| مجلات >حديث زندگی>شماره 5 |
|
|
4 |
|
مىرسد تا جهان را ضمانت كند. بر تاريخ بوَزَد، روزها را ورق بزند و سوار بر بادها، بذر خدا را در لحظهها بيفشاند.
مىرسد تا زمين را عوض كند و زمان را بياغازد.
مىرسد تا از نگاهش، هستى روح بگيرد و از انگشتهايش، جبرئيل چكّه كند.
مىرسد تا بنانِ نگاهمان، تصنيف شور را از سر بگيرد.
مىرسد تا گلدستهها سربرآورند، بهسوى آسمان قد بكشند و خدا را نشانه بگيرند.
مىرسد تا بلال بر روزنههاى كفر، پرده اذان بكشند.
مىرسد تا آهوان سلام، مرتع نااميدى را در دل حليمه بچرند.
* * *
اين روزها خدا چهقدر ساده است! چهقدر حرا در دل مردم مىجوشد! كعبه دارد وسعت پيدا مىكند. حليمه، تمام قحطىهاى جهان را دويده تا به اين وسعت سبز، دست پيدا كند. ضّحاك دلها دارد از ترس كاوه خدا جان مىبازد. نگاه كن دارند در بهشت ياسر و سميه پرونده باز مىشود. ابوذر، مشغول تيز كردن شمشير زبانش است. چه كسى مىگفت آسمان قرار است تمام شود؟ پس آفتاب، براى چه بال و پر باز كرده است؟ به جبرئيل بگوييد آماده باشد! ديگر چيزى تا شعور جاهليت نمانده است. اسپانيا منتظر است به ايران بچسبد. بوى اندلس مىآيد. به ابرهه بگوييد دام خود را از سرزمين برچيند. از بذر عبدالمطلب درختان تناور خواهد روييد. ديگر به ابابيل احتياجى نيست. دلها ابابيل خواهند شد. آسمان را بگشاييد.