مجلات >حديث زندگی>شماره 3

بالاتر از خط قرمز

سيد سعيد هاشمى

 


82

نگاهى به كتاب «زهرالربيع»

گزيده زهر الربيع، سيد نعمةالله جزايرى، به اهتمام: سيد ابراهيم نبوى، تهران: روزنه، 1380، 216ص.
مردم ايران، مردمى شوخ طبع و طنزدوست‏اند و اين نه گفته من، كه حرف خيلى از ادباى ايرانى و خارجى است. طنزدوست بودن مردم ايران، از لطايفى كه سازندگانى گم‏نام نقل كرده‏اند و سينه به سينه به ما رسيده، از طنزها و لطيفه‏هايى كه در همه دوره‏هاى تاريخ، براى اقوام و شهرهاى مختلف كشور ساخته مى‏شده و مى‏شود، از شوخى‏هايى كه از دانشمندان ما سر زده، از گنجينه ادب ايران كه پر است از شوخى و طنز و مطايبه، و از كتاب‏هاى طنزى كه شهره آفاق‏اند و به قلم بزرگان و اهل ادب و فضل نوشته شده‏اند، ثابت مى‏شود. طنزهاى عبيد، لطايف الطوايف، چرند و پرند، نسيم شمال، گلستان سعدى، بهارستان، كتاب مستطاب كلثوم ننه، ديوان ايرج و... شاهد مثال‏هايى براى اين ادّعاى ما هستند و همچنين زهرالربيع.
زهرالربيع، نوشته دانشمند و روحانى قرن دوازدهم هجرى، سيد نعمة الله جزايرى است. در مقدمه كتاب مورد بحث آمده است:
«سيد نعمة الله جزايرى، معروف به سيد جزايرى با نام كامل سيد نعمةالله بن محمّد موسوى، در شوشتر به دنيا آمد و به قول ريحانة الأدب، جزايرى‏الأصل و از بزرگان علماى شيعه در سده‏هاى اخير است. او به عنوان محدّث و محقّق شناخته شده و در فقه و حديث و تفسير و متون ادبى و زبان عربى متبحّر بود و همواره به عنوان يكى از دانشمندان يگانه زمان خود، شناخته شده است. او از شاگردان مهمّ علّامه محمدباقر مجلسى و سيدهاشم بحرانى و فيض كاشانى و ديگر بزرگان عصر خود بود. صاحب ريحانة الأدب، در مورد او مى‏گويد: «با اين كه مسلك اخبارى داشته، در تأييد و نصرت مجتهدين و مدافعه از طرف ايشان و لزوم عمل به اقوال آنان، اهتمام تام داشته است». سيد نعمة الله جزايرى در 62 سالگى به سال 1112 هجرى بدرود حيات گفت».
پس مى‏بينيد كه اين سيد جزايرى، كم كسى نبوده و كتاب‏هاى ارزشمند علمى و فقهى زيادى دارد. حالا چه‏طور شده از بين كتاب‏هايش، يك كتاب طنز به نام «زهرالربيع» سر درآورده، اين را ما نمى‏دانيم.
آنچه در اين فرصت مورد بحث ماست، گزيده اين اثر است كه به كوشش سيد ابراهيم نبوى به چاپ رسيده است. سيد ابراهيم نبوى هم كه احتياج به معرفى ندارد؛ چون از «كفر ابليس» معروف‏تر است و كتاب‏هايش در بازار، فراوان ديده مى‏شود. شايد يكى دو قرن ديگر، يك آدم خيّرى پيدا شود و آثار نبوى را جمع و جور كند، چاپ نمايد و اولش هم مقدمه‏اى در شناخت او بياورد. اما فعلاً احتياجى به معرفى او نمى‏بينيم.
سيد ابراهيم نبوى، لطايف و حكايات زهرالربيع را گزينش كرده است؛ اما كار او فقط اين نبوده. گزينش كردن را هر كسى بلد است. كارى ندارد. زهرالربيع را مى‏گذاريم پيش رويمان، حكايات مورددارش را بايگانى مى‏كنيم، حكايات بى‏ضررش را كه مثل فيلم‏هاى خانوادگى همه جا مى‏شود ارائه داد، جمع مى‏كنيم و به دست ناشر مى‏دهيم. روى كتاب هم مى‏نويسيم: گزيده زهرالربيع!
اما كار نبوى فقط اين نيست. او بجز گزيده كردن حكايات، كارهاى ديگرى هم كرده است. حكايات و لطايف را ويرايش كرده و زبان آنها را قابل هضم‏تر نموده. در آخر هر يك از حكايات، نتيجه‏گيرى خاصى كرده كه گاهى از خودِ حكاياتْ نيشدارترند. مهم‏تر از همه اين كه جسارت به خرج داده و در گزينش حكايات، خطّ قرمز را بالا برده و همين باعث شده تا خيلى از حكاياتى كه در اين كتاب مى‏خوانيم، جديد باشند و خالى از تكرار.
ويرايشى كه نبوى روى اين كتاب انجام داده، باعث شده كه زبان كتاب، امروزى‏تر شود. او حتى گاهى لطايف را به گونه‏اى تغيير داده كه سبب شده طنز، در آنها بيشتر جلوه كند. او لطيفه‏اى با نام «مؤمن خوش‏تيپ» را اين‏طور تعريف مى‏كند:
«سگى داخل مسجد شد و آن جا را كثيف كرد. مردى بد قيافه، در مسجد خوابيده بود. سگ را زد كه چرا مسجد خدا را كثيف مى‏كنى؟ سگ گفت: خدا خيلى تو را خوشگل آفريده كه از او طرفدارى هم مى‏كنى؟!».
دقت مى‏كنيد كه اين نثر و اين زبان، با نثر و زبان قرن دوازدهم تفاوت دارد. انگار اين لطيفه را كسى روبه‏روى خودمان نشسته و دارد تعريف مى‏كند.
نتيجه‏گيرى از حكايات نيز كار درخور توجّه نبوى است. نتيجه‏گيرى‏ها جالب و خواندنى‏اند:

مواضع عريان طنز

افلاطون گفته است: كسى كه بسيار شوخى كند، مانند كسى است كه مواضع پنهان اندام را كشف و آنها را عريان كند. بهتر است كه شوخى
 

83

را جز براى آنان كه مَحرم‏اند، ظاهر نكند.
نتيجه‏گيرى ادبى: آدم نبايد طنز بنويسد. اگر هم نوشت، آن را بايد براى عمّه‏اش بخواند!
نتيجه‏گيرى فلسفى: يك فيلسوف بايد سعى كند زياد در مورد طنز نظر ندهد!
نتيجه‏گيرى تاريخى: در طول تاريخ، هر كس نظرى داشت كه مى‏خواست آن را خيلى مهم جلوه دهد، مى‏گفت كه افلاطون آن حرف را گفته است.
البته نتيجه‏گيرى‏ها، عموماً طنز و صد البته، گزنده هستند و اكثر آنها هم طعنه به سياست و اهل سياست:

حَسَب و نَسَب

ابو تميم عبيدى حاكم مصر شد. روزى كه وارد آن‏جا مى‏شد، مردم به استقبال او آمدند. عبدالله بن طباطبايى علوى از ميان مردم گفت: مى‏بايد امير، حسب و نسب خود را بيان كند. ابوتميم گفت: مجلسى آراسته مى‏كنم كه شما همه در آن‏جا باشيد و حسب و نسب خود را بيان خواهم كرد. چون داخل قصر شدند و مردم همه در مجلس او نشستند، قدرى اشرفى به ميان جمعيت پاشيد و گفت: «اين است حسب من» و شمشير را بيرون آورد و گفت: «اين است نسب من». پس همه يك صدا گفتند: سعماً و طاعتاً!
نتيجه‏گيرى سياسى: يك سياستمدار خوب، بايد با صداقت تمام بگويد كه چه آدم پدرسوخته‏اى است!
نتيجه‏گيرى اجتماعى: مردم وقتى حرف حاكم را گوش مى‏كنند كه صادقانه به آنها زور بگويد!
و زياد است از اين گونه نتيجه‏گيرى‏ها در اين كتاب.
نبوى در پايان بعضى از حكايات، بر آنها اشكال وارد دانسته و آنها را نقد كرده است:

عمرو بن عبدود

عمربن عبدود، مردى بود قدرتمند و شجاع و دلاور و در زمان خود، مشهور بود. در جنگ، پس از اين كه حضرت اميرالمؤمنين(ع) با ضربه‏اى پاى او را قطع كرد، عمرو پاى قطع شده را به سمت حضرت انداخت. حضرت، خود را پشت شتر پنهان كرد. پاى بريده به دست و پاى شتر خورد و آن را شكست.
نتيجه‏گيرى منطقى: احتمالاً پاى عمرو بن عبدود حدود هشتاد كيلو وزن داشته و احتمالاً دو پا و دو دست او، سيصد كيلو وزن داشته و خودش سرجمع، هشتصد كيلو وزن داشته و قطعاً به جاى اسب يا شتر، مى‏بايست سوار دايناسور مى‏شده؛ چون آدمى كه هشتصد كيلو وزنش باشد، احتمالاً هفت متر بايد قدش باشد... بگذريم. براى اثبات شجاعت حضرت على(ع)، راه‏هاى ساده‏ترى هم وجود دارد.

مرد بايد متحرّك باشد

گفته‏اند كه جوجه وقتى از تخم بيرون آمد، منقار آن را بگير. اگر حركت كرد، نر است و اگر ساكن شد، ماده است و اين اشاره است كه مرد بايد هميشه متحرك باشد.
نتيجه‏گيرى منطقى: اكثر آدم‏ها و نويسندگان بدون فكر كردن چيز مى‏نويسند يا حرف مى‏زنند.
در اين كتاب، گاهى به حكايت‏هايى برمى‏خوريم كه ضعف سند دارند، مثل حكايت حضرت على(ع) و مردى كه با سرعت نماز مى‏خواند. به نظر مى‏رسد كه نبوى بيشتر به طنز اين حكايات نظر داشته است. البته اين‏گونه حكايات كتاب، دو سه تا بيشتر نيستند و راحت مى‏شد از خير آنها گذشت.
ضمناً با اين‏كه روى اين كتاب زحمت زيادى كشيده شده، اما احساس مى‏شود نثر كتاب، هنوز جا براى كار داشت و مى‏شد ويرايش آن را يك‏دست‏تر كرد.
گزيده زهرالربيع، كار خوب و خواندنى و مفيدى است، مثل خيلى از كتاب‏هاى پيشين نبوى. شايد هر طنزپرداز ديگرى، تصميم به گزينش و نوشتن حكايات «زهرالربيع» داشت، كارى غير از اين تحويل مى‏داد. چيزى را كه بايد بپذيريم، اين است كه سيدابراهيم نبوى، در طنز و كاوش طنز پارسى، قابل است و غنيمت و زحماتش ارزنده. اين را مى‏توانيد با خواندن همه كتاب‏هاى طنز و حتى غير طنزش و به خصوص با مطالعه كتاب گزيده زهرالربيع دريابيد.