مجلات >حديث زندگی>شماره 4

اوقات فراغت، گنج نهان

جواد محدّثى
 

26

«اوقات فراغت»، يكى از سرمايه‏هاى ارزشمند و گنج‏هاى نهان است، به شرط آن‏كه توانايى استخراج و بهره‏گيرى از اين گنج را داشته باشيم.
اين‏كه گفته‏اند: «فرصت، به دست آمدنى نيست؛ بلكه به دست آوردنى است» كلامى درست است و كار كسانى است كه خلاقيّت آنان در «مديريّت زمان» و استفاده از «فرصت‏هاى موجود»، سبب مى‏شود كه زمان، گسترش يابد و از «هيچ»، «خيلى چيزها» پديد آيد.
مثلا اگر «تعطيلات»، نوعى فرصت و مهلت است، بدون برنامه‏ريزى براى استفاده از آن، اين «منبع سود»، به راحتى تبديل به «كانون زيان» مى‏شود و اين سرمايه از كف مى‏رود.
اين‏گونه است كه ايّام فراغت، به ايّام حسرت تبديل مى‏شود و سرمايه به زيان!
گرچه دل انسان مى‏خواهد ايّام فراغت را به خوشى و لذّت و تفريح و حتّى بيكارى و راحتى بگذراند، ولى با حسرت‏هاى بعدىِ اين‏گونه رفتار با يك «نعمت الهى» چه كنيم؟
پيشواى پاكان و اسوه پاكى‏ها، على(ع) فرمود:
اِنْ يَكُنِ الشّغْل مَجْهَدَةً فَالَفراغُ مَفْسَدَةٌ.(1)
اگر كار و اشتغال، زحمت دارد، بيكارى هم فسادانگيز است.
و اين جايى است كه فراغت را به معناى بيكارى بگيريم و اين سرمايه را تباه سازيم؛ ولى اگر از اين امكان موجود، براى آينده بهره بگيريم چه؟ نه تنها مفسده نيست، بلكه سودآور و مايه مسرّت خواهد بود.
آنچه به عنوان «ايّام فراغت» داريم، فرصتى است كه هنوز گرفتارى‏ها و اشتغالات، آن قدر ما را محاصره نكرده كه به هيچ كارى نرسيم. مجال موجود و حال نقد را بايد به بهترين صورت به بهره‏ورى رساند؛ چرا كه شايد ديگر پيش نيايد و مجالى دست ندهد.
باز هم از كلام مولا على(ع) بياموزيم كه بر قلّه رفيع آگاهى و موعظت و حكمت نشسته و به ما نوآموزان و تازه پايان، چنين پند مى‏دهد:
وَاعْلَمْ اَنّ الدّنيا دارُ بَلِيّةٍ لَمْ يَفْرُغْ صاحِبُها فيها ساعَةً الّا كانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَيْهِ حَسْرَةً يَومَ القِيامَةِ.(2)
بدانيد كه دنيا، سراى گرفتارى است و اهل دنيا، هرگز ساعتى به فراغت و بيكارى و بى خيالى در آن نمى‏گذرانند؛ مگر آن‏كه همين يك ساعت، مايه حسرتشان در روز قيامت خواهد بود.
پس چه بايد كرد؟
ايّام فراغت را نبايد به معناى ايّام بيكارى و تعطيلى كار و وانهادن خويش و از ياد بردن هدف و فرونشستن از طىّ طريق و ادامه مسير دانست. اين، «آفت عمر» است. كدام جوانِ با همّت و هوشيارى اين گونه عمل مى‏كند؟
درست است كه جسم و جان ما هم نيازمند «تفريحات سالم» است ولى تفريحات سالم چيست و چگونه روح ما شاد مى‏شود و انبساط خاطر مى‏يابد؟
بعضى با تماشاى مناظر طبيعى و قدم‏زدن در باغ و ساحل رودخانه و هواى آزاد و دامنه كوه، «انبساط خاطر» مى‏يابند. بعضى با ديد و بازديد و «صله رحم»، به مسرّت و شادى مى‏رسند؛ برخى با ورزش و نرمش؛ بعضى با مطالعه و كارهاى علمى و فعاليّت‏هاى هنرى و ذوقى؛ برخى با حضور در يك مسجد و فضاى روحانى و شركت در مراسم مذهبى. بعضى هم اين تفريح را در يك شب نشينى يا تماشاى يك فيلم و مسابقه مى‏جويند.
در مواردى، تفريح، به كام انسان زهر مى‏شود و روح را آزرده و خسته مى‏سازد و اعصاب را مى‏فرسايد و دل را چركين، خشم را افزون، وقت را تلف، و دوستى‏ها را تبديل به دشمنى و حسادت مى‏كند.
راستى! از اوقات فراغت، چگونه بايد بهره گرفت؟
بعضى از كسانى كه در اوقات فراغت و روزهاى تعطيلى، ساعت‏ها پاى فيلم مى‏نشينند و خود را از هواى آزاد و قدم‏زدن در دامن طبيعت و تحرّك بدنى و تجديد نشاط روحى محروم مى‏كنند، به خيال تفريح، خود را خسته‏تر و فرسوده‏تر مى‏سازند. در كنج خانه نشستن و تنها چشم به صفحه تلويزيون و صحنه فيلم دوختن، نوعى «تفريح كاذب» است. بيچاره «روح» كه گاهى زير دست و پاى ندانم‏كارى‏هاى ما «له» مى‏شود و براى يك قطره «معنويّت» بال بال مى‏زند و ما از آن دريغ داريم!
بارى، چه كنيم كه فراغتمان به حسرت تبديل نشود؟
هوشيارى لازم است كه با سرمايه‏اى به نام فراغت، بازى نكنيم.
از وصيت‏هاى حضرت رسول(ص)، به ابوذر غفارى اين است كه «پنج چيز را قبل از پنج چيز، غنيمت بشمار، يكى هم آسودگى و فراغت را پيش از گرفتارى و مشغوليت»(3).
يك بار ديگر هم جام روح و پياله دلمان را زير بارش حكمتى نغز از مولاى متّقيان قرار دهيم كه مى‏فرمايد:
اِجْعَلْ زَمانَ رَخائِك عُدَّةً لِأَيّامِ بَلائِكَ.(4)
روزگار آسوده خاطرى خويش را سرمايه و ره‏توشه‏اى براى روزهاى گرفتارى‏ات قرار بده.
نيز، از سخنان حكيمانه اوست:
فَلْيَعمَلِ الْعامِلُ مِنْكُمْ في اَيّامِ مَهَلِهِ قَبْلَ اِرْهاقِ اَجَلِهِ و في فَراغِهِ قَبْلَ اَوانِ شُغْلِهِ.(5)
هر كوشنده و تلاشگرى از شما، پيش از آن‏كه اجلش فرا رسد، عمل كند و پيش از آن‏كه دوران گرفتارى فرا رسد، در دوره فراغت بكوشد.
اگر دوره فراغت به بيكارى بگذرد كه فساد خيز است، به‏خصوص براى جوانان:

