مجلات >حديث زندگی>شماره 2

دژى در برابر ناملايمات

امين ناصح
 

9

در عصرى كه بسيارى آن‏را عصر اضطراب مى‏نامند، آرامش، گمشده‏اى عزيز است. براى كسانى كه تشويش و نگرانى، حزن و اندوه، و بيم و هراس را تجربه كرده‏اند و با آن دست به گريبان بوده‏اند، آرامش، گوهرى گران‏بهاست.
براى جوامعى كه در هياهوى صنعت و تكنولوژى(فن‏آورى) و شلوغى و ازدحام شهرهاى بزرگ و كوچك و هزارتوى زندگى مدرن و لابه‏لاى انبوه ماشين‏ها و ابزارها خود را گم كرده و به رفاه مادى فروخته‏اند و سلامت روح و جسم خود را از دست داده‏اند، آرامش، تنها دارويى است كه مى‏تواند دردهاى آنها را تسكين بخشد و روح و جسمشان را از خوره‏اى كه به جانشان افتاده و ذره ذره از آنها مى‏كاهد وآنان را به‏نيستى مى‏كشاند، رهايى‏دهد.
آرامش، يعنى نبود تشويش و اضطراب و دلهره؛ آرامش يعنى رهايى از حزن و اندوه و بيم و هراس؛ آرامش يعنى برخوردارى روح و جسم از اطمينان و ثبات و استقرار و سكون؛ آرامش يعنى بودن در دژى محكم كه از بيرون، توسط دشمنانى نيرومند تهديد مى‏شود؛ آرامش يعنى بودن در كشتى‏اى كه در اقيانوسى متلاطم، اسير گرداب‏هاست و با موج‏هايى بزرگ، دست و پنجه نرم مى‏كند.
در قرآن شريف، مقام اطمينان مقامى بس بلند است و فقط در صورتى انسان مى‏تواند در سلك بندگان خاص، وارد بهشت خداوند شود و از رضايتى دو طرفه بين خود و خدا برخوردار باشد كه به درجه اطمينان نفس رسيده باشد:
يا أَيَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئنَةُ ارجِعى إلى رَبِّكِ راضِيةً مَرضيَّة.(1)
مقام اطمينان، از مقام باور و ايمان، بالاتر است؛ چرا كه ايمان در بعضى مراتب خود، با تزلزل جمع مى‏شود، ولى مقام اطمينان مقام استوارىِ محض است. هنگامى كه ابراهيم خليل(ع) به خداوند گفت: خدايا به من نشان بده، چگونه مردگان را زنده مى‏كنى؟ خداوند فرمود: مگر ايمان نياورده‏اى؟! ابراهيم عرض كرد: چرا؛ ولى مى‏خواهم قلبم اطمينان يابد.(2)
در روان‏شناسى، آرامش، يكى از شاخص‏هاى سلامتِ روانى شمرده مى‏شود. بر اين اساس در برخى روى آوردها از آموزش آرامش، به عنوان يك فنِّ درمانگرى استفاده مى‏شود.
ايجاد آرامش در افرادِ روانْ‏آزرده، يكى از اهداف مرحله‏اى روانْ‏درمانگرهاست. از آن‏جا كه اضطراب و افسردگى و هراس و انواع ترس‏هاىِ مرضى، مُخلّ سلامت روانى به شمار مى‏آيند و تا حدّ زيادى از كارآمدى آنان مى‏كاهند، لذا در شيوه روانْ‏درمانگرى، رفع اضطراب و تنيدگى و ايجاد آرامش روانى را هدف قرار مى‏دهند و مى‏كوشند با استفاده از شيوه‏هاى مختلف، عوامل به وجود آورنده اين نارسايى‏ها را شناسايى و با آنها مقابله كنند و در جهت ايجاد تعادل در افراد، آرامش را بر آنان حاكم نمايند.
با توجه به اهمّيت نقش آرامش در زندگى انسان، در اين نوشتار، به اختصار به تعريف آرامش، بررسى عوامل ايجاد آن، عوامل برهم زننده يا از بين برنده آرامش، آثار و پيامدهاى آرامش و عدم آرامش مى‏پردازيم.

تعريف

آرامش، عبارت است از حالت اطمينان و سكون نفس، به طورى كه در برابر رويدادهاى مختلف زندگى و حوادث ناگوار و شرايط سخت، متزلزل نشود و بتواند با خونسردى در فضاى روانى امن و آرامى با مشكلات روبه‏رو شود و راه حلّ مناسب و منطقى را بيابد و با بروز رفتار انطباقى متناسب، سازگارى لازم را كسب نموده، از اين طريق، كارآمدى خود را در شرايط مختلف تأمين كند.

