عبدالهادى مسعودى
همشاگردىهايش او را مىستودند و خانوادهاش او را به ديده تحسين مىنگريستند. امتحانى سخت در پيش بود، نهايى و سرنوشتساز؛ امّا رضا با اطمينان خاصّى از موفّقيت مىگفت و به ديگران نيز اميد مىداد.
آرامش او زبانزد همگان بود. به راحتى مىخوابيد، به آسانى برمىخاست و منظّم و برنامهريزى شده، درسهايش را مىخواند و كارهايش را به انجام مىرساند؛ بىاضطراب و بدون دردسر و ناراحتى.
او چه داشت؟ چه كرده بود و چگونه مىزيست كه اين قدر، آرام بود؟
اين پرسش را با آيات و احاديث در ميان نهاديم. به ما گفتند: عوامل پيدايش آرامش را بيابيد و سپس يك يك آنها را در خود ايجاد كنيد و پيش از هرچيز، بدانيد كه آرامش واقعى و پايدار، تنها نصيب دوستان خدا مىشود:
إذا أحَبَّ اللَّهُ عَبْداً زَيَّنَهُ بِالسَّكينَةِ و الحِلْمِ؛(1)
چون خداوند بندهاى را دوست بدارد، او را با آرامش و بردبارى مىآرايد.
(هو الذى أنزلَ السَّكينَةَ على قلوبِ المؤمنين)؛(2)
خداست كه آرامش را در دلهاى مؤمنان افكنده است.
1) ايمان و يقين
بزرگترين عامل ناآرامى و اضطراب، ترديدهاى خزيده در جان و شكهاى خليده در ذهن آدمى است. شكهاى هميشگى بشر كه در هر دوره بلوغِ فكرى انسان، او را فرا مىگيرد و انسان را درباره هستى و هستىبخش و خلقت و خالق و حقيقت زندگى به انديشه وا مىدارد؛ شكهايى كهنه و همزاد بشريت، امّا براى هر جوان، تازه و نوپديد و هراسآور.
دل در جولان ميان اين ترديدها به راه مىافتد و آرام و قرار از كف مىدهد و در چنان توفانى از سؤالها و گمانها و ترديدها گرفتار مىآيد كه به خود و استعداد و قابليت و توانايىهايش نيز شك مىكند. در انتهاى اين مسير پراضطراب، تنها حقيقت و راستى و درستى است كه ساحل آرامشِ اين درياى توفان زده مىگردد و لنگرگاه وصول جان. امام صادق(ع) مىفرمايد:
القَلبُ لَيَتجَلجَلُ فى الجوفِ، يَطلُبُ الَحقّ فَإذَا أصابَه إطْمَأَنَّ و قَرَّ؛(3)
دل در ميان آدمى بالا و پايين مىرود و حق را مىجويد و چون بدان رسيد، آرام و قرار مىگيرد.
رسيدن به اين حقيقتِ كشف شده و دست يافتن به اين واقعيت، هرگاه به تسليم كشد و باور را بارور كند، ايمان را توليد و آرامش را پديدار مىنمايد و در اين صورت، دل را پايگاه نزول آرامش الهى مىسازد:
المُؤمِنُون هُمْ أهْلُ الفَضَائل، هَدْيُهُم السُّكُوت و أولئكَ المُؤمِنُون المُطْمَئِنُّون؛(4)
مؤمنانند كه اهل فضيلتاند، سيره و شيوه آنان سكوت و هم آنان، مؤمنان در امنيت و آرامشاند.
2) يادكردِ خدا
انسانى كه با ايمان به آرامش رسيده، بايد بكوشد تا اين سوسوى نوظهور را آنقدر در دلِ خود بپايد تا نورى تابان گردد و همه جان و روح او را روشن سازد و اين تنها با پاسداشتِ ريشه آن امكانپذير است؛ يعنى ياد كردِ هميشه خداوند و ورود به قلعه محكم و پناهگاهِ ذكر الهى.
