ريحانه حرمپناهى
ايرانيان، به عنوان ملتى كه داراى عظيمترين و كهنترين تمدنهاى بشرى هستند، از ديرباز به اوقات فراغت و چگونه سپرى كردن آن، پرداختهاند و استعدادها و خلاقيتهاى خود را به عرصه ظهور رسانيدهاند.
«دومازيه»، جامعهشناس فرانسوى و مؤلف كتاب «بهسوى يك تمدن فراغت»، معتقد است كه: «اوقات فراغت، مجموعه فعاليتهايى است كه شخص پس از ارزشيابى از تعهدات و تكاليف شخصى، خانوادگى و اجتماعى خود، با ميل و اشتياق به آن مىپردازد و قصدش استراحت، تفريح، توسعه دانش، به كمال رساندن شخصيت خويش، به ظهور رساندن استعدادها و خلاقيتها و مشاركت آزادانه در اجتماع است.
پس، از آنجاكه در اين مرز و بوم، متمدنترين مردمان عهد كهن مىزيستهاند و به علاوه، صاحب و وارث شاخصترين تمدنها بودهاند، خود، گواه استفاده درست مردم از اوقات فراغتشان بوده است.
ايرانيان باستان، از اوقات فراغت خود، بهرهها مىبردند. كتابهاى شعر را سينه به سينه انتقال مىدادند. با خط خوش، چند بيتى بر تن پوست و بعدها بر كاغذ مىنگاشتند. به دل كوه و كوهسار پناه مىبردند و آرامش خاطرى براى خود مىجستند. در منازل و معابر، گردهم مىنشستند و از هر درى سخنى مىگفتند و آنان كه هنرمندتر بودند، در خلوت خود با سنگ و خاك و چوب نقش هنر مىزدند.
با ورود اسلام و پذيرش دين جديد از سوى ايرانيان، تحوّلات ويژهاى در نگرش به اوقات فراغت و سپرى كردن آن به وجود آمد. به اين معنا كه هر قدر شناخت فرد از جهان، انسان، زندگى و ابعاد آن وسيعتر و عميقتر باشد، فرد با ديد جامعتر، و كاملترى به ارزش و اهميت وقت و عمر نگريسته و براى استفاده و بهرهورى از آن، برنامهريزى مىنمايد، و از آنجايى كه انسان پارسا، عمر و فرصت حيات را ناشى از لطف خداوندى مىداند، لذا در همه لحظات عمر، اعمال و رفتار خود(شامل كار، استراحت، عبادت، تفريحو...) را در مسير قرب الهى قرار مىدهد.
افق انديشه يك انسان الهى و مسلمان نسبت به وقت و عمر از زاويهاى بازتر و جامعتر در مقايسه با مكاتب مادى است؛ چرا
كه از ديدگاه اسلام، عمر و فرصتِ حيات، نعمتى خداوندى است و مقدمهاى براى قيامت بشر و آنچه را كه انسان الهى همواره در نظر دارد، رسيدن به قرب بارى تعالى است.
پيامبر (ص) مىفرمايد:
«كسى كه دو روزش مثل هم باشد، زيانكار است».
قرآن، ضمن هدفمند دانستن كلّ هستى، تمام جريانات آن را نيز قانونمند مىداند و به اهميت وقت و زمان در جاى جاى آيات قرآن، اشاره مىكند، كه اينك هرچند گذرا، نمونههايى از اين آيات را مىآوريم:
هَلْ اَتى عَلَى الْإنسانِ حينٌ مِنَ الدّهرِ لَمْ يَكُن شَيئا مَذْكُورا.(1)
آيا بر انسان، روزگارانى نگذشت كه چيزى در خور گفتن نبود؟
وَالْعَصْرِ، إنّ الْإنسانَ لَفِى خُسرٍ إلّا الذّينَ آمَنوا و عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَتَواصَوْا بِالْحَقّ وَتَواصَوْا بِالصّبرِ.(2)
قسم به عصر كه واقعا انسان در معرض زيان است؛ مگر آنان كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كرده و به حق و صبر، يكديگر را توصيه كردهاند.
