عباس پسنديده
خيلى از چيزها به نظر ساده مىآيند؛ اما با كمى دقت، معلوم مىشود كه در پشت اين سادگى، راز و رمزهاى فراوانى وجود دارد. مثلاً به همين لباسى كه در تن داريد نگاه كنيد. آيا تا به حال، فكر كردهايد كه لباس «از چه» و «چگونه» به وجود مىآيد؟ آيا تا به حال، به اين انديشيدهايد كه مواد اوليه لباس تا تبديل شدن به لباس آماده چه مراحلى را مىپيمايد؟ آيا تا به حال، فكر كردهايد كه چرا مواد اوليه آن را «خدا» مىدهد، ولى تبديل آن به لباس، به دست «انسان» انجام مىشود؟ چرا لباس، به صورت آماده، آفريده نشده است؟ آيا (خدا نكرده) پروردگار ما از پديد آوردن «لباس آماده» ناتوان است؟ قطعاً چنين نيست. پس چه رازى در كار است كه تبديل مواد اوليه به لباس، بايد به دست خود انسان انجام شود؟
و يا به «خوراك» بشر بينديشيد. آيا تا به حال، فكر كردهايد كه غذاى مورد علاقه شما چه مراحلى را پيموده است؟ آيا فكر كردهايد كه هر غذايى نياز به «آمادهسازى» دارد؟ به راستى چرا آمادهسازى غذا بهعهده بشر گذاشته شده است؟ آيا نمىشد همه بشر، همانند حضرت مريم(س) و ياران حضرت عيسى(ع) و حضرت زهرا(س) از غذاى آماده بهرهمند مىشدند؟(1)
و يا به درختان و گياهان سرسبز نگاه كنيد. خداوند متعال، آنها را آفريد؛ ولى كاشت و داشت آنها را بهعهده بشر گذاشته است. به هرچه نگاه كنيد همين نكته را خواهيد ديد. چه زيبا است كه به سادگى از كنار موجودات و مخلوقات الهى نگذريد! به اطراف خود بنگريد و نمونههاى بسيار ديگرى را پيدا كنيد. به راستى راز واگذارى برخى از كارها به انسانها چيست؟ و چرا خداوند متعال، خود، تمام آن را انجام نداده است؟
راز آن در اين است كه آماده بودن همه چيز، مساوى است با خالى شدن زندگى از تحرّك و تلاش، و تهى بودن زندگى از تحرّك و تلاش، مساوى است با كسالتآورى و ملالانگيز شدن زندگى. تعجب نكنيد! زندگى بدون تلاش، ملالآور و غمانگيز است. هيجان زندگى در تلاش و تحرك است و گوارايى آن در كار و كوشش. اگر انسان را مدّتى به جايى ببرند كه همه وسايل مورد نياز وى آماده است، ديرى نمىپايد كه از بىكارى، بىتاب مىشود و نيرويى درونى، وى را به تلاش و تحرّك فرامىخواند. حال تصور كنيد در طول عمر چنين باشد، چهقدر كسالتآور و تلخ خواهد بود. پس تحرّك و تلاش، لذت زندگى است و به همين جهت، دنيا به گونهاى تنظيم شده است كه ميدان وسيعى را براى تلاش لذتآور انسان، باز گذاشته است.(2)
نيروى زندگى
اگر حركت، لذّت زندگى است و سكون و ايستايى، مايه خمودى و رنجورى، سؤال اين است كه نيروى اين تلاش و تحرّك چيست؟ و چرخ زندگى با چه نيرويى مىچرخد؟
اين نيروى نامرئى و شگفتآور، چيزى جز «اميد» نيست. اميد، تحفهاى خدايى است كه چرخ زندگى را مىچرخاند و موتور تلاش و فعّاليت را نگه مىدارد. اگر روزى، اميد از زندگى بشر حذف شود، چرخ زندگى از حركت باز ايستاده و دوران خمودگى و رنجورى بشر فرا مىرسد. «مادر»، ضربالمثل عاطفه و مهربانى است؛ امّا آنچه يك مادر را به مهربانى وامىدارد و باران عطوفت وى را سرازير مىكند،
«اميد» است! اگر روزى اميد را از وى برگيرند، حتى حاضر نخواهد بود نوزاد خود را شير دهد!(3)
اين يك واقعيت است كه «اميد»، نيروى تحرّكبخش زندگى است. و بدون آن، همه انگيزهها به خاموشى و همه احساسها به سردى مىگرايد و هيچ حركتى صورت نخواهد پذيرفت.