انسانى كه خدا را از ياد ببرد، از حوادثِ متزلزل كننده زندگى، وحشت مىكند و آرامش خود را از دست مىدهد؛ امّا انسان باورمند و متذكّر به قدرت و رحمت الهى، حجم حادثهها را با قدرت بىكران خدا مىسنجند و بىرحمى سختىهاىِ رنجآور را در برابر مهربانى و لطف خداى بزرگ و بزرگوار قرار مىدهد. از سرنوشت خود، هرچند مبهم و دور و شبحآلود، اضطرابى به دل راه نمىدهد؛ زيرا به خدا منتهى مىشود:
(إلَى اللَّهِ تُرجَعُ الأموُر... و إليه المَصير)؛
(5)
همه كارها به سوى خدا باز گردانده مىشوند... و بازگشت همه به سوى خداست.
خدايى برتر از همه قدرتها و ارادهها، پناهگاه پناهجويان، با پاداشهايى فراوان و نعمتهايى بىكران. يادكرد چنين خدايى، در هر حادثهاى، تلخ و شيرين، كوچك و بزرگ و سخت و راحت، انسان را آرام مىدارد و از اينروست كه امام على(ع) با بهرهگيرى از آيه 28 سوره رعد
(6) مىفرمايد:
(ذكرُ اللَّهِ جَلاءُ الصُدورِ و طُمَأنينَةُ القَلب)؛
(7)
ياد خدا، صيقل سينهها و آرامش دلهاست.
نكته مهم در اينجا، نحوه ذكر و چگونگى يادْكرد خداست. خواندن اوراد و اذكار زبانى تنها يكى از اين راههاست و راه ديگرش، اعمال صالحه و طاعتهاى الهى است كه برترين آنها، نماز است. نماز پناهگاه هميشگى پيامبران، امامان و پيشوايان دينى ما بوده است. حذيفه، يكى از اصحاب پيامبر(ص) مىگويد:
كَانَ النَبىُ إذَا حُزنه أمرٌ صلّى؛
(8)
هرگاه پيشآمد مهم و يا غمبارى براى پيامبر رخ مىداد، نماز مىخواند.
و امام على(ع) هرگاه از چيزى انديشهناك مىشد، به نمازْ پناه مىبرد و سپس اين آيه را تلاوت مىكرد:
(اِستَعينُوا بالصَّبرِ والصَّلاة)
(9)؛
(10)
از شكيبايى و نماز، يارى جوييد.
و امام صادق(ع) اين را به همه امت توصيه مىكرد و چنين مىفرمود:
ما يَمْنَعْ أحَدَكُم إذَا دَخَل عَليهِ غَمٌّ مِن غُمومِ الدُّنيا أن يَتَوَضَّأ ثُمَّ يَدخل مَسجِدَه و يَركعُ رُكعَتَينِ فَيدعُوا اللَّهَ فيهما. أما سَمِعتَ اللَّهَ يقولُ: (واستَعينُوا بالصَّبرِ والصَّلاةِ)؟
(11)
چه چيز مانع آن مىگردد كه هرگاه بر يكى از شما اندوهى از اندوههاى دنيا رسيد، وضو بگيرد، سپس به مسجد برود و دو ركعت نماز بگزارد و خدا را در آن بخواند؟ آيا نشنيدهاى كه خداوند مىگويد: «و از شكيبايى و نماز يارى بجوييد»؟
3) نترسيدن
ترس، از عوامل مهم اضطراب است. موقعيتهاى هراسانگيز زندگى، ما را مضطرب مىكند و آرامش ما را از ميان مىبرد و ما را به جاى رويارويى با مشكل و حادثه ناگوارِ پيشآمده به فرار از آن فرا مىخواند. ترس، قدرت تصميمگيرى را در ما كاهش مىدهد و افزون بر تأثيرات جسمى همچون، تپش قلب و عرق سرد، روح و اراده ما را نيز سست مىكند كه در نتيجه آن، احساس عدم توانايى به ما دست مىدهد و به دنبال پناهگاه و گريزگاهى مىگرديم و چون روانه شويم و از مقابله بگريزيم، به نااميدى و بىاعتمادى به خود، منتهى مىشود.
روايات، براى فرار از اين حلقه بسته و گريز از آن، دو راهِ حل به ما مىنمايانند:
الف) راه حل عملى
درباره اين شيوه، امام على(ع) مىفرمايد:
إذا هِبت أمراً فَقَعْ فيه؛ فإن شدّة توّقيه أعظم مِمّا تَخاف منه؛
(12)
هرگاه از چيزى ترسيدى، خود را در آن بيفكن كه سختى حذر كردن، بزرگتر از چيزى است كه از آن مىترسى.
