مجلات >حديث زندگی>شماره 4

رهايى از خستگى‏ها

پيتزر
ترجمه: على نورمحمّد
 

6

رودخانه زندگى انسان به دو جويبار تقسيم مى‏شود: كار و اوقات فراغت، يا به بيانى دقيق‏تر مى‏توان گفت: كارى كه تعيين شده و مقرر است و مى‏توان به آن «شغل زندگى» گفت، و كارى كه به طور اتّفاقى مطرح مى‏شود و كاملا قطعى و ثابت و تعيين شده و اجبارى نيست. چنين تعريفى در مورد اين دو تقسيم از زندگى انسان، دقيق‏تر است؛ زيرا اغلب، مورد دومى كم‏تر از مورد اوّلى (كه جدى‏تر است)، مورد توجّه واقع مى‏شود. امّا اين‏كه كدام يك از ارزش بالاترى برخوردار است، سؤالى بسيار جالب مى‏باشد.
در پاسخ به اين سؤال از هر سو قويا و با صدايى رسا مى‏شنوم كه همه به طرفدارى اوّلى فرياد برمى‏آورند و متّفق‏القول و همراه با تشويق و هورا مى‏گويند كه: «قطعا شغل زندگى از ارزش بالاترى برخوردار است». رأى به نفع آنچه كه اساسا ما به آن، نام «كار» و «شغل» را اطلاق كرديم؛ جدا از آن يكى كه ما بر آن نام فراغت را نهاديم، از لحاظ درك متعارف و منطق متداول نيز صحيح تلقّى مى‏شود. انسان با داشتن كمى فراغت يا كلا بدون هيچ فراغتى مى‏تواند زندگى كند. دقيقا همانند ميليون‏ها انسانى كه اكنون بدين روش، زندگى مى‏كنند؛ امّا نسلى كه ما بدان متعلّقيم، با توجه به شيوه زندگى‏اى كه در شأن آن و لازمه افراد اين نسل است، بدون شغل و كار، آن طور كه بايد و شايد، نمى‏توانند به‏زندگى عادى خود ادامه دهند.
با تصديق به اين نكته كه كار و شغل در نزد ما از اعتبار و اهميّت بالايى برخوردار است، اجازه دهيد كه براى رسيدن به ارزيابى دقيقى در مورد ارزش اوقات فراغت، دست به تلاش و بررسى زنيم.
اين سخن، گفته فردى دانشمند و اهل حقيقت است كه: «دانش‏آموزان به همان ميزان و حتّى بيشتر از آنچه در ساعات تحصيل و مطالعه‏شان مى‏آموزند، در ساعات بازى، دانش و اطّلاعات سودمند ياد مى‏گيرند».
قرن‏ها عقل و انديشه براى پى‏بردن به اين مسئله مصروف شده است كه كدام موضوع و زمينه براى مطالعه، بيشتر مورد پسند و مطلوب دانش‏آموزان است. در بيشتر موارد، والدين‏اند كه به‏جاى آنها انتخاب مى‏كنند. كم‏تر والدينى پيدا مى‏شوند كه نسبت به رفاه و آسايش فرزندشان اظهار بى‏علاقگى و بى‏توجهى كنند. بهترين گواه بر اين اصل مسلّم و قطعى اين است كه ما خود، اين تجربه را داشته‏ايم و هر پدر و مادرى زمانى خود، فرزندى بوده است.
بنابراين، فرض اين‏كه بيشتر انتخاب‏هايى كه طى قرن‏ها در مورد موضوعات مفيد براى مطالعه جوانان انجام گرفته است، انتخاب‏هاى خوبى نبوده‏اند، كاملا بى‏اساس و بيهوده است. از نخستين موضوعات مطالعاتى انتخاب شده، هنر خواندن و نوشتن بود. سپس به دنبال آن، مبحث حساب و شايد اندكى هم از اصول جبر و هندسه مطرح مى‏شد. پس از آن، نوبت به فراگيرى زبان‏ها بخصوص زبان‏هاى مُرده مى‏رسيد كه اين يكى كارى مساعدتر و مطبوع‏تر براى بشر آن دوران بود. در اين كار، حافظه، بيشتر ضبط كننده و نگه‏دارنده بود و هنوز قدرت تعقّل، توسعه و استحكام قابل توجهى كسب نكرده بود. اينها كارها و تكاليفى بودند كه يك دانش‏آموز در ساعات مقرر و معين مطالعاتى خود انجام مى‏داد.
امّا دانش‏آموز، هنگام مطالعه، در اتاقى محبوس مى‏شود (البته ممكن است كه به همراه چند نفر از همسالانش باشد) و پشت ميز
 


