امين ناصح
موفقيت، از مادّه «وفق» و «وفاق» و به معناى سازگارى، انطباق و همراهى است. انسانى را موفق مىگويند كه توانسته باشد بين تلاشها و اهدافش سازگارى و انطباق ايجاد كند و سعى و كوشش خود را قرين و همراه اهداف خويش قرار دهد. به عبارت ديگر، انسان به هدف رسيده را انسان موفّق مىگويند. اهداف انسان، متنوع و از سطوح و مراتب متعددى برخوردار است. بنابراين، موفقيت يك تعريف ندارد؛ بلكه هر فرد، بسته به اين كه هدف او چه باشد، تعريف خاصى از آن به دست مىآورد: هدفى شخصى براى خود در نظر گرفته باشد يا اجتماعى، هدف خلقت را بشناسد يا خير، راه رسيدن به كمال انسانى را بداند يا نداند و... حتّى نسبت به يك فرد، در تمام مراحل عمر، موفقيت معناى ثابتى ندارد؛ بلكه بستگى دارد به اين كه فرد در چه مرحلهاى از زندگى خود و به چه شكلى زندگى كند: كودك باشد يا بزرگسال، زن باشد يا مرد، داراى رتبه اجتماعى بالايى باشد يا پايين، تحصيلكرده باشد يا بىسواد، شاغل باشد يا بىكار، مجرد باشد يا متأهّل، شهرى باشد يا روستايى و...
موفقيت براى يك زن - از آن جهت كه زن است -، در اين است كه بتواند مادر خوبى براى فرزندش باشد و به شكل شايستهاى آنها را تربيت كند، همسر خوبى باشد و بتواند كانون خانواده را گرم نگه دارد؛ ولى موفقيت براى يك مرد - از آن جهت كه مرد است -، اين است كه بتواند خانواده را به خوبى اداره كند، پدرى مهربان و شايسته براى فرزندان و شوهرى باوقار و متين براى همسر خود باشد، شأن اجتماعى درخورى را براى خانواده فراهم كند و نيازهاى معيشتى آنها را برآورده سازد.
ولى موفقيت براى هر دو دسته از آن جهت كه انساناند، اين است كه هدف خلقت و هستى و خالق هستى را بشناسند، جايگاه خود را در هستى بدانند و وظايف خود نسبت به خالق، طبيعت و سايرين را شناسايى كرده، به آنها عمل كنند.
موفقيت براى يك نوزاد، در اين است كه بتواند خوب تغذيه كند و مادر را از گرسنگى و نياز خود به نظافت باخبر كند، محبت ديگران را به خود جلب كند و به آنها پاسخ گويد و دنياى اطراف خود را تجربه كند؛ ولى موفقيت، براى يك نوجوان، معناى متفاوتى دارد. او هنگامى موفق است كه بتواند در درسهاى خود موفق باشد، روابط اجتماعى مناسبى با ديگران برقرار كند، دوست پيدا كند و به دوستىهاى خود، عمق و دوام و تعالى ببخشد و آمادگىهاى لازم براى ورود به مراحل بعدى زندگى را فراهم كند؛ همچنين تفكر، محبت كردن، سپاسگزار بودن، عشق و تنفّر، استقلال، خودباورى و اعتماد به نفس، تلاش سازنده، مفيد بودن، از خودگذشتگى و بخشيدن، آداب همنشينى و رفاقت، احترام به اصول انسانى و قوانين اجتماعى، وطندوستى و هويت ملّى، تديّن و هويت دينى، شرافت و هويت انسانى و... را بشناسد، ياد بگيرد، تمرين كند و خود را به آنها آراسته گرداند.
و به همين منوال، نسبت به جوان و بزرگسال و افراد ديگر با مختصّات شخصى، اجتماعى و فرهنگى متفاوت، موفقيت، معناى خاص خود را دارد.