هُوَالّذى جَعَلَ الشّمْسَ ضِياءً والْقَمَرَ نُورا وقَدّرَهُ مَنازِلَ لِتَعلَمُوا عَدَدَ السّنينَ وَالْحِسابَ.(3)
اوست خدايى كه خورشيد را درخشان، و ماه را تابان نمود و براى آن منزلهايى معين كرد تا شماره سالها و حساب را بدانيد.
زمانى كه دين اسلام به سرزمين پهناور ايران(با آن تمدن ديرينه و اصيلش) وارد شد، ايرانيان، به مسلمانى با تمدن كهن، تبديل گشتند و با توجه به اينكه اسلام براى وقت و زمان، ارزش زيادى قايل بود، به تبع آن، با اوقات فراغت نيز، به عنوان بخشى از اين مهم نگريسته شد. در تأييد اين سخن، روايتى از پيامبر(ص) نقل مىكنيم كه به صحابه خود فرمود:
الهوا و العبوا فإني اكره أن يَرى في دينكم غلظة.(4)
به تفريح و بازى بپردازيد؛ زيرا من دوست ندارم در دين شما سختگيرى ديده شود.
پس، اوقات فراغت به عنوان زيرمجموعهاى از زمان، داراى اهميت و ارزش والايى است و بايد براى آن، برنامهريزى درستى نماييم تا بتوانيم نهايت بهرهورى و بازده مثبت را از آن داشته باشيم.
طبيعت و اوقات فراغت
تفريح و سپرى كردن اوقات فراغت، بايد در محيط طبيعى، نشاطآور و سرورانگيز باشد. از نظر قرآن، محيطى در شادابى روح و روان مؤثر است كه اولا طبيعى بوده و ثانيا موافق طبع بشر باشد. وجود كوهستانها، جنگلها، گلها، گياهان، رودها و آبشارها، روح و روان آدمى را آرام كرده و به فرد، شادى و نشاط مىبخشد.
در قرآن، فضاى بهشت، محيطى طبيعى با مناظرى چشمانگيز توصيف شده كه به فرد آرامش خاصّى مىبخشد. البته آنجا همان مدينه فاضله موعود است. وجود باغ و سبزه و چمن، مطبوع و دلپسند است. بدين جهت، در وصف چمنها و باغهاى بهشتى آمده است كه رنگ سبز آنها در نهايت مطلوبيت است؛ رنگ سبزى كه از شدت سبزى به سياهى مىماند. در جاى ديگر، به خاصيت و اثربخشى سبزه پرداخته و نشاطآور بودن رنگ سبز را بيان مىكند:
وَاَنْبَتْنا فيها مِن كُلّ زَوْجٍ بَهيجٍ.
(5)
و ما در آن (زمين)، از هر جفتى، گياهان دلانگيز رويانديم.
در جاى ديگر، باغها و بوستانهايى را كه چنين خصوصيتى دارند، تصريح كرده و مىفرمايد:
وَأنزَلَ لَكُم مِنَ السّماءِ ماءً فَاَنْبَتنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ.
(6)
و (خداوند،) از آسمان براى شما آبى فرود آورد. پس بهوسيله آن، باغهايى بهجتانگيز رويانيديم.
بهجت، همان زيبايىاى است كه موجب سرور و شادى گردد و زيبايى رنگ و حسن ظاهر، كه بيننده را غرق در شادى كند.
وجود درختان سرسبز و پرشاخ و برگ و باغهايى كه درختانش بههم پيچيده است، تداعى كننده فضاى بهشت است و روح انسان را صفا مىبخشد.
دومين پديده شادى آفرين، آب جارى است. قرآن كريم، اين حقيقت را بيان كرده و مىفرمايد:
و ماءٍ مَسكُوبٍ.
(7)
آب (در بهشت،) پيوسته جريان دارد(و هيچگاه قطع نمىشود).
اين صحنه نيز براى فرد، آرامش روح و روان به همراه دارد.
