مجلات >حديث زندگی>شماره 2

كتاب‏خانه زندگى

سيدباقر ميرعبداللهى


91

تو همانى كه مى‏انديشى

جيمز آلن، ترجمه گيتى خوشدل، تهران: نشر گفتار، 1380، 62 ص، چاپ هفتم.

انسان ناآرام، نوميدانه به گذشته مى‏نگرد، خود را بيمار مى‏پندارد و احساس مى‏كند كه حتّى شادى‏هايش رنگى از اندوه داشته‏اند. آن‏گاه به اين نتيجه مى‏رسد كه ديگر نمى‏تواند شاد باشد و آن چنان كه بايد، زندگى كند. او حتّى گاهى مى‏خندد؛ امّا دوباره در سرزمين آشناى اندوه، خوش نشين مى‏شود. او در اين دوگانگى‏ها، رفته رفته، آرامش را از كف مى‏دهد. اگر اين احساس بر او چيره شود، سال‏ها خواهد گذشت و ناگهان درخواهد يافت كه هيچ‏گاه شادمان و آرام نبوده است.
راه چاره كجاست؟ چه بايد كرد؟ جيمز آلن در اين كتاب، در ذيل هفت عنوان به اين پرسش پاسخ مى‏دهد. روش او چنين است كه از گوهرى‏ترين نمود ماهيّت انسان، يعنى «انديشه» آغاز مى‏كند و در پايان به «آرامش» مى‏رسد. او مى‏گويد آدمى همان است كه مى‏انديشد و منش او حاصل جمع تمامى انديشه‏هاى اوست. كُنِش، شكوفه انديشه است و شادمانى و رنج، ميوه‏هاى آن؛ بنابراين، آدمى، در واقع، ثمره تلخ و شيرين كاشته خود را درو مى‏كند. ذهن آدمى، در مثَل، چنان باغى است كه اگر بذرى سودمند در آن كاشته شود، گُل مى‏پرورَد، وگرنه ميزبان علف‏هاى هرز مى‏شود: انديشه، همجنس خود را توليد مى‏كند.
چنين است كه اوضاع و شرايط بيرونى، زاييده جهان درون و انديشه ماست. ما، در واقع، آنچه را كه حقّ ماست - آن را انديشيده‏ايم - به دست مى‏آوريم، نه آنچه را كه آرزو كرده‏ايم. آرزوها و دعاهاى ما زمانى مستجاب مى‏شوند كه با انديشه و عمل ما هماهنگ باشد. پس براى تغيير شرايط ناگوار بايد
 

92

انديشه را تغيير داد. انديشه حتّى بر سلامت تن تأثير مى‏گذارد؛ چرا كه «تن، خادم ذهن است» و انديشه‏هاى بيمارگونه، خود را به شكل بيمارى‏هاى جسمى ظاهر مى‏كنند.
انديشه، براى آن كه ما را به آرامش برساند، بايد با «قصد» همراه باشد. «آنان كه در زندگى‏شان قصدى كانونى ندارند، دستخوش نگرانى‏ها و ترس‏ها مى‏شوند... انديشه‏هاى همراه با قصد به نيروهايى خلّاق بدل مى‏شوند. صاحب چنين انديشه‏اى به قدرت‏هاى ذهنى خود آگاه است».
حالا نوبت آن است كه نويسنده ميان «انديشه» و «آرامش» پيوند برقرار كند: «آدمى به ميزانى آرام مى‏شود كه خود را به سيماى موجودى حاصل انديشه، ادراك مى‏كند... و چون ادراكى درست را پرورش دهد و روابط درونى امور را به صورت عملكرد علّت و معلول مى‏بيند، از جوش و خروش باز مى‏ايستد و متوازن و آرام، برجاى مى‏ماند».
نويسنده در پايان به جان‏هاى توفان‏زده خطاب مى‏كند: انديشه درست يعنى «تسلّط». آرامش يعنى اقتدار. به دلتان بگوييد آرام و ساكن باشد؛ چرا كه «در اقيانوس زندگى، جزيره‏هاى متبرّك لبخند مى‏زنند».

كتاب كوچك آرامش (رازهاى دستيابى به آرامش)

پاول ويلسون، ترجمه باجلان فرّخى (م - ح)، تهران: انتشارات فراروان، 1379، 167 ص، چاپ دوم.

