پيتزر
ترجمه: على نورمحمّد
رودخانه زندگى انسان به دو جويبار تقسيم مىشود: كار و اوقات فراغت، يا به بيانى دقيقتر مىتوان گفت: كارى كه تعيين شده و مقرر است و مىتوان به آن «شغل زندگى» گفت، و كارى كه به طور اتّفاقى مطرح مىشود و كاملا قطعى و ثابت و تعيين شده و اجبارى نيست. چنين تعريفى در مورد اين دو تقسيم از زندگى انسان، دقيقتر است؛ زيرا اغلب، مورد دومى كمتر از مورد اوّلى (كه جدىتر است)، مورد توجّه واقع مىشود. امّا اينكه كدام يك از ارزش بالاترى برخوردار است، سؤالى بسيار جالب مىباشد.
در پاسخ به اين سؤال از هر سو قويا و با صدايى رسا مىشنوم كه همه به طرفدارى اوّلى فرياد برمىآورند و متّفقالقول و همراه با تشويق و هورا مىگويند كه: «قطعا شغل زندگى از ارزش بالاترى برخوردار است». رأى به نفع آنچه كه اساسا ما به آن، نام «كار» و «شغل» را اطلاق كرديم؛ جدا از آن يكى كه ما بر آن نام فراغت را نهاديم، از لحاظ درك متعارف و منطق متداول نيز صحيح تلقّى مىشود. انسان با داشتن كمى فراغت يا كلا بدون هيچ فراغتى مىتواند زندگى كند. دقيقا همانند ميليونها انسانى كه اكنون بدين روش، زندگى مىكنند؛ امّا نسلى كه ما بدان متعلّقيم، با توجه به شيوه زندگىاى كه در شأن آن و لازمه افراد اين نسل است، بدون شغل و كار، آن طور كه بايد و شايد، نمىتوانند بهزندگى عادى خود ادامه دهند.
با تصديق به اين نكته كه كار و شغل در نزد ما از اعتبار و اهميّت بالايى برخوردار است، اجازه دهيد كه براى رسيدن به ارزيابى دقيقى در مورد ارزش اوقات فراغت، دست به تلاش و بررسى زنيم.
اين سخن، گفته فردى دانشمند و اهل حقيقت است كه: «دانشآموزان به همان ميزان و حتّى بيشتر از آنچه در ساعات تحصيل و مطالعهشان مىآموزند، در ساعات بازى، دانش و اطّلاعات سودمند ياد مىگيرند».
قرنها عقل و انديشه براى پىبردن به اين مسئله مصروف شده است كه كدام موضوع و زمينه براى مطالعه، بيشتر مورد پسند و مطلوب دانشآموزان است. در بيشتر موارد، والديناند كه بهجاى آنها انتخاب مىكنند. كمتر والدينى پيدا مىشوند كه نسبت به رفاه و آسايش فرزندشان اظهار بىعلاقگى و بىتوجهى كنند. بهترين گواه بر اين اصل مسلّم و قطعى اين است كه ما خود، اين تجربه را داشتهايم و هر پدر و مادرى زمانى خود، فرزندى بوده است.
بنابراين، فرض اينكه بيشتر انتخابهايى كه طى قرنها در مورد موضوعات مفيد براى مطالعه جوانان انجام گرفته است، انتخابهاى خوبى نبودهاند، كاملا بىاساس و بيهوده است. از نخستين موضوعات مطالعاتى انتخاب شده، هنر خواندن و نوشتن بود. سپس به دنبال آن، مبحث حساب و شايد اندكى هم از اصول جبر و هندسه مطرح مىشد. پس از آن، نوبت به فراگيرى زبانها بخصوص زبانهاى مُرده مىرسيد كه اين يكى كارى مساعدتر و مطبوعتر براى بشر آن دوران بود. در اين كار، حافظه، بيشتر ضبط كننده و نگهدارنده بود و هنوز قدرت تعقّل، توسعه و استحكام قابل توجهى كسب نكرده بود. اينها كارها و تكاليفى بودند كه يك دانشآموز در ساعات مقرر و معين مطالعاتى خود انجام مىداد.