آثار و پيامدهاى آرامش

آرامش، داراى آثار و پيامدهاى مثبتى است كه از جمله آنها مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:

1. تناسب رفتارهاى شخص با شرايط مختلف

منظور از رفتارهاى انطباقى، رفتارهايى است كه حاكى از سطح سازش‏يافتگى فرد با هنجارهاى اجتماعى و در جهت تأمين سازگارى وى با اين هنجارهاست. سازش‏يافتگى به‏عنوان يكى از شاخص‏هاى بهره هوشى نيز به شمار مى‏آيد و هرچه سطح سازش‏يافتگى بيشتر باشد و فرد، راحت‏تر بتواند با شرايط مختلف خود را سازگار كند، از سطح هوشى بالاترى برخوردار است.
برخوردارى از آرامش روانى، عامل مهمّى براى تسهيل در پيش گرفتن رفتارهاى سازگارانه است. شايد همين اصل، منشأ اين توصيه باشد كه «بايد در شرايط بحرانى به عنوان مهم‏ترين نكته، آرامش و خونسردى خود را حفظ كرد»؛ چرا كه به هنگام اضطراب و نبود آرامش، سيستم تصميم‏گيرى و واكنش انسان، مختل مى‏شود و نمى‏تواند در آن شرايط:
1 - درجه وخامت وخطرناكى شرايط را به‏خوبى ارزيابى كند؛
 

10

2 - به درستى دريابد كه چه راه‏هايى براى خروج از آن شرايط وجود دارد؛
3 - تصميم بگيرد كه چه كار كند؛
4 - در مرحله آخر، كارى را كه بايد انجام دهد، به درستى انجام دهد.

2. استفاده حداكثر از توانايى‏ها و قابليت‏هاى شخصى

هنگامى فرد مى‏تواند از توانايى‏هاى خود به طور بهينه استفاده كند كه به اصطلاح عاميانه دستپاچه نشود و به عبارت ديگر، آرامش به او حكمفرما باشد. بسيار پيش مى‏آيد كه ما به يك قهرمان ورزشى و قابليت‏ها و توانايى‏هاى فنّى‏اش كاملاً مطمئنيم، ولى گاهى در صحنه رقابت نمى‏تواند از توانايى‏هاى خود، به خوبى استفاده كند. به طور مثال در فوتبال، يك مهاجم در موقعيت تك به تك با دروازه‏بان تيم مقابل قرار مى‏گيرد و در لحظه‏اى كه تقريباً يقين داريم كار تمام است و گل خواهد زد، توپ را به سينه دروازه‏بان يا تيرِ دروازه و يا خارج از چارچوبِ دروازه مى‏زند و آه از نهاد همه بلند مى‏شود. اوّلين توضيحى كه براى اين موقعيت به ذهن مى‏آيد، اين است كه او هُل و دستپاچه شده و نتوانسته در حالت خونسردى و آرامش، وظيفه خود را انجام دهد و كم‏تر ممكن است اين حادثه را به عدم توانايى و عدم قابليت فنى او نسبت دهيم. اين مسئله از ديد مربّيان فهيم و كارآزموده پنهان نبوده و نيست و شايد به همين خاطر باشد كه امروزه در يك تيم ورزشى، در كنار مربّيان حرفه‏اى و كارآزموده و مربّى بدنساز و پزشك تيم و... يك روان‏شناس ورزيده و متخصّص نيز قرار مى‏دهند تا از نظر روانى نيز روى قهرمانان كار كنند و با استفاده از فنون آرامش آموزى‏(3)، تمركز و... آنان را طورى آماده كنند كه در لحظات حسّاس، آرامش خود را از دست ندهند و بتوانند از توانايى‏ها و قابليت‏هاى خود، حداكثر استفاده را بكنند.

