مجلات >حديث زندگی>شماره 2

!آرامش، كيميايى دست يافتنى

گفتگو: على باباجانى
 

38

آرامش، براى انسان امروزى كه در عصر آهن و ماشين زندگى مى‏كند، حكم كيميا را دارد. كيميايى كه دست يافتنى است؛ امّا حفظش، توانايى مى‏خواهد و تلاش. انسان امروزى كه غرق در تجمّلات و به دور از سادگى و آسايش روحى است، نياز بيشتر به آرامش دارد و قدرش را بهتر مى‏داند؛ چرا كه در به در، به دنبال آن است. به راستى آرامش يعنى چه؟ آيا خلوت كردن در اتاقى كه پر از سكوت است مى‏تواند مصداقى براى آرامش باشد؟
رسول ايمانى، روى نيمكت پارك نشسته است. آرام، چشم به درخت‏ها دوخته و از نگاهش مى‏توان به عمق فكر او پى برد. او جواب سؤال را اين‏گونه مى‏دهد: «وقتى واژه «آرامش» به گوشم مى‏خورد، ناخودآگاه فضايى محدود، در ذهنم تداعى مى‏شود كه در آن فضا، هر انسانى براى خودش عالمى دارد. در آن فضا من سالكى را مى‏بينم كه غرق تفكر و رؤياست. البته اين را بگويم كه اين يك ذهنيت است و نمى‏تواند تعريفى از آرامش باشد. اصلاً آرامش يك پديده ذهنى است كه به روح و روان انسان بستگى دارد. ممكن است كسى خلوتى را براى خودش برگزيند، امّا در اين خلوت، ذهنى ناآرام و روحى مشوّش داشته باشد. پس نمى‏توان گفت اين انسانِ خلوت گزيده، آرامش دارد. برعكس، مى‏توان كسى را يافت كه در جايى پرهياهوست؛ امّا آرام و برقرار است».
ابوالفضل زرين كلاه جوانى است كه خود را براى كنكور آماده مى‏كند. از او مى‏پرسم: «چه تعريفى از آرامش دارى؟». مى‏گويد: «به نظر من آرامش يعنى نداشتن دغدغه، غم و يا مشكلى كه انسان را ناراحت كند». او در ادامه مى‏گويد: «آرامش، باعث موفّقيّت انسان در زندگى مى‏شود. انسان با آرامش، از زندگى لذت مى‏برد. وقتى مى‏توانيم به آرامش برسيم كه به خدا نزديك شويم و با نزديك شدن به معبود، هيچ عاملى نمى‏تواند سدّ راه آرامش انسان شود».
سراغ يكى از طلبه‏هاى جوان مى‏روم. محمّد مصطفى متوسّل كه چهره‏اى محجوب و آرام دارد، آرامش را اين‏گونه تعريف مى‏كند: «آرامش، واژه‏اى معنوى است كه نمى‏توان آن را در قالب كلمات و جمله‏ها بيان كرد. كسانى كه به آسودگى و راحتىِ ضمير و وجود رسيده‏اند، آرامش را به خوبى مى‏توانند تعريف كنند. مردم تمام ادوار مختلف تاريخ، با واژه‏اى به نام «آرامش» درگير بوده‏اند. به نظر من آرامش، نوعى اطمينان است و در واقع اين اطمينان است كه آرامش را به همراه دارد. آرامش يعنى مطمئن و مقتدر و استوار در زندگى قدم برداشتن».
جمشيد محرّمى فرد، گوشه‏اى نشسته و چشم به دوردست‏ها دوخته است. وقتى از او مى‏پرسم، آرامش يعنى چه؟ مى‏گويد: «آرامش يعنى داشتن كار. وقتى جوانى، كار مشخصى ندارد، آرامش هم نخواهد داشت. كار كه باشد، زندگى خوب و لذّت بخش مى‏شود و انسان به آرامش مى‏رسد».
مى‏پرسم: «آيا تنها داشتن كار، باعث به وجود
 


