مجلات >حديث زندگی>شماره 2

روح سبز دريا

عبدالهادى مسعودى
 

60

همشاگردى‏هايش او را مى‏ستودند و خانواده‏اش او را به ديده تحسين مى‏نگريستند. امتحانى سخت در پيش بود، نهايى و سرنوشت‏ساز؛ امّا رضا با اطمينان خاصّى از موفّقيت مى‏گفت و به ديگران نيز اميد مى‏داد.
آرامش او زبانزد همگان بود. به راحتى مى‏خوابيد، به آسانى برمى‏خاست و منظّم و برنامه‏ريزى شده، درس‏هايش را مى‏خواند و كارهايش را به انجام مى‏رساند؛ بى‏اضطراب و بدون دردسر و ناراحتى.
او چه داشت؟ چه كرده بود و چگونه مى‏زيست كه اين قدر، آرام بود؟
اين پرسش را با آيات و احاديث در ميان نهاديم. به ما گفتند: عوامل پيدايش آرامش را بيابيد و سپس يك يك آنها را در خود ايجاد كنيد و پيش از هرچيز، بدانيد كه آرامش واقعى و پايدار، تنها نصيب دوستان خدا مى‏شود:
إذا أحَبَّ اللَّهُ عَبْداً زَيَّنَهُ بِالسَّكينَةِ و الحِلْمِ؛(1)
چون خداوند بنده‏اى را دوست بدارد، او را با آرامش و بردبارى مى‏آرايد.
(هو الذى أنزلَ السَّكينَةَ على قلوبِ المؤمنين)؛(2)
خداست كه آرامش را در دل‏هاى مؤمنان افكنده است.

1) ايمان و يقين

بزرگ‏ترين عامل ناآرامى و اضطراب، ترديدهاى خزيده در جان و شك‏هاى خليده در ذهن آدمى است. شك‏هاى هميشگى بشر كه در هر دوره بلوغِ فكرى انسان، او را فرا مى‏گيرد و انسان را درباره هستى و هستى‏بخش و خلقت و خالق و حقيقت زندگى به انديشه وا مى‏دارد؛ شك‏هايى كهنه و همزاد بشريت، امّا براى هر جوان، تازه و نوپديد و هراس‏آور.
 

61

دل در جولان ميان اين ترديدها به راه مى‏افتد و آرام و قرار از كف مى‏دهد و در چنان توفانى از سؤال‏ها و گمان‏ها و ترديدها گرفتار مى‏آيد كه به خود و استعداد و قابليت و توانايى‏هايش نيز شك مى‏كند. در انتهاى اين مسير پراضطراب، تنها حقيقت و راستى و درستى است كه ساحل آرامشِ اين درياى توفان زده مى‏گردد و لنگرگاه وصول جان. امام صادق(ع) مى‏فرمايد:
القَلبُ لَيَتجَلجَلُ فى الجوفِ، يَطلُبُ الَحقّ فَإذَا أصابَه إطْمَأَنَّ و قَرَّ؛(3)
دل در ميان آدمى بالا و پايين مى‏رود و حق را مى‏جويد و چون بدان رسيد، آرام و قرار مى‏گيرد.
رسيدن به اين حقيقتِ كشف شده و دست يافتن به اين واقعيت، هرگاه به تسليم كشد و باور را بارور كند، ايمان را توليد و آرامش را پديدار مى‏نمايد و در اين صورت، دل را پايگاه نزول آرامش الهى مى‏سازد:
المُؤمِنُون هُمْ أهْلُ الفَضَائل، هَدْيُهُم السُّكُوت و أولئكَ المُؤمِنُون المُطْمَئِنُّون؛(4)
مؤمنانند كه اهل فضيلت‏اند، سيره و شيوه آنان سكوت و هم آنان، مؤمنان در امنيت و آرامش‏اند.

