| مجلات >هفت آسمان>شماره 20 |
ايزد عدل و داد در دين مزديسنى. در اوستا رَشْنو Rašnu و در پهلوى رَشْن Rašn به معناى عادل و دادگر است. رَشْن در اوستا اغلب با صفت رَزْيشْته Razišta (در پهلوى رزيستك Razistak) وبه صورت رَشْنو رزْيشْتَه به معناى راستتر و درستتر آمده است، و در فارسى معمولاً اين ايزد با صفتش «رَشْن راست» خوانده مىشود. ابوريحان بيرونى در الآثار الباقية (ص73) در فهرست روزهاى ايرانى، اين ايزد را رَشْن خوانده كه در زبان سُغدى رَسْن Rasn و در خوارزمى همان رَشْن خوانده مىشده است. در ادبيات فارسى اين واژه به صورت «رش» بدون نون بكار رفته است. فردوسى گويد: چوهور سپهر آورد روز رَش / ترا زندگى باد پدرام و خَوش، و خسروى مىگويد: مىسورى بخواه كامد رَش / مطربان پيشدار و باده بكَش.
در سراسر اوستا (به جز گاثاها) و در كليّه منابع پهلوى و پازند مكرّر از ايزد رَشن نام برده شده، به او درود فرستاده مىشود. در اوستا، يشت دوازدهم موسوم به رَشْن يشت، ويژه اين ايزد است، امّا مطالب مهمى در خصوص وى از آن بهدست نمىآيد. برخى از محققان از آن جمله بارتولومه برآناند كه رشن يشت، يشتى جديد مىباشد و مطالب آن با توجه به برخى قسمتهاى اوستا و به ويژه يشتها تدوين شده است. در اوستا هرجا كه از رَشن نام برده شده، از ياران او ايزدان مهر (ميثره Miøra) و سروش (سرَاُشَه Sraoša) و گاها از ايزد اَشتاد AštaÎd (اَرْشتاد ArštaÎd) (يسنا، 7/1 و 7/2) نيز ياد شده است.
از ايزد رَشن در يشتها از وى به عنوان پسر هرمزد و سپندارمذ ياد شده است (يشت، 16/17)؛ مهر درحالىكه در طرف راستش سروش نيك مقدس سوار است، و در طرف چپش رشنِ راست و بلندبالا سوار است و اطراف آنان فروهر پاكان در حركتند، مورد ستايش قرار مىگيرد (يشت، 100/10)؛ او به همراهى ايزد مهر و داموئيش اوپَمَنَه Upamana DaÎmoišايزد همراه و هميار مهر) و ايزد باد (واتَه VaÎta) به ميان سپاهيان و لشكريانى كه با يكديگر درنبرداند، مىرود و پيروزى را به آنكه راستكردار است مىدهد (يشت، 47/13)؛ او بر ضدِ دزدان و راهزنان، و مايه بيم و هراس آنان است. او در سراسر هفت كشور زمين و در ميان اقيانوسها و در بالاى كوهها حضور دارد. هيچ كجاى جهان نيست كه او حضور نداشته باشد. پاكدين بايد تمام توجه خود را بدو داشته، نظر او را جلب كند. (25ـ21/12).
اين سه ايزد اوستايى، يعنى مهر، سروش و رشن بسيار به هم نزديك بوده، مناسبات مخصوصى با يكديگر دارند و در وظايفشان همديگر را يارى مىكنند. يشتهايى كه متعلق به اين ايزدان است نيز پشتسرِ هم قرار دارند؛ چنانكه مهريشت، يشت دهم و سروش يشت، يازدهم، و رَشن يشت، دوازدهم است. همچنين در گاهشمارى، روزهايى از ماه كه روز شانزدهم و هفدهم و هيجدهم باشد، و به نامهاى آنان نامزد شده است، در كنار هم مىباشند.
اين سه ايزد به اتفاق از ايزدانِ سراى پسين و داوران روز جزا نيز محسوب مىشوند. در كتب متأخر مزديسنان وظيفه سنجش اعمال آدميان در روز قيامت به ايزد رَشن واگذار شده است. بنا به روايات دينى كسانى كه از اين جهان درگذرند، پس از سه روز و سه شب، در صبح روز چهارم به راهنمايى ايزدانى چون: مهر، سروش، رَشْن و اشْتاد براى محاكمه و گذر از پل چينوَد Cinvad (چينْوَت CinvaÎt = پل صراط) آماده مىشوند. در اَئوگمدئچا AogemadaeÎcaÎ فقرات 8 و 9 آمده: «در صبح روز چهارم پس از مرگ سروش و رَشن راست و ايزد باد و اشتاد و مهر و فَروهر پاكان و ايزدان مينوىِ ديگر به استقبال روح پاك مرده مىشتابند وآنروان جاودانى را با خوشى وآسايشودليرىازپلچينوتمىگذرانند».
