مجلات >حديث زندگی>شماره 5

پنجره‏هايى كه هستند

عباس پسنديده
 

16

خيلى از چيزها به نظر ساده مى‏آيند؛ اما با كمى دقت، معلوم مى‏شود كه در پشت اين سادگى، راز و رمزهاى فراوانى وجود دارد. مثلاً به همين لباسى كه در تن داريد نگاه كنيد. آيا تا به حال، فكر كرده‏ايد كه لباس «از چه» و «چگونه» به وجود مى‏آيد؟ آيا تا به حال، به اين انديشيده‏ايد كه مواد اوليه لباس تا تبديل شدن به لباس آماده چه مراحلى را مى‏پيمايد؟ آيا تا به حال، فكر كرده‏ايد كه چرا مواد اوليه آن را «خدا» مى‏دهد، ولى تبديل آن به لباس، به دست «انسان» انجام مى‏شود؟ چرا لباس، به صورت آماده، آفريده نشده است؟ آيا (خدا نكرده) پروردگار ما از پديد آوردن «لباس آماده» ناتوان است؟ قطعاً چنين نيست. پس چه رازى در كار است كه تبديل مواد اوليه به لباس، بايد به دست خود انسان انجام شود؟
و يا به «خوراك» بشر بينديشيد. آيا تا به حال، فكر كرده‏ايد كه غذاى مورد علاقه شما چه مراحلى را پيموده است؟ آيا فكر كرده‏ايد كه هر غذايى نياز به «آماده‏سازى» دارد؟ به راستى چرا آماده‏سازى غذا به‏عهده بشر گذاشته شده است؟ آيا نمى‏شد همه بشر، همانند حضرت مريم(س) و ياران حضرت عيسى(ع) و حضرت زهرا(س) از غذاى آماده بهره‏مند مى‏شدند؟(1)
و يا به درختان و گياهان سرسبز نگاه كنيد. خداوند متعال، آنها را آفريد؛ ولى كاشت و داشت آنها را به‏عهده بشر گذاشته است. به هرچه نگاه كنيد همين نكته را خواهيد ديد. چه زيبا است كه به سادگى از كنار موجودات و مخلوقات الهى نگذريد! به اطراف خود بنگريد و نمونه‏هاى بسيار ديگرى را پيدا كنيد. به راستى راز واگذارى برخى از كارها به انسان‏ها چيست؟ و چرا خداوند متعال، خود، تمام آن را انجام نداده است؟
راز آن در اين است كه آماده بودن همه چيز، مساوى است با خالى شدن زندگى از تحرّك و تلاش، و تهى بودن زندگى از تحرّك و تلاش، مساوى است با كسالت‏آورى و ملال‏انگيز شدن زندگى. تعجب نكنيد! زندگى بدون تلاش، ملال‏آور و غم‏انگيز است. هيجان زندگى در تلاش و تحرك است و گوارايى آن در كار و كوشش. اگر انسان را مدّتى به جايى ببرند كه همه وسايل مورد نياز وى آماده است، ديرى نمى‏پايد كه از بى‏كارى، بى‏تاب مى‏شود و نيرويى درونى، وى را به تلاش و تحرّك فرامى‏خواند. حال تصور كنيد در طول عمر چنين باشد، چه‏قدر كسالت‏آور و تلخ خواهد بود. پس تحرّك و تلاش، لذت زندگى است و به همين جهت، دنيا به گونه‏اى تنظيم شده است كه ميدان وسيعى را براى تلاش لذت‏آور انسان، باز گذاشته است.(2)

نيروى زندگى

اگر حركت، لذّت زندگى است و سكون و ايستايى، مايه خمودى و رنجورى، سؤال اين است كه نيروى اين تلاش و تحرّك چيست؟ و چرخ زندگى با چه نيرويى مى‏چرخد؟
اين نيروى نامرئى و شگفت‏آور، چيزى جز «اميد» نيست. اميد، تحفه‏اى خدايى است كه چرخ زندگى را مى‏چرخاند و موتور تلاش و فعّاليت را نگه مى‏دارد. اگر روزى، اميد از زندگى بشر حذف شود، چرخ زندگى از حركت باز ايستاده و دوران خمودگى و رنجورى بشر فرا مى‏رسد. «مادر»، ضرب‏المثل عاطفه و مهربانى است؛ امّا آنچه يك مادر را به مهربانى وامى‏دارد و باران عطوفت وى را سرازير مى‏كند،
 

