مجلات >حديث زندگی>شماره 3

جستارى درباره موفقيت

امين ناصح
 

19

موفقيت، از مادّه «وفق» و «وفاق» و به معناى سازگارى، انطباق و همراهى است. انسانى را موفق مى‏گويند كه توانسته باشد بين تلاش‏ها و اهدافش سازگارى و انطباق ايجاد كند و سعى و كوشش خود را قرين و همراه اهداف خويش قرار دهد. به عبارت ديگر، انسان به هدف رسيده را انسان موفّق مى‏گويند. اهداف انسان، متنوع و از سطوح و مراتب متعددى برخوردار است. بنابراين، موفقيت يك تعريف ندارد؛ بلكه هر فرد، بسته به اين كه هدف او چه باشد، تعريف خاصى از آن به دست مى‏آورد: هدفى شخصى براى خود در نظر گرفته باشد يا اجتماعى، هدف خلقت را بشناسد يا خير، راه رسيدن به كمال انسانى را بداند يا نداند و... حتّى نسبت به يك فرد، در تمام مراحل عمر، موفقيت معناى ثابتى ندارد؛ بلكه بستگى دارد به اين كه فرد در چه مرحله‏اى از زندگى خود و به چه شكلى زندگى كند: كودك باشد يا بزرگ‏سال، زن باشد يا مرد، داراى رتبه اجتماعى بالايى باشد يا پايين، تحصيلكرده باشد يا بى‏سواد، شاغل باشد يا بى‏كار، مجرد باشد يا متأهّل، شهرى باشد يا روستايى و...
موفقيت براى يك زن - از آن جهت كه زن است -، در اين است كه بتواند مادر خوبى براى فرزندش باشد و به شكل شايسته‏اى آنها را تربيت كند، همسر خوبى باشد و بتواند كانون خانواده را گرم نگه دارد؛ ولى موفقيت براى يك مرد - از آن جهت كه مرد است -، اين است كه بتواند خانواده را به خوبى اداره كند، پدرى مهربان و شايسته براى فرزندان و شوهرى باوقار و متين براى همسر خود باشد، شأن اجتماعى درخورى را براى خانواده فراهم كند و نيازهاى معيشتى آنها را برآورده سازد.
 


