مجلات >هفت آسمان>شماره 20

ارزيابىِ يك نقد

عبدالرحيم سليمانى اردستانى

اشاره

كتاب يهوديت نخستين كتاب از مجموعه‏اى است تحت عنوان «آشنايى با اديان» كه به همّت انجمن معارف اسلامى ايران و به قلم آقاى عبدالرحيم سليمانى اردستانى منتشر شده است. از اين مجموعه سه كتاب ديگر تحت عنوان مسيحيت، كتاب مقدس و اديان ابتدايى و خاموش منتشر شده است. بناى نويسنده، چنانكه از مقدمه كتاب يهوديت بر مى‏آيد، اين بوده است كه اديان بزرگ را از زبان پيروان و انديشمندان آن اديان و بنا به متون خود آنها معرفى كند.

انجمن كليميان تهران كتاب يهوديت را مورد نقد و بررسى قرار داده و در نامه‏اى خطاب به مؤلف ضمن بيان نكات مثبت كتاب، مواردى را كه به نظر يكى از محققان دينى كليميان، يعنى جناب آقاى دكتر يونس حمامى لاله‏زار، ناصواب مى‏رسيده بيان كرده است.(1) مؤلف برخى از نكات جناب دكتر حمامى را پذيرفته و برخى را پاسخ گفته است. يادآورى اين نكته لازم است كه نكات موردنظر ناقد محترم بيشتر، متوجه كسانى است كه مؤلف از آنان نقل كرده است. مؤلف در پاسخ‏هايش در اين موارد صرفا داورى كرده است. به نظر مى‏رسد كه نشر آن نقد و پاسخ آن‏كه نماد تعامل وگفت‏وگوى دوپژوهشگر از دو دين است براى خوانندگان فصلنامه خالى از لطف نباشد. از انجمن كليميان و جناب آقاى عبدالرحيم سليمانى كه با انتشار اين مجموعه موافقت كردند سپاسگزارى نموده، در آغاز، نقدها و در پى هرنقدى پاسخِ آن را تقديم مى‏داريم.

ناقد: ص 66 ، پاراگراف دوم، سطر 4: «و بار ديگر به موسى دستور مى‏دهد كه لوح‏هايى بسازد و دستورهاى خدا را بر آنها بنگارد» «تا خداوند دستورها را بر آنها بنگارد». (خروج، فصل 34، آيه 1)

مؤلف: حق با ايشان است.

ناقد: ص 90: ه ) آخرت‏شناسى؛ در مورد صراحت آيات تورات در مورد آخرت و رستاخيز مردگان مى‏توان به آيات زير مراجعه نمود:

الف. تثنيه، فصل 32، آيه 39: بدانيد كه تنها من خدا هستم و خداى ديگرى غير از من نيست، مى‏ميرانم و زنده مى‏سازم و...

ب. سموئيل 1، فصل 2، آيه 6: خداوند مى‏ميراند و زنده مى‏كند، به گور فرو مى‏برد و بر مى‏خيزاند.

ج. حزقيال نبى، فصل 37، آيه 12: بنابراين نبوت كرده و به ايشان بگو، خداوند خالق چنين مى‏فرمايد؛ اينك من قبرهاى شما را مى‏گشايم و شما را اى قوم از قبرهايتان بيرون مى‏آورم... .

د. همان، آيه 13: و اى قوم من چون قبرهاى شما را بگشايم و شما را از قبرهايتان بيرون آورم آنگاه خواهيد دانست كه من خدا هستم.

ه . همان آيه: و روحم را در شما خواهم نهاد تا زنده شويد... .

و نمونه‏هاى بسيار ديگرى؛ نمونه‏هاى ذكرشده در تلمود بيشتر جنبه اشاره‏اى دارد و نه ذكر مستقيم اين موضوع.

