به كوشش: ليلا علوى مقدّم
الف. پيروزى، پيشرفت و كاميابى در گفتار بزرگان و مَثَلهاى ملل:
- آن كه كردار به سخاوت، و گفتار به راستى بيارايد، در اين جهان، نيكبخت است.
بزرگمهر
- هيچ كس را بىتكاپوى سعى بليغ، آفتاب مراد از مشرق اميد، طالع نشده است.
كليله و دمنه
- نيكبخت، كسى است كه نه او از رنج كسى شاد گردد و نه كسى از رنج او.
سعيد نفيسى
- دست نيافتنىترين موفقيت، چيرگى بر نفس زياده خواه است.
مَثَل هندى
- نيكبخت، آن كه خورد و كِشت، و بدبخت، آن كه مُرد و هِشت.
سعدى
- همه خوشبختىها و موفقيتهايى كه به من روى آوردهاند، از درهايى وارد شدهاند كه آنها را به دقتْ بسته بودم.
جُرج بايرون
- خوشبختى انسان و اميدش به موفقيت و دوام علاقهمندىاش به زندگى، تا حدّ زيادى ناشى از انتظار آينده بهتر، قطعى نبودن آينده و بىاطّلاعى انسان از آينده است.
آلفرد آدلر
- هيچ موجودى بدبختتر و ناكامتر از كسى نيست كه از روزگار خود، عقب باشد.
سعيد نفيسى
- سه طريق بهرهگيرى از بخت، عبارتاند از: بدى نكردن، بدى نديدن و بدى نشنيدن.
مثل چينى
- راز خوشبختى و كاميابى را در وجود خود بيابيد. بىجهت، چرخ را «كج مَدار» خواندن و گناه را به گردن مرّيخ و زُحَل انداختن، كار مردان خردمند نيست.
حسينعلى راشد
- پيروزى فضايل، شكست رذايل است.
مثل هندى
- به نظر من، رمز موفقيت، آماده شدن براى هر چيزى قبل از فرا رسيدن آن است.
هنرى فورد
- به نرمى توان رخنه در سنگ كرد.
مثل فارسى
- امروزه خوشبختى هم يكى از بُتهاى بازارى است. جامعهاى كه همه شهروندانش به دنبال خوشبخت شدن هستند، ممكن است يكديگر را مثل جانوران، طعمه خوشبختى خود كنند. مردم را بايد به محبّت به يكديگر دعوت كرد كه عالىترين دستاورد انسانى است و جامعه را به سمت تعالى مىبرد.
الكساندر سولژنيتسين
- بالاترين رمز كاميابى اين است كه انسان، چيزى بگويد و كارى بكند و چيزى بخواهد كه معمولاً ديگران، آنرا نمىگويند ونمىكنند ونمىخواهند و يا در گفتن و انجامدادن و خواستن آن، ترديد دارند.
سعيد نفيسى
- كسى كه همه چيزهاى دلخواه را در اختيار دارد و بازهم احساس خوشبختى نمىكند، غافل است از اين كه نداشتن بعضى چيزهاى مورد تمايل، خودش چاشنى خوشبختى است.
بِرترانْد راسِل
- پيش رفتن در مسير مارپيچ صعودى، مستلزم آن است كه: «بياموزيم» و «هدف برگزينيم» و به نقشههايى هردم بلند پروازانهتر «عمل كنيم». اگر فكر كنيم كه هر يك از اين سه به تنهايى كافى است، خود را فريب دادهايم.
استيفن كاوِى
- من خالص به دنيا نيامدهام. جنگيدهام تا خالص شوم. فضيلت، ثمره سرشت من نيست، ثمره پيكارهاى من است و اين پيكارها هيچگاه پايان نمىپذيرد. تاكنون نه به طور كاملْ شكست خوردهام و نه به طور كاملْ پيروز شدهام. آنچه مىخواهم، اين است كه به سهم خويش، بر: ابتذال، لذّت و مرگ، چيره شوم.
نيكوس كازانتزاكيس
- داشتن اهداف درازمدّت كه مايه اصلى تداوم زندگى شخص است، انسان را از حيوان و بزرگسال را از كودك و در بسيارى از موارد، شخصيت سالم را از بيمار، متمايز مىسازد.
گوردون آلپورت
- در برابر ضربات سخت مشكلات، ماشين شخصيت ما به دو فَنر «آرامش» و «انديشه» نياز دارد كه از شدّت ضربهها بكاهند.
ژوزف كِنِدى
- براى اين كه هيچ وقتْ روبهروى قاضى نَايستى، هميشه پشت سر قانونْ راه برو.
مثل انگليسى
- زمين، گِرد است. پس جايى كه به نظر، «پايان» مىرسد، شايد نقطهاى براى «آغاز» باشد!
سيدنى سيمون
- موفّقيت آدمهاى كم ظرفيت، مقدّمه گستاخى آنهاست.