20

ولى موفقيت براى هر دو دسته از آن جهت كه انسان‏اند، اين است كه هدف خلقت و هستى و خالق هستى را بشناسند، جايگاه خود را در هستى بدانند و وظايف خود نسبت به خالق، طبيعت و سايرين را شناسايى كرده، به آنها عمل كنند.
موفقيت براى يك نوزاد، در اين است كه بتواند خوب تغذيه كند و مادر را از گرسنگى و نياز خود به نظافت باخبر كند، محبت ديگران را به خود جلب كند و به آنها پاسخ گويد و دنياى اطراف خود را تجربه كند؛ ولى موفقيت، براى يك نوجوان، معناى متفاوتى دارد. او هنگامى موفق است كه بتواند در درس‏هاى خود موفق باشد، روابط اجتماعى مناسبى با ديگران برقرار كند، دوست پيدا كند و به دوستى‏هاى خود، عمق و دوام و تعالى ببخشد و آمادگى‏هاى لازم براى ورود به مراحل بعدى زندگى را فراهم كند؛ همچنين تفكر، محبت كردن، سپاسگزار بودن، عشق و تنفّر، استقلال، خودباورى و اعتماد به نفس، تلاش سازنده، مفيد بودن، از خودگذشتگى و بخشيدن، آداب هم‏نشينى و رفاقت، احترام به اصول انسانى و قوانين اجتماعى، وطن‏دوستى و هويت ملّى، تديّن و هويت دينى، شرافت و هويت انسانى و... را بشناسد، ياد بگيرد، تمرين كند و خود را به آنها آراسته گرداند.
و به همين منوال، نسبت به جوان و بزرگ‏سال و افراد ديگر با مختصّات شخصى، اجتماعى و فرهنگى متفاوت، موفقيت، معناى خاص خود را دارد.
بنابراين، مفهوم موفقيت داراى مراتبى است كه از كم‏ترين رتبه، يعنى موفقيت در احساس و تجربه دنياى بيرونى براى نوزاد، شروع مى‏شود و با موفقيت در زمينه‏هاى علمى، شغلى و اجتماعى ادامه مى‏يابد و به موفقيت كامل و جامع در زمينه‏هاى مادى و معنوى، جسمانى و روحانى و دنيوى و اخروى ختم مى‏شود.
از زاويه‏اى ديگر، انسان داراى دو دسته اهداف است: اهداف مادى و دنيوى، اهداف غير مادى و معنوى. رسيدن به اهدافى مثل پول و ثروت، شغل، مقام و قدرت اجتماعى يا سياسى و... مستلزم موفقيت‏هاى مادى و دنيوى است و رسيدن به اهدافى چون صفات و فضايل اخلاقى، قدرت و نفوذ معنوى، بصيرت دينى، توانمندى روحى و معنوى، كمالات شخصيتى و... مستلزم موفقيت غير مادى است. ناگفته پيداست كه به لحاظ برترى و تقدّم غير ماده بر ماده، آخرت بر دنيا و معنويت بر ماديت، اهداف دسته دوم و موفقيت در نيل به اين اهداف نيز از رتبه و جايگاه بالاترى برخوردارند.
در روان‏شناسى جديد، به‏خصوص در روان‏شناسى سازمانى و مديريت، بحث از موفقيت و كاميابى عمدتاً از موفقيت مادى و دنيوى سردرمى‏آورد. جُردن‏(1) مى‏گويد: در دنياى ما، كمال واقعى، درست زندگى كردن است... منظور از درست زندگى كردن اين است كه افراد بتوانند براى نيل به دستاوردهاى ارزشمند از طريق درك رهبرى اصول مدار، قابليت عمل خود را بالا ببرند.(2)
اگرچه در كلمات آنان صحبت از كمال نيز مى‏شود ولى مراد آنان عمدتاً معطوف به كمال، در حوزه امور مادى و زندگى دنيوى است.
در اين زمينه، تورا(3) مى‏گويد: «اين حقيقت كه انسان قادر است با تلاش‏هاى آگاهانه، زندگى خود را ارتقا بخشد، حقيقتى دل‏گرم كننده و جرئت آفرين است».
 


21

ارتقاى زندگى در اين عبارت - همچنان كه جردن به آن تصريح مى‏كند - ، به اين است كه فرد بر محيط و طبيعت، مسلّط شود.(4)
بلانكارد(5) نيز در اين زمينه مى‏گويد: «در اجتماع پر تنش، پرشتاب و پر رقابت امروزى... انسان‏هاى متمدن، براى تأمين زندگى آتى، خود را به هر آب و آتشى مى‏زنند تا خروش بيشترى داشته باشند، پست‏هاى بالاترى را احراز كنند و خلاصه، پلّكان‏هاى موفقيت را يكى پس از ديگرى، درنوردند».(6)
ملاحظه مى‏شود كه موفقيت، به دستيابى به فروش بيشتر، احراز رتبه‏هاى بالاتر و بهره‏مندى از مظاهر حيات مادى تفسير مى‏شود.
البته گاهى نيز صحبت از موفقيت همه جانبه مى‏شود؛(7)ولى اين چيزى غير از موفقيت جامع است. مواردى كه در موفقيت همه جانبه مدّ نظرند عبارت‏اند از: پيشرفت اقتصادى، اجتماعى، شغلى و علمى، و پيشرفت در روابط با ديگران.
بعد از روشن شدن مفهوم موفقيت و تقسيمات مربوط به آن، عوامل و موانع موفقيت را به طور اختصار مورد بررسى قرار مى‏دهيم.

