مجلات >حديث زندگی>شماره 4

نامه‏اى براى بوش

 

72

تو رئيس جمهور آمريكايى!
آدم مهمّى هستى.
آن‏قدر مهم كه تلويزيون، هر شب تو را نشان مى‏دهد.
پشت بلندگو مى‏ايستى‏
و حرف‏هاى مهمّى مى‏زنى؛
آن‏قدر مهم كه لابد شيطان هم ساكت مى‏نشيند
و با دهان باز، به حرف‏هاى تو گوش مى‏دهد.
فقط مگس‏ها تو را جدّى نگرفته‏اند.
آنها موقعى كه تو حرف مى‏زنى،
سرشان به كار خودشان گرم است؛
چون دنبال چيزهاى كثيف و بدبو مى‏گردند،
تا دست‏هايشان را به هم بمالند و آب دهانشان راه بيفتد.
مگس‏ها رئيس جمهور ندارند.
امّا بعضى از آنها خيلى مهمّ‏اند؛
آن‏قدر مهم كه تلويزيون، هر شب آنها را نشان مى‏دهد،
امّا نه پشت بلندگو مثل تو،
با كت و شلوار و كراوات، در حال نطق كردن،
بلكه با همان دست و پاهاى زشتشان،
در حالى كه روى لب‏ها و چشم‏هاى بازِ بچّه‏هاى افغانى راه مى‏روند.
همان بچّه‏هايى كه تو اوّل روى سرشان بمب مى‏ريزى و
و بعد برايشان بسته‏هاى غذا مى‏فرستى.
راستى، تو چند سال است چشمت به يك مگس نيفتاده؟
چند سال است هوس نكرده‏اى يك خط شعر بخوانى؟
اگر يك روز، نسيم از كنارت بگذرد او را مى‏شناسى؟
فكر كن، وقتى بچّه بودى، مثل همه بچه‏ها،
هر وقت، خودت را توى آينه نگاه مى‏كردى،
يك شاخه گل سرخِ تازه مى‏ديدى.
امّا حالا آدم مهمّى را مى‏بينى‏
كه هرچه‏قدر هم رئيس جمهور آمريكا باشد،
سرانجام يك روز، مى‏ميرد و تمام مى‏شود.
اگر از قلبت بپرسى،
دلش نمى‏خواهد توى سينه تو بتپد
و فرودگاهِ اين همه هواپيمايى باشد
كه اين همه شهر را بمباران مى‏كنند.
چون خدا قلب را براى دوست داشتن آفريده؛
فقط براى دوست داشتن.
پس اگر به فكر هيچ كس نيستى، به فكر قلبت باش.
اين سيبى است كه روزى منفجر مى‏شود
و تو ناگهان، خود را مى‏بينى‏
كه پشت دروازه بهشت ايستاده‏اى‏
و از تك‏تك آدم‏هايى كه كشته‏اى،
تكّه‏تكّه‏هاى قلبت را گدايى مى‏كنى؛
ولى هيچ‏كس تو را نمى‏بيند
و هيچ‏كس تو را نمى‏شنود.
همان‏طور كه تو هر شب توى تلويزيون،
هيچ‏كس را نمى‏بينى‏
وهيچ كس را نمى‏شنوى.
 


73

فقط پشت بلندگو مى‏ايستى‏
و حرف‏هاى مهم مى‏زنى؛
چون تو رئيس جمهور آمريكايى‏
و آدم خيلى مهمّى هستى!

سيدحسين مصطفوى كاشانى - تهران

درباره شعر «نامه‏اى براى بوش»

نامه‏اى از مريلين كريسل (شاعر، نويسنده و استاد دانشگاه كلرادو) در پاسخ به «نامه‏اى براى بوش»، نوشته حسين مصطفوى كاشانى.