7

مطالعه‏اى مى‏نشيند و مُصرّانه قسمت‏هايى از تكاليفش را كه به او واگذار شده است، خيلى سريع، مطالعه مى‏كند. يا پس از آن‏كه درسش را يادگرفت، با چهره‏اى نگران و مضطرب و گفتارى نامطمئن، درس‏هايش را براى دانش‏آموز زرنگ‏تر از خود، از حفظ مى‏گويد و توضيح مى‏دهد و او اشتباهات وى را تصحيح كرده، نسبت به كفايت و قابليت تلاش وى اظهار نظر مى‏كند. همه اينها ممكن است خوب باشد؛ امّا تماشاى منظره‏اى كه او پس از فارغ شدن از كار و تلاش ابتدايى‏اش دارد، نشاطبخش‏تر و شعف‏انگيزتر است و اصلا چيز ديگرى است! هنگامى كه او با شتاب، به سمت بيرون اتاق و هواى آزاد، هجوم مى‏بَرد و مجال تحرّك به اندام و صدايش مى‏دهد و ديگر، تحت نظارت هيچ شخصى - نظارتى كه باعث فرمانبردارى و تبعيت شود - نيست، صحنه‏اى زيبا و نشاطآور است.

شناخت ابعاد انسان

بايد يادآورى كنم كه سؤال مورد بحث ما اين نبود كه يك جوان در چه وضعيتى بيشترين شادمانى و شعف را تجربه مى‏كند؛ بلكه سؤالمان اين بود كه در كدام حالت و در چه وضعيتى، پربهره‏ترين پيشرفت‏ها و ترقى‏ها نصيب او مى‏شود.
با مطالعه در موضوع «انسان»، به سادگى با دو عنوان جسم مادى انسان و روان و ذهن او سروكار پيدا مى‏كنيم. بدون شك، سلامتى جسمانى دانش‏آموز به مراتب، با انجام تحركات ورزشى‏اى كه در خلال ساعات بازى انجام مى‏دهد، افزايش پيدا مى‏كند. البته بايد متذكر شويم كه سلامتى نه تنها باعث آرامش و شادمانى ما مى‏شود، بلكه توانايى ما را در به‏كارگيرى مؤثر قواى عقلانى و در فعّاليت‏هاى ذهنى افزايش مى‏دهد.
امّا از ديدگاه ديگرى نيز مى‏توان اين دو بخش را كه درباره شناخت و مطالعه «انسان» مطرح شد، مورد توجّه قرار داد. جسم، ساز و برگى است در خدمت روان و فكر انسان كه به وسيله آن مى‏تواند مقاصدش را عملى سازد. ما در ميان جهانى مادى يا چيزى كه به اين نام مى‏شناسيم، زندگى مى‏كنيم.

فعاليت‏هاى جسمى

بخش اعظمى از فعّاليت‏ها و كارهايى كه به آن مشغوليم به‏وسيله عمل اعضا و جوارح برپايه عوامل ظاهرى و بيرونى انجام مى‏گيرد. ارتباطاتى كه با ديگر افراد برقرار مى‏سازيم نيز همگى به‏وسيله اندام‏هاى بدنمان انجام مى‏شود. پس مى‏توان گفت: تمامى اعمالى كه به‏وسيله اندام‏ها و اعضاى بدن انجام مى‏شوند، تا حدّى با انجام فعّاليت‏هاى ورزشى‏اى كه دانش‏آموز در طول ساعات بازى به آن مشغول است، بهبود مى‏يابد.
در وهله نخست بايد به اين نكته توجّه شود كه ما كارهايى را به كامل‏ترين وجه و در كوتاه‏ترين مدّت ممكن، انجام مى‏دهيم كه خودانگيخته و خودجوش باشند و برآمده از اراده و خواستمان. دانش‏آموز هم، در خلال ساعاتى كه به بازى مشغول است همين وضعيت را دارد؛ دل و جانش و شش دانگ حواسش متوجّه عملى است كه هنگام بازى كردن انجام مى‏دهد.
واقعا فردى كه هيچ كارى را به خواست خود انجام نمى‏دهد و تنها به كارى مشغول مى‏شود كه به او امر مى‏كنند، موجودى بيچاره است. او مهارت استفاده مفيد از چشم‏ها و اندامش را تنها از طريق انجام اعمال اختيارى و ورزش مى‏تواند فراگيرد. بايد خودش هدفش رإ؛ سسد9 انتخاب كند و
 

