مجلات >حديث زندگی>شماره 3

دانه‏هاى ريز باران

محمدهادى نائيجى

 


30

نقد فيلم سينمايى «باران»

آخرين برگ سفرنامه باران
اين است:
كه زمين چركين است.
شفيعى كَدكَنى‏
شناس‏نامه فيلم باران‏
نويسنده و كارگردان: مجيدى مجيدى‏
مدير فيلمبردارى: محمّد داودى‏
تدوين صدا و تصوير: حسن حسندوست‏
موسيقى: احمد پژمان‏
طراحى، صداگذارى و تركيب صداها: محمدرضا دلپاك‏
بازيگران: حسين عابدينى‏
رضا ناجى‏
زهرا بهرامى‏
حسين رحيمى‏
حسين محجوب‏
تهيه كنندگان: مجيدى مجيدى‏
فؤاد نحاس‏
سال توليد: 1379
مهم‏ترين موفقيت‏هاى فيلم در جشنواره‏هاى داخلى و خارجى:
- سيمرغ بلورين نقش اوّل مرد در جشنواره فجر
- جايزه بزرگ قاره امريكا در جشنواره جهانى فيلم مونترال‏
- جايزه كليساى جامع‏

31

خلاصه داستان:

لطيف(حسين عابدينى)، كارگر جوان آذرى، همراه ديگر هم‏ولايتى‏هاى خود در كنار عده‏اى كارگر افغان، در يكى از برج‏هاى در حال ساخت شهر تهران كار مى‏كند. سقوط نجف (يكى از كارگران افغانى) از طبقه دوم، موجب مى‏شود پسر او رحمت (زهرا بهرامى)، براى تأمين معاش خانواده، جاى پدر را بگيرد؛ امّا به دليل جثّه ضعيفش، مسئوليت خريد غذا و كارهاى آشپزخانه به عهده او گذارده مى‏شود.
بدين ترتيب، كار آسان خود را از دست مى‏دهد و مدام براى رحمت، درد سر درست مى‏كند. امّا يك روز به صورت ناگهانى متوجه مى‏شود كه رحمت، در حقيقت دخترى است به نام «باران»، كه از سرِ ناچارى در ميان مردان كار مى‏كند. كشف اين راز، مقدمه عشقى پاك در دل لطيف مى‏شود. سرانجام، مأموران وزارت كار، بر اساس قانون ممنوعيت كار افغانى‏هاى بدون مجوز، آنها را از محل كار بيرون مى‏كنند. در نتيجه، لطيف نيز باران را گم مى‏كند. لطيف در جستجوى باران، با ديدن وضعيت زندگى و كار خانواده او، شناس‏نامه خود را مى‏فروشد و مجموعه پس‏انداز و پول شناس‏نامه‏اش را در اختيار آنها مى‏گذارد؛ ولى به زودى متوجه مى‏شود كه باران و خانواده‏اش براى هميشه از ايران مى‏روند.
مجيد مجيدى، كارگردان فيلم باران در مصاحبه‏اى مطبوعاتى، در پاسخ به اين پرسش كه «فكر مى‏كنيد (خارجى‏ها) از چه چيز فيلم خوششان آمده؟» گفته است: «نمى‏دانم، نظرها متفاوت است. بعضى‏ها معتقدند اين نوع سينما، از «بچه‏هاى آسمان» و «رنگ خدا» گرفته تا «باران»، شاعرانه است؛ يك جور رئاليسم شاعرانه. گذشته از اين، مظلوميت شخصيت‏ها، در مردم تأثير زيادى گذاشته است».(1)رئاليسم شاعرانه‏(2)، عبارتى است كه «ژرژ سادول» براى توصيف سينماى فرانسه در سال‏هاى 1934 تا 1940م، كه رئاليسم را با سبكى شاعرانه و تغزلى درهم آميخته بود، به كار مى‏برد. موضوع اين فيلم‏ها، مسائل عادى و روزمره بود؛ امّا اين مسائل را با برخوردى شاعرانه و تأكيد بر ميزانسنى خاص، تصوير مى‏كردند.
مجيدى با ترديد پاسخ مى‏دهد؛ امّا به نظر مى‏رسد كه از تعبير رئاليسم شاعرانه بدش نمى‏آيد. حتى وقتى تمام سخنان مجيدى را در كنار فيلم‏هايش قرار مى‏دهيد، متوجه مى‏شويد كه او تلاش مى‏كند به سبك رئاليسم شاعرانه مناسب با فرهنگ شرقى دست يابد. ارزيابى موفقيت بيان تصويرى در خلق مضمون نهايى‏(3)نياز به تجزيه و تحليل مؤلفه‏هاى رئاليستى و شاعرانه اثر دارد.

