عمله خوب خدا
محمّد قنبرى
گزارشى از فيلم (زير نور ماه)
نويسنده و كارگردان: سيدرضا ميركريمى
تهيهكننده: منوچهر محمدى
بازيگران: حسين پرستار، مهران رجبى و...
اگر با دستهاى خود، بىحرمتى روا مىدارم، بر اين محراب مقدس، در توبه گشوده است. لبهاى همچون دو زائر خسته آمادهاند كه اين تماس خشن را با بوسهاى لطيف، پايان دهند. زائر نيكوكار! سخن از پيرامون دستها خطاست، كه پيمان پيوستگى با دستهاست. تماس دست زائرى نيز با مقدّسان رواست و كف بر كف نهادن بوسه آنهاست. آيا اين زائرين و مقدّسان از آب، بىبهراند؟ نه؛ ولى آن را براى اجابت دعاها به كار مىبرند(از: رمئو و ژوليت).
زير نور ماه، فيلمى كه در نوزدهمين جشنواره فيلم فجر، تحسين داوران را برانگيخت و جايزه منتقدان «كن» را از آنِ خود كرد و جايزه نقره جشنواره نانت را تصاحب نمود و در بخش دورنماى فيلم سائوپائولو به نمايش درآمد و در جشنواره توكيو 2001، سه جايزه
ارزشمند را از آن خود ساخت، دومين فيلم بلند سينمايى سيدرضا ميركريمى است. قبل از اين كه زواياى مختلف فيلم را مورد نقد و بررسى قرار دهيم، بجاست مرورى بر فيلمنامه آن داشته باشيم.
سيدحسن، طلبه حوزه علميه، به رغم تمايل دوستانش نسبت به پوشيدن لباس روحانيت، خود را لايق آن لباس نمىداند و وقتى كه خود را با پدربزرگ روحانىاش مقايسه مىكند و به ياد مىآورد كه او تأثير خاصى روى مردم داشته و وقتى صحبت مىكرده، علاوه بر مردم، در و ديوار هم به حرفهايش گوش مىدادهاند، تفاوت بسيارى ميان خود و او احساس مىكند.
سيد حسن به اصرار مدير مدرسه و سفارش پدرش راهى بازار شده و پارچه و نعلين تهيه مىكند؛ امّا دربازگشت به مدرسه، پارچهها و نعلين او توسط پسركى به سرقت مىرود.
سيدحسن به دنبال پسرك رفته، او را مىيابد و پسر در زير پلى با سيد حسن قرار مىگذارد تا وسايلش را پس بدهد. در زير پل، جمعى بيچاره و مفلوك زندگى مىكنند كه همواره از سوى شهردارى تهديد مىشوند. سيدحسن با آنها رابطه دوستى برقرار مىكند و براى آنها غذا تهيه مىكند. دوستى آنها ديرى نمىپايد؛ زيرا مأموران شهردارى با جمعآورى وسايل آنها، از زير پل بيرونشان مىكنند. در آن دم كه سيدحسن، سرگرم مناجات با خدا و ناراحت سرنوشت دوستان جديدش است، صداى دخترى خيابانى را مىشنود كه دست به خودكشى زده است. سيدحسن، او را به بيمارستان مىرساند و از مرگ نجاتش مىدهد.
در روزى كه تمامى طلاب مدرسه، لباس روحانيت به تن مىكنند، سيدحسن كه همچنان مردد است و قصد ترك مدرسه را دارد، با دو حادثه مواجه مىشود: يكى آوردن لباسهاى سيدحسن توسط آن دختر خيابانى كه حالا پس از نجات از مرگ توبه كرده است و ديگر، سخنان جلال - همحجرهاش - كه از او مىخواهد عمله خوب خدا باشد. سيد پس از اين دو رويداد، تصميم به معمّم شدن(عمامه گذاشتن) مىگيرد.