گفتنى است كه اين رويارويى و تمرين، بايد مكرّر، تدريجى و مستمر باشد و از كم به زياد و پايين به بالا صورت گيرد؛ يعنى از حادثههاى كوچكتر و هراسهاى كمتر آغاز كند و همچون تمرينهاى ورزشى، هرگاه از آن
نترسيد و رويارويى برايش آسان شد، به رويارويى با حادثهاى ترسناكتر روى بياورد. مثالهايى از اين دست را مىتوان در جريان يك اردوى كوه نوردى، نوشتن مقاله و خواندن آن در سر صف و يا ترس از شب و تاريكى و گورستان را عملى ساخت.
ب) راهحل فكرى
راه حل فكرىِ بركندن ترس و غلبه بر اضطرابهاى حاصل از آن، همان است كه در عامل قبلى يعنى ذكر و ياد خدا گفتيم. همچنان كه قوّت ايمان و يقين كه در عامل نخست بدان اشاره شد، مىتواند در اينجا نيز كارساز باشد، شناخت درست خدا و زنده داشتن اين شناخت و باور در درون جان، به ساختن درست شخصيت انسان مىانجامد و امام على به اين دو اشاره كرده است:
«الجُبنُ والحِرصُ والبُخل غَرائزُ سُوءٍ يَجْمَعُها سوءالظنِ باللَّه سبحانه؛
(13)
ترس و حرص و بخل، خوىهاى بدىاند كه از بدگمانى به خداى سبحان سرچشمه مىگيرند.
و نيز:
شِدَّة الجُبن مِنْ عَجزِ النَّفسِ و ضَعفِ اليَقين؛
(14)
ترس زياد، از ناتوانى نفس و كمى اعتقاد به خداوند است.
انسانهايى اين چنين، حتى ترس را به يك عامل موفقيت، تبديل مىكنند و شكست را مقدمه عبرت گرفتن و پيروزى مىدانند. آنان حتى از نشان دادن اضطراب خود و جلوه ترس خود، بيمى به دل راه نمىدهند و ترس را انگيزهاى براى تلاش بيشتر مىدانند. ترس از مردود شدن را عامل شبْبيدارى و درس خواندن، ترس از فقر را انگيزهكار و تلاش و ترس از مقبول نيفتادن را موجب رشد دادن استعداد و كمالات نهفته خود مىسازند. دلهره را دلخوره نمىكنند و اضطراب را موجب عقبنشينى نمىبينند. آنان هرچه باد، بيشتر زوزه كشد، مصممتر مىشوند و مستقيمتر و محكمتر، گام برمىدارند.
4) خوش بينى
زنگ انشاى مدرسه را پيش خود تجسّم كنيد. هرگاه رضا انشا مىخواند، رديف آخر كلاس، همگى لبخند مىزنند. رضا نيز لبخند مىزند و آن را تشويقى براى خود مىبيند و نه پوزخندى به تمسخر.
انسانهاى خوشبين، لبخندها را تشويق و تعظيمها را احترام و دستْ تكان دادنها را ابراز محبت مىبينند. آنان با خوشبينى، افكار منفى، خيالبافى و تفسيرهاى بدبينانه از واقعيتها و رفتارهاى ديگران را از ذهن و انديشه خود مىرانند و بدين شيوه، يكى از مهمترين عوامل اضطراب و ناآرامى را از خود دور مىكنند. آنان نه از سر غفلت كه از روى تغافل، اندكى خوشبينى را همراه چشم خود مىسازند تا قلب و دل خود را راحت نمايند.
خُذْ مِنْ حُسنِ الظَنِّ بِطَرفٍ تَروحُ به قَلْبُكَ ويَروحُ به أمرُك؛
(15)
از خوشبينى بهرهاى برگير تا با آن دلت آرام گيرد و كارت پيش رود.
من لم يحسن ظنّه استوحش من كلّ احد؛
(16)
كه اگر چنين نكنند و به همه بدبين باشند، از هرچيز و هر كس، وحشت مىكنند و بدينسان تنها مىمانند.