مؤلف: در متن آمده است كه در تورات ذكر صريحى از معاد نيست. جناب آقاى حمامى ظاهرا با اين سخن مخالف است و مواردى را درباره معاد از عهد قديم نقل كرده‏اند. اما اولاً سخن از تورات است نه كل عهد قديم. در همين كتاب در صفحه 194 به اين نكته تصريح شده است كه در ديگر قسمت‏هاى عهد قديم، معاد يكى از اصول مسلم است. ايشان به پنج مورد اشاره كرده‏اند كه تنها يكى از آنها را از تورات، سفر تثنيه، 32:39 نقل كرده‏اند. ثانيا سخن ازعدم صراحت است نه اينكه اشاره‏اى به معاد نيست. حتى اين يك موردى هم كه ايشان از تورات نقل كرده‏اند: «مى‏ميرانم و زنده مى‏سازم» باز صريح نيست، چرا كه مى‏تواند مربوط به اين دنيا باشد. بهترين دليل بر اينكه در تورات به معاد تصريح نشده اين است كه دانشمندان يهود به مواردى استناد كرده‏اند كه نياز به تفسير دارد (گنجينه‏اى از تلمود، ص363). و در عهد جديد وقتى حضرت عيسى مى‏خواهد در برابر صدوقيان، كه معاد را قبول نداشتند، از تورات شاهدى بر اين امر بياورد مى‏گويد: «اين مطلب كه مردگان بار ديگر زنده مى‏شوند مطلبى است كه خود موسى در داستان بوته سوزان، آنجا كه خداوند را خداى ابراهيم و خداى اسحاق و خداى يعقوب، خطاب مى‏كند، نشان داده است. خدا، خداى مردگان نيست، بلكه خداى زندگان است، چون پيشِ او همه زنده‏اند» (انجيل لوقا، 20:37و38). همين كه براى اثبات معاد در تورات به مواردى اينگونه استناد شده نشان مى‏دهد كه اين امر به صورتى صريح در اين كتاب نيامده است.

ناقد: ص127؛ ترجمه استفاده شده كتاب پادشاهان، ترجمه تفسيرى است كه با متن اصلى تفاوت دارد. در اين زمينه مى‏توانيد به ترجمه قديم كتاب مقدس مراجعه نماييد.

مؤلف: در اين صفحه از باب يازدهم، كتاب اول پادشاهان، شماره‏هاى 1ـ13 ماجراى روى‏آوردن حضرت سليمان به شرك و زنان مشرك و دورى از خداوند نقل شده است. از آنجا كه ترجمه قديمِ كتاب مقدس بسيار سنگين و مشكل است، در اين كتاب از ترجمه تفسيرى كه روان‏تر است ــ با اينكه دقت ترجمه قديمى را ندارد ــ استفاده شده است. اما درباره متنى كه در اينجا نقل شده هر چه دقت كردم تفاوت مهمى بين دو متن نديدم. با اين حال همين متن را در ذيل شماره 4 از ترجمه قديم نقل خواهم كرد.

ناقد: ص 131، پ دوم: نويسندگان يهودى با پيروى از كتاب مقدس...؛ مؤلف تنها از يك نويسنده نقل نموده است. اينكه چگونه به اين نتيجه رسيده است كه نويسندگان يهودى همه چنين اعتقادى دارند عجيب است. گذشته از اين در متن كتاب مقدس بر سخت‏گيرى حضرت سليمان تأكيد شده است نه ظلم او.

مؤلف: در اين زمينه بايد دو نكته را تذكر داد؛ يكى اينكه چون در اين كتاب بنا بر نقل قول مستقيم از نويسندگان يهودى بوده، امكان نقل‏هاى متعدد نبوده است. با اين حال از دو نويسنده نقل شده است، نه يكى. در صفحه 133 نيز همين مطلب از نويسنده‏اى ديگر نقل شده است: «اسباط ده‏گانه اسرائيل نزد رَحُبْعام پادشاه رفته، تقاضاى عدل و داد و تخفيف ماليات‏ها را نمودند». معلوم است كه رَحُبْعام هنوز به حكومت نرسيده بود تا ظلمى كرده باشد و از او تقاضاى عدل و داد شود.

