سنجش احساساتم. من هميشه در پايان هر شعر، تاريخ سرايش آن را مىنويسم. آنگاه هرچند ماه يكبار، اشعارم را مرور مىكنم و حدود شش يا هفت قطعه شعر را كه به نظرم مىرسد حرفى براى گفتن دارند و مايلم بيشتر درباره آنها بينديشم علامت مىزنم. سپس تاريخ تجديد نظر را كنار تاريخ سرايش اشعار قيد مىكنم.
- انضباط شما مرا تحت تأثير قرار مىدهد. در واقع اهميت آن در اين است كه شما افكار خود را بررسى كرده و در آنها تجديد نظر مىكنيد. اين كارى است كه هر آدمى بايد انجام دهد. بنابراين چرا مايليد من اشعار شما را بخوانم؟
- كه نظر دهيد خوباند يا نه.
- اگر به شما بگويم خوباند، بىآنكه نيازى به خواندنشان احساس كنم چه؟
- چهطور چنين چيزى امكان دارد؟
- نه. جداً! فرض كنيد به جاى همراه آوردن اشعارتان با پالتويى زمستانى كه به تازگى خريدارى كردهايد به دفترم مىآمديد. فرض كنيد به من مىگفتيد پالتو كاملاً مناسب شماست. شما را گرم نگه مىدارد و آن را كاملاً پسنديدهايد. در آن صورت، آيا ممكن بود شما از من بخواهيد پالتوى شما را امتحان كنم تا نظر دهم خوب است يا نه؟
- البته كه نه خودم مىدانستم كه خوب است.
- خب؟
نخست لحظهاى سكوت، سپس: «فكر مىكنم منظور شما را بفهمم! خودم مىدانم كه اشعارم خوباند براى آنچه مد نظر من است. حداقل مرا راضى مىكنند زيرا بيانگر احساسات مناند، هرچند ديگرى را چندان تحت تأثير قرار ندهند».
بار ديگر سكوت حاكم مىشود. سپس: «يعنى شما هيچيك از اشعار مرا نخواهيد خواند؟».
- مىخواهيد بخوانم؟
- البته.
- اما چرا؟
- در آن صورت، شما مىتوانيد به من بگوييد كه آيا... بسيار خوب... قبول دارم كه اشعارم از نظر خودم خوباند؛ اما براى اين نيست كه به ديدن شما آمدهام. مىخواهم بدانم شما درباره آنها چه نظرى داريد؟
- چرا بايد نظر من براى شما مهم باشد؟
- چون شما از شعر سررشته داريد.
اكنون نوبت من است كه ترديد كنم. نمىدانم چه جوابى بايد بدهم. معمولاً در اين مرحله از چنين گفتگوهايى، اين احساس به من دست مىدهد كه آنها تنها تأييد مرا مىخواهند نه نظر واقعى و احياناً انتقادآميزم را. بنابراين با احتياط پيش مىروم.
- اگر اشعار شما را بخوانم و آنها را چندان مطلوب نيابم چه؟
- باز هم به نوشتن، ادامه خواهم داد.
- آهان! همانطور كه حدس مىزدم! حالا ديديد چرا مىگويم نيازى به خواندن آنها ندارم، تا بگويم خوباند. شما خود از پيش آنها را با ارزش يافتهايد و مصمم بودهايد، بىاعتنا به نظر من، همچنان به نوشتن ادامه دهيد.
- مطمئناً؛ اما اين باعث مطلوب شدن آنها نخواهد شد.
- البته كه خواهد شد چون...
- مىدانم، مىدانم. قبلاً با صراحت كامل، راجع به آن صحبت كرديم؛ اما اگر... منظورم اين است كه شايد شما آنها را واقعاً مطلوب بياييد، در آن صورت...
