سيدباقر ميرعبداللهى
تو همانى كه مىانديشى
جيمز آلن، ترجمه گيتى خوشدل، تهران: نشر گفتار، 1380، 62 ص، چاپ هفتم.
انسان ناآرام، نوميدانه به گذشته مىنگرد، خود را بيمار مىپندارد و احساس مىكند كه حتّى شادىهايش رنگى از اندوه داشتهاند. آنگاه به اين نتيجه مىرسد كه ديگر نمىتواند شاد باشد و آن چنان كه بايد، زندگى كند. او حتّى گاهى مىخندد؛ امّا دوباره در سرزمين آشناى اندوه، خوش نشين مىشود. او در اين دوگانگىها، رفته رفته، آرامش را از كف مىدهد. اگر اين احساس بر او چيره شود، سالها خواهد گذشت و ناگهان درخواهد يافت كه هيچگاه شادمان و آرام نبوده است.
راه چاره كجاست؟ چه بايد كرد؟ جيمز آلن در اين كتاب، در ذيل هفت عنوان به اين پرسش پاسخ مىدهد. روش او چنين است كه از گوهرىترين نمود ماهيّت انسان، يعنى «انديشه» آغاز مىكند و در پايان به «آرامش» مىرسد. او مىگويد آدمى همان است كه مىانديشد و منش او حاصل جمع تمامى انديشههاى اوست. كُنِش، شكوفه انديشه است و شادمانى و رنج، ميوههاى آن؛ بنابراين، آدمى، در واقع، ثمره تلخ و شيرين كاشته خود را درو مىكند. ذهن آدمى، در مثَل، چنان باغى است كه اگر بذرى سودمند در آن كاشته شود، گُل مىپرورَد، وگرنه ميزبان علفهاى هرز مىشود: انديشه، همجنس خود را توليد مىكند.
چنين است كه اوضاع و شرايط بيرونى، زاييده جهان درون و انديشه ماست. ما، در واقع، آنچه را كه حقّ ماست - آن را انديشيدهايم - به دست مىآوريم، نه آنچه را كه آرزو كردهايم. آرزوها و دعاهاى ما زمانى مستجاب مىشوند كه با انديشه و عمل ما هماهنگ باشد. پس براى تغيير شرايط ناگوار بايد
انديشه را تغيير داد. انديشه حتّى بر سلامت تن تأثير مىگذارد؛ چرا كه «تن، خادم ذهن است» و انديشههاى بيمارگونه، خود را به شكل بيمارىهاى جسمى ظاهر مىكنند.
انديشه، براى آن كه ما را به آرامش برساند، بايد با «قصد» همراه باشد. «آنان كه در زندگىشان قصدى كانونى ندارند، دستخوش نگرانىها و ترسها مىشوند... انديشههاى همراه با قصد به نيروهايى خلّاق بدل مىشوند. صاحب چنين انديشهاى به قدرتهاى ذهنى خود آگاه است».
حالا نوبت آن است كه نويسنده ميان «انديشه» و «آرامش» پيوند برقرار كند: «آدمى به ميزانى آرام مىشود كه خود را به سيماى موجودى حاصل انديشه، ادراك مىكند... و چون ادراكى درست را پرورش دهد و روابط درونى امور را به صورت عملكرد علّت و معلول مىبيند، از جوش و خروش باز مىايستد و متوازن و آرام، برجاى مىماند».
نويسنده در پايان به جانهاى توفانزده خطاب مىكند: انديشه درست يعنى «تسلّط». آرامش يعنى اقتدار. به دلتان بگوييد آرام و ساكن باشد؛ چرا كه «در اقيانوس زندگى، جزيرههاى متبرّك لبخند مىزنند».
كتاب كوچك آرامش (رازهاى دستيابى به آرامش)
پاول ويلسون، ترجمه باجلان فرّخى (م - ح)، تهران: انتشارات فراروان، 1379، 167 ص، چاپ دوم.
