مجلات >حديث زندگی>شماره 4

روايتى در فراغت

اصغر هادوى كاشانى
 

64

در اقتصاد امروزى با مفاهيم داراى ارزش مثبت و منفى روبه‏رو هستيم. مثلاً استقراض خارجى، كاهش توليد، رشد منفى، بيكارى و تورم، داراى بار منفى و در مقابل، خودكفايى، اشتغال، رشد مثبت، افزايش صادرات، داراى ارزش مثبت مى‏باشند. فراغت (Leisure) در كدام گروه جاى دارد؟ آيا فراغت همان بيكارى است؟ رابطه آن با عرضه كار چيست؟ اقتصاد غرب و اقتصاد اسلامى چه قضاوتى در مورد آن دارند؟ معادل فراغت در متون دينى چه كلمه‏اى است؟ اين نوشتار، به دنبال پاسخ به اين سؤالات است.

الف) بيكارى(Unemployment)

هرگاه عرضه نيروى كار بر تقاضاى آن فزونى يابد، كارگران حاضرند با حقوق و دستمزد رايج در جامعه مشغول به كار شوند؛ اما كار براى آنها وجود ندارد. در اقتصاد، بيش از هشت نوع بيكارى تعريف شده است كه مشهورترين آنها بيكارى ارادى و بيكارى غير ارادى است.
اگر با سطح حقوق معين، افراد، حاضر به كار كردن نباشند و با اختيار خود بيكارى را انتخاب نمايند، در اين صورت در جامعه مورد نظر، بيكارى ارادى (valuntary unemployment) به وجود مى‏آيد. فرض كنيد فارغ التحصيلان رشته‏هاى فنى حاضر نباشند در مؤسسات خصوصى مشغول به كار شوند و احتمالا به علت عدم امنيت شغلى، به دنبال مشاغل دولتى باشند، در نتيجه ترجيح مى‏دهند بيكار باشند؛ اما گاهى اوقات، شخص حاضر است هر كارى را انجام دهد، ولى به علت عرضه فراوان نيروى كار و كمبود تقاضا كسى او را استخدام نكرده و بيكارى به طور ناخواسته به او تحميل مى‏شود. مثل شرايط فعلى جامعه ما كه فارغ‏التحصيلان آموزش عالى، حاضر به كار هستند، امّا كارى براى آنها وجود ندارد. اين نوع بيكارى را غيرارادى (unemployment-Involuntary) مى‏نامند. علاوه بر اقسام فوق، مى‏توان از: بيكارى اصطكاكى، بيكارى پنهانى، بيكارى سازمانى، بيكارى عمومى و بيكارى فصلى نيز نام برد.(1)
با توجه به معناى بيكارى ارادى بايد رابطه بين دو مفهوم بيكارى ارادى و فراغت روشن گردد.

ب) بيكارى ارادى و فراغت

آيا اين دو، مفهوم يكسان دارند؟ قطعا پاسخ منفى است؛ چون بيكارى در اقتصاد، پديده‏اى در رديف استقراض، تورّم و امثال اينهاست كه به قول «فيشر»، گاهى موجب بحران‏هاى سياسى مى‏گردد.(2)امروزه در بعضى از كشورها بيكارى و اعتصاب كارگران، مقدمه‏اى براى تبديل وضعيت سياسى شده كه حتى به سقوط دولت‏ها نيز منجر مى‏گردد. پس بيكارى، جنبه منفى در يك اقتصاد است؛ اما فراغت، به معناى «آسودگى و آسايش از كار و شغل»(3)است. يعنى كارگر، بخشى از كار خود را با فراغت عوض مى‏كند. هرچه درآمد او افزون گردد، از ميزان كار خود كاسته و بر فراغت مى‏افزايد. به عبارت ساده‏تر، كسانى كه درآمد بالاترى دارند، فراغت را با درآمد مبادله مى‏كنند و كارشان كم‏تر از فراغت مى‏شود. در نمودار زير، خط افقى، نشان‏دهنده مقدار كار در هر واحد زمان است و خط عمودى، گوياى نرخ دستمزد در هر واحد زمان. هرچه درآمد از Y1 بالا رود از آسايش فرد كاسته شده، ساعت كار را بالا مى‏برد و
 

