عبدالهادى مسعودى
آراستگى، لبخند روح ماست به بينندگان و همراهانمان و هم از اينرو به برقرارى و استحكام روابط اجتماعى يارى مىرساند. اين حقيقت انكارناپذير، در سراسر هستى مشهود است و پيشوايان ما به آن تذكر دادهاند و خود بيش از هر شخص ديگرى، آن را به كار بستهاند. آنان از محبوبيت آراستگى نزد خدا خبر دادهاند.
پيامبر اكرم مىفرمايد:
إنّ اللّه يُحبُّ مِنْ عَبدِهِ إذا خَرَجَ إلى إخوانه أن يَتَهيّأَ لهم و يَتجَمَّل.(1)
خداوند دوست مىدارد چون بندهاش به سوى برادرانش بيرون مىآيد، خود را براى آنها آماده و زيبا سازد.
و امام صادق (ع) به يكى از يارانش مىگويد:
إظهار النعمة أَحَبُّ إلى اللّه مِن صِيانتها؛ فإيّاك أن تَتَزَيَّنَ إلّا فى أحسنِ زِىِّ قَومِك.(2)
نزد خدا، نمايان كردن نعمت، از نگهداشتن آن محبوبتر است. پس مبادا كه جز در بهترين شكلِ مورد پسند قومت بيرون آيى.
و همين امام بزرگوار، آنگاه كه اين معنا را با عباراتى ديگر مىفرمايد و از تفسير آنها پرسيده مىشود، به مصداقهاى خارجى آن اشاره مىكند:
يُنَظِّفْ ثَوْبَه و يُطَيِّب ريحَه و يُجَصِّصْ دارَه و يَكنِسْ أفنيَتَه، حتّى أنَّ السراجَ قَبلَ مَغيبِ الشمسِ يُنْفِي الفَقْرَ و يَزيدُ فى الرزقِ.(3)
لباسش را تميز و خود را خوشبو كند، ديوار خانهاش را مرمّت كند، حياطش را بروبد، و چراغش را پيش از غروب آفتاب برافروزد، كه اين كار، فقر را مىزدايد و در روزى مىافزايد.
پيامبر اكرم اين آراستگى را تا بالاترين درجه مىخواست. ايشان به اصحاب خود مىفرمود:
أحسِنوا لباسَكُم و أصلِحوا رِحالَكُم، حتّى تكونوا كأنّكُم شامةٌ فىالناس.(4)
لباسهاى خود را نيكو و زينِ مَركب خود را درست كنيد، تا همچون خال سياه، در ميان مردمْ نمايان باشيد.
تنها حدّى كه مىتوان براى آراستگى قائل شد، همان مرزهاى شمرده شده در فقه و تحت عنوانهاى: شبيه كافران شدن، عدم رعايت حجاب، پوشيدن لباس شهرت، به فتنه انداختن ديگران و به طور كلّى حرام بودن اين كارها و حلال بودن زينت و آراستگى است و مىتوان گفت كه موارد نهى شده، در واقع با فلسفه آراستگى كه ايجاد نشاط و سلامت و استحكام ارتباطات درونى اجتماع است همخوانى و سازگارى ندارند.
امام صادق (ع) مىفرمايد:
إلبِسْ و تَجَمَّلْ، فَإنَّ اللّه جَميلٌ يُحِبُّ الجَمالَ ولْيَكُنْ مِن حَلالٍ.(5)
لباس زيبا بپوش كه خدا زيباست و زيبايى را دوست دارد و بايد از حلال باشد.
امام على (ع) كه خود در غايت زهد و ساده زيستى بود، به هيچ وجه اجازه سهلانگارى در آراستگى و آراسته بودن را نمىداد و اينكه كسى بهانه تراشى كند و به دستاويز صميمى و دوست بودن، خود را رها كند و هرگونه كه خواست نزد دوستان خود حاضر شود، از ديدگاه امام(ع) پذيرفتنى نيست. ايشان به صراحت مىفرمايد:
لِيَتَزيَّنْ أحَدُكُم لأخيه المُسلِمِ كَما يَتَزيَّنُ للغريبِ الذى يُحِبُّ أنْ يَراه فى أحسنِ الهَيْئَة.(6)
هر يك از شما همانگونه كه خود را براى ناآشنايى كه دوست دارد وى را در بهترين شكل ببيند، مىآرايد، بايد خود را براى برادر مسلمانش نيز همانگونه بيارايد.
اهمّيت آراستگى در اسلام از برخوردهاى پيامبر اكرم با ناآراستگان و نيز رفتار شخصى ايشان آشكارتر مىشود.
