باربارا هاستدكروك
مترجم: ابوالفضل امير ديوانى
خانم «روبين فرانكل» چهل و نه ساله، مشاور روابط عمومى در «سن لوييز» چند روزى بود كه دل و دماغ درست و حسابى نداشت. او مىگويد: «بفهمى نفهمى، آدم خونسرد و آرامى هستم». امّا چشمتان روز بد نبيند، تا چاپگر رايانهاش خراب شد، كفرش درآمد و به قول معروف «قاطى كرد!»، آن هم چه جور!...
عصر همان روز، توى بانك، دقّ و دليش را سرِ تحويلدار بيچاره درآورد. اين وضع وقتى بدتر شد كه بدون صلاح و مشورت با شوهرش، رفت و بليت سفرِ سه روزهشان را پس داد و موقعى كه قضيه رو شد، آن روى سگ او بالا آمد و گفت: «نمىشد اوّل به من مىگفتى؟».
فرانكل مىگويد: «به او پريدم و گفتم من به اين مسافرت نمىروم. يك كلام! مثل روز روشن بود كه دارم اشتباه مىكنم؛ امّا انگار نمىدانستم چه مىكنم و اختيار دست خودم نبود».
به قول راندى لارسن، استاد روانشناسى دانشگاه ميشيگان: «امثال فرانكل، فَتّ و فراواناند. بيشتر ما مردم، از هر ده روز، سه روزش را مثل برجِ زهرماريم! حالى به حالى شدن آدمها يك چيز عادى است».
تغييرات شيميايى بدن انسان، حالتهاى او را عوض مىكنند. فرضاً به شما مىگويند امسال از اضافه حقوقى كه چشم به راهش بوديد، خبرى نيست. با شنيدن اين خبر ناجور، مغزتان دست به كار مىشود و موادى مثل «دوپامين»(1) و «نورا پينفرين»(2) كه هيجان آورند، ترشّح مىكند. در اين حالت بدنتان آماده جنگ و گريز مىشود.
لارسن مىگويد: «انسان لازم است احساسات و هيجاناتش را بروز دهد؛ ولى اين به آن معنى نيست كه حتماً تلافى كند و يا در برود، و نبايد بگذارد كه كه اختيارش، دست احساساتش بيفتد».
براى دانشمندان بعينه ثابت شده، آنهايى كه خيلى «مگسى» مىشوند، يعنى زود جوش مىآورند و يا دشمن ديگران مىشوند، بيشتر از سايرين، در معرض خطر حمله قلبى قرار مىگيرند.
در سال 1995 پژوهشگران دانشگاه هارواد، روى بيش از 1600 نفرى كه دچار حمله قلبى شده بودند، مطالعه كرده و به اين نتيجه رسيدند كه يك مورد عصبانيت، اگر تا دو ساعت طول بكشد، خطر اينگونه حمله را دو برابر مىكند.
پس بايد قبول كنيم كه مهار كردن رفتار و كردار توسط انسانها مستقيماً به مسئله مرگ و زندگى آنها مربوط است. جديدترين سفارشهاى كارشناسان از اينقرار است:
ته و توى گرفتارى را درآوريد
وقتى از چيزى كُفرى مىشويد و يا ترسْ شما را مىگيرد، اوّلين كارى كه بايد بكنيد اين است كه علّتش را پيدا كنيد. خانم فرانكل، سرِ شام فهميد كه شوهرش از چيزى كلافه شده است و جريان از اين قرار بود كه در محل كارش، صحبت از جا به جايى كارمندان شده بود. هرچند به او رسانده بودند كه سرجايش مىماند؛ ولى با همه اين حرفها دلش مثل سير و سركه مىجوشيد كه مبادا يك دفعه كفشهايش را جلوى پاهايش جفت كنند و عذرش را بخواهند! همين قدر كه معلوم شد از چى واهمه دارد، راحت شد و وقتى دلهرهاش را در قالب كلمهها به زبان آورد، قضيه برايش روشن شد و فهميد آنقدرها هم كه خيال مىكرده، ترسناك نبوده است.