65

تا نقطه C افزايش مى‏دهد؛ اما وقتى درآمد او به Y4 مى‏رسد، چون درآمدش خيلى زياد است، ترجيح مى‏دهد كم‏تر كار كند و بيشتر استراحت و آسايش داشته باشد. لذا به نقط D مى‏رسد و روند صعودى منحنى عرضه كار، نزولى مى‏شود.(4)
ارزش فراغت و آسايش در اقتصاد، به گونه‏اى است كه حاضر است آن را با درآمد و پول عوض كند؛ اما هيچ‏كس، بيكارى را با پول عوض نمى‏كند. يعنى حاضر نيست درآمد را از دست بدهد و به جاى آن بيكار شود. تفاوت اساسى فراغت و بيكارى در همين جاست. در بيكارى اصلا كارى وجود ندارد؛ ولى در فراغت، كار هست، اما مقدارى از آن را بايد با فراغت عوض كرد (مثل تفريح و ورزش) تا بعد از تجديد قوا، شخص بتواند در صحنه كار، مؤثرتر واقع شود.

ج) فراغت در روايات

معناى واژه فراغت در روايات، متفاوت با معنايى است كه در اقتصاد غرب وجود دارد. در روايات، فراغت، مذموم شمرده شده است. فراغت در زبان عربى با فراغت در فارسى متفاوت است. در فارسى، به معناى آسايش بعد از كاركردن آمده است و در عربى، به معناى بيكارى.
پيامبر(ص) فرمود:
گرچه كار كردن مايه رنج و زحمت است، اما بيكارى موجب فساد و تباهى است.(5)
امام على(ع) فرمود:
اگر كاركردن، مايه رنج و زحمت است، پيوسته بيكار بودن نيز موجب فساد و تباهى است.(6)
امام كاظم(ع) فرمود:
خداى متعال از بنده پُر خواب و بيكار نفرت دارد.(7)
از اين‏كه در كلام امام على(ع) فراغ، مقابل شغل قرار گرفته است، مشخص مى‏شود كه فراغ به معناى بيكارى است.
گفتيم در اقتصاد غرب، فراغ، ارتباطى با بيكارى ندارد. پس معادل كلمه فراغ با ارزش مثبت در روايات ما چه كلمه‏اى است؟

د) معادل معيار فراغت (آسايش) در روايات

تنزّه در روايات به معناى گردشگرى است. در روايتى آمده است عمرو بن حريث، خدمت امام صادق(ع) - كه در منزل و تفريحگاه برادر خود، عبدالله بن محمد تشريف داشت - رسيد و عرض كرد: «فدايت شوم! چه شده كه به اين‏جا آمده‏ايد؟». حضرت فرمود: «براى گردش».(8)
گردشگرى تحميل معناى فراغت در فارسى نيست و محدوديت دارد. امروزه براى فراغت، مصاديق فراوانى مى‏توان نام برد: مسافرت، شنا، ورزش، مطالعه داستان و شعر و امثال اينها. گرچه تمام مصداق‏هاى فراغت در آن زمان وجود نداشته است، اما در بسيارى از موارد، با اين زمان مشابهت داشته است. به هر حال، گردشگرى هم يكى از زيرمجموعه‏هاى معناى فراغت است؛ البته نه معناى كامل آن.