هنر اميدوار بودن
آدمى موجودى است شگفت؛ هنگام راحتى و آسايش، سرمست و مغرور مىشود و بهگاه سختى و مشكل، نااميد و زمينگير. نه اين درست است و نه آن. تنبلى، عافيتطلبى و سختىگريزى، عوامل پيدايش چنين وضعيتىاند و البته وضعيتى است طبيعى كه بايد آن را اصلاح كرد. طبع مادّى بشر به چنين حالتى گرايش دارد؛ ولى بايد آن را تربيت نمود و به وضعيت مطلوب رساند و اين كارى است شدنى. «هنر زندگى» در اين مواقع است كه آشكار مىگردد.
حضرت ايوب(ع) شخصى توانگر و ثروتمند بود؛ ولى يكباره همه دارايىاش را از دست داد و به فقر و بيمارى مبتلا گشت و حتى جايگاه اجتماعىاش را نيز از دست داد؛ اما وى نه به هنگام سلامتى و دارايى، مغرور بود و نه به وقت سختى و تنگدستى، نااميد و ناتوان.
حضرت نوح(ع) در مدت 950 سال كه مردم را دعوت مىكرد، فقط تعدادى به او گرويدند و به شدّت، وى را اذيت نمودند؛ اما هرگز نااميد و ناتوان نگشت.
حضرت موسى(ع) با آن همه آزار و اذيتى كه از فرعون و حتى از قوم خود ديد، لحظهاى نااميد و زمينگير نشد.
و برتر از همه، پيامبر اسلام(ص) كه بيشترين سختى را در طول تاريخ نبوّت و رسالت كشيد، هرگز نااميد نشد و دست از تلاش برنداشت تا اينكه سرانجام پيروز گشت.
پس مىتوان در سختىها و ناملايمات، اميدوار بود و بايد چنين بود؛ به شرط اينكه «هنر اميدوار بودن» را فراگرفت. آنان كه هنر اميدوار بودن در سختىها را فراگرفتهاند هرگز در زير بار مشكلات، كمر خم نمىكنند و اميد خود را از دست نمىدهند. بدانيد كه اگر هنر اميدوار بودن را فرانگيريد و نااميدى بر قلب شما چيره شود، موجب حسرت و افسوس مىشود و حسرت و افسوس، جان آدمى را تباه خواهد ساخت.
(4) پس راههاى اميدوارى در سختىها را به درستى بشناسيد و آنها را به كار ببنديد و آرامْ آرامْ تمرين كنيد، تا همواره اميدوار و پرنشاط و با انرژى باشيد. و اينك اين راهها:
1 - دنيا را بهتر بشناسيم
بهتر است نظر خود را نسبت به دنيا بازنگرى كنيد. دنيا را آنگونه كه هست بايد شناخت. شما چه تصوّرى و چه انتظارى از دنيا داريد؟ آيا تصوّرات و انتظارات شما از دنيا مطابق واقع است؟ دنيا دو روز است: روزى در سختى و رنج و ديگر روز، در راحتى و آسايش. اگر دنيا روى خوش به شما نشان داد، سرمست و مغرور نشويد و اگر به سختى دنيا دچار شديد، تحمل كنيد
(5)و نااميدى به خود راه ندهيد. گمان نكنيد كه دنيا براى راحتى است، دنيا آميخته با رنج و سختى است
(6) و چه بسا براى اهل ايمان، همانند زندان باشد.
(7) اين واقعيت دنياست.
