سيدمحسن موسوى
جوانان و تجربه زندگى در اوقات فراغت
سازمان ملّى جوانان، تهران: اسپيد، 1379، 208ص، اول، رقعى.
فراغت، به عنوان بخشى از اوقات زندگى، بايد با امورى پوشش يابد كه در ترسيم آينده روشن و اميدبخش و بهبود روابط و مناسبات انسانى مفيد باشد.
اين كتاب با بر شمردن فهرستوار فعاليتهاى فوق برنامه، اولين گام، در خصوص برنامهريزى براى غنىسازى اوقات فراغت جوانان است كه بر اساس رهيافتى اسلامى از مفهوم فراغت و با توجه به امكانات و شرايط موجود كشور، تدوين شده است.
عرصههاى هفتگانه فعاليتهاى اوقات فراغت، هفت فصل كتاب را تشكيل مىدهند كه هر يك، در نُه محور و نماد اجتماعى، برنامههاى خود را در 24 بند به تماشا مىگذارند.
پايگاهها و نهادهاى اجتماعىاى كه مىتوانند مجرى برنامههاى اوقات فراغت جوانان باشند(مخاطبان اصلى كتاب)، عبارتند از: كانون خانواده، مدارس و دانشگاهها، مجلّه حديث زندگى، كانونهاى فرهنگى - هنرى، مساجد و كانونهاى مذهبى، محيطهاى شغلى و ادارى، نهادهاى مردمى، صدا و سيما و مطبوعات و نشريات.
در فصل اول كه به اخلاق و معنويات اختصاص يافته، برنامههايى پيش بينى شده است كه فعاليتهاى اخلاقى و معنوى جوانان را بر اساس تعاليم اسلامى تنظيم مىنمايد.
در فصل دوم، فهرستى از فعاليتهاى ورزش و تفريحى جوانان عرضه شده است كه علاوه بر تربيت بدنى و تأمين بهداشت روانى، به رشد و اعتلاى فرهنگى و شخصيتى آنان نيز نظر دارد.
بخش سوم كتاب، درباره برنامههاى ضرورى، براى مطالعه و سرگرمىهاى سازنده فكرى جوانان در اوقات فراغت، به بحث مىنشيند. در بخش چهارم، سرفصلهايى از آداب اجتماعى با هدف هدايت فرهنگ عمومى جوانان در مسير رشد و تربيت اسلامى گنجانده شده است. هنر و خلاقيت، عنوان بخش پنجم برنامههاى فراغتى جوانان است كه عهدهدار هدايت ذوق و قريحه هنرى جوانان است. فصل ششم، موضوعات تفريح و سياحت جوانان را شامل مىشود كه به اقتضاى روحيه كنجكاو و تنوع طلب، خود به تماشاى جلوههاى زيباى طبيعى و مظاهر بديع فرهنگى مشتاقاند.
و در بخش پايانى، برنامههاى مشاركت جوانان در فعاليتهاى داوطلبانه اجتماعى آمده است.
مديريت زمان
لوتار.جى.سورت، ترجمه: منصور توكلىنيا، قم: نشر جمال، 1380، 72 ص، وزيرى.
اين كتاب، در دوازده فصل، با مطالبى جالب و خواندنى، مخاطب خود را به استفاده درست از زمان فرا مىخواند. نويسنده تلاش مىكند ارزش سرمايه وقت را گوشزد كند؛ زيرا وقت سرمايهاى است كه نمىتوان آن را خريد و يا ذخيره كرد بلكه تنها بايد به بهترين شكل ممكن از آن استفاده نمود.
فصل آغازين كتاب، به اهميت مديريت زمان مىپردازد و فصل دوم، خواننده را با دزدان «زمان» آشنا مىسازد؛ امورى كه سرمايه وقت انسان را به آسانى در اختيار مىگيرند و آن را هدر مىدهند.
در فصل چهارم، خوانندگان به تلاش براى برنامهريزى دعوت مىشوند. نويسنده از برنامهريزى به «نجات دادن وقت»، تعبير مىكند و فوايد برنامهريزى روى كاغذ را برمىشمرد. فصل ششم، درباره تعيين اولويتهاى كارى سخن مىگويد و مزاياى اولويت گذارى را بيان مىكند.