عناصر رئاليستى‏(4) فيلم باران

1. خط كلّى داستان

مفهوم كلى رئاليسم در سينماى قصه‏گو، با ديدگاهى روشن و صادقانه به جهان واقع مى‏پردازد و به همراه طرح مشكلات روزمره مردم و ترسيم محيط زندگى آنان، با حداقل دستكارى از سوى فيلمساز و تمهيدات فنى فيلمسازى و نيز طرح قصه‏هاى چند قسمتى متناسب با زندگى روزمره - به طورى كه بيان كننده واقعيت باشد -، به درك انسان از جهان اطراف، خود رفعت مى‏بخشد. اين نكته از ويژگى‏هاى مهم داستان‏هاى رئاليستى است.
مجيدى، اين بار نيز از طبقه محروم جامعه قصه‏اى برمى‏گزيند و آن را روايت مى‏كند؛ داستان زندگى كارگران ساختمانى. مردمى كه با شرايط مختلف سنّى و نژادى براى تأمين معاش خود و خانواده‏شان، با مشكلات ناشى از فقر، مقابله مى‏كنند.
پرداخت واقعگرايانه داستان به تجربه مستقيم قصه‏گو وابسته است. مجيدى در همه آثار خود، بويژه در باران، نشان داده كه از پيش‏زمينه ذهنى خوبى درباره زحمت‏كشان جامعه برخوردار است. او در روايت داستان، به پيچيدگى فكر نمى‏كند؛ بلكه هوشمندانه براى خلق فضاى رئاليستى، قالب روايى ساده‏اى برمى‏گزيند و بر اساس همان محور، حوادث را كنار هم قرار مى‏دهد.

2 - پرورش روان‏شناسانه شخصيت در فيلم باران

قهرمان داستان‏هاى مجيدى، نوجوانان هستند. نوجوانى سومين مقطع فرايند رشد انسان است. مهم‏ترين ويژگى اين مقطع، قدرت تمييز دادن و تحليل انتخاب‏هاست.
انسان در دوران كودكى مى‏آموزد كه بين چيزها فرق بگذارد و نظام طبقه‏بندى‏شده اطراف خود را بپذيرد. در اين مقطع گذرا، انتخاب، ارادى و آگاهانه صورت مى‏گيرد؛ امّا او به درستى نمى‏تواند انتخاب خود را تحليل كند. در آستانه ورود به جوانى، در كنار قدرت تشخيص كمال يافته، مى‏تواند دلايل انتخاب را توضيح دهد. بنابراين، حضور اين دو توانايى (قدرت تشخيص و تحليل انتخاب‏ها) در شخصيت انسان، او را به موجودى كنشمند تبديل مى‏كند.
قهرمان باران، از قهرمان‏هاى آثار گذشته مجيدى بزرگ‏تر شده است. لطيف، دور از خانه و خانواده‏اش در برج نيمه‏كاره كار مى‏كند و در مجموعه كارگرى، مسئول خريد غذا و آشپزى است. تكامل شخصيت لطيف، با عبور از دالان تجربه شكل مى‏گيرد. در مواجهه با زندگى «باران»، او مى‏تواند خود را بيازمايد و پس از پيروزى‏ها و شكست‏ها از خامى به پختگى برسد.