عوامل موفقيت

در يك تقسيم‏بندى كلى، عوامل موفقيت را مى‏توان به دو دسته تقسيم كرد: عوامل درونى و بيرونى.
در عوامل درونى، مهم‏ترين نقش را عوامل شخصيتى بر عهده دارند و در عوامل بيرونى، محيط (مثل خانواده، دوستان و فرهنگ عمومى جامعه، وضعيت اجتماعى - اقتصادى - سياسى). به نظر نگارنده، نقش عوامل درونى و شخصيتى در رسيدن به موفقيت و كاميابى، بسيار با اهميت و اساسى است و مى‏توان ادعا كرد كه در اين زمينه، حرف اول با اين دسته از عوامل است و عوامل بيرونى و محيطى، بيشتر نقش تسهيل كننده و زمينه‏سازى را به‏عهده دارند.

عوامل درونى (شخصيتى):

عده‏اى از نويسندگان تصريح مى‏كنند كه براى رسيدن به يك زندگى كامياب، بايد به بازسازى كامل شخصيت و افزايش توان روحى پرداخت و آن را بر پايه‏اى محكم و استوار بنا كرد. تنها با پرورش قدرت روانى افراد است كه مى‏توان كمال فردى آنها را آشكار ساخت. منظور از كمال فردى، رسيدن به احساس تعادل، آرامش و رضايت خاطر و داشتن ارتباطاتى مثبت با محيط و ديگران است.
كاوى، در كتاب خويش - كه قبلاً بدان اشاره شد -، از «هفت منش شخصيتى» نام مى‏برد كه مى‏تواند به «هفت گام به سوى كاميابى» و موفقيت تبديل شود. اين هفت عامل عبارت‏اند از:
1 - اثر گذار بودن:(8) اين اصطلاح از «فرانكل»(9) به ما رسيده است و به اين معنا است كه «افراد انسانى، براى زندگى خود قبول مسئوليت كنند». واژه مسئوليت، مفهوم قدرتِ انتخاب پاسخ را در خود دارد. انسان‏هاى اثرگذار، انسان‏هايى مسئول‏اند. آنها شرايط و محيط را سرزنش نمى‏كنند و آنها را به تنهايى، مسبب رفتارهاى خود نمى‏دانند. رفتار و اعمال آنها ناشى از انتخاب آزادانه و آگاهانه خود آنهاست. بر اساس ارزش‏ها، احساساتشان را شكل مى‏دهند و با اراده، تقدير خود را مى‏سازند.
انسان، طبيعتاً اثرگذار است و برده و اسير دست بسته محيط نيست. اگر احساس تابعيت از محيط در كسى هست، مربوط به قصور و ناتوانى خود اوست كه چنين خواسته و اجازه داده تا محيط بر او سلطه و غلبه داشته باشد. چنين فردى، حالتى انفعالى و واكنشى به خود مى‏گيرد و محيط، بر او اثر مى‏گذارد نه او بر محيط.
امّا انسان‏هاى اثرگذار، اعمال و رفتارشان بر اساس اراده و ارزش‏هاى خودشان است. البته اين بدان معنا نيست كه آنان با محيطشان رابطه ندارند و محيط بر آنها اثر نمى‏گذارد؛ بلكه در رابطه متقابل انسان اثرگذار با محيط،
 