2) يادكردِ خدا

انسانى كه با ايمان به آرامش رسيده، بايد بكوشد تا اين سوسوى نوظهور را آن‏قدر در دلِ خود بپايد تا نورى تابان گردد و همه جان و روح او را روشن سازد و اين تنها با پاسداشتِ ريشه آن امكان‏پذير است؛ يعنى ياد كردِ هميشه خداوند و ورود به قلعه محكم و پناهگاهِ ذكر الهى.
انسانى كه خدا را از ياد ببرد، از حوادثِ متزلزل كننده زندگى، وحشت مى‏كند و آرامش خود را از دست مى‏دهد؛ امّا انسان باورمند و متذكّر به قدرت و رحمت الهى، حجم حادثه‏ها را با قدرت بى‏كران خدا مى‏سنجند و بى‏رحمى سختى‏هاىِ رنج‏آور را در برابر مهربانى و لطف خداى بزرگ و بزرگوار قرار مى‏دهد. از سرنوشت خود، هرچند مبهم و دور و شبح‏آلود، اضطرابى به دل راه نمى‏دهد؛ زيرا به خدا منتهى مى‏شود:
(إلَى اللَّهِ تُرجَعُ الأموُر... و إليه المَصير)؛(5)
همه كارها به سوى خدا باز گردانده مى‏شوند... و بازگشت همه به سوى خداست.
خدايى برتر از همه قدرت‏ها و اراده‏ها، پناهگاه پناهجويان، با پاداش‏هايى فراوان و نعمت‏هايى بى‏كران. يادكرد چنين خدايى، در هر حادثه‏اى، تلخ و شيرين، كوچك و بزرگ و سخت و راحت، انسان را آرام مى‏دارد و از اين‏روست كه امام على(ع) با بهره‏گيرى از آيه 28 سوره رعد(6) مى‏فرمايد:
(ذكرُ اللَّهِ جَلاءُ الصُدورِ و طُمَأنينَةُ القَلب)؛(7)
ياد خدا، صيقل سينه‏ها و آرامش دل‏هاست.
نكته مهم در اين‏جا، نحوه ذكر و چگونگى يادْكرد خداست. خواندن اوراد و اذكار زبانى تنها يكى از اين راه‏هاست و راه ديگرش، اعمال صالحه و طاعت‏هاى الهى است كه برترين آنها، نماز است. نماز پناهگاه هميشگى پيامبران، امامان و پيشوايان دينى ما بوده است. حذيفه، يكى از اصحاب پيامبر(ص) مى‏گويد:
كَانَ النَبىُ إذَا حُزنه أمرٌ صلّى؛(8)
هرگاه پيش‏آمد مهم و يا غمبارى براى پيامبر رخ مى‏داد، نماز مى‏خواند.
و امام على(ع) هرگاه از چيزى انديشه‏ناك مى‏شد، به نمازْ پناه مى‏برد و سپس اين آيه را تلاوت مى‏كرد:
(اِستَعينُوا بالصَّبرِ والصَّلاة)(9)؛(10)
از شكيبايى و نماز، يارى جوييد.
و امام صادق(ع) اين را به همه امت توصيه مى‏كرد و چنين مى‏فرمود:
ما يَمْنَعْ أحَدَكُم إذَا دَخَل عَليهِ غَمٌّ مِن غُمومِ الدُّنيا أن يَتَوَضَّأ ثُمَّ يَدخل مَسجِدَه و يَركعُ رُكعَتَينِ فَيدعُوا اللَّهَ فيهما. أما سَمِعتَ اللَّهَ يقولُ: (واستَعينُوا بالصَّبرِ والصَّلاةِ)؟(11)
چه چيز مانع آن مى‏گردد كه هرگاه بر يكى از شما اندوهى از اندوه‏هاى دنيا رسيد، وضو بگيرد، سپس به مسجد برود و دو ركعت نماز بگزارد و خدا را در آن بخواند؟ آيا نشنيده‏اى كه خداوند مى‏گويد: «و از شكيبايى و نماز يارى بجوييد»؟