«احساس اِسترِس (فشار روانى / اضطراب) مى‏كنيد؟ نيازمند فردى يا چيزى هستيد كه توازن را به زندگى شما باز گرداند؟ كتاب كوچك آرامش، سرشار از رهنمودهايى است كه شما را در دستيابى به آرامش، يارى مى‏دهد». اين‏ها جملاتى هستند كه بر اوّلين صفحه «كتاب كوچك آرامش» نقش بسته‏اند. اين كتاب، مجموعه 158 توصيه كوتاه و خواندنى به كسانى است كه، به هر دليل، بى‏تاب و ناآرام‏اند و گرفتار فشارهاى روانى‏اند.
نويسنده كتاب، «درگير چند كار پُر استرس است: مدير يك مؤسّسه تبليغاتى، مشاور چندين شركت بزرگ استراليايى، رييس يك بيمارستان و پدر يك نوجوان و دو جوان است»؛ بنابراين با موضوع كتاب آشناست. مترجم كتاب نيز با روان‏شناسى ناآشنا نيست. كوتاه و گويانويسى آن‏قدر وسوسه‏انگيز بوده كه مترجم هم دست به قلم برده است: نُه رهنمود اين كتاب، نوشته مترجم است كه در درون آمده است.
در اين كتاب، همه جور توصيه‏اى مى‏بينيد: از نوشيدن افشره بهار نارنج و شانه كردن مو و خامخوارى گرفته تا خلوت‏گزينى و نيايش و مهرورزى. يكى از توصيه‏هاى نويسنده با عنوان «بنويسيد!» چنين است: «مشكلات و تشويش‏هاى خويش را بنويسيد. بنويسيد و ببينيد كه چگونه موقع خواندن آن، مشكل شما حل يا ناپديد مى‏شود».

آرامش روح (بحثى در خداشناسى و خودشناسى)

سيّدهاشم حسينى، تهران: نشر اوحدى، 1376، 180 ص، چاپ اوّل.

شما نيز حتماً اين سخن امام على(ع) را شنيده‏ايد كه: «هر كس خود را شناخت، خدا را مى‏شناسد». در آثار اخلاقى و عرفانى عالمان مسلمان، بسيار به اين نكته توجّه شده است كه «خودشناسى» مقدّمه «خداشناسى» است. منظور از اين «خود»، همان بُعد اصيل و معنوى انسان و گوهر وجود او يعنى «روح» است. انسان با پرورش و تعالى روح مى‏تواند چنان اوج بگيرد كه از مقام فرشتگى نيز فراتر رود و يا چنان فرو بيفتد كه او را به پستى مثال بزنند. «روح» تنها با باريافتن در سرزمين تعالى و معنويّت است كه با «آرامش» همنشين مى‏شود.
كتاب «آرامش روح» بيش از آن كه نگرشى روان شناسانه به روح داشته باشد، از منظر اخلاقى، عقيدتى، فلسفى و علوم طبيعى به روح مى‏نگرد. كتاب در سه فصل، مرتّب شده است: فصل اوّل درباره نگرشى مادّى ماترياليست‏ها و نگرش الهى فيلسوفان مسلمان به روح بحث مى‏كند. فصل دوم «عوامل زمينه‏ساز بيمارى و برهم‏زننده تعادل روحى» را توضيح مى‏دهد، و فصل سوم به «عوامل آرامش و تقويت كننده و درمان بيمارى‏هاى روحى» مى‏پردازد. در فصل دوم به چهارده عامل، به عنوان عوامل سبب‏ساز بيمارى‏هاى
 

93

روحى اشاره مى‏كند: معاشرت ناسالم، عدم تسلّط بر نفس، لذّت جويى، تقليد، افسردگى، نفاق و... . در فصل سوم نيز به بيش از بيست عامل از عوامل تقويت و درمان روح اشاره مى‏شود: شناخت مكتب، معاشرت با نيكان، اصلاح محيط، مراقبت و محاسبه، پند، نماز و... .
اگر چه اين كتاب، فهرست ندارد و اگرچه محتواى نقل شده توسّط نويسنده، از نثر او بسيار بهتر است، امّا يك بار خواندن آن، حدّاقل اين فايده را دارد كه يك كتاب خوب به فهرست كتاب‏هاى خوانده شده شما اضافه مى‏كند.

اعصاب راحت

كلر ويكس، ترجمه مهدى قرچه‏داغى، تهران: انتشارات كتاب‏سرا، 1376، 255 ص، چاپ دوم.

