رضا فرهاديان
روح كنجكاو و پرخروش جوان، هميشه در صدد جستجو و آشنايى با پديدههاى وجودى خود و اطراف و پيرامون خويش است. جوان، بنا به موقعيتى كه دارد، محيطى كه در آن زندگى مىكند، شرايط زمانى خاصى كه در آن به سر مىبرد، دوستانى كه با آنان نشست و برخاست دارد، زمينههاى شكلگيرى افكار و عواطف و شخصيت او فراهم مىشود.
افكار و انديشه شما، همواره تحت تأثير مسائل و عوامل درونى و بيرونى شماست كه هر لحظه به نحوى و به شكلى توجه شما را به خود جلب كرده، سير افكار و انديشههاى شما را به سوى خود مىكشاند.
كشش و انگيزههاى شما به سوى انجام دادن كارها و فعاليتها، رويدادها، افراد، انجمنها و محافل دور و بر و پيرامون شما، حاكى از نيازهاى جسمى و روانى شماست كه به صورت هدفها و آرزوها و خواستهها، موجب حركت و جنب و جوش شما براى رفع نيازها و احتياجاتتان مىشود.
گاهى به خود، به آينده خود، به نيازها و نيازمندىهاى خود، به محيط پيرامون خويش، به دوستانى كه با آنان در ارتباط هستيد و به سخنان و برخوردهاى والدين مىانديشيد. زمانى هم غرق در شناخت پديدهها و شگفتىهاى بزرگ عالم طبيعت مىشويد و به مظهر آيات الهى و خالق و آفريننده عالم طبيعت و خود مىانديشيد. زمانى ديگر به شخصيتهاى بزرگى كه در جامعه و تاريخ، انقلاب و تحولى عظيم به وجود آوردهاند. لحظهاى بعد پرنده خيالتان به محيط خانه و فضاى آموزشى باز مىگردد و از برخوردى كه با ديگران داشتهايد، متأثّر مىشويد و از رفتار و واكنش خود با ديگران تعجب مىكنيد و به فكر فرومىرويد. گاهى احساس موفّقيت مىكنيد و از خود رضايت داريد و خود را از ديگران بهتر و بالاتر مىدانيد و فكر مىكنيد كه ديگران، احساسات شما را درك نمىكنند و زمانى يأس و دلسردى سراسر وجود شما را مىگيرد و احساس كمبود و حقارت مىكنيد و خود را از ديگران كمتر و عقب ماندهتر مىبينيد. از پرخاشگرىهايى كه نسبت به ديگران داشتهايد، نگران و ناراحت شدهايد، از عهدشكنىهاى خود، از اين كه در
مقابل خواستهها و هوسها و تمايلات زودگذر تسليم مىشويد و از اين كه نمىتوانيد تصميم بگيريد و ارادهاى ضعيف داريد، سخت شرمندهايد.
همه اين حالات و نوسانات روحى و روانى از ويژگىهاى دوران جوانى است كه ذهن شما را همواره به خود مشغول مىكند؛ زيرا شما كودك و نوجوان ديروز، يكباره با سرعت فوقالعادهاى رشد كردهايد و خود را در موقعيت جديد و پر مسئوليت امروز مىيابيد و همين، موجب سردرگمى شما شده است.
گاهى ذهن شما فعال شده، از خود مىپرسيد كه: من كيستم؟
اين خواستهها و تمايلات در من براى چيست؟
در برخورد با ديگران چگونه باشم؟
ديگران درباره من چه تصورى دارند؟
چگونه مىتوانم خودم را كنترل كنم؟
تا چه حد بايد خشم خود را فرو برم؟
چگونه زندگى كنم كه رفتارم سبب آزار ديگران نشود و موجب رضايت و احترام مردم باشد؟
چگونه مىتوانم از آرامش روانى برخوردار باشم؟
چه كار كنم و چگونه باشم تا دوستان خوبم مرا بپذيرند؟
و...
