عبداللّه امينىپور
پرش
در اين سالها پَرِشى داشتهاى؟ پيشرفت و تحوّلى؟ يا آن را از دست دادهاى؟
از خودم پرسيدم، و جواب: پَرِشى نداشتهام، حتى فرصتهايى را از دست دادهام، و دوباره همان را كه داشتم، به دست آوردم - كم يا زياد - .
در جايى كار مىكردم و زمزمه خارج رفتنم بود، كه بر باد رفت، و بعد، موقعيّت كارى بهترى، جاى ديگر، و اميد به جهش و پرشى، كه باز عدم همكارى و همراهى آنان و دلنازكى و زود رنجى خودم، اميدها را نوميد كرد، و فصلى سرد و فسُرده برايم باقى گذاشت.
ديدم اين طور نمىشود و سرِ غيرت آمدم و تلاش، كه جاى ديگرى نصيبم شد، كه حالا سفت و محكم گرفتمش، و به خود مىگويم: هر كجا بروى، آسمان همين رنگ است. ما با مردم عادى زندگى مىكنيم و بايد با خرت و پرتهاى زندگى بسازيم و خود ساخته شويم.
مىترسم از اينكه هيچ نكرده باشم و كلّى هياهو و جنجال برپا كرده باشم. نكند باز سراغ گيرند كه از پَرِش چه خبر، و من سرم را پايين بيندازم كه هيچ! بايد بر خودم مسلّط باشم تا بتوانم درست تشخيص دهم و تصميم بگيرم. بايد بدون جار و جنجال عمل كنم، و با ديگران به مشورت نشينم. هر كس نقطه ضعفى دارد. و اين گناه من نيست؛ بلكه نقش نقّاش و آفريدگار است. مگر نشنيدهاى كه: رزق مردم، بر مردم است و رزق همگى بر خدا؟ پس پرس و جو عيب نيست؛ مهم اين است كه قبلا فكر كنى چه طور بپرسى و عمل كنى و خود را نبازى، و اگر بتوانى به فكر باشى، نه نگران!
مكافات عمل
گاه كه محروم و دست خالى مىشوى، مىگويى نكند به خاطر مكافاتِ آنچه كه كردهاى باشد؟ پس هرچه بِكِشى، كم است! حق ندارى چيزى بخواهى و چيزى به دستآورى، و اگر چيزى گيرت آمد، نكند فريب باشد!؟ به مكافات زيادهروىها، كوتاهىها، دورنگىها، نامردمىها و دوگانه عمل كردنها. پس مكافات دنيوى و اُخروىاش را ببين. و گاه به نهايت نوميدى و بدانديشى مىرسى؛ يعنى تا اين حد، ضالّ و گمراه و مغضوب عليهى؟!
نمىپذيرند اگر بگويى: آنچه كردم، واكنشى به رفتار ديگران بود يا اثر تربيت خانوادگى و برخوردهاى نادرست بزرگترها در بچگىام و اينكه من از نظر روانشناسى، بيمارم و هرچه بكنم - حتى اگر گناه باشد - به خاطر ناهنجارىهاى روحىام است. مىگويند: تو عقل داشتى و اختيار. مىفهميدى بد مىكنى و مىتوانستى با كمى زحمت، خويشتندارى كنى. اصلا مگر مسلمان نيستى و ايمان، به معناى آزمايش، با همين نيك و بدها نيست؟ چرا عذر و بهانه مىتراشى و مىخواهى خود را تبرئه كنى و كارت را توجيه نمايى؟
اينجاست كه بين باورهاى دينى - مذهبى و باورهاى علمى - روانشناسى مىمانى، كه در نهايت تو مسئول و پاسخگو بودهاى يا اينكه مريض و فرد نابهنجار و عملت - بنابر پذيرفتههاى روانشناسى - واكنشى طبيعى است كه مسئوليتى را به دنبال ندارد؟!
محدوديت
رَوشت در زندگى چيست؟ پذيرفتن محدوديت يا تلاش براى رسيدن به حداكثر ممكن؟ آنچه را خانوادهات لازم دارند، به قدر رفع مايحتاج و بخور و نمير تهيه مىكنى يا به قدر همّتت و هرچه بيشتر بتوانى؟
بحث ريخت و پاش يا قناعت نيست؛ بحث لذت از زندگى است؛ البته اگر با دو يا سه شغل داشتن و از صبح علىالطلوع تا پاسى از شب عرق ريختن اشتباه نگيريم. بحث آرامش با اطرافيان است. تا حال از خانوادهات پرسيدهاى كه آيا احساس خوشبختى مىكنند؟ به آنها حق مىدهى از زندگىشان لذت ببرند؟ از آنها پرسيدهاى كه آيا از تو راضىاند؟ و اگر گاهى متلاطم شدهاى، جبران كردهاى؟ مىدانى كه هر كس، نقطه ضعفى دارد. گاه نمىتوانى با ديگران همراهى كنى؛ مثلاً در ارتباطات خود. از مصاحبت با ديگران فرار مىكنى. آدمهايى را مىبينى كه كلّى حرف براى گفتن دارند، ولى تو...! شده براى جبران اين نداشتهها، كارى بكنى؟
در مورد يكى از اطرافيانم، پس از گذشت چند سال، خصلتش را فهميدم، و تعجب كردم چرا اين قدر دير! چون اصلا به اين موارد نمىپرداختم. مسائل مهمترى برايم مطرح بود. فهميدم اگر چيزى را بخواهد، كافى است زبانى موافقت كنى و اگر بگويى: «خُب برويم و اقدام كنيم»، خواهد گفت: «حالا باشد براى وقتى ديگر». اينجاست كه از خودت راضى خواهى شد كه چه كشفى! چهطور تا حالا نمىدانستى كه كافى است موافقت بكنى و خود را براى انجام دادن كار، آماده نشان بدهى و بعد بفهمى كه او اقدام و انجام نمىخواهد، فقط همراهى و همدلى مىخواهد؟
بيا و اين را با دور و بَرىها تجربه كن. شايد اگر نازشان را بخرى، حتى اگر كارى نكنى، كافى باشد! گاه زندگى با ديگران پيچيده مىشود و با تعجّب با خودت مىگويى: «چه قدر بعضىها حوصله دارند و مىنشينند، نقشه مىريزند و ديگران را آزمايش مىكنند!»
ترك عادت
كى تصميم گرفتى عادت زشتت را ترك كنى؟ وقتى كه ديگران ديدند و ترسيدى؟ وقتى كه مدّتى بعد، از خدا و خلق، حيا كردى و در خلوت خودت، از پردهدرى روز قيامت ترسيدى؟ وقتى كه به خودت گفتى تو آدمى هستى كه نبايد چنين بكنى، مبادا كه در آن دنيا دوستانت برگردند و بگويند: «تو اين كارها را مىكردى و ما نمىدانستيم؟».
چه موقع به راستى به خودت خواهى آمد و متنبّه و آگاه خواهى شد؟ چه موقع تكان خواهى خورد و به راستى توبه خواهى كرد و عزمت را جزم، كه ديگر از اين كارها نكنى و گذشته را جبران نمايى؟
حالا كه دوباره خطايت را تكرار مىكنى، توجيهت چيست؟ بخشش خدا؟ اينكه عادت شده و دست خودت نيست؟ و مىدانى بد است؛ امّا چه كنى كه يا جلودار و حريف خودت نيستى، يا اينكه ضعف ايمان و اراده دارى.
در همان حال كه شرمسارى و از خدا طلب بخشش مىكنى، يك جواب پيدا كن! يك جواب!