امين ناصح
در عصرى كه بسيارى آنرا عصر اضطراب مىنامند، آرامش، گمشدهاى عزيز است. براى كسانى كه تشويش و نگرانى، حزن و اندوه، و بيم و هراس را تجربه كردهاند و با آن دست به گريبان بودهاند، آرامش، گوهرى گرانبهاست.
براى جوامعى كه در هياهوى صنعت و تكنولوژى(فنآورى) و شلوغى و ازدحام شهرهاى بزرگ و كوچك و هزارتوى زندگى مدرن و لابهلاى انبوه ماشينها و ابزارها خود را گم كرده و به رفاه مادى فروختهاند و سلامت روح و جسم خود را از دست دادهاند، آرامش، تنها دارويى است كه مىتواند دردهاى آنها را تسكين بخشد و روح و جسمشان را از خورهاى كه به جانشان افتاده و ذره ذره از آنها مىكاهد وآنان را بهنيستى مىكشاند، رهايىدهد.
آرامش، يعنى نبود تشويش و اضطراب و دلهره؛ آرامش يعنى رهايى از حزن و اندوه و بيم و هراس؛ آرامش يعنى برخوردارى روح و جسم از اطمينان و ثبات و استقرار و سكون؛ آرامش يعنى بودن در دژى محكم كه از بيرون، توسط دشمنانى نيرومند تهديد مىشود؛ آرامش يعنى بودن در كشتىاى كه در اقيانوسى متلاطم، اسير گردابهاست و با موجهايى بزرگ، دست و پنجه نرم مىكند.
در قرآن شريف، مقام اطمينان مقامى بس بلند است و فقط در صورتى انسان مىتواند در سلك بندگان خاص، وارد بهشت خداوند شود و از رضايتى دو طرفه بين خود و خدا برخوردار باشد كه به درجه اطمينان نفس رسيده باشد:
يا أَيَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئنَةُ ارجِعى إلى رَبِّكِ راضِيةً مَرضيَّة.(1)
مقام اطمينان، از مقام باور و ايمان، بالاتر است؛ چرا كه ايمان در بعضى مراتب خود، با تزلزل جمع مىشود، ولى مقام اطمينان مقام استوارىِ محض است. هنگامى كه ابراهيم خليل(ع) به خداوند گفت: خدايا به من نشان بده، چگونه مردگان را زنده مىكنى؟ خداوند فرمود: مگر ايمان نياوردهاى؟! ابراهيم عرض كرد: چرا؛ ولى مىخواهم قلبم اطمينان يابد.(2)
در روانشناسى، آرامش، يكى از شاخصهاى سلامتِ روانى شمرده مىشود. بر اين اساس در برخى روى آوردها از آموزش آرامش، به عنوان يك فنِّ درمانگرى استفاده مىشود.
ايجاد آرامش در افرادِ روانْآزرده، يكى از اهداف مرحلهاى روانْدرمانگرهاست. از آنجا كه اضطراب و افسردگى و هراس و انواع ترسهاىِ مرضى، مُخلّ سلامت روانى به شمار مىآيند و تا حدّ زيادى از كارآمدى آنان مىكاهند، لذا در شيوه روانْدرمانگرى، رفع اضطراب و تنيدگى و ايجاد آرامش روانى را هدف قرار مىدهند و مىكوشند با استفاده از شيوههاى مختلف، عوامل به وجود آورنده اين نارسايىها را شناسايى و با آنها مقابله كنند و در جهت ايجاد تعادل در افراد، آرامش را بر آنان حاكم نمايند.
با توجه به اهمّيت نقش آرامش در زندگى انسان، در اين نوشتار، به اختصار به تعريف آرامش، بررسى عوامل ايجاد آن، عوامل برهم زننده يا از بين برنده آرامش، آثار و پيامدهاى آرامش و عدم آرامش مىپردازيم.
تعريف
آرامش، عبارت است از حالت اطمينان و سكون نفس، به طورى كه در برابر رويدادهاى مختلف زندگى و حوادث ناگوار و شرايط سخت، متزلزل نشود و بتواند با خونسردى در فضاى روانى امن و آرامى با مشكلات روبهرو شود و راه حلّ مناسب و منطقى را بيابد و با بروز رفتار انطباقى متناسب، سازگارى لازم را كسب نموده، از اين طريق، كارآمدى خود را در شرايط مختلف تأمين كند.