در جاى ديگر آمده است:
فيهِما عَينانِ تَجرِيانِ.(8)
در آن دو (باغ بهشتى)، دو چشمه روان است.
و گاهى به صورت فوارههاى بلند مطرح شده است كه منظره جالبى را پديد مىآورد.
فيهِما عَينَانِ نَضّاخَتانِ.(9)
در آن دو (باغ،) دو چشمه جوشان است.
سايههاى مداوم نيز آرامش خاطر به همراه دارد. خداوند مىفرمايد:
لايَرَوْنَ فيهَا شَمسا وَلا زَمْهَريراً و دَانِيَةً عَلَيهِمْ ظِلالُها.(10)
در آنجا (بهشت،) نه آفتابى مىبينيد و نه سرماى شديدى. و سايهها (ى درختان) به آنان نزديك است.
هرچه محيط زندگى فرد، به محيط طبيعى نزديكتر و شبيهتر باشد، آرامش و آسايش خاطر بيشترى را براى او به همراه مىآورد و هرچه تضادها بيشتر و آشكارتر باشد، فرد، دچار سرخوردگى و ناآرامىهاى روانى مىشود. در زندگى ماشينى امروز، انسان، اسير و سردرگم آهن و تكنولوژى است. در آپارتمانها و فضاهاى محدود، روز و شب را سپرى مىكند و از محيط طبيعى، بسيار دور است. بنابراين، دچار بسيارى از بيمارىهاى روانى مىشود. حال، با مطالبى كه گفته شد، آيا براى چنين انسانى پناه بردن به دامان طبيعت، امرى لازم و ضرورى نيست؟
سپرى كردن ايامى در كنار طبيعت و گذراندن اوقات فراغت در دامان طبيعت، علاوه بر آنكه خستگى كار را از تن به در مىكند و فرد را به آرامش مىرساند، باعث مىشود كه فرد بتواند مجدداً تجديد قوا كند. فردى كه چند صباحى از اوقات فراغت خود را در كنار طبيعت سپرى كند، علاوه بر آنكه سلامت جسم و جانش تأمين مىشود، تعادل روانىاش نيز به وى باز مىگردد.
«فرد دومازيه»، معتقد است اوّلين نتيجهگيرى از اوقات فراغت، دستيابى به آموزش و آسايش و جبران صدمات جسمى و روانى است. علاوه بر اين، چنين محيطهايى بستر مناسبى براى رشد و شكوفايى استعدادها و خلاقيتهاى افراد به حساب مىآيند؛ چرا كه بيشترين جرقهها و الهامات به افراد، در محيطى آرام و به دور از سر و صدا و آلودگىهاى صوتى صورت مىپذيرد.
سير و سفر و اوقات فراغت
يكى از لذتبخشترين تفريحات سالم كه عده زيادى از مردم را واداشته تا اولين وقت فراغت خود را به آن اختصاص دهند، «مسافرت» است.
قرآن، مسلمانان را به سير و سفر و گردش در زمين فرمان داده تا از طريق آن، با وضع گذشتگان آشنا شوند و علل انحراف و انحطاط جوامع و عوامل ظهور و سقوط تمدنها را به خوبى دريابند.
اَفَلَمْ يَسيرُوا فِى الْاَرضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها اَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها.
(11)
آيا (مردم،) در زمين گردش نكردهاند تا دلهايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوشهايى كه با آن بشنوند؟
از اين آيه، چنين برمىآيد كه پيدا كردن دل بيدار و تقويت روحى، گويا بدون مسافرت به آسانى ميسر نيست و سفر، زمينه بلوغ فكرى را به وجود مىآورد.
امروزه ثابت شده است كه زندگى، كار و خوراك يكنواخت، براى انسان ضرر دارد و اعضاى بدن، زودتر از موعد، فرسوده و ناتوان مىگردند. پس تغيير زندگى و تنوّع، بايد جزئى از برنامههاى فرد در اوقات فراغت باشد.
