مجلات >حديث زندگی>شماره 5

بزرگْ انديشانى اميدوار باشيم

ريحانه حرم‏پناهى


8

ساحلِ افتاده گفت: گرچه بسى زيستم
هيچ، نه معلوم شد، آه كه من كيستم!
موج ز خودرفته‏اى، تيز خراميد و گفت:
هستم اگر مى‏روم، گر نروم نيستم
محمداقبال لاهورى
بزرگْ‏انديش باشيم و بزرگوار، زندگى كنيم، كه انسان، همه تن انديشه است. و انديشه ما، همه عظمت ما و عظمت ما، فلسفه حيات و آفرينش ما. بزرگ انديش باشيم تا در روشنايى اوج، رها شويم؛ تا واژه‏اى كه در جلالتمان به كار مى‏بريم سبز سبز باشد؛ تا هر روز، هفت آسمان و هفت دريا را به آنى طى كنيم.
و اين همه، ممكن نيست مگر اين‏كه بزرگ‏انديشى اميدوار باشيم. و از رفتن و پيمودن، نهراسيم.
به‏ياد داشته باشيم كه در تاريك‏ترين لحظات زندگى هم تنها نيستيم.
خداوند، همواره با ماست. اويى كه ما را بدون قيد و شرط، دوست مى‏دارد و مِهر گسترده خود را نثار ما مى‏كند و همواره، پذيراى ماست. اين انديشه، توانى ديگر به ما مى‏دهد. نيرويى كه درجه توانايى ما را در چيرگى بر فشارهاى روحى، بالا مى‏برد و به‏گونه‏اى عزّت نفس ما را تقويت مى‏كند و به ما اميد مى‏دهد؛ اميدى كه نشان از باز بودن بزرگ‏ترين كانون عشق، در عالم هستى دارد: عشق خداوندى. اويى كه از ما به ما نزديك‏تر است! انديشيدن به او و عاطفه او، روح را تلطيف مى‏كند. پس هرگز مپنداريم كه تنهاييم و اين فكر را از خود دور كنيم كه به خود رها شده‏ايم.
خداوند، بنده‏اش را دوست دارد چه خوب باشد و چه بد، چه غنى باشد و چه فقير. خداوند ما را بدون پيرايه دوست دارد؛ بدون عنوان. اين دوست داشتن نيز شورى جاودانه به انسان مى‏بخشد، و آن اين است: «هرگز تنها نيستم؛ به خود، رها شده نيستم؛ در گذر راه‏ها و بيغوله‏ها تكيه‏گاهى وجود دارد، و...».
پس همان‏گونه كه خداوند، ما را بى‏پيرايه دوست دارد، ما نيز به همان شكل، ديگر مردم را دوست بداريم؛ چون مهربانى، زبانى است كه نابينا آن را مى‏بيند و ناشنوا مى‏شنود؛ زبانى كه همه كس، تكلّم بدان را مى‏فهمد.
دوست داشتن واقعى، يعنى ما به دنبال سهم خود و يا نتيجه عايدى خود از آن سهم نيستيم و فردى كه اين‏گونه مورد مهرورزى قرار مى‏گيرد، توانش دوچندان مى‏شود. در واقع، بايد عالى‏ترين نگاه را به ديگران داشته باشيم! آن‏گونه كه هستند بپذيريمشان تا آنان نيز چنين كنند.
اين احساس، به انسان‏ها آزادى عمل مى‏بخشد؛ احساسى كه ناشى از پذيرش آنهاست نه طرد آنها!
از طرفى لازم نيست هميشه با ديگران موافق باشيم و به خواست آنها عمل كنيم؛ پذيرفتن احساس‏هايشان و اين‏كه بفهمند اگر هميشه موافق آنها نيستيم و يا راه ديگرى را برمى‏گزينيم آنها را نفى نكرده‏ايم، همين كافى است. البته اين كار، بسيار ساده به نظر مى‏رسد؛ امّا مى‏دانيد كه كارهاى ساده، گاهى دشوارترين‏اند.
و بينديشيم‏و در اين باور باشيم كه ما آفريده حضرت دوست هستيم و بى‏شك، از جنس او. و اين آيه را زمزمه كنيم كه:
كُلٌ يَعملُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ؛(1)
هر كس كار بر شيوه خود كند.


