مجلات >حديث زندگی>شماره 4

با اسوه‏ها

به كوشش: محمّد قنبرى

 


48

به نقل از مرحوم آيةاللّه شيخ رضا انصارى همدانى درباره امام خمينى(ره)

در تابستانى، امام به اتفاق مرحوم حاج آقا مصطفى و دامادشان مرحوم اشراقى، در همدان، ميهمان ما بودند. يكى از دوستان ما كه در بازار حجره‏اى داشت و باغى نيز در يكى از نقاط خوش آب و هواى شهر داشت، ما را دعوت كرد كه روز جمعه به باغ ايشان برويم. من عذر آوردم كه: «آيةاللّه خمينى از قم تشريف آورده‏اند و ميهمان من هستند». آن دوستمان گفت: «كه چه بهتر با ايشان تشريف بياوريد». من اجابت دعوت ايشان را به ابراز تمايل امام(ره) موكول كردم و موضوع را با مرحوم اشراقى در ميان گذاشتم. قرار شد كه حاج آقا مصطفى خمينى با حضرت امام صحبت كنند. بعد از صحبت حاج آقا مصطفى، امام پذيرفته بود و قرار شد كه در روز جمعه به باغ آن دوست برويم.
روز جمعه وقتى به باغ رفتيم، هر كس مشغول كارى شد و زمينه استراحت و تفريحى فراهم كرد؛ اما حضرت امام يك تكه قالى با خود برداشت و در زير سايه درختى به مطالعه كتاب جواهرالكلام پرداخت.
برگرفته از: سخنان آن مرحوم در خلال درس مكاسب

مرحوم حاج سيدرضا تفرشى، از علماى تهران:

در زمان جوانى امام، ايشان و آقا عبدالله تهرانى و سيدى ديگر، روزهاى جمعه در قم، مى‏رفتند به زمين‏هاى خاك‏فَرَج و پياده‏روى و توپ‏بازى مى‏كردند. روزى مرد كشاورزى به خدمت مرحوم آيةالله حاج شيخ عبدالكريم حائرى مى‏آيد و شكايت مى‏كند كه چند نفر طلبه روزهاى جمعه مى‏آيند توى زمين من و غلّه‏هاى مرا پامال مى‏كنند. مرحوم حاج شيخ به حاج ميرزا مهدى بروجردى، سرپرست مدرسه فيضيه مى‏گويد: «ببينيد اين طلاب كيستند كه غله اين بنده خدا را پامال مى‏كنند».
حاج ميرزا مهدى خبر داد كه كار آقا روح‏الله خمينى و آقا عبدالله تهرانى و سيد است. حاج شيخ، فرستاد هر سه را حاضر كردند. وقتى آمدند و سلام كردند و نشستند، حاج شيخ فرمود: «عزيزم آقا روح‏الله! اين بنده خدا چه مى‏گويد؟ قضيه چيست؟». آقا روح‏الله خمينى گفت: «ما به كشت و زرع و غلّه ايشان كارى نداريم، مگر نمى‏دانيم مال مسلمان است و بايد رعايت شود؟ ما روزهاى جمعه مى‏رويم زمين‏هاى خاك‏فرج و براى هم توپ مى‏اندازيم. گاهى توپ ما مى‏رود توى غلّه و با احتياط مى‏رويم و آن را مى‏آوريم. همين. از اين به بعد، سعى بيشترى مى‏كنيم».
 

49

صاحب غلّه هم كه آنها را نديده بود و تصوّر مى‏كرد اين طلاب، عمدا اقدام به اين كار مى‏كرده‏اند و مخصوصا آقا روح‏الله خمينى را ديد كه چگونه حاج شيخ با لطف خاصى با وى سخن مى‏گويد، گفت: «اگر چنين است، من عرضى ندارم». مرحوم حاج شيخ هم بيشتر سفارش كرد.
آن مرد رفت. حاج شيخ هم آنها را از آن كار منع نكرد و فقط گفت: «آقا روح‏الله! عزيزم، سعى كن ضررى به مال مردم نرسد». ايشان هم گفت: «چشم!». در اين وقت سيد گفت: «آقا، من از آقا روح‏الله شكايت دارم».
حاج شيخ پرسيد: «چه شكايتى؟».
سيد گفت: «آقا روح‏الله هر وقت توپ مى‏اندازد، سعى دارد بزند به صورت من؛ طورى كه دو سه بار تا حالا به دماغم خورده و خونْ‏دماغ شده‏ام». حاج شيخ درحالى‏كه تبسم مى‏كرد، گفت: «آقا روح‏الله! عزيزم، مواظب باش دوستانت اذيت نشوند و شكايت نداشته باشند». آقا روح‏الله گفت: «آقا، من قصدى ندارم. وقتى توپ را پرت مى‏كنم، از بس دماغ اين آقا بزرگ است، توپ به آن مى‏خورد. تقصير من نيست!». از اين گفته، حاج شيخ و ما و حُضار و خود سيد خنديديم. به دنبال آن، هر سه برخاستند و رفتند.