زير نور ماه، با دستمايه قراردادن دوران اقامت يك طلبه در مدرسه علميه و سير و تفحّص در ترديدها و نگرانىهايش، مىكوشد اوّلين بازتاب دهنده زندگى معمولى، امّا پرمسئوليت يك طلبه علوم اسلامى باشد. فيلم، ابتدا، فضاى صميمى ايجاد مىكند و ما در چند صحنه با زندگى راحت و عادى طلبهها در حجرهها آشنا مىشويم. تصوير اين زندگى بر روى پرده، انعكاس واقعيتهايى است كه براى مخاطبى كه تاكنون مقولهاى به نام «زندگى طلبگى» برايش مجهولى بزرگ بوده، جذّابيت خاصى دارد. يك طلبه علوم دينى، در هر سطح از سواد و دانش حوزوى، خانهاش، غذايش و زندگىاش مثل ساير مردم است. او شوخى مىكند و مثل همه، مىخندد. او هم از زندگى بهره مىبرد و اين تصوير، با تصوير غلط و واژگونه حاكم بر ذهن جامعه كه زندگى علما و روحانيان را احياناً تافتهاى جدابافته از متوسط زندگى همه مردم اين سرزمين مىپندارد و به غلط، فضايى عبوس و جزمى براى آنها قايل است، تفاوت دارد. اين شايد اوّلين امتياز و نقطه قوت فيلم باشد، هر چند كه در ترسيم روابط بين طلّاب و مدير مدرسه و چگونگى رفتار آنها دچار خطا شده باشد.
آنجايى كه فيلم، صميميت و حسّ پويايى جارى در زندگى طلبگى را نشان مىدهد، بسيار واقعى و دلنشين است؛ امّا شخصيت مدير مدرسه كه كمى اغراقآميز است و آن حرفها و آن كردار و رفتار، با مديرانمدارس علميه همخوانى ندارد. تاكنون ديده يا شنيده نشده كه مدير مدرسهاى طلاب را چون سربازان پادگانها به صف كرده و آمارگيرى كند يا با تحكّم، از طلّاب بخواهد كه فرشهاى مدرسه را بشويند. نوع صحبت كردن مدير مدرسه بهگونهاى است كه بيننده تصوّر مىكند كه او اداى يك روحانى را درمىآورد و درست در قالب يك روحانى، فرو نرفته است.
از آنجا كه فيلمنامهنويس و كارگردان، خود در حوزه نزيسته است، طبيعى است كه با بعضى از ظرايف آشنا نباشد و شهريه طلّاب را با حقوق كارمندان يكى بداند و بخواهد به سيدحسن، مساعده بدهد.
در فيلم مىبينيم كه طلّاب، خود را براى امتحان پايان سال، آماده مىكنند، در حالى كه پناهى، تازه روز اوّل ورودش را به حوزه سپرى مىكند. اين رويداد در عصرى كه مردم براى جابهجايى از مترو استفاده مىكنند، بىنظمى صد سال پيش حوزهها را تداعى مىكند كه سال تحصيلى در آنها معنا نداشت والّا در عصر نظم و قانون، سال تحصيلى طلّاب نيز با مهر، شروع و به خرداد خاتمه مىيابد.
جملات بالا بدين معنا نيست كه فيلم ضعيف است. البته كه اين طور نيست. فيلم از ساختارى زيبا و ساختى خوش برخوردار است كه زيبايىهايش نقايص كار را مىپوشاند و بر آنها غلبه مىكند.
فيلم زير نور ماه، از اين جهت كه شايد براى نخستين بار در سينماى ايران، نگاه آسيبشناسانه به «نهاد روحانيت» نيز دارد، فيلمى حايز اهميت محسوب مىشود. تأكيد صحيح فيلم بر اين نكته كه كار روحانيت، محدود و منحصر به قيل و قال مدرسه نيست، بسيار قابل تأمّل است. فيلم، نشان مىدهد كه انسانها از فطرتى الهى برخوردارند كه اگرچه غبار زندگى ممكن است آن را بپوشاند، امّا اگر اين غبار به وسيله عواملى كنار زده شود، جوهره فطرت، آشكار مىشود.
در فيلم، شاهد هستيم پسر نوجوانى كه دست به سرقت و اعمال خلاف مىزند و خواهرش كه دچار ناهنجارى اخلاقى است و يا آن جمع آواره مفلوك، كه زيرپل زندگى مىكنند، همگى هرچند در ظاهر، انسانهاى سالمى از نظر اجتماعى به نظر نمىرسند، امّا در خلوت خود، آنگاه كه به خويشتن بازگشت مىنمايند، به فطرت پاك و الهى خويش، رجوع دارند. همين افراد، در اثر محبّت و عطوفتى كه سيد حسن بر آنها روا مىدارد، تحت تأثير قرار مىگيرند و گويى يك پناهگاه ايمانى پيدا مىكنند؛ از اين رو، در نگاه به اين چنين افرادى كه دچار ناهنجارى هستند، نبايد آنها را كاملاً مطرود و منحط انگاشت. بايد خاكسترها را كنار زد؛ همانگونه كه انبياى الهى عمل كردند. بايد به جوهره فطرى آدميان، بها داد.
