مجلات >حديث زندگی>شماره 3

موفقيت و شانس

حسن عرفان
 

43

موفّقيت و پيروزى، يك فرايند تجربى و علمى است كه با هزاران هزار آزمون، راهكارهاى آن مشخص شده است.
شناخت و به‏كارگيرى آن راهكارها، موفّقيت را در دسترس ما مى‏نهد و ناآگاهى و دورداشت ما نسبت به آنها، كاميابى را به كام مرگ مى‏سپرد.
در اين راستا، باورهاى ناهنجار و راهكارهاى ناشايستى نيز تداول پيدا كرده‏اند. درك باورهاى درست و راهكارهاى بايسته، يكى از بنيادى‏ترين شيوه‏هاى دست يافتن به پيروزى است.
نخست به راهكارهاى موفقيت نگاهى گذرا مى‏اندازيم:

1 - شناخت و ارزيابى دقيق

راه‏كار آغازين پيروزى، آگاهى لازم از موارد زيرين است:
الف. آرمان و هدفى كه در پى آنيم.
ب. امكانات و توانايى‏هايى كه آن هدف نياز دارد و شناسايى توانايى‏هايى كه داريم.
ج. آفت‏ها و رخدادهاى بازدارنده.
د. بازده‏ها و دستاوردها.
حضرت على(ع) فرمود:
العامِلُ بالعِلمِ كَالسائِرِ عَلَى الطَّريقِ الواضِحِ.(1)
كسى كه آگاهانه عمل مى‏كند، چونان كسى است كه در راه آشكار، ره مى‏سپرَد.
در كشورهاى پيشرفته، هزينه تحقيقات و پژوهش، از گسترده‏ترين هزينه‏هاست.
گرچه راهى است پر از بيم زما تا برِ دوست
رفتنْ آسان بود ار واقف منزل باشى
حافظ

2 - كار و تلاش

كار از عناصر دگرگون‏ساز، زندگى‏آفرين، پيشرفت‏آور و موفّقيت‏پرداز است.
عمر را بايد رفو با كار كرد
وقت كم را با هنر بسيار كرد
پروين اعتصامى
دين مقدّس اسلام، از يك سو با تنبلى، بى‏كارى و كم‏كارى به ستيز برخاسته است و از سوى ديگر، مردم را به كار فرا مى‏خواند.(2)
مهم‏ترين عنصر در سيره تاريخ‏سازان و آفرينندگان فرهنگ، تمدّن و هنر، كار بوده است.
ناز پرورد تنعّم نبرد راه به دوست‏
عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
حافظ
قرآن كريم مى‏فرمايد:
وَ أَنْ لَيسَ لِلإنسانِ إلّا ما سَعى‏.(3)
و اين كه براى انسان، بهره‏اى جز تلاش او نيست.
و همچنين:
كُلُّ امرئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ.(4)
هر كس در گرو اعمال خويش است.
بزرگمهر گفته است: «بايد لب فرو بست و بازو گشود و كار كرد و دم نزد و يقين داشت كه كليد طلايى كاميابى، كار و كوشش است».(5)
اديسون در مورد اختراعات خود گفته است: «هيچ يك از اختراعات من محصول تصادف نيست. وقتى كه من معتقد شدم كه فلان كار، نتيجه‏بخش است، خودم را به آن كار مى‏بندم و تجربه روى تجربه مى‏كنم تا كامياب شوم».(6)
وقت را غنيمت دان آن قدر كه بتوانى
حاصل از حيات اى جان، اين دم است تا دانى
كام بخشى گردون، عمر در عوض دارد
جهد كن كه از دولت، داد عيش بستانى
حافظ
به تلاش نام‏آوران تاريخ نگاه بيفكنيد:
حضرت على(ع) را بنگريد، پيكارها داشت، نخل‏ها كاشت، نامه‏ها نگاشت، خطبه‏ها خواند، چاه‏ها كند، كاريزها ساخت، قرآن را فراهم آورد، بينوايان را نواخت و چه ساز و كارها كه پرداخت.
علّامه حلّى، صدها كتاب نوشت.
يكى از آثار علامه مجلسى، صد و ده مجلّد شده است.(7)
علامه طباطبايى، حتى از ثانيه‏هاى عمرش بهره مى‏گرفت.
علامه امينى، شبانه روز، چهارده ساعت كار مى‏كرد.(8)
ميرحامد حسين، نويسنده «عبقات الأنوار»، آن قدر نگاشت كه انگشتانش از كار افتاد.(9)
صاحب «جواهر»، در كنار جنازه فرزندش به نوشتن پرداخت.
 

