سيد سعيد هاشمى
نگاهى به كتاب «زهرالربيع»
گزيده زهر الربيع، سيد نعمةالله جزايرى، به اهتمام: سيد ابراهيم نبوى، تهران: روزنه، 1380، 216ص.
مردم ايران، مردمى شوخ طبع و طنزدوستاند و اين نه گفته من، كه حرف خيلى از ادباى ايرانى و خارجى است. طنزدوست بودن مردم ايران، از لطايفى كه سازندگانى گمنام نقل كردهاند و سينه به سينه به ما رسيده، از طنزها و لطيفههايى كه در همه دورههاى تاريخ، براى اقوام و شهرهاى مختلف كشور ساخته مىشده و مىشود، از شوخىهايى كه از دانشمندان ما سر زده، از گنجينه ادب ايران كه پر است از شوخى و طنز و مطايبه، و از كتابهاى طنزى كه شهره آفاقاند و به قلم بزرگان و اهل ادب و فضل نوشته شدهاند، ثابت مىشود. طنزهاى عبيد، لطايف الطوايف، چرند و پرند، نسيم شمال، گلستان سعدى، بهارستان، كتاب مستطاب كلثوم ننه، ديوان ايرج و... شاهد مثالهايى براى اين ادّعاى ما هستند و همچنين زهرالربيع.
زهرالربيع، نوشته دانشمند و روحانى قرن دوازدهم هجرى، سيد نعمة الله جزايرى است. در مقدمه كتاب مورد بحث آمده است:
«سيد نعمة الله جزايرى، معروف به سيد جزايرى با نام كامل سيد نعمةالله بن محمّد موسوى، در شوشتر به دنيا آمد و به قول ريحانة الأدب، جزايرىالأصل و از بزرگان علماى شيعه در سدههاى اخير است. او به عنوان محدّث و محقّق شناخته شده و در فقه و حديث و تفسير و متون ادبى و زبان عربى متبحّر بود و همواره به عنوان يكى از دانشمندان يگانه زمان خود، شناخته شده است. او از شاگردان مهمّ علّامه محمدباقر مجلسى و سيدهاشم بحرانى و فيض كاشانى و ديگر بزرگان عصر خود بود. صاحب ريحانة الأدب، در مورد او مىگويد: «با اين كه مسلك اخبارى داشته، در تأييد و نصرت مجتهدين و مدافعه از طرف ايشان و لزوم عمل به اقوال آنان، اهتمام تام داشته است». سيد نعمة الله جزايرى در 62 سالگى به سال 1112 هجرى بدرود حيات گفت».
پس مىبينيد كه اين سيد جزايرى، كم كسى نبوده و كتابهاى ارزشمند علمى و فقهى زيادى دارد. حالا چهطور شده از بين كتابهايش، يك كتاب طنز به نام «زهرالربيع» سر درآورده، اين را ما نمىدانيم.
آنچه در اين فرصت مورد بحث ماست، گزيده اين اثر است كه به كوشش سيد ابراهيم نبوى به چاپ رسيده است. سيد ابراهيم نبوى هم كه احتياج به معرفى ندارد؛ چون از «كفر ابليس» معروفتر است و كتابهايش در بازار، فراوان ديده مىشود. شايد يكى دو قرن ديگر، يك آدم خيّرى پيدا شود و آثار نبوى را جمع و جور كند، چاپ نمايد و اولش هم مقدمهاى در شناخت او بياورد. اما فعلاً احتياجى به معرفى او نمىبينيم.
سيد ابراهيم نبوى، لطايف و حكايات زهرالربيع را گزينش كرده است؛ اما كار او فقط اين نبوده. گزينش كردن را هر كسى بلد است. كارى ندارد. زهرالربيع را مىگذاريم پيش رويمان، حكايات مورددارش را بايگانى مىكنيم، حكايات بىضررش را كه مثل فيلمهاى خانوادگى همه جا مىشود ارائه داد، جمع مىكنيم و به دست ناشر مىدهيم. روى كتاب هم مىنويسيم: گزيده زهرالربيع!
اما كار نبوى فقط اين نيست. او بجز گزيده كردن حكايات، كارهاى ديگرى هم كرده است. حكايات و لطايف را ويرايش كرده و زبان آنها را قابل هضمتر نموده. در آخر هر يك از حكايات، نتيجهگيرى خاصى كرده كه گاهى از خودِ حكاياتْ نيشدارترند. مهمتر از همه اين كه جسارت به خرج داده و در گزينش حكايات، خطّ قرمز را بالا برده و همين باعث شده تا خيلى از حكاياتى كه در اين كتاب مىخوانيم، جديد باشند و خالى از تكرار.
ويرايشى كه نبوى روى اين كتاب انجام داده، باعث شده كه زبان كتاب، امروزىتر شود. او حتى گاهى لطايف را به گونهاى تغيير داده كه سبب شده طنز، در آنها بيشتر جلوه كند. او لطيفهاى با نام «مؤمن خوشتيپ» را اينطور تعريف مىكند:
«سگى داخل مسجد شد و آن جا را كثيف كرد. مردى بد قيافه، در مسجد خوابيده بود. سگ را زد كه چرا مسجد خدا را كثيف مىكنى؟ سگ گفت: خدا خيلى تو را خوشگل آفريده كه از او طرفدارى هم مىكنى؟!».