3) نترسيدن

ترس، از عوامل مهم اضطراب است. موقعيت‏هاى هراس‏انگيز زندگى، ما را مضطرب مى‏كند و آرامش ما را از ميان مى‏برد و ما را به جاى رويارويى با مشكل و حادثه ناگوارِ پيش‏آمده به فرار از آن فرا مى‏خواند. ترس، قدرت تصميم‏گيرى را در ما كاهش مى‏دهد و افزون بر تأثيرات جسمى همچون، تپش قلب و عرق سرد، روح و اراده ما را نيز سست مى‏كند كه در نتيجه آن، احساس عدم توانايى به ما دست مى‏دهد و به دنبال پناهگاه و گريزگاهى مى‏گرديم و چون روانه شويم و از مقابله بگريزيم، به نااميدى و بى‏اعتمادى به خود، منتهى مى‏شود.
روايات، براى فرار از اين حلقه بسته و گريز از آن، دو راهِ حل به ما مى‏نمايانند:

الف) راه حل عملى

درباره اين شيوه، امام على(ع) مى‏فرمايد:
إذا هِبت أمراً فَقَعْ فيه؛ فإن شدّة توّقيه أعظم مِمّا تَخاف منه؛(12)
هرگاه از چيزى ترسيدى، خود را در آن بيفكن كه سختى حذر كردن، بزرگ‏تر از چيزى است كه از آن مى‏ترسى.
گفتنى است كه اين رويارويى و تمرين، بايد مكرّر، تدريجى و مستمر باشد و از كم به زياد و پايين به بالا صورت گيرد؛ يعنى از حادثه‏هاى كوچك‏تر و هراس‏هاى كم‏تر آغاز كند و همچون تمرين‏هاى ورزشى، هرگاه از آن
 

62

نترسيد و رويارويى برايش آسان شد، به رويارويى با حادثه‏اى ترسناك‏تر روى بياورد. مثال‏هايى از اين دست را مى‏توان در جريان يك اردوى كوه نوردى، نوشتن مقاله و خواندن آن در سر صف و يا ترس از شب و تاريكى و گورستان را عملى ساخت.

ب) راه‏حل فكرى

راه حل فكرىِ بركندن ترس و غلبه بر اضطراب‏هاى حاصل از آن، همان است كه در عامل قبلى يعنى ذكر و ياد خدا گفتيم. همچنان كه قوّت ايمان و يقين كه در عامل نخست بدان اشاره شد، مى‏تواند در اين‏جا نيز كارساز باشد، شناخت درست خدا و زنده داشتن اين شناخت و باور در درون جان، به ساختن درست شخصيت انسان مى‏انجامد و امام على به اين دو اشاره كرده است:
«الجُبنُ والحِرصُ والبُخل غَرائزُ سُوءٍ يَجْمَعُها سوءالظنِ باللَّه سبحانه؛(13)
ترس و حرص و بخل، خوى‏هاى بدى‏اند كه از بدگمانى به خداى سبحان سرچشمه مى‏گيرند.
و نيز:
شِدَّة الجُبن مِنْ عَجزِ النَّفسِ و ضَعفِ اليَقين؛(14)
ترس زياد، از ناتوانى نفس و كمى اعتقاد به خداوند است.
انسان‏هايى اين چنين، حتى ترس را به يك عامل موفقيت، تبديل مى‏كنند و شكست را مقدمه عبرت گرفتن و پيروزى مى‏دانند. آنان حتى از نشان دادن اضطراب خود و جلوه ترس خود، بيمى به دل راه نمى‏دهند و ترس را انگيزه‏اى براى تلاش بيشتر مى‏دانند. ترس از مردود شدن را عامل شبْ‏بيدارى و درس خواندن، ترس از فقر را انگيزه‏كار و تلاش و ترس از مقبول نيفتادن را موجب رشد دادن استعداد و كمالات نهفته خود مى‏سازند. دلهره را دلخوره نمى‏كنند و اضطراب را موجب عقب‏نشينى نمى‏بينند. آنان هرچه باد، بيشتر زوزه كشد، مصمم‏تر مى‏شوند و مستقيم‏تر و محكم‏تر، گام برمى‏دارند.

