مجلات >حديث زندگی>شماره 3

همسايگى خدا

محمدمهدى حيدرى


48

توفيق چيست؟

توفيق به‏معناى كارسازى و موافق گرداندن (جلب همراهى) علل و اسباب است كه در باور معتقدان به اديان الهى، لطفى است از سوى خداوند مهربان كه چون شامل حال بنده‏اى گردد، او را به طاعت حق بر مى‏انگيزد و از گناه، دور مى‏سازد.(1)
از اميرمؤمنان(ع) روايت شده است كه:
التَّوفيقُ قائِدُ الصَّلاحِ.(2)
توفيق، كشاننده (انسان) به سوى پاكى و صلاح است.
توفيق الهى، همان فراهم ساختن مقدّمات و سبب سازى براى رسيدن به هدف مشروع است؛ اما در اين ميان، نبايد اختيار و تلاش خود انسان را از نظر دور داشت. آدمى بايد در راه پيشبرد اهدافش حركت و تلاش كند و بركتِ اين حركت، توفيق الهى است. تلاش انسان براى كسب خوى و رفتار پسنديده، لياقت تابش آفتاب توفيق را بر وى پديد مى‏آورد.(3)
اميرالمؤمنين (ع) مى‏فرمايد:
خَيرُالإجتهادِ ما قارَنَهُ التَّوفيقُ.4
بهترين كوشش، آن كوششى است كه با توفيق (و سبب سازى خوبى‏ها) قرين شود.
پس عمده سعى آدمى در فرمانبردارى از حق‏تعالى است، تا توفيق او همواره همراه و مددكارش گردد.
تو شوى از جمله عالم عزيز
جهدِ تو مى‏بايد و توفيق نيز(4)

موفّق كيست؟

امام صادق(ع) مى‏فرمايد:
إذا فَعَلَ العَبدُ ما أمرَهُ اللّهُ - عَزّوجَلّ - بِهِ مِن الطّاعَةِ كانَ فِعلُهُ وَفقاً لِأمرِاللّهِ - عَزّوجلّ - و سُمّىَ العَبدُ بِهِ مُوفَّقاً، و إذا أرادَ العَبدُ أن يَدخُلَ فِي شَى‏ءٍ مِن مَعاصِي اللّهِ فَحالَ اللّهُ - تَبارَكَ و تَعالى‏ - بَينَهُ و بَينَ تِلكَ المَعصيَةِ فَتَرَكَها كانَ تَركُهُ لَها بِتَوفيقِ اللّهِ - تَعالى‏ ذِكرُهُ -، و مَتى‏ خلّى‏ بَينَهُ و بَينَ تِلكَ المَعصِيَةِ فَلَم يَحُلْ بَينَهُ و بَينَها حَتّى‏ يَرتَكِبَها فَقَد خَذَلَهُ و لَم يَنصُرهُ و لَم يُوَفِّقْهُ.(5)
هرگاه بنده، طاعتى را كه خداوند - عزّوجّل - بدان فرمان داده است، انجام دهد، عمل او موافق فرمان خداى - عزّوجّل- است و بدين سبب، بنده را موفق ناميده‏اند و هرگاه بنده بخواهد در موردى، نافرمانى خداوند كند و خداوند - تبارك و تعالى - ميان او و آن معصيت، حايل شود و در نتيجه، بنده آن را مرتكب نشود، اين ترك گناه او، به توفيق خداوند تبارك و تعالى بوده است. اما هر گاه (به دليل سستى و بى‏لياقتى بنده در توفيق يافتن) جلوى او را از ارتكاب آن معصيت نگيرد و به حال خود رهايش كند تا مرتكب آن گناه شود، خداوند او را واگذارده و يارى‏اش نرسانده و توفيقش نداده است.
حضرت، در اين‏جا معنايى موافق معناى لغوى توفيق و بى توفيقى (خذلان) را يادآور شده است؛ چرا كه توفيق، يعنى بنده در انجام دادن و يا ندادن كارى، موافق با امر و نهى الهى عمل كند و بى‏توفيقى، يعنى خداوند، آن بنده را يارى و نصرت ننمايد.(6)

عوامل توفيق

در رواياتى از حضرت على(ع) از ديندارى، بيداردلى، دنياگريزى و خيرخواهى (و پندپذيرى) از خداوند، به عنوان برخى عوامل لياقت يافتن توفيق، ياد شده است.
كَما أنَّ الجِسمَ والظِّلَّ لا يَفتَرِقانِ، كَذلِكَ الدِّينُ و التَّوفيقُ لا يَفتَرِقانِ.(7)
همان‏گونه كه جسم و سايه از هم جدا نمى‏شوند، ديندارى و توفيق نيز از يكديگر جدا نمى‏شوند.
 