39

آمدن آرامش در انسان مى‏شود؟». مى‏گويد: «من فكر مى‏كنم چون انسان‏ها مختلف‏اند و فكرهاى‏شان نيز متفاوت، هر كسى معناى متفاوتى از آرامش در ذهن دارد. ممكن است كسى احساس كند با شنيدن موسيقى به آرامش مى‏رسد و ديگرى با خواندن قرآن».
او ادامه مى‏دهد: «وقتى آرامش نباشد، نمى‏شود درست فكر كرد. انگار گمشده‏اى داريم كه بايد دنبالش بگرديم. از همه اين‏ها گذشته، انسان وقتى به آرامش ابدى مى‏رسد كه از اين دنيا برود».
امّا جواد كاظمى عقيده ديگرى دارد. او مى‏گويد: «درست است كه انسان با مرگ به آرامش ظاهرى مى‏رسد؛ امّا اعمال او همراهش است و روحش نيز جاودانه است. چگونگى اعمال انسان، باعث داشتن آرامش ابدى مى‏شود».
روح‏الله نمازى هم طلبه‏اى است جوان. آرامش از نظر او به معناى برطرف شدن اضطراب‏ها و نگرانى‏هاى درونى و بيرونى است. او اضافه مى‏كند: «اگر انسان از اين ناراحتى و تشويش‏ها رهايى پيدا كند، به او حالتى درونى دست مى‏دهد كه به آن «آرامش» مى‏گويند».
ابراهيم چراغى يكى ديگر از جوانان ميهن ما مى‏گويد: «به نظر من آرامش از جهات گوناگون قابل بررسى است. بدين معنا كه مى‏توان آرامش را در جهت ارضاى هرچه بهتر غرايز طبيعى و روحى انسان در محيط كار، خانه و زندگى تعريف كرد. هر آنچه كه باعث ارضاى روحيّات انسان مى‏شود مى‏تواند آرامش روحى را به انسان هديه كند».
حمزه زمانلو عقيده دارد: «آرامش به معناى تسلّط داشتن بر خود است. كسى كه بتواند به خودش مسلط باشد، انسان آرامى است». او اضافه مى‏كند: «آرامش به معنى آرام و بى‏تحرّك بودن نيست؛ چون اين حالت همان تنبلى فكر و جسم است. آرامش نعمتى است كه وجود انسان را به خدا نزديك‏تر مى‏كند».
و بالاخره اين كه آرامش يعنى رام كردن آشوب و رها شدن در آسمانى از آسايش. آرامش يعنى داشتن روحى با طمأنينه و قلبى سكينه. آرامش، گشودن پنجره نگاه به بى‏كرانگى خداوند است و تنفّس در هواى صبحگاهى راز و نياز.
وقتى به تعريفى جامع از آرامش رسيديم، بايد زمينه‏اى را فراهم كنيم تا بتوانيم از اين نعمت خدادادى، بهره ببريم. بايد ببينيم به چه ابزارى نياز داريم. چه مى‏خواهيم و چه نمى‏خواهيم و به راستى چگونه مى‏توان به آرامش رسيد. در اين مورد هم، چند تن از دوستان جوان پاسخ داده‏اند.
صادق سقاوى، دانشجوى سال اوّل كارشناسى ارشد ادبيات عرب است. او عقيده دارد: «ما بايد به خودمان اطمينان داشته باشيم و خودمان را به خوبى بشناسيم. رسيدن به اطمينان و شناخت، بهترين راه رسيدن به آرامش است؛ چون از اين طريق مى‏توان خدا را نيز شناخت. در نتيجه، شناخت خدا، آرامش مطلق را براى ما به ارمغان مى‏آورد».
روح‏الله نمازى مى‏گويد: «انسان با تفكّر و تعقّل در مورد اضطراب‏هايى كه برايش پيش مى‏آيد و همچنين با برنامه‏ريزى منظم - طورى كه بتواند خود را نجات دهد و نگرانى را با سعه صدر، برطرف كند - مى‏تواند آرامش را به وجود خودش هديه كند».
مجيد حداد مى‏گويد: «براى رسيدن به آرامش، بايد به خودمان برسيم و هواى خودمان را داشته باشيم؛ چرا كه داشتن آرامش، باعث مى‏شود هميشه در اوج باشيم و ديگران هم به آرامش برسند».
محمدمصطفى متوسّل در اين باره مى‏گويد: «شايد بتوان راه‏هايى بسيار زياد، زيبا و تئوريك را ارائه داد؛ امّا چرا از زبان او نشنويم كه خود صاحب آرامش است: «ألا بِذِكرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلوب؛ همانا با ياد خدا، دل‏ها آرام مى‏شود».اطمينان به خود و به اين آيه روشن، سرانجامش آرامش خيال است».
ابراهيم چراغى در اين باره مى‏گويد: «انسان مى‏تواند با توجه به روحيات شخصى و علايق و خواسته‏هاى درونى خويش، در جستجوى بهترين شكلِ آرامش باشد و اين كار به نتيجه نمى‏رسد جز با تعمّق و تفكّر در خويش».
حمزه زمانلو مى‏گويد: «بعضى از روزهاى هفته براى من آرامش بخش است. مثلاً سه‏شنبه شب‏ها كه با دوستان به جمكران مى‏رويم و يا گاهى كه به حرم
 


