نيره سادات سعادتمند
امروزه، جوامع بشرى با همه تنوّع فرهنگها، سنّتها و اديان، به اين باور همگانى رسيدهاند كه انسان، موجودى تحوّلپذير و مستعدّ تكامل است كه توان تأثيرگذارى بر شخصيّت و سرنوشت خود را دارد. مكتبهاى گوناگون روانشناسى معاصر، با وجود تأكيدهاى زياد بر نقش محيط، جامعه و امكانات در شكلگيرى شخصيّت، هرگز راه خودسازى و ارتقابخشى به شخصيت را بسته نشان ندادهاند؛ بلكه غالباً كوشيدهاند تصويرى روشن از انسان مطلوب و خوشبختىِ مورد نظر خويش، عرضه كنند؛ گرچه در رسيدن به آن انسان آرمانى و كامل، روشهاى متفاوتى را پيش پاى بشر گذاشتهاند كه برخى كاربردىتر و برخى ذهنىترند.
در اين مقاله سعى مىكنيم با هدف گام برداشتن در مسير خودسازى و شناخت موانع و آسيبهاى راه، آگاهىهايى كاربردى در اختيار دوستان جوان «زندگى» قرار دهيم و با آنها در رسيدن به آراستگىهاى ذهنى، گفتارى و رفتارى، همراه شويم.
عوامل مؤثر بر رشد شخصيت
عامل اوّل: ارتباط با ديگران است. انسان چون استعداد و توانايى منفى شدن دارد، اگر در ارتباط با افراد ناسالمى قرار گيرد، جنبه منفى در او رشد مىكند.
عامل دوم: يادگيرى از ديگران است؛ مانند والدين، معلمان و همكلاسىها. مثلاً فرزندان از طريق ارتباط با والدينشان، از آنها تأثير مىگيرند. انسان بايد حواسش جمع باشد كه از چه كسى مىآموزد و اين الگو، ممكن است جنبه مثبت داشته باشد و يا برعكس.
عامل سوم: تأثير رسانههاى گروهى است. بايد ديد چه چيزى را به وسيله ارتباط جمعى در خود رشد مىدهيم.
عامل چهارم: تأثير گروه دوستان يا گروههاى اجتماعى ديگر است. از آنجايى كه انسان ذاتاً ميل به زندگى در جمع دارد، بايد مراقب باشد كه به كدام گروه تعلق دارد. شما وقتى با يك گروه خاص در ارتباط هستيد، آن گروه، تأثير خاص خودش را در شما مىگذارد.
عامل پنجم: ارزيابىاى است كه هر كس از خودش دارد؛ مثلاً كارى را انجام مىدهيد و از عمل خود برداشتى داريد. اين تصور بر رشد و شخصيّت شما اثر مىگذارد.
عامل ششم: تأثير اهداف در شخصيت شماست. ترديدى نيست كه آرمانها و مقاصد انسان، در انتخاب راه و نوع رفتار وى با سختىها و مشكلات، مؤثّرند. اهداف واقعى و دست يافتنى، شخصيت انسان را به سوى واقعگرايى و پذيرفتن مشكلات و تلاش براى رفع آنها سوق مىدهند. در عوض، اهداف خيالى و غيرواقع بينانه - كه معمولاً نه برخاسته از تعقّل و كمال خواهى، بلكه زاده آرزوهاى دور و دراز و هوسها يا عقدههاى انسانى
هستند - ، به انسان، شخصيتى ذهنگرا و رؤيايى مىدهند كه در برابر مشكلات، شكننده و در رويارويى با هر مخالفتى، حساس و بىتحمّل مىشود.
عامل هفتم: اعتقادات و طرز تلقىهاست. حادثهاى پيش مىآيد و انسان را سخت ناراحت مىكند. واقعيت امر اين است كه فكر كردن زياد درباره اين حادثه، باعث عصبانيت ما مىشود. عنصر كليدى در سلامت روان، افكار و برداشتهايى است كه فرد درباره حوادث دارد.
