مجلات >حديث زندگی>شماره 2

يك كتاب در يك مقاله

حمزه عبدى


78

از حال بد به‏حال خوب

نام اصلى: The Feeling Good

ديويد بُرْنز، ترجمه: مهدى قراچه‏داغى، تهران: نشر پيكان، 1380، وزيرى.
آقاى بُرنز به طور جدى به پارادايم (برنامه كار)(1) شناختى در روان‏شناسى معتقد است، البته گوشه چشمى نيز به ديگر ديدگاه‏ها دارد؛ امّا دليل دل‏سپردگى برنز به اين روش ، علاوه بر جايگاه نظرى، تجربه‏هاى بى‏شمارى بوده است كه در زندگى علمى و حرفه‏اى او به وقوع پيوسته‏اند و او در طى سال‏هاى متمادى اين روش را در مورد مراجعين خود به‏كار بسته و نتايج آن را ديده است.
اگرچه اين كتاب، نوعى خودآموز است، امّا اين به معناى توصيه خوددرمانىِ خوانندگان نيست و تنها براى آشنايى آنهاست به همين دليل تصريح دارد كه «... تشخيص بيمارى از سوى بيمار هرگز نمى‏تواند جايگزين تشخيص يك متخصص باشد؛ منظور اين نيست كه شما پزشك خود شويد» بلكه هدف اين كتاب، آشنايى با شناختْ‏درمانى است.
كتاب از يك مقدمه و شش بخش تشكيل شده است.
مقدمه كتاب با ارايه اطلاعات كلى و تعريف ماجرايى شنيدنى(ماجراى تولد فرزند مؤلف)، رابطه شناخت و سلامت روان را بررسى مى‏كند.
بخش اوّل: «شناخت روحيه» كه در چهار فصل مطالب آن را مشاهده مى‏كنيم و مهم‏ترين سخن آن، امكان تغيير احساسات است. خيلى‏ها معتقدند كه روحيه بد آنها ناشى از عوامل خارج از كنترل آنهاست، مى‏پرسند: «چگونه احساس خوشبختى كنم؟ هيچ زنى جواب مثبت به خواستگارى من نمى‏دهد، اصلاً همه زن‏ها از من متنفّرند، لابد از قيافه من خوششان نمى‏آيد، شايد هم از شغل من بدشان مى‏آيد،...». حال اگر شخصى بگويد من نمى‏توانم اين احساسات را كنترل كنم، در واقع، قربانى ناراحتى‏هاى خود شده است و خود را فريب داده است؛ چرا كه طرز تلقى شما و نوع افكار شما هست كه باعث دلسردى و نااميدى مى‏شود. اگر شما بتوانيد به‏گونه‏اى ديگر فكر كنيد، بى‏شك احساستان هم متفاوت خواهد شد.
نويسنده با ارائه جدول‏هاى ويژه‏اى كه خود او آنها را ساخته است به خوانندگان خود پيشنهاد مى‏كند كه با تمرين عملى، اين مهارت را پيدا كنند تا احساسات خود را ارزيابى كنند و به اين وسيله، نتيجه عملى سخنان مؤلف را مشاهده نمايند. البته گاهى برنز براى تعميم روش‏هاى خود، از نشانگانِ DSM IV(2) نيز استفاده مى‏كند.
در انتهاى بخش، به ضرورت مسئله اشاره مى‏كند و متذكر مى‏شود كه گاهى به‏خاطر فكر غلطى چه‏قدر عذاب مى‏كشيم و خود را سرزنش مى‏كنيم.
بخش دوم: احساس خوب، راه غلبه بر افسردگى و رسيدن به عزت نفس.
براى كنترل انديشه‏ها، نوشتن آنها كمك شايانى به ما مى‏كند تا سيكل چرخشى انديشه‏هاى متوالى ذهن را قطع كنيم و به بررسى آنها بپردازيم كه يكى از روش‏هاى مهم، شناسايى حادثه ناراحت كننده و ثبت احساسات منفى مى‏باشد و سپس با استفاده از جدول‏هايى مى‏توانيم تغييرات شناختى خود را نسبت به احساسات منفى محاسبه كنيم. با اين روش، مشاهده خواهيد كرد كه چگونه در حال معمولى نمى‏توانستيد انديشه‏هاى خود را
 

