مجلات >حديث زندگی>شماره 3

گفته‏ها - نوشته‏ها

به كوشش: ليلا علوى مقدّم

 


86

الف. پيروزى، پيشرفت و كاميابى در گفتار بزرگان و مَثَل‏هاى ملل:

- آن كه كردار به سخاوت، و گفتار به راستى بيارايد، در اين جهان، نيك‏بخت است.
بزرگمهر
- هيچ كس را بى‏تكاپوى سعى بليغ، آفتاب مراد از مشرق اميد، طالع نشده است.
كليله و دمنه
- نيك‏بخت، كسى است كه نه او از رنج كسى شاد گردد و نه كسى از رنج او.
سعيد نفيسى
- دست نيافتنى‏ترين موفقيت، چيرگى بر نفس زياده خواه است.
مَثَل هندى
- نيك‏بخت، آن كه خورد و كِشت، و بدبخت، آن كه مُرد و هِشت.
سعدى
- همه خوش‏بختى‏ها و موفقيت‏هايى كه به من روى آورده‏اند، از درهايى وارد شده‏اند كه آنها را به دقتْ بسته بودم.
جُرج بايرون
- خوش‏بختى انسان و اميدش به موفقيت و دوام علاقه‏مندى‏اش به زندگى، تا حدّ زيادى ناشى از انتظار آينده بهتر، قطعى نبودن آينده و بى‏اطّلاعى انسان از آينده است.
آلفرد آدلر
- هيچ موجودى بدبخت‏تر و ناكام‏تر از كسى نيست كه از روزگار خود، عقب باشد.
سعيد نفيسى
- سه طريق بهره‏گيرى از بخت، عبارت‏اند از: بدى نكردن، بدى نديدن و بدى نشنيدن.
مثل چينى
- راز خوش‏بختى و كاميابى را در وجود خود بيابيد. بى‏جهت، چرخ را «كج مَدار» خواندن و گناه را به گردن مرّيخ و زُحَل انداختن، كار مردان خردمند نيست.
حسينعلى راشد
 

87

- پيروزى فضايل، شكست رذايل است.

مثل هندى
- به نظر من، رمز موفقيت، آماده شدن براى هر چيزى قبل از فرا رسيدن آن است.
هنرى فورد
- به نرمى توان رخنه در سنگ كرد.
مثل فارسى
- امروزه خوش‏بختى هم يكى از بُت‏هاى بازارى است. جامعه‏اى كه همه شهروندانش به دنبال خوش‏بخت شدن هستند، ممكن است يكديگر را مثل جانوران، طعمه خوش‏بختى خود كنند. مردم را بايد به محبّت به يكديگر دعوت كرد كه عالى‏ترين دستاورد انسانى است و جامعه را به سمت تعالى مى‏برد.
الكساندر سولژنيتسين
- بالاترين رمز كاميابى اين است كه انسان، چيزى بگويد و كارى بكند و چيزى بخواهد كه معمولاً ديگران، آن‏را نمى‏گويند ونمى‏كنند ونمى‏خواهند و يا در گفتن و انجام‏دادن و خواستن آن، ترديد دارند.
سعيد نفيسى
- كسى كه همه چيزهاى دلخواه را در اختيار دارد و بازهم احساس خوش‏بختى نمى‏كند، غافل است از اين كه نداشتن بعضى چيزهاى مورد تمايل، خودش چاشنى خوش‏بختى است.
بِرترانْد راسِل
- پيش رفتن در مسير مارپيچ صعودى، مستلزم آن است كه: «بياموزيم» و «هدف برگزينيم» و به نقشه‏هايى هردم بلند پروازانه‏تر «عمل كنيم». اگر فكر كنيم كه هر يك از اين سه به تنهايى كافى است، خود را فريب داده‏ايم.
استيفن كاوِى
- من خالص به دنيا نيامده‏ام. جنگيده‏ام تا خالص شوم. فضيلت، ثمره سرشت من نيست، ثمره پيكارهاى من است و اين پيكارها هيچ‏گاه پايان نمى‏پذيرد. تاكنون نه به طور كاملْ شكست خورده‏ام و نه به طور كاملْ پيروز شده‏ام. آنچه مى‏خواهم، اين است كه به سهم خويش، بر: ابتذال، لذّت و مرگ، چيره شوم.
نيكوس كازانتزاكيس
- داشتن اهداف درازمدّت كه مايه اصلى تداوم زندگى شخص است، انسان را از حيوان و بزرگ‏سال را از كودك و در بسيارى از موارد، شخصيت سالم را از بيمار، متمايز مى‏سازد.
گوردون آلپورت
- در برابر ضربات سخت مشكلات، ماشين شخصيت ما به دو فَنر «آرامش» و «انديشه» نياز دارد كه از شدّت ضربه‏ها بكاهند.
ژوزف كِنِدى
- براى اين كه هيچ وقتْ روبه‏روى قاضى نَايستى، هميشه پشت سر قانونْ راه برو.
مثل انگليسى
- زمين، گِرد است. پس جايى كه به نظر، «پايان» مى‏رسد، شايد نقطه‏اى براى «آغاز» باشد!
سيدنى سيمون
- موفّقيت آدم‏هاى كم ظرفيت، مقدّمه گستاخى آنهاست.
مثل ايتاليايى
- آن كه امروز را از دست مى‏دهد، فردا را نخواهد يافت. خوش‏بختى آينده، در گرو استفاده از زمان حال است.
شانينگ
- روز پيروزى، خستگى احساس نمى‏شود.
مثل عربى
- افتاديد؟ بسيار خوب! چه خواهد شد؟ با چهره‏اى بشّاش برخيزيد. در افتادن، ضررى متوجّه شما نيست. بدبختى در نوميدى و احساس درماندگى است.
ديل كارنِگى
- موفقيت جايزه‏اى است كه بايد ربود. عمل، راهى است كه به موفقيت منتهى مى‏شود. بخت و اقبال، وسايلى هستند كه ممكن است در كنار جاده، ميان تاريكى‏ها پنهان باشند.
اُوْ هِنْرى
- آنان‏كه در زندگى پيروز و كامياب شده‏اند، اول از نظر فكر و روح، پيروز و كامياب بوده‏اند.
توماس اديسون
- اگر موفقيت در اولين گام نصيب ما مى‏شد، ديگر سعى و عمل، معنا نداشت.
موريس مترلينگ
- به توانايى خود ايمان داشتن، نيمى از كاميابى است.
ژان ژاك روسو
- پيروزى هرچه دشوارتر به‏دست آيد، لذّتش بيشتر است.
ويليام شكسپير
- بيشتر، كسانى موفق شده‏اند كه كم‏تر تعريف شنيده‏اند.
اميل زولا
- از موفقيت، وحشت دارم. موفق شدن به منزله اتمام كار انسان است. من تحوّلى دايمى را دوست دارم، نه آن حالتى را كه انسان، هدفش را پشت سرگذاشته است و در پيش روى، چيزى براى رسيدن ندارد.
برنارد شاو
- در اين دنيا از دو راه مى‏توان موفق شد: يا از هوش خود، يا از نادانى ديگران.
ژان لابرويِر
- احترام و قدردانى، دو چيز مختلف‏اند: احترام را به موفقيت اشخاص مى‏گذارند؛ اما قدردانى از شخصيت اشخاص به عمل مى‏آيد.
الكسانرد دوما (پدر)
- موفقيت، يك سفر است، نه يك مقصد.
هانرى تروايا
 