17

 «اميد» است! اگر روزى اميد را از وى برگيرند، حتى حاضر نخواهد بود نوزاد خود را شير دهد!(3)
اين يك واقعيت است كه «اميد»، نيروى تحرّك‏بخش زندگى است. و بدون آن، همه انگيزه‏ها به خاموشى و همه احساس‏ها به سردى مى‏گرايد و هيچ حركتى صورت نخواهد پذيرفت.

هنر اميدوار بودن

آدمى موجودى است شگفت؛ هنگام راحتى و آسايش، سرمست و مغرور مى‏شود و به‏گاه سختى و مشكل، نااميد و زمينگير. نه اين درست است و نه آن. تنبلى، عافيت‏طلبى و سختى‏گريزى، عوامل پيدايش چنين وضعيتى‏اند و البته وضعيتى است طبيعى كه بايد آن را اصلاح كرد. طبع مادّى بشر به چنين حالتى گرايش دارد؛ ولى بايد آن را تربيت نمود و به وضعيت مطلوب رساند و اين كارى است شدنى. «هنر زندگى» در اين مواقع است كه آشكار مى‏گردد.
حضرت ايوب(ع) شخصى توانگر و ثروتمند بود؛ ولى يكباره همه دارايى‏اش را از دست داد و به فقر و بيمارى مبتلا گشت و حتى جايگاه اجتماعى‏اش را نيز از دست داد؛ اما وى نه به هنگام سلامتى و دارايى، مغرور بود و نه به وقت سختى و تنگ‏دستى، نااميد و ناتوان.
حضرت نوح(ع) در مدت 950 سال كه مردم را دعوت مى‏كرد، فقط تعدادى به او گرويدند و به شدّت، وى را اذيت نمودند؛ اما هرگز نااميد و ناتوان نگشت.
حضرت موسى(ع) با آن همه آزار و اذيتى كه از فرعون و حتى از قوم خود ديد، لحظه‏اى نااميد و زمينگير نشد.
و برتر از همه، پيامبر اسلام(ص) كه بيشترين سختى را در طول تاريخ نبوّت و رسالت كشيد، هرگز نااميد نشد و دست از تلاش برنداشت تا اين‏كه سرانجام پيروز گشت.
پس مى‏توان در سختى‏ها و ناملايمات، اميدوار بود و بايد چنين بود؛ به شرط اين‏كه «هنر اميدوار بودن» را فراگرفت. آنان كه هنر اميدوار بودن در سختى‏ها را فراگرفته‏اند هرگز در زير بار مشكلات، كمر خم نمى‏كنند و اميد خود را از دست نمى‏دهند. بدانيد كه اگر هنر اميدوار بودن را فرانگيريد و نااميدى بر قلب شما چيره شود، موجب حسرت و افسوس مى‏شود و حسرت و افسوس، جان آدمى را تباه خواهد ساخت.(4) پس راه‏هاى اميدوارى در سختى‏ها را به درستى بشناسيد و آنها را به كار ببنديد و آرامْ آرامْ تمرين كنيد، تا همواره اميدوار و پرنشاط و با انرژى باشيد. و اينك اين راه‏ها:

