مجلات >حديث زندگی>شماره 3

پلّه پلّه تا خورشيد

جواد محدّثى
 

10

ديدن انسان‏هاى «موفّق» و آشنايى با افراد «پيروز»، براى ما «انگيزه‏ساز» است؛ چرا كه فاصله «آنچه هستيم» و «آنچه بايد باشيم» را به ما نشان مى‏دهند و راه درازى را كه در پيش داريم تا به قلّه برسيم، در چشم‏اندازمان قرار مى‏دهند.
اگر وقت زيادى صرف كنيم تا «راز موفّقيت» را در زندگى افراد كامياب، كشف كنيم، ضرر نكرده‏ايم؛ بلكه نيمى از راه را رفته‏ايم.
اين‏كه كسى بتواند سرمايه وجود خود را به بهره‏ورى و ثمردهى برساند، نوعى موفّقيت است. اين‏كه بيش از آنچه از عمر و فرصت خود از دست مى‏دهيم، علم و تجربه و كمال به دست آوريم، موفّقيتى ديگر است و اين‏كه در پايان عمر، از نيروهاى صرف شده و اوقات سپرى شده، احساس خسارت نكنيم، باز هم نشانه كاميابى است، هرچند نسبى!
ما و زمان، در حال دادوستد با يكديگريم.
به تعبير حضرت على(ع): «زمان، از تو مى‏گيرد، تو هم از زمان بگير. زمان، در تو اثر مى‏گذارد، تو هم در زمان تأثير بگذار».(1)
راستى! آيا آنچه به دست مى‏آوريم، با آنچه از دست مى‏دهيم، برابرى مى‏كند؟ سودمان بيشتر است يا زيانمان؟ مى‏بريم يا مى‏بازيم؟ براى داشتن يك «زندگى خوب» و «عمر با بركت»، چه بايد كرد؟
الگو قرار دادن انسان‏هاى موفّق، يكى از گام‏ها و راه‏هاست و بهره گرفتن از تجارب و نظر ديگران، گامى و شيوه‏اى ديگر.
خودرأيى و تك‏روى و خود را بى‏نياز از انديشه‏ها و رهنمودهاى ديگران ديدن، خسارت است؛ چرا كه به دست خود، راه‏هاى زودتر رسيدن به هدف را به روى خود مى‏بنديم و خود را محروم مى‏سازيم.
ذهن جوان، تندوتيز و سريع الانتقال است، درست؛ ولى آيا «پخته» هم هست؟ گاهى نه. پختگى گاهى به تجربه به دست مى‏آيد، يا دست كم با رايزنى و تبادل نظر با افراد باتجربه و كارآزموده. به عبارت ديگر، «مشورت» ضريب درستىِ فكر و تصميم و برنامه و عمل ما را بالاتر مى‏برد.
چه كسى را مى‏شناسيد كه از مشورت با صاحبنظران زيان ديده باشد؟
پس، «مشاوره» يكى از راه‏هايى است كه ما را به مرز موفّقيت نزديك‏تر مى‏كند. و... گام ديگر، پشتكار، صبورى، استمرار و مداومت است.
اگر «نشاط جوانى» با «حوصله پيرى» گره بخورد، معجونى شگفت‏آور پديد مى‏آورد.
استمرار در عمل، ضامن موفّقيت است؛ هرچند، گام‏ها كوچك و حركت، آرام باشد. به گفته سعدى:

رهرو آن نيست كه گه تند و گهى خسته رود
رهرو آن است كه «آهسته» و «پيوسته» رود
در سخنى از امام على(ع) آمده است: «كار اندكى كه بر آن استمرار و مداومت داشته باشى، بهتر و اميد بخش‏تر از كار زيادى است كه از آن ملول و خسته شوى».(2)
اين روش، در همه ابعاد زندگى قابل اجراست و در عين حال، مفيد. مثلاً در درس خواندن، كسب و كار، ورزش، عبادت، كتابخوانى، آموزش زبان، برنامه‏هاى سلوكى و معنوى، كارهاى فرهنگى و... آنچه فرد را به هدف نهايى مى‏رساند، همان تداوم و استمرار و پيگيرى و نستوهى است.
وقتى قلّك يك كودك، با پس اندازهاى اندك‏اندك، ولى روزانه پر مى‏شود، وقتى مطالعه يك كتاب، با خواندن صفحه‏صفحه، ولى همه روزه، به پايان مى‏رسد، وقتى ترك عادت‏هاى بد، اندك‏اندك به نقطه صفر منتهى مى‏شود، وقتى حفظ آيه‏آيه قرآن، انسان را به تدريج «حافظ قرآن» مى‏سازد، اينها يعنى چه؟ يعنى همان «موفّقيت در سايه تداوم».
براى موفّقيت، گام ديگرى هم هست و آن، اعتماد به نفس، خودباورى، نهراسيدن از اقدام، دل به دريا زدن، امّا با فكر و انديشه، به خود جرئت دادن و وارد كارهاى بزرگ شدن و همّت بالا و والا داشتن است.
خيلى از توان‏هاى ما دست نخورده باقى مى‏ماند. گنج استعدادهاى بشرى، اغلب استخراج نمى‏شود.
اگر به خودمان «ايمان» داشته باشيم، بى آن‏كه گرفتار «غرور» شويم، مى‏توانيم توانمندى‏هاى نهفته در وجودمان را به برگ و بار بنشانيم و گرفتار يأس نشويم. «اميد»، سرمايه كمى نيست، چرا به نوميدى اجازه دهيم كه خانه دلمان را اشغال كند؟
كسى كه در درياى پرموج، دچار «كشتى شكستگى» مى‏شود، حتّى تخته‏پاره‏اى ناچيز كه بر آب‏ها و موج‏ها روان است، مى‏تواند عامل نجاتش گردد؛ امّا با اين شرط كه روحيّه‏اش را
 

