| مجلات >حديث زندگی>شماره 4 |
|
|
25 |
|
سه روز است به مأموريت رفته و فردا ساعت 4 يا 5 بعدازظهر برمىگردد.
از راه كه برسد، مستقيم مىرود زير دوش. بعد مىنشيند روى راحتى و پاها را روى هم انداخته، زل مىزند به تلويزيون. با دو فنجان چاى به استقبالش مىروم.
- خوب چه خبر؟ خوش گذشت؟
- اِى... .
- هوا خوب بود؟
- اِى... .
- خوب تعريف كن، چهكارا كردين؟ چى خوردين؟
- لوبيا.
- كجا خوابيدين؟
- چادر... .
روى راحتى مىنشينم و پاها را روى هم انداخته و صفحات سياه مجله را ورق مىزنم!