1 - دنيا را بهتر بشناسيم

بهتر است نظر خود را نسبت به دنيا بازنگرى كنيد. دنيا را آن‏گونه كه هست بايد شناخت. شما چه تصوّرى و چه انتظارى از دنيا داريد؟ آيا تصوّرات و انتظارات شما از دنيا مطابق واقع است؟ دنيا دو روز است: روزى در سختى و رنج و ديگر روز، در راحتى و آسايش. اگر دنيا روى خوش به شما نشان داد، سرمست و مغرور نشويد و اگر به سختى دنيا دچار شديد، تحمل كنيد(5)و نااميدى به خود راه ندهيد. گمان نكنيد كه دنيا براى راحتى است، دنيا آميخته با رنج و سختى است‏(6) و چه بسا براى اهل ايمان، همانند زندان باشد.(7) اين واقعيت دنياست.
حال اگر تصوّر شما و انتظار شما از دنيا چيز ديگرى باشد، قطعاً در رنج و عذاب خواهيد بود. بهتر است دنيا را بهتر بشناسيم و آن را آن‏گونه كه هست بپذيريم. اگر كسى حقيقت دنيا را دريابد، به خاطر سختى‏هاى آن محزون و غمين نمى‏شود.(8)در اين صورت، جايى براى نااميدى باقى نمى‏ماند.
روزى كسى با حالى زار و غمين خدمت امام صادق(ع) رسيد و از تنگناى زندگى خود شكايت كرد. حضرت، زندان كوفه را به‏ياد وى آورده و سپس فرمود: دنيا زندان مؤمن است.
حضرت، با ترسيم چهره دنيا براى وى، بار غم وى را كاستند و بن‏بست نااميدى وى را شكستند.(9)

2 - سختى‏ها را بهتر بشناسيم

راستى، تا به حال به ماهيت سختى‏ها و دشوارى‏ها فكر كرده‏ايد؟ آيا شجاعت اين را داريد كه نظرتان را نسبت به سختى‏ها مورد ترديد قرار دهيد؟ شايد سختى‏ها آن‏قدر هم كه فكر مى‏كنيد بَد نباشند. آيا شهامت اين را داريد كه بلاها و دشوارى‏ها را دوست خود بدانيد؟ شگفت‏زده نشويد! سختى‏ها چيزهايى دارند كه شايد شما از آن بى‏خبريد. چيزهايى كه مى‏توان به خاطرش سختى‏ها را دوست داشت. «چه بسا چيزى ناخوشايند شما باشد و حال آن‏كه به نفع شماست و چه بسا چيزهايى كه خوشايند شماست؛ ولى به زيان شما تمام مى‏شود».(10)
هيچ‏گاه مصلحت و منفعت خود را در «راحتى» جستجو نكنيد. گاهى سختى‏ها منفعت‏آورند و راحتى‏ها زيان‏بار. سختى‏ها گاهى آثار منفى اشتباهات و خطاهاى ما را از صفحه زندگى‏مان پاك مى‏كنند،(11) گاهى بهاى بهشت‏اند،(12) گاهى بهانه آشتى با خدا و مناجات با او،(13) و گاهى عامل تكامل.(14)
به نظر شما چيزى كه مايه پاكى زندگى و تكامل انسان و آشتى با خدا و ورود به بهشت است، مى‏تواند باعث نااميدى شود؟! و بلكه بالاتر، آيا به نظر شما چيزى كه بركت‏هاى گفته و ناگفته فراوانى دارد، نبايد مايه «اميد» باشد؟! قطعاً چنين است. پس بياييد تصوّر خود را نسبت به سختى‏ها اصلاح كنيم و آنها را روزنه‏هاى اميد بدانيم و شايد به همين جهت است كه مى‏گويند هرگاه حضرت موسى(ع) مدّتى سختى نمى‏ديد، به خداوند عرض مى‏كرد: «مگر نظر لطف خودت را از من برداشته‏اى؟». اهل ايمان اين چنين‏اند كه بلاها و سختى‏ها را نعمت الهى مى‏دانند.(15) پس بياييد سختى‏ها را مايه اميد بدانيم؛ قبول دارم كه مشكل است، امّا واقعيت چنين است، تمرين كنيد كه امكان‏پذير است.

3 - به خاطرات خوش گذشته بينديشيد

گاهى اين حالت كه انسان، هميشه زندگى خود را با «مقياس حال» مى‏بيند، سبب مى‏شود كه گذشته روشن خود را نيز ناديده بگيرد و احساس كند از هميشه تا ابد، در بدبختى و سختى بوده است و حال آن‏كه واقعيت زندگى چيز ديگرى است. ديروزى بوده كه اين مشكلات، وجود نداشته و شما در آسايش و راحتى بوده‏ايد. خاطرات آن دوران را به‏ياد آوريد تا رنج شما را كاهش دهند و به شما اميد بخشند. خاطرات خوش گذشته، منبع الهام بخشى براى حال پر اندوه شماست. توجّه به گذشته شيرين، شما را از فشار كنونى نجات مى‏دهد و ابهت گرفتارى‏ها را مى‏شكند و اميدوارتان مى‏سازد.
امام صادق(ع) با همين روش، يكى از گرفتاران را از فشار روانى نجات داد. ابراهيم بن مسعود مى‏گويد: وضعيت يكى از تجّار مدينه دگرگون شد و خدمت امام صادق(ع) رسيده، لب به شكايت گشود. حضرت به وى فرمود: «بى‏تابى مكن كه اگر روزى دچار تنگدستى
 

