مجلات >حديث زندگی>شماره 2

تلاش براى ماندن

اسما حسينى - مشهد
 

49

همه چيز، ناگهان اتفاق مى‏افتد. در يك آن، همه‏جا تاريك مى‏شود. همه جا ساكت مى‏شود.
قلبش به شدّت مى‏تپد. هراسى در درونش اُتراق كرده. صداى گام مى‏آيد. كسى آهسته نزديك مى‏شود. دو پلك، محكم، هم‏ديگر را در آغوش كشيده‏اند. چشمان، هوسِ باز شدن دارند. تنش مى‏لرزد. يخ كرده است. كسى قصد دارد واردش شود. دستانى به درونش رسوخ مى‏كنند. قلبش كُند مى‏تپد و نفسش اندك بالا مى‏آيد. دستى وجودش را مى‏كاود و به چيزى چنگ مى‏زند. چيزى وجودش را سخت چسبيده و در تلاش است براى ماندن و ديگرى در تلاش براى بيرون كشيدنش.
نفس‏ها به شماره مى‏افتند. نبض، كند مى‏شود. گويى روحى در حال خروج است. كسى غالب مى‏شود و چيزى مغلوب.
دكتر، دستانش را عقب مى‏كشد. غدّه را بيرون مى‏آورد. روحى به بدن مى‏پيوندد.