انسان خوشبين، هر صدايى را عليه خود نمىداند و هر حركتى را مخالف خود نمىپندارد و از اين رو نه مىترسد و نه ناآرامى مىكند. او به ديگران اعتماد مىورزد و در حلّ مشكلات خود از ديگران نيز يارى مىجويد و خود را در چنگال ترس و اضطراب و دورى از همگان گرفتار نمىسازد. او از شخصىسازى مشكلات خود و
دورى از گروه و اجتماع، خوددارى مىكند. چنين شخصى، به انجام نرساندن كار و مسئوليت را زشت مىشمرد، نه كمك خواستن از ديگران را.
گفتنى است كه دايره خوشبينى، بسته به صلاح و فساد محيط و اجتماع، تنگ و گسترده مىشود و اين عقل و خردِ انسان است كه با توجه به متغيّر مستقل خوبى و بدى جامعه، بتواند متغير تابع آن، يعنى خوش بينى و بدبينى را تنظيم كند. امام على على(ع) فرمود:
إذا اسْتَولَى الصَّلاحُ عَلى الزَّمان و أهلِه، ثُمَّ أساءَ رَجُلٌ الظَنَّ بِرَجلٍ لَم تُظهَر منه حوبَةٌ فَقد ظَلَم و إذا اسْتَولَى الفَساد عَلى الزَّمان و أهله فَأحسن رَجلٌ الظنَّ بِرجلٍ فَقد غرّر؛(17)
هرگاه درستى و پاكى بر روزگار و مردمش حكمفرما شد، اگر كسى به ديگرى - بىآن كه گناهى از او پديدار شود - گمان بد برد، ستم كرده است و هرگاه فساد بر روزگار و مردم آن، چيره شد، اگر كسى به ديگرى گمان نيك برد، فريب خورده است.
5) بى تكلّفى
بسيارى از ما به هنگام رسيدن مهمانى غريبه و يا دوستى جديد، خود را مرتّب مىكنيم، اطاق را جمع و جور مىسازيم و دستى به سر و روىِ وسايل خانه مىكشيم. حتى گاهى در لحن گفتار خود، تغيير مىدهيم و برخى واژهها را به كار نمىبريم. تا اينجا، خوب و طبيعى و درست است؛ امّا پيش از آن، يعنى قرض گرفتن خودكارى زيبا براى نهادن در جيب و گرفتن دفتر پاكنويسِ همكلاسى و ورق زدن آن و سفارشِ نوشتن انشا به پدر و برادر و خواهر بزرگتر، همه و همه نشان از تكلّف است و سبب اضطراب انسان. اگر نتوانم قرض بگيرم، اگر دفتر را به من ندهد، اگر دستم رو شود و معلوم گردد كه انشاى من نيست و خطّ خوشِ دفتر، به قلم من نبوده است و... اينها يعنى اين كه انسان، خودش نباشد و نمودش بزرگتر از درونش باشد؛ يعنى يك دايره باد كرده به گرداگرد وجود حقيقى انسان كه با نخستين فشارِ سوزن، تهى مىگردد.
امّا رضا، همكلاسىِ آرام ما اينگونه نبود. او اندازه خود را شناخته بود.
(18) او مىگفت: قدرت نويسندگى من همين است، مطالعاتم، انديشهام و استعدادم، اين انشا را نتيجه مىدهد و بيش از طاقتم تكليفى ندارم.
(19)
وضعيت اقتصادى خانوادهام، چنين خودكار و دفتر و كيف و كفش و لباسى را برايم اقتضا مىكند و بيش از اين هم انتظار ندارم. او به اين فرموده امام على(ع) معتقد بود كه:
أهنَئُ العَيشِ إطّراحُ الكَلف؛
(20)
گواراترين زندگى، دور انداختن تكلّف است.
او هيچگاه از گرفتن نمره كم، اضطرابى نداشت؛ زيرا كوشش خود را كرده بود. او هرگز به تقلّب نمىانديشيد؛ زيرا به اندازه خود، خشنود بود و افزودن مصنوعى دانش ديگران را به خود، يك رشد حقيقى و افزايش واقعى نمىديد. او زيبايى را دوست داشت؛ امّا حقيقى آن را. او قدرت و توانايى را مىخواست؛ امّا نه پوشالى آن را. از اينرو، هيچگاه هراسى از بروز حقيقتش و نمود درونش نداشت و به هنگام ارائه خودش، اضطرابى او را فرا نمىگرفت.