حال اگر تصوّر شما و انتظار شما از دنيا چيز ديگرى باشد، قطعاً در رنج و عذاب خواهيد بود. بهتر است دنيا را بهتر بشناسيم و آن را آنگونه كه هست بپذيريم. اگر كسى حقيقت دنيا را دريابد، به خاطر سختىهاى آن محزون و غمين نمىشود.
(8)در اين صورت، جايى براى نااميدى باقى نمىماند.
روزى كسى با حالى زار و غمين خدمت امام صادق(ع) رسيد و از تنگناى زندگى خود شكايت كرد. حضرت، زندان كوفه را بهياد وى آورده و سپس فرمود: دنيا زندان مؤمن است.
حضرت، با ترسيم چهره دنيا براى وى، بار غم وى را كاستند و بنبست نااميدى وى را شكستند.
(9)
2 - سختىها را بهتر بشناسيم
راستى، تا به حال به ماهيت سختىها و دشوارىها فكر كردهايد؟ آيا شجاعت اين را داريد كه نظرتان را نسبت به سختىها مورد ترديد قرار دهيد؟ شايد سختىها آنقدر هم كه فكر مىكنيد بَد نباشند. آيا شهامت اين را داريد كه بلاها و دشوارىها را دوست خود بدانيد؟ شگفتزده نشويد! سختىها چيزهايى دارند كه شايد شما از آن بىخبريد. چيزهايى كه مىتوان به خاطرش سختىها را دوست داشت. «چه بسا چيزى ناخوشايند شما باشد و حال آنكه به نفع شماست و چه بسا چيزهايى كه خوشايند شماست؛ ولى به زيان شما تمام مىشود».
(10)
هيچگاه مصلحت و منفعت خود را در «راحتى» جستجو نكنيد. گاهى سختىها منفعتآورند و راحتىها زيانبار. سختىها گاهى آثار منفى اشتباهات و خطاهاى ما را از صفحه زندگىمان پاك مىكنند،
(11) گاهى بهاى بهشتاند،
(12) گاهى بهانه آشتى با خدا و مناجات با او،
(13) و گاهى عامل تكامل.
(14)
به نظر شما چيزى كه مايه پاكى زندگى و تكامل انسان و آشتى با خدا و ورود به بهشت است، مىتواند باعث نااميدى شود؟! و بلكه بالاتر، آيا به نظر شما چيزى كه بركتهاى گفته و ناگفته فراوانى دارد، نبايد مايه «اميد» باشد؟! قطعاً چنين است. پس بياييد تصوّر خود را نسبت به سختىها اصلاح كنيم و آنها را روزنههاى اميد بدانيم و شايد به همين جهت است كه مىگويند هرگاه حضرت موسى(ع) مدّتى سختى نمىديد، به خداوند عرض مىكرد: «مگر نظر لطف خودت را از من برداشتهاى؟». اهل ايمان اين چنيناند كه بلاها و سختىها را نعمت الهى مىدانند.
(15) پس بياييد سختىها را مايه اميد بدانيم؛ قبول دارم كه مشكل است، امّا واقعيت چنين است، تمرين كنيد كه امكانپذير است.
3 - به خاطرات خوش گذشته بينديشيد
گاهى اين حالت كه انسان، هميشه زندگى خود را با «مقياس حال» مىبيند، سبب مىشود كه گذشته روشن خود را نيز ناديده بگيرد و احساس كند از هميشه تا ابد، در بدبختى و سختى بوده است و حال آنكه واقعيت زندگى چيز ديگرى است. ديروزى بوده كه اين مشكلات، وجود نداشته و شما در آسايش و راحتى بودهايد. خاطرات آن دوران را بهياد آوريد تا رنج شما را كاهش دهند و به شما اميد بخشند. خاطرات خوش گذشته، منبع الهام بخشى براى حال پر اندوه شماست. توجّه به گذشته شيرين، شما را از فشار كنونى نجات مىدهد و ابهت گرفتارىها را مىشكند و اميدوارتان مىسازد.