همه اين سؤالها شما را به دور اين دو محور و پرسش اساسى هدايت مىكند و مىكشاند كه:
1. من كيستم؟
2. چگونه بايد باشم؟
اين دو سؤال و سؤالهايى از اين قبيل، شما را به اين حقيقت راهنمايى مىكند كه:
تا نيابى معرفت، بر نفس خويش
ره نيابد نفس تو گامى به پيش
پس بنابراين، مهمترين مسئلهاى كه شما جوان عزيز، بايد به آن بپردازى و به آن دست يابى، خودشناسى است. حال ببينيم كه خودشناسى چه اهدافى مىتواند داشته باشد؟
اهداف خودشناسى
1. چون انسان، ذاتاً خود را دوست دارد، در شرايط عادى، قادر به ديدن ضعفها و ناتوانايىها و عيبها و نقصهاى خود نيست. خودشناسى، راه را براى قضاوت صحيح درباره رفتار و اعمال خود هموار مىكند و همچنين زمينه را براى تهذيب و پالايش نفس فراهم مىسازد.
2. انسان، با خودشناسى و تفكّر درباره خودش مىتواند خود را ارزيابى و تحليل كند، خصلتهاى منفى را از خود دور كند و درصدد تقويت جنبههاى مثبت خويش و انجام دادن كارهاى خوب باشد.
3. با تفكّر درباره خود و رفتار خويش، مىتوان به فعاليتهاى روزمره زندگى، شكل و جهت صحيح داد و زمينه را براى بهرهبردارى از استعدادها و توانايىهاى بالقوه خود فراهم كرد.
4. با خودشناسى و تفكّر و انديشه درباره هيجانات و خواستههايمان، با عواطف و غرايز خويش آشنا مىشويم و درمىيابيم كه چگونه بايد آنها را تحت نظارت و كنترل داشته باشيم و همچنين متوجه مىشويم كه چگونه از سرمايههاى وجودى خويش و فرصتهايى كه در مراحل مختلف زندگى به دست مىآيد، حداكثر بهرهبردارى را بنماييم و در موقعيتهاى حسّاس، مهارتهاى لازم را جهت به كارگيرى معيارهاى دينى در بروز واكنشهاى مناسب رعايت نماييم و از هرگونه رفتارهاى ناهنجار پرهيز نموده و بر غرايز - كه حاكميت نيرومندى بر انسان دارند-، فايق آييم.
5. انسان با خودشناسى و تفكّر درباره خود، مىتواند از چنگال صفات و خصلتهاى پليدى چون: غرور، خودخواهى، حرص و آز، كينه، دروغ، حسد، بخل و هرگونه عادت بد و ناپسند رهايى يابد و در خودسازى خويش و به كارگيرى قدرت عقل و ايمان و انديشه و تفكّر، در سير به سوى كمال و ارزشمندى - كه همواره مردان بزرگ، پيشگام آن بودهاند -، دست يابد.
6. چون همه تلاشها و فعاليتهاى روزانه انسان براى تأمين خواسته و تأمين نيازمندىها و منافع و مصالح خويش است، بنابراين، شناخت خويش، شناخت منشأ رفتار و اعمال خود بر همه مسائل مقدّم است و اصولاً كسى كه خود را شناخت، مبدأ آفرينش خويش را نيز خواهد شناخت.
من كيستم؟
يكى از كنجكاوىهاى شما جوانان كه برايتان بسيار لذتبخش است، اين است كه بدانيد كيستيد و كجاييد و چه ويژگىهايى داريد.
آشنايى با شخصيت خودتان، به شما كمك خواهد كرد تا بهتر تصميم بگيريد و با مشكلات و مسائل روزمره بهتر كنار بياييد و به راه حلهاى مناسبتر برسيد.
يكى از مسائل مهم ديگرى كه شما جوانان، بايد نسبت به آن آگاهى داشته باشيد، اين است كه تصوير روشن و مشخصى از خود به دست آوريد و بتوانيد آن را به خوبى بيان كنيد؛ زيرا اين مسئله، اغلب براى بيشتر شما جوانان كه مىخواهيد شخصيت خود را به نحوى در بين دوستان و همسالان و حتى بزرگسالان مطرح كنيد، دشوار مىشود.