آثار و پيامدهاى آرامش
آرامش، داراى آثار و پيامدهاى مثبتى است كه از جمله آنها مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
1. تناسب رفتارهاى شخص با شرايط مختلف
منظور از رفتارهاى انطباقى، رفتارهايى است كه حاكى از سطح سازشيافتگى فرد با هنجارهاى اجتماعى و در جهت تأمين سازگارى وى با اين هنجارهاست. سازشيافتگى بهعنوان يكى از شاخصهاى بهره هوشى نيز به شمار مىآيد و هرچه سطح سازشيافتگى بيشتر باشد و فرد، راحتتر بتواند با شرايط مختلف خود را سازگار كند، از سطح هوشى بالاترى برخوردار است.
برخوردارى از آرامش روانى، عامل مهمّى براى تسهيل در پيش گرفتن رفتارهاى سازگارانه است. شايد همين اصل، منشأ اين توصيه باشد كه «بايد در شرايط بحرانى به عنوان مهمترين نكته، آرامش و خونسردى خود را حفظ كرد»؛ چرا كه به هنگام اضطراب و نبود آرامش، سيستم تصميمگيرى و واكنش انسان، مختل مىشود و نمىتواند در آن شرايط:
1 - درجه وخامت وخطرناكى شرايط را بهخوبى ارزيابى كند؛
2 - به درستى دريابد كه چه راههايى براى خروج از آن شرايط وجود دارد؛
3 - تصميم بگيرد كه چه كار كند؛
4 - در مرحله آخر، كارى را كه بايد انجام دهد، به درستى انجام دهد.
2. استفاده حداكثر از توانايىها و قابليتهاى شخصى
هنگامى فرد مىتواند از توانايىهاى خود به طور بهينه استفاده كند كه به اصطلاح عاميانه دستپاچه نشود و به عبارت ديگر، آرامش به او حكمفرما باشد. بسيار پيش مىآيد كه ما به يك قهرمان ورزشى و قابليتها و توانايىهاى فنّىاش كاملاً مطمئنيم، ولى گاهى در صحنه رقابت نمىتواند از توانايىهاى خود، به خوبى استفاده كند. به طور مثال در فوتبال، يك مهاجم در موقعيت تك به تك با دروازهبان تيم مقابل قرار مىگيرد و در لحظهاى كه تقريباً يقين داريم كار تمام است و گل خواهد زد، توپ را به سينه دروازهبان يا تيرِ دروازه و يا خارج از چارچوبِ دروازه مىزند و آه از نهاد همه بلند مىشود. اوّلين توضيحى كه براى اين موقعيت به ذهن مىآيد، اين است كه او هُل و دستپاچه شده و نتوانسته در حالت خونسردى و آرامش، وظيفه خود را انجام دهد و كمتر ممكن است اين حادثه را به عدم توانايى و عدم قابليت فنى او نسبت دهيم. اين مسئله از ديد مربّيان فهيم و كارآزموده پنهان نبوده و نيست و شايد به همين خاطر باشد كه امروزه در يك تيم ورزشى، در كنار مربّيان حرفهاى و كارآزموده و مربّى بدنساز و پزشك تيم و... يك روانشناس ورزيده و متخصّص نيز قرار مىدهند تا از نظر روانى نيز روى قهرمانان كار كنند و با استفاده از فنون آرامش آموزى
(3)، تمركز و... آنان را طورى آماده كنند كه در لحظات حسّاس، آرامش خود را از دست ندهند و بتوانند از توانايىها و قابليتهاى خود، حداكثر استفاده را بكنند.
3. تصميمگيرى مناسب در شرايط بحرانى و سخت
همانطور كه در شماره يك نيز اشارهاى شد، تصميمگيرى مناسب، گذشته از اينكه يكى از مراحل بروز رفتار انطباقى است، به خودى خود نيز مهم و قابل بررسى است.
در زندگى روزمرّه همه ما لحظاتى پيش مىآيد كه ناگزيريم بين گزينههاى مختلف، انتخاب كنيم و تصميم بگيريم كه كدام را برگزينيم و كدام را كنار بگذاريم؛ از تصميمى ساده در مورد اين كه امروز با تاكسى به مدرسه بروم يا با اتوبوس يا با دوچرخه يا پياده، تا تصميم در مورد مسائل مهمتر زندگى، مثل: انتخاب رشته تحصيلى، انتخاب شغل، ازدواج و انتخاب همسر، محل سكونت و...
