مىخواهم سروها را شاگردى كنم
از سى و يك روزش آهنگ زندگى شنيده مىشود، اين ماهِ نجيب پر رمز و راز. چهقدر شبهايش روحبخشاند و روزهايش خالى از تكرار. آخر، بهار است و اوّل بهاران. خرداد، در فرياد، قد كشيده است. پايان لحظههاى بىاعتنايى است. در اين ماه، شروع مىشويم.
من پُر از روزهاى ملّىام. از من فريادهاى جهان شنيده خواهد شد. آيههاى سلام را تلاوت مىكنم. من چهقدر آزادم. آزادى من بر همه پنجرهها دست خواهد كشيد.
به افغانستان بگوييد كابل را هم خواهم نگريست و خاك آن را پر از طراوت احمد شاه مسعود خواهم كرد. به پاتريس لومومبا بگوييد ديگر شروع شود و بر بامهاى كنگو ببارد. موسى چومبه در قعر پانزده خرداد مدفون خواهد شد. دنيا در عزّالدين قسّام غرق مىشود. اين روزهاى پر از خرداد را بگيريد و به عرفات بدهيد تا تشنگى و محاصره را بشكند.
هوا پر از شهيد است. هوا پر از بال و پر است. از گنبدها و گلدستههاى اذان مىچكد. خدا كند صبح، در همه دلها خانه كند. خدا كند همه جا پر از پانزده خرداد شود. خدا كند همه چيز شروع شود. پانزده خرداد، ابتداى همه روزهاى خوب است.
من مىخواهم در هواى آزادى، اكسيژن بياشامم. من مىخواهم سروها را شاگردى كنم. من مىخواهم از بال و پر شهدا وام بگيرم. من مىخواهم همه روزهاى ملّىام را در همه جاى دنيا فرياد بزنم. منى كه انتظار فرج از نيمه خرداد كشم.