مجلات >حديث زندگی>شماره 2

عمله خوب خدا

محمّد قنبرى


54

گزارشى از فيلم (زير نور ماه)

نويسنده و كارگردان: سيدرضا ميركريمى‏
تهيه‏كننده: منوچهر محمدى‏
بازيگران: حسين پرستار، مهران رجبى و...
اگر با دست‏هاى خود، بى‏حرمتى روا مى‏دارم، بر اين محراب مقدس، در توبه گشوده است. لب‏هاى همچون دو زائر خسته آماده‏اند كه اين تماس خشن را با بوسه‏اى لطيف، پايان دهند. زائر نيكوكار! سخن از پيرامون دست‏ها خطاست، كه پيمان پيوستگى با دست‏هاست. تماس دست زائرى نيز با مقدّسان رواست و كف بر كف نهادن بوسه آنهاست. آيا اين زائرين و مقدّسان از آب، بى‏بهراند؟ نه؛ ولى آن را براى اجابت دعاها به كار مى‏برند(از: رمئو و ژوليت).
زير نور ماه، فيلمى كه در نوزدهمين جشنواره فيلم فجر، تحسين داوران را برانگيخت و جايزه منتقدان «كن» را از آنِ خود كرد و جايزه نقره جشنواره نانت را تصاحب نمود و در بخش دورنماى فيلم سائوپائولو به نمايش درآمد و در جشنواره توكيو 2001، سه جايزه
 

55

ارزشمند را از آن خود ساخت، دومين فيلم بلند سينمايى سيدرضا ميركريمى است. قبل از اين كه زواياى مختلف فيلم را مورد نقد و بررسى قرار دهيم، بجاست مرورى بر فيلم‏نامه آن داشته باشيم.
سيدحسن، طلبه حوزه علميه، به رغم تمايل دوستانش نسبت به پوشيدن لباس روحانيت، خود را لايق آن لباس نمى‏داند و وقتى كه خود را با پدربزرگ روحانى‏اش مقايسه مى‏كند و به ياد مى‏آورد كه او تأثير خاصى روى مردم داشته و وقتى صحبت مى‏كرده، علاوه بر مردم، در و ديوار هم به حرف‏هايش گوش مى‏داده‏اند، تفاوت بسيارى ميان خود و او احساس مى‏كند.
سيد حسن به اصرار مدير مدرسه و سفارش پدرش راهى بازار شده و پارچه و نعلين تهيه مى‏كند؛ امّا دربازگشت به مدرسه، پارچه‏ها و نعلين او توسط پسركى به سرقت مى‏رود.
سيدحسن به دنبال پسرك رفته، او را مى‏يابد و پسر در زير پلى با سيد حسن قرار مى‏گذارد تا وسايلش را پس بدهد. در زير پل، جمعى بيچاره و مفلوك زندگى مى‏كنند كه همواره از سوى شهردارى تهديد مى‏شوند. سيدحسن با آنها رابطه دوستى برقرار مى‏كند و براى آنها غذا تهيه مى‏كند. دوستى آنها ديرى نمى‏پايد؛ زيرا مأموران شهردارى با جمع‏آورى وسايل آنها، از زير پل بيرونشان مى‏كنند. در آن دم كه سيدحسن، سرگرم مناجات با خدا و ناراحت سرنوشت دوستان جديدش است، صداى دخترى خيابانى را مى‏شنود كه دست به خودكشى زده است. سيدحسن، او را به بيمارستان مى‏رساند و از مرگ نجاتش مى‏دهد.