«احساس اِسترِس (فشار روانى / اضطراب) مىكنيد؟ نيازمند فردى يا چيزى هستيد كه توازن را به زندگى شما باز گرداند؟ كتاب كوچك آرامش، سرشار از رهنمودهايى است كه شما را در دستيابى به آرامش، يارى مىدهد». اينها جملاتى هستند كه بر اوّلين صفحه «كتاب كوچك آرامش» نقش بستهاند. اين كتاب، مجموعه 158 توصيه كوتاه و خواندنى به كسانى است كه، به هر دليل، بىتاب و ناآراماند و گرفتار فشارهاى روانىاند.
نويسنده كتاب، «درگير چند كار پُر استرس است: مدير يك مؤسّسه تبليغاتى، مشاور چندين شركت بزرگ استراليايى، رييس يك بيمارستان و پدر يك نوجوان و دو جوان است»؛ بنابراين با موضوع كتاب آشناست. مترجم كتاب نيز با روانشناسى ناآشنا نيست. كوتاه و گويانويسى آنقدر وسوسهانگيز بوده كه مترجم هم دست به قلم برده است: نُه رهنمود اين كتاب، نوشته مترجم است كه در درون آمده است.
در اين كتاب، همه جور توصيهاى مىبينيد: از نوشيدن افشره بهار نارنج و شانه كردن مو و خامخوارى گرفته تا خلوتگزينى و نيايش و مهرورزى. يكى از توصيههاى نويسنده با عنوان «بنويسيد!» چنين است: «مشكلات و تشويشهاى خويش را بنويسيد. بنويسيد و ببينيد كه چگونه موقع خواندن آن، مشكل شما حل يا ناپديد مىشود».
آرامش روح (بحثى در خداشناسى و خودشناسى)
سيّدهاشم حسينى، تهران: نشر اوحدى، 1376، 180 ص، چاپ اوّل.
شما نيز حتماً اين سخن امام على(ع) را شنيدهايد كه: «هر كس خود را شناخت، خدا را مىشناسد». در آثار اخلاقى و عرفانى عالمان مسلمان، بسيار به اين نكته توجّه شده است كه «خودشناسى» مقدّمه «خداشناسى» است. منظور از اين «خود»، همان بُعد اصيل و معنوى انسان و گوهر وجود او يعنى «روح» است. انسان با پرورش و تعالى روح مىتواند چنان اوج بگيرد كه از مقام فرشتگى نيز فراتر رود و يا چنان فرو بيفتد كه او را به پستى مثال بزنند. «روح» تنها با باريافتن در سرزمين تعالى و معنويّت است كه با «آرامش» همنشين مىشود.
كتاب «آرامش روح» بيش از آن كه نگرشى روان شناسانه به روح داشته باشد، از منظر اخلاقى، عقيدتى، فلسفى و علوم طبيعى به روح مىنگرد. كتاب در سه فصل، مرتّب شده است: فصل اوّل درباره نگرشى مادّى ماترياليستها و نگرش الهى فيلسوفان مسلمان به روح بحث مىكند. فصل دوم «عوامل زمينهساز بيمارى و برهمزننده تعادل روحى» را توضيح مىدهد، و فصل سوم به «عوامل آرامش و تقويت كننده و درمان بيمارىهاى روحى» مىپردازد. در فصل دوم به چهارده عامل، به عنوان عوامل سببساز بيمارىهاى
روحى اشاره مىكند: معاشرت ناسالم، عدم تسلّط بر نفس، لذّت جويى، تقليد، افسردگى، نفاق و... . در فصل سوم نيز به بيش از بيست عامل از عوامل تقويت و درمان روح اشاره مىشود: شناخت مكتب، معاشرت با نيكان، اصلاح محيط، مراقبت و محاسبه، پند، نماز و... .
اگر چه اين كتاب، فهرست ندارد و اگرچه محتواى نقل شده توسّط نويسنده، از نثر او بسيار بهتر است، امّا يك بار خواندن آن، حدّاقل اين فايده را دارد كه يك كتاب خوب به فهرست كتابهاى خوانده شده شما اضافه مىكند.
اعصاب راحت
كلر ويكس، ترجمه مهدى قرچهداغى، تهران: انتشارات كتابسرا، 1376، 255 ص، چاپ دوم.