49

مَن كانَ لَهُ مِن نَفسِهِ يَقظَةٌ كانَ عَلَيهِ مِنَ اللّهِ حَفَظَةٌ.(8)
هر كه بيدارباش درونى داشته باشد، براى او از جانب خداوند نگهبانانى (از ملائكه) باشد.
مُخاطِباً لِلدُّنيا: هَيهاتَ! مَن وَطِى‏ءَ دَحضَكِ زَلِقَ، و مَن رَكِبَ لُجَجَكِ غَرِقَ، و مَنِ ازْوَرَّ عَن حَبائِلِكِ وُفِّقَ.(9)
خطاب به دنيا: هيهات! هر كه در لغزشگاه تو گام نهاد، لغزيد، و آن كه به قسمت‏هاى ژرف تو آمد، غرق شد، و هر كه از بندهاى دامت كناره گرفت، توفيق (رستگارى) يافت.
أيُّهَا النّاسُ! إنَّهُ مَنِ اسْتَنصَحَ اللّهَ وُفِّقَ و مَنِ اتَّخَذَ قَولَهُ دَليلاً هُدِىَ لِلّتي هِىَ أقوَمُ؛ فإنَّ جارَاللّهِ آمِنٌ و عَدوُّهُ خائِفٌ.(10)
اى مردم! هر كه از خدا پند و خير (براى) خويش مسئلت كند، توفيق بايد و هر كه گفتار او را راهنماى خويش قرار دهد، به راه و آيينى كه استوارتر است، رهنمون شود؛ چرا كه همسايه خدا در امان است و دشمن او در هراس.
براى همسايگى با خدا، بايد نصيحت او پذيرفته شود و كلامش رهنماى هدايت باشد. نصايح خداوندى همان است كه با وحى به محبوب و برگزيده خود محمد مصطفى(ص)، به عنوان آيات قرآنى نازل نموده است. نصايح خدا، همان است كه با عقل سليم و وجدان پاك در درون ما مى‏درخشد كه تنها به عنوان نمونه، چند آيه را ذكر مى‏كنيم:
لِكَيلا تَأسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُم و لا تَفرَحُوا بِما آتاكُم.(11)
باشد كه براى آنچه از دست شما رفته است، اندوهگين مباشيد و به آنچه در اختيار شماست، شادمان نشويد.
اين فرموده پروردگار، نصيحتى است حيات بخش كه از خالق وجودمان به ما عنايت شده است و بدون پذيرش اين نصيحت الهى و عمل به آن، محال است كه راز حقيقى حيات و جان و روان خود را بفهميم.
جبران خليل جبران، نويسنده لبنانى الأصل مى‏گويد: اندوه، راز نهانى روان را مى‏پوشاند و آن گاه كه اندوه زايل شود، با شادى پوشيده مى‏شود. پس اگر از شادى و كدورت بالاتر رفتى، همسايه خداوندى خواهى گشت كه انديشه‏ها درباره او حيران است.