در روزى كه تمامى طلاب مدرسه، لباس روحانيت به تن مى‏كنند، سيدحسن كه همچنان مردد است و قصد ترك مدرسه را دارد، با دو حادثه مواجه مى‏شود: يكى آوردن لباس‏هاى سيدحسن توسط آن دختر خيابانى كه حالا پس از نجات از مرگ توبه كرده است و ديگر، سخنان جلال - هم‏حجره‏اش - كه از او مى‏خواهد عمله خوب خدا باشد. سيد پس از اين دو رويداد، تصميم به معمّم شدن(عمامه گذاشتن) مى‏گيرد.
زير نور ماه، با دست‏مايه قراردادن دوران اقامت يك طلبه در مدرسه علميه و سير و تفحّص در ترديدها و نگرانى‏هايش، مى‏كوشد اوّلين بازتاب دهنده زندگى معمولى، امّا پرمسئوليت يك طلبه علوم اسلامى باشد. فيلم، ابتدا، فضاى صميمى ايجاد مى‏كند و ما در چند صحنه با زندگى راحت و عادى طلبه‏ها در حجره‏ها آشنا مى‏شويم. تصوير اين زندگى بر روى پرده، انعكاس واقعيت‏هايى است كه براى مخاطبى كه تاكنون مقوله‏اى به نام «زندگى طلبگى» برايش مجهولى بزرگ بوده، جذّابيت خاصى دارد. يك طلبه علوم دينى، در هر سطح از سواد و دانش حوزوى، خانه‏اش، غذايش و زندگى‏اش مثل ساير مردم است. او شوخى مى‏كند و مثل همه، مى‏خندد. او هم از زندگى بهره مى‏برد و اين تصوير، با تصوير غلط و واژگونه حاكم بر ذهن جامعه كه زندگى علما و روحانيان را احياناً تافته‏اى جدابافته از متوسط زندگى همه مردم اين سرزمين مى‏پندارد و به غلط، فضايى عبوس و جزمى براى آنها قايل است، تفاوت دارد. اين شايد اوّلين امتياز و نقطه قوت فيلم باشد، هر چند كه در ترسيم روابط بين طلّاب و مدير مدرسه و چگونگى رفتار آنها دچار خطا شده باشد.
آن‏جايى كه فيلم، صميميت و حسّ پويايى جارى در زندگى طلبگى را نشان مى‏دهد، بسيار واقعى و دلنشين است؛ امّا شخصيت مدير مدرسه كه كمى اغراق‏آميز است و آن حرف‏ها و آن كردار و رفتار، با مديران‏مدارس علميه همخوانى ندارد. تاكنون ديده يا شنيده نشده كه مدير مدرسه‏اى طلاب را چون سربازان پادگان‏ها به صف كرده و آمارگيرى كند يا با تحكّم، از طلّاب بخواهد كه فرش‏هاى مدرسه را بشويند. نوع صحبت كردن مدير مدرسه به‏گونه‏اى است كه بيننده تصوّر مى‏كند كه او اداى يك روحانى را درمى‏آورد و درست در قالب يك روحانى، فرو نرفته است.
از آن‏جا كه فيلم‏نامه‏نويس و كارگردان، خود در حوزه نزيسته است، طبيعى است كه با بعضى از ظرايف آشنا نباشد و شهريه طلّاب را با حقوق كارمندان يكى بداند و بخواهد به سيدحسن، مساعده بدهد.
در فيلم مى‏بينيم كه طلّاب، خود را براى امتحان پايان سال، آماده مى‏كنند، در حالى كه پناهى، تازه روز اوّل ورودش را به حوزه سپرى مى‏كند. اين رويداد در عصرى كه مردم براى جابه‏جايى از مترو استفاده مى‏كنند، بى‏نظمى صد سال پيش حوزه‏ها را تداعى مى‏كند كه سال تحصيلى در آنها معنا نداشت والّا در عصر نظم و قانون، سال تحصيلى طلّاب نيز با مهر، شروع و به خرداد خاتمه مى‏يابد.
 