بعد از موشكافى مشكل، توانست آن را حل كند. فرانكل مىگويد: پرس و جو كردم تا ببينم خواستههاى مديريت جديد چيست؟». آخر سر، نه تنها نگرانى فرانكل از بين رفت، بلكه كارهاى جديدى هم به دست او سپردند.
براى خودتان ارزش و احترام قايل شويد
رابرت اى. تييِر، استاد روانشناسى دانشگاه ايالتى كاليفرنيا مىگويد: «خيلى از ما مردم خيال مىكنيم آنچه به سرمان مىآيد، در اخلاق و رفتارمان هم اثر مىگذارد. در صورتى كه خلق و خوى بشر، تا حدّ زيادى به روشهاى طبيعى زندگىاش باز مىگردد». نظر استاد اين است كه امكان دارد غذايى كه مىخوريم، يا وضعيت سلامتى ما، يا ميزان فعاليتمان و يا حتى ساعت به خصوصى از روز، در روحيهمان اثر بگذارند.
تييِر طى يكى از بررسىهايش متوجه شد كه اواخر شب، مشكلات انسانها بيشتر مىشود. معمولاً مقدار نيروى بدن در يك سوم نخست روز زياد و نزديك غروب، كم مىگردد. وى در دنباله حرفهايش اضافه مىكند: «يك محرّك تنشزا كه شايد شخص را در زمانى كه پُرْ انرژى است اذيت نكند، ممكن است زمانى كه نيروى همان شخص كم مىشود، تا اندازهاى ناراحتش كند».
ديويد واتسون، روانشناس دانشگاه «آيوووا» چند روزِ پى در پى، حالتهاى روحى و دماى بدن بيش از صد فرد تحت آزمايش را زير نظر گرفت و به اين نتيجه رسيد كه وقتى درجه حرارت بدنشان بالا مىرود، خيلى خوشحال مىشوند و به قول گفتنى با دُمِشان گردو مىشكنند و اين مطابق زمانى است كه نيروى آنها در نهايت باشد.
واتسون، براى اين كه از دوره خلق و خوى خودش با خبر باشد، تصميم گرفت صبحهاى زود، شروع به كار كند؛ چرا كه متوجّه شد صبحها بهتر مىنويسد و بايد نزديك غروب را به گفتگو با دانشجويانش اختصاص دهد، چون آن وقت حواسش زياد جمع نبود؛ ولى براى گپ زدن آمادگى داشت. او مىگويد: «همين تغييرات كم، در ميزان بهرهورى و شيوه نگرشش به بعضى مسائل، دگرگونىهاى چشمگيرى در زندگى او به وجود آورده است».
از خوابتان كم نكنيد
بنياد ملى خواب، به تازگى درباره خوابِ حدود هزار نفر آمريكايى مطالعهاى كرده و به اين نتيجه رسيده است كه آمريكاييانِ بزرگسال، شبها به طور متوسّط، كمتر از هفت ساعت مىخوابند. از دكتر رونالد اى. داهل، استاد مركز پزشكى دانشگاه پترزبورگ پرسيدند: «آيا اين قدر خواب بس است؟». او در پاسخ گفت: «كم خوابى، هيجانات انسان را به هم مىزند. اگر مسئله ناراحت كنندهاى پيش بيايد، او به زحمت مىتواند جلوى خودش را بگيرد. بچّهها هم همينطور هستند؛ يعنى وقتى خستهاند، بهانهگير مىشوند».
پزشك ياد شده كه بررسىهاى خودش، راجع به پزشكان
كم خواب را تكميل مىكرد، از چند نفرشان در مورد ناراحتىهاى آنها سؤالاتى كرد و به اين نتيجه رسيد: «بعضى از پزشكهاى خوش اخلاق، خوش برخورد، با حوصله و جوان، تنها موقع خستگى سر مريضها و پرستارها داد مىكشيدند».