9

براى خوش‏بختى و موفّقيت، آفريده شده‏ايم

خداوند، لحظه‏اى كه انسان را آفريد و از روح خود در گلين كالبد تن او دميد، خواست تا او خوش‏بختى و موفّقيت را تجربه كند. بارها بيازمايد، تا به ديرينه گنج مقصود، دست يابد.
چنين نگاهى به زندگى و به خلقت خويش، نوعى حسّ عظمت و ممتاز بودن را در انسان شكل مى‏دهد. حسّى كه انسان، درمى‏يابد برگزيده است و نه يك برگزيده عادى و بى‏هدف؛ برگزيده‏اى با عالى‏ترين هدف، براى رسيدن به خوش‏بختى و كمال. پس هر بامداد و هر شامگاه، زمزمه كنيم كه هدف از آفرينش ما خوش‏بختى‏مان بوده و ما بدان مى‏رسيم گرچه گاه، راه هموار نيست، گرچه دشوارى در اين راه بى‏شمار است و گرچه گاه، راه را گم مى‏كنيم، امّا اميدواريم؛ چرا كه ما را براى خوش‏بختى خلق كردند. پس ما نيز چنين باشيم.
در تاريكى شب‏هاى تار، بدان اميد باشيم كه فردايى وجود دارد كه در آن، صبح پيروزى برخواهد دميد.
اين نگرش، اميدى به انسان مى‏بخشد كه هيچ چيز را جانشين آن نمى‏توان نمود. پس در هر سختى و تنگنايى، زمزمه كنيم: براى خوش‏بختى آفريده شده‏ايم.


10

انديشيدن درست

دهر، جايگاهى است كه مى‏تواند از دوزخ، بهشت و از بهشت، دوزخ بيافريند.
ميلتون
در زندگى، همواره نيمه پُرِ ليوان را بنگريم نه نيمه خالى آن را. به آنچه به ما ارزانى شده، بينديشيم، نه آنچه از ما دريغ شده، و باز در وراى اين موضوع، به آنچه مى‏توانيم كسب كنيم، بينديشيم، نه آنچه كه استحقاقش را داريم! به محدوديت‏ها نينديشيم، به توان نامحدودى بينديشيم كه روزى به ما عنايت شده و در واپسين روز، مورد سؤال قرار خواهيم گرفت كه تو چه كردى و چه مى‏توانستى بكنى! و اين ديد و نگاه، به انسان توانايى مى‏بخشد، توانايى برداشتن گام‏هايى بلند به وسعت بودن.
به راستى اگر اتفاقى براى ما بيفتد، چگونه بدان نگاه مى‏كنيم؟
و باز، ناگزير به تكرار اين جمله‏ام: به آنچه به ما ارزانى شده مى‏نگريم يا هر آنچه از ما دريغ شده؟ و اين همه، يعنى اميد و اميد، يعنى باور سبزى كه سازنده است و چونان چراغى است در تاريكى شب‏هاى زندگى؛ چراغى كه همواره با هر سوسويش فردايى بهتر را نويد مى‏دهد. اگر در خيابانى در آستانه تصادف هستيد، امّا به شكلى معجزه‏آسا نجات مى‏يابيد، بپنداريد كه فرشته‏اى شما را دريابيده، نه اين‏كه شما از حادثه‏اى گريخته‏ايد.
بياييد به آب و سبزه و گياه، ديگرگونه نگاه كنيد! به واژه‏ها عادت نكنيم و متوقّع خوبى نباشيم؛ هر خوبى را موهبتى بدانيم و هر واژه‏اى را لطفى و اگر اين‏گونه باشيم، حضورمان ديگران را خرسند مى‏سازد. پس بياييد خوبى كنيم نه از آن جهت كه به ما خوبى كنند؛ بدين دليل كه انسانيم و انسانيت ما اين‏گونه ايجاب مى‏كند.
بياييد به خوبْ بودن عادت كنيم؛ و به خوبى‏هايى كه به ما مى‏شود، عادى نگاه كنيم. آن‏همه را لطف بدانيم، نه «وظيفه و موهبت» بشماريم نه «روزمرگى».