3. تصميم‏گيرى مناسب در شرايط بحرانى و سخت

همان‏طور كه در شماره يك نيز اشاره‏اى شد، تصميم‏گيرى مناسب، گذشته از اين‏كه يكى از مراحل بروز رفتار انطباقى است، به خودى خود نيز مهم و قابل بررسى است.
در زندگى روزمرّه همه ما لحظاتى پيش مى‏آيد كه ناگزيريم بين گزينه‏هاى مختلف، انتخاب كنيم و تصميم بگيريم كه كدام را برگزينيم و كدام را كنار بگذاريم؛ از تصميمى ساده در مورد اين كه امروز با تاكسى به مدرسه بروم يا با اتوبوس يا با دوچرخه يا پياده، تا تصميم در مورد مسائل مهم‏تر زندگى، مثل: انتخاب رشته تحصيلى، انتخاب شغل، ازدواج و انتخاب همسر، محل سكونت و...
اغلب در شرايط اضطرار و بحرانى، سيستم تصميم‏گيرى انسان مختل مى‏شود و اگر فرد در اين مورد، تمرين نكرده باشد و نتواند آرامش را بر وجود خويش حاكم كند، نمى‏تواند درستْ تصميم بگيرد و چه بسا با دستپاچگى و عجله، راهى را انتخاب مى‏كند كه اگر در شرايط آرامش مى‏بود، هرگز چنين انتخابى نمى‏كرد.
بنابراين يكى از آثار و پيامدهاى مثبت غلبه آرامش بر انسان، اين است كه مى‏تواند در فضايى آرام، به دور از تنش و دستپاچگى، تصميمات مناسب و درستى بگيرد و بدون هُل شدن و عجله و با در نظر گرفتن جوانب هر قضيه، بهترين انتخاب‏ها را داشته باشد.

4. حفظ سلامت روان در حوادث ناگوار و ناملايمات زندگى

حوادث ناگوار و مصائب و بحران‏ها بخش جدايى‏ناپذير زندگى دنيوى است و تقريباً همه انسان‏ها در زندگى خود با چنين مسائلى روبه‏رو مى‏شوند و اين امرى گريزناپذير است؛ امّا همه انسان‏ها در برابر اين مسائل، برخورد يكسانى ندارند. برخى در مقابل كم‏ترين سختى و ناگوارى، خود را مى‏بازند و به كام نااميدى و بيم و اندوه مى‏اُفتند و به غير از جزع و فزع و گريه و زارى و شكوه و ناله، كار ديگرى نمى‏كنند و نه تنها نمى‏توانند مشكل را برطرف كنند، بلكه بر پيچيدگى و دشوارى آن نيز مى‏افزايند.
امّا برخى ديگر در مقابل ناملايمات و مصائب، چون كوه استوارند و از لابه‏لاى سخت‏ترين دشوارى‏ها راهى به سوى جلو پيدا مى‏كنند و مشكل را پشت سر مى‏گذارند. با قاطعيت مى‏توان گفت همه مردان و زنان بزرگ و تاريخْ‏ساز و كسانى كه توانسته‏اند نام خود را در تاريخ ثبت كنند و ماندگار شوند، از دسته دوم بوده‏اند.
انسان‏هاى بزرگ، مشكلات بزرگ نيز داشته‏اند؛ ولى در برابر آنها خود را نباخته و توانسته‏اند با سرپنجه تدبير، اراده، ايمان، صبر، تلاش و مبارزه، در برابر بزرگ‏ترين مشكلات و سخت‏ترين بحران‏ها بايستند و راه خود را به سوى اهداف بزرگ خود باز كنند و بپيمايند. اين انسان‏ها در مقابل مشكلات و ناملايمات، زانو نزده‏اند و بيمارگونه ناله نكرده‏اند؛ بلكه سرافرازانه با كمال قوّت و قدرت و در نهايت سلامت و اقتدار، در برابر هر مشكلى مناسب‏ترين راه حل را پيدا كرده و پى‏گرفته‏اند. اگر قرار بود كه انبوه مشكلات و بزرگى مصائب آنان را از پا بيندازد، هرگز حماسه‏اى پديدار نمى‏گشت و اسطوره‏اى پا نمى‏گرفت و قهرمانى خلق نمى‏شد.
راز اين استوارى و ماندگارى، سلامت روان است كه بدون آرامش، مفهومى براى آن متصوّر نيست.

5. رهايى از چنگال بيم و اندوه

در منابع اسلامى بسيار به اين مضمون برمى‏خوريم: آنان كه به ساحل امنيت و آرامش و ايمان رسيده‏اند از دو چيز در امانند: يكى بيم و ديگرى اندوه (لاخَوفٌ َعليهِم و لا هُم يَحْزَنُون)(4).
معمولاً انسان مضطرب، به دليل اين كه از نظر سازمان روانى، به هم ريخته است، انسانى است متزلزل و تزلزل، پايه‏سازِ بيم و هراس است. انسان هنگامى مى‏ترسد كه در برابر خطرى خود را تنها و رها شده بيابد و انسان متزلزل، از يك طرف، خود را هر لحظه در معرض سقوط مى‏بيند و از طرف ديگر تكيه‏گاهى براى خود سراغ ندارد تا به آن تكيه كند و از افتادن خويش جلوگيرى نمايد؛ ولى انسانِ برخوردار از آرامش كه آرامش خود را در سايه باور به تكيه‏گاهى مطمئن و پشتيبانى قدرتمند به دست آورده است و معتقد است كه در همه جا و همه حال و همه وقت، خدا با اوست، دليلى براى ترسيدن نمى‏يابد. غُصه و اندوه نيز از همين قرار است. انسان، هنگامى اندوهگين مى‏شود كه چيز عزيز و گرانبهايى را از دست بدهد و راه دست‏يابى مجدّد به آن را براى خود بسته ببيند؛ امّا انسان باورمندى كه در سايه ايمان و باور به خداوندِ حكيم و قادر به آرامش رسيده است، مى‏داند كه حكيم، بدون مصلحت و حكمت، تصميم نمى‏گيرد و قادر مطلق مى‏تواند
 