4) خوش بينى

زنگ انشاى مدرسه را پيش خود تجسّم كنيد. هرگاه رضا انشا مى‏خواند، رديف آخر كلاس، همگى لبخند مى‏زنند. رضا نيز لبخند مى‏زند و آن را تشويقى براى خود مى‏بيند و نه پوزخندى به تمسخر.
انسان‏هاى خوشبين، لبخندها را تشويق و تعظيم‏ها را احترام و دستْ تكان دادن‏ها را ابراز محبت مى‏بينند. آنان با خوش‏بينى، افكار منفى، خيال‏بافى و تفسيرهاى بدبينانه از واقعيت‏ها و رفتارهاى ديگران را از ذهن و انديشه خود مى‏رانند و بدين شيوه، يكى از مهم‏ترين عوامل اضطراب و ناآرامى را از خود دور مى‏كنند. آنان نه از سر غفلت كه از روى تغافل، اندكى خوش‏بينى را همراه چشم خود مى‏سازند تا قلب و دل خود را راحت نمايند.
خُذْ مِنْ حُسنِ الظَنِّ بِطَرفٍ تَروحُ به قَلْبُكَ ويَروحُ به أمرُك؛(15)
از خوش‏بينى بهره‏اى برگير تا با آن دلت آرام گيرد و كارت پيش رود.
من لم يحسن ظنّه استوحش من كلّ احد؛(16)
كه اگر چنين نكنند و به همه بدبين باشند، از هرچيز و هر كس، وحشت مى‏كنند و بدينسان تنها مى‏مانند.
انسان خوش‏بين، هر صدايى را عليه خود نمى‏داند و هر حركتى را مخالف خود نمى‏پندارد و از اين رو نه مى‏ترسد و نه ناآرامى مى‏كند. او به ديگران اعتماد مى‏ورزد و در حلّ مشكلات خود از ديگران نيز يارى مى‏جويد و خود را در چنگال ترس و اضطراب و دورى از همگان گرفتار نمى‏سازد. او از شخصى‏سازى مشكلات خود و
 

63

دورى از گروه و اجتماع، خوددارى مى‏كند. چنين شخصى، به انجام نرساندن كار و مسئوليت را زشت مى‏شمرد، نه كمك خواستن از ديگران را.
گفتنى است كه دايره خوش‏بينى، بسته به صلاح و فساد محيط و اجتماع، تنگ و گسترده مى‏شود و اين عقل و خردِ انسان است كه با توجه به متغيّر مستقل خوبى و بدى جامعه، بتواند متغير تابع آن، يعنى خوش بينى و بدبينى را تنظيم كند. امام على على(ع) فرمود:
إذا اسْتَولَى الصَّلاحُ عَلى الزَّمان و أهلِه، ثُمَّ أساءَ رَجُلٌ الظَنَّ بِرَجلٍ لَم تُظهَر منه حوبَةٌ فَقد ظَلَم و إذا اسْتَولَى الفَساد عَلى الزَّمان و أهله فَأحسن رَجلٌ الظنَّ بِرجلٍ فَقد غرّر؛(17)
هرگاه درستى و پاكى بر روزگار و مردمش حكمفرما شد، اگر كسى به ديگرى - بى‏آن كه گناهى از او پديدار شود - گمان بد برد، ستم كرده است و هرگاه فساد بر روزگار و مردم آن، چيره شد، اگر كسى به ديگرى گمان نيك برد، فريب خورده است.

