| مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 20 |
يكى از محورهايى كه در دو دهه گذشته مورد بحث و گفتگوى فراوان قرار گرفته است مناسبات و روابط علوم انسانى و معارف دينى (اسلام) است; بويژه بحثهاى دامنهدارى پيرامون «علم انسانى اسلامى» ميان صاحبنظران در گرفته، و تاكنون تداوم يافته است. در اين زمينه توجه به چند نكته سودمند است:
1. سنجش مناسبات معرفت دينى با معرفتهاى فلسفى، عرفانى و علمى از پيشينه ممتد تاريخى برخوردار است. ميزان ارتباط، كيفيت تلاقى و تماس معرفت دينى، كه از مبدا الهى و آسمانى نشات يافته، با هر يك از معرفتهايى كه ريشه در انديشه و عقل مستقل بشر دارد، همواره مورد اهتمام متفكران و بويژه عالمان دينى بوده، بخصوص هنگامى كه تعارض و ناسازگارى مشهود بوده است.
اگر نيك بنگريم در تاريخ تفكر اسلامى فصل مهمى از مباحثات به اين گونه مسائل اختصاص يافته است:
در انديشه فيلسوفان و متكلمان مسلمان مسئله هماهنگى عقل و دين مولد آراءو نظريات گوناگونى بوده است. از آغاز انتقال فلسفه يونانى بحثسازگارى و ناسازگارى برخى از مفاهيم و قواعد فلسفى با معارف دينى، مانند قاعده الواحد گفتگوهاى فراوانى برانگيخت. كوششهاى فيلسوفانى مانند فارابى، بوعلى سينا، شيخ اشراق، و بويژه صدرالمتالهين بر تقريب و هماهنگ سازى تمركز يافت. از سوى ديگر انديشمندانى مانند غزالى در تهافت الفلاسفه درصدد برآمدند تا ناسازگارى را نشان داده، نارسايى معرفت فلسفى را در برابر وحى به اثبات رسانند.
در علم اصول نيز به عنوان منطق اجتهاد و استنباط از متون، مباحث دامنه دارى پيرامون حجيت عقل در مدركات عملى و سهم آن در استنباط احكام دينى و اندازه و حد و حدود دخالت عقل در استنباط، مشاهده مىشود. اختلاف و نزاع اخبارى و اصولى يك فصل از اين روند تاريخى است. همچنانكه مبحث تعارض و ناسازگارى قواعد عملى عقلى با نصوص و ظواهر مورد اهتمام اصوليان نيز قرار گرفته و مجتهد و اصولى برجستهاى مانند شيخ انصارى و پيروان وى به بخش عمدهاى از زواياى اين گونه مباحث پرداختهاند.
در تاريخ عرفان تفسير و حديث نيز به مواردى از اين دستبرمىخوريم كه اينك از آن مىگذريم. اما در مورد علم و دين اين مبحث از حساسيت و اعتبار كمترى برخوردار بوده و سر آن نيز واضح است.
آنچه گذشت نگاهى بود از منظر كلان به پيشينه اين مبحث، اما بررسى تحولات، فراز و نشيبها، تطور ديدگاهها و پيدايش نحلههاى گوناگون فلسفى، كلامى، حديثى، اصولى، اخبارى و مانند آن، در اين باب نيازمند تحقيق جامع و مبسوط است، همانگونه كه اشارت به سير تحول آن در مسيحيت و غرب قرون وسطى مجالى ديگر مىطلبد.
2. پس از عصر نوزائى و تحولاتى كه در عرصه انديشه فلسفى و گسترش علوم و فنون به مفهوم نوين، پديدار شد، مناسبات كتاب مقدس و متون دينى با معرفتهاى نوپيداى بشرى دغدعههاى جدى و جديدى آفريد و پرسشهاى مهمى فراروى انديشمندان و عالمان قرار داد. اين حوادث و اوضاع و احوال در عقلانيت غربى، حوزههاى مكاتب فلسفى و تئوريهاى علمى بويژه در قلمرو علوم انسانى منشا تحولات شگرفى در معرفت دينى شد. به دلائل گوناگون تاريخى و اجتماعى و پارهاى از كاستيهاى چشمگير در زمينه معرفت دينى در عالم مسيحيت، بطور روزافزون و مستمر عرصه بر معرفت دينى و ساحت دين تنگتر شد. مهمترين ويژگيهاى دينپژوهى در اين دوره عبارتند از: نگاه درجه دوم به دين، نسبيت معرفت دينى و گرايش به ديناقلى و محدودسازى قلمرو دين.
3. اين تحول و واقعه جديد بتدريجبه جهان اسلام انتقال يافت. همان دغدغهها و پرسشها برخى از متفكران و عالمان دينى را در جاى جاى جهان اسلام به سمت تحقيق و بررسى و پاسخگوئى سوق داد. در معركهآرائى كه در شرق پديد آمد گروهى از عالمان آگاه وارد گود شده، با تكيه بر منابع اسلامى كه وضعيت متفاوتى با غرب و مسيحيت دارد به تحقيق در زمينههاى گوناگون و حل مسائل مهم از جمله در حوزه مناسبات علم و دين پرداختند. در حوزههاى علمى شيعه بزرگانى مانند علامه طباطبايى، شهيد صدر، شهيد مطهرى و... انديشهها و آثار ارزشمندى آفريدند و از ساحت اسلام، شمول و فراگيرى آن و نيز انعطاف و پاسخگويى آن، با روشنبينى به دفاع پرداختند. بسى روشن است كه اين راه و مسير همچنان نيازمند گره گشائى و انديشه ورزى بيشتر و برتر است.