جابر بن عبداللّه مىگويد:
أتانا رسولُ اللّه فَرَأَى رجُلاً ثائرَ الرأس فقال: «أما يَجِدُ هذا ما يُسَكِّنُ بِه شَعرَه؟» و رَأَى رجُلاً وَسِخَ الثيابِ فقال: «أما يَجِدُ هذا ما يُنَقّى به ثِيابَه؟».(7)
پيامبر خدا نزد ما آمد و مردى را ديد كه سرش نامرتب است؛ فرمود: آيا اين (مرد،)چيزى نمىيابد كه با آن، مويش را مرتب كند؟ و مردى را ديد كه لباسش كثيف بود؛ فرمود: آيا اين (مرد،) چيزى نمىيابد كه با آن، لباسش را تميز كند؟
پيامبر، خود هنگام بيرون رفتن از خانه در آينه و يا آب مىنگريست و خود را مرتب مىكرد.(8) فرزندان پاك او نيز اين گونه بودند. امام رضا(ع) با آنكه خود در خانه بر حصير مىنشست و لباس زِبْر مىپوشيد، به هنگام حضور در ميان مردم، خود را مىآراست.(9)
و هم ايشان اجازه نمىداد كسى زينت خود را بفروشد و آن را خرج تهيه قربانى حج كند - كه از واجبات است - و مىفرمود به جاى قربانى كردن، روزه بگيرد.(10)
بر اينها بايد افزود فرمانهاى پيشوايان را درباره نظافت بدن، اكرام و اصلاح مو، شانه زدن، ماليدن روغنهاى متفاوت به سر و رنگ كردن آن و نيز روغن زدن پوست و عطر زدن و خوشبو كردن خود.
امّا اين همه، آرايش جسم خاكى است و نه آراستگى حقيقت انسانى. اديان الهى به هر دو جنبه نظر دارند و از ما مىخواهند به آراستگى ظاهر بسنده نكنيم و باطن خود را نيز بياراييم تا افزون بر هيئت و شكل و شمايل زيبا، رفتار و گفتار و حتى انديشههايى تميز و آراسته داشته باشيم كه به فرموده امام موحّدان، اين دسته، از دسته نخست
زيباترند:
زينةُ البَواطِنِ أجمَلُ مِن زينَةِ الظواهر.(11)
زينت درون، زيباتر از زينت برون است.
يك مسلمان بايد همان گونه كه خود را به اسلامْ آراسته و ايمان را زيور خود ساخته، خود را به اخلاق قرآنى نيز بيارايد.(12)
او مىتواند انديشههاى خود را عقلانى و نورانى كند و بدينگونه روح خود را بيارايد كه «العقلُ زَيْنٌ»(13) و با زيبايىهاى هستى و هستى زيبا، ارتباط برقرار كند؛ ارتباطى درست، واقعى، دوستانه و صميمانه و از زشتىها و بدىها بپرهيزد و بگريزد. يك جوان مسلمان مىتواند از سخنان زيباترين روحهاى بشرى بهره گيرد و روح و روان خود را بيارايد و براى هر يك از رفتارهاى خود زيورى بيابد. ما اين زينتها را در سه دسته آراستگىهاى فكرى، گفتارى و رفتارى مىآوريم.
آراستگى انديشه را در سه زينت اساسى خلاصه مىكنيم: علم، حكمت، ادب.
به فرموده امام على (ع):
العلمُ أشرفُ حِلْيةٍ و عَطيّةٍ.(14)
دانش، والاترين زيور و هديه است.
وحكمت، زيورى گرانبهاست: «عَلَيكَ بالحكمة، فإنّها الحِلْيةُ الفاخِرَةُ».(15)
حكمتى كه به معناى قوّه تميز زشت از زيبا و عنصر حركتدهنده انسان به نيكىها و بازدارنده او از بدىهاست.
و ادب كه «حُسنُ الأدبِ زينةُ العقل؛(16) ادب نيكو، زيور خرد است».