6) راستى و صفا
عامل ديگر پيدايش آرامش كه به هيچرو كم اهميتتر از بقيه نيست، صداقت و درستى است؛ صداقت در برخوردها، گفتارها و كردارها با خود، دوستان، خويشان و همه انسانها. صدق و صفا، از انسان، يك وجود شفاف مىسازد. شيشه هيچگاه از ارائه آنچه در پشت خود دارد واهمهاى ندارد. انسان صادق و درست و راست نيز، از اين
كه ديگران به نيّت و انگيزه و هدف او پىببرند، هراسى به دل راه نمىدهد و اضطرابى ندارد. صدق و درستى با گستره وسيعش در سرتاسر باورها، عقايد، نظرها، گفتارها و كردارها، براى انسان، آرامش را به ارمغان مىآورد؛ همانگونه كه دروغ، شكّ و تزلزل را به همراه دارد. پيامبر(ص) مىفرمايد:
الصدق طُمَأنينة والكِذبُ رَيْبَة؛(21)
راستى، آرامش و دروغ، تزلزل مىآورد.
7) خير و نيكى
نيكى و خير نيز همچون راستى، گستره وسيعى دارند و با همه اين پهنه وسيع در آرامش انسان، تأثيرى بسزا دارند و در مقابل، شرارت و بدى، از موجبات تزلزل انساناند. پيامبر اكرم مىفرمايد:
الخير طُمأنينَةٌ والشّر رَيبَة؛
(22)
خير، موجب آرامش و شرارت، موجب تزلزل است.
و از اينروست كه انسانهاى نيكوكار، هم فعّالترند و هم آرامتر. هم بهتر كار مىكنند و هم بيشتر. لذا با احساس رضايت از زحمات و نيكىهاى خود، انرژى بيشترى براى نيكىهاى بعدى پيدا مىكنند كه جان، با نيكى مىآرامد. چنين است كه پيامبر(ص) مىفرمايد:
البِرُّ ما سَكَنَتْ إليه النَّفسُ واطْمَأَنَّ إليه القَلبُ والإثْمُ ما لَم يَسكُنْ اليه النَّفسُ و لَم يَطمئِنَّ إليهِ القَلبُ؛
(23)
نيكى آن است كه جان بدان بيارامد و دل با آن آرام گيرد و گناه آن است كه نه جان بدان بيارمد و نه دل به آن آرام گيرد.
همه كارهاى شايسته و حلال، براى فطرت انسانى آرامشزاست و همه ناروايىها، خيانتها جنايات و معصيتها آرامش زُداست.
(24) از اين روست كه بسيارى از جانيان و متقلّبان و جاعلان در حين كار خود و حتى مدّتها پس از انجام آن، دچار اضطراب و تشويشاند و اين حالت به كارشناسان، قدرتِ كشف جرم و به دستگاهها، توانايى سنجش راست و دروغ بودن گفتههاى جنايتكاران را داده است.
8) رضايت
رضايت يعنى اين كه انسان اطمينان و يقين داشته باشد كه خداوند براى ما بد نمىخواهد و همه مقدّرات به سود بشر است؛ حتى بلاها، سختىها و مصيبتها. اگر كسى همه چيز را نعمت ديد و هر چيزى را زيبا دانست و خطا را در خلقت نپذيرفت، خود را مستحقّ اين همه نعمت نخواهد دانست و عمل خود و شكرگزارى خود نسبت به اين نعمتها را بسيار اندكتر مىبيند. چنين كسى به آنچه خدا برايش خواسته و مىخواهد قانع و راضى است. نه غصّه چيزى را دارد و نه انديشهناك آينده است و از اين طريق به آرامش مىرسد. امام صادق(ع) مىفرمايد:
الرَّوْحُ والرّاحَةُ فِى الرِّضَا واليَقينُ والهَمُّ والحُزْنُ فى الشَّكِ والسَّخَط؛
(25)
آرامش و راحتى در رضايت و يقين است و غم و غصّه در شك و ناخشنودى.