نكته دوم اينكه جناب دكتر حمامى گفته‏اند: «در كتاب مقدس بر سخت‏گيرى حضرت سليمان تأكيد شده نه بر ظلم او». اگر تنها به باب دوازدهم از كتاب اول پادشاهان نگاه كنيم حق با ايشان است. اما اگر باب يازدهم را مطالعه كنيم هم با نسبت شرك به آن حضرت روبرو مى‏شويم و هم نسبت ظلم به او:

و سليمانِ پادشاه سواى دختر فرعون، زنان بسيارى را از موآبيان و عَمّوُنيان و ادوميان و صيدونيان و حتيان دوست مى‏داشت. از امت هايى كه خداوند درباره ايشان بنى‏اسرائيل را فرموده بود كه شما به ايشان در نياييد و ايشان به شما در نيايند. مبادا دلِ شما را به پيروى خدايان خود مايل گردانند. و سليمان با اينها به محبت مطلق شد و او را هفتصد زن بانو و سيصد متعه بود و زنانش دل او را برگردانيدند و در وقت پيرىِ سليمان واقع شد كه زنانش دل او را به پيروى خدايان غريب مايل ساختند و دل او مثل دل پدرش داود با يَهُوَه خدايش كامل نبود. پس سليمان در عقب عَشْتُوَرت خداى صيدونيان و در عقب مِلْكُوم، رِجسِ عمّونيان رفت و سليمان در نظر خداوند شرارت ورزيده، مثل پدر خود داود خداوند را پيروى كامل ننمود. آنگاه سليمان در كوهى كه روبروى اورشليم است مكانى بلند به جهت كَمُوش كه رِجْسِ موآبيان است و به جهت مُولَك، رِجْسِ بنى عمّون بنا كرد و هم‏چنين به جهت همه زنان غريب خود كه براى خدايان خويش بخور مى‏سوزانيدند و قربانى‏ها مى‏گذرانيدند عمل نمود. پس خشم خداوند بر سليمان افروخته شد؛ از آن جهت كه دلش از يَهُوَه خداى اسرائيل منحرف گشت كه دو مرتبه بر او ظاهر شده و او را در همين باب امر فرموده بود كه پيروى خدايان غير را ننمايد، اما آن‏چه خداوند به او امر فرموده بود به جا نياورد. پس خداوند به سليمان گفت: چون كه اين عمل را نمودى و عهد و فرائض مرا كه به تو امر فرمودم نگاه نداشتى البته سلطنت را از تو پاره كرده، آن را به بنده ات خواهم داد. ليكن در ايام تو اين را به خاطر پدرت داود نخواهم كرد. اما از دست پسرت آن را پاره خواهم كرد. ولى تمامى مملكت را پاره نخواهم كرد. بلكه يك سِبْط را به خاطر بنده‏ام داود و به خاطر اورشليم كه برگزيده‏ام به پسر تو خواهم داد...

و يَرُبْعام مرد شجاع جنگى بود. پس چون سليمان آن جوان را ديد كه در كار مردى زرنگ بود او را بر تمامى امور خاندان يوسف بگماشت و در آن زمان واقع شد كه يَرُبْعام از اورشليم بيرون مى‏آمد و اخياىِ شيلونى نبىّ در راه به او برخورد و جامه تازه در برداشت و ايشان هر دو در صحرا تنها بودند. پس اَخْيا جامه تازه‏اى كه در برداشت گرفته به دوازده قسمت پاره كرد و به يَرُبْعام گفت: ده قسمت براى خود بگير؛ زيرا كه يَهُوَه خداى اسرائيل چنين مى‏گويد: اينك من مملكت را از دست سليمان پاره مى‏كنم و ده سبط به تو مى‏دهم و به خاطر بنده من داود و به خاطر اورشليم شهرى كه از تمامى اسباط بنى اسرائيل برگزيده‏ام يك سبط از آنِ او خواهد بود؛ چون كه ايشان مرا ترك كردند و عَشْتُورَت خداى صيدونيان و كَموُش خداى موآب و مِلْكُوم خداى بنى عمّون را سجده كردند و در طريق‏هاى من سلوك ننمودند و آنچه را در نظر من راست است به جا نياوردند و فرائض و احكام مرا مثل پدرش داود نگاه نداشتند. ليكن تمام مملكت را از دست او نخواهم گرفت، بلكه به خاطر بنده خود، داود كه او را برگزيدم از آن‏رو كه اوامر و فرائض مرا نگاه داشته بود او را در تمامى ايام روزهايش سرور خواهم ساخت، اما سلطنت را از دست پسرش گرفته آن را يعنى ده سبط را به تو خواهم داد و يك سبط به پسرش خواهم بخشيد تا بنده من داود در اورشليم شهرى كه براى خود برگزيده‏ام تا اسم خود را در آن بگذارم نورى در حضورمن هميشه داشته باشد و تو را خواهم گرفت تا موافق هر چه دلت آرزو دارد سلطنت نمايى و بر اسرائيل پادشاه شوى و واقع خواهد شد كه اگر هر چه تو را امر فرمايم بشنوى و به طريق‏هايم سلوك نموده آن چه در نظرم راست است به جاى آورى و فرائض و اوامر مرا نگاه دارى؛ چنان كه بنده من داود آنها را نگاه داشت. آنگاه با تو خواهم بود و خانه مستحكم براى تو بنا خواهم نمود؛ چنان كه براى داود بنا كردم و اسرائيل را به تو خواهم بخشيد و ذريّت داود را به سبب اين امر ذليل خواهم ساخت، اما نه تا به ابد. پس سليمان قصد كشتن يَرُبْعام داشت و يَرُبْعام برخاسته، به مصر نزد شِيشَق، پادشاه مصر فرار كرد و تا وفات سليمان در مصر ماند.