انواع تفكّرات غير منطقى
1 - حكم كنندگى: هرگاه شما به شكل حتمى، رفتار يا ويژگىهايى را از طرف مقابل خود، متوقع باشيد، با برآورده نشدن آنها، احساس خشم و شكست به شما دست مىدهد. باورهاى غيرمنطقى ما، آشكارا در كلمات «بايد» و «بايستى» ديده مىشوند: «مثلاً انسانها بايد از يكديگر حمايت كنند». ما ممكن است الزامات و حكمهاى انعطافناپذير فراوانى در مورد نقش خود در يك رابطه داشته باشيم؛ مثلاً «من بايد موفق شوم»، يا «من بايد هميشه در بهدست آوردن محبّت، موفق باشم». در اين حالت، زمانى كه خود را در رسيدن به اهدافى مثل موفّقيت كامل، ناتوان ببينيد، امنيت و اعتماد به نفس شما خدشهدار خواهد شد و چنين حكمها و بايدهايى باعث بروز مشكلات و حتى اختلالات شخصيتى مىشود؛ چرا كه در دنياى واقعيت بهندرت چنين نظرات آرمانگرايانه تحقق پيدا مىكند.
2 - نيازمندى: نيازمندى غيرمنطقى در روابط، به حسادت و تملكگرايى افراطى منجر خواهد شد. بعضى از افراد با احساس نياز شديد و شوم، براى جلب محبت و تأييد ديگران، خود را در شرايطى قرار مىدهند كه در صورت كم محبتى به شدت دچار پريشانى شوند. در اين حالت براى اين كه از ديگران محبت و تأييد كاملى دريافت كنند، هميشه در اضطراب به سر مىبرند و دچار گوشهگيرى و افسردگى خواهند شد. چنين وضعيتى به اين خاطر است كه آنها «مورد محبت و تأييد واقع شدن» را با «ارزشمندى» برابر مىدانند و عزّت نفس خود را در تأييدى مىبينند كه از ديگران دريافت مىكنند.
3 - تحمل كم در برابر ناكامى: ترس از لطمه ديدن كه در روابط انسانها شايع است ريشه در اين باور دارد كه احساسات نامطلوب، واقعاً غير قابل تحمّل است. وقتى مصر باشيم كه در روابط نبايد رنجشى وجود داشته باشد، اضطراب و نگرانى به شدت بروز خواهد كرد. اين تفكّر كه در روابطمان همه چيز بايد آرام و بدون مشكل باشد باعث مىشود در برابر ناملايمات طبيعى زندگى، احساس ناشكيبايى داشته باشيم.
4 - وحشتزدگى: اين تفكّر كه هرگاه واقعيتى مطابق انتظار ما نباشد، آن را فاجعه تلقى كنيم و هرگاه اندكى تأييد نشويم يا در امرى موفّقيت كامل نداشته باشيم، آن را وحشتناك تصور كنيم، اين طرز تفّكر، دخالت يك وضعيت ناگوار را به صورت اغراقآميزى بزرگ مىكند و باعث درماندگى بيشتر انسان مىشود.
5 - محكوم كردن خود يا ديگران: چنانچه عزّت نفس ما به نحوه رابطه ديگران با ما وابسته شود، بدين شكل كه وقتى ببينيم در يك ارتباط، طرف مقابل ما ارزش زيادى براى ما قائل نيست، خود را بىارزش تلقى كنيم، در اين حالت، احساسات طرف مقابل را آينهاى براى دوست داشتنى بودن خود دانستهايم؛ در حالى كه اين دو يكى نيستند. با چنين ديدگاهى، وقتى محبتى كمتر از انتظارمان دريافت مىكنيم، عزت نفسمان خدشهدار مىشود و به خاطر همين نياز كاذب، ممكن است به شدّت افسرده شويم. به قول «آلبرت آليس»، اين نوع خودسنجى (يكى شمردن ارزش و شخصيت خود با تصويرى كه احساسات ديگران از ما ارائه مىكند)، اضطراب زيادى در روابط ايجاد مىكند.
در درمان اين پنج نوع تفكر غير منطقى، ما به دنبال اين باور هستيم كه «حكم كنندگى» به «ابراز تمايل» تبديل شود و «نيازمندى» كاهش يابد و «ظرفيت تحمّل ناكامى» بالا رود و «محكوم كنندگى» از بين برود.