اگر روحت به ابر غم بيالود
به شمسِ شادى از بندى بياسود
اگر پر زد دلت زين دو به يك بار
شوى همسايه الطاف دادار(12)
اگر ارتباط ما با دنيا و آنچه مربوط به آن است از نوع ارتباط آزاد نباشد، قطعى است كه «من» يا «شخصيت» ما، زير چنگال‏هاى آن امور دنيوى متلاشى خواهد شد و شخصيتى نمى‏ماند تا بخواهد شايسته همسايگى خداوند بشود. به عنوان مثال، اگر ما بدون توجه به خداوند جميل، دلبسته زيبايى ظاهرى خود شويم و به همان لذت طبيعى زودگذر حاصل از آن وابسته گرديم، بديهى است «شخصيت» يا «من» ما، با زوال آن زيبايى و لذت، متلاشى مى‏شود.
چه نصيحتى بالاتر از اين كه خداوند خالق هستى، براى قرار دادن ما در محيط جاذبه كمال خود مى‏فرمايد: «بر آنچه از دست شما رفته است اندوهگين مباشيد و به آنچه كه هم اكنون در اختيار شما قرار داده است، شادمان نباشيد»؟
و أنْ لَيسَ لِلإنسانِ إلّا ما سَعى‏ و أنَّ سَعيَهُ سَوفَ يُرى‏.(13)
و براى انسان جز كوششى كه كرده است، چيزى نيست و قطعى است كه كوشش او ديده خواهد شد.
هيچ اصلى اصيل‏تر و هيچ قاعده‏اى ثابت‏تر از اين نصيحت خداوندى نيست. اين نصيحت، ما را در مجراى قانون كلى هستى قرار مى‏دهد كه بايد بكوشيم و چون نتيجه كوشش خود را بى‏شك مشاهده خواهيم كرد، پس سعى ما بايد در مسير نيكى‏ها باشد.(14)
قُل يا عِبادِيَ الَّذينَ أسرَفُوا عَلى‏ أنفُسِهِم لا تَقنَطُوا مِن رَحمَةِ اللّهِ إنَّ اللّهَ يَغفِرُ الذُّنوبَ جَميعاً إنّهُ هُوَالغَفورُ الرَّحيمُ.(15)
(اى پيامبر!) به آن بندگانم كه (با گناه) برنفس خود اسراف نمودند، بگو: هرگز از رحمت (بى منتهاى) خدا نااميد نباشيد؛ البته خدا همه گناهان را خواهد بخشيد كه او خدايى بسيار آمرزنده و مهربان است.

آثار و نمودها

نتايج و نمودهاى توفيق را در كلام على(ع) جستجو مى‏كنيم:

حفظ و به كارگيرى تجربه:

مِنَ التَّوفيقِ حِفظُ التَّجرِبَةِ.(16)
حفظ تجربه، از توفيق الهى است.

عمل نيكو:

مَن أمَدَّهُ التَّوفيقُ أحسَنَ العَمَلَ.(17)
هر كه توفيق يارش شود، عمل نيكو انجام دهد.

درنگ، هنگام دودلى و حيرت:

مِنَ التَّوفيقِ الوُقوفُ عِندَالحَيرَةِ.(18)
درنگ كردن در هنگام حيرت، يكى از توفيقات است.


50

خوش‏بختى و سعادت:

بِالتَّوفيقِ تَكونُ السَّعادَةُ.(19)
با توفيق، سعادت به دست مى‏آيد.
نيك‏بختى با توفيق الهى و سبب سازى او حاصل مى‏شود و نقش سعى آدمى در اين ميان، آن است كه دست به هر خيرى بزند تا شايسته توفيق الهى شود و با توفيق است كه نيك‏بخت مى‏گردد.(20)

نرمى و مدارا:

التَّوفيقُ مِفتاحُ الرِّفقِ.(21)
توفيق، كليد نرم‏خويى است.
يعنى توفيق خدا و تهيه اسباب خير براى كسى، سبب نرمى و خوش‏خويى او مى‏شود تا اين كه مردم نيز با او نرمى و مهربانى كنند، همان طور كه حق‏تعالى درباره حضرت رسول(ص) فرموده است:
فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُم و لَو كُنتَ فَظّاً غَليظَ القَلبِ لَانْفَضُّوا مِن حَولِكَ.(22)
پس به (بركت) رحمت الهى، با آنان نرم‏خو (و پرمهر) شوى، و اگر تندخو و سخت دل بودى، قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند.(23)

عبادت:

كَيفَ يَتَمتَّعُ بِالعِبادَةِ مَن لَم يَعِنْهُ التَّوفيقُ؟!(24)
چگونه از عبادت بهره‏مند شود كسى كه توفيق، يارى‏اش نكرده است؟!

بركت يافتن عمر:

إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ إذا أرادَ بِعَبدٍ خَيراً وَفَّقَهُ لإنفاذِ أجَلِهِ فى أحسَنِ عَمَلِهِ، و رَزَقَهُ مُبادَرَةَ مَهَلِهِ فى طاعَتِهِ قَبل الفَوتِ.(25)
هر گاه خداوند، خوبى بنده‏اى را بخواهد، به او توفيق مى‏دهد تا عمرش را در بهترين كارهايش سپرى كند و شتافتن در طاعت او پيش از فرا رسيدن مرگ را روزى‏اش مى‏كند.