در مدرسه به ما رياضيات، ادبيات و فيزيك مىآموزند؛ امّا كمتر درباره راحتى روح و راههاى دستيابى به آرامش حرف مىزنند. اين در حالى است كه قطعاً بعضى از ما نه آرامش داريم و نه اعصاب راحت. درست است كه اطرافيان ما، معلّمان و دوستان و مخصوصاً پدر و مادر، براى برطرف كردن مشكلات روحى ما وظايفى دارند، امّا اين مشكلات، پيش از آن كه به ديگران مربوط باشد، «مشكل ما» است و تا خودمان نخواهيم، صاحب آرامش و اعصاب راحت نخواهيم شد. قدم اوّل براى درمان، شناخت درد است.
كتاب «اعصاب راحت» در بيست و نُه فصل ما را با بعضى بيمارىهاى عصبى، نشانههاى آنها و نيز چگونگى مقابله يا كنار آمدن با آنها آشنا مىكند. نويسنده مىخواهد با زبان ساده، امّا با بيان همه جزئيات، به شما بگويد كه ناراحتىهاى عصبى چگونه آغاز مىشوند، چگونه شكل مىگيرند و چگونه مىتوان آنها را درمان كرد. او قاطعانه مىگويد: «به شما اطمينان مىدهم كه با رعايت توصيههاى كتاب، مطمئناً درمان مىشويد و احساس بهترى پيدا مىكنيد».
به نظر نويسنده، منشأ تمام نگرانىهاى روانى در انديشه افراد است. ممكن است كسانى بگويند كه ناراحتى آنها به احساسشان مربوط است. همينطور است؛ امّا فراموش نكنيم كه احساسهاى ما با انديشه ما پيوند دارد و طرز فكر ما بر احساسهايمان تأثير مىگذارد؛ پس براى درمان خود بايد افكارى را كه سببساز ناراحتىهاى روانى ما هستند، تغيير دهيم: «نگرش شما درباره بيمارىتان مىتواند تغيير كند».
نويسنده، قبل از هر چيز، درباره طرز كار دستگاه عصبى توضيح مىدهد. آنگاه، هنگام بحث درباره بيمارىهاى عصبى، براى درمان آنها ابتدا شناخت علايم آنها را توصيه مىكند. در اين بخش، براى نمونه، به درمان بيمارىهاى عصبىِ حاصل از اندوه و احساس گناه، وسواس، افسردگى، احساس غير حقيقى بودن، بىخوابى و... اشاره مىشود. نويسنده در فصل بيست و سوم كتاب درباره سه دوست خوب كه مىتوانند باعث تسكين دردهاى روانى باشند، سخن مىگويد: كار، شجاعت و مذهب. به نظر او «كسى كه ناراحتى را با شكيبايى تحمّل مىكند و به زمان، اجازه گذشتن مىدهد، مشكل را مىپذيرد و اعتقاد دارد كه خدا به او براى رسيدن به بهبود كمك مىكند و در نتيجه با سرعت بيشترى راه بهبود را مىپيمايد».
نويسنده، اين كتاب را براى گروه معدودى از افراد شجاع ننوشته است. او اين كتاب را براى شما نوشته است. براى شما كه شايد انسانى معمولى و دردمند باشيد. براى شما كه «ممكن است از نيروى درون خود آگاه باشيد، امّا گمان كنيد كه تحت تأثير اختلالات عصبى خود نمىتوانيد از اين نيروى خود استفاده كنيد. اين كتاب شما را در رسيدن به اين توانايى كمك مىكند و به شما نشان مىدهد كه از اين نيرو چگونه استفاده كنيد» تا اعصاب راحت داشته باشيد.
آرامش بىكران (مِديتِيْشِن خلّاق، بازيابى گنجينه نهان شده)
هربرت بنسن، ترجمه سيّد رضا جماليان، تهران: انتشارات نسل نوانديش، 1380، 208 ص، چاپسوم.
