!آرامش، كيميايى دست يافتنى
گفتگو: على باباجانى
آرامش، براى انسان امروزى كه در عصر آهن و ماشين زندگى مىكند، حكم كيميا را دارد. كيميايى كه دست يافتنى است؛ امّا حفظش، توانايى مىخواهد و تلاش. انسان امروزى كه غرق در تجمّلات و به دور از سادگى و آسايش روحى است، نياز بيشتر به آرامش دارد و قدرش را بهتر مىداند؛ چرا كه در به در، به دنبال آن است. به راستى آرامش يعنى چه؟ آيا خلوت كردن در اتاقى كه پر از سكوت است مىتواند مصداقى براى آرامش باشد؟
رسول ايمانى، روى نيمكت پارك نشسته است. آرام، چشم به درختها دوخته و از نگاهش مىتوان به عمق فكر او پى برد. او جواب سؤال را اينگونه مىدهد: «وقتى واژه «آرامش» به گوشم مىخورد، ناخودآگاه فضايى محدود، در ذهنم تداعى مىشود كه در آن فضا، هر انسانى براى خودش عالمى دارد. در آن فضا من سالكى را مىبينم كه غرق تفكر و رؤياست. البته اين را بگويم كه اين يك ذهنيت است و نمىتواند تعريفى از آرامش باشد. اصلاً آرامش يك پديده ذهنى است كه به روح و روان انسان بستگى دارد. ممكن است كسى خلوتى را براى خودش برگزيند، امّا در اين خلوت، ذهنى ناآرام و روحى مشوّش داشته باشد. پس نمىتوان گفت اين انسانِ خلوت گزيده، آرامش دارد. برعكس، مىتوان كسى را يافت كه در جايى پرهياهوست؛ امّا آرام و برقرار است».
ابوالفضل زرين كلاه جوانى است كه خود را براى كنكور آماده مىكند. از او مىپرسم: «چه تعريفى از آرامش دارى؟». مىگويد: «به نظر من آرامش يعنى نداشتن دغدغه، غم و يا مشكلى كه انسان را ناراحت كند». او در ادامه مىگويد: «آرامش، باعث موفّقيّت انسان در زندگى مىشود. انسان با آرامش، از زندگى لذت مىبرد. وقتى مىتوانيم به آرامش برسيم كه به خدا نزديك شويم و با نزديك شدن به معبود، هيچ عاملى نمىتواند سدّ راه آرامش انسان شود».
سراغ يكى از طلبههاى جوان مىروم. محمّد مصطفى متوسّل كه چهرهاى محجوب و آرام دارد، آرامش را اينگونه تعريف مىكند: «آرامش، واژهاى معنوى است كه نمىتوان آن را در قالب كلمات و جملهها بيان كرد. كسانى كه به آسودگى و راحتىِ ضمير و وجود رسيدهاند، آرامش را به خوبى مىتوانند تعريف كنند. مردم تمام ادوار مختلف تاريخ، با واژهاى به نام «آرامش» درگير بودهاند. به نظر من آرامش، نوعى اطمينان است و در واقع اين اطمينان است كه آرامش را به همراه دارد. آرامش يعنى مطمئن و مقتدر و استوار در زندگى قدم برداشتن».
جمشيد محرّمى فرد، گوشهاى نشسته و چشم به دوردستها دوخته است. وقتى از او مىپرسم، آرامش يعنى چه؟ مىگويد: «آرامش يعنى داشتن كار. وقتى جوانى، كار مشخصى ندارد، آرامش هم نخواهد داشت. كار كه باشد، زندگى خوب و لذّت بخش مىشود و انسان به آرامش مىرسد».
مىپرسم: «آيا تنها داشتن كار، باعث به وجود
آمدن آرامش در انسان مىشود؟». مىگويد: «من فكر مىكنم چون انسانها مختلفاند و فكرهاىشان نيز متفاوت، هر كسى معناى متفاوتى از آرامش در ذهن دارد. ممكن است كسى احساس كند با شنيدن موسيقى به آرامش مىرسد و ديگرى با خواندن قرآن».