امام صادق(ع) با همين روش، يكى از گرفتاران را از فشار روانى نجات داد. ابراهيم بن مسعود مىگويد: وضعيت يكى از تجّار مدينه دگرگون شد و خدمت امام صادق(ع) رسيده، لب به شكايت گشود. حضرت به وى فرمود: «بىتابى مكن كه اگر روزى دچار تنگدستى
شدهاى، روزهاى بسيارى را در خوشى گذراندهاى. نااميد نباش كه نااميدى كفر است. إن شاءاللّه خداوند به زودى تو را غنى خواهد ساخت».(16) پس يكى از راههاى اميدوارى در مشكلات، به يادآوردن خاطرات خوش گذشته است.
4 - به آنچه داريد، بينديشيد
اگر چيزى را از دست دادهايد و يا از داشتن چيزى محروم هستيد، به آنچه داريد و هماكنون از آن برخورداريد، بينديشيد. حتى در سختترين شرايط، داشتههاى شما بيش از نداشتههاى شماست. شما از كسانى نباشيد كه فقط به محروميتهاى زندگى مىانديشند. نگذاريد سختىها مانع ديدن خوبىها شوند. سختىها را بيش از آنچه هستند بزرگ نكنيد و فقط به گرفتارىهايتان نظر نيفكنيد. بگذاريد چشمهايتان زيبايىهاى ديگر زندگى را نيز ببينند.
ابوهاشم جعفرى كه در تنگناى شديدى قرار داشت، خدمت امام هادى(ع) رسيد و نشست. پيش از آنكه چيزى بگويد، ناگهان امام (ع) به وى فرمود: «كدام يك از نعمتهاى خدا را مىخواهى شكرگزارى كنى؟!». وى كه شگفتزده شده بود، خود را جمع كرد و ندانست چه بگويد. امام(ع) يكى پس از ديگرى نعمتهاى وى را بازگو كردند و بدينوسيله، او را نسبت به آنچه در حال حاضر داشت، آشنا ساختند.
(17) اينكار، فشار روحى - روانى وى را كاهش داد و اميدوارش ساخت؛ زيرا بهخوبى ديد كه آنچه دارد، بيش از چيزى است كه ندارد. شما هم به خوبى نگاه كنيد و آنچه را داريد، براى خود بشماريد.
5 - به آينده بينديشيد
هرگز تصور نكنيد مشكلى كه هم اكنون گريبانگير شماست، تا ابد، همراهتان خواهد ماند. بدانيد كه سختى، پايدار نبوده و پايانپذير است.
جابربن عبداللّه انصارى مىگويد: روزى همراه بيش از سيصد نفر از رزمندگان اسلام، از جانب رسول خدا(ص) به مأموريتى اعزام شديم. چون توشه راهمان اندك بود، برخى گفتند كه برگرديم و اين نكته را به ايشان گوشزد كنيم. چون چنين كردند، رسول خدا(ص) پساز اينكه فرمود: «اگر آذوقه بيشترى داشتم، حتماً به شما مىدادم»، اين آيه را تلاوت نمود:
إنَّ مَعَ الْعُسرِ يُسراً، فَإنّ مَعَ العُسرِ يُسراً.
(18)
بدانيد كه سختىها هرگز در خانه زندگى شما «ساكن» نخواهند شد. اگر سختى و گرفتارى وارد زندگى شما شود، به دنبال آن و از همان راه، راحتى وارد شده و آن را خارج مىكند.
(19) خداوند متعال، خود به حضرت موسى(ع) فرموده است: «من رحمانم؛ رحمان همه زمانها كه... پس از شدّت و سختى، راحتى و آسايش مىآورم».
(20) به همين جهت، رسول خدا(ص) به فضل بن عباس كه هديهاى براى ايشان آورده بود، فرمود: «بدان كه يارى خداوند، همراه صبر است و گشايش در كارها، همراه گرفتارى است و راحتى، همراه سختى».
(21)
پس مطمئن باشيد كه سختىِ دنيا پايانپذير است.
(22) فكر سختى دنيا را بهخاطر راحتى آينده از ذهن خود خارج سازيد.