18

شده‏اى، روزهاى بسيارى را در خوشى گذرانده‏اى. نااميد نباش كه نااميدى كفر است. إن شاءاللّه خداوند به زودى تو را غنى خواهد ساخت».(16) پس يكى از راه‏هاى اميدوارى در مشكلات، به يادآوردن خاطرات خوش گذشته است.

4 - به آنچه داريد، بينديشيد

اگر چيزى را از دست داده‏ايد و يا از داشتن چيزى محروم هستيد، به آنچه داريد و هم‏اكنون از آن برخورداريد، بينديشيد. حتى در سخت‏ترين شرايط، داشته‏هاى شما بيش از نداشته‏هاى شماست. شما از كسانى نباشيد كه فقط به محروميت‏هاى زندگى مى‏انديشند. نگذاريد سختى‏ها مانع ديدن خوبى‏ها شوند. سختى‏ها را بيش از آنچه هستند بزرگ نكنيد و فقط به گرفتارى‏هايتان نظر نيفكنيد. بگذاريد چشم‏هايتان زيبايى‏هاى ديگر زندگى را نيز ببينند.
ابوهاشم جعفرى كه در تنگناى شديدى قرار داشت، خدمت امام هادى(ع) رسيد و نشست. پيش از آن‏كه چيزى بگويد، ناگهان امام (ع) به وى فرمود: «كدام يك از نعمت‏هاى خدا را مى‏خواهى شكرگزارى كنى؟!». وى كه شگفت‏زده شده بود، خود را جمع كرد و ندانست چه بگويد. امام(ع) يكى پس از ديگرى نعمت‏هاى وى را بازگو كردند و بدين‏وسيله، او را نسبت به آنچه در حال حاضر داشت، آشنا ساختند.(17) اين‏كار، فشار روحى - روانى وى را كاهش داد و اميدوارش ساخت؛ زيرا به‏خوبى ديد كه آنچه دارد، بيش از چيزى است كه ندارد. شما هم به خوبى نگاه كنيد و آنچه را داريد، براى خود بشماريد.

5 - به آينده بينديشيد

هرگز تصور نكنيد مشكلى كه هم اكنون گريبانگير شماست، تا ابد، همراهتان خواهد ماند. بدانيد كه سختى، پايدار نبوده و پايان‏پذير است.
جابربن عبداللّه انصارى مى‏گويد: روزى همراه بيش از سيصد نفر از رزمندگان اسلام، از جانب رسول خدا(ص) به مأموريتى اعزام شديم. چون توشه راهمان اندك بود، برخى گفتند كه برگرديم و اين نكته را به ايشان گوشزد كنيم. چون چنين كردند، رسول خدا(ص) پس‏از اين‏كه فرمود: «اگر آذوقه بيشترى داشتم، حتماً به شما مى‏دادم»، اين آيه را تلاوت نمود:
إنَّ مَعَ الْعُسرِ يُسراً، فَإنّ مَعَ العُسرِ يُسراً.(18)
بدانيد كه سختى‏ها هرگز در خانه زندگى شما «ساكن» نخواهند شد. اگر سختى و گرفتارى وارد زندگى شما شود، به دنبال آن و از همان راه، راحتى وارد شده و آن را خارج مى‏كند.(19) خداوند متعال، خود به حضرت موسى(ع) فرموده است: «من رحمانم؛ رحمان همه زمان‏ها كه... پس از شدّت و سختى، راحتى و آسايش مى‏آورم».(20) به همين جهت، رسول خدا(ص) به فضل بن عباس كه هديه‏اى براى ايشان آورده بود، فرمود: «بدان كه يارى خداوند، همراه صبر است و گشايش در كارها، همراه گرفتارى است و راحتى، همراه سختى».(21)
پس مطمئن باشيد كه سختىِ دنيا پايان‏پذير است.(22) فكر سختى دنيا را به‏خاطر راحتى آينده از ذهن خود خارج سازيد.(23)
چشم انتظار لحظه‏هاى روشن و سبز باشيد. داشتن تصوير روشنى از آينده و برخوردارى از روحيه انتظار، چراغ اميدتان را روشن نگه داشته و نخواهد گذاشت نااميدى، شما را تهديد كند. داشتن حالت انتظار، خود، گشايش و فرج است.(24) كسى كه حالت انتظار نداشته باشد، آينده را تاريك و همه راه‏ها را بسته مى‏بيند و اين خود، رنج وى را چند برابر مى‏كند؛ اما اگر كسى به حالت انتظار، دست يابد، بن‏بست يأس را
 