11

نبازد و اميدش را از دست ندهد. پس، «اميد» هم يك سرمايه براى كامياب شدن است.
«شكست» را مى‏توان به يك «پيروزى» تبديل كرد. اگر از آن درس بگيريم. شكست يك گروه رزمنده در جبهه نبرد، اگر آنان را به شناخت ضعف‏ها و نقاط آسيب‏پذير برساند، مى‏تواند به عامل پيروزى تبديل شود. گاهى پيشروى است، گاهى عقب‏نشينى. گاهى سود است، گاهى زيان.گاهى فراز است، گاهى فرود. گاهى ضربه خوردن است، گاهى ضربه زدن.
اگر با اين ديد، به زندگى نگاه كنيم، انگيزه و اميد پيدا مى‏كنيم و شكست و ناكامى زمينگيرمان نخواهد كرد. چه خوب گفته است صائب تبريزى:

ما شيشه‏ايم و باك نداريم از شكست
شيشه چو بيشتر شكند، تيزتر شود
گاهى ناكامى‏ها و شكست‏ها، سيلى بيدار كننده از غفلت‏هاست. شكست‏ها مى‏تواند درس زندگى باشد. چه كسى گفته كه درس را تنها بايد در كلاس و پاى تخته آموخت؟ اگر بخواهيم، مى‏توانيم از شكست خود، «نردبان پيروزى» بسازيم.
دنيا كه به آخر نرسيده و همه راه‏ها كه بسته نيست.
مشكلى نيست كه آسان نشود
مرد بايد كه هراسان نشود
اين كه مى‏گويند جوانان، نسل آينده‏سازند، شوخى كه نيست.
«اين‏كه از حال به آينده پلى بايد زد
زلف فرداى شكوهنده ما
همچنان منتظر دست نوازشگر توست‏
بر سر و سينه تاريخ، گلى بايد زد»
باور كنيم كه همه كوچه‏ها «بن بست» نيست و همه راه‏ها به «نمى‏شود» ختم نمى‏گردد!
يك كار ديگر... بلكه يك راه ديگر: «برنامه‏ريزى» و «تنظيم وقت».
مبادا اين مهم را دست كم بگيريم و به حساب نياوريم. اولويت‏بندى كارها در فرصت‏هاى محدود زندگى، نقش مؤثرى در «موفّقيت تحصيلى» و «كاميابى» در زندگى دارد. اين‏كه چه قدر بايد خوابيد،كى بايد خوابيد، چه مقدار وقت بايد صرف فلان كار كرد، آيا فلان موضوع، ارزش وقت گذاشتن دارد، آيا آموختن فلان مهارت، اولويّت و ضرورتى دارد و ده‏ها مورد ديگر، همه جزو «برنامه‏ريزى» به شمار مى‏آيد.
آدم‏هاى بى برنامه و نامنظّم، دچار خسارت‏هاى عمده مى‏شوند و مدام سرمايه عمر و جوانى و امكانات و زمينه‏ها را از دست مى‏دهند، و صدحيف!
«تدبّر» كه در كلمات پيشوايان آمده است، نوعى برنامه‏ريزى است.
مانند اين گفته حضرت على(ع) كه: «بدون تدبير، هيچ عقلى كارساز نيست».(3)
اين شعر زيبا از اقبال لاهورى، مى‏تواند حُسن ختامى براى پايان‏بردن اين مقاله باشد:
مى‏شود پرده چشمم پرِكاهى، گاهى
ديده‏ام هر دو جهان را به نگاهى، گاهى
وادى عشق، بسى دور و دراز است، ولى
طى شود جاده صد ساله به آهى، گاهى
در طلب كوش و مده دامن امّيد زدست
دولتى هست كه يابى سرِ راهى، گاهى
به هر حال، هر كس موفّقيت را در چيزى مى‏داند. اين‏كه «بذر وجود» به ثمر برسد و آدمى در مسير هدف خلقت قرار گيرد و در پايان، احساس خسارت نكند، نشانه‏اى از كاميابى است.
نظم، برنامه‏ريزى، تنظيم وقت، مأيوس نشدن، شكست را نردبان پيروزى ساختن، خودباورى، اعتماد به نفس، پيگيرى و مداومت، مشاوره و رايزنى، مطالعه زندگى كاميابان... همه و همه، روش‏ها و گام‏هايى براى كشف «راز موفّقيت» است.
و هيچ كشفى به اين اهمّيت نيست.

1. اللَّيلُ و النَّهارُ يَعملانِ فيك فاعَمل فيها و يأخذانِ منك فَخُذْ مِنهُما (غررالحكم، ص 3705).
2. قَليلٌ تَدوُم علَيِه ارجى‏ مِن كثيرٍ مَمْلُولٍ مِنهُ (نهج‏البلاغه، فيض الاسلام، حكمت 270).
3. لاعقلَ كالتدبير (الحياة، ج 1، ص 304).