در بندهش (ص116) رَشْن مينوى راستى و با صفت «بىخواب» وصف شده و دربخش پانزدهم چنين آمده است: «گويد به دين كه چگادى [هست[ يكصد مرد بالاى، ميان جهان، كه چگاد دائيتى خوانند، [آن] يوغِ ترازوىِ رَشْن ايزد است، تيغهاى به بُنِ كوه البرز به سوى اباختر و تيغهاى به سر كوه البرز به سوى نيمروز [دارد]؛ برميان آن، چگادِ دائيتى ايستد». در مينوى خرد، پرسش 1 بند 114ـ122 درباره رَشْن و همراهانش در روز واپسين آمده است: «پس از مرگ تا سه شبانهروز روان به بالين تن نشيند، و روز چهارم بامدادان به همراهى سروش مقدس و واىِ [ايزدباد] نيك و بهرام نيرومند از ستيزه اهريمن و يارانش رهايى يافته، از پل چينود مىگذرد. آنگاه رَشن عادل [اعمال او را] مىسنجد؛ با ترازوى مينوى كه به هيچ سوى گرايش ندارد؛ نه براى مؤمنان و نه براى كافران... و سرور و فرمانروا را با خُردترين مردم در داورى يكسان بهشمارمىآورد». درارداويرافنامه (ص30) نيز از رشن راست كه ترازوى زرين بهدست دارد و اعمال پرهيزگاران و بدكاران را مىسنجد، ياد شده است. بنابه زندوهومن يسن (ص63) ايزد رَشْن به همراه ايزدانى چون نريوسنگ، سروش، ميترا، اشتاد و ايزد خور، پشوتن نجاتدهنده را يارى مىدهند. در خرده اوستا (ص187) وى از همكاران امشاسپندِ امرداد است.
رَشْن ايزد سوگند و آزمايش ايزدى يا وَرْنگه Varangh نيز مىباشد. ميترا خداى عهد و پيمان است، و رَشن همراه و ياور او. هرگاه به نام ميترا سوگند خورده شود و بدان عمل نشود، و پيمانشكن خواهان اجراى مراسم وَرَه يا آزمايش آتش يا انواع ديگرشود، درصورت پيمانشكنى، ازسوى رَشن درآزمايش،داورى مىشود.
بهگفته بندهش(ص88) درميان گلها، گل نسترن به ايزد رَشن اختصاص دارد.
درباره ايزدرشن همچنين نگاهكنيد به:
1. ارداويرافنامه، ترجمه دكتر رحيم عفيفى، انتشارات توس، 1372.
2. عفيفى، رحيم، اساطير و فرهنگ ايران در نوشتههاى پهلوى، انتشارات توس، 1379.
3. بندهش، فرنبغ دادگى، گزارش مهرداد بهار، انتشارات توس، 1369.
4. بهار، مهرداد، پژوهشى در اساطير ايران،چاپاول، انتشارات آگه، 1375.
5. ترجمه الآثار الباقية، اثر ابوريحان بيرونى، ترجمه اكبر دانا سرشت، انتشارات سينا، 1352.
6. خرده اوستا، گزارش پورداود، بمبئى 1310.
7. رضى، هاشم، دانشنامه ايران باستان، هاشم رضى، انتشارات سخن، تهران، 1381.
8. هدايت، صادق، زند و هومن يسن، انتشارات اميركبير، 1323.
9. مينوى خرد، ترجمه احمد تفضلى، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1354.
10. يشتها، گزارش پورداود، بخش اول، تهران 1356.
11. C. Bartholome; Altiranisches Wörterbuch, Berlin, 1961.
سيدحسن حسينى (آصف)
روحالقدس (Holy Spirit) در الاهياتِ مسيحى شخص سوم تثليث مقدس است كه متمايز از پدر و پسر و در عين حال همذات و همشأن با آنها و همچون آنها ابدى است و بهتمام معنا خدا است. اعتقاد بر اين است كه نحوه انتقال روحالقدس در الوهيت از طريق «دَمِش» (spiration) است (نه از طريق زايش) و اين انتقال از مبدئى واحد رخ مىدهد.