قدرت انديشه

هر انديشه خوبى كه در ذهن، جارى مى‏شود، بر سرنوشت زندگى شما تأثير مى‏گذارد.
گرن ويل كليزر
قدرت انديشه انسان، نيرويى است انكارناپذير، كه نه‏تنها بر جسم او، بلكه برآينده او نيز تأثير مى‏گذارد. اگر به آنچه دوست مى‏داريم و يا به آن دل‏خوشيم بينديشيم، خواهيم ديد كه اين تفكّر مثبت، توليد انرژى، توانايى، دلْ‏گرمى و آرامش مى‏كند و از ما انسانى مى‏سازد كه مى‏تواند حتى بى‏كرانه‏ها را به تسخير خود درآورد. چنين انسانى، تعريف دقيقى از توانايى خود دارد و درست به همين دليل، بر سرنوشت خود احاطه دارد و آينده خود را خودش انتخاب مى‏كند. در ديگر سو، كسى قرار دارد كه تنها به آنچه از آن متنفّر است و او را مى‏آزارد مى‏انديشد.
اين تفكّر منفى، توليد احساس بى‏ارزشى، رنجش، عصبى شدن، اضطراب و عناد مى‏كند. اين فرد، خود را به سرنوشت واگذار مى‏كند و اين سرنوشت است كه بر او چيره مى‏شود. چنين فردى گذران لحظه‏ها آينده او را مى‏سازد، درحالى‏كه فردى كه تفكر مثبت دارد، با گذران لحظه‏ها، آينده را مى‏سازد.

خوب بودن و خوبى كردن

هرچه مى‏توانيد خوبى كنيد،
در هرچه مى‏توانيد،
به هر شكل كه مى‏توانيد،
هرجا كه مى‏توانيد،
هر وقت كه مى‏توانيد،
به همه اشخاصى كه مى‏توانيد،
تا زمانى كه مى‏توانيد.
جان وسلِى
يكى از بزرگ‏ترين اسرار دنيا خوبى است. خوبى يعنى كمك به خود، قبل از ديگران. يعنى ارائه احساس و عاطفه‏اى كه ما را لبريز كرده و اين روند، يعنى القاى اميد به ديگر افراد.
در قبال اين اميد ارائه شده، مردم نيز از ما حمايت مى‏كنند. «خوبى» و «حمايت» مى‏تواند جنبه‏ها و شكل‏هاى گوناگونى را شامل شود؛ از شكل كلامى آن گرفته تا صورت عملى. در حقيقت، اگر فرد بتواند روحيه مردم را تقويت كند و براى آنها الهام‏بخش باشد، مى‏تواند بگويد كه موج انديشه مثبتى را گسترش داده است. در واقع استفاده از دايره واژگان مثبت، هنرى است بس والا و ارزشمند. اين كلمات، در خود نيروى شگرفى نهفته دارند و افراد بايد استفاده از اين لغات را عادت ثانويه خود نمايند.
يكى از اين موارد، برخورد صميمانه و اميدوارانه با افراد است كه موجب مى‏شود فرد، اميدوارانه به زندگى نگاه كند و زندگى را مورد ستايش قرار دهد؛ بارقه اميدى در ذهنش بزند و نگاهش به سمت فراسوهاى درخشان باشد؛ چرا كه شما نيروى مثبت و سازنده توانايى و شايستگى و لياقت را به او تزريق كرده‏ايد. براى داشتن چنين نگاهى، به ظاهر قضايا و افراد نگاه نكنيد. به دقت، به آنچه مى‏توانستند باشند بنگريد. سعى كنيد كه شما موجبات آن تحولات را فراهم سازيد. چنين تفكّر خلّاق و پويايى، نياز دارد كه فرد، اندكى ژرفنگر باشد و نگاه خود را متوجّه فراسوها نمايد.
موج فكر و ديدگاه خود را گسترش دهيد. امكاناتى كه مى‏تواند به وجود آيد را در نظر بگيريد، نه شرايطى كه وجود دارند. همواره براى اشيا، مردم و خودتان ارزش زيادى قائل شويد.