بنابراين، مفهوم موفقيت داراى مراتبى است كه از كمترين رتبه، يعنى موفقيت در احساس و تجربه دنياى بيرونى براى نوزاد، شروع مىشود و با موفقيت در زمينههاى علمى، شغلى و اجتماعى ادامه مىيابد و به موفقيت كامل و جامع در زمينههاى مادى و معنوى، جسمانى و روحانى و دنيوى و اخروى ختم مىشود.
از زاويهاى ديگر، انسان داراى دو دسته اهداف است: اهداف مادى و دنيوى، اهداف غير مادى و معنوى. رسيدن به اهدافى مثل پول و ثروت، شغل، مقام و قدرت اجتماعى يا سياسى و... مستلزم موفقيتهاى مادى و دنيوى است و رسيدن به اهدافى چون صفات و فضايل اخلاقى، قدرت و نفوذ معنوى، بصيرت دينى، توانمندى روحى و معنوى، كمالات شخصيتى و... مستلزم موفقيت غير مادى است. ناگفته پيداست كه به لحاظ برترى و تقدّم غير ماده بر ماده، آخرت بر دنيا و معنويت بر ماديت، اهداف دسته دوم و موفقيت در نيل به اين اهداف نيز از رتبه و جايگاه بالاترى برخوردارند.
در روانشناسى جديد، بهخصوص در روانشناسى سازمانى و مديريت، بحث از موفقيت و كاميابى عمدتاً از موفقيت مادى و دنيوى سردرمىآورد. جُردن(1) مىگويد: در دنياى ما، كمال واقعى، درست زندگى كردن است... منظور از درست زندگى كردن اين است كه افراد بتوانند براى نيل به دستاوردهاى ارزشمند از طريق درك رهبرى اصول مدار، قابليت عمل خود را بالا ببرند.(2)
اگرچه در كلمات آنان صحبت از كمال نيز مىشود ولى مراد آنان عمدتاً معطوف به كمال، در حوزه امور مادى و زندگى دنيوى است.
در اين زمينه، تورا(3) مىگويد: «اين حقيقت كه انسان قادر است با تلاشهاى آگاهانه، زندگى خود را ارتقا بخشد، حقيقتى دلگرم كننده و جرئت آفرين است».
ارتقاى زندگى در اين عبارت - همچنان كه جردن به آن تصريح مىكند - ، به اين است كه فرد بر محيط و طبيعت، مسلّط شود.(4)
بلانكارد(5) نيز در اين زمينه مىگويد: «در اجتماع پر تنش، پرشتاب و پر رقابت امروزى... انسانهاى متمدن، براى تأمين زندگى آتى، خود را به هر آب و آتشى مىزنند تا خروش بيشترى داشته باشند، پستهاى بالاترى را احراز كنند و خلاصه، پلّكانهاى موفقيت را يكى پس از ديگرى، درنوردند».(6)
ملاحظه مىشود كه موفقيت، به دستيابى به فروش بيشتر، احراز رتبههاى بالاتر و بهرهمندى از مظاهر حيات مادى تفسير مىشود.
البته گاهى نيز صحبت از موفقيت همه جانبه مىشود؛(7)ولى اين چيزى غير از موفقيت جامع است. مواردى كه در موفقيت همه جانبه مدّ نظرند عبارتاند از: پيشرفت اقتصادى، اجتماعى، شغلى و علمى، و پيشرفت در روابط با ديگران.
بعد از روشن شدن مفهوم موفقيت و تقسيمات مربوط به آن، عوامل و موانع موفقيت را به طور اختصار مورد بررسى قرار مىدهيم.
عوامل موفقيت
در يك تقسيمبندى كلى، عوامل موفقيت را مىتوان به دو دسته تقسيم كرد: عوامل درونى و بيرونى.