3. بازيگران و بازيگردانى

حضور شخصيت‏هاى واقعى كه نقش آنها را بازيگران حرفه‏اى و غير حرفه‏اى بازى مى‏كنند، يكى از ويژگى‏هاى اين نوع فيلمسازى است. در ايران، اين شيوه را با اصطلاح انتخاب «نابازيگر» مى‏شناسيم. مجيدى در مقام كارگردانى كه حدود يك دهه (دهه 60) تجربه بازيگرى داشته است، توان بالايى براى بازى‏گرفتن و كنترل حالات و حركات فيزيكى بازيگر، براى خلق شخصيت‏هاى واقعى دارد. خود او در اين باره مى‏گويد: «استفاده از نابازيگران، ارتباط را
 

32

ملموس‏تر مى‏كند و تأثيرگذارى بيشترى دارد». او درباره شيوه بازى‏گردانى مى‏گويد: «... اوّل اين كه به بچه‏هاى نابازيگر يا بزرگ‏ترهاى نابازيگر، هيچ وقت داستان فيلم را نمى‏گويم. يعنى اصلاً از سناريو خبر ندارند. بنابراين نمى‏دانند در واقع چه اتفاقى در حال رخ دادن است. منتهى چيزى كه هست اين كه من فيلم را درست از باى بسم‏الله شروع مى‏كنم... فيلمبردارى را از پلان اوّل، درست طبق فيلم‏نامه شروع مى‏كنم. خاصيت اين كار اين است كه وقتى در نوشتن، سكانس به سكانس جلو مى‏رويد، حس سكانس قبلى حفظ مى‏شود و در انتها، فيلم‏نامه يك دست از آب درمى‏آيد. موقع فيلمبردارى هم به همين روش كار مى‏كنم كه اين، چند ويژگى براى من دارد: يكى اين‏كه بازى‏ها خيلى اندازه از آب درمى‏آيد».
همه اين تدابير، براى واقعى جلوه دادن شخصيت‏هاى داستان است. ارزيابى اين مسئله در مورد باران، از حوصله اين نوشته بيرون است؛ امّا مجيدى به دليل تجربه موفق بازيگرى در سينماى ايران، يكى از موفق‏ترين فيلمسازان اين عرصه است.

4. مكان، در فيلم

محل فيلمبردارى‏(5)، يك ساختمان نيمه‏كاره در شهر تهران است و كارگران زير نظر «معمار»، در طبقات مختلف ساختمان، به ساخت و ساز مشغول‏اند. مجيدى براى خلق فضاى كارگرى، مكان مناسبى را انتخاب كرده است. مهم‏ترين ويژگى اين ساختمان، فضاى بيرون و قسمت ساخته نشده درون مجموعه است كه امكان طراحى فعالانه حركات دوربين را در اختيار مجيدى قرار مى‏دهد، تا بتواند جغرافياى تازه‏اى از بنا عرضه نمايد.
قصّه در فصل سرما روايت مى‏شود تا توجيه مناسبى براى پوشش مردانه «باران» باشد. اين عنصر داستانى به خلق فضاى سخت و خشن نظام كارگرى نيز كمك مى‏كند و به روحيه سرد انسان‏هايى كه مانند مورچه در طبقات اين ساختمان درهم مى‏لولند، پرداختى واقعگرايانه مى‏دهد.