امكان گناه نيافتن:

إنَّ مِنَ النِّعمَةِ تَعذّرُ المَعاصِى.(26)
امكان گناه نيافتن، يكى از نعمت‏هاست.
اگر كسى نتوانست گناهى را مرتكب شود، اين ناتوانى و فراهم نشدن اسباب، براى او نعمتى است؛ چرا كه از عذاب آن رهيده است، هر چند ثواب ترك گناه، با وجود قدرت بر آن بيشتر است.(27)
مَن اُلهِمَ العِصمَةَ أمِنَ الزَّلَلَ.(28)
هر كه نگه‏داشتن خويش از گناه بر دلش الهام شود، از لغزش، ايمن گردد.
عصمت، توفيقى است كه انسان را از آنچه خداوند دوست نمى‏دارد، باز داشته است، طاعت پيش رويش را به انجام مى‏رساند و اين توفيق، به آن مى‏مانَد كه غريقى را طنابى دهند تا نجات يابد. حال اگر طناب را گرفت، خود را نگاه‏داشته (عصمت)، وگرنه غرق خواهد شد (عدم عصمت).(29) بر آدمى است كه سعى كند و با اخلاق و رفتار نيكو، استحقاق و اهليّت آن لطف را بيابد.(30)

دانش سودمند:

لا يَنفَعُ عِلمٌ بِغَيرِ تَوفيقٍ.(31)
هيچ دانشى، بى‏توفيق، سود ندهد.
غير شربتِ توفيق، اى حكيم دانشمند!
نسخه‏اى به قانون نيست در شفاى نادانى‏(32)
توفيق تحصيلم عطا فرما و زهد بى‏ريا
تا گردم از لطف خدا از عالمينِ عاملين‏(33)

توكل و انابه:

بنده‏اى كه دانست «توفيق، جز از جانب خداوند پديدآورنده و نگه‏دارنده جهان و جهانيان نيست»، بايد اين حقيقت را با توكل و انابه و رجوع به سوى او بروز دهد، همان طور كه شعيب(ع) به قوم خود فرمود:
إن اُريدُ إلّا الإصلاحَ مَا اسْتَطَعتُ و ما تَوفيقي إلّا بِاللّهِ.(34)
من قصدى جز اصلاح (جامعه)، در حد توان خود ندارم و توفيق من جز به (يارى) خدا نيست.
و سپس فرمود:
عَلَيهِ تَوكَّلتُ و إلَيهِ اُنيبُ.
بر او توكل كرده‏ام و به سوى او باز مى‏گردم.(35)
1 . لغت‏نامه دهخدا؛ دايرةالمعارف تشيّع.
2 . غررالحكم، ح 295.
3 . شرح غررالحِكَم و دُرَرُ الكَلِم، آمِدى، ح 4196؛ دايرةالمعارف تشيّع.
4 . شرح غررالحكم، ح 5008.
5 . نظامى.
6 . التوحيد، ص 242، ح 1؛ ميزان الحكمه، ج 14، ص 6954.
7 . شرح توحيد الصدوق، ج 3، ص 395.
8 . غررالحكم، ح 7218.
9 . شرح غررالحكم، ح 8747.
10 . نهج البلاغه، نامه 45.
11 . همان، خطبه 147.
12 . سوره حديد، آيه 23.
13 . شعر از بيدگلى(با اندكى تصرّف).
14 . سوره نجم، آيه 40.
15 . ترجمه و تفسير نهج‏البلاغه، محمدتقى جعفرى، ج 24، ص 208.
16 . سوره زمر، آيه 53.
17 . نهج البلاغه، حكمت 211.
18 . غررالحكم، ح 8470.
19 . تحف العقول، ص 83.
20 . غررالحكم، ح 4196.
21 . شرح غررالحكم، ح 4196.
22 . غررالحكم، ح 273.
23 . آل عمران، آيه 159.
24 . شرح غررالحكم، ح 273.
25 . غررالحكم، ح 7005؛ ميزان الحكمة، ج 14، ص 6950.
26 . غررالحكم، ح 3587.
27 . همان، ح 3395.
28 . شرح غررالحكم، ح 3395.
29 . غررالحكم، ح 8469.
30 . اوائل المقالات، ص 134.
31 . شرح غررالحكم، ح 8469.
32 . غررالحكم، ح 10802.
33 . شهريار.
34 . امام خمينى(ره).
35 . سوره هود، آيه 88.
36 . برگرفته از: ترجمه تفسير الميزان، ج 10، ص 561.