مجلات >حديث زندگی>شماره 5

همه كوچه‏ها «بن‏بست» نيستند

جواد محدّثى
 

6

قوى‏ترين تكيه‏گاه پس از «خدا»، «خود»ت هستى.
سرمايه‏هاى وجودى، استعدادهاى درونى، فرصت تلاش، نعمت جوانى، همه و همه مى‏توانند و بايد در تو بذر «اميد» را برويانند و به ثمر برسانند.
كسى نابغه از مادر به دنيا نمى‏آيد. دامان طبيعت هم با كسى محبّت و خويشاوندى خاصّى ندارد. انسان، محصول «مزرعه وجود» را با دستان تلاشگر و جان اميدوار خويش، برداشت مى‏كند.
«اميد»، مقوله‏اى است كه ما را به «آينده» پيوند مى‏زند. اگر اين عامل ارتباطى را از دست بدهيم، خلع سلاح مى‏شويم. در حديث است:
الأَمَلُ رَحْمَةٌ لِاُمَّتى، و لَولَا الْأَمَلُ ما رَضَعَتْ والِدَةٌ وَلَدَها، وَلا غَرَسَ غارِسٌ شجراً!(1)
اميد و آرزو، رحمتى براى امّت من است. اگر آرزو نبود، هيچ مادرى فرزندش را شير نمى‏داد و هيچ باغبانى درختى نمى‏نشاند!
وقتى همه عالم و آدم به تو چشم اميد دوخته‏اند، تو چرا از خويش نااميد شوى؟!
«تو، پاك همچو نسيمى،
بلند، همچو چكادى،
تو، موج تُند زمانى،
تو، شورِ حنجره سوزى،
تو، سركشيده ز خاكى،
تو، چون چمن به طراوت،
تو، چون فرشته به پاكى،
تو، رود پر تب و تابى.
ز پنجه‏هاى زمانه، تو چكّه چكّه آبى،
تو در زمان بهانه، تمامِ بود و نبودى...».(2)
ناسپاسى نسبت به خدا و توانمندى‏هاى خودت است، اگر «يأس» را در خانه دلت راه دهى و تسليم چنگِ نوميدى شوى.
نه دنيا به آخر رسيده و نه همه راه‏ها به رويت بسته است.
مى‏گويى: «مشكلات بسيار است؟». مگر مى‏توان بدون مشكلات زيست؟ اصلاً «زندگىِ» بدون پيچ و خم و فراز و نشيب، خسته كننده است.
مشكلى نيست كه آسان نشود
مرد بايد كه هراسان نشود
مگر ديگران بى‏مشكل‏اند كه تو انتظار دارى سرِ راه رسيدنت به هدف و آرمان، با دشوارى، روياروى نشوى؟ بايد مشكلات را به عنوان يك «واقعيّت موجود» پذيرفت و براى برترى يافتن بر آنها نيز چاره انديشيد و سرانگشت «تدبير» را در گشودن گره‏ها به كار گرفت.
اگر قرار شود هر دانش‏آموزى كه در امتحانات خرداد، نمره كم مى‏آورد «مردود» شود، خيلى‏ها از رده خارج مى‏شوند و از تحصيل زده! امّا صد شُكر كه «شهريور»ى هست و مهلت تلاشى مجدّد و تجديد نظرى در نمره‏ها و درس‏ها و فرجام و سرانجام.
نه‏تنها در درس، كه در «كلاس زندگى»، هم اين فرصت‏هاى بازنگرى و به كار انداختنِ سرمايه اميد، كارگشاست.
مى‏توان جان‏هاى خسته را باز هم نشاط بخشيد و به روى زندگى خنديد.
براى هر خردادى، شهريورى هست و براى هر شكستى، فرصت جبرانى و براى هر گناهى، مجال توبه‏اى.
 