درست است كه حدّاقل معيشت زندگى و لوازم اصلى خانه و كار و امنيت شغلى و اجتماعى براى آرامش و آرميدن، ضرورى است و عيش بدون آنها ناقص است، امّا بسيارى انسانها در بدترين حالتهاى مادى و زندگى و در عميقترين لايههاى فقر، با رضايت به آنچه خدا برايشان خواسته، آرام و راحت زندگى مىكنند و گواراترين عيش را دارند. امام على(ع) مىفرمايد:
إنّ أهنأ النّاس عيشاً مَنْ كان بِما قَسم الله لَه راضياً؛
(26)
آن كس كه به قسمتى كه خدا براى او معين كرده راضى است، گواراترين عيش را دارد.
و همين امام بزرگوار رضايت را بهترين دوركننده همّ و غمّ انسان مىداند:
نِعْمَ الطّارِدُ للهَمِّ الرِّضا بالقضاء؛
(27)
بهترين دوركننده همّ و غم، رضايت به قضاى الهى است.
و نتيجه مستقيم و بدون واسطه رضايت را، راحتى (آسودگى خاطر) مىداند:
اِرْضِ، تَسْتَرِحْ؛
(28)
راضى باش، آسوده خواهى بود.
با اين همه، معنايى را كه سست ارادگان و تنبلها گفتهاند، نتيجه نمىدهد و به هيچ وجه، دستاويزى براى تلاش نكردن و خروج از فقر و پريشانى نيست؛ بلكه معنايش آن است كه اگر شخصى علىرغم همه كوششها و تلاشها، باز مصيبتزده و فقير ماند و به بلاهاى طبيعى و انسانى گرفتار آمد و نتوانست حداقل لازم زندگى خود را فراهم كند، بايد از عنصر رضا كمك بخواهد تا سختى بدنى
را به اضطراب روحى بدل نكند و بداند كه تنها سطح رويين دريا به توفان گرفتار مىشود و حادثهها بر عمق يك روح آرام، تأثيرى ندارد.
نكته:
آنچه از نظر نبايد دور افتد آن است كه همه اين عوامل، به قدرت لايزال الهى قابل تحصيلاند و تنها با عنايت اوست كه در اختيار ما قرار مىگيرند؛ امّا مديريت استفاده و كاربرد آنها با عقل و خرد انسان است. عقل به مفهوم حقيقى آن با استمداد از معارف دينى و استعدادهاى فطرى، مىتواند يك يك موانع و آفات آرامش را بررسى كند و پادزهر هر يك را بجا و به اندازه تزريق كند. هم از اين روست كه سيما و چهره و رفتار آرام، نشان دهنده وجود عقل و خردى رهْيافته به دين، در پشت اين چهره آرميده است و اين همان فرمايش امام على(ع) است:
السَّكينَةُ عُنوانُ العقلِ؛
(29)
«آرامش، نماد خرد است» و نيز تقويت كننده آن.
(30)
آرى انسان با تعقّل و خردورزى و با باور معارف دينى و به كار بستن آنها مىتواند در برابر رخدادهاى تزلزل آفرين، پايدارى ورزد و با فتنهها، شبههها، موانع و دودلىها به مبارزه برخيزد و آرام و استوار، در ميدان زندگى پابرجا بماند. بياييم همآوا با امام سجّاد(ع)، اين را به جدّ، از خدا بخواهيم:
إلهى! فاجْعَلنا مِنَ الَّذينَ تَرَسَّخَتْ أشجارُ الشَّوقِ إليك فى حَدائِقِ صُدورِهم... واطْمأَنَّتْ بالرُّجوعِ إلى رَبّ الأرباب أنفسُهُم وَتَيَقَّنَتْ بِالفَوزِ والفَلاح أَرواحُهم؛
(31)
خداى من! مرا از كسانى قرار ده كه درختان شوقِ به تو، در بوستانهاى سينههاشان جايگير شده... و جانهايشان با بازگشت به پروردگار همگان، آرام گرفته و روحهايشان به رستگارى و كاميابى اطمينان يافته است.
