مجلات >حديث زندگی>شماره 1

يك گام به پيش

نيره ‏سادات سعادتمند
 

24

امروزه، جوامع بشرى با همه تنوّع فرهنگ‏ها، سنّت‏ها و اديان، به اين باور همگانى رسيده‏اند كه انسان، موجودى تحوّل‏پذير و مستعدّ تكامل است كه توان تأثيرگذارى بر شخصيّت و سرنوشت خود را دارد. مكتب‏هاى گوناگون روان‏شناسى معاصر، با وجود تأكيدهاى زياد بر نقش محيط، جامعه و امكانات در شكل‏گيرى شخصيّت، هرگز راه خودسازى و ارتقابخشى به شخصيت را بسته نشان نداده‏اند؛ بلكه غالباً كوشيده‏اند تصويرى روشن از انسان مطلوب و خوشبختىِ مورد نظر خويش، عرضه كنند؛ گرچه در رسيدن به آن انسان آرمانى و كامل، روش‏هاى متفاوتى را پيش پاى بشر گذاشته‏اند كه برخى كاربردى‏تر و برخى ذهنى‏ترند.
 در اين مقاله سعى مى‏كنيم با هدف گام برداشتن در مسير خودسازى و شناخت موانع و آسيب‏هاى راه، آگاهى‏هايى كاربردى در اختيار دوستان جوان «زندگى» قرار دهيم و با آنها در رسيدن به آراستگى‏هاى ذهنى، گفتارى و رفتارى، همراه شويم.

عوامل مؤثر بر رشد شخصيت

عامل اوّل: ارتباط با ديگران است. انسان چون استعداد و توانايى منفى شدن دارد، اگر در ارتباط با افراد ناسالمى قرار گيرد، جنبه منفى در او رشد مى‏كند.
عامل دوم: يادگيرى از ديگران است؛ مانند والدين، معلمان و همكلاسى‏ها. مثلاً فرزندان از طريق ارتباط با والدين‏شان، از آنها تأثير مى‏گيرند. انسان بايد حواسش جمع باشد كه از چه كسى مى‏آموزد و اين الگو، ممكن است جنبه مثبت داشته باشد و يا برعكس.
عامل سوم: تأثير رسانه‏هاى گروهى است. بايد ديد چه چيزى را به وسيله ارتباط جمعى در خود رشد مى‏دهيم.
عامل چهارم: تأثير گروه دوستان يا گروه‏هاى اجتماعى ديگر است. از آن‏جايى كه انسان ذاتاً ميل به زندگى در جمع دارد، بايد مراقب باشد كه به كدام گروه تعلق دارد. شما وقتى با يك گروه خاص در ارتباط هستيد، آن گروه، تأثير خاص خودش را در شما مى‏گذارد.
عامل پنجم: ارزيابى‏اى است كه هر كس از خودش دارد؛ مثلاً كارى را انجام مى‏دهيد و از عمل خود برداشتى داريد. اين تصور بر رشد و شخصيّت شما اثر مى‏گذارد.
عامل ششم: تأثير اهداف در شخصيت شماست. ترديدى نيست كه آرمان‏ها و مقاصد انسان، در انتخاب راه و نوع رفتار وى با سختى‏ها و مشكلات، مؤثّرند. اهداف واقعى و دست يافتنى، شخصيت انسان را به سوى واقعگرايى و پذيرفتن مشكلات و تلاش براى رفع آنها سوق مى‏دهند. در عوض، اهداف خيالى و غيرواقع بينانه - كه معمولاً نه برخاسته از تعقّل و كمال خواهى، بلكه زاده آرزوهاى دور و دراز و هوس‏ها يا عقده‏هاى انسانى
 

25

 هستند - ، به انسان، شخصيتى ذهنگرا و رؤيايى مى‏دهند كه در برابر مشكلات، شكننده و در رويارويى با هر مخالفتى، حساس و بى‏تحمّل مى‏شود.
عامل هفتم: اعتقادات و طرز تلقى‏هاست. حادثه‏اى پيش مى‏آيد و انسان را سخت ناراحت مى‏كند. واقعيت امر اين است كه فكر كردن زياد درباره اين حادثه، باعث عصبانيت ما مى‏شود. عنصر كليدى در سلامت روان، افكار و برداشت‏هايى است كه فرد درباره حوادث دارد.