19

شكسته و به آينده، اميدوار خواهد بود. پس سعى كنيد به آينده بينديشيد و حالت انتظار را در خود تقويت نماييد.

6 - صبور باشيد

در مقابل مشكلات، هرگز «بى‏تابى» نكنيد. از بى‏تابى كردن، چيزى نصيبتان نمى‏شود.(25) بى‏تابى، نه‏تنها گرفتارى شما را برطرف نمى‏كند(26)، بلكه بر درد و رنج آن نيز مى‏افزايد(27) و شما را ناتوان مى‏سازد(28) و ناتوانى نيز نااميدى را درپى دارد.
اما اگر شكيبايى بورزيد و خداوند، بردبارى شما را ببيند، راه برون‏رفت از سختى‏ها را باز مى‏كند و تنگناها را مى‏گشايد.(29) اين يك اصل است كه «به وسيله صبر، اميد گشايش هست».(30)
روزى كسى خدمت امام صادق(ع) رسيد واز گرفتارى و رنجى كه از فاميل خود مى‏كشيد، شكايت كرد. حضرت، وى را از اين‏كه اقدامى بكند، برحذر داشته و به صبر فراخوانده و فرمود: «بردبار باش كه خداوند، به‏زودى گرفتارى تو را حل مى‏كند». چيزى نگذشت كه چنين شد و او از اين گرفتارى نجات يافت.(31) شخص ديگرى نزد حضرت آمده و از فقر، شكايت كرد و حضرت، همين سفارش را به وى نمودند(32) و بدين وسيله، بار اندوه وى را كاسته، به توان وى افزودند و مانع از نااميدى وى شدند.
حضرت يوسف(ع) را به زندان انداختند؛ اما مشكلات زندان، وى را نااميد و مأيوس نساخت؛ زيرا با صبورى و بردبارى توانست از رنج و سختى زندان بكاهد.(33)
يكى از عوامل مهم در حفظ روحيه اميداورى و جلوگيرى از پيدايش نوميدى، كاهش درد و رنج سختى‏هاست و هيچ چيز به اندازه صبورى، رنج گرفتارى‏ها را كاهش نمى‏دهد.(34) پس در برابر مشكلات، صبور باشيد و آنها را تحمل كنيد، تا اميد خود را از دست ندهيد.