بنابراين اين كه شما بدانيد چه كسى هستيد و در اين سن (آغاز جوانى) چه كارها و رفتارى بايد انجام دهيد، حايز اهميت است.
پس بايد اولاً بدانيد چه ويژگىهايى داريد؟
ثانياً آگاهى پيدا كنيد كه ويژگىهاى يك فرد، ممكن است در طول زمان و گذشت روزگار، تغيير كند و تكامل يابد.
ويژگىهاى متفاوتى كه در افراد به صورتهاى مختلف وجود دارد و ممكن است موجب بروز رفتارها و خصلتهاى متفاوت آنان بشود، از اين قرار است:
شخصى ممكن است ترجيح بدهد كه در جمع باشد، يكى تنهايى را دوست دارد، يكى دوست دارد كه فعاليتهاى آرام و بى سر و صدايى انجام دهد و ديگرى دوستدار فعاليتهاى هيجانانگيز است. يكى مطالعه را دوست دارد و ديگرى به كارهاى فنى و عملى علاقهمند است. يكى نگران نمرات خود است و ديگرى حساسيتى نسبت به آنها ندارد. يكى به وسيله شنيدن، چيز ياد مىگيرد و ديگرى به وسيله ديدن و انجام دادن كارهاى عملى. يكى ترجيح مىدهد كه با گروه بر روى طرح و تمرينها كار كند و ديگرى دوست دارد به تنهايى كارها را انجام
دهد. يكى سلطهپذير است و ديگرى هرگز سلطه ديگران را نمىپذيرد.
بنابراين، جوانان درباره اين كه چه كسى هستند و چه ويژگىهاى شخصيتىاى دارند و چه چيزى براى آنان مهم است، بايد فكر كنند. بايد درباره اين مسئله بينديشند كه آيا در اثر گذشت زمان، همانطور كه بزرگتر مىشوند، همه چيز در آنان تغيير خواهد كرد و يا اين كه بعضى چيزها سالها در آنان ثابت خواهد ماند؟
در ارزيابى و بررسى خصوصيات و ويژگىهايى كه در بالا ذكر شد، ممكن است شما جزو گروه اوّل باشيد و يا جزو گروه دوم و يا اين كه بعضى از ويژگىهاى گروه اول را داشته باشيد و بعضى از ويژگىهاى گروه دوم را. مهم اين است كه در درجه اوّل، جايگاه و موقعيت خودتان را بشناسيد و بدانيد كه چه ويژگىهايى داريد و بين خود و ديگران چه تفاوتهايى وجود دارد و همچنين اين كه دوست داريد جز گروه اوّل باشيد يا دوم؟
انتخاب شما بستگى دارد به اين كه چه چيزهايى را ارزشمند مىدانيد: مطالعهكردن، سخاوتمندبودن، روحيه جمعى داشتن، مستقل بودن، آزاد بودن و... جمع بين آنها چگونه است و شما چرا آنها را به عنوان يك ارزش انتخاب كردهايد. اگر به دليل آن پى ببريد، ديگر سر در گم نخواهيد بود و در طول گذشت زمان، سعى شما بر اين است كه اين ويژگىها را در خود تقويت نماييد و پرورش دهيد؛ ولى اگر به اين مسائل آگاه نباشيد، رفتارهاى خود و ديگران براى شما نامعلوم و مسئلهساز خواهد بود و شما درك درستى از خود و ديگران نخواهيد داشت و در انتخاب موقعيتها و دوستها و كنارآمدن با مسائل و مشكلات براى شما دشوار خواهد بود. شما كمكم پى مىبريد به اين كه كارهايى در گذشته انجام مىداديد كه در اثر آگاهشدن و تفكر بينش شما تغيير كرده و اكنون راه بهترى را انتخاب كردهايد.
شما به ويژگىهاى خود و دوستانتان پى بردهايد و از طرفى مىفهميدهايد كه اين ويژگىها و حالات، در طول گذشت زمان، قابل تغيير و بهبود است. هر چه شما تفكر مىكنيد و آگاهتر و فهميدهتر مىشويد، راه بهترى را انتخاب مىكنيد و به ارزشهاى والاترى دست مىيابيد و اين، موجب رشد شخصيت شما مىشود. بنابراين به شما اين احساس دست مىدهد كه دايم در حال تغيير و رشد و تكامل هستيد.