8

به آن نايل گردد. او سعى مى‏كند و سعى، تلاش پشت تلاش، روزها در پى روزها، تا اين‏كه بر مشكلات خود و نافرمانى و نابسامانى اندام‏هاى بدنش فائق مى‏گردد. بندبند مفاصل و عضلاتش را به فعّاليت و همكارى مى‏خواند، تا اين‏كه همگى مطيع و فرمانبردار خواست آقا و سرور خود مى‏گردند و اندامش با انجام حركات ورزشى، نرم و انعطاف‏پذير مى‏شوند، همان‏گونه كه اندام يك ورزشكار، با روغن، نرم و انعطاف‏پذير مى‏شود.
بنابراين، او نخست، چابكى و مهارت لازم در فعّاليت‏هاى جسمانى را كسب مى‏كند و در مرحله دوم كه اهميّت آن از نخستين كم‏تر نيست، به دست آوردن اعتماد به نفس نسبت به توانايى خويش است. با دانستن اين‏كه او قادر است به اهدافى كه دارد، برسد، به يك نوع آرامش و آسودگى خاطر مى‏رسد كه شبيه تصويرى خيالى از صحنه جارو كردن يك محل و پراكندن خاك اره در فضايى است كه ورزشكار يا بازيگرى در حال نمايش توانايى‏ها و ظرافت‏هاى بدن خود مى‏باشد.

فعاليت‏هاى ذهنى

تا اين‏جا راجع به مزايا و فوايدى كه دانش‏آموز، در حين ساعات بازى كسب مى‏كند و سبب تقويت قواى جسمانى و در نتيجه بهبود يافتن آن دسته از قواى ذهنى‏اش كه مربوط به ورزش است، صحبت كرديم.
امّا علاوه بر اين، براى رسيدن به خير و سلامت، واجب است كه هر فرد، از قواى ذهنى‏اش در زمينه تلاش‏ها و فعّاليت‏هاى خودجوش و اختيارى بهره جويد. من نسبت به اين‏كه خردسالان در اين سنين بايد به ميزان بسيار زياد، تحت كنترل و تكفّل بزرگ‏ترها باشند، اعتراضى ندارم؛ امّا بخش اعظمى از پيشرفت‏هايى كه او به دست مى‏آورد، برآمده از اعمالى است كه دانش‏آموز، آنها را با انگيزه‏هاى درونى خودش انجام مى‏دهد. دانش‏آموز از عقل و درك خود استفاده مى‏كند و اصول تفكّر و تعقّل را به بازى مى‏گيرد و خود مى‏انديشد. اين عمل، بسيار مفيد و سودمند است و باعث سرزندگى و شادابى مى‏گردد و در اين روش، سرعت و شفافيت در قدرت تصميم‏گيرى، دوبرابر بيشتر از مطالب درسى‏اى است كه معين و تجويز شده مى‏باشند.