5. ميزانسن

مجيدى تلاش مى‏كند تا صحنه‏ها را واقعگرايانه‏(6)بچيند. طراحى لباس و چهره‏پردازى در خدمت فضاى رئاليستى فيلم است. شخصيت‏ها و تيپ‏ها با استفاده از شخصيت‏هاى واقعى طراحى شده‏اند.
نورپردازى مناسب و كنترل فضاى تيره و روشن ساختمان، توانسته رنگ مناسب ساختمان نيمه‏كاره‏اى كه منبع نور آن، نور طبيعى است، به وجود آورد. پس از ديدارى عاشقانه، زمينه پالايش در لطيف را پديدار مى‏سازد و در نيمه دوم فيلم، در جستجوى باران، از آن ساختمان تيره و تار به فضاى روشن بيرون راه مى‏يابد. اين كنتراست نورى در فيلم جنبه دراماتيك مى‏يابد و با افت و خيزهاى داستان، فضاى مناسبى را به وجود مى‏آورد.

عناصر نمادين و شاعرانه اثر

1. قاب‏بندى در خدمت ديدگاه كارگردان

نگاه هنرمند به موضوع، وجوه شاعرانه و نمادين اثر را مى‏سازد. مجيدى در بيشتر آثار خود و نيز در آخرين فيلم بلندش «باران»، به فقر و محروميت مى‏پردازد. برترى اراده انسان از جامعه و شرايطى كه انسان را زير سلطه خود مى‏فشارد، محور اصلى نگاه اوست. او با گذر از لايه‏هاى سطحى فقر - كه حس دلسوزى، ترّحم و موضع تحقيرآميز را در انسان مى‏پروراند - ، دريچه ديگرى را به سوى واقعيت مى‏گشايد. او با كنار نهادن چهره زشت فقر، كاركترهايى را كه در نهايت سختى و مشكلات، با زندگى دست و پنجه نرم مى‏كنند و با وجود ظاهرى رنجور و نگران، شادى مى‏كنند، به تصوير مى‏كشد.
در پلانى از فيلم، كارگران ساختمان، دور هم جمع شده‏اند و به رقص و پايكوبى مشغول‏اند، دوربين زوم بك مى‏كند و لطيف عاشق را كه در هجران معشوق به فكر فرو رفته است، در قاب مى‏گيرد. مجيدى قاب‏ها را به‏گونه‏اى تنظيم مى‏كند كه عكس‏هاى كارت پستالى از فقر به دست آيد. در نتيجه، مخاطب آثار مجيدى، در كلّيت فيلم به حس فلاكت، بدبختى و سرخوردگى دچار نمى‏شود؛ بلكه در فقرى سربلند با كاركترهاى مجيدى شاد مى‏شود، غمگين مى‏شود و در پايان، عاشقانه به آينده‏اى دور مى‏نگرد.

2. بازى نمادها

مجيدى در سكانس اوّل به شيوه‏اى كلاسيك، شخصيت اوّل فيلم را معرفى مى‏كند؛ امّا پا را از معرفى سطحى شخصيت فراتر مى‏گذارد. تحول درونى لطيف را با مراحل پخت نان به تصوير مى‏كشد. اين سكانس، مانند فهرستى در فرايند تحول شخصيت لطيف عمل مى‏كند؛ امّا پس از سكانس افتتاحيه او را در موقعيت‏هاى پارادوكس قرار مى‏دهد و چه بسا بر جنبه خامى او تأكيد مى‏شود.
خشونت و منفعت‏طلبى لطيف، در تناسب با فضاى تاريك و ناهنجار ساختمان شكل مى‏گيرد. پول‏هايش را در جاهاى مختلف ساختمان مخفى
 