79

كنترل كنيد و خود را از زير پتك‏هاى سهمگين آن رها سازيد؛ امّا حال با اين روش‏ها چه‏قدر بر انديشه‏هاى خود مسلط مى‏شويد.
در فصل بعد، مؤلف يكى ديگر از روش‏هاى خود را مطرح مى‏كند كه هر روزه مراجعين خود را با آنها درمان مى‏كند، البته اين‏بار با عنوان «چگونه نظام ارزشى سالم بسازيم» شروع مى‏كند. و اوّلين مرحله در اين روش «بررسى سود و زيان انديشه اوليه» است، مرحله دوم، «آزمودن باورها» مى‏باشد و مرحله سوم، روش «خيال ترسيده» مى‏باشد كه روشى تلفيقى از رفتار درمانى و شناخت‏درمانى است. فصل‏هاى بعدى بخش دوم، همه بر محور شيوه‏هاى تغيير شناخت مى‏پردازد و نشان مى‏دهد كه چگونه از اين روش‏ها به طرز مؤثر و خلّاقى براى برخورد با مسائل روحى، نظير احساس حقارت، عدم امنيت عاطفى، دلسردى، افسردگى و فشار روانى استفاده كنيم.
بخش سوم: احساس اطمينان: غلبه بر اضطراب، ترس و فوبيا.
فصول اين بخش با مفهوم اضطراب و درك آن آغاز مى‏شود. به اعتقاد شناخت‏درمانى، به جاى حوادث بيرونى، افكار، مسبّب نگرانى‏اند. اين مطالب در مورد تمام احساسات منفى صدق مى‏كند. براى آن‏كه از حادثه‏اى نگران شويد ابتدا بايد آن را تفسير كنيد و برايش معنايى در نظر بگيريد. اين نقطه نظر از اهميت قابل ملاحظه‏اى برخوردار است؛ زيرا با تغيير طرز فكر مى‏توانيد احساس را تغيير دهيد، مى‏توانيد بر ترس، نگرانى، اضطراب، عصبيت و هراس‏هاى روانى خود غلبه كنيد، البته نقش حوزه‏هاى ديگر مثل روان‏پزشكى و... نيز ناديده گرفته نمى‏شود.
مؤلف در فصل‏هاى مختلف اين بخش، روش‏هايى را در رابطه با برخورد با احساسات اضطرابى ارائه مى‏كند، مثل: اضطراب اجتماعى، اضطراب از تنهايى و... و اضطراب از مرگ، و ترس از آن. در طول اين مقاله تلاش شد تا اين مطلب واضح گردد كه شناخت‏درمانى يك روش است والا در فهم فكر درست، ديگر آقاى برنز در سطحى نيست كه همه انديشه‏هاى صحيح را با روش‏شناختى خود تشخيص دهد؛ مثلاً همين بحث مرگ، از همان نوع بحث‏هايى است كه غير از دين، هيچ منبع شناختى‏اى نمى‏تواند فكر صحيح را به ما بدهد؛ لذا نبايد دچار اين اشتباه شويم كه مثلاً شناخت‏شناسى مى‏تواند جهان‏بينى صحيح ارائه دهد، بلكه به مقتضاى شرايط هر مسئله فكرى بايد به منبع شناختى متناسب با آن رجوع كرد. به همين دليل، در بحث اضطراب از مرگ، چون جاى چنين انديشه‏اى در روش آقاى برنز مشاهده نمى‏شود، ضعف آشكارى در راه حل‏هاى ايشان مشاهده مى‏شود.
بخش چهارم: شيوه‏هاى برقرارى ارتباط با ديگران‏
آقاى برنز ابتدا خصوصيات يك ارتباط بد را فهرست مى‏كند و شيوه ارزيابى آن را آموزش مى‏دهد و معتقد است كه اگر بتوان عوامل ذكر شده را تغيير داد، آرام آرام، روند ارتباط به سوى خوب شدن، سوق پيدا مى‏كند و باز براى دقت، مى‏بايد از قلم و كاغذ استمداد جُست و تمام جريان رد و بدل شده در يك ارتباط بد را روى كاغذ آورد و بر اساس جدول، خصوصيات بد را تعيين كرد. در مرحله بعد، اصلاح اين رفتارهاست كه به همان شيوه‏اى كه در كتاب آمده آنها را اصلاح كرد.
فصل بعد نيز در همان مسير حركت مى‏كند و هنرِ ارتباط خوب، موضوع بحث را تشكيل مى‏دهد كه به چند نكته كليدى در اين مورد اشاره مى‏كند. ابتدا مهارت گوش دادن خود را تقويت كنيم، حتى اگر دوستمان از كم‏ترين جذابيت برخوردار باشد؛ اما بايد با سعه صدر، در پى پيدا كردن نكته مثبتى در سخنان طرف مقابل، به سخنانش كاملاً گوش بدهيم، همدلى كنيم و از احوالات او پرس و جو كنيم و تلاش كنيم احساسات خود را خوب آشكار نماييم و على‏رغم مشكلاتى كه با او داريم، اما به خاطر همان چند نكته مثبت كه در سخنان او مى‏يابيم، به او احترام بگذاريم.
 