او ادامه مىدهد: «وقتى آرامش نباشد، نمىشود درست فكر كرد. انگار گمشدهاى داريم كه بايد دنبالش بگرديم. از همه اينها گذشته، انسان وقتى به آرامش ابدى مىرسد كه از اين دنيا برود».
امّا جواد كاظمى عقيده ديگرى دارد. او مىگويد: «درست است كه انسان با مرگ به آرامش ظاهرى مىرسد؛ امّا اعمال او همراهش است و روحش نيز جاودانه است. چگونگى اعمال انسان، باعث داشتن آرامش ابدى مىشود».
روحالله نمازى هم طلبهاى است جوان. آرامش از نظر او به معناى برطرف شدن اضطرابها و نگرانىهاى درونى و بيرونى است. او اضافه مىكند: «اگر انسان از اين ناراحتى و تشويشها رهايى پيدا كند، به او حالتى درونى دست مىدهد كه به آن «آرامش» مىگويند».
ابراهيم چراغى يكى ديگر از جوانان ميهن ما مىگويد: «به نظر من آرامش از جهات گوناگون قابل بررسى است. بدين معنا كه مىتوان آرامش را در جهت ارضاى هرچه بهتر غرايز طبيعى و روحى انسان در محيط كار، خانه و زندگى تعريف كرد. هر آنچه كه باعث ارضاى روحيّات انسان مىشود مىتواند آرامش روحى را به انسان هديه كند».
حمزه زمانلو عقيده دارد: «آرامش به معناى تسلّط داشتن بر خود است. كسى كه بتواند به خودش مسلط باشد، انسان آرامى است». او اضافه مىكند: «آرامش به معنى آرام و بىتحرّك بودن نيست؛ چون اين حالت همان تنبلى فكر و جسم است. آرامش نعمتى است كه وجود انسان را به خدا نزديكتر مىكند».
و بالاخره اين كه آرامش يعنى رام كردن آشوب و رها شدن در آسمانى از آسايش. آرامش يعنى داشتن روحى با طمأنينه و قلبى سكينه. آرامش، گشودن پنجره نگاه به بىكرانگى خداوند است و تنفّس در هواى صبحگاهى راز و نياز.
وقتى به تعريفى جامع از آرامش رسيديم، بايد زمينهاى را فراهم كنيم تا بتوانيم از اين نعمت خدادادى، بهره ببريم. بايد ببينيم به چه ابزارى نياز داريم. چه مىخواهيم و چه نمىخواهيم و به راستى چگونه مىتوان به آرامش رسيد. در اين مورد هم، چند تن از دوستان جوان پاسخ دادهاند.
صادق سقاوى، دانشجوى سال اوّل كارشناسى ارشد ادبيات عرب است. او عقيده دارد: «ما بايد به خودمان اطمينان داشته باشيم و خودمان را به خوبى بشناسيم. رسيدن به اطمينان و شناخت، بهترين راه رسيدن به آرامش است؛ چون از اين طريق مىتوان خدا را نيز شناخت. در نتيجه، شناخت خدا، آرامش مطلق را براى ما به ارمغان مىآورد».
روحالله نمازى مىگويد: «انسان با تفكّر و تعقّل در مورد اضطرابهايى كه برايش پيش مىآيد و همچنين با برنامهريزى منظم - طورى كه بتواند خود را نجات دهد و نگرانى را با سعه صدر، برطرف كند - مىتواند آرامش را به وجود خودش هديه كند».
مجيد حداد مىگويد: «براى رسيدن به آرامش، بايد به خودمان برسيم و هواى خودمان را داشته باشيم؛ چرا كه داشتن آرامش، باعث مىشود هميشه در اوج باشيم و ديگران هم به آرامش برسند».
محمدمصطفى متوسّل در اين باره مىگويد: «شايد بتوان راههايى بسيار زياد، زيبا و تئوريك را ارائه داد؛ امّا چرا از زبان او نشنويم كه خود صاحب آرامش است: «ألا بِذِكرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلوب؛ همانا با ياد خدا، دلها آرام مىشود».اطمينان به خود و به اين آيه روشن، سرانجامش آرامش خيال است».