همه مىگويند كه امروزه زندگى مانند سابق، ساده نيست و رسيدن به آرامش، دشوار است. زندگى انسان معاصر، به همان اندازه كه با برترىهاى صنعتى و ماشينى همراه شده است، از آن سادگى قديم دور شده و با نوعى پيچيدگى آميخته است. آن روزها «آرامش»، گويى بخشى از زندگى بود و بدون زحمت و برنامهريزىِ آنچنانى به دست مىآمد؛ امّا امروزه چنين نيست. شيوع انواع بيمارىهاى روانى، اضطرابها، افسردگىها، يأسها و... از عوارض زندگى امروزى است. در چنين اوضاعى، معلوم است
كه ما نمىتوانيم چرخ زمان را از حركت باز داريم تا امكان و توان تطابق با آن را بيابيم. نمىتوانيم به محيط، از جمله به جهان صنعتى و ماشينى فرمان دهيم كه: آهستهتر! بنابراين ضمن احساس تنهايى درونى، در بيرون هم در جهانى شلوغ زندگى مىكنيم.
راه چاره چيست؟ مؤلّف اين كتاب معتقد است كه به جاى پناه آوردن به انواع قرصها و كپسولها، بهتر است - و بايد - در درون خود «به دنبال قابليّتها و قدرتهايى باشيم كه امكان تطابق با اين شرايط متحوّل را داشته باشند». او در توضيح اين نيروى درونى مىگويد: «عكسالعمل ريلاكس شدن =آرَمش، تنْآرامى2 يك نعمت طبيعى است كه در وجود ما به وديعه نهاده شده و ما هر زمان كه بخواهيم، مىتوانيم آن را فعّال كرده و از آن بهره ببريم... يكى از راههاى رسيدن به اين حالت از آگاهى، كه همراه و همگام با عكسالعمل ريلاكس شدن است، مدى تيشن =مُراقِبه نام دارد...». نويسنده، پىدرپى، به اين نكته تأكيد مىكند كه اگر چه مدى تيشن نيرويى به وديعت نهاده شده در هر فرد است، امّا براى آگاهى از روشهاى استفاده از اين نيرو بايد بامربّيان آگاه همراه شد: «در موارد متعدّدى كه برانگيختن عكسالعمل ريلاكس شدن براى پيشگيرى، درمان و يا كمك به برخى از بيمارىها لازم است، اين موضوع بايد به اجازه و نظارت يك پزشك صورت بگيرد».
از نظر نويسنده، مدىتيشن داراى چهار عنصر است: محيط آرام، وجود چيزى براى تمركز يافتن، نگرش غير فعّال (دور كردن تمام عوامل حواس پرت كن از ذهن) و توجّه به وضعيّت فيزيكى مناسب براى تمركز كه معمولاً در حالت نشسته است.
مدىتيشن عوارض جانبى نيز دارد كه به نظر مؤلّف، منشأ تمام آنها به رعايت نكردن اصول و آداب مدىتيشن باز مىگردد. نويسنده به دو عارضه مهم اشاره مىكند: يك: دچار توّهم شدن: «كسانى كه هر روز به مدّت طولانى و در يك مكان و زمان خاص به انجام اين نوع تمرينها مىپردازند، احتمال دارد دچار ادراكات توهّمى بشوند»؛ دو: قطع ارتباط با زندگى روزمرّه: «هرگز نبايد مدىتيشين به اين منظور صورت بگيرد كه بين فرد و واقعيات محيط خارج پردهاى كشيده شود و يا ارتباط با برخى از عوامل محرّك خارجى، كه جزئى از زندگى روزمرّه ما هستند، قطع گردد».
150 نكته براى آرامش در كار
پاول ويلسون، ترجمه سپيده خليلى، تهران: انتشارات قديانى، 1379، 62 ص، چاپ اوّل.
«تنها بودن، هيچ امتيازى ندارد. وقتى مشكلاتتان را با كسانى كه به شما نزديكاند در ميان مىگذاريد، از سنگينى و فشار آنها كم مىشود. دوست يعنى كسى كه در چنين لحظههايى به درد آدم بخورد». اين توصيه، يكى از صد و پنجاه توصيه اين كتاب است. در اين كتاب، انواع گوناگون توصيه براى به دست آوردن آرامش را مىبينيم: روانشناسانه، ورزشى، تغذيهاى، بهداشتى، اجتماعى و... . اين كتاب، به اصطلاح، كاربردى است. شايد بهترين روش براى اطمينان از كارا بودن اين توصيهها، به كاربستن آنها در لحظات استرسزا باشد.