و در زمينه آراستگى گفتار، تنها به چهار مورد اشاره مىكنيم و تذكر درباره: دروغ نگفتن، ناسزا نگفتن، دشنام ندادن، غيبت نكردن، تهمت نزدن، افشا نكردن راز، آبروى مؤمن را نريختن و بلند و نخراشيده حرف نزدن را به وضوح و روشنى آنها واگذار مىكنيم. و چاره همه اينها سكوت است كه امام حسين(ع) فرمودهاند: «الصَّمتُ زَينٌ»(17) و آنقدر زيباست كه بردبار را نيز مىآرايد: «الصَّمتُ كَنزٌ وافِر و زَيْنُ الحليم».(18) سكوت، گنجى سرشار و زيور بردبار است؛ و همچنين زينتِ عالم است كه «الصَّمْتُ زَيْنُ العِلْم»(19) و انسان را در برابر عالمان، زيبا جلوه مىدهد. الصَّمتُ زينٌ لك عندالعلماء.(20)
اگر زبان با پروا سخن بگويد و تقواى گفتار داشته باشد، زيبا مىگردد كه وصيت هميشگى امامان ماست. امام كاظم (ع) در نامهاش به يحيى بن عبداللّه بن حسن مىنگارد:
أوُصيكَ و نَفْسى بتَقْوَى اللّه، فإنّها زَينُ الكلام... .(21)
تو را و خودم را به تقواى الهى سفارش مىكنم كه آن زينت بخش كلام است... .
و رعايت اين تقوا جز با كمگويى ميسّر نمىشود كه خود، زينتى ديگر است:
إنّ فَضْلَ الفعلِ عَلَى القولِ لَجَمالٌ و زينَةٌ.(22)
بيشتر عمل كردن و كمتر گفتن، زيبايى و زيور است.
و زيبايى گفتار را با زيبايى ظاهرى آن پايان مىدهيم و آن فصاحت است كه «الفَصاحةُ زينةُ الكلام».(23)
و امّا زيبايى و آراستگى رفتار:
احاديث در اين باره چنان فراواناند كه آوردن همه آنها و حتّى گزارش اجمالىِ همه آنها در اين نوشته ميسّر نيست. ما تنها به نمونههاى برجسته اشاره مىكنيم:
انصاف:
مَنْ تَحَلّى بالإنصافِ بَلَغَ مَراتبَ الإشراف.(24)
هر كس خود را به انصاف بيارايد، به درجاتى والا دست مىيابد.
وفا:
امام صادق (ع): رَأيتُ الوفاءَ يُزَيِّنُ الرِّجالَ.(25)
چنين است كه وفا، مردان را زينت مىبخشد.
و امام على(ع): الوَفاءُ تَوْأَمُ الأمانةِ وزَينُ الأُخُوّة.(26)
وفا، همزاد امانت و زينت برادرى است.
تحمّل:
الإحتمالُ زَيْنُ الرِّفاق.(27)
تحمل، زينت رفاقت است.
و زَينُ المُصاحَبَةِ الإحتمال.(28)
زينتِ دوستى، تحمّل است.
رِفق و مُدارا:
ماكانَ الرِّفقُ فى شىءٍ إلّا زانَهُ.(29)
رفق و مدارا با چيزى قرين نشد، جز آنكه آن را آراست.
حيا و عفّت:
پيامبر اكرم: الحَياءُ زينةٌ.(30)
شرم، زيور است.
تاجُ الرَّجُلِ عِفافُه.(31)
تاج مرد، عفت اوست.
قناعت:
مِن أكرمِ الخُلقِ، التَحَلّى بِالقَناعَةِ.(32)
از ارجمندترين خوىها، آراسته شدن به قناعت است.
شجاعت:
الشَّجاعةُ زَيْنٌ والجَبْنُ شَيْنٌ.(33)
شجاعت، زينت است و ترس، عيب است.
ايثار:
مِنْ اَفضلِ الإختيارِ، التَّحَلّي بالإيثارِ.(34)
بهترين گزينش، آراسته شدن به زيورِ از خودگذشتگى است.
دوستى مسكينان:
فيما وَعَظَ اللّه لعيسى(ع): يا عيسى! تَزَيَّنْ بالدينِ و حُبِّ المَساكينِ.(35)
از اندرزهاى خداوند به حضرت عيسى (ع): اى عيسى! خود را به ديندارى و دوست داشتن مسكينان، بياراى.
دوستىِ حقيقى:
پيامبر اكرم: عَلَيكَ بإخوانِ الصِّدقِ، تَعِشْ فى أكنافِهِم، فَإنّهم زينةٌ فِى الرَّخاءِ و عُدَّةٌ فِى البَلاءِ.(36)
پيوسته برادرانى راستين داشته باش تا در چتر حمايت آنان زندگى كنى كه آنها زينت روزهاى خوش و ياور روزهاى سختاند.
بردبارى و وقار:
الحِلمُ زَينُ الخُلْقِ.(37)
بردبارى، زينت اخلاق است.
