مجلات >حديث زندگی>شماره 4

مشق

عبداللّه امينى‏پور

 


74

پرش

در اين سال‏ها پَرِشى داشته‏اى؟ پيشرفت و تحوّلى؟ يا آن را از دست داده‏اى؟
از خودم پرسيدم، و جواب: پَرِشى نداشته‏ام، حتى فرصت‏هايى را از دست داده‏ام، و دوباره همان را كه داشتم، به دست آوردم - كم يا زياد - .
در جايى كار مى‏كردم و زمزمه خارج رفتنم بود، كه بر باد رفت، و بعد، موقعيّت كارى بهترى، جاى ديگر، و اميد به جهش و پرشى، كه باز عدم همكارى و همراهى آنان و دل‏نازكى و زود رنجى خودم، اميدها را نوميد كرد، و فصلى سرد و فسُرده برايم باقى گذاشت.
ديدم اين طور نمى‏شود و سرِ غيرت آمدم و تلاش، كه جاى ديگرى نصيبم شد، كه حالا سفت و محكم گرفتمش، و به خود مى‏گويم: هر كجا بروى، آسمان همين رنگ است. ما با مردم عادى زندگى مى‏كنيم و بايد با خرت و پرت‏هاى زندگى بسازيم و خود ساخته شويم.
مى‏ترسم از اين‏كه هيچ نكرده باشم و كلّى هياهو و جنجال برپا كرده باشم. نكند باز سراغ گيرند كه از پَرِش چه خبر، و من سرم را پايين بيندازم كه هيچ! بايد بر خودم مسلّط باشم تا بتوانم درست تشخيص دهم و تصميم بگيرم. بايد بدون جار و جنجال عمل كنم، و با ديگران به مشورت نشينم. هر كس نقطه ضعفى دارد. و اين گناه من نيست؛ بلكه نقش نقّاش و آفريدگار است. مگر نشنيده‏اى كه: رزق مردم، بر مردم است و رزق همگى بر خدا؟ پس پرس و جو عيب نيست؛ مهم اين است كه قبلا فكر كنى چه طور بپرسى و عمل كنى و خود را نبازى، و اگر بتوانى به فكر باشى، نه نگران!

مكافات عمل

گاه كه محروم و دست خالى مى‏شوى، مى‏گويى نكند به خاطر مكافاتِ آنچه كه كرده‏اى باشد؟ پس هرچه بِكِشى، كم است! حق ندارى چيزى بخواهى و چيزى به دست‏آورى، و اگر چيزى گيرت آمد، نكند فريب باشد!؟ به مكافات زياده‏روى‏ها، كوتاهى‏ها، دورنگى‏ها، نامردمى‏ها و دوگانه عمل كردن‏ها. پس مكافات دنيوى و اُخروى‏اش را ببين. و گاه به نهايت نوميدى و بدانديشى مى‏رسى؛ يعنى تا اين حد، ضالّ و گمراه و مغضوب عليهى؟!
نمى‏پذيرند اگر بگويى: آنچه كردم، واكنشى به رفتار ديگران بود يا اثر تربيت خانوادگى و برخوردهاى نادرست بزرگ‏ترها در بچگى‏ام و اين‏كه من از نظر روان‏شناسى، بيمارم و هرچه بكنم - حتى اگر گناه باشد - به خاطر ناهنجارى‏هاى روحى‏ام است. مى‏گويند: تو عقل داشتى و اختيار. مى‏فهميدى بد مى‏كنى و مى‏توانستى با كمى زحمت، خويشتندارى كنى. اصلا مگر مسلمان نيستى و ايمان، به معناى آزمايش، با همين نيك و بدها نيست؟ چرا عذر و بهانه مى‏تراشى و مى‏خواهى خود را تبرئه كنى و كارت را توجيه نمايى؟
اين‏جاست كه بين باورهاى دينى - مذهبى و باورهاى علمى - روان‏شناسى مى‏مانى، كه در نهايت تو مسئول و پاسخگو بوده‏اى يا اين‏كه مريض و فرد نابهنجار و عملت - بنابر پذيرفته‏هاى روان‏شناسى - واكنشى طبيعى است كه مسئوليتى را به دنبال ندارد؟!