برگرفته از: امام در آينه خاطره‏ها، على دوانى
گرچه در قديم، طلاب چندان در فكر ورزش و تفريح نبودند، ولى امام خمينى چه در خمين پيش از بيست سالگى، چه در قم، هرگز ورزش و تفريحات سالم را به منظور تقويت جسم و جان فراموش نمى‏كرد. نه‏تنها به طور خصوصى، بلكه ابايى نداشت كه اين را ديگران هم بدانند.
خودشان يك‏بار فرمودند: «من در جوانى، تفنگ به دست گرفته، تيراندازى مى‏كردم». چنان كه مى‏گويند، به سواركارى نيز مى‏پرداخته است.
برگرفته از: امام در آينه خاطره‏ها، على دوانى
امام، بعضى از تابستان‏ها كه به دَرَكه تهران مى‏رفتند و يك ماه در منزل يك پيرزن، با خانواده به‏سر مى‏بردند، عصر كه مى‏شد با همان لباس روحانيت، به كوه تشريف مى‏بردند و كوهنوردى مى‏كردند. اين عمل امام تا حدود سن پنجاه سالگى ايشان ادامه داشت.
برگرفته از: برداشت‏هايى از سيره امام خمينى(ره)، غلامعلى رجايى

خانم زهرا مصطفوى:

امام وقتى مى‏ديدند من روزهاى تعطيل مشغول هستم، مى‏گفتند: «به جايى نمى‏رسى؛ چون بايد موقع تفريح، تفريح كنى». اين مسئله را به پسر من به صورت جدى مى‏گفتند. امام مكرر مى‏گفتند: «من نه يك ساعت تفريحم را گذاشتم براى درس و نه يك ساعت وقت درسم را براى تفريح گذاشتم». يعنى هر وقتى را براى چيز خاصى قرار مى‏دادند و به پسر من هم نصيحت مى‏كردند كه: «تفريح داشته باش. اگر نداشته باشى، نمى‏توانى خودت را براى تحصيل آماده كنى».
برگرفته از: برداشت‏هايى از سيره امام خمينى(ره)، غلامعلى رجايى

عاطفه اشراقى:

به‏ياد دارم كه امام هميشه مى‏گفتند كه: «در ساعت تفريح، درس نخوانيد و در ساعت درس خواندن، تفريح نكنيد؛ هر كدام را جاى خود». همچنين مى‏گفتند كه: «از زمان كودكى به‏ياد دارند كه خودشان هيچ وقت اين دو ساعت را باهم عوض نكرده‏اند و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند».
برگرفته از: مجله زن روز، شماره 1267

حجةالاسلام مسيح بروجردى:

يك روز قبل از اين‏كه به دست مبارك امام معمّم بشوم، در خدمت ايشان بودم. به من فرمودند: «زىّ طلبگى را حفظ كن» و بعد ادامه دادند كه «اين زىّ طلبگى به سه چيز است: درس جماعت (درس عمومى)، نماز جماعت، تفريح».
برگرفته از: برداشت‏هايى از سيره امام خمينى(ره)، غلامعلى رجايى
 

50

امام از مجالس اُنس با دوستان غفلت نمى‏كرد و جلسه انس را مايه نوعى كمك و ورزيدگى ذهن و آمادگى آن مى‏دانست. يك روز، خود ايشان مى‏فرمود: «در دوران جوانى، پنجشنبه و جمعه‏اى بر ما نگذشت مگر اين‏كه با دوستان، جلسه انسى تشكيل مى‏داديم و به خارج از قم و بيشتر به‏سوى جمكران مى‏رفتيم. در فصل برف و بارانى در حجره خود به برنامه انسى اشتغال مى‏ورزيديم و هنگامى كه صداى مؤذّن به گوش مى‏رسيد، همگى به نماز مى‏ايستاديم».