در عوامل درونى، مهمترين نقش را عوامل شخصيتى بر عهده دارند و در عوامل بيرونى، محيط (مثل خانواده، دوستان و فرهنگ عمومى جامعه، وضعيت اجتماعى - اقتصادى - سياسى). به نظر نگارنده، نقش عوامل درونى و شخصيتى در رسيدن به موفقيت و كاميابى، بسيار با اهميت و اساسى است و مىتوان ادعا كرد كه در اين زمينه، حرف اول با اين دسته از عوامل است و عوامل بيرونى و محيطى، بيشتر نقش تسهيل كننده و زمينهسازى را بهعهده دارند.
عوامل درونى (شخصيتى):
عدهاى از نويسندگان تصريح مىكنند كه براى رسيدن به يك زندگى كامياب، بايد به بازسازى كامل شخصيت و افزايش توان روحى پرداخت و آن را بر پايهاى محكم و استوار بنا كرد. تنها با پرورش قدرت روانى افراد است كه مىتوان كمال فردى آنها را آشكار ساخت. منظور از كمال فردى، رسيدن به احساس تعادل، آرامش و رضايت خاطر و داشتن ارتباطاتى مثبت با محيط و ديگران است.
كاوى، در كتاب خويش - كه قبلاً بدان اشاره شد -، از «هفت منش شخصيتى» نام مىبرد كه مىتواند به «هفت گام به سوى كاميابى» و موفقيت تبديل شود. اين هفت عامل عبارتاند از:
1 - اثر گذار بودن:
(8) اين اصطلاح از «فرانكل»
(9) به ما رسيده است و به اين معنا است كه «افراد انسانى، براى زندگى خود قبول مسئوليت كنند». واژه مسئوليت، مفهوم قدرتِ انتخاب پاسخ را در خود دارد. انسانهاى اثرگذار، انسانهايى مسئولاند. آنها شرايط و محيط را سرزنش نمىكنند و آنها را به تنهايى، مسبب رفتارهاى خود نمىدانند. رفتار و اعمال آنها ناشى از انتخاب آزادانه و آگاهانه خود آنهاست. بر اساس ارزشها، احساساتشان را شكل مىدهند و با اراده، تقدير خود را مىسازند.
انسان، طبيعتاً اثرگذار است و برده و اسير دست بسته محيط نيست. اگر احساس تابعيت از محيط در كسى هست، مربوط به قصور و ناتوانى خود اوست كه چنين خواسته و اجازه داده تا محيط بر او سلطه و غلبه داشته باشد. چنين فردى، حالتى انفعالى و واكنشى به خود مىگيرد و محيط، بر او اثر مىگذارد نه او بر محيط.
امّا انسانهاى اثرگذار، اعمال و رفتارشان بر اساس اراده و ارزشهاى خودشان است. البته اين بدان معنا نيست كه آنان با محيطشان رابطه ندارند و محيط بر آنها اثر نمىگذارد؛ بلكه در رابطه متقابل انسان اثرگذار با محيط،
هم اوست كه دست بالا را دارد و به محيط شكل مىبخشد. بر اين اساس، اين سخن حكيمانه مشهور شده است كه: «هيچكس نمىتواند شما را آزرده سازد، مگر آن كه شما خود چنين اجازهاى را به او داده باشيد». بنابراين، بايد ابتكار عمل را به دست گرفت. ابتكار عمل داشتن به مفهوم زور گفتن، آمرانه عمل كردن و پرخاشگر بودن نيست؛ بلكه به معناى شناختن مسئوليت و در جهت آن گام برداشتن و عمل كردن به آن است.
2 - توجه به عاقبت كار، قبل از شروع آن. عاقبتانديشى و تدبير، موجب مىشود كه ما با سيستم هدايت درونى خود، تماس برقرار كنيم. اگر ما تصويرى ذهنى از آخر زندگى و عاقبت كارهايمان داشته باشيم، مىتوانيم با بررسى هر بخش از زندگى و رفتارهاى خود در امروز، فردا، هفته آينده و... مشخص كنيم كه چه چيز براى ما بيشترين اهميت را دارد. با در نظر داشتن عاقبت كار در ذهن خود، مىتوانيم بفهميم كه هر روز از زندگى ما چه كمكى مىتواند به تصوير ذهن ما از آينده بكند.