جوانى و بيكارى و خواسته
بسى فتنه‏ها زين سه برخاسته
اگر به كم كارى و اهمال و پرداختن به امور كم ارزش و غير اولويت‏دار هم بگذرد، باز، حسرت آور است و با روش و منش يك انسان دقيق و حسابگر - كه ارزش زمان و عمر و قيمت فرصت‏ها و اوقات را مى‏شناسد - ناسازگار است.
به هر حال، ما و زمان، در حال دادوستد با يكديگريم. زمان از ما «عمر» و «فرصت»ها را مى‏گيرد و ما، در «ظرف زمان»، به تلاش و تحصيل و مطالعه و فراگيرى و تجربه اندوزى و خودسازى مى‏پردازيم.
آيا نبايد حساب كرد كه چه مى‏دهيم و چه مى‏گيريم؟
سود مى‏بريم يا زيان مى‏كنيم؟
ما اكنون سر كلاس نشسته‏ايم: كلاس زندگى. در كلاس عمر، هر كس را يك بار مى‏نشانند و درس مى‏دهند و امتحان مى‏گيرند. مى‏توانيم دنيا را يك ميدان وسيع مسابقه بدانيم كه همه آدم‏ها رقيب مايند. ما هم در يك رقابت سالم، با همه شركت كرده‏ايم. به خودمان نمره و امتياز بدهيم كه نحوه بهره‏گيرى‏مان از فرصت‏هايمان چگونه است؟
در آغاز، به «مديريّت زمان» اشاره كرديم. اين وقتى است كه اولويت‏ها را در زندگى
 

27

خويش بشناسيم و به تناسب آن، فرصت‏هاى خود را خرج كنيم.
كسانى كه در زندگى و مصرفِ سرمايه زمان، به اصلى و فرعى كردن مسائل نمى‏انديشند و موضوعات را پيش خود به «مهم» و «مهم‏تر» و «لازم» و «لازم‏تر» تقسيم نمى‏كنند، كم‏ترين ضرر و ضايعه برايشان، اين است كه «آفتابه» را خرج «لحيم» مى‏كنند و اصل را فداى فرع.
سرمايه ما همين يك بار زيستن است؛ ولى سود ما چيست؟

آنچه ندارد عوض، اى هوشيار!
عمر عزيز است، غنيمت شمار
كسى كه اوقات فراغت خويش را به كارهاى بيهوده يا كم اهميت سپرى كند، از كارهاى مهم‏تر باز مى‏ماند.
و اين، خسارتى است بزرگ!
1. ميزان الحكمه، ج 7، ص 459.
2. نهج‏البلاغة، تصحيح: صبحى الصالح، نامه 59.
3. ...و فَراغَكَ قبل شُغْلِك (مكارم الأخلاق، ص 459).
4. تصنيف غررالحكم، ص 473.
5. نهج‏البلاغه، خطبه