5) بى تكلّفى

بسيارى از ما به هنگام رسيدن مهمانى غريبه و يا دوستى جديد، خود را مرتّب مى‏كنيم، اطاق را جمع و جور مى‏سازيم و دستى به سر و روىِ وسايل خانه مى‏كشيم. حتى گاهى در لحن گفتار خود، تغيير مى‏دهيم و برخى واژه‏ها را به كار نمى‏بريم. تا اين‏جا، خوب و طبيعى و درست است؛ امّا پيش از آن، يعنى قرض گرفتن خودكارى زيبا براى نهادن در جيب و گرفتن دفتر پاكنويسِ همكلاسى و ورق زدن آن و سفارشِ نوشتن انشا به پدر و برادر و خواهر بزرگ‏تر، همه و همه نشان از تكلّف است و سبب اضطراب انسان. اگر نتوانم قرض بگيرم، اگر دفتر را به من ندهد، اگر دستم رو شود و معلوم گردد كه انشاى من نيست و خطّ خوشِ دفتر، به قلم من نبوده است و... اينها يعنى اين كه انسان، خودش نباشد و نمودش بزرگ‏تر از درونش باشد؛ يعنى يك دايره باد كرده به گرداگرد وجود حقيقى انسان كه با نخستين فشارِ سوزن، تهى مى‏گردد.
امّا رضا، همكلاسىِ آرام ما اين‏گونه نبود. او اندازه خود را شناخته بود.(18) او مى‏گفت: قدرت نويسندگى من همين است، مطالعاتم، انديشه‏ام و استعدادم، اين انشا را نتيجه مى‏دهد و بيش از طاقتم تكليفى ندارم.(19)
وضعيت اقتصادى خانواده‏ام، چنين خودكار و دفتر و كيف و كفش و لباسى را برايم اقتضا مى‏كند و بيش از اين هم انتظار ندارم. او به اين فرموده امام على(ع) معتقد بود كه:
أهنَئُ العَيشِ إطّراحُ الكَلف؛(20)
گواراترين زندگى، دور انداختن تكلّف است.
او هيچ‏گاه از گرفتن نمره كم، اضطرابى نداشت؛ زيرا كوشش خود را كرده بود. او هرگز به تقلّب نمى‏انديشيد؛ زيرا به اندازه خود، خشنود بود و افزودن مصنوعى دانش ديگران را به خود، يك رشد حقيقى و افزايش واقعى نمى‏ديد. او زيبايى را دوست داشت؛ امّا حقيقى آن را. او قدرت و توانايى را مى‏خواست؛ امّا نه پوشالى آن را. از اين‏رو، هيچ‏گاه هراسى از بروز حقيقتش و نمود درونش نداشت و به هنگام ارائه خودش، اضطرابى او را فرا نمى‏گرفت.

6) راستى و صفا

عامل ديگر پيدايش آرامش كه به هيچ‏رو كم اهميت‏تر از بقيه نيست، صداقت و درستى است؛ صداقت در برخوردها، گفتارها و كردارها با خود، دوستان، خويشان و همه انسان‏ها. صدق و صفا، از انسان، يك وجود شفاف مى‏سازد. شيشه هيچ‏گاه از ارائه آنچه در پشت خود دارد واهمه‏اى ندارد. انسان صادق و درست و راست نيز، از اين
 

64

كه ديگران به نيّت و انگيزه و هدف او پى‏ببرند، هراسى به دل راه نمى‏دهد و اضطرابى ندارد. صدق و درستى با گستره وسيعش در سرتاسر باورها، عقايد، نظرها، گفتارها و كردارها، براى انسان، آرامش را به ارمغان مى‏آورد؛ همان‏گونه كه دروغ، شكّ و تزلزل را به همراه دارد. پيامبر(ص) مى‏فرمايد:
الصدق طُمَأنينة والكِذبُ رَيْبَة؛(21)
راستى، آرامش و دروغ، تزلزل مى‏آورد.