آموزش‏هاى غير رسمى

در محل‏هاى رسمى آموزش، جوانان ما تحت تفكرات و اعمال و پيشنهادات افراد ديگر، مشغول به كار مى‏باشند. تمامى كارهاى آنها تقليد و نوعى كار غير مستقيم است. اين كار، دقيقا همانند اقدام يك سرباز تازه وارد در يك مشق نظامى است كه همواره نگاهش به فرد بغل دستى‏اش است و دستش را بلند نمى‏كند و قدمى از قدم برنمى‏دارد و حتى انگشتى را تكان نمى‏دهد، مگر اين‏كه فرد كنار دستى‏اش آن عمل را انجام دهد و او از آن پيروى كند. امّا زمانى كه دانش‏آموز، در ميدان بازى قرار مى‏گيرد، آن وقت است كه او در ميدان نبردى واقعى و مجادله‏اى حقيقى قرار گرفته است و موجودى مى‏شود كامل و انسانى حقيقى به تمام معنا.
بحث و گفتگوهاى دانش‏آموزان و مجادله‏هايى كه بر سر كارى كه بايد انجام دهند و اين‏كه آن را بايد چگونه انجام دهند، انتظاراتى است كه از يك زندگى پخته و معقول مى‏رود. اين بحث و گفتگو سرآغاز پيدايش كميسيون‏ها و انجمن‏هاى شهرها و محافل مذهبى و دادگاه‏ها و مجالس مى‏باشد. هنگامى كه دانش‏آموزان بر سر زمان و محل مسابقه‏اى كه در آينده قرار است انجام شود، مشورت مى‏كنند، آنها به طورى جدّى در اين مورد بحث مى‏كنند كه گويى مشورت بر سر انجام كارى متهوّرانه (مثلا تشكيل يك حزب يا دولت جديد) است. هنگامى كه دانش‏آموز، سرگرم تحقيق و مطالعه در زمينه شعر و نثر، صنايع ادبى، استعارات و مجاز است، خود را به نحو شايسته‏اى براى تحقيق و مطالعه در زمينه‏هاى اصول دورانديشى و اخلاق و مذهب آماده مى‏سازد و اين‏كه علم چيست و حقيقت كدام است.
دانش‏آموزى نسبت به گفته‏اى اظهار نظر مى‏كند و ديگرى با گفته او مخالفت كرده، جوابى متقابل مى‏دهد. چرخ‏هاى موتور مغز، به حركت در مى‏آيند و بدون فشار و زور، به گردش مى‏افتند. نوجوان، با احساس نوعى حس درونى متوجّه مى‏شود كه بايد حضور ذهنش را به كار بندد و متوجّه لزوم پاسخى سريع مى‏شود. درست شبيه پرنده‏اى كه پر در نياورده، امّا بال مى‏گستراند و توانايى‏اش را به معرض آزمايش مى‏گذارد. پاسخ او شبيه پاسخ دانش‏آموزى كه در كلاس، وظيفه‏اش آموختن و يادگيرى درس است، يا شبيه پاسخ دانش‏آموزى كه تنها به علّت وسوسه خودنمايى و مطرح كردن خويش به ديگران جواب مى‏دهد، نيست. او ديگر تحت مراقبت و انتقاد نيست؛ امّا درگير عملياتى جنگى شده است. بحث و مجادله دانش‏آموز، نبرد گلادياتور عقلانى است، كه او شمشير زده، دفاع مى‏كند و با تمام مهارت و قدرت عقلى كه در توان دارد، حمله مى‏كند.

نقش جامعه

روش ديگرى هم براى استفاده از توانايى‏هاى دانش‏آموز در خلال اوقات فراغتش وجود دارد. باتوجه به اين‏كه او بيشتر وقتش را در جامعه مى‏گذراند، امّا گهگاهى هم تنهاست. به غير از دوران نوجوانى، در هيچ دوره از زندگى، اوهام و خيالات آدمى، بدين شكل، آزاد و رها نيستند. او در خيال و رؤيا از كوه‏هاى مرتفع و خطرناك بالا مى‏رود؛ و در قعر جنگل‏ها فرومى‏رود. مفاصل و عضلاتش از انرژى خوبى برخوردارند و اصلا او با خستگى بيگانه است. با سرعت از پرتگاه‏ها و دره‏هاى خطرناك، پايين رفته و باز به راحتى از كوه‏ها بالا مى‏رود گويى او چونان پرندگان، بال دارد. دنيا در برابرش چيزى خسته كننده مى‏نمايد و همواره، رؤياهايى نو در ذهنش راه مى‏يابد. در حاشيه عميق‏ترين پرسش‏هاى فلسفى درنگ كرده، مردد مى‏ماند كه «براى چه و چگونه به اين‏جا آمده‏ام و پايانِ راهم به كجاست؟». او در سرش خيالاتى خام مى‏پرورد، دانشگاه‏ها و شهرهاى خيالى مى‏سازد، در مورد مشاغل و كارهايى كه در اين مكان‏ها بايد انجام شود، بررسى‏هايى خيالى انجام مى‏دهد. او به اين مى‏انديشد كه اگر داراى قدرتى مافوق تصوّر و غيرقابل كنترل بود و مى‏توانست پرواز كند يا خودش را نامرئى كند، چه كارها مى‏توانست بكند.
او با اين طرز فكر، نخستين درس‏هاى آزادى و خودباورى را فرامى‏گيرد. عزّت نفس را مى‏آموزد و به خود مى‏گويد: «من هم يك هنرمند و مبتكر هستم». هنگامى كه كارى به او تحميل مى‏شود و يا در نتيجه اشتباهى كه مرتكب شده - حال چه واقعا اين اشتباه از او سر زده باشد و يا تنها به او بسته شده باشد - تنبيه مى‏شود، احساس مى‏كند كه زير يوغ بندگى بسته شده است و از اين‏كه نيرويى بيرونى بر او تحميل گردد و او را به كار گيرد، احساس رنج مى‏كند.