7 - سختى بيشتر، اميد بيشتر

هرگاه سختى‏ها افزايش يافتند، شما بيش از هميشه اميدوار باشيد؛ زيرا وقتى شدّت سختى‏ها به نهايت برسند و حلقه‏هاى بلا و گرفتارى تنگ‏تر شوند، گشايش و راحتى فرامى‏رسد.(35) سختى‏ها سير صعودى دارند؛ آرام، شروع مى‏شوند و سپس شدّت مى‏يابند و پس از آن، به پايان رسيده و دوران فرج فرا مى‏رسد. آن‏گاه كه همه راه‏ها بسته شوند، نشانه‏هاى فرج، آشكار مى‏شود.(36) بدانيد كه هرچه فشارها افزايش يابند، در حقيقت، شما به پايان دوره سختى نزديك شده‏ايد.(37) پس نه‏تنها سختى، مايه اميد است، افزايش آن نيز مايه اميد بيشتر است. به همين جهت است كه هرگاه فشارها بر رسول خدا(ص) بيشتر مى‏شد، ايشان اميدوارتر مى‏شد. سخت‏ترين دوران براى آن‏حضرت، جنگ احزاب بود؛ اما در همين جنگ، ايشان نويد پيروزى مسلمانان بر امپراتورى‏هاى فارس و روم را دادند(38) و جالب اين جاست كه برخى از منافقين مى‏گفتند: «او ما را مسخره كرده است. ما جرئت نداريم كه چند قدمى از سپاه، فاصله بگيريم، آن‏گاه او وعده فتح ايران و روم را مى‏دهد!».(39) اين سخنان، ناشى از ناآگاهى و بى‏ايمانى است. شدت گرفتن سختى‏ها نشانه نزديك شدن شما به پايان دوران محنت است.
روزگارى خانمى خدمت امام صادق(ع) رسيد و با ناراحتى گفت: «فرزندم به سفر رفته و علاقه شديدى به وى دارم و تاكنون برنگشته است». حضرت، وى را به صبر فراخواند. مادر نيز كمى آرام گرفت و رفت. چندى بعد، دوباره بازگشت و بار ديگر، حضرت وى را به صبر فراخواند. بار سوم كه بازگشت، به شدّت اظهار ناراحتى كرد و گفت: «مرا به صبر فرامى‏خوانى درحالى‏كه طاقتم تاب شده است!». حضرت به وى
 

20

فرمود: «به منزل برو! فرزندت آمده است». وى پس از اين‏كه به خانه رفت و فرزند خود را ديد، خدمت حضرت بازگشت و پرسيد: «از كجا دانستيد كه فرزندم بازگشته است؟». حضرت به وى فرمود: «وقتى گفتى صبرم تمام شده است، فهميدم فرزندت آمده است؛ زيرا وقتى صبر انسان تمام شود، فرج فرا رسيده است.(40)
شدت گرفتن سختى‏ها به معناى پايان يافتن رنج و دشوارى است. پس بايد بيش از هميشه اميدوار بود.

8 - زانوى غم در بغل نگيريد

نشستن و زانوى غم در بغل گرفتن، مشكلات شما را افزايش مى‏دهد و يأس و نوميدى را به ارمغان مى‏آورد. سعى كنيد خودتان عامل افزايش مشكلاتتان نباشيد. پس تحرّك و پويايى خود را از دست ندهيد. در آغاز سخن گفتيم كه تلاش و كوشش، لذّت زندگى است و سكون و بى‏تحرّكى، عامل ركود و خمودى. از نشستن و غصّه خوردن، چيزى حاصل نمى‏شود. هيچ كس به اندازه خودتان نمى‏تواند به شما كمك كند. پس كمر همّت ببنديد و دست به زانوى خويش بگيريد و از جا برخيزيد. اگر مشكل مالى داريد، حركت كنيد و براى كسب روزى، اقدام نماييد(41) و اگر مشكل ديگرى داريد، به تناسب آن اقدام كنيد.
پس به هنگام سختى‏ها احساس ضعف نكنيد و خود را پرتوان بدانيد.(42) بدانيد كه توان و نيروى شما بيش از مشكلاتتان است ومشكلات شما كوچك‏تر از توانتان. يكى از ويژگى‏هاى اهل ايمان اين است كه هرگز سستى به خود راه نمى‏دهند(43) و در سختى‏ها درمانده و زمينگير نمى‏شوند.

9 - مشكل خود را با ديگران در ميان بگذاريد

مشكلاتتان را درون سينه حبس نكنيد. لب به سخن گشاييد و آن را به زبان آوريد، تا بار غم شما كاهش يابد و چاره‏اى پيدا شود؛ اما مواظب باشيد كه «شكايت» نكنيد، بلكه مشكل خود را «بازگو» كنيد، تا چاره‏اى انديشيده شود. به ديدار دوستانتان برويد و با آنها صحبت كنيد،(44) كه يا به طور كلّى مشكلتان حل مى‏شود، يا در حلّ آن به شما كمك مى‏كنند، يا شما را دعايى مى‏كنند كه اجابت مى‏شود و يا نظر مشورتى به شما مى‏دهند.(45)
همچنين صله رحم به‏جا آوريد و مشكل خود را با آنان در ميان بگذاريد كه فاميل، يكى از كمك‏رسان‏هاى اساسى در هنگام سختى‏اند.(46)
و بالاتر از همه مشكلات خود را با خدا در ميان بگذاريد. مواظب باشيد كه هيچ‏گاه «از خدا» شكايت نكنيد، بلكه «به خدا» شكايت كنيد.
خداوند متعال به حضرت عيسى(ع) مى‏فرمايد: «اى عيسى! به هنگام سختى از من كمك بخواه، كه من، فريادرس گرفتاران و درماندگان و مهربان‏ترين مهربانانم».(47)