مثل ايتاليايى
- آن كه امروز را از دست مىدهد، فردا را نخواهد يافت. خوشبختى آينده، در گرو استفاده از زمان حال است.
شانينگ
- روز پيروزى، خستگى احساس نمىشود.
مثل عربى
- افتاديد؟ بسيار خوب! چه خواهد شد؟ با چهرهاى بشّاش برخيزيد. در افتادن، ضررى متوجّه شما نيست. بدبختى در نوميدى و احساس درماندگى است.
ديل كارنِگى
- موفقيت جايزهاى است كه بايد ربود. عمل، راهى است كه به موفقيت منتهى مىشود. بخت و اقبال، وسايلى هستند كه ممكن است در كنار جاده، ميان تاريكىها پنهان باشند.
اُوْ هِنْرى
- آنانكه در زندگى پيروز و كامياب شدهاند، اول از نظر فكر و روح، پيروز و كامياب بودهاند.
توماس اديسون
- اگر موفقيت در اولين گام نصيب ما مىشد، ديگر سعى و عمل، معنا نداشت.
موريس مترلينگ
- به توانايى خود ايمان داشتن، نيمى از كاميابى است.
ژان ژاك روسو
- پيروزى هرچه دشوارتر بهدست آيد، لذّتش بيشتر است.
ويليام شكسپير
- بيشتر، كسانى موفق شدهاند كه كمتر تعريف شنيدهاند.
اميل زولا
- از موفقيت، وحشت دارم. موفق شدن به منزله اتمام كار انسان است. من تحوّلى دايمى را دوست دارم، نه آن حالتى را كه انسان، هدفش را پشت سرگذاشته است و در پيش روى، چيزى براى رسيدن ندارد.
برنارد شاو
- در اين دنيا از دو راه مىتوان موفق شد: يا از هوش خود، يا از نادانى ديگران.
ژان لابرويِر
- احترام و قدردانى، دو چيز مختلفاند: احترام را به موفقيت اشخاص مىگذارند؛ اما قدردانى از شخصيت اشخاص به عمل مىآيد.
الكسانرد دوما (پدر)
- موفقيت، يك سفر است، نه يك مقصد.
هانرى تروايا
- بزرگترين پيروزى با زور به دست نمىآيد؛ بلكه از ايثار و بزرگوارى و نجابت روح، حاصل مىشود.
بِنديكْت اسپينوزا
- تنها هنگامى داخل جاده موفقيت شويد كه بدانيد قبل از آن، پيچى به نام عدم موفقيت وجود دارد كه خواهى نخواهى بايد آن را طى كنيد.
لويى پاستور
- شكست، يتيم است؛ ولى پيروزى هزار پدر دارد.
هوشى مين
- موفقترين مردم، كسانى هستند كه مىتوانند براى به كار گُماردن ساير مردم جهان، راههايى بينديشند.
جواهر لعل نِهرو
- گاهى انسان در مقابل بعضى بدبختىها از خوشبختى خود، احساس شرم مىكند.
ژان لابرويِر
- بدبختى اين نيست كه انسان كور باشد؛ بلكه اين است كه نتواند كورى را تحمل كند.
جان ميلتون
- هر كه طاووس خواهد، جور هندستان كشد.
مثل فارسى
- فقط ارواح و طبايع پست از ناكامى ديگران لذّت مىبرند و از كاميابى آنها، آزرده مىشوند.
فرانسوا لاروشفو كو
- بدبختى هميشه از درى وارد مىشود كه براى او بازگذاشتهاند.
مَثَل چك
- تا بدبختى را نشناسيم، هيچ وقتْ راه به دست آوردن و نگهداشتن خوشبختى را ياد نمىگيريم.
غلامحسين مصاحب
- هرچه را بخواهيد، بهدست خواهيد آورد، اگر پايدارى سرمايه شما باشد.
ژان لافونتن
- خواستن، توانستن است.
مَثَل فارسى
- اگر به انسانْ فرصت پيشرفت ندهيد، لياقت، چندان تأثيرى در پيشرفت او نخواهد داشت.
كريستف شيللر
- شرط لازم براى پيشرفت واقعى در علوم، شك در عقيده شخصى و احترام گذاشتن به آرا و انديشههاى متفاوت ديگران است.
موريس آله
- چنانچه كارها به روش هميشگى انجام گيرند، پيشرفت و رشد، غير ممكن خواهد بود.
وين داير
- هنگامى كه نقص خود را دريافتيم و در پى رفع آن برآمديم، نخستين گام را در راه پيشرفت برداشتهايم.
فرانسوا لاروشْفوكو
- در دنيا تنها كسى موفق مىشود كه به انتظار ديگران ننشيند و همه چيز را از خود بخواهد.
كريستف شيللر
- براى ترقّى در زندگى نبايد انتظار يك آسانسور را كشيد؛ بلكه بايد راه پله را در پيش گرفت و پلّهپلّه بالا رفت.