بهترين توصيف براى اين كتاب، توصيف خود نويسنده است: «هر صفحه از اين كتاب، پيشنهادى براى بهتر شدن كار، رسيدن به آرامش و... است. آن را با ارزش بدانيد و بگذاريد ضمير ناخودآگاهتان شما را به خواندن آن تشويق كند، و لطفاً آن را خيلى جدّى نگيريد. آرامش داشتن، يعنى لذّت بردن».
تنش و آرامش (تنْ آرامسازى براى همه)
جين مَدِرز، ترجمه بهين دزفوليان، همدان: انتشارات نور علم، 1379، 165 ص، چاپ اوّل.
اين كتاب، محصول چهل سال تجربه آموزشى نويسنده آن درباره موضوع تنْآرامى(Relaxation) است. به همين دليل است كه نويسنده، بيش از همه، در تأليف اين كتاب، خود را مديون بيماران و مردان و زنانى مىداند كه در كلاسهاى تنْآرامسازى او شركت مىكردهاند.
كتاب، در سيزده بخش مرتّب شده است. بخشهاى آغازين كتاب، شامل آگاهىها و مبانى علمى «تنْ آرامى» است. بخشهاى ديگر نيز دستورالعملهايى براى انجام بعضى اعمال فيزيكى (حركات ورزشى و ماساژهاى ساده) است. اين دو بخش، پيوسته نيستند و استفاده كنندگان مىتوانند بدون خواندن بخشهاى نخستين كتاب، به سراغ پيشنهادهاى عملى بروند. «هر كس مىتواند تنْآرام سازى را بياموزد و در موقعيّتهاى روزانهاش به كار ببرد». اين روش، نه به دارو نياز دارد، نه در آن از آثار و عوارض جانبى خبرى هست و نه حالتهاى بدنى دشوار و ورزشهاى طاقتفرسا را طلب مىكند. مؤلّف معتقد است كه دلايل ضرورت تنْآرامسازى «مشتى ادّعاى
اغراقآميز بر پايه حدس و گمان نيست و همگى با شواهد پژوهشى بسيارى از كشورها... تأييد شدهاند».
در آغاز، شايد چنين به نظر آيد كه اين كتاب فقط يك «كتاب تمرين» است. امّا نويسنده ما را خاطر جمع مىكند كه ارائه اين تمرينات به اين دليل است كه بسيارى از افراد، دوستدار روشهاى پويا هستند؛ «آنها دوست دارند عملى انجام دهند». به نظر نويسنده، گاهى فنون صرفاً فيزيكى بر فنون صرفاً ذهنى برترىهاى بىشمار دارد. او تذكّر مىدهد كه اين حركات، قرار است آرامشزا باشند؛ پس هر كس بايد حركاتى را انتخاب كند كه براى او مناسب است، و بقيّه را كنار بگذارد و نيز آنها را به اندازهاى انجام دهد كه از عهدهاش برمىآيد.
نويسنده در سيزده بخش كتاب خود، ابتدا از بحث درباره مفهوم «فشارهاى روحى» آغاز مىكند و پس از سخن گفتن درباره «تنشهاى عضلانى» درباره زمان و چگونگى انجام دادن تمرينهاى تنْآرامسازى توضيحاتى مىآورد. در بخشهاى پايانى درباره «تنْآرامسازى در زندگى روزمرّه» بحث مىشود. جلوههاى زندگى روزمرّه از نظر نويسنده كه مىتواند موقعيّت مناسبى را براى تنْآرامسازى فراهم كند، عبارتاند از: رانندگى، خريد خانه، تلفن كردن و....
حرف آخر نويسنده اين است كه «تنْ آرامسازى، راه معقول و مناسبى است براى كنار آمدن با فشارهاى زندگى مدرن. اگر عاقلانه به كارش ببريم، مىتوانيم در شناخت خود و درك يكپارچگى جسم و جان از آن بهره گيريم، قابليّت بيشترى در كار خود به دست آوريم، از روابط خود با ديگران لذّت بيشترى ببريم و در دنياى پر جنب و جوش و متغيّر كنونى تا حدودى به آرامش و ثبات، دست يابيم».