انواع تفكّرات غير منطقى

1 - حكم كنندگى: هرگاه شما به شكل حتمى، رفتار يا ويژگى‏هايى را از طرف مقابل خود، متوقع باشيد، با برآورده نشدن آنها، احساس خشم و شكست به شما دست مى‏دهد. باورهاى غيرمنطقى ما، آشكارا در كلمات «بايد» و «بايستى» ديده مى‏شوند: «مثلاً انسان‏ها بايد از يكديگر حمايت كنند». ما ممكن است الزامات و حكم‏هاى انعطاف‏ناپذير فراوانى در مورد نقش خود در يك رابطه داشته باشيم؛ مثلاً «من بايد موفق شوم»، يا «من بايد هميشه در به‏دست آوردن محبّت، موفق باشم». در اين حالت، زمانى كه خود را در رسيدن به اهدافى مثل موفّقيت كامل، ناتوان ببينيد، امنيت و اعتماد به نفس شما خدشه‏دار خواهد شد و چنين حكم‏ها و بايدهايى باعث بروز مشكلات و حتى اختلالات شخصيتى مى‏شود؛ چرا كه در دنياى واقعيت به‏ندرت چنين نظرات آرمانگرايانه تحقق پيدا مى‏كند.
2 - نيازمندى: نيازمندى غيرمنطقى در روابط، به حسادت و تملك‏گرايى افراطى منجر خواهد شد. بعضى از افراد با احساس نياز شديد و شوم، براى جلب محبت و تأييد ديگران، خود را در شرايطى قرار مى‏دهند كه در صورت كم محبتى به شدت دچار پريشانى شوند. در اين حالت براى اين كه از ديگران محبت و تأييد كاملى دريافت كنند، هميشه در اضطراب به سر مى‏برند و دچار گوشه‏گيرى و افسردگى خواهند شد. چنين وضعيتى به اين خاطر است كه آنها «مورد محبت و تأييد واقع شدن» را با «ارزشمندى» برابر مى‏دانند و عزّت نفس خود را در تأييدى مى‏بينند كه از ديگران دريافت مى‏كنند.
3 - تحمل كم در برابر ناكامى: ترس از لطمه ديدن كه در روابط انسان‏ها شايع است ريشه در اين باور دارد كه احساسات نامطلوب، واقعاً غير قابل تحمّل است. وقتى مصر باشيم كه در روابط نبايد رنجشى وجود داشته باشد، اضطراب و نگرانى به شدت بروز خواهد كرد. اين تفكّر كه در روابطمان همه چيز بايد آرام و بدون مشكل باشد باعث مى‏شود در برابر ناملايمات طبيعى زندگى، احساس ناشكيبايى داشته باشيم.
4 - وحشت‏زدگى: اين تفكّر كه هرگاه واقعيتى مطابق انتظار ما نباشد، آن را فاجعه تلقى كنيم و هرگاه اندكى تأييد نشويم يا در امرى موفّقيت كامل نداشته باشيم، آن را وحشتناك تصور كنيم، اين طرز تفّكر، دخالت يك وضعيت ناگوار را به صورت اغراق‏آميزى بزرگ مى‏كند و باعث درماندگى بيشتر انسان مى‏شود.
5 - محكوم كردن خود يا ديگران: چنانچه عزّت نفس ما به نحوه رابطه ديگران با ما وابسته شود، بدين شكل كه وقتى ببينيم در يك ارتباط، طرف مقابل ما ارزش زيادى براى ما قائل نيست، خود را بى‏ارزش تلقى كنيم، در اين حالت، احساسات طرف مقابل را آينه‏اى براى دوست داشتنى بودن خود دانسته‏ايم؛ در حالى كه اين دو يكى نيستند. با چنين ديدگاهى، وقتى محبتى كم‏تر از انتظارمان دريافت مى‏كنيم، عزت نفسمان خدشه‏دار مى‏شود و به خاطر همين نياز كاذب، ممكن است به شدّت افسرده شويم. به قول «آلبرت آليس»، اين نوع خودسنجى (يكى شمردن ارزش و شخصيت خود با تصويرى كه احساسات ديگران از ما ارائه مى‏كند)، اضطراب زيادى در روابط ايجاد مى‏كند.
در درمان اين پنج نوع تفكر غير منطقى، ما به دنبال اين باور هستيم كه «حكم كنندگى» به «ابراز تمايل» تبديل شود و «نيازمندى» كاهش يابد و «ظرفيت تحمّل ناكامى» بالا رود و «محكوم كنندگى» از بين برود.