ناقد: ص 161، پ 2 و4 ؛ هر دو نويسنده فراموش كرده‏اند كه ازدواج با فرد غير يهودى پيشتر، توسط تورات منع گرديده است (تثنيه، فصل 7، آيه 3) و در آن زمان به علت ايجاد لغزش در اين زمينه بر اجراى صحيح آن تأكيد مى‏گردد.

مؤلف: مقصود از هر دو نويسنده ابابان يهودى و جان بى.ناس مسيحى است كه هر دو «عهد قديم» را كتاب مقدس خود مى‏دانند. به نظر مى‏رسد اين دو نويسنده چيزى اضافه بر آنچه در باب دهم از كتاب عزرا هست نگفته‏اند. علاوه بر اينكه ممكن است اين نويسندگان، مانند اسپينوزا و نقادان جديد، زمان نگارش تورات را همين زمان عزرا بدانند و يا حتى عزرا را نويسنده تورات بدانند.

ناقد: ص165، پ2: اما اسفار پنج‏گانه از انواع نوشته‏هايى مجزا درست شده است كه هر يك سبك خاص نگارش و نگرش مخصوص به خود را دارند؛ براى مثال... به مؤلفانى از كاهنان نسبت داده مى‏شوند؛

اينكه چگونه نويسنده به اين نتيجه مى‏رسد عجيب است! مسلما چون شريعت الهى به زندگى انسان بر مى‏گردد و انسان ابعاد مختلفى دارد پس شريعت الهى نيز در زمينه‏هاى مختلف سخن مى‏گويد و اين نتيجه‏گيرى كه قسمت‏هاى احكام جزايى را حتما يك قاضى، قسمت‏هاى مخصوص كاهنان را حتما جمعى از كاهنان، قسمت‏هاى بهداشتى را حتما گروهى از پزشكان و... نوشته‏اند صحيح نمى‏باشد، چون خداوند كه عالم كل است در همه زمينه‏ها، انسان را راهنمايى مى‏نمايد.

عجيب‏تر آنكه نويسنده در پاراگراف سوم با توجه به اينكه تركيب، تناسب، نظم و ديگر ويژگى‏هاى كتاب مقدس هدف خاصى را دنبال مى‏كند به شگفت آمده، نتيجه‏گيرى مى‏كند كه حتما «مؤلفان نهايى آن همه چيز را براى بيان آن پيام با هم تلفيق كرده‏اند». غافل از آنكه آيه‏هاى كتاب مقدس از ابتدا تا آخر از جانب خداوند است و مسلما خداوند از برقرارى ارتباط با انسان‏ها و ابلاغ وحى هدف خاصى دارد كه آن را نيز در همه دوره‏ها دنبال مى‏نمايد.

مؤلف: اشكال جناب دكتر حمامى در اين فقره به آقاى جاكوب نويزنر نويسنده بخش «يهوديت» از مجموعه «اديان ما» است. به هر حال سخن اين نويسنده بر تحقيقات نقادان جديد مبتنى است كه به صورتى موشكافانه مجموعه تورات را بررسى و قسمت هايى را از هم تفكيك كرده و منابع هر بخش را مشخص كرده‏اند. براى اطلاع بيشتر در اين زمينه و نيز برخورد يهوديان با اين موضوع مى‏توان به مقاله Bible Criticism نوشته Moshe Weinfeld در كتاب Contemporary Jewish Religious Thought مراجعه كرد.