دكتر توماس وهر، پژوهشگرِ روان پزشكى در مؤسسه ملى بهداشت روانى، مطالعه مفصّلى راجع به پانزده داوطلب انجام داد. به اين ترتيب كه در عرض يك ماه، به مدت چهارده ساعت آنها را جاى تاريكى قرار داد. بعد از مقدّمات شديدى كه صورت گرفت، آنان شب اوّل، يازده ساعت خوابيدند؛ امّا ميانگين خوابشان كم كم به هشت و نيم ساعت رسيد.
تجربهاى كه پزشك مزبور به دست آورد، اين بود: كسانى كه شبها اينقدر مىخوابيدند، روزها خوش اخلاقتر مىشدند.
به طبيعت، نزديك شويد
نظر خيلى از كارشناسان اين است كه تماس با طبيعت، در خوشخلقى انسانها مؤثّر است. فرانسين لانكاستر، يكى از خوانندگان و توليدكنندگان شهر بركلى 1ايالت كاليفرنيا، باغچهاش را وجين مىكند تا غم و غصهاش از بين برود. او مىگويد: «موقعى كه دستتان را روى گياهان هرز مىگذاريد و آن را از زمين در مىآوريد، در واقع با دشمنى دست و پنجه نرم مىكنيد».
اگر نمىتوانيد از منزل خارج شويد، دست كم، پشت پنجرهاى بايستيد و يا بنشينيد و سبزهها، گلها و درختها را تماشا كنيد. در سال 1988 استيفن كاپلان، روانشناس دانشگاه ميشيگان و همسرش راشل كه هر دو نويسنده كتاب «تجربه طبيعت» هستند، برپايه مطالعهاى پى بردند، كارگرانى كه محلّ كارشان روبهروى منظرهاى طبيعى قرار گرفته باشد، ميزان بيمارى و فشارهاى روحىشان، خيلى كمتر از آنهايى است كه مقابل ايستگاه يا تعميرگاه خودرو كار مىكنند.
تحرّك داشته باشيد
موقعى كه ديويد پاكرف، بنگاهدارِ پنجاه و هشت ساله، روبهروى ديوارى خودش را با اسكواش سرگرم مىكند، در واقع مىخواهد بدخُلقىاش را از ميان ببرد. او مىگويد: «به
اين وسيله نه تنها به توپ ضربه مىزنم،بلكه سرِ خودم را هم گرم مىكنم».
روانشناسى به اسم رابرت تاير، درباره هجده زن و مرد مطالعه كرد و دريافت كه روزانه ده دقيقه پياده روىِ تند، نيروى انسان را زيادتر كرده و اختلالات روحى او را در يك چشم به هم زدن كم مىكند و آثار اين عمل، لااقل تا يك ساعت باقى مىماند.
براد هستفيلد، استاد حركتشناسى دانشگاه مريلند 2ايالات متحده عقيده دارد: «داشتن فعاليتهاى جسمى پياپى در خوش اخلاقى تأثير دارد. آزاد شدنِ «بتا اندورفين»(3) كه مانع پيدايش فشار روانى مىگردد، فقط يكى از چند ساز و كارى (مكانيسمى) است كه احتمال دارد به خوش اخلاقى بينجامد. از اينها گذشته، افزايش دماى بدن نيز مانند يك حمّام داغ، در اخلاق افراد اثر مىگذارد».
درست غذا بخوريد
انتقالدهندههاى عصبى مغز، بر اثر غذاهايى كه مىخوريم و يا نمىخوريم به كار مىافتند يا متوقف مىشوند و تغييراتى در خُلق و خوىمان بوجود مىآورند. اليزابت سومر، كارشناس تغذيه و نويسنده كتاب «غذا و خُلق» از گزارشگرى نقل مىكند كه همكارانش اسمش را «آدم ناخن خشك و خسيس» گذاشته بودند، مىگويد: «از او پرسيدم: صبحانه مىخورى؟ جواب داد: نه. در عوض، هر روز صبح، قهوه مىنوشيد و در عين حال، تعجب مىكرد كه چرا اينقدر با خودش قهر است و براى خودش پاسبان مىآورَد!».