الاهىدانان مسيحى به نمايانشدن تدريجىِ اين آموزه در عهد عتيق اشاره مىكنند، يعنى جايى كه مفهوم «روح» (روئح) به مثابه ابزار فعل الهى در طبيعت و در قلب بشر نقش عمدهاى را ايفا مىكند. روح خدا عالم خلقت فعال است و سطح آبها را فراگرفته است (پيدايش، 1: 2) در زمانهاى گذشته عبرانيان شواهدى از عمل روح را در اعمال شجاعانه و ماهرانه مشاهده مىكردند. روحالاهى استعداد هنرمندانه بصليئل (Bezaleel)(سفرخروج، 36: 1 به بعد) و موفقيتهاى يوشع (تثنيه، 34: 9) و قدرت شمشون (سفرداوران، 14: 6) را الهام بخشيده بود. اين روح به خصوص به افرادى كه جهت ابلاغِ حقانيت الهى منصوب مىشدند و بالاخص به پيامبران اعطا شده بود. (اشعيا، 61: آيه 1 به بعد). اين روح همچنين نيروى اصلى در ايجاد عفت و پاكىِ اخلاقى است (مزامير، 51: 11). بالاتر از همه اينكه اين روح تنها دارايى پادشاه موعود از نسل داوود (اشعيا نبى، 11: 2) و آن بنده خدا (اشعيا، 42: 1) است و فعاليتها و قدرت اين روح در زمان تحقق آن آرزو در آينده بسيار گسترده خواهد بود (حزقيال، 36: آيه 26 به بعد؛ يوئيل، 7: 28ـ32). در مكتوبات اخيرِ عهد عتيق اين روح به طور فزاينده به مثابه اعطاكننده استعدادهاى عقلانى در نظر گرفته شده است. اين روح هوشمندى است كه [جان [مرد پارسا را آكنده مىسازد (يشوع بن سيرا، 39: 6) و حكمت و بصيرت دينى را به وى منتقل مىكند (حكمت سليمان، 7: 7؛ 9: 17).
اگرچه مسيح درباره روحالقدس سخنان زيادى نگفته، جز اين وعده كه روحالقدس، مسيحيانِ محاكمه شده را مساعدت خواهد كرد (مرقس، 13: 11؛ مقايسه كنيد با متى، 10: 20 و لوقا، 12: 12) امّا ايمانِ شاگردان او به رستاخيز به گونهاى راسخ از نشانِ تجربه روحالقدس برخوردار بوده، آنها اين امر را به عنوان عطيه خدا در طليعه عصر موعود دانستند. خلاصه اين اعتقاد محورى در نقل قول كتاب يوئيل (2: 28ـ32) در گزارش باب دوّم كتاب اعمال رسولان از سخنان قديس پطرس در روز پنطيكاست به دنبال پرشدنِ فوقالعاده شاگردان عيسى از روحالقدس آمده است. بقيه كتاب اعمال رسولان نشان مىدهد كه مأموريت تبليغىِ مسيحيان نخستين تحت هدايت روحالقدس بوده است (به عنوان مثال: اعمال رسولان، 11: 12؛ 15: 28؛ 16: آيه 6 به بعد). گهگاهى حواريون با گذاردن دست، روحالقدس را منتقل مىكردند (اعمال رسولان، 8: 15ـ17 و 19:6). اناجيل به گونههايى مختلف عيسى را چنين معرفى مىكنند كه به واسطه روحالقدس در هنگام غسل تعميد قدرتمند شده است (مرقس، 1: 10 و نظاير آن)؛ روح وى را به بيابان مىبرد (مرقس، 1: 12 و نظاير آن)؛ با روحِ خدا ديوها را اخراج مىكند (متى، 12: 28). انجيل لوقا اين عطيه را به عنوانِ تحقق پيشگويى (مذكور در كتاب اشعيا، 61: 1) مىداند و مانند انجيلمتى، (1: آيه 18 و 20) مدعى فعاليت روحالقدس در نطفهبستن مسيح است (لوقا، 1: 35). تمام اناجيل با اين نكته در انجيليوحنا، 7: 39 موافقاند كه روحالقدس تا بعد از مرگ و رستاخيز مسيح، در دسترسِ عموم نبود.