اميدوار، در راه رسيدن به كاميابى

به حكم عقل، بايد روشى را برگزينيم و آن‏را بيازماييم. اگر موفّق نشديم به صراحت شكست خود را تأييد كنيم و روش ديگرى را برگزينيم. مهم اين است كه كارى صورت دهيم.
فراكلين روزولت
براى رسيدن به هر يك از خواسته‏هاى زندگى، راه‏هاى مختلفى وجود دارد. مهم اين است كه اين خواسته‏ها را به روشنى در ذهن نگاه داريم و بعد، روش‏هاى موجود و حتى روش‏هاى غير منتظره را بررسى كنيم. مهم اين است كه از افتادن، شكست خوردن و آسيب ديدن نهراسيم و استوار و پابرجا بمانيم. هدفى را كه برگزيده‏ايم وانتخاب كرده‏ايم، بشناسيم و با اميد، تمام راه‏هاى رسيدن به آن را بررسى كنيم و باز، با ديد مثبت واميدوارانه، به تمام افرادى كه در اين راه مى‏توانند گره‏گشا باشند، بينديشيم. البته بايد به مشكلات راه نيز انديشيد؛ اما نه آن‏قدر كه سد راهى براى حركت شوند.
وقتى با ديد باز و روشن، روشى را برگزينيم، انتظار پيروزى در ما رشد مى‏كند؛ امّا اگر نتيجه، خلاف انتظار باشد چه؟ آن‏وقت با صبر و شكيبايى بايد به دنبال رفع اشكالات باشيم. در واقع، اميد، زمينه‏ساز و زيربناى اصلى چنين حركتى است نه چيز ديگرى! اميد است كه به ما توان پوييدن مى‏دهد؛ توان ايستادن بعد از فروفتادن.
پس اميدوار باشيم واميدوارانه راه‏هايى را كه عقل در پيش رويمان مى‏گذارد، بپيماييم، كه فرداى پيروزى از آن‏ماست، هر چند كه بعد از افت و خيز فراوان باشد.

خارهاى زندگى

با شادى‏ها، زيبايى‏ها و رنگ‏هاى زندگى همراه شويد. هرچه از اشكالات زندگى كم‏تر بگوييد بهتر است.
اسكار وايلد
در هر لحظه خاص، به دلايل مختلفى مى‏توان ثابت كرد كه زندگى، بسترى از تيغ و خار يا باغى از گل سرخ است؛ اما اين‏كه ما زندگى را از چه زاويه‏اى ببينيم، مهم است.
آيا هرگز متوجه شده‏ايد وقتى به شما شاخه گل سرخى هديه مى‏كنند كه ساقه‏اش خارهايى به خود چسبيده دارد، اگر خارها را از آن جدا كنند، زودتر پژمرده مى‏شود؟
آيا هيچ‏گاه به فردى كه شاخه گلى به شما اهدا كرده، مى‏گوييد كه چرا گلى را با خار به شما مى‏دهد؟ شما از كنار خارها مى‏گذريد و از اهدا كننده گل تشكر مى‏كنيد. حال، به لحظه‏هاى سخت و پرفشار زندگى خود فكر كنيد و بعد باز از گله و فشار و شكايت فاصله بگيريد و با اميد و ديد مثبت به قضايا نگاه كنيد. چه‏قدر لحظات زيبا و سرشار از شور زندگى در آن وجود دارد.
چنين نگاهى كه در آنِ واحد و يا در لحظاتى با فاصله اندك، به سختى‏ها و خوشى‏هاى زندگى بنگريم، نگاهى اميدوارانه را در ما شكل مى‏دهد؛ نگاهى كه اميد را در ذهن ما مى‏پروراند.
به‏راستى آنچه در زندگى به هر يك از ما داده شده، كم‏تر از گل سرخى است كه دوستى به ما اهدا مى‏كند و ما به خار آن توجّهى نداريم؟!
پس، از كنار خارهاى زندگى، بزرگوارانه بگذريم و نگاه اميدوار خود را متوجه گل‏ها كنيم.