امّا دانشآموز، هنگام مطالعه، در اتاقى محبوس مىشود (البته ممكن است كه به همراه چند نفر از همسالانش باشد) و پشت ميز
مطالعهاى مىنشيند و مُصرّانه قسمتهايى از تكاليفش را كه به او واگذار شده است، خيلى سريع، مطالعه مىكند. يا پس از آنكه درسش را يادگرفت، با چهرهاى نگران و مضطرب و گفتارى نامطمئن، درسهايش را براى دانشآموز زرنگتر از خود، از حفظ مىگويد و توضيح مىدهد و او اشتباهات وى را تصحيح كرده، نسبت به كفايت و قابليت تلاش وى اظهار نظر مىكند. همه اينها ممكن است خوب باشد؛ امّا تماشاى منظرهاى كه او پس از فارغ شدن از كار و تلاش ابتدايىاش دارد، نشاطبخشتر و شعفانگيزتر است و اصلا چيز ديگرى است! هنگامى كه او با شتاب، به سمت بيرون اتاق و هواى آزاد، هجوم مىبَرد و مجال تحرّك به اندام و صدايش مىدهد و ديگر، تحت نظارت هيچ شخصى - نظارتى كه باعث فرمانبردارى و تبعيت شود - نيست، صحنهاى زيبا و نشاطآور است.
شناخت ابعاد انسان
بايد يادآورى كنم كه سؤال مورد بحث ما اين نبود كه يك جوان در چه وضعيتى بيشترين شادمانى و شعف را تجربه مىكند؛ بلكه سؤالمان اين بود كه در كدام حالت و در چه وضعيتى، پربهرهترين پيشرفتها و ترقىها نصيب او مىشود.
با مطالعه در موضوع «انسان»، به سادگى با دو عنوان جسم مادى انسان و روان و ذهن او سروكار پيدا مىكنيم. بدون شك، سلامتى جسمانى دانشآموز به مراتب، با انجام تحركات ورزشىاى كه در خلال ساعات بازى انجام مىدهد، افزايش پيدا مىكند. البته بايد متذكر شويم كه سلامتى نه تنها باعث آرامش و شادمانى ما مىشود، بلكه توانايى ما را در بهكارگيرى مؤثر قواى عقلانى و در فعّاليتهاى ذهنى افزايش مىدهد.
امّا از ديدگاه ديگرى نيز مىتوان اين دو بخش را كه درباره شناخت و مطالعه «انسان» مطرح شد، مورد توجّه قرار داد. جسم، ساز و برگى است در خدمت روان و فكر انسان كه به وسيله آن مىتواند مقاصدش را عملى سازد. ما در ميان جهانى مادى يا چيزى كه به اين نام مىشناسيم، زندگى مىكنيم.
فعاليتهاى جسمى
بخش اعظمى از فعّاليتها و كارهايى كه به آن مشغوليم بهوسيله عمل اعضا و جوارح برپايه عوامل ظاهرى و بيرونى انجام مىگيرد. ارتباطاتى كه با ديگر افراد برقرار مىسازيم نيز همگى بهوسيله اندامهاى بدنمان انجام مىشود. پس مىتوان گفت: تمامى اعمالى كه بهوسيله اندامها و اعضاى بدن انجام مىشوند، تا حدّى با انجام فعّاليتهاى ورزشىاى كه دانشآموز در طول ساعات بازى به آن مشغول است، بهبود مىيابد.
در وهله نخست بايد به اين نكته توجّه شود كه ما كارهايى را به كاملترين وجه و در كوتاهترين مدّت ممكن، انجام مىدهيم كه خودانگيخته و خودجوش باشند و برآمده از اراده و خواستمان. دانشآموز هم، در خلال ساعاتى كه به بازى مشغول است همين وضعيت را دارد؛ دل و جانش و شش دانگ حواسش متوجّه عملى است كه هنگام بازى كردن انجام مىدهد.