«با رفتار و حالت مثبت آغاز كنيد»، عنوان فصل هفتم كتاب است. نويسنده مىگويد: «براى اينكه در هر روز، رفتار و احساس مثبت را حفظ كنيد بايستى سه قاعده را رعايت كنيد: 1 - در هر روز، بعضى از كارهايى را كه از آنها لذّت مىبريد انجام دهيد 2 - در هر روز، بعضى از كارهايى كه شما را به طور ملموسى به اهداف شخصىتان نزديكتر مىكنند انجام دهيد. 3 - در هر روز، بعضى از كارهايى را انجام دهيد كه بين زندگى خصوصى و زندگى حرفهاى شما ايجاد توازن كنند (ورزش و سرگرمى)».
فصل پايانى كتاب، درباره مديريت پايدار زمان و ثابت قدم بودن به بحث مىنشيند.
طرحها و كاريكاتورهاى زيبايى به تناسب موضوع هر فصل، صفحات كتاب را جذّابتر كرده و آزمونهاى دقيق و منظّمى كه در پايان هر فصل آمده، كارآيى كتاب را بيشتر كرده است.
فرهنگ جبهه (اوقات فراغت)
سيدمهدى فهيمى، تهران: سروش، 1369، 204 ص، اول، رقعى.
گذران اوقات فراغت در هر جمعى به گونهاى است و هر كارى، براى يك گروه سنّى مناسب است. چگونگى پركردن اوقات فراغت هم، بسته به نوع نگرش افراد به فراغت است. شرايط زمانى و مكانى هم براى برنامههاى اوقات فراغت، نقش آفرينى مىكند. هرچه شرايط سختتر باشد، اجراى برنامهها مشكلتر است و هرچه گروههاى سنّى متفاوت باشند، برنامهريزى دشوارتر؛ مگر اينكه بينش افرادِ يك مجموعه، يكسان باشد.
شناخت نحوه گذران اوقات فراغت رزمندگان در جبهههاى نبرد، دريچهاى است براى آشنايى بيشتر با زندگى روزمرّه رزمندگان در ساليان دفاع و مقاومت؛ آنچه جبهه را مثل خانه، مدرسه و... دوست داشتنى مىكرد و فاصله بين عملياتها را پر مىكرد و نيروها را مىساخت و مىپرداخت، روحيه مىداد و سرزنده مىكرد.
كتاب، مجموعهاى است از نوشتههاى رزمندگان از سراسر كشور در جبهههاى مختلف غرب و جنوب، كه در اين موضوع، جمعآورى شده است. مؤلّف، كتاب را در سه بخش با توجّه به منطقه عملياتى و سنّ رزمندگان تنظيم كرده است و با فهرست و نمودارها دستيابى به متن كتاب را آسانتر نموده است.
فرجام كتاب نيز با تصاويرى از اجراى برنامههاى اوقات فراغت رزمندگان اسلام، زينت يافته است.
فعاليتهاى انجام شده در اوقات فراغت رزمندگان شامل: عبادات(دعا و قرآنو...)، همكارى و تعاون، ورزش، تفريح و بازى، تعليم و تعلّم، كاردستى و هنرنمايى، مكاتبه و نامهنگارى، ديد و بازديد، نظافت و بهداشت، كسب آمادگىهاى رزمى و... مىباشد.
جالب است بدانيم كه بيشترين مورد استفاده از اوقات فراغت رزمندگان، ورزش و مطالعه بوده است.
راهنمايى و مشاوره شغلى و حرفهاى و نظريههاى انتخاب شغل
عبدالله شفيعآبادى، تهران: رشد، 1376، 340 ص، نهم، وزيرى.
اشتغال، براى ادامه زندگى و بقاى جامعه، ضرورتى اجتنابناپذير است. زندگى هر فرد، از راه كاركردن تأمين مىشود و خودكفايى هر كشور به ميزان و نوع عملكرد شاغلين آن بستگى دارد.
در انتخاب شغل مناسب و اشتغال موفقيتآميز، عوامل متعدّدى دخالت دارند كه با شناخت اين عوامل مىتوانيم گامهاى مؤثّرترى در كنترل آنها برداريم.
اين كتاب، مقدمهاى است بر گسترش شناخت و بررسى و طرح برنامههايى در زمينه «راهنمايى شغلى و حرفهاى» در ايران و هدف مؤلّف از نگارش اين كتاب، اين است كه بتواند افراد را در نيل به يك انتخاب درستِ شغل و ادامه موفقيتآميز آن يارى رساند.