56

جملات بالا بدين معنا نيست كه فيلم ضعيف است. البته كه اين طور نيست. فيلم از ساختارى زيبا و ساختى خوش برخوردار است كه زيبايى‏هايش نقايص كار را مى‏پوشاند و بر آنها غلبه مى‏كند.
فيلم زير نور ماه، از اين جهت كه شايد براى نخستين بار در سينماى ايران، نگاه آسيب‏شناسانه به «نهاد روحانيت» نيز دارد، فيلمى حايز اهميت محسوب مى‏شود. تأكيد صحيح فيلم بر اين نكته كه كار روحانيت، محدود و منحصر به قيل و قال مدرسه نيست، بسيار قابل تأمّل است. فيلم، نشان مى‏دهد كه انسان‏ها از فطرتى الهى برخوردارند كه اگرچه غبار زندگى ممكن است آن را بپوشاند، امّا اگر اين غبار به وسيله عواملى كنار زده شود، جوهره فطرت، آشكار مى‏شود.
در فيلم، شاهد هستيم پسر نوجوانى كه دست به سرقت و اعمال خلاف مى‏زند و خواهرش كه دچار ناهنجارى اخلاقى است و يا آن جمع آواره مفلوك، كه زيرپل زندگى مى‏كنند، همگى هرچند در ظاهر، انسان‏هاى سالمى از نظر اجتماعى به نظر نمى‏رسند، امّا در خلوت خود، آن‏گاه كه به خويشتن بازگشت مى‏نمايند، به فطرت پاك و الهى خويش، رجوع دارند. همين افراد، در اثر محبّت و عطوفتى كه سيد حسن بر آنها روا مى‏دارد، تحت تأثير قرار مى‏گيرند و گويى يك پناهگاه ايمانى پيدا مى‏كنند؛ از اين رو، در نگاه به اين چنين افرادى كه دچار ناهنجارى هستند، نبايد آنها را كاملاً مطرود و منحط انگاشت. بايد خاكسترها را كنار زد؛ همان‏گونه كه انبياى الهى عمل كردند. بايد به جوهره فطرى آدميان، بها داد.
زير نورماه، در نوع خود، يك اتّفاق است، يك جرقه است و در خاطره سينماى ايران، ماندگارتر هم جلوه خواهد كرد. اوّلين چيزى كه پس از ديدن اين فيلم به ذهن، خطور مى‏كند، مسئله نقد روحانيت است. در همان اوايل فيلم مى‏بينيم كه قهرمان داستان، به روحانى‏اى نگاه مى‏كند كه خودروى بنزش مشكل پيدا كرده و پنجر شده است. فيلم مى‏خواهد يادآورى كند كه نوعى كجروى در دوره‏اى كه روحانيت وارد حاكميت شد، شكل گرفت و عده‏اى از روحانيون از اين امتحان سرافراز بيرون نيامدند و دچار مشكل شدند.
زير نور ماه، مى‏خواهد بگويد كه روحانيت نمى‏تواند از مردم فاصله بگيرد و با فاصله گرفتن، در واقع، دليل وجودى خود را از دست مى‏دهد. اصلاً روحانى شخصى است كه شغلش در ارتباط با ديگران است و آن را به عنوان يك كار شخصى انجام نمى‏دهد. روحانى‏اى موفق است كه بتواند روى ديگران اثر داشته باشد - كه اين اشارات در فيلم وجود دارد - .
يكى از وظايف زير نور ماه، نمايش عدم باور بعضى از روحانيون نسبت به رسالت و كارشان است. سيدحسن، روى نكاتى ريز، دست مى‏گذارد كه يكى از آنها مسئله باور است. چون خودش نقل مى‏كند كه پدر بزرگم با مردم، بيل مى‏زد و وقتى هم كه صحبت مى‏كرد، حرفش نفوذ داشت و دليلش هم اين بود كه با تمام وجودش آن كار را باور داشت.
وقتى سيد به زيرپل مى‏رود و در آن‏جا آدم‏هايى را مى‏بيند كه در نگاه اوّل، همه گناهكارند، شايد هر آدم پرهيزگارى بلافاصله آن‏جا را ترك كند كه مبادا دامانش آلوده شود؛ ولى وقتى آنها با سيد صحبت كردند و سيد ديد آنها بى‏واسطه با خدا صحبت مى‏كنند، درسى گرفت كه شايد در هيچ جاى ديگر نمى‏توانست آن را بياموزد. او ديد كه آن آدم‏هاى گناهكار، ممكن است از او به خدا نزديك‏تر باشند يا باور آنها نسبت به خدا بيشتر باشد؛ باورى كه سيد فقط حرفش را مى‏زد!
بعد از آن اتفاق، سيد را مى‏بينيم كه در حجره، در حال جمع كردن كتاب‏هايش است، و دوستش جلال، با او صحبت مى‏كند؛ امّا گويى آن دو، در دو فضا و دو عالم جداى از هم، سير مى‏كنند؟ جلال مى‏گويد: «اين كتاب‏ها را چرا جمع مى‏كنى؟». سيد مى‏گويد: «مى‏فرستمشان كه قبل از رفتن، بارم سبك‏تر باشد». منظورش فرستادن به آخرت است؛ ولى جلال فكر مى‏كند كه مى‏خواهد بفرستد روستا كه موقع رفتن، بارش سبك‏تر باشد. جلال مى‏گويد: «مى‏دانى فردا روز امتحان است؟». سيد مى‏گويد: «فردا، بله مى‏دانم». و چه‏قدر تفاوت است بين اين امتحان و آن امتحان. انگار سيد به يك باور رسيده است: كليد اصلى، ايمان است و هيچ ايمانى بدون باور شكل نمى‏گيرد.
و نكته ديگر اين كه در اين فيلم، طلبه تازه واردى (پناهى) را مى‏بينيم كه نمادى از اشخاص سطحى‏نگر و ساده‏انگار است. او كه خود تازه در جرگه روحانيان وارد شده، فكر مى‏كند از لحظه‏اى كه پاى خود را در حوزه گذاشته است، در مرتبه والاترى از ديگران قرار دارد؛ بدون اين كه تلاش جدّى كرده باشد. از نظر او «نابرده رنج، گنج ميسّر نمى‏شود»، به معنى يك فعل
 