عاقبت انديشى به ما كمك مىكند كه درك صحيحى از مسيرى كه بايد طى شود، پيدا كنيم. از اين طريق، بهتر مىتوانيم درك كنيم كه هم اكنون در چه شرايطى هستيم و آيا مسيرى را كه انتخاب كردهايم صحيح است يا خير.
3 - كارهاى مهم را اوّل انجام دادن (اولويت سنجى).
4 - داشتن تفّكر «برنده - برنده». فرمول برنده - برنده، يك فلسفه كلى در روابط و تعامل بين انسانهاست. برنده - برنده به اين معناست كه بر اساس آن توافقها يا راهحلها براى هر دو جانب، سودمند و راضى كننده است و همه طرفها، احساس خوشايندى در مورد تصميم گرفته شده و توافق به عمل آمده، دارند و خود را نسبت به اجراى طرح و برنامه عملى حاصل از توافق متعهد مىدانند. اين چارچوب، زندگى را نه يك صحنه رقابت، بلكه صحنه همكارى مىدانند. بر اساس اين تعريف، براى همه به اندازه كافى امكانات هست و موفقيت هر فرد، به قيمت از دست رفتن موفقيت ديگران به دست نمىآيد؛ بلكه مىتوان طورى عمل كرد كه همه موفق باشند، گو اين كه موفقيت براى هر كس معناى خاص خودش را دارد.
5 - اوّل درك كردن، سپس درك شدن. اين امر، مقدمه همدلى است.
6 - هم افزايى، يعنى به اشتراك گذاردن توانايىها و خلق محصولى جديد كه جز از راه مشاركت حاصل نمىشود.
7 - تجديد متوازن قوا. ايجاد توازن بين چهار بُعد جسمى، روحى، ذهنى و اجتماعى - احساسى، در بُعد جسمى، با ورزش، تغذيه مناسب و كنترل تنشها؛ در بعد روحى، با وضوح بخشيدن به ارزشها و انتظارات و تأملات روحانى؛ در بعد ذهنى، با خواندن، تجسّم و تخيّل، برنامهريزى و نوشتن؛ و در بعد اجتماعى - احساسى، با خدمتگزارى، همدلى، امنيت درونى و همافزايى.
و در نهايت با ايجاد توازن بين اين چهار بعد، مىتوان آخرين گام به سوى كاميابى و موفقيت را برداشت.
در منابع اسلامى، از يك سو بر قدرت و توانايىهاى بسيار انسان و برترى او نسبت به ساير موجودات تأكيد مىشود و از سوى ديگر، اهدافى كه بايد انسان به سوى آنها جهتگيرى كند، به او معرفى مىشود.
انسان، گل سر سبد خلقت، كه تاجى از كرامت(10) بر سردارد، معرفى مىشود. موجودى كه شايستگى آن را دارد كه مسجود(11) ملائكه قرار گيرد و راه كمال را تا بىنهايت بپيمايد.
براى انسان در اين منابع، هدفى غايى و متعالىاى ترسيم شده است كه همانا رسيدن به بالاترين درجات كمال است.(12)انسان موجودى است كه از خداست و به سوى او باز مىگردد(13)و خداوند، ذاتى است كه همه صفات كمال را به شكل مطلق، در خود جمع دارد. حقيقت هستى است و يگانه مطلقى كه محدود به ماده، زمان و مكان نيست و از هر عيب و نقصى پيراسته و منزه است. بىنياز مطلقى كه همه به او نيازمندند(14) و اگر يك لحظه عنايت او نباشد كائنات درهم مىريزند. حركت كمالى انسان به سوى كمال مطلق حركتى دائمى و پايانناپذير است. انسان براى اين خلق شده كه از طريق عبادت و بندگى، راه كمال را بپيمايد و به سرچشمههاى خير و نيكويى، جمال و زيبايى، فضايل و مكارم، محبت و عشق، ايمان و يقين، قدرت و آفرينش و... متّصل شود و با سيراب شدن از اين سرچشمهها كاملتر شود.