دوست عزيز

از من براى سخنرانى درباره راه حل‏هاى پايان دادن به جنگِ افغانستان، در «تيچ اين» (Teach In) دعوت شده بود. ما جلساتى را كه در آن، اعضاى دائم و سخنرانان مهمان، اطلاع‏رسانى كرده - اذهان مردم را روشن مى‏كنند، تيچ‏اين مى‏ناميم. اين اصطلاح از دهه 1960م، رايج شد. زمانى كه ما از طريق تظاهرات آرام و تحصّن در مكان‏هاى تحت نظر پليس، مخالفت خود را با جنگ اعلام مى‏كرديم. در حال حاضر، ما در مورد تجاوز آمريكا به افغانستان، همان فعاليت‏ها را براى آگاه كردن مردم، آغاز كرده‏ايم؛ زيرا راديو و تلويزيون، اخبار را سانسور مى‏كنند.
روز دوشنبه، ساعاتى قبل از آن‏كه عازمِ محل سخنرانى بشوم، شعرِ حسين رسيد. جسارت فراوانِ اين شاعر، مرا ميخكوب كرد(مستقيم خطاب قرار دادنِ رئيس جمهورى، چنان‏كه گويى اين «آدم مهم» همشأن خودِ ماست، به راستى شجاعت بسيار مى‏خواهد؛ اگرچه، در اين واقعيت كه رئيس جمهورى هم آدمى است مثلِ خود ما هيچ شكى نيست!). شعر نيز، سطر به سطر، با انعكاس آنچه مى‏بينيم و مى‏شنويم، به زبانِ كلماتى ساده و كودكانه، چنان ميدانى به احساس و انديشه مى‏دهد كه خواننده ناگهان خود را غافلگير شده، در برابرِ رازهايى مى‏بيند كه همه از پرده برون افتاده‏اند.
بصيرتِ حاكم بر شعر، حقيقتى را يادآورى مى‏كند كه از فرطِ ناديده گرفته شدن به دروغى افسانه‏اى شباهت مى‏برد: اين حقيقت كه همه ما، حتى اگر آدم‏هاى «مهمّى» باشيم، مى‏ميريم و غذاى كرم‏ها مى‏شويم. از اين اعتقاد، در آيين بوديسم، با عنوانِ «همبستگى» ياد مى‏شود.
حسين اين را درك مى‏كند كه همه ما مثل هم هستيم و همه ما از روحِ انسانىِ مشتركى برخورداريم. فرزانگى و فراستِ او، از قلبِ پر عطوفتش سرچشمه مى‏گيرد.
از اين كه چنين شعرى به دستم رسيده بود، ذوق‏زده شده بودم. آن را با خود به محلّ سخنرانى بردم و لابه‏لاى سخنانم براى حضّار خواندم. اكثريتِ شركت كنندگان به شدت تحت تأثير شعر واقع شدند و از اين‏كه سراينده آن فقط دوازده سال دارد به راستى متحيّر ماندند. بسيارى از من خواستند نسخه‏اى از آن را در اختيارشان قرار دهم. بنابراين امروز مشغول كپى گرفتن از آن هستم تا به كسانى كه مى‏خواهند آن را داشته باشند، برسانم.
شما بايد به حسين بگوييد كه شعر او در مخالفت با رئيس جمهور آمريكا و عملكردهاى نادرست او در بمبارانِ افغانستان، حرف‏هاىِ دلِ ماست كه به بهترين نحو ممكن و در كمال بلاغت و صراحت، بيان شده است. اگر حسين اين‏جا حضور مى‏داشت، او را در آغوش مى‏گرفتند و غرقِ بوسه‏اش مى‏كردند.
شعرِ حسين را به چند نشريه شهر خواهم فرستاد و بعد از چاپ، نسخه‏هايى از آنها را برايتان ارسال خواهم كرد. از اين كه اشعار بچه‏هايتان را براى من مى‏فرستيد ممنونم. شما خوب مى‏دانيد چگونه قلب انسان، نيازمند توجّه و مراقبتِ دائمى است و آن را پاس مى‏داريد.
مريلين كريسل