از طرفى احساس مىكنيد كه ارزشهاى والا و مطلقى وجود دارد كه همواره در طول گذشت زمان براى شما ثابت و پابرجاست. مثلاً محبت به افراد ناتوان، رعايت عدالت و ظلمنكردن به ديگران، كمك به افراد نيازمند، اينها مواردى است كه در هر موقعيت مكانى و زمانىاى كه باشيد، براى شما ارزشمند است.
مشكلات دوران بلوغ
بلوغ را پايان دوره نوجوانى و آغاز جوانى (يا بخش نخست از دوره جوانى) شمردهاند. جوانى كه به دوران «بلوغ» وارد مىشود، به فضايى تازه و تا حدّى ناشناخته گام مىنهد.
بايد بدانيم كه در اين دوران، همواره در حال رشد و نمو هستيم. بسيار هم عادى است كه با شروع اين دوره، تغييرات گستردهاى در وجود ما اتفاق افتد. اين امر ممكن است براى نوجوانانى كه نمىخواهند خودشان را از همسالانشان جدا و متفاوت ببينند، اضطرابآور باشد و احساس نگرانى كنند. برخى با افزايش و يا كاهش وزن خود مشكل پيدا مىكنند و در اين مورد، به خودآگاهى مىرسند و اغلب براى پرهيز از آزار و اذيت همسالان از آنان كنارهگيرى مىكنند. با وجود اين، برخى ديگر، به خاطر تغييرات ظاهرى جسمى و فيزيكى كه پيدا مىكنند، با توجه به ميزان توانايى خود، در مواجهه و ارتباط و رفتار با ديگران، نگران و حساس مىشوند.
در اين مرحله از رشد كه ساليانى چند به طول مىانجامد، بايد شما جوانان عزيز بدانيد كه اوّلاً تغييرات رشدىاى كه در شما اتفاق مىافتد، عادى است و اين براى همه همسالانتان نيز اتفاق مىافتد. دوم اين كه اين تغييرات ظاهرى و جسمى كه در طى اين مرحله از رشد در شما حاصل مىشود، سريع اتفاق مىافتد و از هر فردى به فرد ديگر، متفاوت است.
در اين سنين، برخى از شما از نظر قد نسبت به ديگرى بلندتر و بعضى كوتاهترند و اگر احساس كرديد كه بلندتريد كاملاً راحت باشيد و احساس عادى داشته باشيد؛ چون اين امر مسئله مهمى در زندگى شما نيست و شما نبايد احساس عجيبى بكنيد و يا اگر قد شما كوتاهتر است نيز نبايد احساس نگرانى كنيد؛ بلكه اين موضوع را كاملاً عادى بدانيد. در طى سالهاى دوره بلوغ، بيشتر افراد، به ميزان متفاوتى رشد مىكنند. وزن و قد برخى سريعتر از ديگران رشد مىكند و ممكن است سنگينتر و چاقتر به نظر بيايند. بعضى از جوانان چون از مسئله رشد سريع
در اين دوران آگاهى ندارند، به خاطر رشد دستها، پاها و حتى بينى خود، خجالتزده و مضطرب مىشوند و احساس مىكنند كه مشكلى دارند؛ در حالى كه اگر كاملاً به اين امر آگاهى پيدا كنند، خواهند دانست كه جريان رشد، امرى زودگذر است و براى همه همسالانتان اتفاق مىافتد و آنان پس از مدتى حالت عادى پيدا مىكنند.
در طى اين مرحله از رشد، امكان دارد تعدادى از بچهها صورتشان جوش بزند و بعضى به خاطر آن خجالتزده شوند؛ ولى آنها كه روحيهاى عادى و طبيعى دارند به هيچ وجه از اين مسئله نگران نمىشوند، بلكه به خوبى مىتوانند با اين رويدادهاى طبيعى كه براى همه همسالانشان اتفاق مىافتد كنار بيايند.