دقت مىكنيد كه اين نثر و اين زبان، با نثر و زبان قرن دوازدهم تفاوت دارد. انگار اين لطيفه را كسى روبهروى خودمان نشسته و دارد تعريف مىكند.
نتيجهگيرى از حكايات نيز كار درخور توجّه نبوى است. نتيجهگيرىها جالب و خواندنىاند:
مواضع عريان طنز
افلاطون گفته است: كسى كه بسيار شوخى كند، مانند كسى است كه مواضع پنهان اندام را كشف و آنها را عريان كند. بهتر است كه شوخى
را جز براى آنان كه مَحرماند، ظاهر نكند.
نتيجهگيرى ادبى: آدم نبايد طنز بنويسد. اگر هم نوشت، آن را بايد براى عمّهاش بخواند!
نتيجهگيرى فلسفى: يك فيلسوف بايد سعى كند زياد در مورد طنز نظر ندهد!
نتيجهگيرى تاريخى: در طول تاريخ، هر كس نظرى داشت كه مىخواست آن را خيلى مهم جلوه دهد، مىگفت كه افلاطون آن حرف را گفته است.
البته نتيجهگيرىها، عموماً طنز و صد البته، گزنده هستند و اكثر آنها هم طعنه به سياست و اهل سياست:
حَسَب و نَسَب
ابو تميم عبيدى حاكم مصر شد. روزى كه وارد آنجا مىشد، مردم به استقبال او آمدند. عبدالله بن طباطبايى علوى از ميان مردم گفت: مىبايد امير، حسب و نسب خود را بيان كند. ابوتميم گفت: مجلسى آراسته مىكنم كه شما همه در آنجا باشيد و حسب و نسب خود را بيان خواهم كرد. چون داخل قصر شدند و مردم همه در مجلس او نشستند، قدرى اشرفى به ميان جمعيت پاشيد و گفت: «اين است حسب من» و شمشير را بيرون آورد و گفت: «اين است نسب من». پس همه يك صدا گفتند: سعماً و طاعتاً!
نتيجهگيرى سياسى: يك سياستمدار خوب، بايد با صداقت تمام بگويد كه چه آدم پدرسوختهاى است!
نتيجهگيرى اجتماعى: مردم وقتى حرف حاكم را گوش مىكنند كه صادقانه به آنها زور بگويد!
و زياد است از اين گونه نتيجهگيرىها در اين كتاب.
نبوى در پايان بعضى از حكايات، بر آنها اشكال وارد دانسته و آنها را نقد كرده است:
عمرو بن عبدود
عمربن عبدود، مردى بود قدرتمند و شجاع و دلاور و در زمان خود، مشهور بود. در جنگ، پس از اين كه حضرت اميرالمؤمنين(ع) با ضربهاى پاى او را قطع كرد، عمرو پاى قطع شده را به سمت حضرت انداخت. حضرت، خود را پشت شتر پنهان كرد. پاى بريده به دست و پاى شتر خورد و آن را شكست.
نتيجهگيرى منطقى: احتمالاً پاى عمرو بن عبدود حدود هشتاد كيلو وزن داشته و احتمالاً دو پا و دو دست او، سيصد كيلو وزن داشته و خودش سرجمع، هشتصد كيلو وزن داشته و قطعاً به جاى اسب يا شتر، مىبايست سوار دايناسور مىشده؛ چون آدمى كه هشتصد كيلو وزنش باشد، احتمالاً هفت متر بايد قدش باشد... بگذريم. براى اثبات شجاعت حضرت على(ع)، راههاى سادهترى هم وجود دارد.
مرد بايد متحرّك باشد
گفتهاند كه جوجه وقتى از تخم بيرون آمد، منقار آن را بگير. اگر حركت كرد، نر است و اگر ساكن شد، ماده است و اين اشاره است كه مرد بايد هميشه متحرك باشد.
نتيجهگيرى منطقى: اكثر آدمها و نويسندگان بدون فكر كردن چيز مىنويسند يا حرف مىزنند.
در اين كتاب، گاهى به حكايتهايى برمىخوريم كه ضعف سند دارند، مثل حكايت حضرت على(ع) و مردى كه با سرعت نماز مىخواند. به نظر مىرسد كه نبوى بيشتر به طنز اين حكايات نظر داشته است. البته اينگونه حكايات كتاب، دو سه تا بيشتر نيستند و راحت مىشد از خير آنها گذشت.
ضمناً با اينكه روى اين كتاب زحمت زيادى كشيده شده، اما احساس مىشود نثر كتاب، هنوز جا براى كار داشت و مىشد ويرايش آن را يكدستتر كرد.
گزيده زهرالربيع، كار خوب و خواندنى و مفيدى است، مثل خيلى از كتابهاى پيشين نبوى. شايد هر طنزپرداز ديگرى، تصميم به گزينش و نوشتن حكايات «زهرالربيع» داشت، كارى غير از اين تحويل مىداد. چيزى را كه بايد بپذيريم، اين است كه سيدابراهيم نبوى، در طنز و كاوش طنز پارسى، قابل است و غنيمت و زحماتش ارزنده. اين را مىتوانيد با خواندن همه كتابهاى طنز و حتى غير طنزش و به خصوص با مطالعه كتاب گزيده زهرالربيع دريابيد.