واقعا فردى كه هيچ كارى را به خواست خود انجام نمىدهد و تنها به كارى مشغول مىشود كه به او امر مىكنند، موجودى بيچاره است. او مهارت استفاده مفيد از چشمها و اندامش را تنها از طريق انجام اعمال اختيارى و ورزش مىتواند فراگيرد. بايد خودش هدفش رإ؛ سسد9 انتخاب كند و
به آن نايل گردد. او سعى مىكند و سعى، تلاش پشت تلاش، روزها در پى روزها، تا اينكه بر مشكلات خود و نافرمانى و نابسامانى اندامهاى بدنش فائق مىگردد. بندبند مفاصل و عضلاتش را به فعّاليت و همكارى مىخواند، تا اينكه همگى مطيع و فرمانبردار خواست آقا و سرور خود مىگردند و اندامش با انجام حركات ورزشى، نرم و انعطافپذير مىشوند، همانگونه كه اندام يك ورزشكار، با روغن، نرم و انعطافپذير مىشود.
بنابراين، او نخست، چابكى و مهارت لازم در فعّاليتهاى جسمانى را كسب مىكند و در مرحله دوم كه اهميّت آن از نخستين كمتر نيست، به دست آوردن اعتماد به نفس نسبت به توانايى خويش است. با دانستن اينكه او قادر است به اهدافى كه دارد، برسد، به يك نوع آرامش و آسودگى خاطر مىرسد كه شبيه تصويرى خيالى از صحنه جارو كردن يك محل و پراكندن خاك اره در فضايى است كه ورزشكار يا بازيگرى در حال نمايش توانايىها و ظرافتهاى بدن خود مىباشد.
فعاليتهاى ذهنى
تا اينجا راجع به مزايا و فوايدى كه دانشآموز، در حين ساعات بازى كسب مىكند و سبب تقويت قواى جسمانى و در نتيجه بهبود يافتن آن دسته از قواى ذهنىاش كه مربوط به ورزش است، صحبت كرديم.
امّا علاوه بر اين، براى رسيدن به خير و سلامت، واجب است كه هر فرد، از قواى ذهنىاش در زمينه تلاشها و فعّاليتهاى خودجوش و اختيارى بهره جويد. من نسبت به اينكه خردسالان در اين سنين بايد به ميزان بسيار زياد، تحت كنترل و تكفّل بزرگترها باشند، اعتراضى ندارم؛ امّا بخش اعظمى از پيشرفتهايى كه او به دست مىآورد، برآمده از اعمالى است كه دانشآموز، آنها را با انگيزههاى درونى خودش انجام مىدهد. دانشآموز از عقل و درك خود استفاده مىكند و اصول تفكّر و تعقّل را به بازى مىگيرد و خود مىانديشد. اين عمل، بسيار مفيد و سودمند است و باعث سرزندگى و شادابى مىگردد و در اين روش، سرعت و شفافيت در قدرت تصميمگيرى، دوبرابر بيشتر از مطالب درسىاى است كه معين و تجويز شده مىباشند.
آموزشهاى غير رسمى
در محلهاى رسمى آموزش، جوانان ما تحت تفكرات و اعمال و پيشنهادات افراد ديگر، مشغول به كار مىباشند. تمامى كارهاى آنها تقليد و نوعى كار غير مستقيم است. اين كار، دقيقا همانند اقدام يك سرباز تازه وارد در يك مشق نظامى است كه همواره نگاهش به فرد بغل دستىاش است و دستش را بلند نمىكند و قدمى از قدم برنمىدارد و حتى انگشتى را تكان نمىدهد، مگر اينكه فرد كنار دستىاش آن عمل را انجام دهد و او از آن پيروى كند. امّا زمانى كه دانشآموز، در ميدان بازى قرار مىگيرد، آن وقت است كه او در ميدان نبردى واقعى و مجادلهاى حقيقى قرار گرفته است و موجودى مىشود كامل و انسانى حقيقى به تمام معنا.