زير نورماه، در نوع خود، يك اتّفاق است، يك جرقه است و در خاطره سينماى ايران، ماندگارتر هم جلوه خواهد كرد. اوّلين چيزى كه پس از ديدن اين فيلم به ذهن، خطور مىكند، مسئله نقد روحانيت است. در همان اوايل فيلم مىبينيم كه قهرمان داستان، به روحانىاى نگاه مىكند كه خودروى بنزش مشكل پيدا كرده و پنجر شده است. فيلم مىخواهد يادآورى كند كه نوعى كجروى در دورهاى كه روحانيت وارد حاكميت شد، شكل گرفت و عدهاى از روحانيون از اين امتحان سرافراز بيرون نيامدند و دچار مشكل شدند.
زير نور ماه، مىخواهد بگويد كه روحانيت نمىتواند از مردم فاصله بگيرد و با فاصله گرفتن، در واقع، دليل وجودى خود را از دست مىدهد. اصلاً روحانى شخصى است كه شغلش در ارتباط با ديگران است و آن را به عنوان يك كار شخصى انجام نمىدهد. روحانىاى موفق است كه بتواند روى ديگران اثر داشته باشد - كه اين اشارات در فيلم وجود دارد - .
يكى از وظايف زير نور ماه، نمايش عدم باور بعضى از روحانيون نسبت به رسالت و كارشان است. سيدحسن، روى نكاتى ريز، دست مىگذارد كه يكى از آنها مسئله باور است. چون خودش نقل مىكند كه پدر بزرگم با مردم، بيل مىزد و وقتى هم كه صحبت مىكرد، حرفش نفوذ داشت و دليلش هم اين بود كه با تمام وجودش آن كار را باور داشت.
وقتى سيد به زيرپل مىرود و در آنجا آدمهايى را مىبيند كه در نگاه اوّل، همه گناهكارند، شايد هر آدم پرهيزگارى بلافاصله آنجا را ترك كند كه مبادا دامانش آلوده شود؛ ولى وقتى آنها با سيد صحبت كردند و سيد ديد آنها بىواسطه با خدا صحبت مىكنند، درسى گرفت كه شايد در هيچ جاى ديگر نمىتوانست آن را بياموزد. او ديد كه آن آدمهاى گناهكار، ممكن است از او به خدا نزديكتر باشند يا باور آنها نسبت به خدا بيشتر باشد؛ باورى كه سيد فقط حرفش را مىزد!
بعد از آن اتفاق، سيد را مىبينيم كه در حجره، در حال جمع كردن كتابهايش است، و دوستش جلال، با او صحبت مىكند؛ امّا گويى آن دو، در دو فضا و دو عالم جداى از هم، سير مىكنند؟ جلال مىگويد: «اين كتابها را چرا جمع مىكنى؟». سيد مىگويد: «مىفرستمشان كه قبل از رفتن، بارم سبكتر باشد». منظورش فرستادن به آخرت است؛ ولى جلال فكر مىكند كه مىخواهد بفرستد روستا كه موقع رفتن، بارش سبكتر باشد. جلال مىگويد: «مىدانى فردا روز امتحان است؟». سيد مىگويد: «فردا، بله مىدانم». و چهقدر تفاوت است بين اين امتحان و آن امتحان. انگار سيد به يك باور رسيده است: كليد اصلى، ايمان است و هيچ ايمانى بدون باور شكل نمىگيرد.
و نكته ديگر اين كه در اين فيلم، طلبه تازه واردى (پناهى) را مىبينيم كه نمادى از اشخاص سطحىنگر و سادهانگار است. او كه خود تازه در جرگه روحانيان وارد شده، فكر مىكند از لحظهاى كه پاى خود را در حوزه گذاشته است، در مرتبه والاترى از ديگران قرار دارد؛ بدون اين كه تلاش جدّى كرده باشد. از نظر او «نابرده رنج، گنج ميسّر نمىشود»، به معنى يك فعل
كوركورانه و تقليد بىچون و چرا و فارغ از شعور است.
زير نور ماه، فيلمى كه مىتوانست به مراتب، كاملتر از آنچه هست باشد، امّا به همين صورت نيز داراى ارج والايى است كه با توجه به شرايط محيط و ميزان تجربه كارگردان مىتوان كاستىهاى آن را نديده گرفت و فيلم را در بين آثار سينمايى امسال در جايگاه ويژهاى قرار داد.
