مجلات >حديث زندگی>شماره 5

ارزيابى شعر شما

تام هانسن(شاعر و استاد دانشگاه)
ترجمه: فريده حسن‏زاده (مصطفوى)
 

45

اندر ماهيت واقعى برخورد بعضى از نشريات ادبى آمريكا، با شاعران جوان:
مطلبى كه از نظرتان خواهد گذشت، شرح برخورد يك استاد ادبيات است با يكى از دانشجويانش در خصوص ارزيابى شعر وى؛ البته بهانه نگارش اين گفتگو نه واقعاً ارزيابى شعر دانشجو كه بهانه‏اى است براى طرح انتقادى نوع برخورد مجلات شعر آمريكايى با شاعران جوان. در ضمن اين گفتگو نكات قابل توجهى براى شاعران و نويسندگانى كه در پى چاپ اولين آثار خود هستند مطرح شده كه اطلاع از آنها براى نويسندگان جوان، خالى از فايده نخواهد بود.
يك يا دوبار، در هر ترم دانشجويى كه پيشتر هرگز او را نديده‏ام، با دفتر قطورى از اشعار خود، وارد اتاق كارم شده، نظر مرا درباره اشعارش جويا مى‏شود. او مى‏خواهد بداند «آيا اشعارش خوب‏اند؟».
- «خوب از چه نظر؟»
اين نخستين پرسش تحريك‏آميزى است كه مطرح مى‏كنم و هميشه اين جمله غافلگير شده را مى‏شنوم: «منظورتان چيست؟».
- يعنى هرگز نمى‏توان چيزى را بى‏اعتنا به كارآيى آن ارزيابى كرد؛ بى‏اعتنا به نتيجه و فايده آن.
- مى‏خواهيد بدانيد چرا آنها را نوشته‏ام؟ گمانم آنها را بيشتر براى رضايت خاطر مى‏نويسم. براى بيان احساساتم نسبت به امور اطراف خودم، يا براى سنجش احساساتم. من هميشه در پايان هر شعر، تاريخ سرايش آن را مى‏نويسم. آن‏گاه هرچند ماه يك‏بار، اشعارم را مرور مى‏كنم و حدود شش يا هفت قطعه شعر را كه به نظرم مى‏رسد حرفى براى گفتن دارند و مايلم بيشتر درباره آنها بينديشم علامت مى‏زنم. سپس تاريخ تجديد نظر را كنار تاريخ سرايش اشعار قيد مى‏كنم.
- انضباط شما مرا تحت تأثير قرار مى‏دهد. در واقع اهميت آن در اين است كه شما افكار خود را بررسى كرده و در آنها تجديد نظر مى‏كنيد. اين كارى است كه هر آدمى بايد انجام دهد. بنابراين چرا مايليد من اشعار شما را بخوانم؟
- كه نظر دهيد خوب‏اند يا نه.
- اگر به شما بگويم خوب‏اند، بى‏آن‏كه نيازى به خواندنشان احساس كنم چه؟
- چه‏طور چنين چيزى امكان دارد؟
- نه. جداً! فرض كنيد به جاى همراه آوردن اشعارتان با پالتويى زمستانى كه به تازگى خريدارى كرده‏ايد به دفترم مى‏آمديد. فرض كنيد به من مى‏گفتيد پالتو كاملاً مناسب شماست. شما را گرم نگه مى‏دارد و آن را كاملاً پسنديده‏ايد. در آن صورت، آيا ممكن بود شما از من بخواهيد پالتوى شما را امتحان كنم تا نظر دهم خوب است يا نه؟
- البته كه نه خودم مى‏دانستم كه خوب است.
- خب؟
نخست لحظه‏اى سكوت، سپس: «فكر مى‏كنم منظور شما را بفهمم! خودم مى‏دانم كه اشعارم خوب‏اند براى آنچه مد نظر من است. حداقل مرا راضى مى‏كنند زيرا بيانگر احساسات من‏اند، هرچند ديگرى را چندان تحت تأثير قرار ندهند».
بار ديگر سكوت حاكم مى‏شود. سپس: «يعنى شما هيچ‏يك از اشعار مرا نخواهيد خواند؟».
- مى‏خواهيد بخوانم؟
- البته.
- اما چرا؟
- در آن صورت، شما مى‏توانيد به من بگوييد كه آيا... بسيار خوب... قبول دارم كه اشعارم از نظر خودم خوب‏اند؛ اما براى اين نيست كه به ديدن شما آمده‏ام. مى‏خواهم بدانم شما درباره آنها چه نظرى داريد؟
- چرا بايد نظر من براى شما مهم باشد؟
- چون شما از شعر سررشته داريد.
اكنون نوبت من است كه ترديد كنم. نمى‏دانم چه جوابى بايد بدهم. معمولاً در اين مرحله از چنين گفتگوهايى، اين احساس به من دست مى‏دهد كه آنها تنها تأييد مرا مى‏خواهند نه نظر واقعى و احياناً انتقادآميزم را. بنابراين با احتياط پيش مى‏روم.
- اگر اشعار شما را بخوانم و آنها را چندان مطلوب نيابم چه؟
- باز هم به نوشتن، ادامه خواهم داد.
- آهان! همان‏طور كه حدس مى‏زدم! حالا ديديد چرا مى‏گويم نيازى به خواندن آنها ندارم، تا بگويم خوب‏اند. شما خود از پيش آنها را با ارزش يافته‏ايد و مصمم بوده‏ايد، بى‏اعتنا به نظر من، همچنان به نوشتن ادامه دهيد.
- مطمئناً؛ اما اين باعث مطلوب شدن آنها نخواهد شد.
- البته كه خواهد شد چون...
- مى‏دانم، مى‏دانم. قبلاً با صراحت كامل، راجع به آن صحبت كرديم؛ اما اگر... منظورم اين است كه شايد شما آنها را واقعاً مطلوب بياييد، در آن صورت...
- در آن صورت چه؟
- در آن صورت، نبايد فكرى براى آنها بكنم؟
- مثلاً؟
- شما مى‏دانيد منظورم چيست. آيا جايى نيست كه بتوانم اشعارم را بفرستم؟
- شما كه منظورتان مادر يا دايى مهربانتان نيست، هست؟
- نمى‏فهمم!
- در واقع، شما از من مى‏خواهيد اشعارتان را براى چاپ به نشريه‏اى معرفى كنم، درست است؟
نفسى عميق. سپس: «چه اشكالى دارد؟».
- هيچ، فقط چرا از اول اين را نگفتيد؟
 