ناقد: ص168، پ 2: اين كتاب درست همان كتاب عهد... كه آن را در مدت يك روز دوبار بر يهوديان فرو خواندند (بر اساس منابع ذكرشده فقط قرائت يكبار ذكر شده است) در صورتى كه خواندن كتاب ديگر محتاج يك هفته تمام وقت بود.

آقاى ويل دورانت توجه ننموده است كه در زمان يوشيا فقط متن را براى مردم خواندند، ولى در زمان عزرا (نحميا، 8 : 8) تورات را براى آنها خواندند و ترجمه و تفسير كردند تا مردم آن را بفهمند. علاوه بر قرائت به ترجمه و تفسير آن نيز پرداختند كه مسلما اين امر زمان بيشترى را نياز داشت نه آنكه به متن اضافه گرديده باشد. گذشته از اين كه زمان قرائت تورات از صبح تا ظهر بوده (نَحَميا، 8 ، آيات 2و3) و نه يك هفته تمام وقت، بلكه ترجمه و تفسير، يك هفته و آن هم از صبح تا ظهر به طول مى‏انجامد (نحميا، 8 : 8)

در ادامه ص 168 تا ص170 نويسنده بر اساس پيش‏فرض، ثابت انگاشته، نتيجه‏گيرى مى‏كند و جلو مى‏رود كه چون پايه خراب است بقيه نيز صحيح نمى‏باشد.

مؤلف: روى سخن در اينجا ويل دورانت است كه مى‏گويد نمى‏شود كتابى كه در زمان عزرا براى مردم خوانده شد همان كتابِ زمان يوشيّا بوده باشد، چرا كه كتاب در زمان عزرا در طول يك هفته خوانده شد، ولى كتاب زمان يوشيّا در يك روز دوبار خوانده شد. جناب آقاى حمامى معتقد است اين دو ماجرا اشاره به يك كتاب دارد؛ منتها در زمان عزرا با شرح و تفسير بوده است و به همين دليل خواندن آن يك هفته به درازا كشيده است. اما سؤال مهم اين است كه آيا كتاب تورات امروزى را مى‏توان در يك روز دوبار براى مردم خواند؟! پس مى‏توان احتمال داد كه كتاب توراتى كه امروز در دست است غير از كتاب زمان يوشيّاست.

ناقد: ص170، پ 3، سطر 3: متشكل از 72 نفر ك 71 نفر صحيح است.

مؤلف: عدد 71 صحيح است. در صفحه 233 همين كتاب نيز عدد 71 آمده است.

ناقد: ص182: كتاب جامعه... سفارش مى‏كند كه از زمان حاضر لذت ببرد.

حضرت سليمان لذات زندگى مادى (هر چه زير آسمان است، يعنى در سطح پايين‏تر از امور معنوى است) را پوچ مى‏شمارد و به خود سفارش مى‏كند كه به لذات اين دنيا دل نبندد و هنگام هر لذتى بياد داشته باشد كه عاقبت خداوند انسان را محاكمه مى‏نمايد (فصل 12، آيه آخر: خدا در عمل خوب يا بد ما را، حتى اگر در خفا نيز انجام شود، داورى خواهد كرد).

مؤلف: «براى انسان چيزى بهتر از اين نيست كه بخورد و بنوشد و از دسترنج خود لذت ببرد» (جامعه، 2:24). «پس به اين نتيجه رسيدم كه براى انسان چيزى بهتر از اين نيست كه شاد باشد و تا آنجا كه مى‏تواند خوش بگذراند، بخورد و بنوشد و از دسترنج خود لذت ببرد» (جامعه، 3:12ـ13). «پس دريافتم كه براى انسان چيزى بهتر از اين نيست كه از دسترنج خود لذت ببرد، زيرا سهم او از زندگى همين است، چون وقتى بميرد ديگر چه كسى مى‏تواند او را بازگرداند تا آنچه را پس از او اتفاق مى‏افتد ببيند» (جامعه، 3:23). «پس من لذت‏هاى زندگى را ستودم، زيرا در زير اين آسمان چيزى بهتر از اين نيست كه انسان بخورد و بنوشد و خوش باشد» (جامعه، 8 : 15).