10 - به خدا توكّل كنيد

بدانيد كه هيچ كس غير از خداوند نمى‏تواند به سختى و غم شما پايان دهد و بر نااميدى شما خط بطلان كشد.(48)
خداوند، حضرت نوح(ع) و همراهانش را كه به آن گرفتارى عظيم (توفان) دچار شده بودند، نجات داد.(49) حضرت ايوب(ع) كه به شدّت، مصيبت‏زده شده بود، دعا كرد و خداوند، گرفتارى‏اش را برطرف ساخت.(50) حضرت موسى و هارون(ع) نيز به وسيله خداوند از آن گرفتارى عظيم نجات يافتند.(51)
پس فقط به خداوند توكّل كنيد و به هيچ عامل ديگرى نينديشيد.
در جنگ بدر كه مسلمانان، فقط 313 نفر بودند، چون به خدا توكل كرده بودند، پيروز شدند؛ اما در آغاز جنگ حنين، چون به تعداد نفرات و تجهيزات خود مغرور شده بودند، شكست خوردند.
پس همواره به‏ياد خدا باشيد و بر او توكّل كنيد و از او يارى طلبيد.
 

21

11 - تقوا داشته باشيد

تقوا، عامل شكستن بن‏بست‏هاست. خداوند متعال مى‏فرمايد: «هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏سازد».(52) اين يك اصل اساسى و كليد طلايى است. اگر همه زمين و آسمان، بر كسى سخت گيرند، ولى او تقوا پيشه كند، خداوند براى او راهى به خروج از اين تنگنا قرار خواهد داد.(53) كسى كه درخت تقوا بكارد، ميوه آرزو خواهد چيد.(54) تقوا اندوه شما را مى‏زدايد و تنگناها را مى‏گشايد.(55)
پس با داشتن تقوا، اميد رهايى هست.(56)

