مجلات >حديث زندگی>شماره 5

درمان زخم‏ها

جنيفر آوالون
ترجمه: حسين نادرى
 

12

از روزى كه ما به دنيا مى‏آييم تا روزى كه از دنيا مى‏رويم، در عرصه‏اى قدم مى‏زنيم كه از اميدها ساخته شده است. منظور من از اين سخن چيست؟
از زمان تولد تا ده سالگى به طور طبيعى متولد مى‏شويم.
با اميدوارى توسط خواهران و برادرانمان پذيرفته مى‏شويم.
با اميدوارى در يك كشور امن و مساعد به دنيا مى‏آييم.
با اميدوارى به يادگيرى كارهايى را كه نمى‏توانيم انجام دهيم، نمى‏پردازيم.
با اميدوارى ساختار مناسبى براى رشد آينده ما داير مى‏شود.
اين‏ها چالش‏هايى است كه هر آدمى در ده‏ساله اول زندگى خود با آن مواجه است.
از سن ده تا بيست سالگى، با اميدوارى تدريجاً به جوانانى تن‏درست تبديل مى‏شويم.
با اميدوارى، روابط خوبى با هم‏قطاران خود برقرار مى‏كنيم.
با اميدوارى ياد مى‏گيريم كه با ديگران خوب ارتباط برقرار كنيم.
با اميدوارى، ياد مى‏گيريم كه چگونه عشق بورزيم.
با اميدوارى از دبيرستان فارغ التحصيل مى‏شويم و تحصيلات عالى‏ترى را ادامه مى‏دهيم يا حرفه مفيدى را مى‏آموزيم.
از سن بيست تا سى سالگى با اميدوارى از دانشكده فارغ‏التحصيل مى‏شويم، يا در حرفه‏اى استاد هستيم.
با اميدوارى با كسى كه برايمان مناسب است، ديدار و ازدواج مى‏كنيم.
با اميدوارى شغل مناسبى به دست مى‏آوريم.
با اميدوارى، خودمان بچه‏هاى تن‏درستى داريم.
با اميدوارى ياد مى‏گيريم كه چگونه خودمان را از نظر مالى تقويت كنيم.
با اميدوارى ياد مى‏گيريم كه به وراى خودمان بينديشيم.
با اميدوارى، اجازه نمى‏دهيم كينه و نفرت به قلبمان راه يابد.
از سن سى تا چهل سالگى با اميدوارى، فرزندانمان به مدارس مناسبى مى‏روند.
با اميدوارى آنها نيز ياد مى‏گيرند كه چگونه عشق بورزند.
با اميدوارى، سربار والدين خود نشديم.
با اميدوارى مى‏توانيم بر پنجاه درصد از وقايع ناخوشايند غلبه كنيم و در برابر آنها از پا درنياييم.
با اميدوارى، هنوز همان شغل مناسب را داريم.
با اميدوارى مى‏توانيم اندكى پول، پس‏انداز كنيم.
از سن چهل تا پنجاه سالگى با اميدوارى مى‏توانيم بر بحران ميان‏سالى فايق آييم.
با اميدوارى فرزندانمان ارتباطات اجتماعى خوبى برقرار كرده‏اند.
با اميدوارى آنها نيز شغل مناسبى دارند.
 


13

با اميدوارى ياد مى‏گيريم با اين واقعيت كه ممكن نيست مشهور شويم، كنار آييم.
با اميدوارى شروع به فهميدن موضوعات واقعى زندگى مى‏كنيم.
با اميدوارى مى‏توانيم از والدين خود در سال‏هاى آخر عمرشان مراقبت كنيم.
از سن پنجاه سالگى به بعد با اميدوارى هنوز همان شغل مناسب را داريم.
با اميدوارى ما و خانواده‏مان در سلامت هستيم.
با اميدوارى پول كافى براى دوران آخر عمر خود ذخيره كرده‏ايم.
با اميدوارى مى‏توانيم با محدوديت‏هاى ناشى از سن، با خرسندى كنار آييم.
با اميدوارى مى‏توانيم به زندگى گذشته خود برگرديم و از آن احساس غرور كنيم.
با اميدوارى مى‏توانيم عقلانيت ساليان زندگى خود را به فرزندان و نوه‏هاى خود انتقال دهيم.
با اميدوارى، وقتى از دنيا مى‏رويم و دروازه‏هاى بهشت را مى‏بينيم، آنها به روى ما باز مى‏شوند، و عده‏اى در بهشت‏ با لبخند به ما سلام مى‏كنند.
اين يك سناريوى تأثرآور نيست... اين واقعيت است، زندگى است. چه موقعيت‏هاى غير منتظره‏اى ما را دقيقاً به اميدها واصل مى‏كند و همه چيز را در مسيرمان قرار مى‏دهد؟ تقريباً چنين چيزى غير ممكن است؛ اما ما انسانيم، مرتكب اشتباه مى‏شويم و زيبايى كار اين است كه مى‏توانيم از اشتباهات درس بگيريم و ادامه دهيم. آيا اين عجيب است كه انسان‏ها به دليل آن‏كه چيزى را از دست مى‏دهند، احساس گرفتارى مى‏كنند و اميد خود را از دست رفته مى‏بينند. وقتى يكى از اميدها به نااميدى بينجامد، هرقدر هم طول بكشد، دست‏آويزى است كه ما را بالا مى‏كشد، ناخالصى‏ها را از ما مى‏زدايد و ما را به جلو مى‏رانَد. وقتى اين وقايع در جريان است، خدا ناظر است كه به كمك او نيازمنديم و مى‏بيند كه ما با مسائل، چگونه دست و پنجه نرم مى‏كنيم.
بياييد در مورد خودمان اين قدر سخت نگيريم. در طول زندگى، ما در ميان يك منطقه مين‏گذارى شده از اميدها قدم مى‏زنيم، وقتى به پايان اين عرصه مى‏رسيم برايمان مسلّم مى‏شود كه عشق، همه زخم‏ها را درمان مى‏كند.