وَقارُ الرجُلِ يُزَيّنُهُ.(38)
وقار مرد، او را زينت مىدهد.
سخاوت:
السَّخاءُ يَكْسِبُ المَحَبّةَ و يُزَيِّنُ الأخلاقَ.(39)
سخاوت، محبت مىآورد و اخلاق را زينت مىبخشد.
بالسَّخاءِ تُزانُ الأفعالُ.(40)
با سخاوت، رفتارْ آراسته مىشود.
اگر بخواهيم اين فهرست را دنبال كنيم، مقاله به رساله تبديل مىشود و از اين رو، با حديثى جامع درباره زينت به همين مقدار بسنده مىكنيم. اميد كه همه ما بتوانيم خود را به اين زيورها بياراييم و روح خود را زيبا سازيم.
امام على(ع):
العَفافُ زينَةُ الفَقرِ والشُّكرُ زينَةُ الغِنى والصَّبِرُ زينَةُ البَلاءِ والتَّواضُعُ زينَةُ الحَسَبِ والفَصاحَةُ زينَةُ الكَلامِ والعَدلُ زينَةُ الإيمانِ والسَّكينةُ زينَةُ العِبادَةِ والحِفظُ زينَةُ الرِّوايَةِ وخَفضُ الجَناحِ زينَةُ العِلمِ وحُسنُ الأدَبِ زينَةُ العَقلِ وبَسطُ الوَجه زينَةُ الحِلم و الإيثارُ زينَةُ الزُّهِد وبَذلُ المَجهودِ زينَةُ النَّفسِ وكَثرةُ البُكاءِ زينَةُ الخَوفِ والتَّقَلُّلُ زينَةُ القَناعَةِ وتَركُ المَنِّ زينَةُ المَعروفِ والخُشوعُ زينَةُ الصَّلاةِ وتركُ ما لا يَعني زينَةُ الوَرَع.(41)
خويشتندارى زيور فقر و شكر، زيور توانگرى و شكيبايى زيور بلا و افتادگى زيور نژادگى و فصاحت، زيور سخن و دادگرى زيور ايمان و آرامش، زيور عبادت و حفظ كردن، زيور روايت و فروتنى زيور دانش و ادب و تربيت نيكو، زيور خِرد و گشادهرويى زيور بردبارى و ايثار، زيور زهد و فداكارى زيور نفس و بسيار گريستن، زيور خداترسى و كمخواهى زيور قناعت و منّت ننهادن، زيور نيكى كردن و خشوع، زيور نماز و رها كردنِ بيهودهها زيور پارسايى است.
1 . الكافى، ج 9، ص 440.
2 . مكارم الأخلاق، ص 34.
3 . سنن أبى داود، ج 4، ص 58.
4 . أمالى الطوسى، ج 1، ص 275.
5 . وسائل الشيعة، ج 3، ص 340.
6 . الكافى، ج 6، ص 439.
7 . مستدرك الحاكم، ج 4، ص 186.
8 . مكارم الأخلاق، ص 34.
9 . عيون أخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 178.
10 . تهذيب الأحكام، ج 5، ص 238.
11 . غررالحكم، ح 5503.
12 . اسلام، ايمان و قرآن، همگى براى بشر، زيورند. ر.ك: تحفالعقول، ص 113 و غررالحكم، ح 1005.
13 . غررالحكم، ح 14. تمامى احاديث غررالحكم، از امام على(ع) است.
14. همان، ح 1869.
15 . همان، ح 6081.
16 . بحارالأنوار، ج 78، ص 80، از امام على(ع).
17 . تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 246.
18 . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 396، ح 5843، از امام صادق(ع).
19 . غرر الحكم، ح 1418.
20 . تحف العقول، ص 305، از امام صادق (ع).
21 . الكافى: ج 1، ص 367.
22. غرر الحكم، ح 3557.
23 . بحارالأنوار، ج 77، ص 131.
24 . غررالحكم، ح 8734.
25 . بحارالأنوار، ج 47، ص 32.
26 . غررالحكم، ح 1865.
27 . همان، ح 752.
28 . همان، ح 5461.
29. همان، ح 9517.
30 . كنز العمال، ح 5757.
31 . غررالحكم، ح 4495.
32 . همان، ح 9359.
33 . همان، ح 94.
34 . همان، ح 9436.
35 . الكافى، ج 8، ص 135.
36 . كنزالعمال، 24823.
37 . غررالحكم، ح 278.
38 . همان، ح 10068.
39 . همان، ح 1600.
40 . همان، ح 4258.
41 . بحارالأنوار، ج 78، ص 80.