12 - نماز بخوانيد

هنگام سختى‏ها وضو بگيريد و نماز بخوانيد. نماز، شما را به «مركز آفرينش» و «منبع فيض» وصل مى‏كند و غم و اندوهتان را مى‏زدايد و از بار مصيبت شما مى‏كاهد.
رسول خدا(ص) هرگاه كه يكى از اهل خانواده‏اش گرفتار مشكلات مى‏شد و در تنگنا قرار مى‏گرفت، وى را به خواندن نماز توصيه مى‏فرمود.(57)
با خواندن نماز، بارقه‏هاى اميد در دل شما جوانه مى‏زند. امتحان كنيد!
1 - البته افرادى كه نام برده شده‏اند، هميشه از غذاهاى آماده بهشتى، بهره‏مند نبوده‏اند.
2 - اين قسمت، با استفاده از بيان امام صادق(ع) نگاشته شده است. ر.ك: بحارالأنوار، ج 3، ص 86.
3 - ر.ك: تاريخ بغداد، ج 2، ص 52؛ مسند الفردوس، ج 1، ص 342، ح‏1369؛ بحارالأنوار، ج 77، ص 173.
4 - ر.ك: نهج‏البلاغه، كلمه قصار 108؛ الكافى، ج 8، ص 21؛ غررالحكم، ح‏7402.
5 - ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه 72 و كلمه قصار 396؛ الكافى، ج 8، ص 21؛ بحارالأنوار، ج 73، ص 81.
6 - ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه 59؛ غررالحكم، ح 1097 و 3673 و 1724 و 2042 و 3659؛ بحارالأنوار، ج 77، ص 187، ح 10.
7 - الكافى، ج 2، ص 250.
8 - ر.ك: كنزالعمال، ج‏3، ص 211، ح 6203.
9 - الكافى، ج 2، ص 250.
10 - سوره بقره، آيه 216.
11 - ر.ك: الكافى، ج 2، ص 444، ح 3؛ بحارالأنوار، ج 78، ص 243، ح 44؛ كنزالعمال، ج 3، ص 330.
12 - ر.ك: كنزالعمال، ج 4، ص 220، ح 10250.
13 - «فأخذناهم بالبأساء والضراء لعلهم يضرعون»، سوره انعام، آيه 42؛ «إلّا أخذنا أهلها بالبأساء والضراء لعلهم يضرعون»، سوره اعراف، آيه 94.
14 - امام على(ع)، سختى‏ها را عامل بروز صفت «صبر» مى‏داند. ر.ك: مستدرك الوسايل، ج 5، ص 26، ح 2.
15 - بحارالأنوار، ج 60، ص 237، ح 54.
16 - همان، ج 78، ص 203، ح 36.
17 - كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 41، ح 5863؛ بحارالأنوار، ج 50، ص 129، ح 7.
18 - درّالمنثور، ج 6، ص 364.
19 - ر.ك: كنزالعمال، ج 2، ص 14، ح 2947 و 2948.
20- بحارالانوار، ج 13، ص 335.
21 - كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 412.
22 - ر.ك: نهج‏البلاغه، ج 1، ص 192؛ غررالحكم، ح 3595 و 3596؛ تحف‏العقول، ص 142.
23 - ر.ك: الكافى، ج 8، ص 207.
24 - بحارالأنوار، ج 52، ص 122، ح 4؛ غررالحكم، ح 4578. در روايات بسيارى از «انتظار فرج»، به عنوان يك عبادت و بلكه بهترين عبادت، نام برده شده است كه البته منحصر به فرج حضرت مهدى(عج) نيست.
25 - الكافى، ج 8، ص 207.
26 - ر.ك: الكافى، ج 8، ص 207؛ غررالحكم، ح 1469.
27 - غررالحكم، ح 653 و 2043 و 4203 و 7936؛ تحف‏العقول، ص 305.
28 - الكافى، ج 8، ص 86 و ج 2، ص 93؛ بحارالأنوار، ج 71، ص 94، ح‏54.
29 - نهج‏البلاغه، ج 2، ص 151.
30 - بحارالانوار، ج 71، ص 96، ح 61.
31 - الكافى، ج 2، ص 346، ح 3.
32 - همان، ص 250، ح 6.
33 - ر.ك: الكافى، ج 2، ص 89، ح 6.
34 - ر.ك: بحارالأنوار، ج 78، ص 246، ح 64؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 423، ح 16.
35 - نهج‏البلاغه، كلمه قصار 351.
36 - غررالحكم، ح 6200.
37 - بحارالانوار، ج 71، ص 75.
38 - سبل الهدى والرشاد، ج 4، ص 373.
39 - تفسير عياشى، ج 1، ص 201، ح 157.
40 - ارشاد القلوب، ج 1، ص 150.
41 - ر.ك: مستدرك الوسائل، ج 13، ص 7، ح 3.
42 - نهج‏البلاغه، ج 3، ص 58.
43 - الكافى، ج 2، ص 230.
44 - ر.ك: تهذيب الاحكام، ج 6، ص 329، ح 31.
45 - بحارالانوار، ج 78، ص 265، ح 174.
46 - ر.ك: الكافى، ج 2، ص 154؛ كنزالعمال، ج 16، ص 183.
47 - الكافى، ج 8، ص 141.
48 - ر.ك: سوره انعام، آيه 17 و 64؛ سوره يونس، آيه 107.
49 - سوره انبياء، آيه 76؛ سوره صافّات، آيه 75 و 76.
50 - سوره انبياء، آيه 83 و 84.
51 - سوره صافّات، آيه 114 و 115.
52 - سوره طلاق، آيه 2.
53 - نهج‏البلاغه، خطبه 130.
54 - بحارالأنوار، ج 78، ص 79.
55 - غررالحكم، ح 8847.
56 - بحارالانوار، ج 7، ص 316.
57 - درّالمنثور، ج 4، ص 313.