برگرفته از: مجله حوزه، شماره 34، به نقل از آيةاللّه جعفر سبحانى
امام در جوانى طلبه خشكى نبودند كه هميشه مثلا روزه بگيرند و ذكر بگويند و نخندند و تفريح نكنند. تفريح هم داشتند؛ تفريحاتى نظير اين‏كه شب‏هاى پنجشنبه دور هم جمع بشوند و يك طاس‏كبابى درست كنند يا در مدرسه يك كته‏اى درست كنند.
برگرفته از: 15 خرداد، شماره 10، به‏نقل از شهيد محلاتى

مقام معظم رهبرى، حضرت آيةاللّه خامنه‏اى

تفريح من در محيط طلبگى خودم، در دوران جوانى، حضور در جمع طلبه‏ها بود. به مدرسه خودمان (مدرسه نواب) مى‏رفتيم. جوّ طلبه‏ها براى ما جوّ شيرينى بود. طلبه‏ها دور هم جمع مى‏شدند، صحبت و گفتگو و تبادل اطلاعات مى‏كردند و حرف مى‏زدند. محيط مدرسه براى خود طلبه‏ها مثل يك باشگاه محسوب مى‏شد. در وقت بيكارى، آن‏جا دور هم جمع مى‏شدند. علاوه بر اين، در مسجد گوهرشاد مشهد هم مجمع خيلى خوبى بود. آن‏جا هم افراد متديّن، طلاب، روحانيون و علما مى‏آمدند، مى‏نشستند و با هم بحث علمى مى‏كردند، بعضى هم صحبت‏هاى دوستانه مى‏كردند. تفريح‏هاى ما اينها بود.
البته من از آن وقت، ورزش مى‏كردم. الآن هم ورزش مى‏كنم. متأسفانه مى‏بينم جوان‏هاى ما در ورزش، سستى مى‏كنند، كه اين خيلى خطاست.
آن وقت ما كوه مى‏رفتيم، پياده‏روى‏هاى طولانى مى‏كرديم. من با دوستان خودم، چندبار از كوه‏هاى اطراف مشهد، همين‏طور كوه به كوه، روستا به روستا، چند شبانه‏روز حركت كرديم و راه رفتيم. از اين گونه ورزش‏ها داشتيم. البته اينها تفريح‏هاى سرگرم كننده‏اى بود كه خارج از محيط شهر محسوب مى‏شد.
برگرفته از: زندگى‏نامه مقام معظم رهبرى، مؤسسه فرهنگى قدر ولايت
من در دوران جوانى، زياد مطالعه مى‏كردم. غير از كتاب‏هاى درسى خودمان كه مطالعه مى‏كردم و مى‏خواندم، هم كتاب تاريخ مى‏خواندم، هم كتاب ادبيات، هم كتاب شعر، هم كتاب قصه و رمان. به كتاب قصه خيلى علاقه داشتم و خيلى از رمان‏هاى معروف را در دوره نوجوانى خواندم. شعر هم مى‏خواندم. من با بسيارى از ديوان‏هاى شعر، در دوره نوجوانى و جوانى آشنا شدم. به كتاب تاريخ، علاقه داشتم و چون درس عربى مى‏خواندم و با زبان عربى آشنا شده بودم، به حديث هم علاقه داشتم.
من خيلى كتاب نگاه مى‏كردم، منزل ما هم كتاب زياد بود. پدرم كتاب‏خانه خوبى داشت و خيلى از كتاب‏ها هم، براى من مورد استفاده بود. البته خود ماها هم كتاب داشتيم، كرايه هم مى‏كرديم. نزديك منزل ما كتاب‏فروشى كوچكى بود كه كتاب، كرايه مى‏داد. من رمان كه مى‏خواندم، معمولا از آن‏جا كرايه مى‏كردم.
در دوره اوايل طلبگى (در سنين پانزده، شانزده سالگى) به كتاب‏خانه آستان قدس مراجعه مى‏كردم. گاهى روزها آن‏جا مى‏رفتم و مشغول مطالعه مى‏شدم. صداى اذان با بلندگو پخش مى‏شد، به قدرى غرق مطالعه بودم كه صداى اذان را نمى‏شنيدم. خيلى نزديك بود و صدا خيلى شديد داخل قرائت‏خانه مى‏آمد و ظهر مى‏گذشت. بعد از مدتى مى‏فهميدم كه ظهر شده است! با كتاب، انس داشتم.
برگرفته از: زندگى‏نامه مقام معظم رهبرى، مؤسسه فرهنگى قدر ولايت
من در دوره نوجوانى، شعر گفتن را شروع كردم و گاهى شعر مى‏گفتم. منتها به دلايلى تا سال‏هاى متمادى شعرم را در انجمن ادبى - كه آن وقت در مشهد تشكيل مى‏شد و من هم شركت مى‏كردم - نمى‏خواندم. حالا عيبى ندارد آن دليل را - كه گفتم به آن دليل نمى‏خواندم، بگويم - علت، اين بود كه چون من سابقه زيادى با شعر داشتم، شعر را مى‏شناختم؛ يعنى خوب و بد شعر را مى‏شناختم. در آن انجمن، وقتى كه شعرى خوانده مى‏شد و اشخاص نامدارى هم در آن انجمن بودند، نقدى كه من نسبت به شعر انجام مى‏دادم، نقدى بود كه غالبا مورد تأييد و تصديق حضّار - از جمله خود آن شاعر - قرار مى‏گرفت. وقتى كه شعر خودم را نگاه مى‏كردم، با ديد يك نقّاد مى‏ديدم كه اين شعر، من را راضى نمى‏كند. لذا نمى‏خواستم آن شعر را بخوانم؛ يعنى اگر شعرى بود كه از شعر آن روز بهتر بود، حتما مى‏خواندم. لكن مى‏نشستم فكر مى‏كردم، شعر را مى‏گفتم، مى‏نوشتم و پاكنويس
 