9

نقش كار

آنچه تا اين‏جا گفتيم، فوايد و مزاياى فراغت دانش‏آموزان بود و البته اين فوايد، در مورد هر فردى كه به سن اختيار و آزادى عمل رسيده باشد نيز مصداق دارد. بسيار كار پسنديده و خوبى است اگر شغل و حرفه‏اى ثابت و منظم داشته باشيم. ممكن است بعضى‏ها فراغ بال بيشترى داشته باشند؛ بخصوص افرادى كه در طبقه مرفه جامعه (در ناز و نعمت) پرورش يافته‏اند. امّا ما به دنيا آمده‏ايم كه «به زور بازو و عرق جبين، امورات خود را بگذرانيم». كسانى هم كه به‏وسيله رسوم ساختگى جامعه، فارغ از اين ضرورت مى‏شوند، در وضعيتى انتقادآميز و خطرناك قرار مى‏گيرند، دچار اين گرفتارى و مشكل مى‏شوند كه اگر آنها تنها خير و سلامت خود را در نظر بگيرند و فقط احتياجات و ضرورت‏هاى تصنّعى خود را تدبير كنند، در اين صورت، اين احتمال وجود دارد كه همين ضرورت - همان‏گونه كه زمانى بر افراد ديگر تحميل شده بود -، گريبانگير خودشان نيز بشود.
امّا اگر پسنديده و مطلوب است كه هر فرد، شغل و حرفه‏اى ثابت و منظم داشته باشد، مطمئنا وجود چنين زمانى جهت استراحت و فراغت براى هر كس، لازم و مفيد است.
شخصى كه شاد نيست، بدبخت است. وضعيت كسى كه زندگى‏اش پيوسته محدود به كارگرى است و يا فردى كه در تمام طول ساعات كارش (بجز ساعاتى كه مى‏خوابد)، به شيوه‏اى يكنواخت، كارى سخت و طاقت‏فرسا انجام مى‏دهد، بسيار تأسف‏انگيز است. او تا زمانى كه ماهيچه‏هاى بدنش مقاومت دارند و دستانش توان مداومت، به دنبال مشغول شدن به يك كار ثابت است. در قطعه شعرى، شاعر از زبان آرش مى‏گويد:
همواره كمان مكش!
لختى درنگ كن‏
بايد زمانى ويژه باشد، كه فكرمان، همچون كمان و تير و بازو، مجال پرواز بيابد.
بايد بال‏ها را بگسترانيم و به سرزمين‏هاى دست نايافته، پر بكشيم.

رهايى از خستگى‏ها

بسيار پسنديده است كه بعضى وقت‏ها انسان، خود را آزاد و رها از هر قيد و بندى احساس كند و بتواند بگويد: «من اين كار را انجام مى‏دهم؛ چون انجام دادن اين كار را درست تشخيص مى‏دهم»، «با تفكّر و تأمّلى كه قبلا انجام دادم اين را انتخاب كردم»، «با توجّه به وضع روحى كنونى‏ام، اين كار را كردم»، كه تمامى اين اعمال، موجب مى‏شود كه توانايى‏هاى ذاتى و درونى فرد، فرصت تجلّى و آشكار شدن پيدا كنند.
علاوه بر مواردى كه به آنها پرداختيم، تنوّع و تغيير در نوع كار با روحيّات انسان، بيشتر سازگار است. هنگامى كه به‏نظر مى‏رسد فكر و جسممان با انجام يك كار ثابت، بيش از حد خسته شده است، جانشين كردن كارى ديگر به جاى آن، باعث مى‏شود كه احساس كنيم زندگى جديدى به ما بخشيده شده است و چنان احساس تازگى و شادابى مى‏كنيم كه گويا قبل از اين، هيچ‏گاه كار طاقت‏فرسايى نداشته‏ايم. به خاطر تمام اين دليل‏هاست كه ما مايليم از مزيّت گران‏بهاى فراغت، بهره بجوييم و زمانى از ساعات جارى روز را به اين موضوع اختصاص دهيم. در بين اوقات روزانه، بايد زمانى معين قرار داده شود كه با رسيدن آن زمان، دست از كار كشيده و لوازم كار را زمين گزارده و مشغول به ورزش شويم، كه البته ممكن است اين ورزش، كم‏تحرك‏تر از كارى كه قبلا انجام مى‏داديم نباشد.