بنابراين، از اين بابت، نبايد نگران باشيد. حتى ممكن است اشتهاى شما به خوردن غذا زيادتر شود؛ چون بدن شما رو به رشد است و احتمالاً ممكن است چاقتر يا لاغرتر بشويد. با وجود اين، قد شما روز به روز، رو به افزايش است و پس از گذشت مدتى بدن شما كاملاً متفاوت به نظر مىرسد. حتى قيافهتان كه ممكن است با بقيه بدنتان نامتناسب رشد كرده باشد و اين مسئله سبب شده باشد كه شما پيش خودتان تصور كنيد كه نامتناسب و يا بدقيافه هستيد. به همين دليل، سعى كنيد اين احساس به شما دست دهد كه همه بدن شما درست رشد كرده است. اين امر طبيعى است، اگر چه ممكن است كم كم سبب خودآگاهى شما شود، امّا هر كسى دير يا زود به اين مسئله آگاه مىشود. شما اين حس را تجربه خواهيد كرد. از طرفى به تدريج، با رشد موهاى بدن و صورتتان (پسران) يا رشد حجمى برخى اندامها (دختران) مواجه خواهيد شد و كمكم صداى شما بَمتر مىشود. اين مرحله از دوران رشد و بلوغ شما بسيار مهم است؛ زيرا تغييرات جسمانى شما طى اين مرحله (البته در مقايسه با مراحل ديگر زندگى شما) خيلى سريعتر رخ مىدهد و اين طبيعى است كه احساس خجالت يا كمرويى كنيد؛ اما به خاطر داشته باشيد كه اين احساسات و حالتها و سير رشد براى هميشه در شما ادامه نخواهد داشت.
اگر شما همانند همسالان خود، با سرعت رشد نمىكنيد، هيچ نگران نباشيد؛ زيرا قانون الهى و تكوينى طورى است كه هر كس در زمان متفاوتى وارد دوران بلوغ مىشود و اين آهنگ رشد و بلوغ با تغييراتى چند و با نوسانات زمانى مختلف، صورت مىگيرد.
نقاط قوت و ضعف
در اين مرحله از رشد(بخش نخست از دوره جوانى)، بيشتر افراد در مرحلهاى هستند كه فقط همان لحظه و همان زمان حال را مىبينند و بيشتر آنچه را كه با آن تماس دارند و ملموس است احساس مىكنند. در نتيجه، براى آنان خيلى عادى و طبيعى است كه تفكر دوگانهاى داشته باشند و خود را گاهى خوب و گاهى بد ببينند. از آن جايى كه اين گونه تفكّر، تأثير منفى بر توانايىها و عملكرد نوجوانان در پذيرفتن خود به عنوان يك انسان در بر دارد، مهم است كه بدانند كه همه همسالانى كه با آنان رفت و آمد و برخورد دارند، داراى نقاط قوت و ضعفاند و اين امر، در همه وجود دارد و مختص آنان نيست.
بنابراين لازم است كه نوجوانان در اين سنين بدانند كه همه افراد داراى نقاط قوت و ضعفاند و همچنين آگاهى پيدا كنند كه اصولاً ما نبايد يك فرد را به طور كلى و مطلق، خوب (بدون عيب) و يا بد (بدون جهات خوبى) ارزيابى كنيم. اين ديدگاه، ديدگاه درست و صحيحى نيست؛ زيرا اگر شما يك مداد و يك كاغذ برداريد و در مورد خودتان (يا هر كس در مورد خودش) فكر كنيد كه چه نقاط مثبت و چه نقاط منفىاى داريد، مىتوانيد نقاط مثبت و قوت و نقاط منفى و ضعف خود را فهرست كنيد. حال ممكن است بعضى، نقاط قوتشان بيشتر باشد و نقاط ضعفشان
كمتر.