بحث و گفتگوهاى دانشآموزان و مجادلههايى كه بر سر كارى كه بايد انجام دهند و اينكه آن را بايد چگونه انجام دهند، انتظاراتى است كه از يك زندگى پخته و معقول مىرود. اين بحث و گفتگو سرآغاز پيدايش كميسيونها و انجمنهاى شهرها و محافل مذهبى و دادگاهها و مجالس مىباشد. هنگامى كه دانشآموزان بر سر زمان و محل مسابقهاى كه در آينده قرار است انجام شود، مشورت مىكنند، آنها به طورى جدّى در اين مورد بحث مىكنند كه گويى مشورت بر سر انجام كارى متهوّرانه (مثلا تشكيل يك حزب يا دولت جديد) است. هنگامى كه دانشآموز، سرگرم تحقيق و مطالعه در زمينه شعر و نثر، صنايع ادبى، استعارات و مجاز است، خود را به نحو شايستهاى براى تحقيق و مطالعه در زمينههاى اصول دورانديشى و اخلاق و مذهب آماده مىسازد و اينكه علم چيست و حقيقت كدام است.
دانشآموزى نسبت به گفتهاى اظهار نظر مىكند و ديگرى با گفته او مخالفت كرده، جوابى متقابل مىدهد. چرخهاى موتور مغز، به حركت در مىآيند و بدون فشار و زور، به گردش مىافتند. نوجوان، با احساس نوعى حس درونى متوجّه مىشود كه بايد حضور ذهنش را به كار بندد و متوجّه لزوم پاسخى سريع مىشود. درست شبيه پرندهاى كه پر در نياورده، امّا بال مىگستراند و توانايىاش را به معرض آزمايش مىگذارد. پاسخ او شبيه پاسخ دانشآموزى كه در كلاس، وظيفهاش آموختن و يادگيرى درس است، يا شبيه پاسخ دانشآموزى كه تنها به علّت وسوسه خودنمايى و مطرح كردن خويش به ديگران جواب مىدهد، نيست. او ديگر تحت مراقبت و انتقاد نيست؛ امّا درگير عملياتى جنگى شده است. بحث و مجادله دانشآموز، نبرد گلادياتور عقلانى است، كه او شمشير زده، دفاع مىكند و با تمام مهارت و قدرت عقلى كه در توان دارد، حمله مىكند.
نقش جامعه
روش ديگرى هم براى استفاده از توانايىهاى دانشآموز در خلال اوقات فراغتش وجود دارد. باتوجه به اينكه او بيشتر وقتش را در جامعه مىگذراند، امّا گهگاهى هم تنهاست. به غير از دوران نوجوانى، در هيچ دوره از زندگى، اوهام و خيالات آدمى، بدين شكل، آزاد و رها نيستند. او در خيال و رؤيا از كوههاى مرتفع و خطرناك بالا مىرود؛ و در قعر جنگلها فرومىرود. مفاصل و عضلاتش از انرژى خوبى برخوردارند و اصلا او با خستگى بيگانه است. با سرعت از پرتگاهها و درههاى خطرناك، پايين رفته و باز به راحتى از كوهها بالا مىرود گويى او چونان پرندگان، بال دارد. دنيا در برابرش چيزى خسته كننده مىنمايد و همواره، رؤياهايى نو در ذهنش راه مىيابد. در حاشيه عميقترين پرسشهاى فلسفى درنگ كرده، مردد مىماند كه «براى چه و چگونه به اينجا آمدهام و پايانِ راهم به كجاست؟». او در سرش خيالاتى خام مىپرورد، دانشگاهها و شهرهاى خيالى مىسازد، در مورد مشاغل و كارهايى كه در اين مكانها بايد انجام شود، بررسىهايى خيالى انجام مىدهد. او به اين مىانديشد كه اگر داراى قدرتى مافوق تصوّر و غيرقابل كنترل بود و مىتوانست پرواز كند يا خودش را نامرئى كند، چه كارها مىتوانست بكند.
او با اين طرز فكر، نخستين درسهاى آزادى و خودباورى را فرامىگيرد. عزّت نفس را مىآموزد و به خود مىگويد: «من هم يك هنرمند و مبتكر هستم». هنگامى كه كارى به او تحميل مىشود و يا در نتيجه اشتباهى كه مرتكب شده - حال چه واقعا اين اشتباه از او سر زده باشد و يا تنها به او بسته شده باشد - تنبيه مىشود، احساس مىكند كه زير يوغ بندگى بسته شده است و از اينكه نيرويى بيرونى بر او تحميل گردد و او را به كار گيرد، احساس رنج مىكند.