88

- بزرگ‏ترين پيروزى با زور به دست نمى‏آيد؛ بلكه از ايثار و بزرگوارى و نجابت روح، حاصل مى‏شود.

بِنديكْت اسپينوزا
- تنها هنگامى داخل جاده موفقيت شويد كه بدانيد قبل از آن، پيچى به نام عدم موفقيت وجود دارد كه خواهى نخواهى بايد آن را طى كنيد.
لويى پاستور
- شكست، يتيم است؛ ولى پيروزى هزار پدر دارد.
هوشى مين
- موفق‏ترين مردم، كسانى هستند كه مى‏توانند براى به كار گُماردن ساير مردم جهان، راه‏هايى بينديشند.
جواهر لعل نِهرو
- گاهى انسان در مقابل بعضى بدبختى‏ها از خوش‏بختى خود، احساس شرم مى‏كند.
ژان لابرويِر
- بدبختى اين نيست كه انسان كور باشد؛ بلكه اين است كه نتواند كورى را تحمل كند.
جان ميلتون
- هر كه طاووس خواهد، جور هندستان كشد.
مثل فارسى
- فقط ارواح و طبايع پست از ناكامى ديگران لذّت مى‏برند و از كاميابى آنها، آزرده مى‏شوند.
فرانسوا لاروشفو كو
- بدبختى هميشه از درى وارد مى‏شود كه براى او بازگذاشته‏اند.
مَثَل چك
- تا بدبختى را نشناسيم، هيچ وقتْ راه به دست آوردن و نگه‏داشتن خوش‏بختى را ياد نمى‏گيريم.
غلامحسين مصاحب
- هرچه را بخواهيد، به‏دست خواهيد آورد، اگر پايدارى سرمايه شما باشد.
ژان لافونتن
- خواستن، توانستن است.
مَثَل فارسى
- اگر به انسانْ فرصت پيشرفت ندهيد، لياقت، چندان تأثيرى در پيشرفت او نخواهد داشت.
كريستف شيللر
- شرط لازم براى پيشرفت واقعى در علوم، شك در عقيده شخصى و احترام گذاشتن به آرا و انديشه‏هاى متفاوت ديگران است.
موريس آله
- چنانچه كارها به روش هميشگى انجام گيرند، پيشرفت و رشد، غير ممكن خواهد بود.
وين داير
- هنگامى كه نقص خود را دريافتيم و در پى رفع آن برآمديم، نخستين گام را در راه پيشرفت برداشته‏ايم.
فرانسوا لاروشْفوكو
- در دنيا تنها كسى موفق مى‏شود كه به انتظار ديگران ننشيند و همه چيز را از خود بخواهد.
كريستف شيللر
- براى ترقّى در زندگى نبايد انتظار يك آسانسور را كشيد؛ بلكه بايد راه پله را در پيش گرفت و پلّه‏پلّه بالا رفت.
پابلو پيكاسو
- كسى كه اراده قوى نداشته باشد و به زودى در مقابل مشكلاتى كه اطراف هر كارى را احاطه كرده است، مغلوب شود، نمى‏تواند به موفقيت و پيشرفت خود اميدوار باشد.
جان لوبوك آويبورى
- كسى‏كه از تمام مساعدت‏هاى ديگران، چشم بپوشد و آن را دور اندازد و شخصاً وارد ميدان شود و به نيروى خود برپا ايستد، او همان كسى است كه نيرومندى و موفقيت را برايش پيش‏بينى مى‏كنيم.
رالف اِمِرسون
- شرط اساسى كامرانى، اعتماد به نفس است.
پوشه
- عاقبت، جوينده يابنده است.
مَثَل فارسى