برنامه‏ريزى براى يك روز

سؤالى كه خوب است در اين‏جا مطرح شود و توجّه ما را به خود جلب مى‏كند، اين است كه ما در كنار چند ساعتى كه هر روز به شغل و حرفه ثابت و منظّم خود اختصاص مى‏دهيم، منطقى است كه چند ساعت را نيز براى فراغت مصرف كنيم. در بخش قبلى گفته شد كه دو يا سه ساعت در هر روز، كافى است، البتّه با توجّه به مقدار ثمر بخش بودن آن؛ امّا اين ميزان، باتوجه به نوع كار، به ناچار، فرق خواهد كرد. دو يا سه ساعتى كه ذكر شد، كم‏ترين مقدار در يك روز است. اجازه دهيد بگوييم به اندازه زمانى كه نويسنده‏اى نياز دارد تا صرف مقاله‏اى ادبى بكند.
 

10

پس از اين، خوب است كه تحقيق كنيم و ببينيم افرادى كه متعلق به طبقه پايين جامعه هستند و مشغول انجام دادن كارهاى يدى و سخت، چند ساعت از وقتشان را بايد به شغل ثابت و دائمى خود اختصاص بدهند و چند ساعت براى آنها باقى خواهد ماند كه مى‏توانند در اختيار استراحت و فراغت خود قرار دهند. طبق آمار، گفته شده است كه اگر هر فرد جامعه، روزى نيم ساعت را به كارهاى يدى اختصاص دهد، اين مقدار براى برآورده ساختن نيازهاى ضرورى كل مردمِ جامعه كافى است؛ امّا عوامل گوناگونى وجود دارند كه گريزى از آنها نيست و باعث طولانى‏شدن اين مدّت مى‏گردند. در اجتماعى پيشرفته، با مردمى فوق‏العاده متمدّن، پيش‏بينى مى‏شود كه خيلى از افراد از انجام دادن كارهاى يدى و سخت، معذور باشند. البتّه اين هم پسنديده نيست كه افراد جامعه تنها به برآورده ساختن مايحتاج و ضروريات زندگى بسنده كنند؛ پيراستگى‏ها و فرهيختگى‏هاى زيادى در زندگى انسانى موجود است. همچنين پيشرفت‏ها و ترقّى‏هاى زيادى در حوزه ادبيات و هنر وجود دارد كه باعث مى‏شوند انسان، به سوى «واقعى شدن» رهنمون شود؛ به موجودى شريف‏تر و متعالى‏تر از آنى كه اكنون هست و اين مسئله نبايد به دست فراموشى سپرده شود.
از طرف ديگر، مسلّم است كه افزايش خودنمايى‏ها و تعدد تجملاتى كه هم اكنون در جوامع اروپايى و آسيايى گسترش يافته است، موضوعاتى تأسّف برانگيزند و اگر همواره، آن بهسازى‏ها و اصلاحاتى كه فلسفه، سعى در ترسيم آن دارد، در تمدن اتفاق بيفتد، خلأ عظيمى كه امروزه در زمينه كارهاى يدى وجود دارد - و ما شاهد آنيم -، تحقّق خواهد يافت و طبقات پايين جوامع، نصيب و بهره كم‏ترى از فراغت و آسايشى كه هم‏اكنون دارند، خواهند داشت.