نگرش عهد عتيق به اين قدرتِ غيرشخصى، اما همواره فعال خداوند در معرض دو پيشامد قرار مىگيرد. اعتقاد بر آن است كه روحالقدس در غسل تعميد به تمام اعضا اعطا مىشود و قديس پولس و قديس يوحنا در پرتو مسيح چنين فهميدهاند كه اين مفهوم شخصى شد، و درونمايهاى اخلاقى پيدا كرد. در خطابه بابهاى 14 تا 16 از انجيل يوحنا، روحالقدس «تسلّىدهنده ديگر» است كه از مسيح جدا است و به جاى او مىآيد، اما اعمالى مشابه را انجام مىدهد و هرآنچه را كه عيسى گفته و انجام داده بود، حاضر مىسازد. پولس رسول مىتواند روحالقدس را «روح عيسى» مسيح بنامد (رساله پولس رسول به فيليپيان، 1: 19؛ مقايسه كنيد با رساله پولس رسول به روميان، 8: 9 و رساله پولس رسول به غلاطيان، 6) و مىتواند اين روح را آنچنان به عيسى نزديك بداند كه تقريبا يكى دانسته شوند (رساله پولس رسول به روميان، 8: 9ـ11، و شايد رساله دوم پولس رسول به قرنتيان، 3: 17). تمام زندگىِ مسيحيان «در مسيح» و يا «در روحالقدس» است و «بهواسطه روحالقدس هدايت مىشود». دارابودن روحالقدس مؤمنان را با خدا متحد مىسازد (رساله اول پولس به قرنتيان، 6: 17) و تلويحات اخلاقىاى را دربردارد (رساله اول پولس به قرنتيان، 3 : 16 و رساله پولس به غلاطيان، 5). روحالقدس در عبادت مسيحى (رساله پولس به روميان، 8: آيه 26 به بعد؛ مقايسه كنيد با رساله اول پولس به قرنتيان، 14) و در تعليم و وعظ مسيحى (رساله اول پولس به قرنتيان، 2) و در بصيرت اخلاقى (رساله اول پولس به قرنتيان) فعال است. عطيه روحالقدس اَشكال متفاوتى دارد (رساله اول پولس به قرنتيان، 12؛ مقايسه كنيد با رساله پولس به روميان، 12) و متضمّن نقشها و مسئوليتهاىمتعددجامعهمسيحىاست. سرانجاماينكه نوبر روح (First-fruits) (رساله پولس رسول به روميان، 8: 23 و يا بيعانه روح، رساله دوم پولس رسول به قرنتيان، 1: 22 و 5 : 5) كه در تملك مؤمنان است و آنها را در تملك خود دارد، وسيلهاى است كه به واسطه آن خدا مؤمنان را چونان جسمهاى روحانى (مقايسه كنيد با رساله اول پولس رسول به قرنتيان، 15: 42ـ44) برمىخيزاند (رساله پولس به روميان، 8: 11) اگرچه در عهد جديد آموزه روح القدس به شكلى كه در الهيات شرح و بسط يافته تلويحا ذكر شده بود، اما در طى چند قرن به دست نيامده بود. در اين زمينه گام مهم را در آثار ترتوليان مىتوان ديد. مونتانىها تمايز ميان اعمال واقعى روحالقدس واعمال منتسب بهروحالقدس را ضرورى دانستند، اما به رغم اصرار مونتانىها بر عمال روحالقدس، استفاده آنها از مفاهيم نامأنوس در ارتباط با عمال روحالقدس باعث شد كه آنان تأثير جاودانهاى را بر بسط آموزه روحالقدس نداشته باشند. اوريگن تأكيد مىورزيد كه گستره ويژه اعمالِ روحالقدس، جامعه مسيحى است؛ در مقايسه با كل خلقت كه گستره عملِ كلمه است. از سال 360 ميلادى به بعد، آموزه روحالقدس موضوع مجادلات جدّى شد. گروهى از متألهان معروف به مقدونيان در حالى كه در مقابل پيروان آريوس به الوهيت كامل پسر معتقد بودند، الوهيتِ كامل روحالقدس را تكذيب مىكردند. مهمترين اثرى كه در پى اين مباحثات به وجود آمد، كتاب درباره روحالقدس (De spiritu sancto)تأليف قديس باسيل بود. سرانجام در شوراى قسطنطينيه در سال 381 آيين مقدونيان مطرود اعلام شد و آموزه كامل روحالقدس موردتأييد رسمى جامعه كليسا قرار گرفت. در غرب اين آموزه را قديس آگوستين در اثر خويش تحت است؛ عنوان درباره تثليت مقدس شرح داده، و بهويژه از راه تصور خويش از روحالقدس كه آن را حلقه اتصال (Bond of union)در تثليت مقدس دانسته است.
The Oxford Dictionary of the christian Church.