7) خير و نيكى

نيكى و خير نيز همچون راستى، گستره وسيعى دارند و با همه اين پهنه وسيع در آرامش انسان، تأثيرى بسزا دارند و در مقابل، شرارت و بدى، از موجبات تزلزل انسان‏اند. پيامبر اكرم مى‏فرمايد:
الخير طُمأنينَةٌ والشّر رَيبَة؛(22)
خير، موجب آرامش و شرارت، موجب تزلزل است.
و از اين‏روست كه انسان‏هاى نيكوكار، هم فعّال‏ترند و هم آرام‏تر. هم بهتر كار مى‏كنند و هم بيشتر. لذا با احساس رضايت از زحمات و نيكى‏هاى خود، انرژى بيشترى براى نيكى‏هاى بعدى پيدا مى‏كنند كه جان، با نيكى مى‏آرامد. چنين است كه پيامبر(ص) مى‏فرمايد:
البِرُّ ما سَكَنَتْ إليه النَّفسُ واطْمَأَنَّ إليه القَلبُ والإثْمُ ما لَم يَسكُنْ اليه النَّفسُ و لَم يَطمئِنَّ إليهِ القَلبُ؛(23)
نيكى آن است كه جان بدان بيارامد و دل با آن آرام گيرد و گناه آن است كه نه جان بدان بيارمد و نه دل به آن آرام گيرد.
همه كارهاى شايسته و حلال، براى فطرت انسانى آرامش‏زاست و همه ناروايى‏ها، خيانت‏ها جنايات و معصيت‏ها آرامش زُداست.(24) از اين روست كه بسيارى از جانيان و متقلّبان و جاعلان در حين كار خود و حتى مدّت‏ها پس از انجام آن، دچار اضطراب و تشويش‏اند و اين حالت به كارشناسان، قدرتِ كشف جرم و به دستگاه‏ها، توانايى سنجش راست و دروغ بودن گفته‏هاى جنايتكاران را داده است.

8) رضايت

رضايت يعنى اين كه انسان اطمينان و يقين داشته باشد كه خداوند براى ما بد نمى‏خواهد و همه مقدّرات به سود بشر است؛ حتى بلاها، سختى‏ها و مصيبت‏ها. اگر كسى همه چيز را نعمت ديد و هر چيزى را زيبا دانست و خطا را در خلقت نپذيرفت، خود را مستحقّ اين همه نعمت نخواهد دانست و عمل خود و شكرگزارى خود نسبت به اين نعمت‏ها را بسيار اندك‏تر مى‏بيند. چنين كسى به آنچه خدا برايش خواسته و مى‏خواهد قانع و راضى است. نه غصّه چيزى را دارد و نه انديشه‏ناك آينده است و از اين طريق به آرامش مى‏رسد. امام صادق(ع) مى‏فرمايد:
الرَّوْحُ والرّاحَةُ فِى الرِّضَا واليَقينُ والهَمُّ والحُزْنُ فى الشَّكِ والسَّخَط؛(25)
آرامش و راحتى در رضايت و يقين است و غم و غصّه در شك و ناخشنودى.
درست است كه حدّاقل معيشت زندگى و لوازم اصلى خانه و كار و امنيت شغلى و اجتماعى براى آرامش و آرميدن، ضرورى است و عيش بدون آنها ناقص است، امّا بسيارى انسان‏ها در بدترين حالت‏هاى مادى و زندگى و در عميق‏ترين لايه‏هاى فقر، با رضايت به آنچه خدا برايشان خواسته، آرام و راحت زندگى مى‏كنند و گواراترين عيش را دارند. امام على(ع) مى‏فرمايد:
إنّ أهنأ النّاس عيشاً مَنْ كان بِما قَسم الله لَه راضياً؛(26)
آن كس كه به قسمتى كه خدا براى او معين كرده راضى است، گواراترين عيش را دارد.
و همين امام بزرگوار رضايت را بهترين دوركننده همّ و غمّ انسان مى‏داند:
نِعْمَ الطّارِدُ للهَمِّ الرِّضا بالقضاء؛(27)
بهترين دوركننده همّ و غم، رضايت به قضاى الهى است.
و نتيجه مستقيم و بدون واسطه رضايت را، راحتى (آسودگى خاطر) مى‏داند:
اِرْضِ، تَسْتَرِحْ؛(28)
راضى باش، آسوده خواهى بود.
با اين همه، معنايى را كه سست ارادگان و تنبل‏ها گفته‏اند، نتيجه نمى‏دهد و به هيچ وجه، دستاويزى براى تلاش نكردن و خروج از فقر و پريشانى نيست؛ بلكه معنايش آن است كه اگر شخصى على‏رغم همه كوشش‏ها و تلاش‏ها، باز مصيبت‏زده و فقير ماند و به بلاهاى طبيعى و انسانى گرفتار آمد و نتوانست حداقل لازم زندگى خود را فراهم كند، بايد از عنصر رضا كمك بخواهد تا سختى بدنى
 

