| مجلات >حوزه و دانشگاه>شماره 28 |
دانش تربيت در انديشه و فرهنگ بشرى پيشينهاى ديرينه دارد و دامنه و ژرفاى تحولات معرفت و فرهنگ انسان معاصر به آن معنا و مفهومى نوين بخشيده است.
تعليم و تربيت كه روزگارى چهره هنر انسانى و سليقه شخصى همراه با آداب ارزشى در آن غالب بود به تدريج با مباحث فراوان نظرى، ارزشى و علمى پيوندى استوار برقرار كرد و در قالب علوم تربيتى با گرايشهاى گوناگون، صورتبندى شد.
روشن است كه اين تحول، پرسشهاى جديدى را فراروى تعليم و تربيت اسلامى مىنهد و كوشش و كاوشى بديع براى ساماندهى مجدد آن مىطلبد.
گرچه تأثيرپذيرى مطلق دستگاه معرفت دينى و از جمله تعليم و تربيت اسلامى از تحول علوم و معرفت بشرى قابل پذيرش نيست، اما اين حقيقت نبايد ما را از انواع تأثيراتى كه اين تحول بر علوم و دانشهاى دينى بر جاى مىنهد، غافل سازد.
در اين مجال به اجمال به چند گونه از اين تأثيرات اشاره مىكنيم:
الف) پيدايش ديدگاهها و رويكردهاى نوين، مىتواند به تفسيرها و تبيينهاى جديد در متون دينى بينجامد و گاه زمينه را براى تحليل و دريافت نكات تازهاى فراهم آورد.
ب) تحول در نظريّات علوم انسانى و از جمله تعليم و تربيت، در شناخت جديد از موضوعات و گاهى در پيدايش موضوعات جديد و نيز عروض عنوانهاى ثانوى بر موضوعات و رفتارها، آثار مهمّى مىگذارد.
ج) تنظيم و تبويب و طبقهبندى علوم اسلامى و فصول مباحث كلامى و ابواب فقهى و اخلاقى با تحول نظام معيشت و منظومه معرفتى و فرهنگى جوامع در معرض تغيير و بازسازى قرار مىگيرد.
با عنايت به آنچه برشمرديم بايد در قلمرو تربيت اسلامى به چند محور اساسى پرداخت و در آن زمينهها بازسازى به عمل آورد.
1. بايد تعليم و تربيت اسلامى به عنوان مجموعهاى از دانشهاى تربيتى بازسازى شود.اين دانشها كه عبارت است از: (فلسفه تربيتى، برنامه ريزى درسى و آموزشى، روش تدريس، مديريت آموزشى و...) مىتواند نيازهاى حال و آينده جامعه اسلامى را برآورده سازد. بهويژه فلسفه تربيتى اسلام كه در آن مسائل انسانشناسى، معرفتشناسى، ارزششناسى، قلمرو و مميزات تربيتى اسلام و شاخص و اولويتهاى تربيت اسلامى تبيين شود.
2. از آنجا كه يك شاخه مهم از معرفت و دانش دينى، در «فقه» تجسم يافته و اين علم از رفتارهاى آدمى بحث مىكند و بخشى از علوم انسانى و اجتماعى هم از همين مقوله است، مىتوان در طبقهبندى و تبويب فقهى در پارهاى از بخشهاى فقه از اين دانشها الگو و كمك گرفت، صورتبندى جديد با عناوين «فقه اقتصادى»، «فقه سياسى» و مانند آن از اين ايده الهام گرفته است. بر همين منوال لازم است «فقه تربيتى» و «فقه مديريتى» نيز تولد يابد.
در فقهُ التَّربية، به عنوان كتاب جديد فقهى بايد از يك طرف مسائل پراكنده تعليم و تربيت در قلمرو ابواب گوناگون فقهى را جمعآورى كرد و از جانبى ديگر بايد به انبوه پرسشهاى فقهى جديد پاسخ گفت.
3. نظريههاى تربيتى منطبق و متناسب با نيازهاى جامعه اسلامى طراحى شود، به گونهاى كه ساختارها، سازمانها، روند و رويّهها، مجموعه آئيننامهها و مقررات آن تعريف و مشخص گردد و در ساختار نظام آموزش و پرورش فعلى تجديدنظر شود و با اهداف و نظريههاى تربيت اسلامى متناسب گردد.
4. شيوههاى تربيت اخلاقى به گونهاى نظامند تدوين شود، گر چه كتابهاى اخلاق اسلامىِ تدوين شده، فضيلتها و رذيلتها رابيان كرده در خودسازى فرد مؤثر است، ولى اين كتابها روشهاى ديگر تربيتى را كمتر يادآورى كردهاست و ضرورى است با ملاحظه پيشرفتهاى جديد در تعليم و تربيت به اين بخش به صورت نظاممند، علمى و گستردهتر اهميت بيشترى داده شود.
5. نصوص تربيتى به صورت معاجم جهت تسهيل در پژوهشهاى تربيت اسلامى انتخاب و معرفى شود.
6. تاريخ تعليم و تربيت اسلامى بيان گردد و در دو بخش آراء متفكران مسلمان و مؤسسات و سازمانهاى تربيتى، نقد و ارزشيابى شود و نظام تربيتى و سازمانها و مؤسسات تربيت اسلامى بازسازى گردد.
7. به ابعاد ديگر از تربيت اسلامى نيز اهميت داده شود، ابعادى نظير تربيت اجتماعى، عقلى، جنسى و خانوادگى كه در گذشته از آن غفلت شده و يا در حاشيه و سايه ديگر مباحث قرار گرفته است.
8. روش بهرهبردارى از متون دينى به منظور ارائه نظام تربيت اسلامى معلوم شود.
تدوين نظام تربيتى اسلام در واقع به پژوهش درباره مسائل فوق كه برخى جنبه كلامى و فلسفى و برخى جنبه فقهى و اخلاقى و روششناختى دارد باز مىگردد.
در پايان مناسب است به دو نكته زير اشاره شود.
اول) تأسيس و تنظيم ابواب جديد فقهى نظير فقه تربيتى و فقه مديريتى و... نيازمند بازسازى و تكميل مباحث روششناسى در علم اصول است و بدون ابتناى اينگونه مباحث جديد، چه در مبانى نظرى و چه در مسائل فقهى و اخلاقى، بر روششناسى مضبوط و معروف و نيز تكميل مباحث علم اصول، نمىتواند به نتايج مطمئن و معتبر بينجامد.
دوم) چالشها و دشواريهاى تربيت دينى و اسلامى، در ساحت نظريه و عمل، به عوامل گوناگون وابسته است كه اهم آنها عبارت است از:
ـ تحول معرفت و معيشت انسان معاصر؛
ـ تحولات پرشتاب دهههاى اخير در قلمرو ارتباطات و اطلاعات و فرو ريختن حصارها و درهم شكستن مرزها؛
ـ سيطره تمدن غربى در ذهن و ضمير آدميان؛
ـ تأسيس حكومت دينى و پيدايش مسائل جديد و دشواريهايى از اين ناحيه.
بديهى است هرگونه نظريهپردازى در ساحت تربيت اسلامى بايد با نيك نگريستن به همه اين عوامل و جامعانديشى سامان يابد؛ پيمودن اين راه نياز به عزمى كارساز و برنامهاى جامع دارد.