51

مى‏كردم؛ امّا در آن انجمن ادبى نمى‏خواندم. چرا؟ چون سطح آن انجمن به خاطر همين نقدهايى كه مى‏شد، بالاتر از اين شعر بود. شايد شعرهايى خوانده مى‏شد كه از سطح آن شعر بالاتر نبود، اما مورد نقد قرار مى‏گرفت.

برگرفته از: زندگى‏نامه مقام معظم رهبرى، مؤسسه فرهنگى قدر ولايت

جلال آل احمد

در طول تاريخ همواره كسانى بوده‏اند كه دغدغه پركردن اوقات فراغت داشته‏اند و براى اوقات فراغت و بى‏كارىِ خود به دنبال مشغوليتى گشته‏اند و بوده‏اند بسيارى از موفقان تاريخ، روزها را به حرفه و صنعتى پرداخته‏اند و اوقات فراغتشان را با تحصيل پر كرده‏اند. مرحوم جلال آل احمد، نويسنده معاصر مى‏نويسد:
و من بازار را رفتم؛ امّا «دارالفنون» هم كلاس‏هاى شبانه باز كرده بود كه پنهان از پدر، اسم نوشتم. روزها كار ساعت‏سازى، بعد سيم‏كشى برق، بعد چرم‏فروشى و از اين قبيل... و شب‏ها درس. و با درآمد يك سال كار مرتب، الباقى دبيرستان را تمام كردم. بعد هم گاه‏گدارى سيم‏پيچى متفرقه بَرِ دست «جواد» يكى از شوهر خواهرهايم كه اين‏كاره بود.
برگرفته از: جلال اهل قلم، حسين ميرزايى

به نقل از استاد محمدتقى شريعتى درباره دكتر على شريعتى

دكتر (على شريعتى) به مطالعه، علاقه شديدى داشت و از آن‏جا كه روى يكى از چشم‏هايش لكّه‏اى پيدا شده بود، همواره نگران بوديم كه بر اثر مطالعه زياد، بينايى‏اش در خطر بيفتد. به همين دليل، هميشه اصرار مى‏كرديم تا از مطالعه دست بردارد. او به خاطر مراعات ادب، اطاعت مى‏كرد؛ ولى همين‏كه به اتاق خود برمى‏گشتم، پرده را مى‏كشيد و دوباره به مطالعه مى‏پرداخت. اين عشق به مطالعه، نه تنها هرگز رو به خاموشى نگذاشت، بلكه تا آخر (عمر،) با او بود.
برگرفته از: مجله سروش، شماره سوم

مجتبى مطهرى (فرزند استاد مطهرى):

از خصوصيات پدر بزرگوارم، استاد شهيد، اين بود كه به مطالعه و تحقيق، علاقه شديدى داشتند و از وقت و عمرشان كمال استفاده را مى‏كردند. در يكى از روزهايى كه به كتاب‏خانه ايشان رفته بودم و با كنجكاوى و دقت به كتاب‏هاى ايشان نگاه مى‏كردم، پدرم به من گفتند:
مجتبى! من در طول عمرم، خيلى كتاب خوانده‏ام. رشد و كمال علمى خود را نيز تا حدّ زيادى مرهون همين مطالعه و تفكر مى‏دانم.
برگرفته از: پاره‏اى از خورشيد، ناصرى - ستوده