(23)
چشم انتظار لحظههاى روشن و سبز باشيد. داشتن تصوير روشنى از آينده و برخوردارى از روحيه انتظار، چراغ اميدتان را روشن نگه داشته و نخواهد گذاشت نااميدى، شما را تهديد كند. داشتن حالت انتظار، خود، گشايش و فرج است.
(24) كسى كه حالت انتظار نداشته باشد، آينده را تاريك و همه راهها را بسته مىبيند و اين خود، رنج وى را چند برابر مىكند؛ اما اگر كسى به حالت انتظار، دست يابد، بنبست يأس را
شكسته و به آينده، اميدوار خواهد بود. پس سعى كنيد به آينده بينديشيد و حالت انتظار را در خود تقويت نماييد.
6 - صبور باشيد
در مقابل مشكلات، هرگز «بىتابى» نكنيد. از بىتابى كردن، چيزى نصيبتان نمىشود.
(25) بىتابى، نهتنها گرفتارى شما را برطرف نمىكند
(26)، بلكه بر درد و رنج آن نيز مىافزايد
(27) و شما را ناتوان مىسازد
(28) و ناتوانى نيز نااميدى را درپى دارد.
اما اگر شكيبايى بورزيد و خداوند، بردبارى شما را ببيند، راه برونرفت از سختىها را باز مىكند و تنگناها را مىگشايد.
(29) اين يك اصل است كه «به وسيله صبر، اميد گشايش هست».
(30)
روزى كسى خدمت امام صادق(ع) رسيد واز گرفتارى و رنجى كه از فاميل خود مىكشيد، شكايت كرد. حضرت، وى را از اينكه اقدامى بكند، برحذر داشته و به صبر فراخوانده و فرمود: «بردبار باش كه خداوند، بهزودى گرفتارى تو را حل مىكند». چيزى نگذشت كه چنين شد و او از اين گرفتارى نجات يافت.
(31) شخص ديگرى نزد حضرت آمده و از فقر، شكايت كرد و حضرت، همين سفارش را به وى نمودند
(32) و بدين وسيله، بار اندوه وى را كاسته، به توان وى افزودند و مانع از نااميدى وى شدند.
حضرت يوسف(ع) را به زندان انداختند؛ اما مشكلات زندان، وى را نااميد و مأيوس نساخت؛ زيرا با صبورى و بردبارى توانست از رنج و سختى زندان بكاهد.
(33)
يكى از عوامل مهم در حفظ روحيه اميداورى و جلوگيرى از پيدايش نوميدى، كاهش درد و رنج سختىهاست و هيچ چيز به اندازه صبورى، رنج گرفتارىها را كاهش نمىدهد.
(34) پس در برابر مشكلات، صبور باشيد و آنها را تحمل كنيد، تا اميد خود را از دست ندهيد.
7 - سختى بيشتر، اميد بيشتر
هرگاه سختىها افزايش يافتند، شما بيش از هميشه اميدوار باشيد؛ زيرا وقتى شدّت سختىها به نهايت برسند و حلقههاى بلا و گرفتارى تنگتر شوند، گشايش و راحتى فرامىرسد.
(35) سختىها سير صعودى دارند؛ آرام، شروع مىشوند و سپس شدّت مىيابند و پس از آن، به پايان رسيده و دوران فرج فرا مىرسد. آنگاه كه همه راهها بسته شوند، نشانههاى فرج، آشكار مىشود.
(36) بدانيد كه هرچه فشارها افزايش يابند، در حقيقت، شما به پايان دوره سختى نزديك شدهايد.
(37) پس نهتنها سختى، مايه اميد است، افزايش آن نيز مايه اميد بيشتر است. به همين جهت است كه هرگاه فشارها بر رسول خدا(ص) بيشتر مىشد، ايشان اميدوارتر مىشد. سختترين دوران براى آنحضرت، جنگ احزاب بود؛ اما در همين جنگ، ايشان نويد پيروزى مسلمانان بر امپراتورىهاى فارس و روم را دادند
(38) و جالب اين جاست كه برخى از منافقين مىگفتند: «او ما را مسخره كرده است. ما جرئت نداريم كه چند قدمى از سپاه، فاصله بگيريم، آنگاه او وعده فتح ايران و روم را مىدهد!».