سومر، براى اين كه اطمينان بدهد كه عادتهاى ناجورِ غذاخورى، آدم را بداخلاق مىكند، به او پيشنهاد مىكند كه بايد به طور منظّم غذا بخورد. به اين نحو كه با صبحانه متعادلى شروع كند، مواد قندى، كمتر مصرف نمايد (ممكن است بعد از سر حالى ناشى از خوردن چيزهاى شيرين، تحريك پذيرى پيش بيايد)، روزى شش تا هشت ليوان آب بخورد (از دست رفتن آب بدن، باعث خستگى مىشود). شواهد زيادى در دست است كه «كربوهيدراتها» به تندرستى ما خيلى كمك مىكنند. بر اساس مطالعاتى كه توسط جوديت وورتمن، متخصّص زيست - شيمىِ تغذيه در مؤسسه فنآورىِ ماساچوسِت (ام آى تى)(4) صورت گرفته، ثابت شده است كه به علت افزايش مقدار سروتنين مغز، كربوهيدراتها اثر مىكنند و عملكردشان همچون يك آرامبخش طبيعى است.
خوردن مقدارى كلوچه برنجى، مقدارى بيسكويت شور يا خوردنىهايى از اين قبيل همراه با لرزانك(ژله) ممكن است شخص را آرام كند. يادمان باشد كه چنين مواد غذايىِ ميان وعدهاى، بايد تا آنجايى كه ميسّر است، پروتيين كمى داشته باشند؛ چرا كه احتمال دارد از توليد سروتنين جلوگيرى كند.
نگرش مثبت به وجود آوريد
به قول مايكل فورديس، استاد روانشناسى دانشكده جامع اديسون در فورت مِىزر 3ايالت فيلادلفيا: «بعضىها افكار و روحيات منفى را با واقعبينى، يكى مىدانند؛ امّا تمام چيزهاى اطراف ما، اساساً خنثى هستند. ما هستيم كه براى آنها، اعم از مثبت يا منفى بودنشان، ارزش زيادى قايل مىشويم». پرسش اين است كه شما چه نگرشى را بر مىگزينيد؟
استاد مذكور، جهت استوارى كلامش، دانشجويان خويش را واداشت تا چند روزى، انديشههايشان را يادداشت كنند. او اظهار مىدارد كه دانشجويان غالباً از منفى بودن افكارشان درشگفت بودند. چند روز بعد آنها را وادار كرد كه به منظور سنجش صحيح، نوشتهها را دوباره بخوانند و اعلام كرد كه بيشتر ترسهايشان به واقعيت نپيوستند و آنهايى كه درست از آب درآمدند، معمولاً از اختيارشان خارج بود».
لبخند، سادهترين راه براى رفع كج خلقى است. پژوهشگران طى آزمايشى به داوطلبان، نقاشىهاى متحرّكِ مشابهى نشان دادند. به بعضى از شركت كنندگان گفته شد كه قلمى را بين دندانهاى بالا و پايين خود بگذارند تا حالتى شبيه خنده به وجود آيد. بقيه، قلم را ميان دو لبشان قرار دادند، به طورى كه نمىتوانستند تبسّم كنند و نتيجه اين شد كه افراد خندان، نقاشىهاى متحرك را خندهدارتر يافتند.
لاندى لارسنِ روانشناس، برپايه چنين يافتههايى كوشيده است از وجود هيجاناتى كه خودش پيش بينى كرده، آگاهتر گردد. او مىگويد: «روزى منشىام رو به من كرد و گفت: انگار عصبانى هستيد؟ در آينه نگاهى به صورتم انداختم و ديدم راست مىگويد. به اين خاطر حواسم را جمع كردم تا حالت چهرهام را عوض كنم و فهميدم انسان با هر عملِ سادهاى نيز مىتواند اخلاق و رفتارش را عوض كند.
1 . دوپامين (dopamine): يكى از كاتكول آمينها كه به عنوان ناقل عصبى عمل مىكند.
2. نورا پينفرين (norepinephrine): يكى از كاتكول آمينها كه به وسيله قسمت مركزى غده فوق كليوى ترشح مىشود.
3. بتا اندورفين (betaendorphin): قوىترين اندروفين شناخته شده.
4 . مؤسسه فنآورى ماساچوست (ام آى تى)Massachusett Institute of Technology .