80

در فصل‏هاى بعد در رابطه با افرادى كه كنار آمدن با آنها مشكل است، مباحثى را مطرح مى‏كند. آدم‏هايى كه بسيار خونسرد، بهانه‏جو و يا «انفعالى - پرخاشگر» مى‏باشند.
بخش پنجم: در اين بخش، اطلاعاتى را در مورد داروهاى اعصاب ارائه مى‏كند و توضيح مى‏دهد كه او در روش درمانى خود، به‏طور همزمان از دارو درمانى و شناخت‏درمانى سود مى‏جويد و مانند بعضى از افراطيون كه تنها به يك عامل بسنده مى‏كنند و تأثيرات موارد ديگر را انكار مى‏كنند، نيست. در انتهاى بخش نيز، مختصرى از اثرات بعضى داروها را ذكر مى‏كند.
آخرين بخش ويژه درمانگران و بيماران كنجكاو مى‏باشد و بهتر است بگوييم اين بخش را براى افزايش اطلاعات همكاران درمانگرش نوشته است و اين سؤال را پاسخ مى‏دهد كه «چرا بعضى از بيماران، خيلى سريع و رضايت‏بخش، رو به بهبودى مى‏روند، امّا گروه ديگر، چنين نيستند؟». آقاى برنز عواملى را برمى‏شمرد كه مهم‏ترين آنها احساس همدلى بيمار نسبت به درمانگر مى‏باشد؛ چرا كه اگر بيمار به درمانگر خود اعتماد كند و دل در گرو توانايى درمانگر خود بسپارد بى‏گمان، هم در انجام وظايف محوله كوتاهى نخواهد كرد و هم خود همدلى شرايط روانى را فراهم مى‏سازد كه بهبودى در آن به نحو احسن رخ مى‏نمايد.
آخرين فصل اين بخش با آموزش خوديارى به درمانجويان به پايان مى‏رسد. منظور از خوديارى، تمرينات و تكاليفى است كه درمانگر در فواصل جلسات به درمانجوى خود مى‏دهد كه در بسيارى از موارد، انجام دادن اين تمرينات، در روند درمان تأثير دارد و در صورت قطع شدن يا خوب انجام نشدن، درمان شخص، با شكست مواجه مى‏شود. اين فصل، شيوه‏هاى انگيزشى را آموزش مى‏دهد تا به واسطه آنها درمانجويان در انجام تكاليفشان موفق باشند.
در انتها، ذكر اين نكته بى‏فايده نيست كه آقاى برنز در اين كتاب، به دو مقوله اساسى اشاره مى‏كند: اوّل آن كه انسان به لحاظ احساسى بايد متعادل باشد و اگر اين تعادل در سطح احساسات مختل شد، سرمنشأ آن را بايد در انديشه و افكار هر شخص، جستجو كرد. مقوله دوم (كه يك مقوله روشى است)، آن است كه بهترين شيوه براى كشف خطاهاى شناختى و اصلاح آن، تفكر در رابطه با انديشه‏هاست كه اين تفكر و نظارت و كنترل با نوشتن انديشه‏ها راحت‏تر ميسور مى‏شود كه گاهى اين نظارت و كنترل را «فراشناخت»(3) ياد مى‏كنند؛ لذا مى‏توان شيوه آقاى برنز را شيوه‏اى براى تحقق بخشيدن به فراشناخت نام نهاد؛ چرا كه عنصر اصلى در فراشناخت، نظارت و كنترل است.


1 . Paradigm. ديدگاه مورد پذيرش تعداد زيادى دانشمند را پارادايم (برنامه كار) مى‏گويند. پارادايم، يك چهارچوب كلى براى پژوهش تجربى به دست مى‏دهد و از اين لحاظ، فراتر از يك نظريه است. يك پاردايم، بيشتر شبيه به يك مكتب فكرى يا يك «ايسم» است، مانند رفتارگرايى، تداعى گرايى و شناخت‏گرايى.
2 .Diagnostic and statistical manual of mental disorders 4th Edition :DSM IV.
علامت اختصارى چهارمين مجموعه تشخيصى و آمارى انجمن روان‏پزشكى آمريكا.
3.Metacognition.