ترجمه طيّبه مقدّم
شوراى جهانى (ecumenical) عبارت است از مجمع عمومى و فوقالعاده كليساى كاتوليك كه در سطح جهانى برقرار مىشود و در آن، همه كاردينالها، پاترياركها، اسقفان و آباى برجسته مجموعههاى رهبانى شركت مىكنند. دومين شوراى جهانى واتيكان كه در زمان و به فرمان پاپ ژان (يوحنّا) بيست و سوم، جانشين پاپ پيوس دوازدهم تشكيل شد، درحقيقت بيست و يكمين شوراى جهانى از زمان تولد حضرت مسيح بود. امّا اينكه چرا اين شورا را دومين شورا ناميدهاند، با نظر به اين واقعيت بوده است كه تا حدود چهارصد سال پيش از اين شورا، تقريبا به طور ميانگين در هر قرن يك شوراى جهانى تشكيل مىشد. آخرين شورايى كه در آن مقطع تشكيل شد شوراى ترنت است كه از 1545 تا 1563 برگزار شد و در برابر اصلاحات پروتستانى به تعيين و تبيين آموزههاىكليساىكاتوليكهمتگماشت.
پس از اين شورا فترت طولانىاى به وجود آمد و تا اواخر قرن نوزدهم هيچ شورايى پا نگرفت. تنها در سال 1869 بود كه شوراى جهانىِ جديدى شكل گرفت كه به دليل فاصله زياد آن با شوراى ترنت به عنوان اولين شوراى جهانى واتيكان موسوم شد؛ گويا شمارهگذارى شوراها از نو آغاز گشت. البته اين شورا به دليل اوضاع جنگىِ آن زمان ناتمام ماند و تنها به تصويب دو تصميم توفيق يافت كه هردوى آنها مورد و منشأ مناقشات و مجادلات مستمر بعدى شدند. بنا به نخستين مصوبه، تجدّد يا گمراهىهاى عصر روشنگرى محكوم گرديد و عقلانيتِ علمىِ حاكم در قرن نوزدهم، به ويژه به خاطر تشكيك در وحى و غيب مورد نفى و انكار قرار گرفت. دومين مصوبه ناظر به عصمت پاپ در امور و احكام مربوط به ايمان و اخلاق بود؛ مصوبهاى كه فقط يك بار بدان عمل شد و آن هم در مورد اعتقاد كليسا به عروج مريم عذراء بود كه از سوى پاپ پيوس دوازدهم مقرّر گرديد.
بنابراين، واتيكان دوم ادامه اعمال ناتمام مجمع عمومى 1870 و دومين شورا از شوراهاى عصر جديد است. اگر شوراى ترنت را شوراى عصر روشنگرى دانستهاند، شوراى واتيكان دوم را بايد شوراى روزگار جديد دانست. اين شورا از ويژگىهاى ديگرى نيز برخوردار بوده است؛ از جمله اينكه اولين مجمع عمومى و دمكراتيك كليساى كاتوليك است. در شوراى معروف نيقيه فقط نمايندگان كليساهاى مديترانه و شمال آفريقا شركت داشتند. در مجمع ترنت فقط ايتاليايىها، فرانسوىها، اسپانيايىها و پرتغالىها حضور به هم رساندند. در مجمع واتيكان اول فقط اروپايىها حضور داشتند، امّا در شوراى دوم واتيكان، 600 نماينده از اروپا، 600 نماينده از آمريكاى لاتين، 350 نماينده از آسيا، 200 نماينده از آمريكاى شمالى، 300 نماينده از آفريقا و 200 نماينده از اقيانوسيه حضور داشتند كه با احتساب مقامات مقيم در واتيكان و منشيان ويژه نمايندگان جمعيتى بالغ بر 4700 نفر گردهم آمدند. (مقايسه اين مجمع با مجمع عمومى سازمان ملل متحد كه در همان مقطع تشكيل شد و دربرگيرنده 750 نماينده و 270 نفر ناظر بود جالب توجه است).
پاپ يوحناى بيست و سوم كه به دليل كبر سنّش (وى در 77 سالگى جانشين سلف خود شد) پاپى موقت و براى دورهاى انتقالى تلقى مىشد، با اعلام تصميم خود مبنى بر تشكيل شوراى جهانى (در 25 ژانويه 1959) همگان را غافلگير كرد. وى در آغاز، نامههايى را به همه اسقفان جهان كه در آن زمان 8972 نفر بودند فرستاد و از آنها خواست كه شكوهها و خواستههاى خود را به رم اعلام كنند. متون حاوىِ پاسخها به زبان لاتين، زبان رسمى مجمع، ترجمه و در 15 مجلّد با 5000 صفحه به چاپ رسيد. پاپ از ابتدا اعلام كرد كه هدف شورا بررسى الاهيات و عقائد كليسا نيست، بلكه اين شورا در پى حركتى حياتبخش براى همراهى با تحولات پيشآمده در جهان است، از اينرو عنوان آن را Aggiornamento (به معناى اينكه در زمانه باشيم) قرار داد.