4. مناسبات معرفتبشرى با معرفت وحيانى و دينى را مىتوان به محورهاى عمده و مهم ذيل تقسيم نمود:
4.1- مناسبات عقل و دين. در اين بخش مباحث مربوط به نسبت معرفت عقلى و دينى و تطبيق دستاوردهاى آن دو و كيفيت همخوانى و ناهمخوانى آن دو پرداخته مىشود.
4.2- مناسبات عرفان و دين. در اين قسمت مباحث پيرامون ارتباط معرفتشهودى و دينى مورد توجه قرار مىگيرد.
4.3- مناسبات علم و دين. در اين مبحث مسائل مربوط به نسبت معرفت علمى و تجربى با معرفت دينى ، مورد مداقه قرار مىگيرد. اين بخش حداقل به دو فصل انشعاب مىيابد:
الف. دين و علم در حوزه علوم طبيعى و زيستى
ب. دين و علم در حوزه علوم انسانى و اجتماعى
بررسى هر كدام از اين فصول، ضمن آن كه مقدمات و زمينههاى مشترك دارد، به مبانى و مبادى ويژه هر ساحت ربط وثيقى دارد.
5. نسبت معرفتبشرى و معرفت دينى بويژه در حوزه علوم انسانى و اجتماعى، حداقل از دو لحاظ قابل بررسى و مداقه است:
5.1- از جهت روش، با اين پرسش كه روش دستيابى به شناخت علمى و معرفت دينى متبايناند يا احيانا ساحتهاى مشتركى دارند.
5.2- از جهت قلمرو علم و دين و عناوين زير مجموعه هركدام چند تصوير محتمل است:
الف) تباين: اين ديدگاه معتقد به جدائى و ناهمپوشى تقريبا كامل گزارههاى دينى و علمى، بر اساس فقدان موضوعات مشترك، مىباشد. اين راى مورد تاكيد پارهاى از فيلسوفان دين و متكلمان دوره جديد در غرب بوده و بر نگرش «حداقلى كامل» در دين مبتنى است. آبشخور اين نگرش پيشفرضهاى ويژهاى در انتظار از دين، زبان دين و قلمرو آن مىباشد.
ب) تساوى كامل: در صورتى مىتوان تصويرى از راى همپوشى كامل ارائه داد كه به كمك قواعد ويژهاى يافتههاى علمى، در درون دين جاى بگيرد و همه دستاوردها و معارف دينى را على الاصول تجربهپذير و علمى بدانيم. البته اين امر به سادگى قابل اثبات نيست.
ج) احاطه و شمول كامل دين به گزارههاى علمى: اين راى بر اثبات ديناكثرى است. ادعا دارد كه همه گزارههاى علم علىالاصول قابل جستجو و بازيافت در متون دينى است. اين ديدگاه بر اين فرض استوار است كه همه گزارههاى علمى با عناوين اوليه و يا ثانويه «صبغه دينى» مىيابند.
د) فرض معكوس بند (ج): كه سستى آن بسى روشن است.
ح) داشتن ساحتهاى مشترك: به اين معنا كه هر يك از علم و دين علىالاصول، قلمروهاى ويژه خود را دارند، اما در مواردى - كه ميزان آن اندك نيست - اين دو از جهت موضوعات همپوشى دارند.
اين راى بر پيشفرضها و اصول واقعبينانهترى در باب دين و بويژه اسلام مبتنى است و منطقا قابل دفاعتر است.
6. بنابر تصوير اخير در قلمرو موضوعات مشترك، محمول مسئله و گزارهها در علم و دين واجد يكى از وضعيتهاى ذيل خواهند بود:
الف) توافق دو گزاره از حيثحكم و محمول.
ب) تغاير دو حكم به گونهاى سازگار و قابل جمع و نتيجتا با نقش تكميلى نسبتبه يكديگر.
ج) تغاير به گونهاى كه گمان تعارض برود.
7. اين سرآغاز راهى بس دراز است. در اينجا تنها سيماى كلى مباحثبه اجمال تصوير شد. اتخاذ موضع در هر يك از اين مباحث مبتنى بر دو دسته پيشفرض در ناحيه علم و در مورد دين است. اميدواريم اين پيشفرضها را در فرصتى ديگر به بحث و ايضاح بنشينيم.
در اين شماره، مباحث علم و دين و علم دينى سهم بسزايى دارد. فصلنامه همواره در انتظار تحقيقات نوين و نقادى و انديشهورزى عالمان و اساتيد حوزه و دانشگاه در اين مباحث است. همين عنوان براى گردهمايى27 آذر سال1379 برگزيده شده است و در همين جا عزيزان خواننده را به همكارى دعوت مىنماييم.
مدير مسئول