اغلب در شرايط اضطرار و بحرانى، سيستم تصميمگيرى انسان مختل مىشود و اگر فرد در اين مورد، تمرين نكرده باشد و نتواند آرامش را بر وجود خويش حاكم كند، نمىتواند درستْ تصميم بگيرد و چه بسا با دستپاچگى و عجله، راهى را انتخاب مىكند كه اگر در شرايط آرامش مىبود، هرگز چنين انتخابى نمىكرد.
بنابراين يكى از آثار و پيامدهاى مثبت غلبه آرامش بر انسان، اين است كه مىتواند در فضايى آرام، به دور از تنش و دستپاچگى، تصميمات مناسب و درستى بگيرد و بدون هُل شدن و عجله و با در نظر گرفتن جوانب هر قضيه، بهترين انتخابها را داشته باشد.
4. حفظ سلامت روان در حوادث ناگوار و ناملايمات زندگى
حوادث ناگوار و مصائب و بحرانها بخش جدايىناپذير زندگى دنيوى است و تقريباً همه انسانها در زندگى خود با چنين مسائلى روبهرو مىشوند و اين امرى گريزناپذير است؛ امّا همه انسانها در برابر اين مسائل، برخورد يكسانى ندارند. برخى در مقابل كمترين سختى و ناگوارى، خود را مىبازند و به كام نااميدى و بيم و اندوه مىاُفتند و به غير از جزع و فزع و گريه و زارى و شكوه و ناله، كار ديگرى نمىكنند و نه تنها نمىتوانند مشكل را برطرف كنند، بلكه بر پيچيدگى و دشوارى آن نيز مىافزايند.
امّا برخى ديگر در مقابل ناملايمات و مصائب، چون كوه استوارند و از لابهلاى سختترين دشوارىها راهى به سوى جلو پيدا مىكنند و مشكل را پشت سر مىگذارند. با قاطعيت مىتوان گفت همه مردان و زنان بزرگ و تاريخْساز و كسانى كه توانستهاند نام خود را در تاريخ ثبت كنند و ماندگار شوند، از دسته دوم بودهاند.
انسانهاى بزرگ، مشكلات بزرگ نيز داشتهاند؛ ولى در برابر آنها خود را نباخته و توانستهاند با سرپنجه تدبير، اراده، ايمان، صبر، تلاش و مبارزه، در برابر بزرگترين مشكلات و سختترين بحرانها بايستند و راه خود را به سوى اهداف بزرگ خود باز كنند و بپيمايند. اين انسانها در مقابل مشكلات و ناملايمات، زانو نزدهاند و بيمارگونه ناله نكردهاند؛ بلكه سرافرازانه با كمال قوّت و قدرت و در نهايت سلامت و اقتدار، در برابر هر مشكلى مناسبترين راه حل را پيدا كرده و پىگرفتهاند. اگر قرار بود كه انبوه مشكلات و بزرگى مصائب آنان را از پا بيندازد، هرگز حماسهاى پديدار نمىگشت و اسطورهاى پا نمىگرفت و قهرمانى خلق نمىشد.
راز اين استوارى و ماندگارى، سلامت روان است كه بدون آرامش، مفهومى براى آن متصوّر نيست.
5. رهايى از چنگال بيم و اندوه
در منابع اسلامى بسيار به اين مضمون برمىخوريم: آنان كه به ساحل امنيت و آرامش و ايمان رسيدهاند از دو چيز در امانند: يكى بيم و ديگرى اندوه (لاخَوفٌ َعليهِم و لا هُم يَحْزَنُون)
(4).
معمولاً انسان مضطرب، به دليل اين كه از نظر سازمان روانى، به هم ريخته است، انسانى است متزلزل و تزلزل، پايهسازِ بيم و هراس است. انسان هنگامى مىترسد كه در برابر خطرى خود را تنها و رها شده بيابد و انسان متزلزل، از يك طرف، خود را هر لحظه در معرض سقوط مىبيند و از طرف ديگر تكيهگاهى براى خود سراغ ندارد تا به آن تكيه كند و از افتادن خويش جلوگيرى نمايد؛ ولى انسانِ برخوردار از آرامش كه آرامش خود را در سايه باور به تكيهگاهى مطمئن و پشتيبانى قدرتمند به دست آورده است و معتقد است كه در همه جا و همه حال و همه وقت، خدا با اوست، دليلى براى ترسيدن نمىيابد. غُصه و اندوه نيز از همين قرار است. انسان، هنگامى اندوهگين مىشود كه چيز عزيز و گرانبهايى را از دست بدهد و راه دستيابى مجدّد به آن را براى خود بسته ببيند؛ امّا انسان باورمندى كه در سايه ايمان و باور به خداوندِ حكيم و قادر به آرامش رسيده است، مىداند كه حكيم، بدون مصلحت و حكمت، تصميم نمىگيرد و قادر مطلق مىتواند
چيزى را كه در برههاى و به خاطر مصلحتى از دست ما رفته، جبران كند و خودِ آن يا بهتر از آن را به ما بازگرداند؛ پس چه دليلى براى حزن و اندوه باقى مىماند؟!