در اين منابع، خداوند به عنوان سرچشمه موفقيت و غايت آن معرفى مىشود. از آنجا كه دين، اولاً و بالذّات دغدغه هدايت و حيات معنوى و اخروى بشر را دارد و اساساً براى اين است كه راه صحيح زندگى را به انسان بياموزد و براى زندگى او برنامهاى ارائه دهد كه با عمل به آن بتواند سعادت جامع (مادى و معنوى، دنيوى و اخروى) را به دست آورد. بنابراين از فلاح و فوز سخن مىگويد.
راغب اصفهانى، فلاح را اينگونه معنا مىكند: «پيروزى و رسيدن به مطلوب».(15) او درباره فوز مىگويد كه فوز، رسيدن به خوبى همراه با سلامت است. مىبينيد كه هر دو واژه، در مورد امور دنيوى و اخروى كاربرد دارند.
از نظر قرآن، موفّق كسى است كه ايمان دارد و پاى ايمان خويش با جان و مال ايستاده است.(16) كسى كه جزاى مناسب صبر و پايدارى خويش در راه هدف را مىگيرد.(17)
كسانى كه از خداوند و فرستاده او اطاعت مىكنند و از خدا عاشقانه مىترسند و پروا دارند.(18)
كسانى كه طورى زندگى كردهاند كه لياقت ورود به بهشت خدا را دارند.(19)
كسانى كه در ترازوى اعمال آنها كفه خير و خوبى و صلاحشان سنگينتر است.(20)
كسانى كه خدا، رضايت او و اوامر و خواستهاى او را هدف قرار دادهاند.(21)
كسانى كه از خسّت نفس خويش مصون ماندهاند.(22)
كسانى كه دنباله هدايت پروردگار خويش را گرفتهاند(23)و به حزب خدا پيوستهاند.(24)
از نظر قرآن، موفقيت واقعى در اين است كه انسان در زندگى، جايگاه و وظيفه خود را بشناسد و از برنامه زندگىاى كه خدا براى او تنظيم كرده است(دين)، پيروى كند و در نهايت، به رضوان الهى برسد.(25)
موفقيت واقعى در اين است كه انسان طورى رفتار كند كه خدا از او و او از خدا راضى باشد؛(26) در اين است كه به معاملهاى كه با خدا انجام داده شادمان باشد(27)؛ در اين است كه در پرتو دوستى با خدا، از بيم و اندوه رهايى پيدا كند و در سايه ايمان و تقوا در زندگى دنيوى و اخروى خويش مژده گيرد.(28)
موفقيت بزرگ اين است كه از عذاب خداوند ايمنى حاصل كند.(29) در روايات نيز همين معانى مورد تأكيد قرار مىگيرند. نكته مهم اين است كه در بينش اسلامى، منشأ تمامى خوبىها خداوند متعال است و موفقيت نيز در دست اوست.(30) بايد از او خواست(31) كه به تلاشها و فعاليتهاى ما بركت دهد و آنها را قرين موفقيت سازد.
البته اين هرگز به معنا بىثمربودن تلاشهاى ما نيست و هر كس گمان كند كه بدون تلاش مناسب، خواهد توانست به موفقيت دست يابد، به تعبير روايات، خود را مسخره كرده است.(32)
موانع موفقيت:
333333333333333333
موانع موفقيت نيز به دو دسته كلى درونى و بيرونى تقسيم مىشوند كه در اينجا نيز نقش عوامل درونى بااهميتتر و بيشتر از عوامل بيرونى است.