22

هم اوست كه دست بالا را دارد و به محيط شكل مى‏بخشد. بر اين اساس، اين سخن حكيمانه مشهور شده است كه: «هيچ‏كس نمى‏تواند شما را آزرده سازد، مگر آن كه شما خود چنين اجازه‏اى را به او داده باشيد». بنابراين، بايد ابتكار عمل را به دست گرفت. ابتكار عمل داشتن به مفهوم زور گفتن، آمرانه عمل كردن و پرخاشگر بودن نيست؛ بلكه به معناى شناختن مسئوليت و در جهت آن گام برداشتن و عمل كردن به آن است.
2 - توجه به عاقبت كار، قبل از شروع آن. عاقبت‏انديشى و تدبير، موجب مى‏شود كه ما با سيستم هدايت درونى خود، تماس برقرار كنيم. اگر ما تصويرى ذهنى از آخر زندگى و عاقبت كارهايمان داشته باشيم، مى‏توانيم با بررسى هر بخش از زندگى و رفتارهاى خود در امروز، فردا، هفته آينده و... مشخص كنيم كه چه چيز براى ما بيشترين اهميت را دارد. با در نظر داشتن عاقبت كار در ذهن خود، مى‏توانيم بفهميم كه هر روز از زندگى ما چه كمكى مى‏تواند به تصوير ذهن ما از آينده بكند.
عاقبت انديشى به ما كمك مى‏كند كه درك صحيحى از مسيرى كه بايد طى شود، پيدا كنيم. از اين طريق، بهتر مى‏توانيم درك كنيم كه هم اكنون در چه شرايطى هستيم و آيا مسيرى را كه انتخاب كرده‏ايم صحيح است يا خير.
3 - كارهاى مهم را اوّل انجام دادن (اولويت سنجى).
4 - داشتن تفّكر «برنده - برنده». فرمول برنده - برنده، يك فلسفه كلى در روابط و تعامل بين انسان‏هاست. برنده - برنده به اين معناست كه بر اساس آن توافق‏ها يا راه‏حل‏ها براى هر دو جانب، سودمند و راضى كننده است و همه طرف‏ها، احساس خوشايندى در مورد تصميم گرفته شده و توافق به عمل آمده، دارند و خود را نسبت به اجراى طرح و برنامه عملى حاصل از توافق متعهد مى‏دانند. اين چارچوب، زندگى را نه يك صحنه رقابت، بلكه صحنه همكارى مى‏دانند. بر اساس اين تعريف، براى همه به اندازه كافى امكانات هست و موفقيت هر فرد، به قيمت از دست رفتن موفقيت ديگران به دست نمى‏آيد؛ بلكه مى‏توان طورى عمل كرد كه همه موفق باشند، گو اين كه موفقيت براى هر كس معناى خاص خودش را دارد.
5 - اوّل درك كردن، سپس درك شدن. اين امر، مقدمه همدلى است.
6 - هم افزايى، يعنى به اشتراك گذاردن توانايى‏ها و خلق محصولى جديد كه جز از راه مشاركت حاصل نمى‏شود.
7 - تجديد متوازن قوا. ايجاد توازن بين چهار بُعد جسمى، روحى، ذهنى و اجتماعى - احساسى، در بُعد جسمى، با ورزش، تغذيه مناسب و كنترل تنش‏ها؛ در بعد روحى، با وضوح بخشيدن به ارزش‏ها و انتظارات و تأملات روحانى؛ در بعد ذهنى، با خواندن، تجسّم و تخيّل، برنامه‏ريزى و نوشتن؛ و در بعد اجتماعى - احساسى، با خدمتگزارى، همدلى، امنيت درونى و هم‏افزايى.
و در نهايت با ايجاد توازن بين اين چهار بعد، مى‏توان آخرين گام به سوى كاميابى و موفقيت را برداشت.
در منابع اسلامى، از يك سو بر قدرت و توانايى‏هاى بسيار انسان و برترى او نسبت به ساير موجودات تأكيد مى‏شود و از سوى ديگر، اهدافى كه بايد انسان به سوى آنها جهت‏گيرى كند، به او معرفى مى‏شود.
انسان، گل سر سبد خلقت، كه تاجى از كرامت‏(10) بر سردارد، معرفى مى‏شود. موجودى كه شايستگى آن را دارد كه مسجود(11) ملائكه قرار گيرد و راه كمال را تا بى‏نهايت بپيمايد.