33

مى‏كند. شايد به دليل وجود رابطه دوستانه ميان معمار و پدرش، در مجموعه كارگرى شغل راحت‏تر دارد و از موضع برترى با كارگران سخن مى‏گويد يا به خاطر جزئى‏ترين مسائل، با كارگران دعوا مى‏كند.
رحمت (باران) با سلطان به ساختمان مى‏آيد. آنها با جرقه‏هاى حاصل از جوشكارى كارگران، وارد ساختمان مى‏شوند و با نماى كِرِين‏(7) از رحمت و سلطان كه در جستجوى معمار هستند، قدرت ساختمان - كه در هيچ نمايى اين گونه در قاب قرار نگرفته بود -، رخ مى‏نماياند. اين نما از ساختمان، مظهر نفس مغرور و خشن لطيف است كه باران به آرامى در آن نفوذ مى‏كند و آن را در هم مى‏شكند.
اولين كلوزاپ (نماى بسته) باران، در پس بخار آبى است كه كل كادر را مى‏پوشاند و حالتى اثيرى به شخصيت باران مى‏دهد. او خودش را معرفى نمى‏كند و تا پايان فيلم سخن نمى‏گويد. مجيدى در مقابل «گفتگوى عاقلانه»، «سكوت عاشقانه» را به تصوير مى‏كشد. به نظر مى‏رسد كه مجيدى مى‏خواهد به اين معنا دست يابد كه نمى‏توان درباره جنبه‏هاى آسمانى عشق، سخن گفت؛ چرا كه كلام از توصيف آن عاجز است. به همين دليل تا پايان فيلم، ميان عاشق و معشوق هيچ كلمه‏اى رد و بدل نمى‏شود.
نقطه عطف اول، زمانى شكل مى‏گيرد كه رحمت (باران) كار لطيف را مى‏گيرد و به جاى او مسئول آشپزخانه مى‏شود. لطيف منفعت طلب، در تضاد با رحمت، سعى مى‏كند او را حذف نمايد.
در نقطه عطف دوم، يعنى برملا شدن راز رحمت كه در حقيقت دخترى افغانى است، بنيان «من‏مدارى» لطيف به هم مى‏ريزد. اين مفهوم با قرار گرفتن نمادهايى كنار هم پى‏ريزى مى‏شود. لطيف، غيرتمندانه با هر كسى كه قصد استثمار باران را دارد، مقابله مى‏كند. او به تدريج مى‏آموزد كه از خود بگذرد و از منافع باران دفاع كند.
مسئله نظارت مأموران وزارت كار، داستان را به سوى نقطه سومى عطف سوم سوق مى‏دهد. خبر سقوط يك كارگر افغانى، مأموران را حساس كرده و دائماً براى نظارت به برج مى‏آيند. يك روز كه باران از نانوايى باز مى‏گردد، با مأموران برخورد مى‏كند و موجب اخراج همه كارگران افغانى مى‏شود. در حقيقت با دخالت يك عامل بيرونى، دوره هجران و فراق باران در لطيف شكل مى‏گيرد.
مرحله جستجوى باران، مملو از لحظات تمثيلى است. وقتى لطيف در مسافرخانه، آب باقى‏مانده ته ليوان را پاى گل مى‏ريزد، نمادى از همه حوادث بعدى است كه با از خودگذشتگى، نهال عشق را در خود آبيارى مى‏كند.
لطيف هنگامى كه قدم به قدم، به باران نزديك‏تر مى‏شود، هويت دنياى مادى خود را از دست مى‏دهد؛ همان آدمى كه پول‏ها را به دور از چشم ديگران (مانند انسان‏هاى طمّاع) مخفى مى‏كند، تمام دستمزد يك‏ساله خود را در اختيار خانواده باران قرار مى‏دهد. مجيدى از شناس‏نامه لطيف به عنوان مظهر هويت نفسانى استفاده مى‏كند. علاوه بر اين شناس‏نامه و اوراق هويت، مرزهاى نژادى و جغرافيايى نيز از ميان برمى‏خيزد: باران از كشور افغانستان و لطيف از كشور ايران؛ امّا در كشور عشق، اين مرزها برداشته مى‏شود و لطيف براى كمك بيشتر به خانواده باران، شناس‏نامه خود را مى‏فروشد تا نجف (پدر باران) مقدمات سفر به افغانستان را فراهم نمايد.


1 - گزارش فيلم شماره 182.
2 - Poetic realism
3 - Sabtext
4 - واقعگرايانه.
5 - Location
6 - Realistic
7 - حركت دوربين، روى ريل.