اين كتاب، در دو قسمت تدوين شده است. در بخش نخست كه خود هفت فصل دارد، براى كسانى كه قصد دارند در مدارس و كارگاهها و ساير مراكز به انجام مشاوره و راهنمايى شغلى بپردازند، كليات و اصول اجرايى كار، ارائه گرديده است. در اين بخش، مشاور مىآموزد كه چگونه كارش را آغاز كند و به چه ترتيبى پايان دهد. همچنين با چگونگى تهيه و ارائه اطلاعات شغلى و شيوههاى كمك به مراجعين و نيز با مشكلات انتخاب شغل و راههاى موفقيت در شغل آشنا مىشود.
در بخش دوم، كه يازده فصل كتاب را دربر مىگيرد، نظريههاى دانشمندانِ صاحب نظر در اين رشته چون كينزبرگ، سوپر، هالند و... درباره انتخاب شغل ارائه گرديده و كاربرد هر كدام بيان شده است. خواننده، در اين بخش به اطلاعاتى درباره برنامهريزى شغلى و روانشناسى انفرادى درباره انتخاب شغل، دست مىيابد و در فصل هجدهم كتاب با «خلاصه شغل» آشنا مىشود. خلاصه شغل يكى از ابزارهاى ارائه اطلاعات شغلى است كه بدين وسيله آگاهىهاى شغلى به طور مختصر و مفيد در دسترس متقاضى قرار مىگيرد. نويسنده در اين فصل به معرفى اجمالى دهها شغل مىپردازد و پس از شناسايى آن نمونه وظايف و مسئوليتهاى شغل، خصوصيات جسمانى و توانايىهاى انجام لازم براى احراز آن شغل، مدرك تحصيلى و دورههاى آموزشى و هزينههاى احتمالى آن، و شرايط محيط كار و حقوق و مزاياى آن شغل را بيان مىكند.
از امتيازهاى اين كتاب اين است كه مؤلّف در پايان هر فصل، خلاصهاى مفيد از مطالب آن فصل را ارائه مىكند، به وسيله نمودارها و تصويرهايى، مطالب خود را مستند مىسازد و نيز با طرح چهار پرسشنامه در فصل هفدهم، خودآزمايىهايى را براى مخاطب خود، راهم مىسازد.
على كنكورى
دكتر مهرداد جوانبخت، اصفهان: آموزه، 1380، 95 ص، رقعى
آموزش و پرورش، منشأ اصلى همه تحولات و در واقع بنياد توسعه ملى و اعتلاى فرهنگ هر ملّت است.
اگرچه آموزش و پرورش، داروى همه دردهاى جامعه نيست، امّا بدون آن نيز پاسخى درست نخواهيم داشت. وزارت آموزش و پرورش هم در ميان همه وزارتخانهها بيشترين مخاطب را به خود اختصاص داده (حدود بيست ميليون نفر به صورت مستقيم و بيش از نود درصد مردم به صورت غير مستقيم) و هم وقت، انرژى، ذهن و روح كودكان، نوجوانان و جوانان كشور را بيش از هر نهاد تربيتى ديگر، در اختيار دارد. به همين دليل، بايد در جريان برنامه و عمل تعليم و تربيت، شرايط لازم براى وصول به اهداف مطلوب را فراهم آورد.
نويسنده كتاب حاضر، در صدد بررسى آن است تا دريابد اين نهاد، تا چه اندازه پاسخگوى نيازها و مقتضيات زندگى فردى و اجتماعى و توانايىهاى آنان است. «على كنكورى» نيز نمونهاى از خيل كسانى است كه در اين سيستم، در حال آموزش و پرورشاند.
مؤلف، در اين كتاب - كه داراى پانزده فصل است -، مىخواهد به سه پرسش كلّى پاسخ گويد:
1 - چرا بايد بياموزيم؟
2 - چه چيز را بياموزيم؟
3 - چگونه بايد بياموزيم؟
نويسنده، در فصلهاى آغازين كتاب، به تعريف آموزش و پرورش و تبيين اهداف آن پرداخته و آموزش و پرورش ديروز، امروز و فرداى ايران را پيشروى خواننده قرار مىدهد. ايشان در فصل پنجم كتاب، با انتقاد از نظام آموزش و پرورش ايران، آن را در تشخيص و شكوفاندن استعدادهاى جوانان، ناتوان ديده و روشهاى آموزشى و پرورشى ما را متكى بر «بايد»ها مىداند و نه متكى بر «پژوهش» و «چرا».