7

كسانى كه گذشته خود را در غفلت و بازيگوشى و سستى گذرانده‏اند، مى‏توانند در فرصت‏هاى بيدارى، به جدّيت و تلاش و تعهّد روى آورند.
گفتيم كه همه راه‏ها بسته نيست و هيچ وقت هم دير نيست!
اگر براى عقب مانده خردادماه، مهلت شهريور نبود،
اگر براى گرفتار در دام دوستان سودجو و خودخواه، امكان برگشت به زندگىِ عاقلانه و دورانديشانه نبود،
اگر نمى‏شد از لغزش‏هاى گذشته براى آينده درس گرفت،
اگر نمى‏شد با «توبه»، عصيان‏هاى جاهلانه دوران خامى و بى‏تجربگى را جبران كرد.
اگر همه راه‏ها به «نمى‏شود» ختم مى‏شد،
اگر همه كوچه‏ها «بن بست» بود،
آن وقت حق داشتيم در جهنم «نااميدى» هميشه بسوزيم، ولى چنين نيست. چه بسيار كسانى كه پس از بارها شكست، باز هم نااميد نشده‏اند و به جايى رسيده‏اند. حال چرا آن‏كه در آغاز جوانى و نشاط است، نتواند؟!
مى‏توان از تجارب گذشته، پلى براى رسيدن به پيروزى ساخت. وقتى پيران، در كهن‏سالى مى‏توانند خطاهاى يك عمر را بشويند و پاك شوند، چرا جوانانى كه اراده‏اى قوى‏تر، روحى زلال‏تر و عزمى استوارتر دارند، نتوانند؟
اميد، حيات است و يأس، مرگ.
چه خداى مهربانى داريم... خدايى كه براى «گناهان خردادىِ» ما، فرصت جبرانى داده، تا «توبه شهريورى»، باز هم زمينه‏ساز «ادامه راه» گردد. پس، بايد شروع كرد. از همين حالا و از همين جا.
اين حقيقت است كه «شناخت درد، نيمى از درمان است». اين هم يك واقعيّت است كه اميد به بهبودى و كاميابى، نقش عمده در رسيدن به هدف دارد. بايد علّت‏ها و ريشه‏ها را شناخت، قدم به قدم جلو رفت مصمّم و جدّى و با توكّل و اميدوارى، نه با ترس و سراسيمگى‏و اضطراب و يأس.
بايد كمى غرور را كنار گذاشت و متواضعانه از «اهل درمان» و «سالكان راه»، كمك خواست.
بعضى مشكلات، با «صبر» حل مى‏شود، بعضى با «فكر»، برخى با «مشورت»، و بعضى با تلاش اميدوارانه.
خيلى از افراد، در همين دنيا، در كام همين امواج و حوادث، بى‏آن‏كه به زانو درآيند و از گردنه‏هاى صعب‏العبور زندگى بهراسند، بار خويش را بسته و توشه «روزهاى آينده» را فراهم كرده‏اند. كسى كه به شوق روزهاى پربار آينده، سر از بالين برمى‏دارد، كاميابى را از آن خويش مى‏سازد.
اين گوى و اين ميدان. مگر تو چه كم دارى؟ همّت، يا علاقه، يا پشت‏كار؟ هر كسى «ميوه تلاش» خود را در «باغ زندگى» مى‏چيند. چرا اجازه مى‏دهى پاييز بى‏رحم «يأس»، شكوفه‏هاى «حيات» تو را پرپر سازد؟
وقتى افسرده و بى‏اميد باشى، نه انديشه‏ات براى فردا نقشه مى‏كشد، نه پايت به‏سوى آينده گام برمى‏دارد و نه دستت به كارى بند مى‏شود و نه دلت گرم.
امّا... اميد، طراوت و شادابى مى‏آورد و همچون چراغى، شب‏هاى زندگى‏ات را روشن مى‏سازد. پس چرا اين خورشيد را بر دلت نتابانى؟
و چه شگفت است نقش اميدوارى در ايجاد انگيزه!
ما براى «غُصّه خوردن» براى فرداهاى نيامده، نيامده‏ايم؛ براى «ساختن» آينده، ساخته شده‏ايم.
«آينده»، عكس برگردان زحمت و تلاش «امروز» ماست. فقط بايد سستى را كنار گذاشت و از گنجينه «همّت» برداشت نمود و در «بازار زندگى» به سرمايه گذارى پرداخت؛ سودآورى و بهره‏ورى آن، تضمين است.
اى كاش عمر ما
در امتداد شايد و افسوس نگذرد!
بارى... اميد، امّا همراه با عمل!


1. سفينة البحار، ج 1، واژه «أمل».
2. قبله اين قبيله، جواد محدثى، ص 57.