نقش كار
آنچه تا اينجا گفتيم، فوايد و مزاياى فراغت دانشآموزان بود و البته اين فوايد، در مورد هر فردى كه به سن اختيار و آزادى عمل رسيده باشد نيز مصداق دارد. بسيار كار پسنديده و خوبى است اگر شغل و حرفهاى ثابت و منظم داشته باشيم. ممكن است بعضىها فراغ بال بيشترى داشته باشند؛ بخصوص افرادى كه در طبقه مرفه جامعه (در ناز و نعمت) پرورش يافتهاند. امّا ما به دنيا آمدهايم كه «به زور بازو و عرق جبين، امورات خود را بگذرانيم». كسانى هم كه بهوسيله رسوم ساختگى جامعه، فارغ از اين ضرورت مىشوند، در وضعيتى انتقادآميز و خطرناك قرار مىگيرند، دچار اين گرفتارى و مشكل مىشوند كه اگر آنها تنها خير و سلامت خود را در نظر بگيرند و فقط احتياجات و ضرورتهاى تصنّعى خود را تدبير كنند، در اين صورت، اين احتمال وجود دارد كه همين ضرورت - همانگونه كه زمانى بر افراد ديگر تحميل شده بود -، گريبانگير خودشان نيز بشود.
امّا اگر پسنديده و مطلوب است كه هر فرد، شغل و حرفهاى ثابت و منظم داشته باشد، مطمئنا وجود چنين زمانى جهت استراحت و فراغت براى هر كس، لازم و مفيد است.
شخصى كه شاد نيست، بدبخت است. وضعيت كسى كه زندگىاش پيوسته محدود به كارگرى است و يا فردى كه در تمام طول ساعات كارش (بجز ساعاتى كه مىخوابد)، به شيوهاى يكنواخت، كارى سخت و طاقتفرسا انجام مىدهد، بسيار تأسفانگيز است. او تا زمانى كه ماهيچههاى بدنش مقاومت دارند و دستانش توان مداومت، به دنبال مشغول شدن به يك كار ثابت است. در قطعه شعرى، شاعر از زبان آرش مىگويد:
همواره كمان مكش!
لختى درنگ كن
بايد زمانى ويژه باشد، كه فكرمان، همچون كمان و تير و بازو، مجال پرواز بيابد.
بايد بالها را بگسترانيم و به سرزمينهاى دست نايافته، پر بكشيم.
رهايى از خستگىها
بسيار پسنديده است كه بعضى وقتها انسان، خود را آزاد و رها از هر قيد و بندى احساس كند و بتواند بگويد: «من اين كار را انجام مىدهم؛ چون انجام دادن اين كار را درست تشخيص مىدهم»، «با تفكّر و تأمّلى كه قبلا انجام دادم اين را انتخاب كردم»، «با توجّه به وضع روحى كنونىام، اين كار را كردم»، كه تمامى اين اعمال، موجب مىشود كه توانايىهاى ذاتى و درونى فرد، فرصت تجلّى و آشكار شدن پيدا كنند.
علاوه بر مواردى كه به آنها پرداختيم، تنوّع و تغيير در نوع كار با روحيّات انسان، بيشتر سازگار است. هنگامى كه بهنظر مىرسد فكر و جسممان با انجام يك كار ثابت، بيش از حد خسته شده است، جانشين كردن كارى ديگر به جاى آن، باعث مىشود كه احساس كنيم زندگى جديدى به ما بخشيده شده است و چنان احساس تازگى و شادابى مىكنيم كه گويا قبل از اين، هيچگاه كار طاقتفرسايى نداشتهايم. به خاطر تمام اين دليلهاست كه ما مايليم از مزيّت گرانبهاى فراغت، بهره بجوييم و زمانى از ساعات جارى روز را به اين موضوع اختصاص دهيم. در بين اوقات روزانه، بايد زمانى معين قرار داده شود كه با رسيدن آن زمان، دست از كار كشيده و لوازم كار را زمين گزارده و مشغول به ورزش شويم، كه البته ممكن است اين ورزش، كمتحركتر از كارى كه قبلا انجام مىداديم نباشد.