46

- چون مى‏ترسيدم به من بخنديد، يا چشمانتان را به سوى سقف بچرخانيد و زير لب بگوييد: «خداى من!» و عكس‏العمل‏هايى از اين دست.
- هرگز! حداقل، اين قدر ادب دارم كه بعد از رفتن شما اين كار را بكنم.
هر دو مى‏خنديم. قدم اساسى برداشته شده است. كم‏كم خود را در حضور يكديگر آسوده احساس مى‏كنيم.
- در واقع، مجدداً مى‏توانم اين را به شما بگويم: «نيازى به خواندن اشعار شما نيست». مطمئناً شما خواهيد توانست تعدادى از آنها را به چاپ برسانيد.
- چگونه در اين باره مطمئنيد بى‏آن‏كه حتى نگاهى به آنها بيندازيد؟
- چون اگر شما در مورد چاپ آنها واقعاً مصر باشيد، مطمئناً به چاپ خواهند رسيد، حتى اگر چندان مطلوب نباشند.
- از حرف‏هاى شما سر درنمى‏آورم. آيا منظور شما اين است كه بعضى مجلات عمداً اقدام به چاپ اشعار ضعيف مى‏كنند؟
- بله منظورم تا حدى همين است.
- در اين صورت چگونه ممكن است فروش داشته باشند؟
- ساده است. اگر ناشرى راهش را بلد باشد، مى‏تواند با چاپ اشعار بد، بيشتر فروش كند تا با چاپ اشعار خوب (چه بسا با تقسيم‏بندى اشعار به خوب و بد، قضيه را بيش از حد، ساده جلوه مى‏دهيم). نشريات ادبى وزين چه آثار ممتاز نويسندگان حرفه‏اى و مشهور را به چاپ برسانند و چه آثار برگزيده شاعران مبتدى و ناشناخته را در هر صورت از طريق مشتركين و طرفداران دائمى و پر و پا قرص خود تأمين درآمد مى‏كنند. آنها مشتريان مخصوص خود را دارند.
- البته. به نظر نمى‏رسد به گونه ديگرى امكان‏پذير باشد.
- صحبت از نشريات ادبى خاصى است. چه به شكل مجلّات كم‏ورق و چه به شكل جنگ‏هاى ادبى قطور، بسيارى از آنها داراى وجه مشتركى هستند: آنها را طورى برنامه‏ريزى كرده‏اند - حتى اگر به صراحت، آن را مطرح نكنند - كه از طريق نويسندگان خود تأمين درآمد كنند.
- منظور شما اين است كه نويسندگان براى چاپ آثارشان پول مى‏دهند؟
- مى‏توان چنين نتيجه گرفت؛ اما كار، بسيار رندانه صورت مى‏گيرد. ناشران هرگز نمى‏گويند كه ده دلار ضميمه كنيد تا شعر ارسالى شما به چاپ برسد. حتى بعضى از آنها مسابقاتى ترتيب مى‏دهند بى‏آن‏كه وروديه‏اى دريافت كنند. همه پيشنهادها در ظاهر در جهت تقويت و تشويق شاعران جوان، صورت مى‏گيرد. و به چند نفرى نيز حدود صد دلار جايزه مخصوص هيئت تحريريه تعلق مى‏گيرد.
- چرا من احساس مى‏كنم كاسه‏اى زير نيم كاسه هست؟
- چون هست! شما لازم نيست براى چاپ اشعارتان پولى بپردازيد؛ اما ناگزيريد يك نسخه از جنگ ادبى يا نشريه‏اى كه شعر شما را چاپ كرده است، بخريد كه معمولاً بين بيست تا چهل دلار و شايد هم بيشتر است. وقتى سرانجام، نشريه به دست شما رسيد مى‏بينيد كه حدود صد صفحه است و در هر صفحه پنج شعر يا بيشتر از شاعران مختلف گنجانده شده است.
- آهان! و اگر هر يك از آن پانصد نفر شاعر، چهل دلار پرداخته باشند...
- آفرين! مى‏شود بيست هزار دلار. ناشر نيازى ندارد حتى يك نسخه به خوانندگان بفروشد. چه بسا اصلاً خوانندگان ديگرى در كار نباشند - فقط پانصد نويسنده خريداران مجله‏اند كه مى‏خواهند اثر چاپ شده خود را ببينند.
 