در روز پنجشنبه، يازدهم اكتبر 1962 اولين دوره و مرحله مجمع با حضور 195 كارشناس و متخصص كه منصوب پاپ بودند و نيز 22 ناظر از ديگر كليساها تشكيل شد. پاپ در سخنان خود عناوين اصلى شورا را چنين اعلام كرد: «نقد درونى، همگامى با واقعيات، و گشودگى در برابر زمانه». از جمله عناوين فرعى شورا مىتوان به اين نمونهها اشاره كرد: بحرانهاى درونى كليسا، مسئله يكپارچگى كليساها، عقبگرد مسيحيت در جهان در برابر ايدئولوژىهاى نوظهور، روابط كليسا با ديگر اديان به ويژه اسلام و يهوديت، نياز به كاهنانِ جديد، ضرورت چارچوببندىِ نوين براى فراهمشدن امكان مشاركت فعال سكولارها، ازدواج كاهنان و سقط جنين.
در دسامبر 1962 اين نشست پايان يافت و اندكى بعد، پاپ كه از بيمارى سختى رنج مىبرد درگذشت و پاپ ژان پل ششم جانشين وى شد. اين پاپ نيز علىرغم مخالفتهاى شديد سنّتىها و محافظهكاران، راه سلف خود را ادامه داد و در آغازِ دومين نشست مجمع اعلام كرد كه اگر نظام ادارىِ پاپى خود را اصلاح نكرد، بايد مجمع اين وظيفه را انجام دهد. كادر سنّتىِ واتيكان كه در رأس آن، شوراى ادارىِ پاپى يا همان دولت واتيكان قرار داشت و از ايتاليايىهاى كاركشته و متخصص در الاهيات تشكيل مىشد با سردىِ تمام با اين شورا برخورد كردند. از جمله اقدامات اين مجموعه قراردادن زبان لاتين به عنوان زبان رسمىِ شورا و منع ترجمه مستقيم و همزمان و نيز برعهدهگرفتن سازماندهىِ نشست و كميتههاى تخصصى آن بود، ولى تصميم پاپ برحضور تعداد زياد اسقفان درعمل، معادلات را بهگونهاى ديگر رقم زد.
در دسامبر 1965 كار شورا به پايان رسيد؛ شورايى كه 6 ميليارد ليره ايتاليا هزينه برداشت و در آن 6 هزار نطق ايراد شد و 521 بار رأىگيرى به عمل آمد. دستاوردهاى فكرىِ اين شورا را مىتوان چنين برشمرد: خدا با ثروتمندان، حاكمان، دولتها و قواى نظامى نيست؛ حق اعتراض، آزادى وجدان و عقيده مشروع است؛ دينهاى ديگر قابل انكار و ناديدهگرفتن نيست و بايد با گشودگى و احترام با آنها برخورد كرد؛ خدا ديگر كاتوليك نيست. همچنين ميان كليساى رم وكليساى قسطنطينيّه مصالحه صورت گرفت وكليساى كاتوليك به عنوان ناظر درشوراىجهانىكليساها پذيرفته شدهاند و نيز دبيرخانه گفتوگو با ديگر اديان، به ويژه اسلام و يهوديت تأسيس شد.
با اين همه در پى اين نشست، بادهاى تغيير و انشعاب در كليساى كاتوليك وزيدن گرفت. تحولات بعدى در پيرامون سه عنوان و موضوع شكل گرفت: عصمت و تمركزگرايى پاپ، كليساى فقرا و بيچارگان، و موضوعاتى از قبيل مسائل جنسى، سقط جنين، حقوق زن، جلوگيرى از باردارى و ازدواج كاهنان. در مورد عصمت پاپ يا استبداد پاپى (به تعبير هانس كونگ) مهمترين و جنجالبرانگيزترين اقدام را هانس كونگ انجام داد كه با انتشار مقالهاى در يك روزنامه آلمانىِ نوشت: «حاكميت سلطهگرايىِ يك فرد هيچ مبنايى در كتاب مقدس ندارد و بايد به جاى آن، حاكميت كليساى برادرى را قرار داد و به طور كلّى بايد در عقيده عصمت پاپ تجديد نظر كرد». شكلگيرى الاهيات آزادىبخش و كليساى فقيران نيز از مهمترين پيامدهاى اين شورا بود كه به خصوص در آمريكاى لاتين جنبش عظيمى را به راه انداخت. بررسى تفاصيل مصوّبات دومين شوراى جهانى واتيكان و پيامدهاى آن به ويژه در زمينه رويكرد مسيحيان به گفتوگو فرصت ديگرى را مىطلبد. آنچه در اينجا شايسته طرح، و پايانبخش اين نوشته است، متن مصوّبه اين شورا در مورد مسلمانان است. در اين سند كه به عنوان Nostra Actateمعروف است، مىخوانيم:
«كليسا با احترام به مسلمانان مىنگرد؛ همانانى كه خداى يگانه، يكتا، زنده، قيوم، بخشنده، مهربان، توانا و آفريننده آسمانها و زمين را مىپرستند؛ خدايى كه كلمه خود را به سوى انسانها افكند. مسلمانان در تسليم و خضوع كامل در برابر فرمانهاى خداوند، حتى فرمانهاى نهانىِ او كوشا هستند؛ آنچنانكه ابراهيم كه اسلام به نسبتداشتن با وى مىبالد خضوع كرد. مسلمانان مسيح را چون يك پيامبر تكريم مىكنند؛ هرچند او را به عنوان خدا به رسميت نمىشناسند، و مريم، مادر عذرايش را گرامى مىدارند و او را تقواپيشه مىدانند... علاوه بر اين، اينان در انتظار روز جزا، قيامت و حساب هستند، به زندگى اخلاقى پايبندند و مناسك دينى به ويژه نماز، زكات و روزه را براى خدا به جا مىآورند».