رموز در آغوش كشيدن يك زندگى آرام و لذّتبخش
ژ.دونالد والترز، ترجمه شيرين نبوىنژاد، تهران: نشر عشق، 1379، ص 186، چاپ اوّل.
كتاب، دربردارنده دو فصل است: فصل اوّل، كه افزوده مترجم است، شامل آگاهىهايى است درباره كاركردهاى روانى و تنى مغز انسان. مترجم در اين فصل در ذيل بحثى با عنوان «امواج الكتريكى مغز»، آنها را در چهار دسته طبقهبندى مىكند و آنگاه وضعيّتهاى روانى مختلف را نسبت به هر يك از آنها توضيح مىدهد. از اين پس، تمام بحث مترجم درباره امواج آلفا است. به نظر مترجم، قرار گرفتن در وضعيّت آلفا زمينه پيدايش افكار سودمند، تعالى بخش و الهى را از طريق«تلقين به نفس» فراهم مىآورد. بحث ديگر مترجم در اين باره، چيزى است كه آن را «آمادهسازى ذهن براى پاشيدن بذر افكار مثبت» ناميده است. بحث درباره «تلقين به نفس» و بيان قانونهاى ششگانه آن از مباحث ديگر فصل اوّل است. مترجم در اين بحث، براى نمونه، به داستان مريض خيالى، كه در مثنوى مولانا آمده است، اشاره مىكند. بحث پايانى فصل اوّل درباره اِن. اِل. پى (N.L.P) است. اِن. اِل. پى، حروف اوّل عبارت انگليسىNeuro Linguistic Programming (برنامهريزى عصبى - كلامى) است كه مترجم آن را با عبارت «علم تأثير كلام در تغيير تفكّر و رفتار» توضيح داده است.
فصل دوم كتاب، مجموعه سى و يك رهنمود است كه مؤلّف، آنها را «رموز در آغوش كشيدن زندگى آرام و لذّتبخش» دانسته است. هر يك از اين رهنمودها ويژه يك روز از روزهاى ماه است؛ بنابراين، اين كتاب براى خوانندگانش جنبهاى كاربردى دارد. «روش عملى اين كتاب بر پايه به كاربردن جملات تأكيدى، با توجّه به طبيعت ذهن بشر، استوار شده است. به نظر مؤلّف، اين انديشههاى ما هستند كه تجربههاى ما را پديد مىآورند و مسير زندگىمان را معلوم مىكنند. او مىگويد كه ما «با تكرار جملات تأكيدى مثبت و تعالىبخش، عشق، دوستى، بركت، سرور و زيبايى را در زندگى خود تجربه» خواهيم كرد. اين جملات تأكيدى، طبق نظر نويسنده، مانند غذاهايى هستند كه ما آنها را در اختيار ذهن قرار مىدهيم. زمانى كه ذهن از اين غذاها اشباع شده، نمودهاى بيرونى آن را مىنماياند: «اگر اين خوراك، تلخ و شور و بدمزه باشد، عملاً تلخى و شورى و بدمزگى را تجربه خواهيد كرد».
مترجم توصيه كرده است كه جملات اين كتاب بايد هر روز و در زمانهاى خاص تكرار شود. «حتّى شما مىتوانيد براى جملات كتاب، آهنگ يا شعر بسازيد و آن را زمزمه كنيد تا كاملاً در ضمير هوشيارتان جاى گيرد». مترجم كتاب، زحمت كشيده و در ذيل هر يك از توصيههاى نويسنده، به مناسبت، جملاتى را از مشاهير آورده است. او همچنين در پايان كتاب، به عنوان ضميمه، شرح حال مختصر اين مشاهير را نيز آورده است. از نام دور و دراز و نقّاشىهاى بسيار نازيباى مترجم در داخل متن كه بگذريم، اصل كتاب به يك بار خواندن مىارزد.
آرامش خلّاق
دبورا برايت، ترجمه مهدى قرچهداغى و زهره فتوحى، تهران انتشارات ياسمن، 1374، 255 ص، چاپ اوّل.