به راستى چگونه مىتوان در كلاسهاى آموزشى به جاى تخم يأس و خستگى و بيزارى از كتاب و درس و مدرسه، بذر شادى و خلاقيت و تحصيل كاشت و در نهايت، موفقيت دِرَويد؟ به راستى چه چيز موجب بيزارى دانشآموزان ما (از دبستانى تا دبيرستانى) از كتابهاى درسى و نظام آموزشى شده است؟ چه چيز باعث سلب آسايش و آرامش از دانشآموزان و خانوادههايشان شده است؟ بله، مطالب حجيم و سنگين كتابهاى درسى، فقدان جذابيت و زيبايى از بُعد هنرى و صورى، عدم ارتباط مطالب درسى با زندگى واقعى و گذاشتن همه بار آموزش بر عهده كتاب درسى، عوامل اين بيزارى است.
اصلا آيا آموزش يعنى به مدرسه رفتن؟ كتاب درسى خواندن؟ در كنكور شركت كردن؟ و يا نيمى از ساعات شبانهروز را سر در كتاب داشتن؟و... «آنسوليوان مَكِىْ» مىگويد: «من هرگز نگذاشتهام كه مدرسه رفتن، مزاحم تحصيلاتم شود». از اين گفته مىتوان فهميد كه نظام آموزشىِ يك فرد يا يك جامعه بايد متناسب با زمان او باشد و همگون با نيازهاى او. ضمنا بايد توجه داشت كه پايان دوره دبيرستان يا دانشگاه، پايان دوره فراگيرى و علمآموزى نيست.
در فصل دوازدهم كتاب، ناهماهنگى موجود در نظام آموزشى با ساير نظامهاى كشور، در بوته نقد قرار گرفته و براى هماهنگ ساختن نهادها و سازمانهاى داراى نقش در امر آموزش و پرورش، پيشنهاد مىدهد كه «بين آمادهسازى براى ادامه تحصيل و آمادهسازى براى زندگى غير تحصيلى، تعادل برقرار شود» و آن را هنر برنامهريزى و سياستگذارى ناميد. سيزدهمين فصل كتاب، موضوع «اوقات فراغت» را بررسى مىكند. در اين فصل آمده است: «در نظام آموزشى، كمتر زمانى مىتوان از طرحريزى اوقات فراغت سراغ گرفت. برنامههاى سنگين درسى مدارس كشور ما نيز، به گونهاى است كه تا حدّ ممكن، وقت فراغتى براى دانشآموزان باقى نماند. در صورتى كه به حق مىتوان گفت كه دشوارىها و مسائل مربوط به چگونگى استفاده از اوقات فراغت، بايد در مدرسه حل شده باشد».
نويسنده، در بررسى اوقات فراغت در نظام آموزش و پرورش كشور، چند نكته را بيان مىكند: نخست اينكه آموزش و پرورش امروز ما، دانشآموزان را پيوسته سرگرم كتابهاى درسى و كمك درسى و كنكور ساخته است و زمانى را به نام «اوقات فراغت» باقى نگذاشته است. تابستان نيز كه وقت آزاد و مظهر اوقات فراغت دانشآموزان است، به علت وجود مشكلات فراوان در اين زمينه، بدون بهره مىماند.
ديگر اينكه مسئولان امر، به جاى انديشه در «بارور كردن اوقات فراغت» درباره «پركردن اوقات فراغت» - آنهم گاهى و در مواقع خاصى از سال - سخن مىگويند.
نكته بعدى اين است كه خانوادهها و برنامهريزان اوقات فراغت مىكوشند به هر ترتيب، اين اوقات فراغت را پر كنند و بدون توجه به علايق دانشآموزان، آنها را در كلاسهاى آموزش زبان انگليسى، تقويتى براى سالهاى آينده تحصيلى، نقاشى و به طور كلّى آنچه دل خودشان مىطلبد، ثبت نام مىكنند و متأسفانه بر اين خيالاند كه با اين كار، فرصت فكركردن و رفتن بهسوى امور خلاف را از فرزندانشان سلب نمودهاند.
نتيجه اينكه، به دانشآموزان ما آموخته نمىشود كه چگونه از اين اوقات به درستى استفاده كنند و اين وقت گرانبها را براى پىجويى ايدهآلها و ادراك و اكتشافِ بخش وسيعى از هستىشان استفاده كنند.
و در آخر، مؤلّف برخى پيشنهادهاى عملى را براى بهبود كيفى نظام آموزشى كشور ارائه مىكند. باشد كه بتوانيم در آيندهاى نه چندان دور، آموزش و پرورش سالم، پر تحرك و شاداب داشته باشيم.