براى انسان در اين منابع، هدفى غايى و متعالى‏اى ترسيم شده است كه همانا رسيدن به بالاترين درجات كمال است.(12)انسان موجودى است كه از خداست و به سوى او باز مى‏گردد(13)و خداوند، ذاتى است كه همه صفات كمال را به شكل مطلق، در خود جمع دارد. حقيقت هستى است و يگانه مطلقى كه محدود به ماده، زمان و مكان نيست و از هر عيب و نقصى پيراسته و منزه است. بى‏نياز مطلقى كه همه به او نيازمندند(14) و اگر يك لحظه عنايت او نباشد كائنات درهم مى‏ريزند. حركت كمالى انسان به سوى كمال مطلق حركتى دائمى و پايان‏ناپذير است. انسان براى اين خلق شده كه از طريق عبادت و بندگى، راه كمال را بپيمايد و به سرچشمه‏هاى خير و نيكويى، جمال و زيبايى، فضايل و مكارم، محبت و عشق، ايمان و يقين، قدرت و آفرينش و... متّصل شود و با سيراب شدن از اين سرچشمه‏ها كامل‏تر شود.
در اين منابع، خداوند به عنوان سرچشمه موفقيت و غايت آن معرفى مى‏شود. از آن‏جا كه دين، اولاً و بالذّات دغدغه هدايت و حيات معنوى و اخروى بشر را دارد و اساساً براى اين است كه راه صحيح زندگى را به انسان بياموزد و براى زندگى او برنامه‏اى ارائه دهد كه با عمل به آن بتواند سعادت جامع (مادى و معنوى، دنيوى و اخروى) را به دست آورد. بنابراين از فلاح و فوز سخن مى‏گويد.
راغب اصفهانى، فلاح را اين‏گونه معنا مى‏كند: «پيروزى و رسيدن به مطلوب».(15) او درباره فوز مى‏گويد كه فوز، رسيدن به خوبى همراه با سلامت است. مى‏بينيد كه هر دو واژه، در مورد امور دنيوى و اخروى كاربرد دارند.
از نظر قرآن، موفّق كسى است كه ايمان دارد و پاى ايمان خويش با جان و مال ايستاده است.(16) كسى كه جزاى مناسب صبر و پايدارى خويش در راه هدف را مى‏گيرد.(17)
كسانى كه از خداوند و فرستاده او اطاعت مى‏كنند و از خدا عاشقانه مى‏ترسند و پروا دارند.(18)
كسانى كه طورى زندگى كرده‏اند كه لياقت ورود به بهشت خدا را دارند.(19)
كسانى كه در ترازوى اعمال آنها كفه خير و خوبى و صلاحشان سنگين‏تر است.(20)
كسانى كه خدا، رضايت او و اوامر و خواست‏هاى او را هدف قرار داده‏اند.(21)
كسانى كه از خسّت نفس خويش مصون مانده‏اند.(22)
كسانى كه دنباله هدايت پروردگار خويش را گرفته‏اند(23)و به حزب خدا پيوسته‏اند.(24)
از نظر قرآن، موفقيت واقعى در اين است كه انسان در زندگى، جايگاه و وظيفه خود را بشناسد و از برنامه زندگى‏اى كه خدا براى او تنظيم كرده است(دين)، پيروى كند و در نهايت، به رضوان الهى برسد.(25)
موفقيت واقعى در اين است كه انسان طورى رفتار كند كه خدا از او و او از خدا راضى باشد؛(26) در اين است كه به معامله‏اى كه با خدا انجام داده شادمان باشد(27)؛ در اين است كه در پرتو دوستى با خدا، از بيم و اندوه رهايى پيدا كند و در سايه ايمان و تقوا در زندگى دنيوى و اخروى خويش مژده گيرد.(28)
موفقيت بزرگ اين است كه از عذاب خداوند ايمنى حاصل كند.(29) در روايات نيز همين معانى مورد تأكيد قرار مى‏گيرند. نكته مهم اين است كه در بينش اسلامى، منشأ تمامى خوبى‏ها خداوند متعال است و موفقيت نيز در دست اوست.(30) بايد از او خواست‏(31) كه به تلاش‏ها و فعاليت‏هاى ما بركت دهد و آنها را قرين موفقيت سازد.
البته اين هرگز به معنا بى‏ثمربودن تلاش‏هاى ما نيست و هر كس گمان كند كه بدون تلاش مناسب، خواهد توانست به موفقيت دست يابد، به تعبير روايات، خود را مسخره كرده است.(32)