فوايد فراغت، براى عامّه مردم

براى افرادى كه به طبقه پايين جامعه تعلق ندارند و تنها وانمود مى‏كنند كه به فكر منافع واقعى جامعه بشرى‏اند، عادت شده است اين‏گونه فكر كنند و تصور نمايند كه هرچند قرار دادن زمانى براى فراغت به افراد تحصيلكرده و افرادى كه ذوقشان فرهيخته و پرورش داده شده است فوايدى دارد، امّا همين فراغت، مى‏تواند براى افراد تحصيل‏نكرده و عامى، مخرّب و مُضر باشد. بنابراين، اجازه دهيد بررسى و تحقيق كنيم تا ببينيم اگر به اين افراد، زمان بيشترى براى سپرى كردن اوقات فراغتشان مى‏داديم آنها به چه صورت از اين سهم اضافى لذّت مى‏بردند و آن را به چه كارى مصروف مى‏داشتند. اين را هم بايد اضافه كرد كه احتياجى نيست مدام به افراد طبقه پايين جامعه، لقب بى‏سواد و نادان بدهيم؛ چرا كه حقيقتا القابى ناروا هستند.
در وهله نخست، اين امكان وجود دارد كه آنها مانند دانش‏آموزان، وارد فعّاليت‏هاى ورزشى شوند و بدين وسيله، به اندامشان - كه در اثر انجام دادن مشاغل روستايى و كارهاى طاقت‏فرساى صنعتى سفت و منقبض شده -، آزادى عمل و فعّاليت مى‏دهند. آنها در اين وضعيت، آزادى عمل و اختيارِ يك ورزشكار فوتباليست و يا يك شكارچى را دارند. مگر نه اين است كه اين اعمال، تنها باعث سلامتى و صحت بدن مى‏شوند و روحيه و حرارت ويژه دوران جوانى را به «فكر» مى‏دهند.
در وهله دوم پيش‏بينى مى‏شود كه آنها وقت بيشترى را - در مقايسه با مقدار كنونى -، به همسر و خانواده و پرورش علايق خانوادگى اختصاص دهند. ممكن است كه بيش از پيش، شاهد رشد فكرى و جسمانى فرزندانشان باشند و يا آنها را در راه پيشرفت و ترقى راهنمايى كنند و از خطرات و مسئوليت‏هايى كه آنها را احاطه كرده است، آگاه
 

11

سازند. آنها بيش از گذشته، با نگاهى رشك‏بار و نگرانى پدرانه آنها را تحت توجّه قرار مى‏دهند. آنها به فرزندانشان مى‏گويند كه با داشتن كدام خصوصيّت فردى، نزد پدرشان عزيزترند و با برداشتن كدام گام بخصوص، بيشترين بهره را از زندگى‏شان مى‏برند.
با داشتن فرصت فراغت بيشتر، اين امكان وجود دارد كه دوستى بين پدر و پسر بيشتر از سابق و حد معمول رشد كند، تا جايى كه هركدام بتوانند خواسته‏هاى ديگرى را پيش بينى كنند و نسبت به غم و شادى يكديگر، احساس همدردى كنند.
در وهله سوم، كه پيامد حتمى افزايش ساعات فراغت در افراد طبقه پايين جامعه خواهد بود، افزايش «علاقه و ميل به مطالعه» است كه بخشى از تفريح آنها نيز خواهد شد. اين گفته يكى از متفكران نامدار معاصر ما مى‏باشد كه: «جامعه، آموزگار انسان است». مطمئنا او خيلى بيشتر از اكنون، ترغيب به انباشتن ذخيره‏هايى هرچند اندك از پيشرفت‏ها و ترقى‏هاى عمومى مى‏شود. فرصتى بهتر از اين براى بيان اين قطعه شعر نخواهيم داشت كه:
اما دانش، با آن صفحات بى‏شمارش،
با گذر زمان در چشمانشان نشست؛
ولى هرگز خود را بر آنان آشكار نكرد.