(39) اين سخنان، ناشى از ناآگاهى و بىايمانى است. شدت گرفتن سختىها نشانه نزديك شدن شما به پايان دوران محنت است.
روزگارى خانمى خدمت امام صادق(ع) رسيد و با ناراحتى گفت: «فرزندم به سفر رفته و علاقه شديدى به وى دارم و تاكنون برنگشته است». حضرت، وى را به صبر فراخواند. مادر نيز كمى آرام گرفت و رفت. چندى بعد، دوباره بازگشت و بار ديگر، حضرت وى را به صبر فراخواند. بار سوم كه بازگشت، به شدّت اظهار ناراحتى كرد و گفت: «مرا به صبر فرامىخوانى درحالىكه طاقتم تاب شده است!». حضرت به وى
فرمود: «به منزل برو! فرزندت آمده است». وى پس از اينكه به خانه رفت و فرزند خود را ديد، خدمت حضرت بازگشت و پرسيد: «از كجا دانستيد كه فرزندم بازگشته است؟». حضرت به وى فرمود: «وقتى گفتى صبرم تمام شده است، فهميدم فرزندت آمده است؛ زيرا وقتى صبر انسان تمام شود، فرج فرا رسيده است.(40)
شدت گرفتن سختىها به معناى پايان يافتن رنج و دشوارى است. پس بايد بيش از هميشه اميدوار بود.
8 - زانوى غم در بغل نگيريد
نشستن و زانوى غم در بغل گرفتن، مشكلات شما را افزايش مىدهد و يأس و نوميدى را به ارمغان مىآورد. سعى كنيد خودتان عامل افزايش مشكلاتتان نباشيد. پس تحرّك و پويايى خود را از دست ندهيد. در آغاز سخن گفتيم كه تلاش و كوشش، لذّت زندگى است و سكون و بىتحرّكى، عامل ركود و خمودى. از نشستن و غصّه خوردن، چيزى حاصل نمىشود. هيچ كس به اندازه خودتان نمىتواند به شما كمك كند. پس كمر همّت ببنديد و دست به زانوى خويش بگيريد و از جا برخيزيد. اگر مشكل مالى داريد، حركت كنيد و براى كسب روزى، اقدام نماييد
(41) و اگر مشكل ديگرى داريد، به تناسب آن اقدام كنيد.
پس به هنگام سختىها احساس ضعف نكنيد و خود را پرتوان بدانيد.
(42) بدانيد كه توان و نيروى شما بيش از مشكلاتتان است ومشكلات شما كوچكتر از توانتان. يكى از ويژگىهاى اهل ايمان اين است كه هرگز سستى به خود راه نمىدهند
(43) و در سختىها درمانده و زمينگير نمىشوند.
9 - مشكل خود را با ديگران در ميان بگذاريد
مشكلاتتان را درون سينه حبس نكنيد. لب به سخن گشاييد و آن را به زبان آوريد، تا بار غم شما كاهش يابد و چارهاى پيدا شود؛ اما مواظب باشيد كه «شكايت» نكنيد، بلكه مشكل خود را «بازگو» كنيد، تا چارهاى انديشيده شود. به ديدار دوستانتان برويد و با آنها صحبت كنيد،
(44) كه يا به طور كلّى مشكلتان حل مىشود، يا در حلّ آن به شما كمك مىكنند، يا شما را دعايى مىكنند كه اجابت مىشود و يا نظر مشورتى به شما مىدهند.
(45)
همچنين صله رحم بهجا آوريد و مشكل خود را با آنان در ميان بگذاريد كه فاميل، يكى از كمكرسانهاى اساسى در هنگام سختىاند.
(46)
و بالاتر از همه مشكلات خود را با خدا در ميان بگذاريد. مواظب باشيد كه هيچگاه «از خدا» شكايت نكنيد، بلكه «به خدا» شكايت كنيد.