23

موانع موفقيت:

333333333333333333 موانع موفقيت نيز به دو دسته كلى درونى و بيرونى تقسيم مى‏شوند كه در اين‏جا نيز نقش عوامل درونى بااهميت‏تر و بيشتر از عوامل بيرونى است.

موانع درونى

موانع درونى موفقيت را مى‏توان به دو دسته موانع شناختى و موانع عاطفى تقسيم كرد.
الف. موانع شناختى: اين دسته از موانع، به نگرش و بينش افراد در مورد خود و توانايى‏هاى خود و به اهداف و مسيرى كه بايد طى كند مربوط مى‏شود. هر كس از خودش و توانايى‏ها و ضعف‏ها، گرايش‏ها و بى‏ميلى‏ها، قضاوت ديگران درباره خود و... تعريف و تصوّرى دارد كه در اصطلاح به آن «خودپنداره»(33)مى‏گويند.
خودپندارى مفهومى است كه فرد از خودش دارد و نگرش‏ها، عواطف و رفتارهاى خود را بر اساس آن تنظيم و تعريف مى‏كند.
اين كه خودپنداره شخص چه باشد، تأثير غيرقابل انكارى در عواطف و رفتارهاى او دارد. اگر خود را انسانى هدفدار، مصمّم، خودباور، توانا، صادق و صريح بداند، طورى رفتار خواهد كرد و اگر خود را معلّق، بى‏هدف، مردّد، ناتوان و ضعيف، متزلزل و وابسته بداند، طورى ديگر.
آدم‏هاى موفّق، خود پنداره مثبتى دارند و ضمن اين كه ضعف‏هاى خود را مى‏شناسند، به توانايى‏هاى خويش نيز باور دارند و در راه رسيدن به اهدافى كه براى خود در نظر گرفته‏اند، مصمّم و با اراده تلاش مى‏كنند و هرگز ضعف و سستى يا ترديد و دو دلى به خود راه نمى‏دهند.
ب. موانع عاطفى: در بعد عاطفى نيز وضع به همين منوال است. اساساً عواطف ما تابعى تخلّف‏ناپذير از شناخت‏ها، نگرش‏ها و بينش‏هاى ما هستند. با هر شناختى عاطفه‏اى همراه است و عواطف و هيجانات ما مستقل از شناخت‏ها و نگرش‏هاى ما نيستند. اگر ما درباره خود مثبت بينديشيم، قطعاً نسبت به خود، عواطف مثبتى نيز خواهيم داشت و بر عكس، اگر درباره خود، منفى فكر كنيم و شناخت‏هاى منفى داشته باشيم، عواطف ما نيز چنين خواهند بود.

