تلاش براى ماندن
اسما حسينى - مشهد
همه چيز، ناگهان اتفاق مىافتد. در يك آن، همهجا تاريك مىشود. همه جا ساكت مىشود.
قلبش به شدّت مىتپد. هراسى در درونش اُتراق كرده. صداى گام مىآيد. كسى آهسته نزديك مىشود. دو پلك، محكم، همديگر را در آغوش كشيدهاند. چشمان، هوسِ باز شدن دارند. تنش مىلرزد. يخ كرده است. كسى قصد دارد واردش شود. دستانى به درونش رسوخ مىكنند. قلبش كُند مىتپد و نفسش اندك بالا مىآيد. دستى وجودش را مىكاود و به چيزى چنگ مىزند. چيزى وجودش را سخت چسبيده و در تلاش است براى ماندن و ديگرى در تلاش براى بيرون كشيدنش.
نفسها به شماره مىافتند. نبض، كند مىشود. گويى روحى در حال خروج است. كسى غالب مىشود و چيزى مغلوب.
دكتر، دستانش را عقب مىكشد. غدّه را بيرون مىآورد. روحى به بدن مىپيوندد.