روش‏هاى درمان باورهاى غير منطقى

1 - باورهاى غير منطقى را به مبارزه بخوانيم و اطمينان داشته باشيم كه هيجانات زيان بخش تحت تأثير همين باورها و برداشت‏هاست و بايد به تصفيه باورهاى غيرمنطقى پرداخت؛ مثلاً از خودتان بپرسيد كه آيا فكر و باورم به من كمكى مى‏كند؟ آيا باورهاى من مبنايى واقعى دارند؟ آيا بايد به هر قيمتى بر باورهاى خود پايبند باشم؟ مثلاً فرزندى كه تصور مى‏كند بى‏توجهى پدرش به او، يعنى حقير شدن او، بايد به مبارزه با تفكرات خود بپردازد و تفكر منطقى‏ترى را جانشين كند، مثل اين كه با خود بگويد: بى‏توجهى پدرم، حقارت من نيست و فاجعه وحشتناكى هم نيست؛ بلكه اين ذهنيت، به تمايلات يا عقده‏ها و مشكلات خود من برمى‏گردد.
2 - توصيه مى‏شود در طول هفته احساسات آشفته خود را يادداشت كنيد و باورهايى را كه باعث اين پيامدهاى آشفته شده‏اند پيدا كنيد و درباره آنها با خود بحث كنيد و بسيار مصمّم، برخلاف آن تفكرات عمل كنيد؛ زيرا غيرمنطقى‏اند. اگر آنها باورهاى منفى و غير منطقى نبودند اين همه شما آشفته نمى‏شديد. شما به تدريج ياد خواهيد گرفت به جاى آشفتگى، حدّاقل نگران شويد؛ چون نگرانى در مقايسه با آشفتگى آسيب كم‏ترى دارد.
3 - توصيه ديگر اين كه، رفتار ناراحت كننده اطرافيانتان راكاملاً در ذهن مجسم كنيد و همان احساس خشم و عصبانيت را كه در عالم واقع داشتيد، سعى كنيد بسيار
 