در مدرسه به ما رياضيات، ادبيات و فيزيك مى‏آموزند؛ امّا كم‏تر درباره راحتى روح و راه‏هاى دست‏يابى به آرامش حرف مى‏زنند. اين در حالى است كه قطعاً بعضى از ما نه آرامش داريم و نه اعصاب راحت. درست است كه اطرافيان ما، معلّمان و دوستان و مخصوصاً پدر و مادر، براى برطرف كردن مشكلات روحى ما وظايفى دارند، امّا اين مشكلات، پيش از آن كه به ديگران مربوط باشد، «مشكل ما» است و تا خودمان نخواهيم، صاحب آرامش و اعصاب راحت نخواهيم شد. قدم اوّل براى درمان، شناخت درد است.
كتاب «اعصاب راحت» در بيست و نُه فصل ما را با بعضى بيمارى‏هاى عصبى، نشانه‏هاى آنها و نيز چگونگى مقابله يا كنار آمدن با آنها آشنا مى‏كند. نويسنده مى‏خواهد با زبان ساده، امّا با بيان همه جزئيات، به شما بگويد كه ناراحتى‏هاى عصبى چگونه آغاز مى‏شوند، چگونه شكل مى‏گيرند و چگونه مى‏توان آنها را درمان كرد. او قاطعانه مى‏گويد: «به شما اطمينان مى‏دهم كه با رعايت توصيه‏هاى كتاب، مطمئناً درمان مى‏شويد و احساس بهترى پيدا مى‏كنيد».
به نظر نويسنده، منشأ تمام نگرانى‏هاى روانى در انديشه افراد است. ممكن است كسانى بگويند كه ناراحتى آنها به احساسشان مربوط است. همين‏طور است؛ امّا فراموش نكنيم كه احساس‏هاى ما با انديشه ما پيوند دارد و طرز فكر ما بر احساس‏هايمان تأثير مى‏گذارد؛ پس براى درمان خود بايد افكارى را كه سبب‏ساز ناراحتى‏هاى روانى ما هستند، تغيير دهيم: «نگرش شما درباره بيمارى‏تان مى‏تواند تغيير كند».
نويسنده، قبل از هر چيز، درباره طرز كار دستگاه عصبى توضيح مى‏دهد. آن‏گاه، هنگام بحث درباره بيمارى‏هاى عصبى، براى درمان آنها ابتدا شناخت علايم آنها را توصيه مى‏كند. در اين بخش، براى نمونه، به درمان بيمارى‏هاى عصبىِ حاصل از اندوه و احساس گناه، وسواس، افسردگى، احساس غير حقيقى بودن، بى‏خوابى و... اشاره مى‏شود. نويسنده در فصل بيست و سوم كتاب درباره سه دوست خوب كه مى‏توانند باعث تسكين دردهاى روانى باشند، سخن مى‏گويد: كار، شجاعت و مذهب. به نظر او «كسى كه ناراحتى را با شكيبايى تحمّل مى‏كند و به زمان، اجازه گذشتن مى‏دهد، مشكل را مى‏پذيرد و اعتقاد دارد كه خدا به او براى رسيدن به بهبود كمك مى‏كند و در نتيجه با سرعت بيشترى راه بهبود را مى‏پيمايد».
نويسنده، اين كتاب را براى گروه معدودى از افراد شجاع ننوشته است. او اين كتاب را براى شما نوشته است. براى شما كه شايد انسانى معمولى و دردمند باشيد. براى شما كه «ممكن است از نيروى درون خود آگاه باشيد، امّا گمان كنيد كه تحت تأثير اختلالات عصبى خود نمى‏توانيد از اين نيروى خود استفاده كنيد. اين كتاب شما را در رسيدن به اين توانايى كمك مى‏كند و به شما نشان مى‏دهد كه از اين نيرو چگونه استفاده كنيد» تا اعصاب راحت داشته باشيد.

آرامش بى‏كران (مِديتِيْشِن خلّاق، بازيابى گنجينه نهان شده)

هربرت بنسن، ترجمه سيّد رضا جماليان، تهران: انتشارات نسل نوانديش، 1380، 208 ص، چاپ‏سوم.