روشهاى درمان باورهاى غير منطقى
1 - باورهاى غير منطقى را به مبارزه بخوانيم و اطمينان داشته باشيم كه هيجانات زيان بخش تحت تأثير همين باورها و برداشتهاست و بايد به تصفيه باورهاى غيرمنطقى پرداخت؛ مثلاً از خودتان بپرسيد كه آيا فكر و باورم به من كمكى مىكند؟ آيا باورهاى من مبنايى واقعى دارند؟ آيا بايد به هر قيمتى بر باورهاى خود پايبند باشم؟
مثلاً فرزندى كه تصور مىكند بىتوجهى پدرش به او، يعنى حقير شدن او، بايد به مبارزه با تفكرات خود بپردازد و تفكر منطقىترى را جانشين كند، مثل اين كه با خود بگويد: بىتوجهى پدرم، حقارت من نيست و فاجعه وحشتناكى هم نيست؛ بلكه اين ذهنيت، به تمايلات يا عقدهها و مشكلات خود من برمىگردد.
2 - توصيه مىشود در طول هفته احساسات آشفته خود را يادداشت كنيد و باورهايى را كه باعث اين پيامدهاى آشفته شدهاند پيدا كنيد و درباره آنها با خود بحث كنيد و بسيار مصمّم، برخلاف آن تفكرات عمل كنيد؛ زيرا غيرمنطقىاند. اگر آنها باورهاى منفى و غير منطقى نبودند اين همه شما آشفته نمىشديد. شما به تدريج ياد خواهيد گرفت به جاى آشفتگى، حدّاقل نگران شويد؛ چون نگرانى در مقايسه با آشفتگى آسيب كمترى دارد.
3 - توصيه ديگر اين كه، رفتار ناراحت كننده اطرافيانتان راكاملاً در ذهن مجسم كنيد و همان احساس خشم و عصبانيت را كه در عالم واقع داشتيد، سعى كنيد بسيار
دقيق، آن را مجسم كنيد و بعد در برابر آن گفتار و رفتار، تنها يك احساس دلخورى و ناراحتى به جاى خشم و عصبانيت، مجسم نماييد. هر روز حداقل يك بار در برابر رفتار و گفتار ناراحت كننده اطرافيانتان اين عمل را تكرار كنيد.
4 - طى روز با خود بگوييد كه: «درست است روابط من و معلّمم يا دوستم تيره شده است، ولى من مىتوانم از عهده حل اين مشكل بربيايم و قضيه را دوباره رو به راه كنم» و يا: «اين عصبانيت و خشم، از من نيست».
5 - پيشنهاد ديگر اين كه با اطرافيانتان هر روز چند دقيقه درباره باورها و تفكراتتان كه باعث آشفتگى شما شدهاند گفتگو كنيد، مثل اين باور غير منطقى كه پدرم يا دوستم اگر براساس خواستهها و سليقههاى من عمل كند، ثابت كرده است كه مرا دوست دارد و به من عشق مىورزد و در غير اين حالت، خيانت كرده است و مرا دوست ندارد.
بسيارى از حرفهاى پوچ و بىمعنى كه با خود تكرار مىكنيد، باعث كاهش ظرفيت شما در برابر ناكامىها مىشود. از آنجايى كه زندگى به طور طبيعى ناكامىهايى را به همراه دارد، بهتر است مثل يك باغبان كه پاى نهال خشكيده خود مىنشيند تا سبز شود، شما نيز در شرايطى نامساعد به اين نتيجه نرسيد كه كار از كار گذشته است.
گاهى اوقات بعضى از افراد در ارتباطات خود در زندگى به رفتار سلطه جويانه اطرافيان خود تن مىدهند؛ زيرا از بيان خواستههايشان و اين كه ممكن است اطرافيان، ديگر آنها را دوست نداشته باشند مىترسند، و اين حالت نشانگر اين است كه چنين افرادى ديوانه و معتاد محبتاند و از دست دادن محبت براى آنها فاجعه به شمار مىآيد و به دليل اعتماد به نفس پايين، رفتار ديگران را مىپذيرند كه در اين حالت بايد باورهايى را كه سبب احساس بىارزشى شدهاند، شناخته شود.