پابلو پيكاسو
- كسى كه اراده قوى نداشته باشد و به زودى در مقابل مشكلاتى كه اطراف هر كارى را احاطه كرده است، مغلوب شود، نمىتواند به موفقيت و پيشرفت خود اميدوار باشد.
جان لوبوك آويبورى
- كسىكه از تمام مساعدتهاى ديگران، چشم بپوشد و آن را دور اندازد و شخصاً وارد ميدان شود و به نيروى خود برپا ايستد، او همان كسى است كه نيرومندى و موفقيت را برايش پيشبينى مىكنيم.
رالف اِمِرسون
- شرط اساسى كامرانى، اعتماد به نفس است.
پوشه
- عاقبت، جوينده يابنده است.
مَثَل فارسى
ب. پيروزى، پيشرفت و كاميابى در شعر شاعران:
ز كوشش به هر چيز خواهى رسيد
به هر چيز، خواهى كماهى رسيد
برو كارگر باش و اميدوار
كه از يأس، جز مرگ نايد بهبار
گرت پايدارى است در كارها
شود سهل پيش تو دشوارها
ملك الشعراى بهار
سايه حق بر سر بنده بود
عاقبت، جوينده يابنده بود
گفت پيغمبر كه چون كوبى درى
عاقبت زان در برون آيد سرى
چون نشينى بر سر كوى كسى
عاقبت بينى تو هم روى كسى
چون ز چاهى مىكنى هر روز خاك
عاقبت اندر رسى در آب پاك
مولوى
اگر چند باشد شب دير باز
بر او تيرگى هم نماند دراز
شود روز، چون چشمه رخشان شود
جهان چون نگين بَدَخشان شود
فردوسى
به هر كارى كه همّتْ بسته گردد
اگر خارى بود، گل دسته گردد
وحشى بافقى
كوه نتواند شدن سدّ ره مقصود مرد
همت مردان برآرد از نهاد كوه، گَرد
محيط فراهانى
شد كُند از ملايمت من زبان خصم
دندان مار را به نَمَد مىتوان كشيد
صائب تبريزى
چو دانا نمايد به كارى درنگ
به پيروزى آرد جهانى بهچنگ
همه كارها در فرو بستگى
گشايد وليكن به آهستگى
فردوسى
صبر است كليد گنج مقصود
از صبر بهكام دل رسى زود
ابن عماد شيرازى
اى دل! صبور باش بر اَحداث روزگار
نيكو شود به صبر، سرانجام كار تو
ابن يمين
چو بر رشته كارى افتد گره
شكيبايى، از جهد بيهوده به
نظامى
گنجخواهى، در طلب، رنجى ببر
خرمن ار مىبايدت، تخمى بكار
سعدى
نابرده رنج، گنج، ميسّر نمىشود
مزدْ آن گرفت - جان برادر - كه كار كرد
آن كو عمل نكرد و عنايتْ اميد داشت
دانه نكِشت ابله و دخلْ انتظار كرد
سعدى
دعاى صبح و آه شب، كليد گنج مقصود است
بدين راه و روش مىرو، كه با دلدار پيوندى
حافظ
محيط دايره، آن كس به سر تواند بُرد
كه پاى جهد، چو پرگار، استوار كند
قاآنى
به قدم كوش تا به كام رسى
مرد وامانده، كاروانْرس نيست
ابن يمين
چو كوشش نباشد، تن زورمند
نيارد سر از آرزوها بلند
كه اندر جهان، سود بىرنج نيست
كسى را كه كاهل بود، گنج نيست
فردوسى
كاركن، كار، بگذر از گفتار
كاندر اين راه، كار بايد، كار!
«گفت» كم كن كه من چه خواهم كرد
گوى: «كردم»... مگو كه: «خواهم كرد»
جهد بر توست و بر خدا توفيق
زان كه توفيق و جهد، هست رفيق
سنايى
گِرد دريا و رود جيحون گرد
ماهى از تابه صيد نتوان كرد
مرزبان بن رستم
صبر و ظفر، هر دو دوستان قديماند
بر اثر صبر، نوبت ظفر آيد
حافظ
هر كه رنجى بُرد، گنجش شد پديد
هر كه جِدّى كرد، بر جودى رسيد
چون گرانىها اساس راحت است
تلخها هم پيشواى نعمت است
هر كه در قصرى قرين دولتى است
آن، جزاى كارزار و محنتى است
مولوى
به هنگام سختى، مشو نااميد
كه ابر سيه، بارد آب سفيد
نظامى
چرخ برهم زنم ار غير مُرادم گردد
من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك
حافظ
اى بسا كارا كه اوّل، صعب گشت
بعد از آن، بگشاده شد، سختى گذشت
بعد نوميدى، بسى اميدهاست
از پس ظلمت، دو صد خورشيدهاست
از پى هر گريه، آخرْ خندهاى است
مرد آخربين، مبارك بندهاى است
مولوى