57

كوركورانه و تقليد بى‏چون و چرا و فارغ از شعور است.
زير نور ماه، فيلمى كه مى‏توانست به مراتب، كامل‏تر از آنچه هست باشد، امّا به همين صورت نيز داراى ارج والايى است كه با توجه به شرايط محيط و ميزان تجربه كارگردان مى‏توان كاستى‏هاى آن را نديده گرفت و فيلم را در بين آثار سينمايى امسال در جايگاه ويژه‏اى قرار داد.
يكى از امتيازات زير نور ماه سادگى ساختار است كه تناسبى دلنشين با موضوع ساده فيلم‏نامه دارد. طلاب در زندگى واقعى، ساده‏زيست هستند و اين سادگى در دل فيلم‏نامه، به خوبى رعايت شده است. حتى هنگامى كه قصّه به بخش ديگرى از جامعه سرك مى‏كشد، به سراغ آدم‏هايى مى‏رود كه نوع زندگى آنها سادگى قصه را تداوم مى‏بخشد.
در زير نور ماه، مضمون، تصوير و كلام، پابه‏پاى هم به پيش مى‏روند. بجز بخش ميانى (در زير پل) كه خاصيت تصوير در آن كم‏رنگ‏تر از بخش‏هاى ديگر است، در ساير بخش‏ها، مجموعه اثر، تناسب بين عناصر اصلى را به خوبى مراعات مى‏كند.
بخشى از برترى‏ها و امتيازات فيلم، مديون گفتگوهاى روان آن است. اصولاً ديالوگ(گفتگو) در اين فيلم، نقش عمده‏اى دارد؛ زيرا كم‏تر به درازا مى‏كشد و پابه‏پاى تصوير، پيش مى‏آيد. شكل «سيدحسن» اگرچه با كلام، روايت مى‏شود، امّا بر زمينه‏اى از تصويرهاى گويا استوار است.
بحث‏هاى كلامى درباره «دزدى و قطع دست»، «شوخى گفتارى با طلبه تازه وارد»، «زنگ زدن تلفن همراه، هنگامى كه مدير از گناه ندانسته سخن مى‏گويد»، «شكوه دردآلود سيدحسن بر خرابه‏هاى پل» و «دفاع جانانه جلال» از نقاط قوّت فيلم است كه جلوى ملال‏آور بودن فيلم را گرفته و نزديكى بسيارى با تصاوير و فضاى قصّه دارد. نقطه اوج تطابق كلام با تصوير در لحظات پايانى فيلم شكل مى‏گيرد. جلال (هم حجره سيدحسن) در نقطه مقابل سيدحسن، دلايل قانع كننده‏اى را مطرح مى‏كند؛ امّا در نهايت، با اشك، سوز دلش را روايت مى‏كند. او در دل، آرزو دارد كه جاى سيدحسن باشد و اين جملات پايان فيلم، مهر تأييدى است بر اصالت عمل و به زيبايى هرچه تمام‏تر، خاطره فيلم را در ذهن تماشاگر، ماندنى‏تر مى‏سازد.
سيدحسن را دو رويداد، وادار به معمّم شدن مى‏كند. يكى از اين دو رويداد، خطابه زيبا و سوزناك جلال است كه هم از جهت ساختار استوار است و هم مضمونى بسيار عالى دارد؛ امّا رويداد دوم كه آوردن لباس‏هاى سيدحسن توسط دختر خيابانى توبه‏كار است، آن چنان به دل نمى‏نشيند. مگر سيدحسن براى او چه كرده است؟ او را از مرگ رهانده است. اين را اضافه كنيد به فرار سيد از نگاه‏هاى هوس‏آلود و دعوت كننده به گناه دختر در روى پل. غير از اين دو برخورد و صحنه كتك خوردن سيد در دفاع از قاسم، هيچ‏گاه اين دو با هم برخوردى كه سبب هدايت دختر شود، نداشته‏اند. معلوم نمى‏شود كه چگونه كارگردان توبه دختر را به سيد نسبت مى‏دهد و او آن را براى خود، يك ويژگى مثبت تلقى مى‏كند.
و در آخر، مى‏توان گفت كه زير نور ماه يك فيلم هنجارشكن نبود؛ بلكه جسارت به خرج داد و در مقوله‏اى وارد شد كه تاكنون كسى جرأت حضور در آن را به خود نداده بود. فيلم، بدون وارد كردن ترديد در باورهاى مردم، ضمن احترام به آنها زندگى طلبگى را كه براى عده‏اى مجهول بود به تصوير كشيد. روحانى خوب را از روحانى‏نما تميز داد و به بهانه معمّم شدن، وظايف روحانيت را از زبان مردم، گوشزد كرد، همان‏ها كه در كتاب «هويت صنفى روحانى» و كتبى از اين دست، قبلاً اشارت شده بود و در اين راه، نابازيگران، كارگردان را بيشتر يارى دادند. بازى خوب حسين پرستار در نقش سيد حسن و مهران رجبى در نقش مدير مدرسه (با چشم‏پوشى از معايبى كه پيش‏تر گفته شد)، فيلم را زيبايى بخشيد و در بين فيلم‏هاى به نمايش درآمده در جشنواره‏هاى مختلف، تحسين همگان را برانگيخت.