66

هـ) تقسيم ساعات و فراغت

اعتقاد ما بر اين است كه آنچه در راستاى هدايت انسان لازم است باشد، در كتاب و سنت آمده است؛ گرچه بعضى موارد، تصريح به آنها نشده، ولى با اشاره يا دلالت التزامى مراد را رسانده است. در مورد معناى آسايش بعد از كار، مى‏توان از مجموع اين حديث نبوى به معناى فوق رسيد.
پيامبر خدا(ص) فرمود:
در صحف ابراهيم آمده است كه خردمند، مادامى كه خردش از او گرفته نشده، بايد ساعاتى را براى خود در نظر گيرد. زمانى براى مناجات با پروردگارش و زمانى براى حساب كشيدن از خويش و زمانى براى انديشيدن در نعمت‏هايى كه خداى عزّوجلّ به وى ارزانى داشته است و زمانى براى بهره‏مند ساختن نفس خود از حلال؛ زيرا اين زمان كمكى است به آن سه زمان ديگر و مايه آسودگى و رفع خستگى دل‏ها.(9)
مشابه اين تعبير از ديگر امامان معصوم(ع) نيز به ما رسيده است:
امام كاظم(ع) فرمود:
سعى كنيد اوقات خود را چهار قسمت نماييد: زمانى براى مناجات با خدا، زمانى براى كسب و كار، زمانى براى معاشرت با برادران و افراد مورد اعتمادى كه عيب‏هايتان را به شما گوشزد مى‏كنند و در باطن، خيرخواه شما هستند و زمانى براى بهره‏مند شدن از لذت‏هاى غير حرام.(10)
در اين دو روايت توصيه به چهار قسمت كردن ساعات بود. در روايات ديگرى توصيه به سه قسمت كردن ساعات شده است.
امام على(ع):
مؤمن را سه وقت است: وقتى كه در آن با پروردگار خود به راز و نياز مى‏پردازد، وقتى كه به حساب نفس خود مى‏رسد و وقتى كه به لذت‏هاى حلال و خوش مى‏گذراند.(11)
البته روايات دسته اول كه ساعات را چهار قسمت مى‏كردند از اعتبار بيشترى برخوردارند كه بر طبق آنها زمان، به عبادت، محاسبه نفس، تفكر در خلقت و لذت بردن از حلال خدا تقسيم مى‏شود و همين ساعت آسايش كه موجب استفاده بهينه از بقيه ساعات مى‏شود، هم عبادت را نشاط مى‏بخشد، هم مانع اشتباه در محاسبه نفس مى‏شود و هم قوت تفكر را از خطا بازمى‏دارد و اين روايت، بهترين روايتى است كه مى‏تواند معادلى براى فراغت در فارسى باشد.

و) تفاوت نظر اسلام با اقتصاد غرب در مورد فراغت

در اقتصاد غرب، ساعات به دو بخش كار و فراغت تقسيم مى‏شوند و فراغت، نيروى محركه كار به حساب مى‏آيد؛ اما در اسلام، دو بخش مهم اضافه شده است: عبادت خدا و محاسبه نفس. قرآن، مردمانى را تحسين مى‏كند كه «تجارت و خريد و فروش، موجب فراموشى خدا در نظر آنها نمى‏گردد».(12)
علاوه بر آن، از نظر اسلام، كار و تلاش و كوشش وقتى قداست پيدا مى‏كنند كه انسان را گامى به خدا نزديك كنند. لذا هر لحظه انسان، نَفْس خويش را به محاسبه مى‏كشد تا ناخالصى‏ها را از آن زدوده و عيار اخلاص را فزونى بخشد و آن مقدار كه از كار خويش بكاهد و به محاسبه نفس بپردازد، سود مى‏برد و هرچه از محاسبه سرباز زند، موجب خُسران او مى‏شود.
امام على(ع) فرمود:
هر كس نفس خويش را به محاسبه كشيد، سود كرد و هر كس از آن غفلت كرد، خسارت ديد.(13)
1. اصطلاحات اقتصادى، محمد يوسف حريرى.
2. اقتصاد كلان، دورن بوش.
3. فرهنگ عميد.
4. نظريه و كاربرد اقتصاد خرد، على‏اكبر كميجانى.
5. تنبيه الخواطر، ج 1، ص 60.
6. بحارالأنوار، ج 77، ص 419، ح 40.
7. الفقيه، ج 3، ص 169، ح 3635.
8. محاسن، ج 2، ص 461، ح 2595.
9. الخصال، ص 525، ح 13.
10. بحارالأنوار، ج 78، ص 321، ح 18
11. غررالحكم، ص 737؛ نهج‏البلاغه، حكمت 39.
12. سوره نور، آيه 37.
13. بحارالأنوار، ج 70، ص 73، ح