نيرهسادات سعادتمند
اى برادر، تو همه انديشهاى
مابقى، خود، استخوان و ريشهاى
گر بُوَد انديشهات گل، گلشنى
گر بود خارى، تو هيمه گلخنى
اگر در ارتباط با خانواده، روابط انسانى و ارتباط با اطرافيان مشكلاتى داريد و اگر فكر مىكنيد انسان همين است و بس و نمىتواند تغيير كند، بايد با دقت به مسائل خانواده و ارتباط با ديگران توجه كنيد. بسيارى از اين مسائل با انديشه و شناخت نادرست ما مرتبط است. انديشه نسنجيده و غير منطقى، سبب بهوجود آمدن يك زندگى با مشكلات زياد است و باعث مىشود تمام اشتباهات و علل مشكلات را به خارج از خود نسبت دهيم و برعكس، انديشه منطقى سبب بهوجود آمدن يك مجموعه روابط سالم مىشود. تفكّر غيرمنطقى، بيمارى مهلكى است كه كار ذهن، احساسات و جسم انسان را مختل مىسازد. همه ما انسانها مىتوانيم صاحب انديشه و تفكر منطقى باشيم، به شرط اين كه هنر فكر كردن را بدانيم.
انديشه، عطيهاى الهى
انديشه، پيوندى جدا نشدنى با زندگى مادى و معنوى انسان دارد. همه انسانها از استعداد فكر كردن برخوردارند؛ ولى عدّه زيادى به راستى نمىدانند كه چگونه بايد از اين عطيه الهى به بهترين شكل بهرهگيرند. در اين نوشتار تلاش بر اين است كه اطّلاعات و روشهايى را درباره هنر فكر كردن، طرز تفكّر بهتر و دست يافتن به يك زندگى آرام، به دست آوريم.
مطالعات نشان داده است كه با استفاده از فكر مىتوانيم سعادتمند شويم. عده زيادى از مردم به جاى اين كه بكوشند با نيروى فكر حاكم بر اعمال خود گردند، همه چيز را به شانس و تصادف واگذار مىكنند.
ضرورت و اهمّيت انديشيدن
ما مىتوانيم زندگىمان را با قلم فكر بتراشيم و به صورتى كه مىخواهيم دربياوريم؛ به همين دليل بايد تصميم بگيريم كه فكرمان را به منظورهاى بهترى متوجه سازيم و براى اجراى اين تصميم، بهتر است تمام اراده خود را به كار بنديم. اگر فكر و انديشهاى را كه خداوند به ما بخشيده در راه نادرست به كار اندازيم، جز زشتى چيز ديگرى نصيب ما نخواهد شد.
اعتقاد، مهمترين محرّك انديشه
«پروفسور ايوان پاولف» با آزمايشى كه روى سگها انجام داد به اين نتيجه رسيد كه ترشّح عصاره معده به تنهايى براى ورود غذا به معده بستگى ندارد. سگ در لحظهاى كه انتظار رسيدن غذاى مورد علاقه خود را مىكشد، معدهاش آنزيم ترشّح مىكند و مىبينيم در هضم غذا، گذشته از عوامل جسمانى، جنبههاى روانى مثل انتظار نيز فوقالعاده اهمّيت دارد. بارها ديده شده است در ظرف چند ساعت، موهاى يك نفر سفيد شده است. هيجان، در بدنْ توليد مواد شيميايى مىكند و رنگ مو را تغيير مىدهد. اين تغييرات معمولاً با زياد شدن سن، صورت مىگيرد؛ ولى هيجان شديد، ممكن است به طور آنى آن را عملى سازد. زن بيمارى كه بهجز چند قدم راه رفتن، هيچ كارى نمىتواند انجام دهد، چه عاملى باعث مىشود كه در هنگام آتش سوزى، از تعداد زيادى پله بالا برود و بچّهاش را از درون آتش نجات دهد. او در حالت خطر، ضعف خود را فراموش مىكند و اين فكر چنان قوى است كه بر وجودش مسلّط مىشود و انرژى مورد احتياج را به بدن او مىدهد. مشاهدات پزشكان، نقشى را كه روح و روان در معالجه افراد دارد، به اثبات رسانده است. بىاعتقادى افراد سالم نيز ممكن است آنها را تا پاى سختترين بيمارىها به پيش برد. يك داروى ويتامينى اگر به نام داروى مؤثر به بيمار داده شود به جهت اعتقاد و باور فرد، تأثير معجزهآسايى در بهبود بيمارى دارد.