65

را به اضطراب روحى بدل نكند و بداند كه تنها سطح رويين دريا به توفان گرفتار مى‏شود و حادثه‏ها بر عمق يك روح آرام، تأثيرى ندارد.

نكته:

آنچه از نظر نبايد دور افتد آن است كه همه اين عوامل، به قدرت لايزال الهى قابل تحصيل‏اند و تنها با عنايت اوست كه در اختيار ما قرار مى‏گيرند؛ امّا مديريت استفاده و كاربرد آنها با عقل و خرد انسان است. عقل به مفهوم حقيقى آن با استمداد از معارف دينى و استعدادهاى فطرى، مى‏تواند يك يك موانع و آفات آرامش را بررسى كند و پادزهر هر يك را بجا و به اندازه تزريق كند. هم از اين روست كه سيما و چهره و رفتار آرام، نشان دهنده وجود عقل و خردى رهْ‏يافته به دين، در پشت اين چهره آرميده است و اين همان فرمايش امام على(ع) است:
السَّكينَةُ عُنوانُ العقلِ؛(29)
«آرامش، نماد خرد است» و نيز تقويت كننده آن.(30)
آرى انسان با تعقّل و خردورزى و با باور معارف دينى و به كار بستن آنها مى‏تواند در برابر رخدادهاى تزلزل آفرين، پايدارى ورزد و با فتنه‏ها، شبهه‏ها، موانع و دودلى‏ها به مبارزه برخيزد و آرام و استوار، در ميدان زندگى پابرجا بماند. بياييم هم‏آوا با امام سجّاد(ع)، اين را به جدّ، از خدا بخواهيم:
إلهى! فاجْعَلنا مِنَ الَّذينَ تَرَسَّخَتْ أشجارُ الشَّوقِ إليك فى حَدائِقِ صُدورِهم... واطْمأَنَّتْ بالرُّجوعِ إلى رَبّ الأرباب أنفسُهُم وَتَيَقَّنَتْ بِالفَوزِ والفَلاح أَرواحُهم؛(31)
خداى من! مرا از كسانى قرار ده كه درختان شوقِ به تو، در بوستان‏هاى سينه‏هاشان جايگير شده... و جان‏هايشان با بازگشت به پروردگار همگان، آرام گرفته و روح‏هايشان به رستگارى و كاميابى اطمينان يافته است.