پرهيز از پيش‏داورى

ما نبايد با اين گفته و پيش‏بينى افراد نظرتنگى كه معتقدند با عمومى شدن و گسترش يافتن دانش علما، ديگر فردى براى پذيرفتن انجام كارهاى معمولى جامعه وجود نخواهد داشت، ترسيده و اغوا شويم. كشاورز و صنعتگرى كه از راه رسيدن به حد متعادلى از استراحت و فراغت، موفق به كسب رشد و ترقى‏هاى فكرى شده است، تقريبا به سرمنزل مقصود خود رسيده است، عادت‏هاى جديدى در او شكل مى‏گيرند و توجّهش به افق‏هاى نوى كه در زندگى به رويش باز مى‏شوند، جلب شده و اين گوهر زندگى است كه در نظرشان ارزش پيدا مى‏كند نه مسائل مادى. علاوه بر اين، اگر فرصت و وقت فراغت بيشترى به آنها داده شود و آنها بتوانند بر اندوخته‏هاى فكرى خود بيفزايند و موفق به كسب پيشرفت و ترقى فكرى گردند، موجبات كم‏ترى براى مكدر شدن آنها از بهره‏اى خواهد شد كه از فراغتْ نصيبشان مى‏شود.
يكى از جاهايى كه افراد طبقه زحمتكش جامعه براى گذران اوقات فراغت به آن رو مى‏آورند، قهوه‏خانه‏هاست كه بسيارى از افراد به اين نتيجه مى‏رسند كه اگر اوقات فراغت بيشترى داشتند، نتيجه آن چيزى بجز افزايش هرزگى‏ها و عياشى‏هايى بيشتر نبود.
در پاسخ به پيش‏داورى آنها بايد گفت كه اوّلا قضاوت آنها در مورد فوايد و بدى‏هاى اين مكان‏ها بسيار ناعادلانه و بر خلاف حقيقت است. بيشتر اين پيش‏داورى‏هاى ناعادلانه، به وسيله افراد بهانه‏جو و ايرادگير طبقه عزيز كرده جامعه مطرح مى‏شود. بايد توجّه داشته باشيم كه فرصت‏ها و تفريحات افراد طبقه پايين جامعه بسيار ناچيز است؛ چون رفتن به رستوران‏هاى شيك، سالن‏هاى تئاتر و نمايشگاه‏ها بسيار پرهزينه است، اين افراد، به ندرت به اين مكان‏ها مى‏روند و چون توانايى برگزاركردن مهمانى‏هاى دوره‏اى را ندارند، تنها با افرادى كه بيشتر با آنها هم مشرب‏اند، رابطه برقرار مى‏كنند. مطمئنا اگر چنين انتظارى داشته باشيم كه اين افراد، بايد انجام دادن تمامى كارهاى سخت و ساده جامعه را متقبّل شوند و هيچ فرصتى براى استراحت و تفريح نداشته باشند، ظلم بزرگى به اين طبقه اجتماع كرده‏ايم.
و امّا در بيان اين‏كه واقعا چه اتفاقى در قهوه‏خانه‏ها مى‏افتد و اين مكان‏ها چگونه جوّى دارند، با رفتن به اين مكان‏ها خواهيم ديد كه آن‏جا محل برگزارى بحث‏هاى بسيار جدى و پرشور نيز مى‏باشد. در اين مكان‏هاست كه صنعتگر پُر تب و تاب، با لباسى آلوده، با دهقان تنومند به تبادل و ارزيابى فكرى مى‏پردازند. اين‏جا صحنه پيكار عقلانى آنها با يكديگر است. اين‏جا جايى است كه آنها تفكر را مى‏آموزند و فكرشان از خواب غفلت بيدار مى‏شود و توجّهشان به سوى دروازه‏هاى ترقّى و پيشرفت جلب مى‏شود. آنها در اين‏جا هنر بيان، پرسش، اظهار و ادعا و پاسخ در رد جواب ديگران را مى‏آموزند. آنها تمامى فكر خود را بر گفته‏اى كه بيان مى‏شود، متمركز مى‏كنند تا به درستى و صحت آن اذعان كرده و يا ناپسند بودن و عدم كفايت آن را آشكار كنند. آنها جالب‏ترين موضوعات و مسائل را مورد بررسى قرار مى‏دهند و بر پايه يافته‏ها و نتايج خود، درباره آن موضوعات ابراز عقيده مى‏كنند. آنها در اين مكان‏ها اصول زندگى را مى‏آموزند و هر كدام براى خود، سياستمدارى مى‏شوند. در اين مكان‏هاست كه آنها در مورد قوانين حقوقى و جزايى كشورشان با يكديگر به نظرسنجى مى‏پردازند و از اين راه به ارزش آزادى سياسى پى‏مى‏برند. آنها در مورد لوايح و تصميمات دولتى به بحث و گفتگو مى‏پردازند و در مورد كاردانى و درستكارى شخصيت‏هاى دولتى نظر مى‏دهند و احتمالا دير يا زود، ديگر مورد تحقير و اهانت قرار نخواهند گرفت و حتى قادر به اظهار نظر در مورد شيوه رفتار و اجراى عدالت در امور ملّى خواهند بود؛ چه در مورد حفظ و دفاع از حقوق همه افراد جامعه و چه در مورد استيفا و اجرا و مطالبه عدالت بين فرد فردِ افراد جامعه. حتى انتظار مى‏رود كه آنها به موفقيت‏هاى بزرگى هم نايل گردند و در يك جمله بايد بگوييم كه با اين روش، آنها به معناى واقعى كلمه، يك شهرنشين (شهروند جامعه مدنى) مى‏شوند.