موانع درونى
موانع درونى موفقيت را مىتوان به دو دسته موانع شناختى و موانع عاطفى تقسيم كرد.
الف. موانع شناختى: اين دسته از موانع، به نگرش و بينش افراد در مورد خود و توانايىهاى خود و به اهداف و مسيرى كه بايد طى كند مربوط مىشود. هر كس از خودش و توانايىها و ضعفها، گرايشها و بىميلىها، قضاوت ديگران درباره خود و... تعريف و تصوّرى دارد كه در اصطلاح به آن «خودپنداره»
(33)مىگويند.
خودپندارى مفهومى است كه فرد از خودش دارد و نگرشها، عواطف و رفتارهاى خود را بر اساس آن تنظيم و تعريف مىكند.
اين كه خودپنداره شخص چه باشد، تأثير غيرقابل انكارى در عواطف و رفتارهاى او دارد. اگر خود را انسانى هدفدار، مصمّم، خودباور، توانا، صادق و صريح بداند، طورى رفتار خواهد كرد و اگر خود را معلّق، بىهدف، مردّد، ناتوان و ضعيف، متزلزل و وابسته بداند، طورى ديگر.
آدمهاى موفّق، خود پنداره مثبتى دارند و ضمن اين كه ضعفهاى خود را مىشناسند، به توانايىهاى خويش نيز باور دارند و در راه رسيدن به اهدافى كه براى خود در نظر گرفتهاند، مصمّم و با اراده تلاش مىكنند و هرگز ضعف و سستى يا ترديد و دو دلى به خود راه نمىدهند.
ب. موانع عاطفى: در بعد عاطفى نيز وضع به همين منوال است. اساساً عواطف ما تابعى تخلّفناپذير از شناختها، نگرشها و بينشهاى ما هستند. با هر شناختى عاطفهاى همراه است و عواطف و هيجانات ما مستقل از شناختها و نگرشهاى ما نيستند. اگر ما درباره خود مثبت بينديشيم، قطعاً نسبت به خود، عواطف مثبتى نيز خواهيم داشت و بر عكس، اگر درباره خود، منفى فكر كنيم و شناختهاى منفى داشته باشيم، عواطف ما نيز چنين خواهند بود.
موانع بيرونى
در اينجا به يكى از مهمترين موانع دستيابى به موفقيت، يعنى موانع رفتارى اشارهاى خواهيم داشت.
موانع رفتارى: مانع رفتارى يعنى ناتوانى از انجام رفتار موفقيتآميز، كه گاه به دليل فقدان الگوى رفتارى مناسب و گاه به دليل نا آموختگى نسبت به رفتار مناسب، پيش مىآيند.
طبق نظريه «يادگيرى اجتماعى»، بخش اعظم يادگيرىهاى ما از طريق الگو قراردادن رفتارهاى ديگران حاصل مىشود. در صورت فقدان الگوهاى رفتارى كه بتوانند سرمشق ما قرار گيرند، ما از انجام دادن رفتار مناسب در موقعيتهاى خاص، ناتوان مىشويم.
همچنين اگر ما نسبت به انجام دادن رفتارهاى خاصى تمرين نداشته باشيم و آمادگىهاى لازم براى آن دسته از رفتارها را قبلاً كسب نكرده باشيم، نمىتوانيم مطمئن باشيم كه در موارد لزوم، رفتار خاصى را كه اثرى شگرف در موفقيت ما دارد، از خود بروز دهيم.
پس مىتوان با پيدا كردن الگوى مناسبى كه خود، مسير موفقيت را به سلامت طى كرده و به مراتب بالايى از موفقيت دست يافته است و نيز با تمرين رفتارهاى موفقيتآميز، بر اين نوع از موانع فايق آمد.
