نامهاى براى بوش
تو رئيس جمهور آمريكايى!
آدم مهمّى هستى.
آنقدر مهم كه تلويزيون، هر شب تو را نشان مىدهد.
پشت بلندگو مىايستى
و حرفهاى مهمّى مىزنى؛
آنقدر مهم كه لابد شيطان هم ساكت مىنشيند
و با دهان باز، به حرفهاى تو گوش مىدهد.
فقط مگسها تو را جدّى نگرفتهاند.
آنها موقعى كه تو حرف مىزنى،
سرشان به كار خودشان گرم است؛
چون دنبال چيزهاى كثيف و بدبو مىگردند،
تا دستهايشان را به هم بمالند و آب دهانشان راه بيفتد.
مگسها رئيس جمهور ندارند.
امّا بعضى از آنها خيلى مهمّاند؛
آنقدر مهم كه تلويزيون، هر شب آنها را نشان مىدهد،
امّا نه پشت بلندگو مثل تو،
با كت و شلوار و كراوات، در حال نطق كردن،
بلكه با همان دست و پاهاى زشتشان،
در حالى كه روى لبها و چشمهاى بازِ بچّههاى افغانى راه مىروند.
همان بچّههايى كه تو اوّل روى سرشان بمب مىريزى و
و بعد برايشان بستههاى غذا مىفرستى.
راستى، تو چند سال است چشمت به يك مگس نيفتاده؟
چند سال است هوس نكردهاى يك خط شعر بخوانى؟
اگر يك روز، نسيم از كنارت بگذرد او را مىشناسى؟
فكر كن، وقتى بچّه بودى، مثل همه بچهها،
هر وقت، خودت را توى آينه نگاه مىكردى،
يك شاخه گل سرخِ تازه مىديدى.
امّا حالا آدم مهمّى را مىبينى
كه هرچهقدر هم رئيس جمهور آمريكا باشد،
سرانجام يك روز، مىميرد و تمام مىشود.
اگر از قلبت بپرسى،
دلش نمىخواهد توى سينه تو بتپد
و فرودگاهِ اين همه هواپيمايى باشد
كه اين همه شهر را بمباران مىكنند.
چون خدا قلب را براى دوست داشتن آفريده؛
فقط براى دوست داشتن.
پس اگر به فكر هيچ كس نيستى، به فكر قلبت باش.
اين سيبى است كه روزى منفجر مىشود
و تو ناگهان، خود را مىبينى
كه پشت دروازه بهشت ايستادهاى
و از تكتك آدمهايى كه كشتهاى،
تكّهتكّههاى قلبت را گدايى مىكنى؛
ولى هيچكس تو را نمىبيند
و هيچكس تو را نمىشنود.
همانطور كه تو هر شب توى تلويزيون،
هيچكس را نمىبينى
وهيچ كس را نمىشنوى.
فقط پشت بلندگو مىايستى
و حرفهاى مهم مىزنى؛
چون تو رئيس جمهور آمريكايى
و آدم خيلى مهمّى هستى!
سيدحسين مصطفوى كاشانى - تهران
درباره شعر «نامهاى براى بوش»
نامهاى از مريلين كريسل (شاعر، نويسنده و استاد دانشگاه كلرادو) در پاسخ به «نامهاى براى بوش»، نوشته حسين مصطفوى كاشانى.
دوست عزيز
از من براى سخنرانى درباره راه حلهاى پايان دادن به جنگِ افغانستان، در «تيچ اين» (Teach In) دعوت شده بود. ما جلساتى را كه در آن، اعضاى دائم و سخنرانان مهمان، اطلاعرسانى كرده - اذهان مردم را روشن مىكنند، تيچاين مىناميم. اين اصطلاح از دهه 1960م، رايج شد. زمانى كه ما از طريق تظاهرات آرام و تحصّن در مكانهاى تحت نظر پليس، مخالفت خود را با جنگ اعلام مىكرديم. در حال حاضر، ما در مورد تجاوز آمريكا به افغانستان، همان فعاليتها را براى آگاه كردن مردم، آغاز كردهايم؛ زيرا راديو و تلويزيون، اخبار را سانسور مىكنند.
روز دوشنبه، ساعاتى قبل از آنكه عازمِ محل سخنرانى بشوم، شعرِ حسين رسيد. جسارت فراوانِ اين شاعر، مرا ميخكوب كرد(مستقيم خطاب قرار دادنِ رئيس جمهورى، چنانكه گويى اين «آدم مهم» همشأن خودِ ماست، به راستى شجاعت بسيار مىخواهد؛ اگرچه، در اين واقعيت كه رئيس جمهورى هم آدمى است مثلِ خود ما هيچ شكى نيست!). شعر نيز، سطر به سطر، با انعكاس آنچه مىبينيم و مىشنويم، به زبانِ كلماتى ساده و كودكانه، چنان ميدانى به احساس و انديشه مىدهد كه خواننده ناگهان خود را غافلگير شده، در برابرِ رازهايى مىبيند كه همه از پرده برون افتادهاند.
بصيرتِ حاكم بر شعر، حقيقتى را يادآورى مىكند كه از فرطِ ناديده گرفته شدن به دروغى افسانهاى شباهت مىبرد: اين حقيقت كه همه ما، حتى اگر آدمهاى «مهمّى» باشيم، مىميريم و غذاى كرمها مىشويم. از اين اعتقاد، در آيين بوديسم، با عنوانِ «همبستگى» ياد مىشود.
حسين اين را درك مىكند كه همه ما مثل هم هستيم و همه ما از روحِ انسانىِ مشتركى برخورداريم. فرزانگى و فراستِ او، از قلبِ پر عطوفتش سرچشمه مىگيرد.
از اين كه چنين شعرى به دستم رسيده بود، ذوقزده شده بودم. آن را با خود به محلّ سخنرانى بردم و لابهلاى سخنانم براى حضّار خواندم. اكثريتِ شركت كنندگان به شدت تحت تأثير شعر واقع شدند و از اينكه سراينده آن فقط دوازده سال دارد به راستى متحيّر ماندند. بسيارى از من خواستند نسخهاى از آن را در اختيارشان قرار دهم. بنابراين امروز مشغول كپى گرفتن از آن هستم تا به كسانى كه مىخواهند آن را داشته باشند، برسانم.
شما بايد به حسين بگوييد كه شعر او در مخالفت با رئيس جمهور آمريكا و عملكردهاى نادرست او در بمبارانِ افغانستان، حرفهاىِ دلِ ماست كه به بهترين نحو ممكن و در كمال بلاغت و صراحت، بيان شده است. اگر حسين اينجا حضور مىداشت، او را در آغوش مىگرفتند و غرقِ بوسهاش مىكردند.
شعرِ حسين را به چند نشريه شهر خواهم فرستاد و بعد از چاپ، نسخههايى از آنها را برايتان ارسال خواهم كرد. از اين كه اشعار بچههايتان را براى من مىفرستيد ممنونم. شما خوب مىدانيد چگونه قلب انسان، نيازمند توجّه و مراقبتِ دائمى است و آن را پاس مىداريد.
مريلين كريسل