همه مى‏گويند كه امروزه زندگى مانند سابق، ساده نيست و رسيدن به آرامش، دشوار است. زندگى انسان معاصر، به همان اندازه كه با برترى‏هاى صنعتى و ماشينى همراه شده است، از آن سادگى قديم دور شده و با نوعى پيچيدگى آميخته است. آن روزها «آرامش»، گويى بخشى از زندگى بود و بدون زحمت و برنامه‏ريزىِ آن‏چنانى به دست مى‏آمد؛ امّا امروزه چنين نيست. شيوع انواع بيمارى‏هاى روانى، اضطراب‏ها، افسردگى‏ها، يأس‏ها و... از عوارض زندگى امروزى است. در چنين اوضاعى، معلوم است
 

94

كه ما نمى‏توانيم چرخ زمان را از حركت باز داريم تا امكان و توان تطابق با آن را بيابيم. نمى‏توانيم به محيط، از جمله به جهان صنعتى و ماشينى فرمان دهيم كه: آهسته‏تر! بنابراين ضمن احساس تنهايى درونى، در بيرون هم در جهانى شلوغ زندگى مى‏كنيم.
راه چاره چيست؟ مؤلّف اين كتاب معتقد است كه به جاى پناه آوردن به انواع قرص‏ها و كپسول‏ها، بهتر است - و بايد - در درون خود «به دنبال قابليّت‏ها و قدرت‏هايى باشيم كه امكان تطابق با اين شرايط متحوّل را داشته باشند». او در توضيح اين نيروى درونى مى‏گويد: «عكس‏العمل ريلاكس شدن =آرَمش، تنْ‏آرامى‏2 يك نعمت طبيعى است كه در وجود ما به وديعه نهاده شده و ما هر زمان كه بخواهيم، مى‏توانيم آن را فعّال كرده و از آن بهره ببريم... يكى از راه‏هاى رسيدن به اين حالت از آگاهى، كه همراه و همگام با عكس‏العمل ريلاكس شدن است، مدى تيشن =مُراقِبه‏ نام دارد...». نويسنده، پى‏درپى، به اين نكته تأكيد مى‏كند كه اگر چه مدى تيشن نيرويى به وديعت نهاده شده در هر فرد است، امّا براى آگاهى از روش‏هاى استفاده از اين نيرو بايد بامربّيان آگاه همراه شد: «در موارد متعدّدى كه برانگيختن عكس‏العمل ريلاكس شدن براى پيشگيرى، درمان و يا كمك به برخى از بيمارى‏ها لازم است، اين موضوع بايد به اجازه و نظارت يك پزشك صورت بگيرد».
از نظر نويسنده، مدى‏تيشن داراى چهار عنصر است: محيط آرام، وجود چيزى براى تمركز يافتن، نگرش غير فعّال (دور كردن تمام عوامل حواس پرت كن از ذهن) و توجّه به وضعيّت فيزيكى مناسب براى تمركز كه معمولاً در حالت نشسته است.
مدى‏تيشن عوارض جانبى نيز دارد كه به نظر مؤلّف، منشأ تمام آنها به رعايت نكردن اصول و آداب مدى‏تيشن باز مى‏گردد. نويسنده به دو عارضه مهم اشاره مى‏كند: يك: دچار توّهم شدن: «كسانى كه هر روز به مدّت طولانى و در يك مكان و زمان خاص به انجام اين نوع تمرين‏ها مى‏پردازند، احتمال دارد دچار ادراكات توهّمى بشوند»؛ دو: قطع ارتباط با زندگى روزمرّه: «هرگز نبايد مدى‏تيشين به اين منظور صورت بگيرد كه بين فرد و واقعيات محيط خارج پرده‏اى كشيده شود و يا ارتباط با برخى از عوامل محرّك خارجى، كه جزئى از زندگى روزمرّه ما هستند، قطع گردد».

150 نكته براى آرامش در كار

پاول ويلسون، ترجمه سپيده خليلى، تهران: انتشارات قديانى، 1379، 62 ص، چاپ اوّل.