موفقيت داراى آثار و علايمى است. شناسايى اين علايم و آثار، حداقل دو فايده دارد: اوّل اين كه ما را از افتادن در دام سراب و پندارهاى خام حفظ مىكند؛ دوم اين كه در صورت عدم مشاهده اين آثار، پىمىبريم كه يك جا اشتباه كردهايم. يا اهداف را درست انتخاب نكردهايم، يا مسير را درست نپيمودهايم و يا در اين مورد كه آيا به اهداف رسيدهايم يا نه، دچار اشتباه شدهايم.
از مهمترين علايم و آثار موفقيت مىتوان به احساس ايمن و آرامش و احساس سرور و شادى اشاره كرد.
انسان به مقصد رسيده و يا حتى انسانى كه به سوى مقصد در حركت است، ولى هنوز به مقصد نهايى نرسيده است، به دليل اين كه تلاشهايش به بار نشسته و يا در آستانه به بار نشستن است، از اضطرابِ «چه خواهد شد؟!» رهايى مىيابد و به ساحل امنيت و آرامش مىرسد؛ چرا كه ابهامى درباره اهداف، وظايف، تلاشها و سرانجام آنها باقى نمىماند تا زمينهاى براى بروز دلشوره و اضطراب وجود داشته باشد. همچنين كسى كه قلّههايى از ارتقاى مادى و معنوى را فتح كرده، ولى هنوز احساس شادمانى، شادكامى و سرور نمىكند، نمىتواند موفق تلقى شود. پس با ملاحظه كسانى كه در برخوردارى مادى و بهرهمندى از ثروت، مقام، شهرت و قدرت، احساس شادى نمىكنند و اندوهگين و افسردهاند، بايد به اين فرض بينديشيم كه هنوز به موفقيت دست نيافتهاند و تلاشهايشان آنان را به اهدافشان نرسانده است. در اين مورد هم ممكن است اشكال از اين باشد كه يا اهدافشان را درست شناسايى نكردهاند و يا مسير و جهت حركت را درست نپيمودهاند و يا دچار پندار و سراب شدهاند و آن را واقعيت و آب شمردهاند.
1 - s Jordan
2 - به نقل از: هفت گام به سوى كاميابى، استفان آر.كاوى، ترجمه: اشرفى، الوانى و پيروزبخت، تهران: نشر نى، 1376.
3 - H.D Thoreau
4 - ر.ك به: هفت گام به سوى كاميابى، استفان آر. كاوى.
5 - K Blenchard
6 - سيرى در كمال فردى، كِنِت بلانكارد، ترجمه: محمدرضا آل ياسين، تهران: نشر مترجم، 1374.
7 - همان جا.
8 - Proactive
9 - Frankle
10 - A Robbins
11 - سوره إسراء، آيه 70.
12 - سوره طه، آيه 116.
13 - سوره الذاريات، آيه 56.
14 - سوره بقره، آيه 156.
15 - سوره فاطر، آيه 15.
16 - المفردات فى غريب القرآن، راغب اصفهانى، ص 644.
17 - سوره توبه، آيه 20.
18 - سوره مؤمنون، آيه 111.
19 - سوره نور، آيه 52.
20 - سوره حشر، آيه 20.
21 - سوره مؤمنون، آيه 102.
22 - سوره روم، آيه 38.
23 - سوره حشر، آيه 9.
24 - سوره لقمان، آيه 5.
25 - سوره مجادله، آيه 22.
26 - سوره نساء، آيه 13.
27 - سوره مائده، آيه 119.
28 - سوره توبه، آيه 111.
29 - سوره يونس، آيه 62 - 64.
30 - سوره صافات، آيه 60.
31 - سوره غافر، آيه 10.
32 - الدُّعاءُ مَفاتيحُ النَّجاحِ و مَقاليدُ الفَلاحِ (بحارالأنوار، ج 93، ص341).
33 - امام رضا (ع): و مَن سَألَ اللّهَ التَّوفِيقَ و لَم يَجتَهِدْ فَقدِ اسْتهزَءَ بِنَفسِهِ (همان، ج 78، ص 356).
34 - Self concept