ناقد: ص187، پ آخر: «آن‏طرف اردن»؛ آيا نويسنده بايد از روداردن عبوركرده باشد تا بتواند بگويد آن‏طرف «اردن» دركتاب‏مقدس همه مكان‏ها بر مبناى سرزمين مقدس سنجيده مى‏شوند و چون سرزمين مقدس در سمت غربى رود اردن است پس مكان فعلى آنها «آن طرف اردن سمت شرقى رود اردن» بيان مى‏شود و نيازى نيست كه نويسنده از رود اردن عبور كرده باشد.

مؤلف: سفر تثنيه با اين جمله آغاز مى‏شود: «اين است سخنانى كه موسى به آن طرف اردن با تمامى بنى اسرائيل گفت». عالم يهودى عبارت «آن طرف اردن» را به صورت رمز آورده و اسپنوزا اين رمز را گشوده است. او مى‏گويد از باب آخر سفر تثنيه بر مى‏آيد كه حضرت موسى هرگز از رود اردن عبور نكرده و در واقع همه عمر خود را در يك سوى رود اردن گذرانيده است. اين در حالى است كه از جمله اول سفرتثنيه بر مى‏آيد كه نويسنده آن بايد از رود اردن عبور كرده باشد. پس نويسنده آن نمى‏تواند حضرت موسى باشد. به نظر مى‏رسد توجيه جناب دكتر حمامى مناسب نباشد. به هر حال داورى به خواننده واگذار مى‏شود.

ناقد: ص187، پ اول: در سفر تثنيه ك در سفر پيدايش درست است؛ سفر پيدايش 12:6.

«آن وقت كنعانيان در آن زمين بودند». چون خداوند به حضرت ابراهيم قول داده تا آن سرزمين را به دو نسل او بدهد. تورات بيان مى‏كند كه آن سرزمين خالى از سكنه نبود و كنعانيان در آن هنگام در آن زمين بودند و هنوز زمان اجراى قول خداوند نرسيده بود.

مؤلف: همانگونه كه ايشان يادآور شده «سفر پيدايش» صحيح است. در سفر پيدايش، 12:6 وقتى مهاجرت حضرت ابراهيم به سرزمين كنعان را بيان مى‏كند، مى‏گويد: «در آن وقت كنعانيان در آن سرزمين بودند». ابن عزرا و اسپينوزا مى‏گويند كه از اين عبارت بر مى‏آيد كه كنعانيان در زمان نوشته‏شدن كتاب نبايد در آن سرزمين بوده باشند؛ در حالى كه در زمان حضرت موسى كنعانيان هنوز در آن سرزمين بودند و بعدها اخراج شدند. پس نويسنده كتاب نمى‏تواند حضرت موسى باشد.

اما همان طور كه جناب دكتر حمامى اشاره كرده‏اند اين احتمال وجود دارد كه مقصودْ اين باشد كه «در آن وقت كنعانيان در آن سرزمين ساكن شده بودند». ولى اين احتمال بسيار خلاف ظاهر عبارت است.

ناقد: ص188، پ2: «ابراهيم دشمنان خود را تا دان تعقيب كرد.

نويسنده (اسپينوزا) مسئله وحى را فراموش كرده است كه چگونه حضرت يعقوب هنگام مرگ مكان هر يك از اسباط را در سرزمين مقدس بيان مى‏كند و از محل استقرار آنها با اطلاع است. پس عجيب نيست كه حضرت موسى نيز بداند كه محلى كه حضرت ابراهيم به آن رسيده، جايگاه بعدى فرزندان دان خواهد بود.

مؤلف: ابن عزرا و اسپينوزا براى اين كه نويسنده تورات نمى‏تواند حضرت موسى باشد شاهد ديگرى آورده‏اند: اين كه در تورات براى برخى از مكان‏ها نام‏هايى به كار رفته كه در زمان حضرت موسى نام ديگرى داشته است. نمونه آن نام «دان» است كه در سفر پيدايش، 14:14 به كار رفته است. اين در حالى است كه بنا به سِفر داوران اين شهر در زمان حضرت موسى و قرن‏ها پس از او به نام «لارش» خوانده مى‏شد و بعدها اسم شهر را عوض كرده، «دان» گذاشتند.