11

چيزى را كه در برهه‏اى و به خاطر مصلحتى از دست ما رفته، جبران كند و خودِ آن يا بهتر از آن را به ما بازگرداند؛ پس چه دليلى براى حزن و اندوه باقى مى‏ماند؟!
البته حزن و اندوه به عنوان يكى از حالات انسانى در برابر از دست رفتنِ چيزى يا كسى تا آن‏جا كه به درهم‏ريختگى سازمان روانى انسان منجر نشود، خود به خود، پديده مذمومى - كه بايد با آن مقابله شود - نيست. پيامبر و امامان در فقدان عزيزان خود، اندوهگين مى‏شدند و مى‏گريستند؛ ولى اوّلاً اندوه آنان به خاطر امور پيش پا افتاده نبود و ثانياً اين اندوه، چنان آنان را بى‏اختيار و از خود بى‏خود نمى‏كرد كه از كارآيى بيفتند و نتوانند راجع به ساير وظايف خود، آن چنان كه بايد، عمل كنند.

عوامل ايجاد آرامش

از نظر قرآن، دست‏يابى به آرامش، تنها از يك راه ممكن است و بس و آن، ياد خداست (ألا بِذِكرِاللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوب).(5)
«خدا» به عنوان خالق و برپادارنده نظام هستى و به عنوان ناظم و سبب آرامش و استقرار آن، تنها حقيقتى است كه ياد آن مى‏تواند به انسان وابسته و نيازمند به اين حقيقت يگانه بى‏نياز، آرامش ببخشد و اطمينان را براى او به ارمغان آورد: أنزَلَ اللَّهُ سَكينَتَه عَلى رَسُولِهِ و عَلى المُؤمِنين.(6)
از نظر قرآن منشأ آرامش و اعطا كننده آن، فقط خداوند است و هيچ كس و هيچ چيز از هيچ منبع و روش ديگرى نمى‏تواند انسان را به آرامش برساند.
ياد خداوند، محصول ايمان به خداوند است (الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب)؛(7)
يعنى اوّل بايد خدا را باور داشت تا بتوان از ثمره اطمينان و آرامش به وسيله ياد خدا برخوردار شد.
ناگفته پيداست كه منظور از ياد خدا، صرف ذكر زبانى نيست و ذكر حقيقى، ذكر دل است. اگر خداوند به عنوان پديد آورنده و برپا دارنده هستى و انسان در عمقِ وجود هر انسانى، يعنى دل او حضورى دائمى و قوى داشته باشد، هيچ مشكل و مصيبت و حادثه ناگوارى نمى‏تواند انسان را به لرزش و لغزش بيندازد و آرامش درونى او را به هم زند.
ياد خدا بودن به اين معناست كه دائماً متوجّه باشيم عالم طبيعت، مالكى دارد و هدفى و انسان در محضر خداى حكيم، قادر، مهربان و خيرخواهى است كه در سخت‏ترين شرايط، بنده خود را تنها نمى‏گذارد و هميشه و همه جا با اوست. خدايى كه بر بندگان خويش از هر والدينى مهربان‏تر است و دوست دارد كه همه به كمال و صلاح و فلاح (رستگارى) برسند.

عوامل از بين بَرنده آرامش

غفلت وگناه كه هر دو در بستر «خدا فراموشى» زمينه بروز و رشد پيدا مى‏كنند، از مهم‏ترين عوامل برهم زننده آرامش‏اند. انسانِ غافل، خود را، هدف را و مسير و جهت را گم مى‏كند و انسان بى‏هدف در وادى تحيّر و سرگردانى قدم مى‏زند و سر از گرداب تشويش و نگرانى و اضطراب درمى‏آورد. گناه نيز جز از غافل سرنمى‏زند و دواى هر دو درد، همانا ياد خداست: الا بذكر الله تطمئن القلوب.(8)
1 . سوره فجر، آيه 27.
2 . سوره بقره، آيه 260.
3 . Relaxation
4 . سوره يونس، آيه 62.
5 . سوره رعد، آيه 28.
6 . سوره توبه، آيه 26.
7 . سوره رعد، آيه 28.
8 . همان جا.