«آرامش خلّاق» كتابى است درباره استرس (فشار روانى). در اين باره كتابهاى زيادى نوشته شده است. اين كتابها معمولاً به ارتباط استرس با بيمارى تأكيد مىكنند؛ امّا اين كتاب، به گفته نويسنده آن، سوداى ديگرى در سر دارد: آرامش خلّاق، بيش از هر چيز، يك مهارت و روش است. اين روش به بيماران كمك مىكند تا پس از شناخت استرس (اوّلين قدم براى درمان، شناخت درد است) از آن بكاهند و از همه مهمتر، آن را به يك نيروى انگيزهبخش در زندگى خود تبديل كنند. مؤلّف معتقد است كه براى درمان استرس «چند نظريه خشك و خالى و چند معيار بىانعطاف» كارساز نيست، بلكه بايد عوامل استرس را شناخت و آن را به «انرژى مثبت» تبديل كرد، و اين همان رسالت «آرامش خلّاق» است. اين روش به شدّت شخصى و خصوصى است و هرگز پيشنهاد نمىكند كه افراد، سبك زندگى خود را تغيير دهند، بلكه مىخواهد كه بيماران شرايط زندگى خود را بهتر درك كنند و هر زمان كه بخواهند از آن شرايط تنشزا به سود خود استفاده كنند. «آرامش خلّاق وسيلهاى است كه به كمك آن مثلاً مىتوانيد... هنگام شركت در يك مسابقه از آن به سود خود استفادهكنيد». در يككلام، «آرامشخلّاق»اين امكان را در اختيار مىگذارد تابتوان با نااميدىهاى زندگى روبهرو شد.
مؤلّف، روشهاى آرامش خلّاق را دو گونه مىداند: «روش اوّل، تجربه كردن «خلوت با خويشتن» است. در اين لحظات، خود را در خوشايندترين شكل ممكن در نظر مىگيرد؛ براى خود محيط مطلوب و ايدهآلى در نظر مىگيريد، آن را با صداهاى ملايم پُر مىكنيد تا صحنه دلپذيرى در ذهنتان شكل بگيرد... راه دومِ استفاده از اين روش اين است كه صحنه دلپذير موجود در «خلوت با خويشتن» را به روز فعّال و پر مشغله خود اتّصال مىدهيد. به عبارت ديگر مجبور نيستيد كه از محرّكهاى تنشزاى زندگى دور شويد تا بتوانيد از اين روش استفاده كنيد». روش اوّل، خود، پنج مرحله دارد كه در كتاب توضيح داده شده است.
كتاب شامل يك مقدّمه، هشت فصل و نتيجهگيرى است. مؤلّف در فصلهاى هشتگانه كتاب، پس از توضيح روانشناسانه مفهوم استرس، آرامش خلّاق و استرس پنهان، درباره «تبديل استرس به انرژى مثبت» و اين كه «چگونه فشار روان را به عامل موفقيّت در كار تبديل كنيم» بحث مىكند. چهار فصل آغازين كتاب، ما را راهنمايى مىكند تا در شرايط احساسى، جسمانى و ذهنى بهترى قرار بگيريم. به كمك فصول ديگر نيز مىتوانيم از «آرامش خلّاق» در زمينههاى مختلف زندگى استفاده كنيم.
نويسنده اين كتاب كه «بيش از دوازده سال از وقت خود را وقف تحقيق و گسترش نظام خلّاق كرده است، مثالها و شواهد ارائه شده در كتاب را، همگى، از سرگذشت بيمارانى برداشت كرده است كه به او مراجعه كردهاند. او آدم پُرمشغلهاى است، امّا خودش در اين باره مىگويد: «آنچه به من اجازه مىدهد اين زندگى پر مشغله را داشته باشم، اين است كه ياد گرفتهام فشار روانى را به انرژى مثبت تبديل كنم».
خلوتى با خويش
غلامعلى رجايى، تهران: انتشارات پيام آزادى، 1374، 134ص، چاپ دوم.