پاسخى كه جناب آقاى حمامى مى‏دهند اين است كه ممكن است حضرت موسى از طريق وحى نام آينده اين شهر را دانسته باشد و به كار برده باشد. اما به نظر مى‏رسد كه اين پاسخ درست نباشد. اشكال در اين نيست كه حضرت موسى از كجا مى‏دانسته است كه در آينده نام اين شهر تغيير مى‏كند، تا پاسخ داده شود كه او از طريق وحى مى‏دانسته است، بلكه اشكال در اين است كه مخاطبان حضرت موسى و كسانى كه تورات را مى‏خوانده‏اند از كلمه «دان» چه مى‏فهميده‏اند. آيا آنان سؤال نمى‏كردند كه «دان» كجاست؟

ناقد: ص188، پ3: درباره وفات و عزادارى و مقايسه با ساير پيامبران.

نويسنده مجددا وحى و نبوت را فراموش كرده است؛ خداوند مى‏تواند حادثه‏اى را كه هنوز رخ نداده است و حتى اتفاقات روز قيامت را نيز براى انبياى خود آشكار سازد؛ چون خداوند مقيد به زمان نيست و علم او مانند علم ما انسان‏ها اكتسابى نمى‏باشد. پس بيان اينكه پس از حضرت موسى چه خواهد شد يا مقايسه وى با ساير انبياء از جانب خداوند مسئله عجيبى نيست.

مؤلف: شاهد ديگرى كه ابن عزرا و اسپينوزا براى اين كه تورات را حضرت موسى نمى‏تواند نوشته باشد آورده‏اند اين است كه در باب آخر سفر تثنيه ماجراى وفات حضرت موسى، عزادارى بنى اسرائيل براى او، ماجراهاى پس از حضرت موسى و ماجراهايى كه به مدت‏ها پس از حضرت موسى اشاره دارند، مانند «احدى جاى قبر او را تا امروز ندانسته است» يا «نبى‏اى مثل موسى تا به حال در بنى اسرائيل برنخاسته است»، آمده است. اين سخنان نمى‏تواند نوشته حضرت موسى باشد.

جناب دكتر حمامى پاسخ مى‏دهند كه چه مانعى دارد كه حضرت موسى از طريق وحى و علم خدادادى از آينده خبر داده باشد. باز به نظر مى‏رسد اين پاسخ كافى نباشد؛ چون هرگز اشكال اين نيست كه حضرت موسى چگونه از اين امور آگاه شده است، بلكه سخنْ اين است كه مخاطبان و خوانندگان تورات از اين جملات چه مى‏فهميده‏اند. هر گوينده و نويسنده‏اى بايد به گونه‏اى سخن بگويد كه براى خواننده قابل فهم باشد. وقتى موسى(ع) به مردم مى‏گفت «موسى مرد»، «او را دفن كردند»، «براى او عزادارى كردند» مردم از اين جملات چه مى‏فهميدند؟

ناقد: ص189، پ آخر؛ اسپينوزا فراموش كرده است كه مؤلف كتب مقدس خداوند است و خداوند قسمت‏هاى مختلف اين كتاب را به انبياى مختلف وحى نموده و از اينكه همه كتاب هدف خاصى را دنبال مى‏كنند به شگفت آمده است كه چگونه پيشگويى اى كه در تورات آمده در زمان‏هاى بعدى اتفاق افتاده است.

مؤلف: اسپينوزا از سبك و نظم و ترتيب مطالب چنين استنباط كرده كه اسفار پنج‏گانه تورات، صحيفه يوشع، سفر داوران، كتاب‏هاى اول و دوم سموئيل وكتاب‏هاى اول ودوم پادشاهان در واقع يك كتاب است و آنها را يك نفر نگاشته است. جناب دكتر حمامى شواهد آقاى اسپينوزا را ناكافى مى‏داند. ما هم داورى را به خوانندگان واگذار مى‏كنيم.

ناقد: ص190، پ سوم و چهارم: «اما من گمان دارم كه او عذرا باشد». اسپينوزا فراموش كرده كه عذرا نيز يكى از انبياى يهود است و سخنى جزء وحى الهى را امر نمى‏كند.