6 - پيشنهاد ديگر، اين كه اعمال مخرّب در روابطتان و ضررهاى آن را و سودمندىهاى ترك اين باورهاى غيرمنطقى و كنارگذاشتن اين اعمال را فهرستبندى كنيد و روزانه چندين بار به اين فهرست مراجعه كنيد.
7 - در مشاجرهها و آزردگىهايتان با ديگران پيشنهاد مىشود بين مشاجرههايتان فاصله كوتاهى قرار دهيد و با خود بگوييد كه در مرحله بعد مشاجره، بايد دست به افكار و اعمالى بزنم كه كمتر دچار هيجانهاى آزار دهنده شوم.
مشكل اصلى اين است كه ما سعى نمىكنيم حالات خودمان را مهار كنيم و بهترين راه رسيدن به اين مقصود، تمرين و ممارست جدّى است؛ زيرا اين حال و احساس ما خود به خود تغيير نمىكند و هركار ديگرى نيز مثل مهارت يافتن در نقاشى، احتياج به تمرين دارد. موضوع اصلى يا همان تفكرات و برداشتهاى ما، در حقيقت مسئوليت نپذيرفتن است. بايد با خود بينديشيم كه چه چيزِ اين موضوع مرا آشفته مىكند؛ مثلاً آيا او به من بىاحترامى كرده يا خواسته است كه بگويد: تو برايم ارزشى ندارى. اگر اين طور فكر كنيد، مشخص مىشود در تصورات شما مسئلهاى است كه هنگام برخورد با اين موقعيتها دچار ناراحتى مىشويد.
ما نياز داريم در ضربههاى روانىاى كه به ما وارد مىشود، به تفكرات خود مراجعه كنيم و آن موقعيت را بهتر بررسى كنيم. مسئله مهم و ضرورى موجود در اين گونه موارد اين است كه ما خودمان اجازه مىدهيم ضربه بخوريم. شايد ديگرى بخواهد از شما انتقاد بىجايى بكند، چرا شما ناراحت مىشويد، اين اشتباه مشكل خود آن فرد است.
8 - همچنين مىتوانيد از تكنيكى كه توسط ماكسى مالتبسى (در سالهاى 1975 و 1984م) ارائه شده است به عنوان تصويرسازى ذهنى منطقى - هيجانى استفاده نماييد، بدين شكل كه:
اگر معمولاً در زمانى كه مورد انتقاد قرار مىگيريد عصبانى مىشويد، از شما مىخواهيم وضعيتى را كه احتمالاً در عمل اتفاق مىافتد تصور كنيد. چنين تصور كنيد كه طرف مقابلتان، شخصيت شما را خرد مىكند، تا آنجا كه ممكن است با استفاده از تفكر ديدارىتان، تصور روشنى از اين وضعيت را در ذهن خود مجسم كنيد و سعى كنيد تا آنجا كه ممكن است همان احساسى كه در عمل به شما دست مىدهد در تخيّلتان نيز احساس شود. مثلاً خشم و عصبانيت و حالا احساستان را تغيير بدهيد؛ يعنى سعى كنيد تنها احساسى از رنجش و دلخورى داشته باشيد، نه خشم و از آنجايى كه هر شخصى مىتواند احساسش را تغيير دهد پس شما مىتوانيد هر روز، حداقل يكبار به مدت يك ماه چنين كارى را تكرار كنيد. يعنى هر مسئلهاى را كه برايتان اتفاق مىافتد به طور ذهنى تصور كنيد و سپس خودتان را آزاد بگذاريد تا هرگونه احساسى كه داريد ابراز شود: خشم، افسردگى و يا هر احساس نامتناسب ديگرى كه در طى روز تجربه مىكنيد و سپس در عالم تخيّل و تجسّم، هر طور كه مىتوانيد اين احساس شديد را به احساس ملايم و مناسبى مثل نگران بودن و يا دلخورى تغيير بدهيد و هربار كه توانستيد به جاى خشم و افسردگى به طور خودكار فقط احساس دلخورى داشته باشيد و احساسات آشفته را به احساساتى ملايم تغيير دهيد، مىتوانيد خود را پاداش دهيد و بدين شكل با كنترل ذهن، خود را آنچنان قوى كنيد كه بتوانيد در برابر مشكلات واقعى به رويارويى و مقابله منطقى، جهت حل و يا پذيرفتن آنها بپردازيد.