44

شيخ عبّاس قمى، دستانش از پيوسته قلم به دست گرفتن، پينه بسته بود.
مامقانى، هنگام غذا خوردن نيز مطالعه مى‏كرد.(10)
و به قول سعدى: «اى برادر! حرم در پيش است و حرامى در پس. اگر رفتى بردى، وگر خُفتى مُردى».(11)

پشتكار

دست يازيدن به كارى و رها كردن آن در نيمه راه، پيوسته از عوامل شكست بوده است. پشتكار، استمرار، استقامت و شكيبايى، گذر از سنگلاخ‏ها، آب كردن كوه‏هاى يخ و زدودن دلزدگى از سنگ، پايه‏هاى موفّقيت است.
ابوعلى سينا، كتاب «ماوراء الطبيعه»ى ارسطو را چهل بار خواند.(12)
حضرت على(ع) فرمود:
لا يَعدَمُ الصَبُورُ الظَفَرَ و إن طالَ بِهِ الزَّمانُ.(13)
صبر پيشه، پيروزى را از دست نمى‏دهد؛ گرچه زمان بر او بگذرد.
ز مشكلات طريقت عنان متاب اى دل!
كه مرد راه، نينديشد از نشيب و فراز
حافظ

استحكام

دقّت در پردازش كارها، محكم‏كارى و استوارى يك پديده صنعتى، فرهنگى و هنرى، از علل ماندگارى آن اثر است. در بازار رقابت‏هاى تنگاتنگِ ره‏آوردهاى علمى، اقتصادى و صنعتى، كالايى بازار گير و اوج يابنده و پيروز است كه استوارى بيشتر داشته باشد. البته استوارى در هر قلمرويى، معناى ويژه خود را دارد. پيامبر اكرم(ص) فرمود:
ولكِنَّ اللّهَ يُحبُّ عَبداً إذا عَمِلَ عَمَلاً أحكَمَهُ.(14)
وليكن خداوند دوست مى‏دارد هرگاه بنده‏اش كارى كرد، آن را محكم سازد.

نظم و برنامه

داشتن ساز و كار صحيح و اجراى منظم آن و تدبير و مديريت پويا، از ديگر عوامل رهيافت به دنياى موفقيت‏هاست. اميرالمؤمنين(ع) فرمود:
حسن و حسين و همه فرزندان و خاندانم را و هر كس را كه نامه من به او رسد، به تقوا پيشگى و رعايت نظم توصيه مى‏كنم.(15)

تمركز

يكى از ريشه‏هاى مهم توسعه، ترقى و پيروزى شخصى و اجتماعى، تمركز در يك رشته و بسيج نيروها بر يك كار است.
امروزه، نه تنها جامع علوم و فنون بودن ممكن نيست، بلكه افتخارزا هم نيست. چند كاره‏بودن و پراكنده‏كارى، تباه‏كننده رشد و پويايى است.
پس از رنسانس، يك انفجار علمى و صنعتى پديد آمد و يكى از زمينه‏هاى آن، شعبه شعبه شدن علوم و تخصّصى شدن هر رشته بود.
پزشكى به ده‏ها قسمت منشعب شد. فيزيك، شيمى و متالوژى به قلمروهاى گوناگون تخصّصى تبديل گشت و اين يكى از تحولات بزرگ در مسير جهش انسان بود. حضرت على(ع) فرمود:
مَن أومَأ إلى مُتَفاوتٍ خَذَلَتْهُ الحِيَلُ.(16)
كسى كه به كارهاى گونه‏گون پردازد، چاره جويى‏ها او را خوار سازد.