مؤلف: اسپينوزا سرانجام نتيجه مى‏گيرد كه نويسنده تورات و ديگر كتب تاريخى عهد قديم بايد عزرا باشد و نه موسى و انبياى ديگرى كه سنت يهودى اين كتاب‏ها را به آنها نسبت مى‏دهد. جناب دكتر حمامى به اسپينوزا اين گونه پاسخ مى‏دهد كه عزرا هم يكى از پيامبران خداست و آنچه گفته وحى خداوند است. به نظر مى‏رسد كه پاسخ جناب حمامى قانع‏كننده نباشد. همه سخن اين است كه تورات كتاب آسمانى حضرت موسى است. اگر شما بپذيريد كه اين كتاب موجود حدود نه قرن پس از حضرت موسى و توسط عزرا نوشته شده است، عقب‏نشينى واضحى از آنچه در سنت آمده است انجام داده‏ايد.

ناقد: ص210، پ دوم: ذكر صريحى از... ملائكه و فرشتگان نيامده... .

در آيات مختلفى از تورات به فرشتگان اشاره شده است كه به عنوان نمونه مى‏توانيد مراجعه كنيد به:

الف. سفر پيدايش، فصل 16، آيات 7 تا 11: سخن‏گفتن فرشته خداوند با هاجر

ب. سفر پيدايش، فصل 19، آيه 1: ملاقات فرشته‏ها با لوط

ج. سفر پيدايش، فصل 21، آيه 17: سخن‏گفتن فرشته خداوند با هاجر

د. سفر پيدايش، فصل 22، آيه 11 و 15: سخن‏گفتن فرشته خداوند با حضرت ابراهيم

ه. سفر پيدايش، فصل 28، آيه 12: رؤياى حضرت يعقوب و موارد بسيار ديگرى

مؤلف: حق با ايشان است. عبارت بايد اينگونه اصلاح شود كه صدوقيان كه از عهد قديم فقط تورات را قبول داشتند از آنجا كه ذكر صريحى از معاد در تورات نيامده، آن را قبول نداشتند. آنان همچنين، برخلاف فريسيان، ملائكه و فرشتگان را قبول نداشتند.

ناقد: ص245، پ دوم: چهار گناه است كه كبيره محسوب مى‏شود.

سه گناه اول كبيره است و گناه چهارم «بدگويى پشت سر ديگران» از جهاتى هم‏تراز با آنها سنجيده شده است.

مؤلف: در متن از كتاب گنجينه‏اى از تلمود نقل شده است كه چهار عمل گناه كبيره محسوب مى‏شوند كه عبارتند از: «بت‏پرستى، زنا، قتل‏نفس و بدگويى پشت سر ديگران». نظر جناب دكتر حمامى اين است كه در واقع سه عمل اول كبيره هستند و عمل چهارم از جهاتى ملحق به گناهان كبيره است. به هر حال مطلب كتاب از منبع فوق نقل شده است.

ناقد: ص273، پ اول: سعديا بن يوسف.

احتمالاً در ويرايش و چاپ اشتباه شده است، معروف‏ترين شخصيتى كه به اين فرقه گرويد [صحيح: با اين فرقه (قرائيم) به مبارزه برخاست] دانشمندى به نام سعديا بن يوسف بود. او كه رئيس مدارس بابل بود فرقه قرائيم را بر حق دانست [ندانست]. به عنوان نمونه به كلاپرمن، ژيلبرت و ليپى، تاريخ قوم يهود، ج2، ص274 و 275 مراجعه نماييد.

مؤلف: حق با ايشان است.



1. در اين نامه آمده است: «كتاب ارزشمند اهدايى حضرتعالى با عنوان يهوديت مطالعه و بررسى شد. جاى كتابى اين‏چنينى با نگاهى بى‏طرفانه و واقع‏بينانه، سال‏ها در بازار نشر خالى بود و از اين جهت جاى تبريك و سپاس دارد. كتاب در بخش‏هايى معدود ظاهرا حق مطالب را ادا نكرده و يا در مواردى نكاتى را ناديده گرفته است. اميد است كه اين تلاش‏ها در جهت معرفى صادقانه اديان تداوم يافته و با يارى پروردگار، صلح را حاصل دهد».