ابراهيم چراغى در اين باره مىگويد: «انسان مىتواند با توجه به روحيات شخصى و علايق و خواستههاى درونى خويش، در جستجوى بهترين شكلِ آرامش باشد و اين كار به نتيجه نمىرسد جز با تعمّق و تفكّر در خويش».
حمزه زمانلو مىگويد: «بعضى از روزهاى هفته براى من آرامش بخش است. مثلاً سهشنبه شبها كه با دوستان به جمكران مىرويم و يا گاهى كه به حرم
حضرت معصومه(س) مشرّف مىشويم، احساس آرامش بيشترى مىكنم».
براى يافتن آرامش، بايد از خود، رها شد. بايد از نقطه هميشگى A به نقطه تازه و آرامِ B رفت. بايد در مكانهاى مقدّس، خود را به خدا نزديك كرد و يا در مكانهاى طبيعى مثل پاركها خود را به آيههاى خدا يعنى درختان و گياهان متصل كرد. روح ما آرامشپذير است. بايد خلوت گزيد و انديشيد كه به راستى چگونه مىتوان در اين دوره به آرامش رسيد.
آرامش، احساسى است كه هر كس به آن نياز دارد. همانطور كه بىقرارى و نداشتن آرامش، عوارض زيادى را در انسان بهجا مىگذارد، وجود آرامش، راههاى سعادت را به روى انسان مىگشايد. آخرين سؤال را اينگونه از دوستان پرسيدهايم كه: آرامش، چه تأثيرى در زندگى انسان دارد؟
آقاى عزيزى كه در آستانه ورود به دانشگاه است جواب سؤال را در اين جمله خلاصه مىكند: «آرامش، زنگار دل را مىزدايد و قلب آدمى را از هرگونه دغدغه و نا آرامى مىشويد».
روحالله نمازى در اين باره مىگويد: «اگر انسان آرامش را به دست بياورد قطعاً دلهره و نگرانى را نيز از خود دور مىسازد و بالاتر از آن، بهتر مىتواند در برابر مشكلات، ايستادگى كند. آرامش كه باشد، انسان با فكر و انديشهاى سالم، مشكلاتش را حل مىكند و دچار عجله و دستپاچگى در كارها نمىشود».
صادق سقاوى نظرش اين است: «آرامش، نعمت بزرگى است كه زندگى آرام، زيبا و لذت بخشى را براى انسان به ارمغان مىآورد».
محمّد مصطفى متوسل، زندگى انسان ناآرام را تيره و تار توصيف مىكند و مىگويد: «بدون آرامش، مسير زندگى، سياهْ درّهاى است كه نمىتوان از آن فرار كرد و به دشت روشنايى رسيد. انسان ناآرام، ناخودآگاه زندگى را سياه و تار مىبيند. بىآرام، راهها را چاه مىبيند و چاهها را راه. بدون آرامش، عقل در ميدان بازى روزگار، ابوجهلى است كه نمىداند در چه جهل مركّبى قرار دارد. آرامش است كه همه چيز را به گرماى عشق، زيبا و قشنگ مىكند. آرامش، مسير زندگى را پر از بها و روشنايى مىكند. آرامش است كه دنيا را مثل ايستگاهى در مسير رسيدن به يار، نشان مىدهد. آن وقت است كه به خوبى مىتوان از اين ايستگاه موقت، لذت برد و به زيبايى مىتوان در انتظار رسيدن قطار وصل، بر سر عشق، وفادار ماند».
ابراهيم چراغى نيز مىگويد: «آرامش باعث بروز خلّاقيتها، ابتكارات و نوآورىهايى در زندگى انسان مىشود. كسى كه نتواند به آرامش روحى و معنوى دست يابد، هرگز نمىتواند از استعدادهاى خود استفاده برد. در نتيجه، لازمه شكوفايى انسان در هر زمينه، آرامش است».
و در آخر، اين كه: آرامش، فرشتهاى است در وجود ما كه عطر آسايشش را در زندگىمان منتشر مىكند. آرامش كه باشد، پرندهاى مىشويم آسوده از دغدغهها و بندهاى مىشويم مخلص خدا. آن وقت است كه مىتوانيم گل باشيم و عطر آرامش را به ديگران هديه كنيم.