به هر حال، هر كس هم نقاط قوت دارد و هم نقاط ضعف. مهم اين است كه ما در سنى واقع شدهايم كه مىتوانيم به تدريج، نقاط قوت خود را اولاً بشناسيم، ثانياً مىتوانيم آنها را با كمى اراده، به تدريج و كم كم افزايش دهيم و از نقاط ضعف، كم كنيم. در هر صورت، بايد به اين امر آگاهى پيدا كنيم كه نقاط ضعف هر نوجوان و جوانى باعث نمىشود كه او آدم بدى باشد و همچنين نقاط قوت هيچ كس هم سبب نمىشود كه او مطلقاً آدم خوبى باشد. در اين مرحله، مهم اين است كه هر كس تا چه اندازه به فكر اين است كه اولاً خودش را بشناسد و به نقاط قوت و ضعفش پى ببرد و در نهايت بتواند در تصميمگيرىهاى خود و زندگى، واقعبين باشد، تا كاملاً موفق شود.
شما بايد فكر كنيد كه غير از معصومان(ع)، آيا كسى در دنيا وجود دارد كه تمام ويژگىهاى او منفى باشد؟ و آيا در دنيا كسى پيدا مىشود كه تمام ويژگىهاى او مثبت باشد؟
پس حال كه اين طور نيست، بايد اين اميد در شما زنده شود كه حركت تكاملى و رشدتان در صورتى تضمين شده است كه سعى كنيد كم كم و به تدريج از نقاط ضعف خود بكاهيد و به نقاط قوت خود بيفزاييد و اين هم، يك روزه نمىشود و به زمان احتياج دارد و بايد به تدريج صورت بگيرد، تا موفقيت حاصل شود.
شما بايد اين ديدگاه خودتان را اصلاح كنيد كه «تصور نكنيد شخص خوبى نيستيد»؛ زيرا بعضى از كارها را درست و كامل انجام ندادهايد. يا اين كه «صددرصد شخص خوبى هستيد»؛ چون بعضى از كارها را درست و كامل انجام دادهايد! بايد شما واقعبينانه فكر كنيد و صادقانه بپذيريد كه انسان خوبى هستيد با فطرتى پاك و سالم كه داراى ويژگىهايى هستيد و همه انسانها همينطورند و يكى از نقاط قوت، قوه عقل و تفكر شماست.
اين عاقلانه فكركردن است كه موجب پيشرفت و موفقيت همه انسانهاى بزرگ بوده است؛ زيرا همه انسانهاى بزرگ نيز، هم داراى نقاط قوت بودهاند و هم داراى نقاط ضعف. مهم اين است كه وجود نقاط ضعف سبب نگرديده كه آنان از حركت باز ايستند و خود را ناتوان احساس كنند؛ بلكه آنان هميشه ديدگاه مثبت و واقعبينانه داشتهاند و اين امر را در وجود خود و ديگران طبيعى ديدهاند و سبب گرديده كه با كمال قدرت و اراده، سعى و تلاش خود را در جهت صحيح با واقعيت تطبيق بدهند و موفقيت را احساس كنند.
با فكر كردن (بينش)، ديدگاه خود را منطقى كنيد تا احساس رضايت نماييد.
نوجوانان در اين دوران اغلب نسبت به اظهارنظر اطرافيان و صحبتهاى آنان بسيار حساساند و به وسيله گوشدادن به آنچه كه خانواده پدر و مادر يا همسالان و معلمان درباره آنان مىگويند و يا با مشاهده اين كه ديگران چگونه نسبت به آنان رفتار مىكنند و واكنش نشان مىدهند، چيزهايى را درباره خودشان برداشت مىكنند كه ممكن است واقعيت نداشته باشد؛ زيرا آنان در اين دوره سنى، هنوز چيزهاى زيادى را تجربه نكردهاند و قدرت تفكر و تجزيه و تحليل را هنوز در خود توسعه ندادهاند. اين امر سبب مىشود كه بعضى از آنان، برداشت نادرستى از خود، پرورش دهند؛ زيرا بعضى از نوجوانان هنوز نمىدانند و يا بهتر بگوييم نمىتوانند همه ديدگاهها و جنبههاى مختلف كارها را در نظر بگيرند. اين موضوع براى آنان بسيار آسان است كه فقط نقاط منفى و نقاط ضعفى را كه درباره خودشان از ديگران مىشنوند، تعميم و گسترش دهند و تصور كنند كه همه (اعم از اطرافيان، والدين، همسالان و ديگر دوستان) درباره آنان فكر مىكنند كه آنان، شخص خوبى نيستند. لذا اين تعميم و گسترش تصور و پندار منفى، به طور منفى بر روى توانايىها و حتى نقاط قوت آنان هم تأثير گذاشته و خود را نمىپذيرند و يا دستِكم مىگيرند و لذا در انجام دادن كارها و وظيفه و تكاليف خود، سستى و لااباليگرى نشان مىدهند.
