مجلات >حديث زندگی>شماره 5

مى‏خواهم سروها را شاگردى كنم

 

5

از سى و يك روزش آهنگ زندگى شنيده مى‏شود، اين ماهِ نجيب پر رمز و راز. چه‏قدر شب‏هايش روحبخش‏اند و روزهايش خالى از تكرار. آخر، بهار است و اوّل بهاران. خرداد، در فرياد، قد كشيده است. پايان لحظه‏هاى بى‏اعتنايى است. در اين ماه، شروع مى‏شويم.
من پُر از روزهاى ملّى‏ام. از من فريادهاى جهان شنيده خواهد شد. آيه‏هاى سلام را تلاوت مى‏كنم. من چه‏قدر آزادم. آزادى من بر همه پنجره‏ها دست خواهد كشيد.
به افغانستان بگوييد كابل را هم خواهم نگريست و خاك آن را پر از طراوت احمد شاه مسعود خواهم كرد. به پاتريس لومومبا بگوييد ديگر شروع شود و بر بام‏هاى كنگو ببارد. موسى چومبه در قعر پانزده خرداد مدفون خواهد شد. دنيا در عزّالدين قسّام غرق مى‏شود. اين روزهاى پر از خرداد را بگيريد و به عرفات بدهيد تا تشنگى و محاصره را بشكند.
هوا پر از شهيد است. هوا پر از بال و پر است. از گنبدها و گلدسته‏هاى اذان مى‏چكد. خدا كند صبح، در همه دل‏ها خانه كند. خدا كند همه جا پر از پانزده خرداد شود. خدا كند همه چيز شروع شود. پانزده خرداد، ابتداى همه روزهاى خوب است.
من مى‏خواهم در هواى آزادى، اكسيژن بياشامم. من مى‏خواهم سروها را شاگردى كنم. من مى‏خواهم از بال و پر شهدا وام بگيرم. من مى‏خواهم همه روزهاى ملّى‏ام را در همه جاى دنيا فرياد بزنم. منى كه انتظار فرج از نيمه خرداد كشم.