برنامهريزى براى يك روز
سؤالى كه خوب است در اينجا مطرح شود و توجّه ما را به خود جلب مىكند، اين است كه ما در كنار چند ساعتى كه هر روز به شغل و حرفه ثابت و منظّم خود اختصاص مىدهيم، منطقى است كه چند ساعت را نيز براى فراغت مصرف كنيم. در بخش قبلى گفته شد كه دو يا سه ساعت در هر روز، كافى است، البتّه با توجّه به مقدار ثمر بخش بودن آن؛ امّا اين ميزان، باتوجه به نوع كار، به ناچار، فرق خواهد كرد. دو يا سه ساعتى كه ذكر شد، كمترين مقدار در يك روز است. اجازه دهيد بگوييم به اندازه زمانى كه نويسندهاى نياز دارد تا صرف مقالهاى ادبى بكند.
پس از اين، خوب است كه تحقيق كنيم و ببينيم افرادى كه متعلق به طبقه پايين جامعه هستند و مشغول انجام دادن كارهاى يدى و سخت، چند ساعت از وقتشان را بايد به شغل ثابت و دائمى خود اختصاص بدهند و چند ساعت براى آنها باقى خواهد ماند كه مىتوانند در اختيار استراحت و فراغت خود قرار دهند. طبق آمار، گفته شده است كه اگر هر فرد جامعه، روزى نيم ساعت را به كارهاى يدى اختصاص دهد، اين مقدار براى برآورده ساختن نيازهاى ضرورى كل مردمِ جامعه كافى است؛ امّا عوامل گوناگونى وجود دارند كه گريزى از آنها نيست و باعث طولانىشدن اين مدّت مىگردند. در اجتماعى پيشرفته، با مردمى فوقالعاده متمدّن، پيشبينى مىشود كه خيلى از افراد از انجام دادن كارهاى يدى و سخت، معذور باشند. البتّه اين هم پسنديده نيست كه افراد جامعه تنها به برآورده ساختن مايحتاج و ضروريات زندگى بسنده كنند؛ پيراستگىها و فرهيختگىهاى زيادى در زندگى انسانى موجود است. همچنين پيشرفتها و ترقّىهاى زيادى در حوزه ادبيات و هنر وجود دارد كه باعث مىشوند انسان، به سوى «واقعى شدن» رهنمون شود؛ به موجودى شريفتر و متعالىتر از آنى كه اكنون هست و اين مسئله نبايد به دست فراموشى سپرده شود.
از طرف ديگر، مسلّم است كه افزايش خودنمايىها و تعدد تجملاتى كه هم اكنون در جوامع اروپايى و آسيايى گسترش يافته است، موضوعاتى تأسّف برانگيزند و اگر همواره، آن بهسازىها و اصلاحاتى كه فلسفه، سعى در ترسيم آن دارد، در تمدن اتفاق بيفتد، خلأ عظيمى كه امروزه در زمينه كارهاى يدى وجود دارد - و ما شاهد آنيم -، تحقّق خواهد يافت و طبقات پايين جوامع، نصيب و بهره كمترى از فراغت و آسايشى كه هماكنون دارند، خواهند داشت.
فوايد فراغت، براى عامّه مردم
براى افرادى كه به طبقه پايين جامعه تعلق ندارند و تنها وانمود مىكنند كه به فكر منافع واقعى جامعه بشرىاند، عادت شده است اينگونه فكر كنند و تصور نمايند كه هرچند قرار دادن زمانى براى فراغت به افراد تحصيلكرده و افرادى كه ذوقشان فرهيخته و پرورش داده شده است فوايدى دارد، امّا همين فراغت، مىتواند براى افراد تحصيلنكرده و عامى، مخرّب و مُضر باشد. بنابراين، اجازه دهيد بررسى و تحقيق كنيم تا ببينيم اگر به اين افراد، زمان بيشترى براى سپرى كردن اوقات فراغتشان مىداديم آنها به چه صورت از اين سهم اضافى لذّت مىبردند و آن را به چه كارى مصروف مىداشتند. اين را هم بايد اضافه كرد كه احتياجى نيست مدام به افراد طبقه پايين جامعه، لقب بىسواد و نادان بدهيم؛ چرا كه حقيقتا القابى ناروا هستند.