- در آن صورت چه؟
- در آن صورت، نبايد فكرى براى آنها بكنم؟
- مثلاً؟
- شما مىدانيد منظورم چيست. آيا جايى نيست كه بتوانم اشعارم را بفرستم؟
- شما كه منظورتان مادر يا دايى مهربانتان نيست، هست؟
- نمىفهمم!
- در واقع، شما از من مىخواهيد اشعارتان را براى چاپ به نشريهاى معرفى كنم، درست است؟
نفسى عميق. سپس: «چه اشكالى دارد؟».
- هيچ، فقط چرا از اول اين را نگفتيد؟
- چون مىترسيدم به من بخنديد، يا چشمانتان را به سوى سقف بچرخانيد و زير لب بگوييد: «خداى من!» و عكسالعملهايى از اين دست.
- هرگز! حداقل، اين قدر ادب دارم كه بعد از رفتن شما اين كار را بكنم.
هر دو مىخنديم. قدم اساسى برداشته شده است. كمكم خود را در حضور يكديگر آسوده احساس مىكنيم.
- در واقع، مجدداً مىتوانم اين را به شما بگويم: «نيازى به خواندن اشعار شما نيست». مطمئناً شما خواهيد توانست تعدادى از آنها را به چاپ برسانيد.
- چگونه در اين باره مطمئنيد بىآنكه حتى نگاهى به آنها بيندازيد؟
- چون اگر شما در مورد چاپ آنها واقعاً مصر باشيد، مطمئناً به چاپ خواهند رسيد، حتى اگر چندان مطلوب نباشند.
- از حرفهاى شما سر درنمىآورم. آيا منظور شما اين است كه بعضى مجلات عمداً اقدام به چاپ اشعار ضعيف مىكنند؟
- بله منظورم تا حدى همين است.
- در اين صورت چگونه ممكن است فروش داشته باشند؟
- ساده است. اگر ناشرى راهش را بلد باشد، مىتواند با چاپ اشعار بد، بيشتر فروش كند تا با چاپ اشعار خوب (چه بسا با تقسيمبندى اشعار به خوب و بد، قضيه را بيش از حد، ساده جلوه مىدهيم). نشريات ادبى وزين چه آثار ممتاز نويسندگان حرفهاى و مشهور را به چاپ برسانند و چه آثار برگزيده شاعران مبتدى و ناشناخته را در هر صورت از طريق مشتركين و طرفداران دائمى و پر و پا قرص خود تأمين درآمد مىكنند. آنها مشتريان مخصوص خود را دارند.
- البته. به نظر نمىرسد به گونه ديگرى امكانپذير باشد.
- صحبت از نشريات ادبى خاصى است. چه به شكل مجلّات كمورق و چه به شكل جنگهاى ادبى قطور، بسيارى از آنها داراى وجه مشتركى هستند: آنها را طورى برنامهريزى كردهاند - حتى اگر به صراحت، آن را مطرح نكنند - كه از طريق نويسندگان خود تأمين درآمد كنند.
- منظور شما اين است كه نويسندگان براى چاپ آثارشان پول مىدهند؟
- مىتوان چنين نتيجه گرفت؛ اما كار، بسيار رندانه صورت مىگيرد. ناشران هرگز نمىگويند كه ده دلار ضميمه كنيد تا شعر ارسالى شما به چاپ برسد. حتى بعضى از آنها مسابقاتى ترتيب مىدهند بىآنكه وروديهاى دريافت كنند. همه پيشنهادها در ظاهر در جهت تقويت و تشويق شاعران جوان، صورت مىگيرد. و به چند نفرى نيز حدود صد دلار جايزه مخصوص هيئت تحريريه تعلق مىگيرد.
- چرا من احساس مىكنم كاسهاى زير نيم كاسه هست؟
- چون هست! شما لازم نيست براى چاپ اشعارتان پولى بپردازيد؛ اما ناگزيريد يك نسخه از جنگ ادبى يا نشريهاى كه شعر شما را چاپ كرده است، بخريد كه معمولاً بين بيست تا چهل دلار و شايد هم بيشتر است. وقتى سرانجام، نشريه به دست شما رسيد مىبينيد كه حدود صد صفحه است و در هر صفحه پنج شعر يا بيشتر از شاعران مختلف گنجانده شده است.