بنابراين، مهم است كه در اين مرحله از رشد، نوجوانان بدانند و آگاه شوند كه اولاً هر فردى اظهارنظر ديگران را با ديدگاه منفى نسبت به خود تلقى نكند و بد نپندارد. ثانياً بر فرض پندار منفى ديگران، آن را از واقعيت ادراك خود نسبت به خودش جدا كند. در حقيقت، اگر در دست او گوهر باشد و تمام مردم دنيا بگويند آن گردو است، او شكى به خود راه ندهد و اگر در دست او گردو باشد همه بگويند گوهر است، در تصوّر او تأثير ايجاد نشود؛ زيرا اظهارنظر ديگران، واقعيت و حقيقت را تغيير نمىدهد و مهم اين است كه ما به حقيقت مسئله توجه كنيم نه اظهار نظر ديگران؛ زيرا اظهار نظر ديگران ممكن است مطابق با واقع باشد، ممكن است مطابق با واقع نباشد.
اصولاً اين موضوع اهميت دارد كه هر فردى قبل از اين كه به چيزى متعهد شود و در مورد مسائل، ديدگاهى را قبول كند، بايد همه ديدگاهها را در نظر بگيرد؛ يعنى در مسائل زندگى همه جنبهها را در نظر بگيرد و همچنين در مورد افراد و اشخاص همه ويژگىهاى آنها را در نظر بگيرد. تنها يك بعد يا يك ويژگى را در نظر نگيرد و بقيه جنبههاى ديگر فرد را فراموش كند. به عنوان نمونه به اين يك مورد اتفاق نگاه كنيد كه چگونه مردم نسبت به عملكرد دانشآموزى بهنام على، فقط يك جنبه منفى را در نظر داشتند و از ساير جنبههاى مثبت او غافل بودند.
على آقا در يك محله شلوغ زندگى مىكرد. والدين او سرمايه زيادى نداشتند. به همين خاطر او بعدازظهرها در نجارى كار مىكرد و حتى عصرها روزنامه مىفروخت تا بتواند درآمد زيادى كسب كند و بتواند براى مدرسه و زندگى خود، چيزهاى بيشترى را بخرد.
به همين جهت، در مدرسه خيلى نمرات بالايى را در درسها نمىگرفت و معلّمانش دايم به او گوشزد مىكردند كه او بايد بيشتر درس بخواند.
على اين را مىدانست، امّا آنها باز هم مرتب حرفهاى خود را تكرار مىكردند. پايان ثلث، هنگامى كه على نمراتش را به خانه مىبرد، احساس بدى داشت؛ زيرا خانوادهاش از نمرات او راضى نبودند. مادر به او مىگفت: «على تو به جايى نمىرسى؛ مگر اين كه سخت درس بخوانى». برادر بزرگش نيز همين حرف را تكرار مىكرد. پدرش نيز همين طور. وقتى كه ديگران به او مىگفتند: «آه، چه دانشآموز ناموفّقى است!» به سادگى فراموش مىكردند كه او چه كارگر سختكوش و مسئوليت پذيرى بوده است.
بنابراين، همه فقط از يك ديدگاه به على نگاه مىكردند و بقيه جنبههاى مثبت على را فراموش كرده بودند. در حقيقت، درباره شخصيت اين دانشآموز، تصوير تحريف شدهاى در ذهن داشتند، ولى على نسبت به كار و توان خود كاملاً مطمئن بود و سعى داشت با به دست آوردن امكان مالى، بعداً كاملاً به درس بپردازد و گذشته را جبران بكند، هرچند كه ديگران به اين امر توجهى نداشتند.