در وهله نخست، اين امكان وجود دارد كه آنها مانند دانشآموزان، وارد فعّاليتهاى ورزشى شوند و بدين وسيله، به اندامشان - كه در اثر انجام دادن مشاغل روستايى و كارهاى طاقتفرساى صنعتى سفت و منقبض شده -، آزادى عمل و فعّاليت مىدهند. آنها در اين وضعيت، آزادى عمل و اختيارِ يك ورزشكار فوتباليست و يا يك شكارچى را دارند. مگر نه اين است كه اين اعمال، تنها باعث سلامتى و صحت بدن مىشوند و روحيه و حرارت ويژه دوران جوانى را به «فكر» مىدهند.
در وهله دوم پيشبينى مىشود كه آنها وقت بيشترى را - در مقايسه با مقدار كنونى -، به همسر و خانواده و پرورش علايق خانوادگى اختصاص دهند. ممكن است كه بيش از پيش، شاهد رشد فكرى و جسمانى فرزندانشان باشند و يا آنها را در راه پيشرفت و ترقى راهنمايى كنند و از خطرات و مسئوليتهايى كه آنها را احاطه كرده است، آگاه
سازند. آنها بيش از گذشته، با نگاهى رشكبار و نگرانى پدرانه آنها را تحت توجّه قرار مىدهند. آنها به فرزندانشان مىگويند كه با داشتن كدام خصوصيّت فردى، نزد پدرشان عزيزترند و با برداشتن كدام گام بخصوص، بيشترين بهره را از زندگىشان مىبرند.
با داشتن فرصت فراغت بيشتر، اين امكان وجود دارد كه دوستى بين پدر و پسر بيشتر از سابق و حد معمول رشد كند، تا جايى كه هركدام بتوانند خواستههاى ديگرى را پيش بينى كنند و نسبت به غم و شادى يكديگر، احساس همدردى كنند.
در وهله سوم، كه پيامد حتمى افزايش ساعات فراغت در افراد طبقه پايين جامعه خواهد بود، افزايش «علاقه و ميل به مطالعه» است كه بخشى از تفريح آنها نيز خواهد شد. اين گفته يكى از متفكران نامدار معاصر ما مىباشد كه: «جامعه، آموزگار انسان است». مطمئنا او خيلى بيشتر از اكنون، ترغيب به انباشتن ذخيرههايى هرچند اندك از پيشرفتها و ترقىهاى عمومى مىشود. فرصتى بهتر از اين براى بيان اين قطعه شعر نخواهيم داشت كه:
اما دانش، با آن صفحات بىشمارش،
با گذر زمان در چشمانشان نشست؛
ولى هرگز خود را بر آنان آشكار نكرد.
پرهيز از پيشداورى
ما نبايد با اين گفته و پيشبينى افراد نظرتنگى كه معتقدند با عمومى شدن و گسترش يافتن دانش علما، ديگر فردى براى پذيرفتن انجام كارهاى معمولى جامعه وجود نخواهد داشت، ترسيده و اغوا شويم. كشاورز و صنعتگرى كه از راه رسيدن به حد متعادلى از استراحت و فراغت، موفق به كسب رشد و ترقىهاى فكرى شده است، تقريبا به سرمنزل مقصود خود رسيده است، عادتهاى جديدى در او شكل مىگيرند و توجّهش به افقهاى نوى كه در زندگى به رويش باز مىشوند، جلب شده و اين گوهر زندگى است كه در نظرشان ارزش پيدا مىكند نه مسائل مادى. علاوه بر اين، اگر فرصت و وقت فراغت بيشترى به آنها داده شود و آنها بتوانند بر اندوختههاى فكرى خود بيفزايند و موفق به كسب پيشرفت و ترقى فكرى گردند، موجبات كمترى براى مكدر شدن آنها از بهرهاى خواهد شد كه از فراغتْ نصيبشان مىشود.
