اوقات فراغت، گنج نهان
جواد محدّثى
«اوقات فراغت»، يكى از سرمايههاى ارزشمند و گنجهاى نهان است، به شرط آنكه توانايى استخراج و بهرهگيرى از اين گنج را داشته باشيم.
اينكه گفتهاند: «فرصت، به دست آمدنى نيست؛ بلكه به دست آوردنى است» كلامى درست است و كار كسانى است كه خلاقيّت آنان در «مديريّت زمان» و استفاده از «فرصتهاى موجود»، سبب مىشود كه زمان، گسترش يابد و از «هيچ»، «خيلى چيزها» پديد آيد.
مثلا اگر «تعطيلات»، نوعى فرصت و مهلت است، بدون برنامهريزى براى استفاده از آن، اين «منبع سود»، به راحتى تبديل به «كانون زيان» مىشود و اين سرمايه از كف مىرود.
اينگونه است كه ايّام فراغت، به ايّام حسرت تبديل مىشود و سرمايه به زيان!
گرچه دل انسان مىخواهد ايّام فراغت را به خوشى و لذّت و تفريح و حتّى بيكارى و راحتى بگذراند، ولى با حسرتهاى بعدىِ اينگونه رفتار با يك «نعمت الهى» چه كنيم؟
پيشواى پاكان و اسوه پاكىها، على(ع) فرمود:
اِنْ يَكُنِ الشّغْل مَجْهَدَةً فَالَفراغُ مَفْسَدَةٌ.(1)
اگر كار و اشتغال، زحمت دارد، بيكارى هم فسادانگيز است.
و اين جايى است كه فراغت را به معناى بيكارى بگيريم و اين سرمايه را تباه سازيم؛ ولى اگر از اين امكان موجود، براى آينده بهره بگيريم چه؟ نه تنها مفسده نيست، بلكه سودآور و مايه مسرّت خواهد بود.
آنچه به عنوان «ايّام فراغت» داريم، فرصتى است كه هنوز گرفتارىها و اشتغالات، آن قدر ما را محاصره نكرده كه به هيچ كارى نرسيم. مجال موجود و حال نقد را بايد به بهترين صورت به بهرهورى رساند؛ چرا كه شايد ديگر پيش نيايد و مجالى دست ندهد.
باز هم از كلام مولا على(ع) بياموزيم كه بر قلّه رفيع آگاهى و موعظت و حكمت نشسته و به ما نوآموزان و تازه پايان، چنين پند مىدهد:
وَاعْلَمْ اَنّ الدّنيا دارُ بَلِيّةٍ لَمْ يَفْرُغْ صاحِبُها فيها ساعَةً الّا كانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَيْهِ حَسْرَةً يَومَ القِيامَةِ.(2)
بدانيد كه دنيا، سراى گرفتارى است و اهل دنيا، هرگز ساعتى به فراغت و بيكارى و بى خيالى در آن نمىگذرانند؛ مگر آنكه همين يك ساعت، مايه حسرتشان در روز قيامت خواهد بود.
پس چه بايد كرد؟
ايّام فراغت را نبايد به معناى ايّام بيكارى و تعطيلى كار و وانهادن خويش و از ياد بردن هدف و فرونشستن از طىّ طريق و ادامه مسير دانست. اين، «آفت عمر» است. كدام جوانِ با همّت و هوشيارى اين گونه عمل مىكند؟
درست است كه جسم و جان ما هم نيازمند «تفريحات سالم» است ولى تفريحات سالم چيست و چگونه روح ما شاد مىشود و انبساط خاطر مىيابد؟
بعضى با تماشاى مناظر طبيعى و قدمزدن در باغ و ساحل رودخانه و هواى آزاد و دامنه كوه، «انبساط خاطر» مىيابند. بعضى با ديد و بازديد و «صله رحم»، به مسرّت و شادى مىرسند؛ برخى با ورزش و نرمش؛ بعضى با مطالعه و كارهاى علمى و فعاليّتهاى هنرى و ذوقى؛ برخى با حضور در يك مسجد و فضاى روحانى و شركت در مراسم مذهبى. بعضى هم اين تفريح را در يك شب نشينى يا تماشاى يك فيلم و مسابقه مىجويند.
در مواردى، تفريح، به كام انسان زهر مىشود و روح را آزرده و خسته مىسازد و اعصاب را مىفرسايد و دل را چركين، خشم را افزون، وقت را تلف، و دوستىها را تبديل به دشمنى و حسادت مىكند.