«تنها بودن، هيچ امتيازى ندارد. وقتى مشكلاتتان را با كسانى كه به شما نزديك‏اند در ميان مى‏گذاريد، از سنگينى و فشار آنها كم مى‏شود. دوست يعنى كسى كه در چنين لحظه‏هايى به درد آدم بخورد». اين توصيه، يكى از صد و پنجاه توصيه اين كتاب است. در اين كتاب، انواع گوناگون توصيه براى به دست آوردن آرامش را مى‏بينيم: روان‏شناسانه، ورزشى، تغذيه‏اى، بهداشتى، اجتماعى و... . اين كتاب، به اصطلاح، كاربردى است. شايد بهترين روش براى اطمينان از كارا بودن اين توصيه‏ها، به كاربستن آنها در لحظات استرس‏زا باشد.
بهترين توصيف براى اين كتاب، توصيف خود نويسنده است: «هر صفحه از اين كتاب، پيشنهادى براى بهتر شدن كار، رسيدن به آرامش و... است. آن را با ارزش بدانيد و بگذاريد ضمير ناخودآگاهتان شما را به خواندن آن تشويق كند، و لطفاً آن را خيلى جدّى نگيريد. آرامش داشتن، يعنى لذّت بردن».

تنش و آرامش (تنْ آرام‏سازى براى همه)

جين مَدِرز، ترجمه بهين دزفوليان، همدان: انتشارات نور علم، 1379، 165 ص، چاپ اوّل.

اين كتاب، محصول چهل سال تجربه آموزشى نويسنده آن درباره موضوع تنْ‏آرامى(Relaxation) است. به همين دليل است كه نويسنده، بيش از همه، در تأليف اين كتاب، خود را مديون بيماران و مردان و زنانى مى‏داند كه در كلاس‏هاى تنْ‏آرام‏سازى او شركت مى‏كرده‏اند.
كتاب، در سيزده بخش مرتّب شده است. بخش‏هاى آغازين كتاب، شامل آگاهى‏ها و مبانى علمى «تنْ آرامى» است. بخش‏هاى ديگر نيز دستورالعمل‏هايى براى انجام بعضى اعمال فيزيكى (حركات ورزشى و ماساژهاى ساده) است. اين دو بخش، پيوسته نيستند و استفاده كنندگان مى‏توانند بدون خواندن بخش‏هاى نخستين كتاب، به سراغ پيشنهادهاى عملى بروند. «هر كس مى‏تواند تنْ‏آرام سازى را بياموزد و در موقعيّت‏هاى روزانه‏اش به كار ببرد». اين روش، نه به دارو نياز دارد، نه در آن از آثار و عوارض جانبى خبرى هست و نه حالت‏هاى بدنى دشوار و ورزش‏هاى طاقت‏فرسا را طلب مى‏كند. مؤلّف معتقد است كه دلايل ضرورت تنْ‏آرام‏سازى «مشتى ادّعاى
 

95

اغراق‏آميز بر پايه حدس و گمان نيست و همگى با شواهد پژوهشى بسيارى از كشورها... تأييد شده‏اند».
در آغاز، شايد چنين به نظر آيد كه اين كتاب فقط يك «كتاب تمرين» است. امّا نويسنده ما را خاطر جمع مى‏كند كه ارائه اين تمرينات به اين دليل است كه بسيارى از افراد، دوستدار روش‏هاى پويا هستند؛ «آنها دوست دارند عملى انجام دهند». به نظر نويسنده، گاهى فنون صرفاً فيزيكى بر فنون صرفاً ذهنى برترى‏هاى بى‏شمار دارد. او تذكّر مى‏دهد كه اين حركات، قرار است آرامش‏زا باشند؛ پس هر كس بايد حركاتى را انتخاب كند كه براى او مناسب است، و بقيّه را كنار بگذارد و نيز آنها را به اندازه‏اى انجام دهد كه از عهده‏اش برمى‏آيد.
نويسنده در سيزده بخش كتاب خود، ابتدا از بحث درباره مفهوم «فشارهاى روحى» آغاز مى‏كند و پس از سخن گفتن درباره «تنش‏هاى عضلانى» درباره زمان و چگونگى انجام دادن تمرين‏هاى تنْ‏آرام‏سازى توضيحاتى مى‏آورد. در بخش‏هاى پايانى درباره «تنْ‏آرام‏سازى در زندگى روزمرّه» بحث مى‏شود. جلوه‏هاى زندگى روزمرّه از نظر نويسنده كه مى‏تواند موقعيّت مناسبى را براى تنْ‏آرام‏سازى فراهم كند، عبارت‏اند از: رانندگى، خريد خانه، تلفن كردن و....
حرف آخر نويسنده اين است كه «تنْ آرام‏سازى، راه معقول و مناسبى است براى كنار آمدن با فشارهاى زندگى مدرن. اگر عاقلانه به كارش ببريم، مى‏توانيم در شناخت خود و درك يكپارچگى جسم و جان از آن بهره گيريم، قابليّت بيشترى در كار خود به دست آوريم، از روابط خود با ديگران لذّت بيشترى ببريم و در دنياى پر جنب و جوش و متغيّر كنونى تا حدودى به آرامش و ثبات، دست يابيم».