برگرفته از مولى، سعود، الحوار الاسلامى المسيحى، بيروت، دارالمنهل اللبنانى، 1996.
حميدرضا شريعتمدارى
از آنجايى كه اين واژه در زمينههاى گوناگونى بهكار مىرود، تعريف آن مشكل است. ريشههاى آن در سنت مسيحى قرار دارد، سنتى كه تاريخى طولانى در الاهيات و عمل دينى دارد. امر معنوى جستوجويى درونى است كه اغلب با امور مادى، فيزيكى و بيرونى در تقابل است. برخى معنويت را نسبت به دين، پراكندهتر و كمتر نهادينهشده مىدانند. در مقابل، ديگران معنويت را درست مركز و قلب دين مىدانند؛ مخصوصا وقتى كه با تجربه عارفانه و دينى مواجهه شود. موضوع معنويت دلمشغولى ديرپاى بشر است، امّا بررسى نقدى و تطبيقى معنويت در زمينههاى جهانى، يك پديده نوظهورى است. بسيارى از اديان واژه دقيقى براى معنويت (Spirituality) ندارند؛ با وجود اين، امروزه مفهوم معنويت عموميت يافته است و اكنون در داخل و خارج اديان و همچنين در زمينههاى بينالاديانى (Inter - Faith) و سكولار بهكار مىرود. علاقمندى جديد به معنويت، با تأكيد بر موضوع فردى، خود ـ بالندگى و درك متفاوتترى از روانشناسىِ انسان همراه گشته است. اكنون معنويت يككليدواژه جهانشمولى است كه نشانگر جستوجوى جهت و معنا است. در جامعه سكولار و مدرن، معنويت پديده دوباره كشف شدهاى است كه در جهانِ بسيار مادىگرا گم شده، يا حداقل پنهان گشته است.
معنويت را به عنوان تلاشى در جهت پرورش حساسيت نسبت به ـ خويشتن، ديگران، موجودات غيرانسانى و خدا، يا كندوكاوى براى آنچه براى انسانشدن موردنياز است، وجستوجويى براى رسيدن به انسانيت كامل دانستهاند. راهى كه در آن، معنويت عينيت مىيابد، در ميان فرهنگها و اديان گوناگون بسيار متفاوت است. در هر سنت دينىاى، مكاتب معنوى بسيار گوناگونى وجود دارد و معنويتهاى گذشته و حال حتى در يك دين، لزوما يكسان نيستند. از ديدگاه تاريخى، معنويتهاى گوناگون، شكلهاى فرهنگى گوناگون يا تجلى آرمانهاى مختلف دينى هستند. از ديدگاه يك فرد باايمان، معنويت، بخشى از نفوذِ معنا به درون تاريخ، نفوذ در خلال تاريخ و نفوذى فراتر از تاريخ را شكل مىدهد. معنويت نه بهعنوان يك ايده يا مفهوم، بلكه بعنوان يك عملى است كه در سراسر تاريخ بشر يافت مىشود و آكنده از طنين آرزوى قلبىِ بشر براى پايندگى، ابديت، جاودانگى ـ براى يكپارچگى، صلح، شادمانى و سعادت ـ بوده است و در طى اعصار براى انسانها دلمشغولى دائمى بوده، امروزه نيز افراد بسيارى بر روى سياره ما بهدنبال آن مىباشند.
