مجلات >حديث زندگی>شماره 1

از ميان نامه‏ها

 

82

اصفهان: حميدرضا امينى - مريم تيكنى - زهرا حجّتى رضا دُرّى - محمدمهدى رحيم‏پور - محمدمهدى شيخ صرّاف - حسين ياريان‏
اهواز: فاطمه آهنگرى - محمدصادق امينى - مهدى خورشيدى بهزادى - غلامرضا رادمنش - رضا سيبوه‏
بابل: مهدى قربانزاده‏
بناب: عسكر عظيمى - مهدى مسيّب‏زاده‏
بهشهر: حميدرضا مباركى‏
تبريز: مجتبى مسيّب‏زاده - محمّد ملكى‏
تهران: مصطفى آجرلو - عباس تربن - رضا فتحى‏پور - موسى كوثريان - محمدحسن كيانى فريد - رسول محمّد نژاد طارانى - بهرام شاكرى‏جو - داود چوپانى فرحناد - ميلاد كندرى فرد - محبوبه محمدى‏
رشت: فتانه لايقى قدردان‏
رودسر: راحله سهيلى‏
سرخس: محمدحسين حسينيان‏
شهركرد: محمدصادق صادقى‏
شيراز: حسين دانشمند - محمدعلى فاضل - مسعود فدايى بحرينى - سهيل يزدانى - مريم يزدانى‏
كاشان: راضيه فقيهى‏
ماهشهر: فريده قنواتى - مهدى محمدى - مريم مردانه‏
محمودآباد: رحمت اللّه شعبانى
مشهد: سلمانى‏زاده - سيدعلى مهاجريان مقدم‏
نيشابور: سمانه فقيه‏
همدان:امير حبيبى افراجردى - محمدهادى عزيزيان سروش‏
يزد: حسن امين - فاطمه عُرف‏
گويند شِبلى روزى طهارت كرد به قصدِ آن‏كه به مسجد آيد. از هاتفى شنيد كه: «ظاهر شُستى، صفاى باطن كجاست؟».
شبلى گفت: «بازگشتم. همه مِلك و ميراث دادم و يك سال جز بدان مقدار جامه كه نماز بدان رَوا بُوَد نپوشيدم». آن‏گاه به نزديكِ جُنَيد آمدم. گفت: «يا ابابكر! اين سختْ سودمندْ طهارتى بود كه كردى. خداىْ تو را پيوسته طاهر داراد»!
گفت كه از آن پس هرگز بى‏طهارت نبود.

كشف المحجوب