رموز در آغوش كشيدن يك زندگى آرام و لذّتبخش

ژ.دونالد والترز، ترجمه شيرين نبوى‏نژاد، تهران: نشر عشق، 1379، ص 186، چاپ اوّل.

كتاب، دربردارنده دو فصل است: فصل اوّل، كه افزوده مترجم است، شامل آگاهى‏هايى است درباره كاركردهاى روانى و تنى مغز انسان. مترجم در اين فصل در ذيل بحثى با عنوان «امواج الكتريكى مغز»، آنها را در چهار دسته طبقه‏بندى مى‏كند و آن‏گاه وضعيّت‏هاى روانى مختلف را نسبت به هر يك از آنها توضيح مى‏دهد. از اين پس، تمام بحث مترجم درباره امواج آلفا است. به نظر مترجم، قرار گرفتن در وضعيّت آلفا زمينه پيدايش افكار سودمند، تعالى بخش و الهى را از طريق«تلقين به نفس» فراهم مى‏آورد. بحث ديگر مترجم در اين باره، چيزى است كه آن را «آماده‏سازى ذهن براى پاشيدن بذر افكار مثبت» ناميده است. بحث درباره «تلقين به نفس» و بيان قانون‏هاى شش‏گانه آن از مباحث ديگر فصل اوّل است. مترجم در اين بحث، براى نمونه، به داستان مريض خيالى، كه در مثنوى مولانا آمده است، اشاره مى‏كند. بحث پايانى فصل اوّل درباره اِن. اِل. پى (N.L.P) است. اِن. اِل. پى، حروف اوّل عبارت انگليسى‏Neuro Linguistic Programming (برنامه‏ريزى عصبى - كلامى) است كه مترجم آن را با عبارت «علم تأثير كلام در تغيير تفكّر و رفتار» توضيح داده است.
فصل دوم كتاب، مجموعه سى و يك رهنمود است كه مؤلّف، آنها را «رموز در آغوش كشيدن زندگى آرام و لذّتبخش» دانسته است. هر يك از اين رهنمودها ويژه يك روز از روزهاى ماه است؛ بنابراين، اين كتاب براى خوانندگانش جنبه‏اى كاربردى دارد. «روش عملى اين كتاب بر پايه به كاربردن جملات تأكيدى، با توجّه به طبيعت ذهن بشر، استوار شده است. به نظر مؤلّف، اين انديشه‏هاى ما هستند كه تجربه‏هاى ما را پديد مى‏آورند و مسير زندگى‏مان را معلوم مى‏كنند. او مى‏گويد كه ما «با تكرار جملات تأكيدى مثبت و تعالى‏بخش، عشق، دوستى، بركت، سرور و زيبايى را در زندگى خود تجربه» خواهيم كرد. اين جملات تأكيدى، طبق نظر نويسنده، مانند غذاهايى هستند كه ما آنها را در اختيار ذهن قرار مى‏دهيم. زمانى كه ذهن از اين غذاها اشباع شده، نمودهاى بيرونى آن را مى‏نماياند: «اگر اين خوراك، تلخ و شور و بدمزه باشد، عملاً تلخى و شورى و بدمزگى را تجربه خواهيد كرد».
مترجم توصيه كرده است كه جملات اين كتاب بايد هر روز و در زمان‏هاى خاص تكرار شود. «حتّى شما مى‏توانيد براى جملات كتاب، آهنگ يا شعر بسازيد و آن را زمزمه كنيد تا كاملاً در ضمير هوشيارتان جاى گيرد». مترجم كتاب، زحمت كشيده و در ذيل هر يك از توصيه‏هاى نويسنده، به مناسبت، جملاتى را از مشاهير آورده است. او همچنين در پايان كتاب، به عنوان ضميمه، شرح حال مختصر اين مشاهير را نيز آورده است. از نام دور و دراز و نقّاشى‏هاى بسيار نازيباى مترجم در داخل متن كه بگذريم، اصل كتاب به يك بار خواندن مى‏ارزد.

96

آرامش خلّاق

دبورا برايت، ترجمه مهدى قرچه‏داغى و زهره فتوحى، تهران انتشارات ياسمن، 1374، 255 ص، چاپ اوّل.