آن گروه از مردم كه براى رفع خستگى و تجديد نيرو، در روزهاى تعطيلى و اوقات فراغت به سفر مىروند، هم تفريحى مسرّتبخش انجام دادهاند و هم به يكى از عوامل تندرستى دست يازيدهاند. اين روش، تبعات ديگرى نيز دارد: سد عادت زندگى را مىشكند و تحولاتى در ابعاد روانى و اخلاقى انسان پديد مىآورد.
حضرت رضا (ع) مىفرمايد: «به گردش و سياحت بپردازيد؛ زيرا هرگاه آب جارى شود، مطبوع ودلنشين مىگردد و هرگاه در يكجا متوقف شود، متغيّر گشته و به آلودگى مىگرايد».
پيامبر(ص) فرمود: «شخص عاقل سزاوار است تنها در سه مورد هجرت كند: اداره زندگى و كمبودهاى اقتصادى، ذخيرهسازى جهت آخرت، و كسب لذت در امور مباح و غير حرام».
با سير و سفر و مطالعه دنياى طبيعت است كه انسان مىتواند نيازمندىهاى زمان خود را درك كند و از تنگناى محيط فكرى بيرون آيد؛ زيرا انسان، اگر چند صباحى در محيط بستهاى - كه براى فرد، نوعى عادت شده است - بماند، زمان و مكان را متوقّف مىپندارد، از شگفتىهاى اطرافش غافل مىماند، مسائل را در چارچوب محدود و با پيشداورىها و ذهنيّتهاى پيشين تفسير مىكند و خود را به كارهاى جزئى و كم اثر كه در مقابل كارهاى اصولى و زيربنايى ارزش زيادى ندارد. مشغول مىكند.
با سير و سفر، فرد، بينش تازهاى پيدا مىكند و مسائل را در افق روشنترى مىبيند. اين حقيقت را در زندگى بزرگانى كه بيشتر از ديگران به اين مهم پرداختهاند، به وضوح مىبينيم. آنها در مقايسه با دستهاى كه سكون و ثبات در يك شهر را برگزيدهاند، نگرش ديگرگونهاى دارند و گفتار و افكار آنها متحولانه، جاندار، جامع و متين گشته است. براى اثبات اين مدّعا، از سعدى شيرازى نام مىبريم كه گفتههايش نسبت به برخى از شاعرانى كه كمتر به مسافرت پرداختهاند، از جهات مختلف ممتاز است. او توانسته است ارزشهاى اجتماعى، ادبى،انتقادى و تربيتى را در آثارش حفظ كند.
در اهميت سير و سفر، همين بس كه خداوند در قرآن مىفرمايند:
منزه است آن (خدايى) كه بنده خود را شبانه از مسجدالحرام بهسوى مسجد الأقصى، كه پيرامون آن را بركت دادهايم، سير داد، تا از نشانههاى خود به او بنمايانيم، هر آينه او شنواى بيناست.
(12)
نقش ادبيات و شعر در اوقات فراغت
مردم ايران زمين، از ديرباز، مردمى ادب دوست و علاقهمند به شعر و مشاعره بودهاند. در شبهاى زمستان، گرد كرسىهاى زغالى مىنشستند و بزرگ خانواده، «بوستان» و «گلستان» را با صدايى خوش، قرائت مىكرد. گاهى هم، سرى به «شاهنامه» فردوسى مىزدند. ديوان حافظ نيز از پرطرفدارترين كتب شعر به حساب مىآمد و هر از گاهى بدان تفألى مىزدند و غزلى مىخواندند.
از ديگر مظاهر تفريح و سرگرمى مفيد و سالم براى پركردن اوقات فراغت، مشاعره بوده است كه باتوجه به بافت و تركيب زيباى آن، سخن از مقولههاى مختلف ادبى، اجتماعى، سياسى، فلسفى، اعتقادى، اخلاقى و گاهى اوقات در قالب طنز، به ميان مىآمد. اشعار، گاهى طنزآميز و گاهى حزنآلود بودند؛ بنابراين، جلسه مشاعره، طبيعتى رنگارنگ به
خود مىگرفت. فرد سعى مىكرد هرچه بيشتر به دايره شعرهايى كه در ذهن داشت و از حفظ مىخوانْد، بيفزايد؛ بنابراين روز به روز، مطلعتر و اديبتر مىشد و به اين نتيجه مىرسيد كه واقعاً از اوقات فراغت خود به نحو شايستهاى استفاده مىكند.