26

دقيق، آن را مجسم كنيد و بعد در برابر آن گفتار و رفتار، تنها يك احساس دلخورى و ناراحتى به جاى خشم و عصبانيت، مجسم نماييد. هر روز حداقل يك بار در برابر رفتار و گفتار ناراحت كننده اطرافيانتان اين عمل را تكرار كنيد.
4 - طى روز با خود بگوييد كه: «درست است روابط من و معلّمم يا دوستم تيره شده است، ولى من مى‏توانم از عهده حل اين مشكل بربيايم و قضيه را دوباره رو به راه كنم» و يا: «اين عصبانيت و خشم، از من نيست».
5 - پيشنهاد ديگر اين كه با اطرافيانتان هر روز چند دقيقه درباره باورها و تفكراتتان كه باعث آشفتگى شما شده‏اند گفتگو كنيد، مثل اين باور غير منطقى كه پدرم يا دوستم اگر براساس خواسته‏ها و سليقه‏هاى من عمل كند، ثابت كرده است كه مرا دوست دارد و به من عشق مى‏ورزد و در غير اين حالت، خيانت كرده است و مرا دوست ندارد.
بسيارى از حرف‏هاى پوچ و بى‏معنى كه با خود تكرار مى‏كنيد، باعث كاهش ظرفيت شما در برابر ناكامى‏ها مى‏شود. از آن‏جايى كه زندگى به طور طبيعى ناكامى‏هايى را به همراه دارد، بهتر است مثل يك باغبان كه پاى نهال خشكيده خود مى‏نشيند تا سبز شود، شما نيز در شرايطى نامساعد به اين نتيجه نرسيد كه كار از كار گذشته است.
گاهى اوقات بعضى از افراد در ارتباطات خود در زندگى به رفتار سلطه جويانه اطرافيان خود تن مى‏دهند؛ زيرا از بيان خواسته‏هايشان و اين كه ممكن است اطرافيان، ديگر آنها را دوست نداشته باشند مى‏ترسند، و اين حالت نشانگر اين است كه چنين افرادى ديوانه و معتاد محبت‏اند و از دست دادن محبت براى آنها فاجعه به شمار مى‏آيد و به دليل اعتماد به نفس پايين، رفتار ديگران را مى‏پذيرند كه در اين حالت بايد باورهايى را كه سبب احساس بى‏ارزشى شده‏اند، شناخته شود.
6 - پيشنهاد ديگر، اين كه اعمال مخرّب در روابطتان و ضررهاى آن را و سودمندى‏هاى ترك اين باورهاى غيرمنطقى و كنارگذاشتن اين اعمال را فهرست‏بندى كنيد و روزانه چندين بار به اين فهرست مراجعه كنيد.
7 - در مشاجره‏ها و آزردگى‏هايتان با ديگران پيشنهاد مى‏شود بين مشاجره‏هايتان فاصله كوتاهى قرار دهيد و با خود بگوييد كه در مرحله بعد مشاجره، بايد دست به افكار و اعمالى بزنم كه كم‏تر دچار هيجان‏هاى آزار دهنده شوم.
مشكل اصلى اين است كه ما سعى نمى‏كنيم حالات خودمان را مهار كنيم و بهترين راه رسيدن به اين مقصود، تمرين و ممارست جدّى است؛ زيرا اين حال و احساس ما خود به خود تغيير نمى‏كند و هركار ديگرى نيز مثل مهارت يافتن در نقاشى، احتياج به تمرين دارد. موضوع اصلى يا همان تفكرات و برداشت‏هاى ما، در حقيقت مسئوليت نپذيرفتن است. بايد با خود بينديشيم كه چه چيزِ اين موضوع مرا آشفته مى‏كند؛ مثلاً آيا او به من بى‏احترامى كرده يا خواسته است كه بگويد: تو برايم ارزشى ندارى. اگر اين طور فكر كنيد، مشخص مى‏شود در تصورات شما مسئله‏اى است كه هنگام برخورد با اين موقعيت‏ها دچار ناراحتى مى‏شويد.
ما نياز داريم در ضربه‏هاى روانى‏اى كه به ما وارد مى‏شود، به تفكرات خود مراجعه كنيم و آن موقعيت را بهتر بررسى كنيم. مسئله مهم و ضرورى موجود در اين گونه موارد اين است كه ما خودمان اجازه مى‏دهيم ضربه بخوريم. شايد ديگرى بخواهد از شما انتقاد بى‏جايى بكند، چرا شما ناراحت مى‏شويد، اين اشتباه مشكل خود آن فرد است.
8 - همچنين مى‏توانيد از تكنيكى كه توسط ماكسى مالتبسى (در سال‏هاى 1975 و 1984م) ارائه شده است به عنوان تصويرسازى ذهنى منطقى - هيجانى استفاده نماييد، بدين شكل كه:
اگر معمولاً در زمانى كه مورد انتقاد قرار مى‏گيريد عصبانى مى‏شويد، از شما مى‏خواهيم وضعيتى را كه احتمالاً در عمل اتفاق مى‏افتد تصور كنيد. چنين تصور كنيد كه طرف مقابلتان، شخصيت شما را خرد مى‏كند، تا آن‏جا كه ممكن است با استفاده از تفكر ديدارى‏تان، تصور روشنى از اين وضعيت را در ذهن خود مجسم كنيد و سعى كنيد تا آن‏جا كه ممكن است همان احساسى كه در عمل به شما دست مى‏دهد در تخيّلتان نيز احساس شود. مثلاً خشم و عصبانيت و حالا احساستان را تغيير بدهيد؛ يعنى سعى كنيد تنها احساسى از رنجش و دلخورى داشته باشيد، نه خشم و از آن‏جايى كه هر شخصى مى‏تواند احساسش را تغيير دهد پس شما مى‏توانيد هر روز، حداقل يك‏بار به مدت يك ماه چنين كارى را تكرار كنيد. يعنى هر مسئله‏اى را كه برايتان اتفاق مى‏افتد به طور ذهنى تصور كنيد و سپس خودتان را آزاد بگذاريد تا هرگونه احساسى كه داريد ابراز شود: خشم، افسردگى و يا هر احساس نامتناسب ديگرى كه در طى روز تجربه مى‏كنيد و سپس در عالم تخيّل و تجسّم، هر طور كه مى‏توانيد اين احساس شديد را به احساس ملايم و مناسبى مثل نگران بودن و يا دلخورى تغيير بدهيد و هربار كه توانستيد به جاى خشم و افسردگى به طور خودكار فقط احساس دلخورى داشته باشيد و احساسات آشفته را به احساساتى ملايم تغيير دهيد، مى‏توانيد خود را پاداش دهيد و بدين شكل با كنترل ذهن، خود را آنچنان قوى كنيد كه بتوانيد در برابر مشكلات واقعى به رويارويى و مقابله منطقى، جهت حل و يا پذيرفتن آنها بپردازيد.