موانع بيرونى

در اين‏جا به يكى از مهم‏ترين موانع دستيابى به موفقيت، يعنى موانع رفتارى اشاره‏اى خواهيم داشت.
موانع رفتارى: مانع رفتارى يعنى ناتوانى از انجام رفتار موفقيت‏آميز، كه گاه به دليل فقدان الگوى رفتارى مناسب و گاه به دليل نا آموختگى نسبت به رفتار مناسب، پيش مى‏آيند.
طبق نظريه «يادگيرى اجتماعى»، بخش اعظم يادگيرى‏هاى ما از طريق الگو قراردادن رفتارهاى ديگران حاصل مى‏شود. در صورت فقدان الگوهاى رفتارى كه بتوانند سرمشق ما قرار گيرند، ما از انجام دادن رفتار مناسب در موقعيت‏هاى خاص، ناتوان مى‏شويم.
همچنين اگر ما نسبت به انجام دادن رفتارهاى خاصى تمرين نداشته باشيم و آمادگى‏هاى لازم براى آن دسته از رفتارها را قبلاً كسب نكرده باشيم، نمى‏توانيم مطمئن باشيم كه در موارد لزوم، رفتار خاصى را كه اثرى شگرف در موفقيت ما دارد، از خود بروز دهيم.
پس مى‏توان با پيدا كردن الگوى مناسبى كه خود، مسير موفقيت را به سلامت طى كرده و به مراتب بالايى از موفقيت دست يافته است و نيز با تمرين رفتارهاى موفقيت‏آميز، بر اين نوع از موانع فايق آمد.
موفقيت داراى آثار و علايمى است. شناسايى اين علايم و آثار، حداقل دو فايده دارد: اوّل اين كه ما را از افتادن در دام سراب و پندارهاى خام حفظ مى‏كند؛ دوم اين كه در صورت عدم مشاهده اين آثار، پى‏مى‏بريم كه يك جا اشتباه كرده‏ايم. يا اهداف را درست انتخاب نكرده‏ايم، يا مسير را درست نپيموده‏ايم و يا در اين مورد كه آيا به اهداف رسيده‏ايم يا نه، دچار اشتباه شده‏ايم.
از مهم‏ترين علايم و آثار موفقيت مى‏توان به احساس ايمن و آرامش و احساس سرور و شادى اشاره كرد.
انسان به مقصد رسيده و يا حتى انسانى كه به سوى مقصد در حركت است، ولى هنوز به مقصد نهايى نرسيده است، به دليل اين كه تلاش‏هايش به بار نشسته و يا در آستانه به بار نشستن است، از اضطرابِ «چه خواهد شد؟!» رهايى مى‏يابد و به ساحل امنيت و آرامش مى‏رسد؛ چرا كه ابهامى درباره اهداف، وظايف، تلاش‏ها و سرانجام آنها باقى نمى‏ماند تا زمينه‏اى براى بروز دلشوره و اضطراب وجود داشته باشد. همچنين كسى كه قلّه‏هايى از ارتقاى مادى و معنوى را فتح كرده، ولى هنوز احساس شادمانى، شادكامى و سرور نمى‏كند، نمى‏تواند موفق تلقى شود. پس با ملاحظه كسانى كه در برخوردارى مادى و بهره‏مندى از ثروت، مقام، شهرت و قدرت، احساس شادى نمى‏كنند و اندوهگين و افسرده‏اند، بايد به اين فرض بينديشيم كه هنوز به موفقيت دست نيافته‏اند و تلاش‏هايشان آنان را به اهدافشان نرسانده است. در اين مورد هم ممكن است اشكال از اين باشد كه يا اهدافشان را درست شناسايى نكرده‏اند و يا مسير و جهت حركت را درست نپيموده‏اند و يا دچار پندار و سراب شده‏اند و آن را واقعيت و آب شمرده‏اند.
1 - s Jordan
2 - به نقل از: هفت گام به سوى كاميابى، استفان آر.كاوى، ترجمه: اشرفى، الوانى و پيروزبخت، تهران: نشر نى، 1376.
3 - H.D Thoreau
4 - ر.ك به: هفت گام به سوى كاميابى، استفان آر. كاوى.
5 - K Blenchard
6 - سيرى در كمال فردى، كِنِت بلانكارد، ترجمه: محمدرضا آل ياسين، تهران: نشر مترجم، 1374.
7 - همان جا.
8 - Proactive
9 - Frankle
10 - A Robbins
11 - سوره إسراء، آيه 70.
12 - سوره طه، آيه 116.
13 - سوره الذاريات، آيه 56.
14 - سوره بقره، آيه 156.
15 - سوره فاطر، آيه 15.
16 - المفردات فى غريب القرآن، راغب اصفهانى، ص 644.
17 - سوره توبه، آيه 20.
18 - سوره مؤمنون، آيه 111.
19 - سوره نور، آيه 52.
20 - سوره حشر، آيه 20.
21 - سوره مؤمنون، آيه 102.
22 - سوره روم، آيه 38.
23 - سوره حشر، آيه 9.
24 - سوره لقمان، آيه 5.
25 - سوره مجادله، آيه 22.
26 - سوره نساء، آيه 13.
27 - سوره مائده، آيه 119.
28 - سوره توبه، آيه 111.
29 - سوره يونس، آيه 62 - 64.
30 - سوره صافات، آيه 60.
31 - سوره غافر، آيه 10.
32 - الدُّعاءُ مَفاتيحُ النَّجاحِ و مَقاليدُ الفَلاحِ (بحارالأنوار، ج 93، ص‏341).
33 - امام رضا (ع): و مَن سَألَ اللّهَ التَّوفِيقَ و لَم يَجتَهِدْ فَقدِ اسْتهزَءَ بِنَفسِهِ (همان، ج 78، ص 356).
34 - Self concept