امروزه، به مناسبتهاى مختلف، برنامههايى با عنوان شب شعر تشكيل مىشود و در آن محافل، سرودههاى جديد شعرا قرائت شده و اين اشعار از سوى شاعران برجسته، مورد نقد و بررسى قرار مىگيرند. لذا باتوجه به نقش ارزشمند و سازنده آن بر روح و روان و همچنين جايگاه آن در اوقات فراغت افراد، بهجاست توجه بيشترى به اين مهم شود.
ورزش و بازى
ورزش و بازى از تفريحات سالم، سودمند و نشاطانگيزى است كه در تأمين سلامتى و بهداشت جان و تن، تأثيرات زيادى دارد. اهميت ورزش در اين است كه علاوه بر آنكه بخشى از اوقات فراغت افراد را به خود اختصاص مىدهد، بدن را نيز نيرومند مىسازد و در حفظ و استمرار سلامتى نقش مؤثرى دارد و از آنجاكه روح و جسم بر روى هم، تأثير متقابل دارند، سلامتى بدن، به سلامتى روح كمك مىكند و سلامتى روح هم به سلامتى بدن تعادل مىبخشد.
اسلام، حفظ بدن و سلامتى آن را وظيفه اوليه هر مسلمانى مىداند و به آن همان مقدار اهميت مىدهد كه براى سلامتى روح، ارزش قائل است. در حدى كه علم «ابدان» را همرديف علم «اديان» برمىشمرد. چنانكه پيامبر اسلام(ص) مىفرمايد:
العِلْمُ عِلْمانِ: عِلمُ الأَدْيانِ و عِلْمُ الأَبْدانِ.
(13)
علم، بر دو نوع است: دينشناسى و بدنشناسى.
امام حسين (ع) فرمود:
فَبَادِروا بِصِحّةِ الأَجْسامِ فِى مُدّةِ الأَعْمار.
(14)
در تمامى عمر، براى سلامتى و حفظ تندرستى خود بكوشيد.
پرفسور بايرد مىگويد: ورزش، بيست الى پنجاه درصد از ميزان بسترى شدن افراد را مىكاهد.
با دقت در مضامين سوره يوسف، مىتوان گفت كه ورزش و بازى در صحرا به عنوان تفريح و تفرّج و همچنين برگزارى مسابقه دو، تيراندازى و اسب سوارى و نظاير آن از نظر قرآن، جايز است.
امام صادق(ع) مىفرمايد: هنگامى كه پيامبر(ص) از جنگ تبوك برمىگشت، ميان ياران خود، مسابقه اسب سوارى برگزار كرد. اُسامه كه بر شتر معروف پيامبر(ص) به نام «عضباء» سوار بود، از همه پيشى گرفت. مردم به خاطر اينكه شتر براى پيامبر بود، صدا زدند: «رسول اللّه برنده شد». امّا پيامبر (ص) فرمود: برنده، اُسامه است (اشاره به
اينكه سواركار، مهمتر است از مَركب).
پيامبر(ص) مسلمانان را به اسبدوانى تشويق مىفرمود و جوايزى به برندگان اختصاص مىداد و گاهى خودش نيز در بعضى مسابقات شركت مىكرد. روزى دشمنان، براى تصاحب اموال مسلمانان به مدينه حمله بردند. رسول اكرم با عدهاى از يارانش بر اسبها سوار شدند و به دنبال آنان شتافتند؛ ولى هرچه رفتند به آنها نرسيدند. ابوقتاده گفت: «اكنون كه دشمن رفت، اجازه دهيد با هم مسابقه دهيم». رسول گرامى پذيرفت و همگى با اسبهاى خود تاختند و پيامبر از همه پيشى گرفت.