آخرين سخن: آرامشهاى خيالى
همه ما در زندگى دنيايى خود، با اطمينان و تكيه بر سكّوهايى به ظاهرْ استوار و ثابت، خود را در آرامش مىبينيم و به گاهِ پديدار شدن سستى آنها و افشاى بىپايگى و لرزانْ بودنشان، خود را مىبازيم و اضطراب، سرتا پاى وجودمان را فرا مىگيرد. عنوان گردآورنده و جامع همه اين تكيه گاههاىِ به ظاهر آرامش بخش، دنياست و دوستى آن و آرزوهاى دور و دراز خيالى آن. خدا، پيامبر و پيشوايان، انسانها را از اطمينان كردن به دنيا بازداشتهاند و از اعتماد و تكيه به آن نهى كردهاند و نيز از اعتماد به قدرت پول، جوانى و فرصت.
خداوند متعال به موسى وحى كرد:
لا تَرْكنَنَّ إلى حُبِّ الدُّنيا، فَلَنْ تَأتِيَنّى بكبيرةٍ هىَ أَشَدُّ منها؛
(32)
به دوستى دنيا تكيه مكن كه در اين صورت با گناهى بزرگتر از آن، پيش من نمىآيى.
پيامبر خدا نيز به عبدالله بن مسعود فرمود:
لاتَرْكَنْ إلى الدُّنيا ولا تَطمئنَّ إليها فسَتُفارقُها عن قليلٍ؛
(33)
به دنيا اعتماد مكن و به آن مطئمن مباش كه به زودى از آن جدا مىشوى.
آمده است كه كسى از امام صادق(ع) موعظه و پند و اندرزى طلبيد. امام فرمود:
إن كانَت الدُّنيا فانيةً، فالطُّمأنينةُ إليها لماذا؟
(34)
اگر دنيا ماندنى نيست، پس براى چه به آن اطمينان كنيم؟
به راستى، ريشههاى آرامش را در چه خاكى فرو بريم؟ از كدامين آبشخور بنوشيم؟ تنها در سايه سار درختى مىتوان به آرامش رسيد كه باقى باشد و خزان اجل، برگهايش را نريزد. كه بسيار كسان، به دنيا اطمينان كردند و زمين خوردند.
(35)
1 . غُررالحِكم، ح 4099. تمامى احاديث اين كتاب، از امام على(ع) است.
2 . سوره فتح، آيه 4.
3 . الكافى، ج 2، ص 421.
4 . بحارالأنوار، ج 78، ص 23.
5 . آل عمران، آيه 28 و 109.
6 . (الّذينَ آمَنوا وتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ ألا بِذكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلوبُ).
7 . غرر الحكم، ح 5165 و نيز بنگريد به: بحارالأنوار، ج 94، ص 151.
8 . سنن أبى داود، ج 2، ص 35 (ح 1319).
9 . سوره بقره، آيه 153.
10 . الصلاة فى الكتاب و السنة (با ترجمه فارسى)، ص 118 (ح 429).
11 . همان، ح 430.
12 . نهجالبلاغه، حكمت 175.
13 . غررالحكم، ح 1837.
14 . همان، ح 5773.
15 . بحارالأنوار، ج 78، ص 209.
16 . ميزان الحكمة با ترجمه فارسى، ج 7، ص 3394 (ح 11534).
17 . نهجالبلاغه، حكمت 114.
18 . رحم الله امرءً عرف قدره.
19 . (لا يكلّف الله نفساً إلّا وسعها)؛ خداوند، هيچ كس را به بيش از توانش تكليف نمىكند.(سوره بقره، آيه 286).
20 . غررالحكم، ح 2964.
21 . كنزالعمال، ح 7296.
22 . همان جا.
23 . كنزالعُمّال، ح 7278.
24 . بنگريد به همان، ح 7306.
25 . بحارالأنوار، ج 71، ص 159.
26 . غررالحكم، ح 3397.
27 . همان، ح 9909.
28 . همان، ح 2243.
29 . همان، ح 785.
30 . بحارالأنوار، ج 1، ص 107.
31 . ميزان الحكمة با ترجمه فارسى، ج 4، ص 1854 (ح 6441).
32 . تنبيهالخواطر، ج 1، ص 134.
33 . بحارالأنوار، ج 77، ص 104.
34 . الكافى، ج 4، ص 393 (ح 5836).
35 . كم من ذى طمأنينَة إلى الدُنيا قَد صَرعتَه(غررالحكم، ح 6948).