ب. پيروزى، پيشرفت و كاميابى در شعر شاعران:

ز كوشش به هر چيز خواهى رسيد
به هر چيز، خواهى كماهى رسيد
برو كارگر باش و اميدوار
كه از يأس، جز مرگ نايد به‏بار
گرت پايدارى است در كارها
شود سهل پيش تو دشوارها
ملك الشعراى بهار


89

سايه حق بر سر بنده بود
عاقبت، جوينده يابنده بود
گفت پيغمبر كه چون كوبى درى
عاقبت زان در برون آيد سرى
چون نشينى بر سر كوى كسى
عاقبت بينى تو هم روى كسى
چون ز چاهى مى‏كنى هر روز خاك
عاقبت اندر رسى در آب پاك
مولوى
اگر چند باشد شب دير باز
بر او تيرگى هم نماند دراز
شود روز، چون چشمه رخشان شود
جهان چون نگين بَدَخشان شود
فردوسى
به هر كارى كه همّتْ بسته گردد
اگر خارى بود، گل دسته گردد
وحشى بافقى
كوه نتواند شدن سدّ ره مقصود مرد
همت مردان برآرد از نهاد كوه، گَرد
محيط فراهانى
شد كُند از ملايمت من زبان خصم
دندان مار را به نَمَد مى‏توان كشيد
صائب تبريزى
چو دانا نمايد به كارى درنگ
به پيروزى آرد جهانى به‏چنگ
همه كارها در فرو بستگى
گشايد وليكن به آهستگى
فردوسى
صبر است كليد گنج مقصود
از صبر به‏كام دل رسى زود
ابن عماد شيرازى
اى دل! صبور باش بر اَحداث روزگار
نيكو شود به صبر، سرانجام كار تو
ابن يمين
چو بر رشته كارى افتد گره
شكيبايى، از جهد بيهوده به
نظامى
گنج‏خواهى، در طلب، رنجى ببر
خرمن ار مى‏بايدت، تخمى بكار
سعدى
نابرده رنج، گنج، ميسّر نمى‏شود
مزدْ آن گرفت - جان برادر - كه كار كرد
آن كو عمل نكرد و عنايتْ اميد داشت
دانه نكِشت ابله و دخلْ انتظار كرد
سعدى
دعاى صبح و آه شب، كليد گنج مقصود است
بدين راه و روش مى‏رو، كه با دلدار پيوندى
حافظ
محيط دايره، آن كس به سر تواند بُرد
كه پاى جهد، چو پرگار، استوار كند
قاآنى
به قدم كوش تا به كام رسى
مرد وامانده، كاروانْ‏رس نيست
ابن يمين
چو كوشش نباشد، تن زورمند
نيارد سر از آرزوها بلند
كه اندر جهان، سود بى‏رنج نيست
كسى را كه كاهل بود، گنج نيست
فردوسى
كاركن، كار، بگذر از گفتار
كاندر اين راه، كار بايد، كار!
«گفت» كم كن كه من چه خواهم كرد
گوى: «كردم»... مگو كه: «خواهم كرد»
جهد بر توست و بر خدا توفيق
زان كه توفيق و جهد، هست رفيق
سنايى
گِرد دريا و رود جيحون گرد
ماهى از تابه صيد نتوان كرد
مرزبان بن رستم
صبر و ظفر، هر دو دوستان قديم‏اند
بر اثر صبر، نوبت ظفر آيد
حافظ
هر كه رنجى بُرد، گنجش شد پديد
هر كه جِدّى كرد، بر جودى رسيد
چون گرانى‏ها اساس راحت است
تلخ‏ها هم پيشواى نعمت است
هر كه در قصرى قرين دولتى است
آن، جزاى كارزار و محنتى است
مولوى
به هنگام سختى، مشو نااميد
كه ابر سيه، بارد آب سفيد
نظامى
چرخ برهم زنم ار غير مُرادم گردد
من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك
حافظ
اى بسا كارا كه اوّل، صعب گشت
بعد از آن، بگشاده شد، سختى گذشت
بعد نوميدى، بسى اميدهاست
از پس ظلمت، دو صد خورشيدهاست
از پى هر گريه، آخرْ خنده‏اى است
مرد آخربين، مبارك بنده‏اى است
مولوى