«آرامش خلّاق» كتابى است درباره استرس (فشار روانى). در اين باره كتاب‏هاى زيادى نوشته شده است. اين كتاب‏ها معمولاً به ارتباط استرس با بيمارى تأكيد مى‏كنند؛ امّا اين كتاب، به گفته نويسنده آن، سوداى ديگرى در سر دارد: آرامش خلّاق، بيش از هر چيز، يك مهارت و روش است. اين روش به بيماران كمك مى‏كند تا پس از شناخت استرس (اوّلين قدم براى درمان، شناخت درد است) از آن بكاهند و از همه مهم‏تر، آن را به يك نيروى انگيزه‏بخش در زندگى خود تبديل كنند. مؤلّف معتقد است كه براى درمان استرس «چند نظريه خشك و خالى و چند معيار بى‏انعطاف» كارساز نيست، بلكه بايد عوامل استرس را شناخت و آن را به «انرژى مثبت» تبديل كرد، و اين همان رسالت «آرامش خلّاق» است. اين روش به شدّت شخصى و خصوصى است و هرگز پيشنهاد نمى‏كند كه افراد، سبك زندگى خود را تغيير دهند، بلكه مى‏خواهد كه بيماران شرايط زندگى خود را بهتر درك كنند و هر زمان كه بخواهند از آن شرايط تنش‏زا به سود خود استفاده كنند. «آرامش خلّاق وسيله‏اى است كه به كمك آن مثلاً مى‏توانيد... هنگام شركت در يك مسابقه از آن به سود خود استفاده‏كنيد». در يك‏كلام، «آرامش‏خلّاق»اين امكان را در اختيار مى‏گذارد تابتوان با نااميدى‏هاى زندگى روبه‏رو شد.
مؤلّف، روش‏هاى آرامش خلّاق را دو گونه مى‏داند: «روش اوّل، تجربه كردن «خلوت با خويشتن» است. در اين لحظات، خود را در خوشايندترين شكل ممكن در نظر مى‏گيرد؛ براى خود محيط مطلوب و ايده‏آلى در نظر مى‏گيريد، آن را با صداهاى ملايم پُر مى‏كنيد تا صحنه دلپذيرى در ذهنتان شكل بگيرد... راه دومِ استفاده از اين روش اين است كه صحنه دلپذير موجود در «خلوت با خويشتن» را به روز فعّال و پر مشغله خود اتّصال مى‏دهيد. به عبارت ديگر مجبور نيستيد كه از محرّك‏هاى تنش‏زاى زندگى دور شويد تا بتوانيد از اين روش استفاده كنيد». روش اوّل، خود، پنج مرحله دارد كه در كتاب توضيح داده شده است.
كتاب شامل يك مقدّمه، هشت فصل و نتيجه‏گيرى است. مؤلّف در فصل‏هاى هشت‏گانه كتاب، پس از توضيح روان‏شناسانه مفهوم استرس، آرامش خلّاق و استرس پنهان، درباره «تبديل استرس به انرژى مثبت» و اين كه «چگونه فشار روان را به عامل موفقيّت در كار تبديل كنيم» بحث مى‏كند. چهار فصل آغازين كتاب، ما را راهنمايى مى‏كند تا در شرايط احساسى، جسمانى و ذهنى بهترى قرار بگيريم. به كمك فصول ديگر نيز مى‏توانيم از «آرامش خلّاق» در زمينه‏هاى مختلف زندگى استفاده كنيم.
نويسنده اين كتاب كه «بيش از دوازده سال از وقت خود را وقف تحقيق و گسترش نظام خلّاق كرده است، مثال‏ها و شواهد ارائه شده در كتاب را، همگى، از سرگذشت بيمارانى برداشت كرده است كه به او مراجعه كرده‏اند. او آدم پُرمشغله‏اى است، امّا خودش در اين باره مى‏گويد: «آنچه به من اجازه مى‏دهد اين زندگى پر مشغله را داشته باشم، اين است كه ياد گرفته‏ام فشار روانى را به انرژى مثبت تبديل كنم».

خلوتى با خويش

غلامعلى رجايى، تهران: انتشارات پيام آزادى، 1374، 134ص، چاپ دوم.