راستى! از اوقات فراغت، چگونه بايد بهره گرفت؟
بعضى از كسانى كه در اوقات فراغت و روزهاى تعطيلى، ساعتها پاى فيلم مىنشينند و خود را از هواى آزاد و قدمزدن در دامن طبيعت و تحرّك بدنى و تجديد نشاط روحى محروم مىكنند، به خيال تفريح، خود را خستهتر و فرسودهتر مىسازند. در كنج خانه نشستن و تنها چشم به صفحه تلويزيون و صحنه فيلم دوختن، نوعى «تفريح كاذب» است. بيچاره «روح» كه گاهى زير دست و پاى ندانمكارىهاى ما «له» مىشود و براى يك قطره «معنويّت» بال بال مىزند و ما از آن دريغ داريم!
بارى، چه كنيم كه فراغتمان به حسرت تبديل نشود؟
هوشيارى لازم است كه با سرمايهاى به نام فراغت، بازى نكنيم.
از وصيتهاى حضرت رسول(ص)، به ابوذر غفارى اين است كه «پنج چيز را قبل از پنج چيز، غنيمت بشمار، يكى هم آسودگى و فراغت را پيش از گرفتارى و مشغوليت»(3).
يك بار ديگر هم جام روح و پياله دلمان را زير بارش حكمتى نغز از مولاى متّقيان قرار دهيم كه مىفرمايد:
اِجْعَلْ زَمانَ رَخائِك عُدَّةً لِأَيّامِ بَلائِكَ.(4)
روزگار آسوده خاطرى خويش را سرمايه و رهتوشهاى براى روزهاى گرفتارىات قرار بده.
نيز، از سخنان حكيمانه اوست:
فَلْيَعمَلِ الْعامِلُ مِنْكُمْ في اَيّامِ مَهَلِهِ قَبْلَ اِرْهاقِ اَجَلِهِ و في فَراغِهِ قَبْلَ اَوانِ شُغْلِهِ.(5)
هر كوشنده و تلاشگرى از شما، پيش از آنكه اجلش فرا رسد، عمل كند و پيش از آنكه دوران گرفتارى فرا رسد، در دوره فراغت بكوشد.
اگر دوره فراغت به بيكارى بگذرد كه فساد خيز است، بهخصوص براى جوانان:
جوانى و بيكارى و خواسته
بسى فتنهها زين سه برخاسته
اگر به كم كارى و اهمال و پرداختن به امور كم ارزش و غير اولويتدار هم بگذرد، باز، حسرت آور است و با روش و منش يك انسان دقيق و حسابگر - كه ارزش زمان و عمر و قيمت فرصتها و اوقات را مىشناسد - ناسازگار است.
به هر حال، ما و زمان، در حال دادوستد با يكديگريم. زمان از ما «عمر» و «فرصت»ها را مىگيرد و ما، در «ظرف زمان»، به تلاش و تحصيل و مطالعه و فراگيرى و تجربه اندوزى و خودسازى مىپردازيم.
آيا نبايد حساب كرد كه چه مىدهيم و چه مىگيريم؟
سود مىبريم يا زيان مىكنيم؟
ما اكنون سر كلاس نشستهايم: كلاس زندگى. در كلاس عمر، هر كس را يك بار مىنشانند و درس مىدهند و امتحان مىگيرند. مىتوانيم دنيا را يك ميدان وسيع مسابقه بدانيم كه همه آدمها رقيب مايند. ما هم در يك رقابت سالم، با همه شركت كردهايم. به خودمان نمره و امتياز بدهيم كه نحوه بهرهگيرىمان از فرصتهايمان چگونه است؟
در آغاز، به «مديريّت زمان» اشاره كرديم. اين وقتى است كه اولويتها را در زندگى
خويش بشناسيم و به تناسب آن، فرصتهاى خود را خرج كنيم.
كسانى كه در زندگى و مصرفِ سرمايه زمان، به اصلى و فرعى كردن مسائل نمىانديشند و موضوعات را پيش خود به «مهم» و «مهمتر» و «لازم» و «لازمتر» تقسيم نمىكنند، كمترين ضرر و ضايعه برايشان، اين است كه «آفتابه» را خرج «لحيم» مىكنند و اصل را فداى فرع.
سرمايه ما همين يك بار زيستن است؛ ولى سود ما چيست؟
آنچه ندارد عوض، اى هوشيار!
عمر عزيز است، غنيمت شمار
كسى كه اوقات فراغت خويش را به كارهاى بيهوده يا كم اهميت سپرى كند، از كارهاى مهمتر باز مىماند.
و اين، خسارتى است بزرگ!
1. ميزان الحكمه، ج 7، ص 459.
2. نهجالبلاغة، تصحيح: صبحى الصالح، نامه 59.
3. ...و فَراغَكَ قبل شُغْلِك (مكارم الأخلاق، ص 459).
4. تصنيف غررالحكم، ص 473.
5. نهجالبلاغه، خطبه