يكى از امتيازات زير نور ماه سادگى ساختار است كه تناسبى دلنشين با موضوع ساده فيلمنامه دارد. طلاب در زندگى واقعى، سادهزيست هستند و اين سادگى در دل فيلمنامه، به خوبى رعايت شده است. حتى هنگامى كه قصّه به بخش ديگرى از جامعه سرك مىكشد، به سراغ آدمهايى مىرود كه نوع زندگى آنها سادگى قصه را تداوم مىبخشد.
در زير نور ماه، مضمون، تصوير و كلام، پابهپاى هم به پيش مىروند. بجز بخش ميانى (در زير پل) كه خاصيت تصوير در آن كمرنگتر از بخشهاى ديگر است، در ساير بخشها، مجموعه اثر، تناسب بين عناصر اصلى را به خوبى مراعات مىكند.
بخشى از برترىها و امتيازات فيلم، مديون گفتگوهاى روان آن است. اصولاً ديالوگ(گفتگو) در اين فيلم، نقش عمدهاى دارد؛ زيرا كمتر به درازا مىكشد و پابهپاى تصوير، پيش مىآيد. شكل «سيدحسن» اگرچه با كلام، روايت مىشود، امّا بر زمينهاى از تصويرهاى گويا استوار است.
بحثهاى كلامى درباره «دزدى و قطع دست»، «شوخى گفتارى با طلبه تازه وارد»، «زنگ زدن تلفن همراه، هنگامى كه مدير از گناه ندانسته سخن مىگويد»، «شكوه دردآلود سيدحسن بر خرابههاى پل» و «دفاع جانانه جلال» از نقاط قوّت فيلم است كه جلوى ملالآور بودن فيلم را گرفته و نزديكى بسيارى با تصاوير و فضاى قصّه دارد. نقطه اوج تطابق كلام با تصوير در لحظات پايانى فيلم شكل مىگيرد. جلال (هم حجره سيدحسن) در نقطه مقابل سيدحسن، دلايل قانع كنندهاى را مطرح مىكند؛ امّا در نهايت، با اشك، سوز دلش را روايت مىكند. او در دل، آرزو دارد كه جاى سيدحسن باشد و اين جملات پايان فيلم، مهر تأييدى است بر اصالت عمل و به زيبايى هرچه تمامتر، خاطره فيلم را در ذهن تماشاگر، ماندنىتر مىسازد.
سيدحسن را دو رويداد، وادار به معمّم شدن مىكند. يكى از اين دو رويداد، خطابه زيبا و سوزناك جلال است كه هم از جهت ساختار استوار است و هم مضمونى بسيار عالى دارد؛ امّا رويداد دوم كه آوردن لباسهاى سيدحسن توسط دختر خيابانى توبهكار است، آن چنان به دل نمىنشيند. مگر سيدحسن براى او چه كرده است؟ او را از مرگ رهانده است. اين را اضافه كنيد به فرار سيد از نگاههاى هوسآلود و دعوت كننده به گناه دختر در روى پل. غير از اين دو برخورد و صحنه كتك خوردن سيد در دفاع از قاسم، هيچگاه اين دو با هم برخوردى كه سبب هدايت دختر شود، نداشتهاند. معلوم نمىشود كه چگونه كارگردان توبه دختر را به سيد نسبت مىدهد و او آن را براى خود، يك ويژگى مثبت تلقى مىكند.
و در آخر، مىتوان گفت كه زير نور ماه يك فيلم هنجارشكن نبود؛ بلكه جسارت به خرج داد و در مقولهاى وارد شد كه تاكنون كسى جرأت حضور در آن را به خود نداده بود. فيلم، بدون وارد كردن ترديد در باورهاى مردم، ضمن احترام به آنها زندگى طلبگى را كه براى عدهاى مجهول بود به تصوير كشيد. روحانى خوب را از روحانىنما تميز داد و به بهانه معمّم شدن، وظايف روحانيت را از زبان مردم، گوشزد كرد، همانها كه در كتاب «هويت صنفى روحانى» و كتبى از اين دست، قبلاً اشارت شده بود و در اين راه، نابازيگران، كارگردان را بيشتر يارى دادند. بازى خوب حسين پرستار در نقش سيد حسن و مهران رجبى در نقش مدير مدرسه (با چشمپوشى از معايبى كه پيشتر گفته شد)، فيلم را زيبايى بخشيد و در بين فيلمهاى به نمايش درآمده در جشنوارههاى مختلف، تحسين همگان را برانگيخت.