47

- پس وقتى مى‏گفتيد مى‏توانم تعدادى از اشعارم را حتى اگر چندان مطلوب نباشند به چاپ برسانم منظورتان اين بود؟
- بله. هر زمان كه بخواهيد، مى‏توانيد با پرداخت چهل دلار، شعر خود و نامتان را كه زير آن چاپ شده ملاحظه فرماييد.
- بسيار خوب، شايد هنوز تا آن اندازه نااميد نشده باشم... اما درباره آن دسته از نشريات ادبى وزين چه؟ ممكن است يكى از آنها كار مرا چاپ كنند؟
- بعيد نيست، تعداد بسيار كمى از اين نشريات كه به تشويق نويسندگان جوان اهميت مى‏دهند چنين كنند.
- چرا من احساس مى‏كنم شما كم‏ترين اميدى به شعر من نداريد؟
- چه مى‏توانم بگويم؟ راستش من غيبگو هستم!
دوباره هر دو با هم مى‏خنديم.
- پس من مى‏توانم كارهايم را براى يكى از اين نشريات كه مبتديان را تحويل مى‏گيرند بفرستم؟
- اگر شما اصرار داريد كارهايتان را چاپ كنيد بله!
- از طرفى... بهتر نيست قبل از ارسال كارهايم كمى صبر كنم؟
- مى‏شود؛ اما چرا صبر كنيد؟
- نمى‏دانم. شايد براى چاپ كارهايم خيلى عجله مى‏كنم.
- اين‏طور فكر مى‏كنيد؟
- بر اثر صحبت با شما بله. در حقيقت هرچه بيشتر صحبت مى‏كنم، درباره دو چيز، بيشتر مطمئن مى‏شوم. اوّل اين‏كه بايد در مورد ارسال اشعارم به نشريات بيشتر فكر كنم.
- مطمئناً به صلاح شماست.
- و دوم اين‏كه از هيچ راهى نمى‏توانم شما را به خواندن اشعارم ترغيب كنم.
- شايد راهى باشد.
- چه راهى؟ محض رضاى خدا بگوييد!
- به جاى آن‏كه از من بپرسيد اشعارتان واقعاً خوب‏اند يا نه...
- خوب؟
چرا از من نمى‏خواهيد كه... ؟
- چرا از شما نمى‏خواهم؟ مى‏خواهيد باور كنيد يا نه، تنها دليلى كه مرا به دفتر شما كشانده، همين است.
- اوه!
- بله. تنها توقع من اين است كه شما نقاط ضعف اشعار مرا متذكر شويد، تا من بتوانم آنها را اصلاح كنم.
- يعنى نگاهى كلى و ارائه پيشنهاداتى از نوع انتقاد سازنده؟
- بله. دقيقاً همين.
- در اين صورت، فتوكپى تعدادى از اشعارتان را كه مايليد من بخوانم به من بدهيد. من نظراتم را راجع به آنها خواهم نوشت و تا هفته آينده، براى شما ارسال خواهم كرد. اوّل نظرات مرا بخوانيد، سپس مدتى درباره آنها فكر كنيد و يك يا دو روز بعد، مجدداً درباره آنها فكر كنيد. در آخر نيز اگر مايل بوديد در ملاقاتى حضورى درباره اشعار شما صحبت خواهيم كرد.
- بسيار خوب. عالى است. اين همان چيزى بود كه من مى‏خواستم!