خداوند متعال به حضرت عيسى(ع) مىفرمايد: «اى عيسى! به هنگام سختى از من كمك بخواه، كه من، فريادرس گرفتاران و درماندگان و مهربانترين مهربانانم».
(47)
10 - به خدا توكّل كنيد
بدانيد كه هيچ كس غير از خداوند نمىتواند به سختى و غم شما پايان دهد و بر نااميدى شما خط بطلان كشد.
(48)
خداوند، حضرت نوح(ع) و همراهانش را كه به آن گرفتارى عظيم (توفان) دچار شده بودند، نجات داد.
(49) حضرت ايوب(ع) كه به شدّت، مصيبتزده شده بود، دعا كرد و خداوند، گرفتارىاش را برطرف ساخت.
(50) حضرت موسى و هارون(ع) نيز به وسيله خداوند از آن گرفتارى عظيم نجات يافتند.
(51)
پس فقط به خداوند توكّل كنيد و به هيچ عامل ديگرى نينديشيد.
در جنگ بدر كه مسلمانان، فقط 313 نفر بودند، چون به خدا توكل كرده بودند، پيروز شدند؛ اما در آغاز جنگ حنين، چون به تعداد نفرات و تجهيزات خود مغرور شده بودند، شكست خوردند.
پس همواره بهياد خدا باشيد و بر او توكّل كنيد و از او يارى طلبيد.
11 - تقوا داشته باشيد
تقوا، عامل شكستن بنبستهاست. خداوند متعال مىفرمايد: «هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مىسازد».
(52) اين يك اصل اساسى و كليد طلايى است. اگر همه زمين و آسمان، بر كسى سخت گيرند، ولى او تقوا پيشه كند، خداوند براى او راهى به خروج از اين تنگنا قرار خواهد داد.
(53) كسى كه درخت تقوا بكارد، ميوه آرزو خواهد چيد.
(54) تقوا اندوه شما را مىزدايد و تنگناها را مىگشايد.
(55)
پس با داشتن تقوا، اميد رهايى هست.
(56)
12 - نماز بخوانيد
هنگام سختىها وضو بگيريد و نماز بخوانيد. نماز، شما را به «مركز آفرينش» و «منبع فيض» وصل مىكند و غم و اندوهتان را مىزدايد و از بار مصيبت شما مىكاهد.
رسول خدا(ص) هرگاه كه يكى از اهل خانوادهاش گرفتار مشكلات مىشد و در تنگنا قرار مىگرفت، وى را به خواندن نماز توصيه مىفرمود.
(57)
با خواندن نماز، بارقههاى اميد در دل شما جوانه مىزند. امتحان كنيد!
1 - البته افرادى كه نام برده شدهاند، هميشه از غذاهاى آماده بهشتى، بهرهمند نبودهاند.
2 - اين قسمت، با استفاده از بيان امام صادق(ع) نگاشته شده است. ر.ك: بحارالأنوار، ج 3، ص 86.
3 - ر.ك: تاريخ بغداد، ج 2، ص 52؛ مسند الفردوس، ج 1، ص 342، ح1369؛ بحارالأنوار، ج 77، ص 173.
4 - ر.ك: نهجالبلاغه، كلمه قصار 108؛ الكافى، ج 8، ص 21؛ غررالحكم، ح7402.
5 - ر.ك: نهجالبلاغه، نامه 72 و كلمه قصار 396؛ الكافى، ج 8، ص 21؛ بحارالأنوار، ج 73، ص 81.
6 - ر.ك: نهجالبلاغه، نامه 59؛ غررالحكم، ح 1097 و 3673 و 1724 و 2042 و 3659؛ بحارالأنوار، ج 77، ص 187، ح 10.
7 - الكافى، ج 2، ص 250.
8 - ر.ك: كنزالعمال، ج3، ص 211، ح 6203.
9 - الكافى، ج 2، ص 250.
10 - سوره بقره، آيه 216.