البته حزن و اندوه به عنوان يكى از حالات انسانى در برابر از دست رفتنِ چيزى يا كسى تا آنجا كه به درهمريختگى سازمان روانى انسان منجر نشود، خود به خود، پديده مذمومى - كه بايد با آن مقابله شود - نيست. پيامبر و امامان در فقدان عزيزان خود، اندوهگين مىشدند و مىگريستند؛ ولى اوّلاً اندوه آنان به خاطر امور پيش پا افتاده نبود و ثانياً اين اندوه، چنان آنان را بىاختيار و از خود بىخود نمىكرد كه از كارآيى بيفتند و نتوانند راجع به ساير وظايف خود، آن چنان كه بايد، عمل كنند.
عوامل ايجاد آرامش
از نظر قرآن، دستيابى به آرامش، تنها از يك راه ممكن است و بس و آن، ياد خداست (ألا بِذِكرِاللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوب).
(5)
«خدا» به عنوان خالق و برپادارنده نظام هستى و به عنوان ناظم و سبب آرامش و استقرار آن، تنها حقيقتى است كه ياد آن مىتواند به انسان وابسته و نيازمند به اين حقيقت يگانه بىنياز، آرامش ببخشد و اطمينان را براى او به ارمغان آورد: أنزَلَ اللَّهُ سَكينَتَه عَلى رَسُولِهِ و عَلى المُؤمِنين.
(6)
از نظر قرآن منشأ آرامش و اعطا كننده آن، فقط خداوند است و هيچ كس و هيچ چيز از هيچ منبع و روش ديگرى نمىتواند انسان را به آرامش برساند.
ياد خداوند، محصول ايمان به خداوند است (الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب)؛
(7)
يعنى اوّل بايد خدا را باور داشت تا بتوان از ثمره اطمينان و آرامش به وسيله ياد خدا برخوردار شد.
ناگفته پيداست كه منظور از ياد خدا، صرف ذكر زبانى نيست و ذكر حقيقى، ذكر دل است. اگر خداوند به عنوان پديد آورنده و برپا دارنده هستى و انسان در عمقِ وجود هر انسانى، يعنى دل او حضورى دائمى و قوى داشته باشد، هيچ مشكل و مصيبت و حادثه ناگوارى نمىتواند انسان را به لرزش و لغزش بيندازد و آرامش درونى او را به هم زند.
ياد خدا بودن به اين معناست كه دائماً متوجّه باشيم عالم طبيعت، مالكى دارد و هدفى و انسان در محضر خداى حكيم، قادر، مهربان و خيرخواهى است كه در سختترين شرايط، بنده خود را تنها نمىگذارد و هميشه و همه جا با اوست. خدايى كه بر بندگان خويش از هر والدينى مهربانتر است و دوست دارد كه همه به كمال و صلاح و فلاح (رستگارى) برسند.
عوامل از بين بَرنده آرامش
غفلت وگناه كه هر دو در بستر «خدا فراموشى» زمينه بروز و رشد پيدا مىكنند، از مهمترين عوامل برهم زننده آرامشاند. انسانِ غافل، خود را، هدف را و مسير و جهت را گم مىكند و انسان بىهدف در وادى تحيّر و سرگردانى قدم مىزند و سر از گرداب تشويش و نگرانى و اضطراب درمىآورد. گناه نيز جز از غافل سرنمىزند و دواى هر دو درد، همانا ياد خداست:
الا بذكر الله تطمئن القلوب.
(8)
1 . سوره فجر، آيه 27.
2 . سوره بقره، آيه 260.
3 . Relaxation
4 . سوره يونس، آيه 62.
5 . سوره رعد، آيه 28.
6 . سوره توبه، آيه 26.
7 . سوره رعد، آيه 28.
8 . همان جا.