- آهان! و اگر هر يك از آن پانصد نفر شاعر، چهل دلار پرداخته باشند...
- آفرين! مىشود بيست هزار دلار. ناشر نيازى ندارد حتى يك نسخه به خوانندگان بفروشد. چه بسا اصلاً خوانندگان ديگرى در كار نباشند - فقط پانصد نويسنده خريداران مجلهاند كه مىخواهند اثر چاپ شده خود را ببينند.
- پس وقتى مىگفتيد مىتوانم تعدادى از اشعارم را حتى اگر چندان مطلوب نباشند به چاپ برسانم منظورتان اين بود؟
- بله. هر زمان كه بخواهيد، مىتوانيد با پرداخت چهل دلار، شعر خود و نامتان را كه زير آن چاپ شده ملاحظه فرماييد.
- بسيار خوب، شايد هنوز تا آن اندازه نااميد نشده باشم... اما درباره آن دسته از نشريات ادبى وزين چه؟ ممكن است يكى از آنها كار مرا چاپ كنند؟
- بعيد نيست، تعداد بسيار كمى از اين نشريات كه به تشويق نويسندگان جوان اهميت مىدهند چنين كنند.
- چرا من احساس مىكنم شما كمترين اميدى به شعر من نداريد؟
- چه مىتوانم بگويم؟ راستش من غيبگو هستم!
دوباره هر دو با هم مىخنديم.
- پس من مىتوانم كارهايم را براى يكى از اين نشريات كه مبتديان را تحويل مىگيرند بفرستم؟
- اگر شما اصرار داريد كارهايتان را چاپ كنيد بله!
- از طرفى... بهتر نيست قبل از ارسال كارهايم كمى صبر كنم؟
- مىشود؛ اما چرا صبر كنيد؟
- نمىدانم. شايد براى چاپ كارهايم خيلى عجله مىكنم.
- اينطور فكر مىكنيد؟
- بر اثر صحبت با شما بله. در حقيقت هرچه بيشتر صحبت مىكنم، درباره دو چيز، بيشتر مطمئن مىشوم. اوّل اينكه بايد در مورد ارسال اشعارم به نشريات بيشتر فكر كنم.
- مطمئناً به صلاح شماست.
- و دوم اينكه از هيچ راهى نمىتوانم شما را به خواندن اشعارم ترغيب كنم.
- شايد راهى باشد.
- چه راهى؟ محض رضاى خدا بگوييد!
- به جاى آنكه از من بپرسيد اشعارتان واقعاً خوباند يا نه...
- خوب؟
چرا از من نمىخواهيد كه... ؟
- چرا از شما نمىخواهم؟ مىخواهيد باور كنيد يا نه، تنها دليلى كه مرا به دفتر شما كشانده، همين است.
- اوه!
- بله. تنها توقع من اين است كه شما نقاط ضعف اشعار مرا متذكر شويد، تا من بتوانم آنها را اصلاح كنم.
- يعنى نگاهى كلى و ارائه پيشنهاداتى از نوع انتقاد سازنده؟
- بله. دقيقاً همين.
- در اين صورت، فتوكپى تعدادى از اشعارتان را كه مايليد من بخوانم به من بدهيد. من نظراتم را راجع به آنها خواهم نوشت و تا هفته آينده، براى شما ارسال خواهم كرد. اوّل نظرات مرا بخوانيد، سپس مدتى درباره آنها فكر كنيد و يك يا دو روز بعد، مجدداً درباره آنها فكر كنيد. در آخر نيز اگر مايل بوديد در ملاقاتى حضورى درباره اشعار شما صحبت خواهيم كرد.
- بسيار خوب. عالى است. اين همان چيزى بود كه من مىخواستم!