40

حضرت معصومه(س) مشرّف مى‏شويم، احساس آرامش بيشترى مى‏كنم».
براى يافتن آرامش، بايد از خود، رها شد. بايد از نقطه هميشگى A به نقطه تازه و آرامِ B رفت. بايد در مكان‏هاى مقدّس، خود را به خدا نزديك كرد و يا در مكان‏هاى طبيعى مثل پارك‏ها خود را به آيه‏هاى خدا يعنى درختان و گياهان متصل كرد. روح ما آرامش‏پذير است. بايد خلوت گزيد و انديشيد كه به راستى چگونه مى‏توان در اين دوره به آرامش رسيد.
آرامش، احساسى است كه هر كس به آن نياز دارد. همان‏طور كه بى‏قرارى و نداشتن آرامش، عوارض زيادى را در انسان به‏جا مى‏گذارد، وجود آرامش، راه‏هاى سعادت را به روى انسان مى‏گشايد. آخرين سؤال را اين‏گونه از دوستان پرسيده‏ايم كه: آرامش، چه تأثيرى در زندگى انسان دارد؟
آقاى عزيزى كه در آستانه ورود به دانشگاه است جواب سؤال را در اين جمله خلاصه مى‏كند: «آرامش، زنگار دل را مى‏زدايد و قلب آدمى را از هرگونه دغدغه و نا آرامى مى‏شويد».
روح‏الله نمازى در اين باره مى‏گويد: «اگر انسان آرامش را به دست بياورد قطعاً دلهره و نگرانى را نيز از خود دور مى‏سازد و بالاتر از آن، بهتر مى‏تواند در برابر مشكلات، ايستادگى كند. آرامش كه باشد، انسان با فكر و انديشه‏اى سالم، مشكلاتش را حل مى‏كند و دچار عجله و دستپاچگى در كارها نمى‏شود».
صادق سقاوى نظرش اين است: «آرامش، نعمت بزرگى است كه زندگى آرام، زيبا و لذت بخشى را براى انسان به ارمغان مى‏آورد».
محمّد مصطفى متوسل، زندگى انسان ناآرام را تيره و تار توصيف مى‏كند و مى‏گويد: «بدون آرامش، مسير زندگى، سياهْ درّه‏اى است كه نمى‏توان از آن فرار كرد و به دشت روشنايى رسيد. انسان ناآرام، ناخودآگاه زندگى را سياه و تار مى‏بيند. بى‏آرام، راه‏ها را چاه مى‏بيند و چاه‏ها را راه. بدون آرامش، عقل در ميدان بازى روزگار، ابوجهلى است كه نمى‏داند در چه جهل مركّبى قرار دارد. آرامش است كه همه چيز را به گرماى عشق، زيبا و قشنگ مى‏كند. آرامش، مسير زندگى را پر از بها و روشنايى مى‏كند. آرامش است كه دنيا را مثل ايستگاهى در مسير رسيدن به يار، نشان مى‏دهد. آن وقت است كه به خوبى مى‏توان از اين ايستگاه موقت، لذت برد و به زيبايى مى‏توان در انتظار رسيدن قطار وصل، بر سر عشق، وفادار ماند».
ابراهيم چراغى نيز مى‏گويد: «آرامش باعث بروز خلّاقيت‏ها، ابتكارات و نوآورى‏هايى در زندگى انسان مى‏شود. كسى كه نتواند به آرامش روحى و معنوى دست يابد، هرگز نمى‏تواند از استعدادهاى خود استفاده برد. در نتيجه، لازمه شكوفايى انسان در هر زمينه، آرامش است».
و در آخر، اين كه: آرامش، فرشته‏اى است در وجود ما كه عطر آسايشش را در زندگى‏مان منتشر مى‏كند. آرامش كه باشد، پرنده‏اى مى‏شويم آسوده از دغدغه‏ها و بنده‏اى مى‏شويم مخلص خدا. آن وقت است كه مى‏توانيم گل باشيم و عطر آرامش را به ديگران هديه كنيم.