آخرين سخن: آرامش‏هاى خيالى

همه ما در زندگى دنيايى خود، با اطمينان و تكيه بر سكّوهايى به ظاهرْ استوار و ثابت، خود را در آرامش مى‏بينيم و به گاهِ پديدار شدن سستى آنها و افشاى بى‏پايگى و لرزانْ بودنشان، خود را مى‏بازيم و اضطراب، سرتا پاى وجودمان را فرا مى‏گيرد. عنوان گردآورنده و جامع همه اين تكيه گاه‏هاىِ به ظاهر آرامش بخش، دنياست و دوستى آن و آرزوهاى دور و دراز خيالى آن. خدا، پيامبر و پيشوايان، انسان‏ها را از اطمينان كردن به دنيا بازداشته‏اند و از اعتماد و تكيه به آن نهى كرده‏اند و نيز از اعتماد به قدرت پول، جوانى و فرصت.
خداوند متعال به موسى وحى كرد:
لا تَرْكنَنَّ إلى حُبِّ الدُّنيا، فَلَنْ تَأتِيَنّى بكبيرةٍ هىَ أَشَدُّ منها؛(32)
به دوستى دنيا تكيه مكن كه در اين صورت با گناهى بزرگ‏تر از آن، پيش من نمى‏آيى.
پيامبر خدا نيز به عبدالله بن مسعود فرمود:
لاتَرْكَنْ إلى الدُّنيا ولا تَطمئنَّ إليها فسَتُفارقُها عن قليلٍ؛(33)
به دنيا اعتماد مكن و به آن مطئمن مباش كه به زودى از آن جدا مى‏شوى.
آمده است كه كسى از امام صادق(ع) موعظه و پند و اندرزى طلبيد. امام فرمود:
إن كانَت الدُّنيا فانيةً، فالطُّمأنينةُ إليها لماذا؟(34)
اگر دنيا ماندنى نيست، پس براى چه به آن اطمينان كنيم؟
به راستى، ريشه‏هاى آرامش را در چه خاكى فرو بريم؟ از كدامين آبشخور بنوشيم؟ تنها در سايه سار درختى مى‏توان به آرامش رسيد كه باقى باشد و خزان اجل، برگ‏هايش را نريزد. كه بسيار كسان، به دنيا اطمينان كردند و زمين خوردند.(35)
1 . غُررالحِكم، ح 4099. تمامى احاديث اين كتاب، از امام على(ع) است.
2 . سوره فتح، آيه 4.
3 . الكافى، ج 2، ص 421.
4 . بحارالأنوار، ج 78، ص 23.
5 . آل عمران، آيه 28 و 109.
6 . (الّذينَ آمَنوا وتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ ألا بِذكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلوبُ).
7 . غرر الحكم، ح 5165 و نيز بنگريد به: بحارالأنوار، ج 94، ص 151.
8 . سنن أبى داود، ج 2، ص 35 (ح 1319).
9 . سوره بقره، آيه 153.
10 . الصلاة فى الكتاب و السنة (با ترجمه فارسى)، ص 118 (ح 429).
11 . همان، ح 430.
12 . نهج‏البلاغه، حكمت 175.
13 . غررالحكم، ح 1837.
14 . همان، ح 5773.
15 . بحارالأنوار، ج 78، ص 209.
16 . ميزان الحكمة با ترجمه فارسى، ج 7، ص 3394 (ح 11534).
17 . نهج‏البلاغه، حكمت 114.
18 . رحم الله امرءً عرف قدره.
19 . (لا يكلّف الله نفساً إلّا وسعها)؛ خداوند، هيچ كس را به بيش از توانش تكليف نمى‏كند.(سوره بقره، آيه 286).
20 . غررالحكم، ح 2964.
21 . كنزالعمال، ح 7296.
22 . همان جا.
23 . كنزالعُمّال، ح 7278.
24 . بنگريد به همان، ح 7306.
25 . بحارالأنوار، ج 71، ص 159.
26 . غررالحكم، ح 3397.
27 . همان، ح 9909.
28 . همان، ح 2243.
29 . همان، ح 785.
30 . بحارالأنوار، ج 1، ص 107.
31 . ميزان الحكمة با ترجمه فارسى، ج 4، ص 1854 (ح 6441).
32 . تنبيه‏الخواطر، ج 1، ص 134.
33 . بحارالأنوار، ج 77، ص 104.
34 . الكافى، ج 4، ص 393 (ح 5836).
35 . كم من ذى طمأنينَة إلى الدُنيا قَد صَرعتَه(غررالحكم، ح 6948).