11 - ر.ك: الكافى، ج 2، ص 444، ح 3؛ بحارالأنوار، ج 78، ص 243، ح 44؛ كنزالعمال، ج 3، ص 330.
12 - ر.ك: كنزالعمال، ج 4، ص 220، ح 10250.
13 - «فأخذناهم بالبأساء والضراء لعلهم يضرعون»، سوره انعام، آيه 42؛ «إلّا أخذنا أهلها بالبأساء والضراء لعلهم يضرعون»، سوره اعراف، آيه 94.
14 - امام على(ع)، سختىها را عامل بروز صفت «صبر» مىداند. ر.ك: مستدرك الوسايل، ج 5، ص 26، ح 2.
15 - بحارالأنوار، ج 60، ص 237، ح 54.
16 - همان، ج 78، ص 203، ح 36.
17 - كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 41، ح 5863؛ بحارالأنوار، ج 50، ص 129، ح 7.
18 - درّالمنثور، ج 6، ص 364.
19 - ر.ك: كنزالعمال، ج 2، ص 14، ح 2947 و 2948.
20- بحارالانوار، ج 13، ص 335.
21 - كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 412.
22 - ر.ك: نهجالبلاغه، ج 1، ص 192؛ غررالحكم، ح 3595 و 3596؛ تحفالعقول، ص 142.
23 - ر.ك: الكافى، ج 8، ص 207.
24 - بحارالأنوار، ج 52، ص 122، ح 4؛ غررالحكم، ح 4578. در روايات بسيارى از «انتظار فرج»، به عنوان يك عبادت و بلكه بهترين عبادت، نام برده شده است كه البته منحصر به فرج حضرت مهدى(عج) نيست.
25 - الكافى، ج 8، ص 207.
26 - ر.ك: الكافى، ج 8، ص 207؛ غررالحكم، ح 1469.
27 - غررالحكم، ح 653 و 2043 و 4203 و 7936؛ تحفالعقول، ص 305.
28 - الكافى، ج 8، ص 86 و ج 2، ص 93؛ بحارالأنوار، ج 71، ص 94، ح54.
29 - نهجالبلاغه، ج 2، ص 151.
30 - بحارالانوار، ج 71، ص 96، ح 61.
31 - الكافى، ج 2، ص 346، ح 3.
32 - همان، ص 250، ح 6.
33 - ر.ك: الكافى، ج 2، ص 89، ح 6.
34 - ر.ك: بحارالأنوار، ج 78، ص 246، ح 64؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 423، ح 16.
35 - نهجالبلاغه، كلمه قصار 351.
36 - غررالحكم، ح 6200.
37 - بحارالانوار، ج 71، ص 75.
38 - سبل الهدى والرشاد، ج 4، ص 373.
39 - تفسير عياشى، ج 1، ص 201، ح 157.
40 - ارشاد القلوب، ج 1، ص 150.
41 - ر.ك: مستدرك الوسائل، ج 13، ص 7، ح 3.
42 - نهجالبلاغه، ج 3، ص 58.
43 - الكافى، ج 2، ص 230.
44 - ر.ك: تهذيب الاحكام، ج 6، ص 329، ح 31.
45 - بحارالانوار، ج 78، ص 265، ح 174.
46 - ر.ك: الكافى، ج 2، ص 154؛ كنزالعمال، ج 16، ص 183.
47 - الكافى، ج 8، ص 141.
48 - ر.ك: سوره انعام، آيه 17 و 64؛ سوره يونس، آيه 107.
49 - سوره انبياء، آيه 76؛ سوره صافّات، آيه 75 و 76.
50 - سوره انبياء، آيه 83 و 84.
51 - سوره صافّات، آيه 114 و 115.
52 - سوره طلاق، آيه 2.
53 - نهجالبلاغه، خطبه 130.
54 - بحارالأنوار، ج 78، ص 79.
55 - غررالحكم، ح 8847.
56 - بحارالانوار، ج 7، ص 316.
57 - درّالمنثور، ج 4، ص 313.