75

محدوديت

رَوشت در زندگى چيست؟ پذيرفتن محدوديت يا تلاش براى رسيدن به حداكثر ممكن؟ آنچه را خانواده‏ات لازم دارند، به قدر رفع مايحتاج و بخور و نمير تهيه مى‏كنى يا به قدر همّتت و هرچه بيشتر بتوانى؟
بحث ريخت و پاش يا قناعت نيست؛ بحث لذت از زندگى است؛ البته اگر با دو يا سه شغل داشتن و از صبح على‏الطلوع تا پاسى از شب عرق ريختن اشتباه نگيريم. بحث آرامش با اطرافيان است. تا حال از خانواده‏ات پرسيده‏اى كه آيا احساس خوش‏بختى مى‏كنند؟ به آنها حق مى‏دهى از زندگى‏شان لذت ببرند؟ از آنها پرسيده‏اى كه آيا از تو راضى‏اند؟ و اگر گاهى متلاطم شده‏اى، جبران كرده‏اى؟ مى‏دانى كه هر كس، نقطه ضعفى دارد. گاه نمى‏توانى با ديگران همراهى كنى؛ مثلاً در ارتباطات خود. از مصاحبت با ديگران فرار مى‏كنى. آدم‏هايى را مى‏بينى كه كلّى حرف براى گفتن دارند، ولى تو...! شده براى جبران اين نداشته‏ها، كارى بكنى؟
در مورد يكى از اطرافيانم، پس از گذشت چند سال، خصلتش را فهميدم، و تعجب كردم چرا اين قدر دير! چون اصلا به اين موارد نمى‏پرداختم. مسائل مهم‏ترى برايم مطرح بود. فهميدم اگر چيزى را بخواهد، كافى است زبانى موافقت كنى و اگر بگويى: «خُب برويم و اقدام كنيم»، خواهد گفت: «حالا باشد براى وقتى ديگر». اين‏جاست كه از خودت راضى خواهى شد كه چه كشفى! چه‏طور تا حالا نمى‏دانستى كه كافى است موافقت بكنى و خود را براى انجام دادن كار، آماده نشان بدهى و بعد بفهمى كه او اقدام و انجام نمى‏خواهد، فقط همراهى و همدلى مى‏خواهد؟
بيا و اين را با دور و بَرى‏ها تجربه كن. شايد اگر نازشان را بخرى، حتى اگر كارى نكنى، كافى باشد! گاه زندگى با ديگران پيچيده مى‏شود و با تعجّب با خودت مى‏گويى: «چه قدر بعضى‏ها حوصله دارند و مى‏نشينند، نقشه مى‏ريزند و ديگران را آزمايش مى‏كنند!»

ترك عادت

كى تصميم گرفتى عادت زشتت را ترك كنى؟ وقتى كه ديگران ديدند و ترسيدى؟ وقتى كه مدّتى بعد، از خدا و خلق، حيا كردى و در خلوت خودت، از پرده‏درى روز قيامت ترسيدى؟ وقتى كه به خودت گفتى تو آدمى هستى كه نبايد چنين بكنى، مبادا كه در آن دنيا دوستانت برگردند و بگويند: «تو اين كارها را مى‏كردى و ما نمى‏دانستيم؟».
چه موقع به راستى به خودت خواهى آمد و متنبّه و آگاه خواهى شد؟ چه موقع تكان خواهى خورد و به راستى توبه خواهى كرد و عزمت را جزم، كه ديگر از اين كارها نكنى و گذشته را جبران نمايى؟
حالا كه دوباره خطايت را تكرار مى‏كنى، توجيهت چيست؟ بخشش خدا؟ اين‏كه عادت شده و دست خودت نيست؟ و مى‏دانى بد است؛ امّا چه كنى كه يا جلودار و حريف خودت نيستى، يا اين‏كه ضعف ايمان و اراده دارى.
در همان حال كه شرمسارى و از خدا طلب بخشش مى‏كنى، يك جواب پيدا كن! يك جواب!