يكى از جاهايى كه افراد طبقه زحمتكش جامعه براى گذران اوقات فراغت به آن رو مىآورند، قهوهخانههاست كه بسيارى از افراد به اين نتيجه مىرسند كه اگر اوقات فراغت بيشترى داشتند، نتيجه آن چيزى بجز افزايش هرزگىها و عياشىهايى بيشتر نبود.
در پاسخ به پيشداورى آنها بايد گفت كه اوّلا قضاوت آنها در مورد فوايد و بدىهاى اين مكانها بسيار ناعادلانه و بر خلاف حقيقت است. بيشتر اين پيشداورىهاى ناعادلانه، به وسيله افراد بهانهجو و ايرادگير طبقه عزيز كرده جامعه مطرح مىشود. بايد توجّه داشته باشيم كه فرصتها و تفريحات افراد طبقه پايين جامعه بسيار ناچيز است؛ چون رفتن به رستورانهاى شيك، سالنهاى تئاتر و نمايشگاهها بسيار پرهزينه است، اين افراد، به ندرت به اين مكانها مىروند و چون توانايى برگزاركردن مهمانىهاى دورهاى را ندارند، تنها با افرادى كه بيشتر با آنها هم مشرباند، رابطه برقرار مىكنند. مطمئنا اگر چنين انتظارى داشته باشيم كه اين افراد، بايد انجام دادن تمامى كارهاى سخت و ساده جامعه را متقبّل شوند و هيچ فرصتى براى استراحت و تفريح نداشته باشند، ظلم بزرگى به اين طبقه اجتماع كردهايم.
و امّا در بيان اينكه واقعا چه اتفاقى در قهوهخانهها مىافتد و اين مكانها چگونه جوّى دارند، با رفتن به اين مكانها خواهيم ديد كه آنجا محل برگزارى بحثهاى بسيار جدى و پرشور نيز مىباشد. در اين مكانهاست كه صنعتگر پُر تب و تاب، با لباسى آلوده، با دهقان تنومند به تبادل و ارزيابى فكرى مىپردازند. اينجا صحنه پيكار عقلانى آنها با يكديگر است. اينجا جايى است كه آنها تفكر را مىآموزند و فكرشان از خواب غفلت بيدار مىشود و توجّهشان به سوى دروازههاى ترقّى و پيشرفت جلب مىشود. آنها در اينجا هنر بيان، پرسش، اظهار و ادعا و پاسخ در رد جواب ديگران را مىآموزند. آنها تمامى فكر خود را بر گفتهاى كه بيان مىشود، متمركز مىكنند تا به درستى و صحت آن اذعان كرده و يا ناپسند بودن و عدم كفايت آن را آشكار كنند. آنها جالبترين موضوعات و مسائل را مورد بررسى قرار مىدهند و بر پايه يافتهها و نتايج خود، درباره آن موضوعات ابراز عقيده مىكنند. آنها در اين مكانها اصول زندگى را مىآموزند و هر كدام براى خود، سياستمدارى مىشوند. در اين مكانهاست كه آنها در مورد قوانين حقوقى و جزايى كشورشان با يكديگر به نظرسنجى مىپردازند و از اين راه به ارزش آزادى سياسى پىمىبرند. آنها در مورد لوايح و تصميمات دولتى به بحث و گفتگو مىپردازند و در مورد كاردانى و درستكارى شخصيتهاى دولتى نظر مىدهند و احتمالا دير يا زود، ديگر مورد تحقير و اهانت قرار نخواهند گرفت و حتى قادر به اظهار نظر در مورد شيوه رفتار و اجراى عدالت در امور ملّى خواهند بود؛ چه در مورد حفظ و دفاع از حقوق همه افراد جامعه و چه در مورد استيفا و اجرا و مطالبه عدالت بين فرد فردِ افراد جامعه. حتى انتظار مىرود كه آنها به موفقيتهاى بزرگى هم نايل گردند و در يك جمله بايد بگوييم كه با اين روش، آنها به معناى واقعى كلمه، يك شهرنشين (شهروند جامعه مدنى) مىشوند.