11

زندگى در «اكنون»

هرگز كارى را كه مى‏توانيد امروز انجام دهيد، به فردا موكول نكنيد.
مارك تواين
هرچند «اميدوارانه زيستن»، نگاهى درخور توجه است، امّا «اكنون» را رها كردن، اشتباهى است بس بزرگ! كارى را كه قصد انجامش را داريد، همين حالا انجام دهيد و از هر لحظه از عمر خود استفاده كنيد. به آينده اميدوار باشيد؛ اما به اميد آينده، حال را واگذار مكنيد.
اغلب ما به تنبلى و موكول كردن كارها به آينده، عادت كرده‏ايم، كه با نگاه اميدوارانه به آينده تفاوت دارد. نگاه اميدوارانه تلاش را به ارمغان مى‏آورد، درحالى‏كه كارها را به آينده واگذار كردن رخوت و سستى را به دنبال دارد.
يكى از كلماتى كه فاجعه‏آفرين بسيارى از زندگى‏هاست كلمه «وقتى كه» است: وقتى كه پولدار شدم، وقتى كه ثروتمند شدم، وقتى كه... .
«وقتى كه» را بايد از زندگى حذف كرد. اگرچه بايد به «آينده» اميدوار بود، امّا بايد در «اكنون» زندگى كرد. يعنى نبايد «حال ممكن» را فداى «آينده نيامده» كرد. پس، از همين امروز چنان زندگى كنيم كه گويى آخرين روز زندگى ماست. از لحظه‏لحظه آن لذت بريم و هرآنچه در توانمان است به كار بريم تا امروزمان به از ديروز باشد؛ اما اميدوارانه به آينده چشم بدوزيم و هدف خود را در زندگى مشخص كنيم و هر روز اميدوارانه‏تر از ديروز، در پى به‏دست آوردن خواسته‏هاى خود باشيم.

فهرست منابع

1. نيروى ژرف‏انديشى، ديويد جى شوارتز، ترجمه: محمدحسين قنّادان.
2. از قدرت تا قدرت، (12 گام براى شاد زيستن)، ايريس بارو، ترجمه: اميد اقتدارى.
3. جادوى فكر بزرگ، ديويد جى شوارتز، ترجمه: ژنا بخت‏آور.
4. تفكر منفى، جان راجر و پيتر مك ويليامز، ترجمه: مهدى قراچه‏داغى.
5. نوبت شادى، (چگونه عادات بد احساسى را از ميان برداريم)، پنلوپ روسبيانوف، ترجمه: مهدى قراچه‏داغى.
6. براى خوشبختى و موفقيت آفريده شده‏ايم، موريد جيمز و ورتى چنكوارد، ترجمه: حسن قاسم‏زاده.
7. اراده براى شاد زيستن - زنده‏ماندن و مهار پيرى و بيمارى، نورمان كارنيسى، ترجمه: هوشيار رزم‏آرا.
1. سوره اسراء، آيه 84.