مجلات >حديث زندگی>شماره 1

جوانى

 

14

اى پسر! هرچند توانى «پيرْ عقل» باش. نگويم كه جوانى مكن؛ لكن جوانى خويشتن‏دار باش و از جوانان پژمرده مباش كه جوانِ شاطر،(1) نيكو بود. چنان كه ارسطاطاليس مى‏گوديد: «الشباب نوع من الجنون»؛ [جوانى نوعى ديوانگى است‏.] و نيز از جوانان جاهل مباش؛ كه از شاطرى بلا نخيزد و از جاهلى بلا خيزد. بهره خويش به حسب طاقت خويش از روزگار خويش بردار كه چون پير شوى خود نتوانى.
 اى پسر! هشيار باش و به جوانى غرّه مشو. اندر طاعت و معصيت به هر حالى كه باشى از خداى عزوجل يادْ همى كن و آمرزشْ همى‏خواه و از مرگْ همى ترس تا چون درزى،(2) ناگاه در كوزه نيفتى با بار گناهان بسيار.
 و همه نشست و خاست، با جوانان مدار، با پيران نيز مجالست كن. و رفيقان و نديمانِ پير و جوانْ آميخته‏دار تا جوانان اگر در مستىِ جوانى، محالى كنند و گويند پيران، مانع آن محال شوند، از آن كه پيرها چيزها دانند كه جوانان ندانند.
 و چنان دان كه تو را نگذارند كه همى باشى.(3) چون حواس‏هاى تو از بيفتد، درِ بينايى و درِ گويايى و درِ شنوايى و درِ بويايى و درِ لمس و ذوق، همه بر تو بسته گردد. نه تو از زندگانى خويش، شاد باشى و نه مردم از زندگانى تو. تو بر مردم، وبالى گردى. پس مرگ از چنان زندگانى به.
 اما چون پير شدى از محال جوانى دور باش كه هر كه به مرگ، نزديك‏تر بُوَد بايد كه از محال جوانى دورتر بود. مثال عمر مردمان، چون آفتاب است و آفتابِ جوانان در افق مشرق بود و آفتاب پيران در افق مغرب.

قابوس نامه

1 . شاطر: چُست و چالاك.
2. درزى: خياط.
3 . همى باشى: اين گونه‏باشى.