پس اسب دوانى علاوه برجنبه آمادگى رزمى و دفاعى، جنبه تفريحى نيز دارد. چنانكه على(ع) مىفرمايد: «عطر زدن، عسل خوردن، اسب سوارى و نگاه كردن به سبزهها، شادىآور و نشاطانگيز است».
تيراندازى نيز از تفريحات هدفمندانهاى است كه آموزش، عبادت و تفريح، در آن بههم آميخته است. ورزشى است كه هم تربيت بدن است و هم تربيت روح، هم عبادت است و هم تنوّع. امام صادق(ع) مىفرمايد: «فرشتگان به هنگام تيراندازى فرود مىآيند و در محل مسابقه، حاضر مىشوند».
شنا، علاوه بر آنكه آرامش اعصاب و نشاط روحى مىآورد، نوعى كلاس درس خداشناسى است. كسى كه شنا مىكند، با دريا و موجودات دريايى آشنا مىگردد و دريچه جديدى از جهان توحيد به رويش باز مىشود.
باتوجه به ابعاد وسيع اين دو ورزش، پيامبر(ص) به آموزش آنها توصيه فراوان كرده و مىفرمايد:
عَلّمُوا أوْلادَكُم السّباحَةَ و الرّمايةَ.(15)
به فرزندانتان شنا و تيراندازى بياموزيد.
انواع بازىها و ورزشهايى كه اكنون براى تقويت ساختار بدن و جهت تنوع، رواج يافته است در صورتى كه موازين شرع در آنها رعايت شده و از نظر اجتماعى مزاحم حقوق ديگران نباشد مثل: صحرانوردى، دوچرخهسوارى، دوميدانى، كشتى، فوتبال، واليبال، بسكتبال، اسكى و... فعاليتهاى مناسبى براى اوقات فراغتاند.
شطرنج و ديگر بازىهاى فكرى، به شخص كمك مىكنند تا خوب فكر كند و حركت درستى را در صحنه بازى انجام دهد؛ به علاوه، باعث مىشوند فرد در صحنه زندگى نيز با خوشفكرى و ديدى باز، تصميمات صحيح و درستى را اتخاذ كرده و در كوتاهترين مدّت، بيشترين بهرهورى را از زمان، داشته باشد.
زنان ايرانى و اوقات فراغت
شناخت جزئيات فرهنگ روستانشينان و ايلات و عشاير كشور، جالبترين بخش مردمشناسى و آموزندهترين قسمت جامعهشناسى جوامع ساده و فرهنگهاى پاك انسانى است. بر اساس دادههاى آمارى، زنان روستايى، نيمى از جمعيت روستايى كشور ما را تشكيل مىدهند. اين جمعيت انبوه، نقش تعيين كنندهاى در اقتصاد كشور دارند. اين گروه، نهتنها در اداره خانواده نقش كليدى دارند، بلكه در امر كسب درآمد خانواده و در نهايت، چرخ اقتصادى كشور نيز راهگشايند. زنان هنرمند روستايى، در ساعاتى كه از كارِ خانه فارغ مىشوند، با دستان هنرمند و پرتوان خود، نقشهاى زيبايى بر تن تار و پود، خلق مىكنند.
نكتهاى كه در اينجا شايان ذكر است، رابطه تنگاتنگ اوقات فراغت زنان روستايى در ايران، با بازدهى اقتصادى است. اكثر زنان روستايى در ايران، در اوقات فراغت خود به امورى مشغولاند كه به طور مستقيم و يا غيرمستقيم، در ميزان درآمد خانوار، تأثير مثبت و بهسزايى دارد. جالب توجه است كه برخى از امور، فقط به زنان اختصاص دارد؛ از آن جمله بايد به نوغاندارى (پرورش كرم ابريشم) در شمال، چيدن باميه در غرب كشور و بافتن سياه چادر در ميان ايلات و عشاير اشاره نمود. زنان روستايى در جاى جاى ايران به طور پراكنده، اوقات فراغت خود را صرف توليد محصولات و فرآوردههاى كشاورزى مىكنند. از ديگر كارهاى زنان ايرانى كه در اوقات فراغتشان بدان مشغولاند مىتوان به بافت كلاه، شال، جوراب و انواع سوزندوزىها و توليد وسايل مختلفى از قبيل روميزى، كيف، كفش، جليقه، انواع لباس، پرده، اسباببازى، چادر رختخواب، گلهاى تزيينى و... اشاره كرد.