در زندگىهاى توفانزده امروزى، همه به دنبال آرامشاند. شايد دليل اين كه انسانِ جوياى آرامش، پس از جست و جوى بسيار، خسته به منزل نخستين باز مىگردد، اين است كه آرامش را در بيرون از خود و در قلمرو همين زندگى توفانزده مىجويد و معلوم است كه پايان چنين تلاشى، ناكامى است و بس. هرگز نمىگوييم كه زندگى دنيايى يكسره مردود است و از دست او كارى بر نمىآيد. ما، در هر حال، بر روى خاك، زندگى را مىگذرانيم و بايد با قواعد آن آشنا باشيم. منظور اين است كه اگر دنيا به خودى خود، ارزشمند و باعث آرامش بود، پيامبران، معصومان و انسانهاى پاكنهاد، آن را بيشتر گرامى مىداشتند. اگر دنيا همه كاره است، پس اين همه دنياداران نامآرام چيستند؟
آرامش را بايد در جان خود جست و جو كنيم. جان ما جهان آرامشهاى جاويدان است، و تن از آرامش روح است كه قرار مىيابد. اگر آرامش راستين، درونى است، پس عامل آن نيز بايد درونى باشد: ايمان. اين ايمان است كه به پيران دم مرگ، آرامش و طراوت مىبخشد. آن كس كه از روزن «ايمان»، به «آرامش» مىنگرد، خوب مىداند كه اين ايمان، مظاهر و جلوههايى دارد كه توجّه و عمل به آنها، آرامش ايمانى را به همراه مىآورد.
كتاب «خلوتى با خويش»، كه به گفته نويسنده رسالهاى
است در باب خودسازى، محاسبه نفس و معرفت الهى، در هشت فصل، دستورالعملها و توصيههايى را مىآورد كه باعث تقويت ايمان و آنگاه آرامش مىشود. نويسنده از نماز آغاز مىكند: «بترس از آن كه از كسانى باشى كه نماز به پيشگاه خدا از تو شكايت كند كه او را ضايع نموده و در انجامش سستى كردهاى». نماز، مستحبّاتى دارد كه بهجا آوردن آنها پس از نماز، نشانه ادب دينى و موجب تأثير آن در روح نمازگزار است: تسبيحات حضرت زهرا(س)، سجده شكر، قرائت آيةالكرسى و... مباحث كتاب در فصل دوم در ذيل گفتارى با نام «انس با قرآن كريم» ادامه مىيابد: «ترجمه قرآن را ياد بگير و در خواندن آن با حضور قلب كامل، اهتمام نما و پيام خدا را از آن با جان و دل پذيرا باش». نويسنده در اين فصل بر قرائت روزانه قرآن تأكيد مىكند و درباره حفظ آن نيز سخن مىگويد.
فصل سوم درباره «گناه و ترك آن» است: «اراده خود را قوى كن و با خود بگو هرچند الان، به ظاهر، انجام دادن اين گناه برايم جذّاب است، ولى چون پشيمانى و ناراحتى ابدى دارد... هيچگاه دست به ارتكاب آن نخواهم زد». كنترل زبان، تنبيه نفس و گذشت از خطاهاى مردم، از جمله مباحث اين فصل است. فصل چهارم درباره «اعمال و اذكار شب» و فصل پنجم درباره «اعمال شب و روز جمعه» است. در اين فصل، مباحثى مانند نماز شب و نماز جمعه مطرح مىشود. فصل ششم، فصل «انس با امام حسين(ع)» است با مباحثى مانند زيارت عاشورا و زيارت وارث.
نويسنده در فصل هفتم به «مرگ و آخرت» مىپردازد: «اوقات هرچند مختصرى را به تفكّر و خصوصاً درباره مرگ خويش قرار ده تا با پيوسته به ياد مرگ بودن به لذّات زودگذر دنيا دل نبندى...». در آخرين فصل كتاب درباره «راههاى تكميل ايمان» بحث مىشود. مؤلّف به بيست و پنج راه تكميل ايمان اشاره مىكند: اخلاص، عمل به دانستنىها، مطالعه سيره معصومان، پيمان با خدا، صله رحمو... .
لحن كتاب، خطابى و آرام است. ويژگى ديگر كتاب اين است كه در ذيل هر بحث به خاطراتى از زندگى امام خمينى(ره) اشاره مىشود.