تفكر، سرچشمه ايمان
چهرههاى پُرچين و موهاى سفيد و نگاههاى افسرده كسانى كه در پنجه درد و رنج نابود مىشوند تأثّرآور است؛ در صورتى كه يك صدم اين چين و چروكها ريشه در دردهاى واقعى افراد دارند و معمولاً سبب اين بىنشاطىها موانعى است كه هنوز نيامدهاند و بايد به اين نكته توجه داشت، رنجهايى كه به سوى ما مىآيند در مقابل رنجهايى كه تصوّرشان را مىكنيم بسيار ناچيزاند.
تفكّر انسان درباه يك مسئله، به مراتب دقيقتر از اعمال مربوط به انجام آن مسئله است. دليلش اين است كه تفكّرات، علّت اعمال ما هستند. شخصى كه ذهنش پر از تصويرهايى از خوردن، خوابيدن و لذّت است به دور از آن چيزى است كه آن را «انديشه» مىناميم. اين شخص، متفاوت از شخصى است كه قوّه تخيّلش، بر اثر ديدن صحنههاى زيبا و جلوههاى موجود در طبيعت، پرورش مىيابد. يك هنرمند بر يك فرد عادّى كه هيچ صفت ممتازى ندارد، برترى دارد؛ امّا اين برترى زاييده تصويرهاى بهترى است كه در ذهن يك هنرمند وجود دارد.
موانع تفكّر سالم
وقتى چند هدف بيگانه با نظام فكرى خودمان وارد فعاليت ذهن ما مىشود، در عمل تفكّرِ سازنده، متوقّف مىشود. مثلاً برخى از مردم نقش شخصى را بازى مىكنند كه جدا از شخصيّت واقعى آنان است و اين باعث مىشود فعاليت ذهن اشكال پيدا كند. از موانع ديگرِ تفكر سالم، روابط اجتماعى همراه با تظاهر است؛ مثلاً تظاهر به دانش، يكى از مصاديق نداشتن تفكّر سالم است. مسئله تظاهر و وانمود كردن به چيزى كه در شخص وجود ندارد، ممكن است موجب تباهى فكر شود. دو فكر متفاوت از يك موضوع، بيشتر اوقات، موجب كندى فعاليتهاى ذهن مىشود؛ مثلاً ما كارى را انجام دهيم و از اين عمل هم رضايت داشته باشيم و هم خشنود نباشيم(تعارض به وجود مىآيد). انديشه انسان، نيازمند كنترل است و انسانى كه قدرت تسلّط بيشترى بر انديشههايش دارد، مىتواند مشكلات خود را حل كند.
اگر تصوير ذهن انسان از خود و محيط زندگىاش مثبت باشد در نتيجه، تأثير مثبتى بر خود و ديگران خواهد گذاشت. تصوير ذهنى سالم مانند ويتامين، سبب تقويت جسم و روان مىشود و توان فرد را در مقابل مسائل و مشكلات بالا مىبرد. هر انديشهاى، واكنشهايى در بدن ايجاد مىكند؛ مثل تجسّم يك خوراكى ترش كه حتى آوردن اسم آن خوراكى نيز، غدّه بسيارى از اشخاص را فعّال مىكند. همان طور كه جسم محروم از هوا پژمرده مىشود، ذهن نيز در صورت نداشتن ارتباط با خودش، حياتش را از دست مىدهد. ما انسانها تنها جزئى از منابع روح و روان خود را مورد استفاده قرار مىدهيم. حوادث غير منتظره نشان مىدهند كه منابع زندگى ما از آنچه مىپنداريم بزرگترند. همه ساختهها و پرداختههاى ذهن انسان با انديشيدن شروع مىشود و به هرچه فكر كنيد از يك انديشه سرچشمه مىگيرد. همه جنگهايى كه در جهان اتفاق افتاده از افكار نشأت گرفتهاند. افكار مثبت، نتايج مثبت دربر دارند، مانند: عشق، محبّت، سلامتى و افكار منفى نتايج منفى برجاى مىگذارند، مانند: ترس، بىزارى، ناراحتى. افكار، واقعيت فيزيكى ما را نيز مىسازند؛ البته با يك چشم به همزدن حاصل نمىشود؛ بلكه به مرور زمان بهوجود مىآيند. به قول مولانا: «فكرت سوى جايى رود و آنگه تو را آنجا برد».
انسان، هم استعداد مثبت شدن دارد و هم منفى شدن. انسان ايدهآل، كسى است كه جنبههاى مثبت خودش را رشد دهد. هرچه ما جوانتر باشيم، روان ما تأثيرپذيرى بيشترى دارد و هرچه پيرتر شويم، اين تأثيرپذيرى كمتر مىشود.