در زندگى‏هاى توفان‏زده امروزى، همه به دنبال آرامش‏اند. شايد دليل اين كه انسانِ جوياى آرامش، پس از جست و جوى بسيار، خسته به منزل نخستين باز مى‏گردد، اين است كه آرامش را در بيرون از خود و در قلمرو همين زندگى توفان‏زده مى‏جويد و معلوم است كه پايان چنين تلاشى، ناكامى است و بس. هرگز نمى‏گوييم كه زندگى دنيايى يكسره مردود است و از دست او كارى بر نمى‏آيد. ما، در هر حال، بر روى خاك، زندگى را مى‏گذرانيم و بايد با قواعد آن آشنا باشيم. منظور اين است كه اگر دنيا به خودى خود، ارزشمند و باعث آرامش بود، پيامبران، معصومان و انسان‏هاى پاك‏نهاد، آن را بيشتر گرامى مى‏داشتند. اگر دنيا همه كاره است، پس اين همه دنياداران نام‏آرام چيستند؟
آرامش را بايد در جان خود جست و جو كنيم. جان ما جهان آرامش‏هاى جاويدان است، و تن از آرامش روح است كه قرار مى‏يابد. اگر آرامش راستين، درونى است، پس عامل آن نيز بايد درونى باشد: ايمان. اين ايمان است كه به پيران دم مرگ، آرامش و طراوت مى‏بخشد. آن كس كه از روزن «ايمان»، به «آرامش» مى‏نگرد، خوب مى‏داند كه اين ايمان، مظاهر و جلوه‏هايى دارد كه توجّه و عمل به آنها، آرامش ايمانى را به همراه مى‏آورد.
كتاب «خلوتى با خويش»، كه به گفته نويسنده رساله‏اى
 

97

است در باب خودسازى، محاسبه نفس و معرفت الهى، در هشت فصل، دستورالعمل‏ها و توصيه‏هايى را مى‏آورد كه باعث تقويت ايمان و آن‏گاه آرامش مى‏شود. نويسنده از نماز آغاز مى‏كند: «بترس از آن كه از كسانى باشى كه نماز به پيشگاه خدا از تو شكايت كند كه او را ضايع نموده و در انجامش سستى كرده‏اى». نماز، مستحبّاتى دارد كه به‏جا آوردن آنها پس از نماز، نشانه ادب دينى و موجب تأثير آن در روح نمازگزار است: تسبيحات حضرت زهرا(س)، سجده شكر، قرائت آيةالكرسى و... مباحث كتاب در فصل دوم در ذيل گفتارى با نام «انس با قرآن كريم» ادامه مى‏يابد: «ترجمه قرآن را ياد بگير و در خواندن آن با حضور قلب كامل، اهتمام نما و پيام خدا را از آن با جان و دل پذيرا باش». نويسنده در اين فصل بر قرائت روزانه قرآن تأكيد مى‏كند و درباره حفظ آن نيز سخن مى‏گويد.
فصل سوم درباره «گناه و ترك آن» است: «اراده خود را قوى كن و با خود بگو هرچند الان، به ظاهر، انجام دادن‏ اين گناه برايم جذّاب است، ولى چون پشيمانى و ناراحتى ابدى دارد... هيچ‏گاه دست به ارتكاب آن نخواهم زد». كنترل زبان، تنبيه نفس و گذشت از خطاهاى مردم، از جمله مباحث اين فصل است. فصل چهارم درباره «اعمال و اذكار شب» و فصل پنجم درباره «اعمال شب و روز جمعه» است. در اين فصل، مباحثى مانند نماز شب و نماز جمعه مطرح مى‏شود. فصل ششم، فصل «انس با امام حسين(ع)» است با مباحثى مانند زيارت عاشورا و زيارت وارث.
نويسنده در فصل هفتم به «مرگ و آخرت» مى‏پردازد: «اوقات هرچند مختصرى را به تفكّر و خصوصاً درباره مرگ خويش قرار ده تا با پيوسته به ياد مرگ بودن به لذّات زودگذر دنيا دل نبندى...». در آخرين فصل كتاب درباره «راه‏هاى تكميل ايمان» بحث مى‏شود. مؤلّف به بيست و پنج راه تكميل ايمان اشاره مى‏كند: اخلاص، عمل به دانستنى‏ها، مطالعه سيره معصومان، پيمان با خدا، صله رحم‏و... .
لحن كتاب، خطابى و آرام است. ويژگى ديگر كتاب اين است كه در ذيل هر بحث به خاطراتى از زندگى امام خمينى(ره) اشاره مى‏شود.