عوامل معنوى

تكيه بر تقوا و دانش، در طريقت، كافرى است
راهرو گر صد هنر دارد، توكّل بايدش
حافظ
هستى برابر با مادّه و مادّيات نيست. اين جهان مادى، بخش اندكى از هستى است. زندگى فردى و اجتماعى، همان‏گونه كه تحت تأثير كنش‏ها و واكنش‏هاى مادى است، به شدّت در قلمرو كنش‏ها و واكنش‏هاى معنوى نيز هست. ايمان، اخلاص، تقوا، توكّل، توسّل، نيايش و... از عوامل معنوى پيروزى است.
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ
از يمن دعاى شب و ورد سحرى بود
سعدى گفته است:
بخت و دولت به كاردانى نيست
جز به تأييد آسمانى نيست
و در روايت آمده است:
مَنْ أحَبَّ أن يَكونَ اَقوَى النَّاسِ فَليَتَوكَّل عَلَى اللّهِ.(17)
هر كه مى‏خواهد توانمندترين مردم باشد، بايد بر خدا توكل كند.
تو با خداى خود انداز كار و دل خوش‏دار
كه رحم اگر نكند مدّعى، خدا بكند
حافظ

شانس، يك باور خرافى

اكنون بايد باور خرافى به شانس را به عنوان يكى از عوامل خيالى پيروزى بكاويم.
شانس، يك واژه فرانسوى و مرادف بخت، اقبال و طالع است.(18)
از ديرباز، اين پندار خرافى در گستره زمين وجود داشته است كه چيزى به نام شانس يا بخت، خوش‏بختى‏ها و بدبختى‏ها را پديد مى‏آورد و رخدادهاى ناگوار يا خوشايند را شكل مى‏دهد.
شگفت اين است كه مفهوم سعادت و شقاوت در فارسى نيز با پسوند بخت به كار مى‏رود: خوش‏بخت و بدبخت، و بخت‏باز كردن و بستن بخت، دو اصطلاح رايج در عرف عوام گشته است.(19) برد و
 

45

باخت در قمار بازى و بليت‏هاى بخت‏آزمايى از يك طرف، و مسابقات ورزشى و جايزه‏هاى كلان و غير كلانى كه بانك‏ها مى‏دهند، از طرف ديگر، عواملى هستند كه باور به شانس را ترويج و تقويت كرده‏اند.(20) در دين زندگى‏ساز اسلام، قمار بازى حرام دانسته شده است.
قمار كردن، باور خرافى به شانس را تقويت مى‏كند و شايد بتوان همين را يكى از علل تحريم آن دانست.
اكنون به بررسى بازتاب‏هاى منفى شانس‏گرايى مى‏پردازيم:
1 - در جهان‏بينى توحيدى، جهان با اراده حكيمانه خداوند اداره مى‏شود و همه رخدادها بر اساس تقدير الهى شكل مى‏گيرد.
حضرت على(ع) مى‏فرمايد:
تَذلُّ الاُمورُ لِلمَقاديرِ حَتّى يَكونَ الحَتْفُ فِى التَّدبيرِ.(21)
كارها چنان رام تقدير است كه گاه، مرگ در تدبير است.(22)
بى‏ترديد، هر رخدادى حكمتى دارد. هيچ چيز، پديده تصادف نيست و هيچ حادثه‏اى بدون تقدير حكمت‏آميز خداوند به وقوع نمى‏پيوندد.
ولى در بينش شانس‏گرايان، توان ارزيابى و سنجش عوامل واقعى شكست‏ها و پيروزى‏ها از انسان گرفته مى‏شود و شخص شانس‏گرا به جاى شناختن عوامل واقعى شكست‏ها و پيروزى‏ها، به يك عامل موهوم و ناشناخته گرايش پيدا مى‏كند و زندگى را از قلمرو حركت و سنجش عاقلانه و عالمانه دور مى‏سازد.
باور به شانس، يك توجيه جاهلانه براى گريز از قانونمندى‏هاى هستى است؛ يك دليل‏تراشى غير علمى، غير دينى و غير فلسفى براى شكست‏ها و رخدادهاى زندگى است؛ يك بهانه براى به حساب نياوردن تنبلى‏ها، ناهنجارى‏ها، تباهكارى‏ها از يك سو و از سوى ديگر، ناديده انگاشتن تقديرات الهى است.
شكست‏ها هرگاه درست سنجيده و انگيزه‏يابى شوند، پل پيروزى مى‏گردند و پيروزى‏ها، اگر صحيح ريشه‏يابى گردند، گسترش و استمرار مى‏يابند و هر دو، درس‏آموز مى‏شوند؛ ليكن اگر شكست‏ها و پيروزى‏ها به شانس منسوب گردند، با اين فرافكنى، نقش عوامل واقعى انكار مى‏شود.
در بينش شانس‏گرا، همه تباهكاران و كم‏كاران، تبرئه مى‏شوند و گناه به گردن بخت پريشان مى‏افتد:

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پريشان و دست كوته ماست
و گله از بخت به ميان مى‏آيد:
دل از كرشمه ساقى به شكر بود ولى
ز نامساعدى بختش اندكى گله بود
و شكايت به اوج مى‏رسد:
كوكب بخت مرا هيچ منجّم نشناخت
يارب! از مادر گيتى به چه طالع زادم؟
3 - شخص شانس‏گرا، گاه زندگى‏اش را عرصه يك قمار بازى پيوسته مى‏سازد. او هميشه در انتظار يك پيروزى پندارى، به اميدِ يافتن يك گنج و در آرزوى يك اوجمندى ناشناخته است. به جاى تلاش منظم و ابتكار و پشتكار، هر روز خبر جوايز بادآورده را مى‏گيرد، پيوسته بخشش را آزمايش مى‏كند و در قلمرو يك قمار گسترده، همه چيزش را مى‏بازد و حجله دل را به اميد عروسِ خواستگارى نشده، مى‏آرايد.
4 - در بينش شانس‏گرا يك حالت منفى‏بافى و يك پندار خرافى جبرپذير و تغييرناپذير نسبت به سرنوشت شكل مى‏گيرد و برخى بر اين باور پا مى‏فشارند كه بخت ما از روز نخست، بد بوده است و دگرگون نمى‏شود.
به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد
گليم بخت كسى را كه بافتند سياه
بايد به آنان گفت: براى كاميابى بايد به كار، ابتكار، پشتكار، تدبير و تقدير انديشيد
رنجش ز بخت منما، بازآ به عذرخواهى!
1 . غرر الحكم، ترجمه: آقاجمال خوانسارى، ج 1، ص 396.
2 . در روايت آمده است: «أبغضُ الخَلقِ إلَى اللّهِ جيفَةٌ باللَّيلِ وبَطّالٌ بِالنَّهارِ»(بحارالأنوار، ج 73، ص 180 و ج 84 ص 158).
3 . سوره نجم، آيه 39.
4 . سوره طور، آيه 21.
5 . رمز پيروزى مردان بزرگ، ص 25.
6 . همان، ص 24.
7 . ر.ك: روضات الجنّات، ريحانة الأدب و أعيان الشيعة.
8 . حماسه غدير، ص 328.
9 . نجوم السّماء، ج 2، ص 30.
10 . ريحانة الأدب، ج 5، ص 156 - 158.
11 . گلستان، ص 68.
12 . ابن سينا، ص 38.
13 . نهج‏البلاغه، ترجمه: علينقى فيض‏الاسلام، ص 1163؛ غررالحكم، ترجمه: آقاجمال خوانسارى، ج 1، ص 760.
14 . بحارالأنوار، ج 6، ص 220؛ وسائل الشيعة، ج 2، باب 60، ص 883 و 884.
15 . نهج‏البلاغه، نامه 47.
16 . همان، حكمت 403.
17 . بحارالأنوار، ج 71، ص 151.
18 . گفتنى است: طالع، كاربرد نجومى نيز دارد. ر.ك: فرهنگ معارف اسلامى، ج 2، ص 1164.
19 . تركيب‏هايى چون تيره‏بخت، بخت‏برگشته، سياه‏بخت، شوربخت، سبزبخت و خوش اقبال و بد اقبال، ادبيات ما را آكنده كرده است. بخت، چون برگشت، پالوده، دندان بشكند.
20 . حتى براى كودكان ما چيزهايى ساختند به نام «شانسى»، تا از آغاز كودكى، اين خرافه را به كامشان بريزند.
21 . نهج‏البلاغه، حكمت 16.
22 . ترجمه از آقاى دكتر جعفر شهيدى است.