امروزه نيز زنان شهرى همچون گذشته به اين هنرها مىپردازند؛ اما چون درصد زنان شاغل و تحصيلكرده به شكل قابلتوجّهى رشد پيدا كرده است، بنابراين، فرصت كمترى براى پرداختن به اين هنرها باقى مانده است. ضمنا هنر كشورهاى دور و نزديك نيز به ايران، راه يافته و طرفداران حرفهاى و مبتدى فراوانى يافته است. از ميان اين هنرها بايد به گلچينى، گل شيشهاى، كوبلن دوزى، شماره دوزى، نمايش، و... اشاره نمود.
خواندن كتب مختلف و جرايد نيز بخشى از اوقات فراغت زنان را به خود اختصاص داده است. البته درصدى از زنان تحصيلكرده در سطوح عالى، اوقات فراغت خود را به پژوهشهاى علمى اختصاص مىدهند و در
اين اوقات، به تأليف كتب و تهيه جزوات آموزشى مىپردازند. آمار پژوهشگران نشان مىدهد كه زنان به نسبت، كمتر از مردان به ورزش مىپردازند. از آنجا كه زنان، همواره مهمترين نقش را در امر تعليم كودكان بر عهده دارند، بخشى از اوقات فراغت خود را نيز به تفريح و برآوردن احتياجات و سرگرم ساختن كودكان خود اختصاص مىدهند و اوقات فراغت كودكان خود را مطلوب و دلپذير مىكنند.
در پايان اين نوشتار، نكته قابل توجهى را بيان مىكنيم: در مقايسه اوقات فراغت زنان ايرانى با اوقات فراغت ديگر زنان دنيا، نوعى از خود گذشتگى در پرداختن زن ايرانى به امور خانواده، همواره مشهود است و شايد بتوان گفت كه خانواده، مركز توجه زنان ايرانى، حتّى درگذران اوقات فراغت است.
منابع:
.1 پژوهشى در اوقات فراغت و راههاى بهرهورى از آن، حسينعلى كوهستانى و علىاصغر خليلزاده امينيان.
.2 روانشناسى و دانش آموزش و پرورش، ژان پياژه، ترجمه: علىمحمّد كاردان.
.3 مقدّمهاى بر جامعهشناسى ايران، جمشيد بهنام.
.4 مقدمهاى بر جامعهشناسى فراغت، ژوفور دومازيه، مجله فرهنگ و زندگى، سال 1346.
.5 قدرت توليد، ژان فوراستيه، ترجمه: امين مؤيد.
.6 هنگامههاى فراغت، زمينهساز بهداشت روانى و بستر خلاقيتها، غلامعلى افروز، مجلّه پيوند، ش 142 - 143 (تابستان 70).
.7 درمان اضطراب، همراه با آبشار آرامش، گيليان باتلو و تونى هوپ، ترجمه: كوشيار كريمى طاهرى.
.8 شهردارىها و اوقات فراغت شهروندان، گروه مطالعات برنامهريزى شهرى وزارت كشور.
1. سوره انسان، آيه 1.
2. سوره عصر، آيه 1 - 3.
3. سوره يونس، آيه 5.
4. ميزان الحكمة، ج 4، ص 2804.
5. سوره ق، آيه 7.
6. سوره نمل، آيه 60.
7. سوره واقعه، آيه 31.
8. سوره الرحمن، آيه 50.
9. همان، آيه 66.
10. سوره انسان، آيه 13 و 14.
11. سوره حج، آيه 46.
12. سوره اسراء، آيه 1.
13. بحارالأنوار، ج 1، ص 220.
14. تحف العقول، ص 239.
15. الكافى، ج 6، ص 47.