بهمنظور فهمِ امروزين از معنويت، سه سطح مجزا، امّا وابسته به هم قابل شناسايى است: 1. معنويت بهعنوان تجربه يا عملى زنده در زمينه دينى مىتوان آن را بهعنوان فرزانگىِ دين كه آن دين را زنده نگه مىدارد، تلقى نمود؛ 2. معنويت بهعنوان آموزهاى كه نتيجه اين عمل است و به نوبه خود آن را راهنمايى مىكند كه اصول معنوى و اندرزهايى است كه دراديان مختلف يافت مىشوند؛ 3. مطالعه نظاميافته، تطبيقى و انتقادىِ تجربهها و آموزههاى معنوىاى كه در زمان ما به شيوه كاملاً جديدى متحول شدهاند. اين مطالعه انتقادى مجموعهاى از نوشتههاى كلاسيك درباره معنويت غربى، و مجموعهاى ديگر درباره معنويت جهان پديد آورده است.
بخش عمده معنويتى كه در گذشته با آن، زندگى و تعليم داده مىشد، بهوسيله يك فرهيخته اجتماعى، فرهنگى و خردورزى كه به تنهايى فراغت لازم براى پرورش دل و روح را داشت، تحول يافته است. در مكاتب مختلف معنويت، دو مدل اصلى را مىتوان يافت: 1. مدل راهبانه يا زاهدانهِ معنويتِ تَرك 2. مدل معنويتِ خانه خدايى (Householder Spirituality)؛ جايى كه رياضتكشى كمتر غالب است. در سنت مسيحى، مكان بارز تطهير و زندگى ايدهآل معنوىِ صومعه بود؛ يك اجتماع موازىِ جايگزينى كه از جريان اصلى جامعه جدا شده بود. با پيدايش آيين پروتستان، تطهير از صومعه به زندگى عادى جامعه با روابط و مسؤوليتهاى روزمرگىاش تغيير مكان داد و يك معنويت جديد به نام معنويتِ بودن در جهان با ريشه در آموزههاى اوليه مسيحى بسط و توسعه پيدا كرد. هر دو مدل در بيشتر اديان هندى يافت مىشود، امّا آيين سيك، اسلام و يهوديت به مدل معنويت خانه خدايى بيش از مدل معنويت ديرنشينى تأكيد مىورزند. با وجود اين، در جاىجاى سنتهاى دينى، نخستين چيزى كه شخص در وهله اول با آن مواجه مىشود، توصيههايى معنوى است كه بايد بدون توجه به جنسيت خاصى باشد و ظاهرا مخاطب توصيههاى معنوى، جستوجوگرانِ معنوىِ بدون جنسيت خاص هستند، امّا در عمل، اين اساتيدِ مرد معنوى هستند كه اصول معنوى را به پيروانِ مذكرِ خويش توصيه مىكنند، گويى نوشتهها درباب معنويت درسراسر ادبياتِ مذهبىِ جهان، حاوى زنستيزىِ بسيارى است، كه اكنون اين متونِ زنستيزانه خود به عنوان منبعى براىنقد بهحساب مىآيند.
تلقىِ معاصر از معنويت گاهى اوقات آنچنان تصعنى و ايستا، و متوقف بر گذشته است كه از رهگذر آن، دستيابى به كيفيت پويا و تبدّليافته معنويت به عنوان تجربه زنده و حادثه مهم دل و روح امكانپذير نمىباشد؛ دل و روحى كه در جستوجوى تفوق و تعالىبخشيدن به خويش و عبور از مرزهاى عواطف، خِرَد و تخيل است. تحولات نوين خلاق در فهم معاصر از معنويت؛ [1] به يك كندوكاو جديدى در منابع نيروى معنوى بشر و [2] به اهميت ميراثِ معنوىِ جهانى براى آينده بشريت، [3] گفتوگو در سراسر سنتهاى گوناگون معنوى و اهميت گفتگوى بينالاديانى كه اخيرا سر بر تافته است، [4] و تحولات بسيارى در باب معنويت زنان، پيوند مىخورد. همچنين اكنون معنويت بهعنوان موضوعى است كه در امر آموزش معاصر متبلور شده است. براى مثال، مىتوان به لايحه اصلاحات آموزشىِ بريتانيا در سال 1988 اشاره نمود كه در اين لايحه، مدارس بريتانيا ملزم شدند تا به موازات برنامههاى درسى، تحولات معنوى را در بين دانشآموزان ارتقا بخشند و اخيرا برخى از مؤسسات آموزش عالى در انگلستان و ايالات متحده امريكا واحدهايى را بدين منظور لحاظ كردهاند كه صلاحيت [علمى [دانشجويان منوط به گذراندن اين واحدها مىباشد، و حتّى برنامههايى را در جهت اعطاى مدرك در زمينه معنويت به اجرا گذاشتهاند.
Hinnells John. R, (ed.), A New Dictionary of Riligions, Blackwell, 1995