| مجلات >هفت آسمان>شماره 20 |
سيد حسن حسينى (آصف)
در سرودهاى فلسفىِ هندو ريشه كهنترين خدايان وِداها نيروها و عناصر خود طبيعت بودند؛ چون: آسمان، زمين، خورشيد، آتش، نور، باد، آب و جنسيّت.(1) در «اتهروه ودا» گفته شده است كه آنان از نيستى به هستى آمدهاند، و در جاى ديگر، از برخى خدايان به عنوان پدران، و از برخى ديگر، به عنوان پسران نام برده شده است.(2) در سرود خلقتِ ريگ ودا (سرود 129، ماندالاى دهم) خدايان پس از پيدايىِ جهان زاده شدهاند، و در مواردى معمولاً از آنان به عنوان فرزندان آسمان و زمين نام برده مىشود. همچنين در ريگ ودا آمده است كه خدايان از «آديتى»(3) و از آبها و زمين زاييده شدهاند. بر اساس مطالب ديگرىكه بىشك بعدها و درطول زمان برمطالب ريگودا افزوده شده، ازبعضى خدايان خاص به عنوان «مولِّد» و «به وجود آورنده ساير خدايان» ياد شده است؛ مثلاً سپيدهدم مادرخدايان و«بريهسپتى»(4) وهمچنين «سومه»(5) را پدرخدايان گفتهاند (19/3).
اسطوره كيهانشناسىِ ريگ ودا در پيرامون دو فرضيه اساسى دور مىزند كه از هم جدا نيستند؛ يكى جهان را نتيجه توليد مكانيكى مىانگارد و ديگرى جهان هستى را نتيجه خلقت يا پيدايش طبيعى مىپندارد. كيهان و جهان آفرينش از ديدگاه سرايندگان و شاعرانِ (Rsis) ودايى همچون صحنهاى است كه عمليات خدايان و ايزدان روى آن در سه بخشِ «آسمان، هوا (جوّ اتمسفر) و زمين» اجرا شده، و يا به عبارت ديگر، جهان هستى به سه بخش مجزا از هم يعنى زمين، فضا، و بهشت كه در آن سوى گنبد آسمان قرار دارد، تقسيم شده است.(6) آسمان كه تمام فضاى اطراف زمين تلقى مىشود، همراه با زمين همه آفرينش را دربر مىگيرد. سقف آسمان (Naka)چون مرزى تصور مىشد كه جهان نامرئىِ بالا را از جهان مرئىِ آسمان، كه مركز و مكان پرتوهاى نورى و ايزدان وِدايى است، جدا مىسازد. همچنين در ريگ ودا آسمان، جوّ و زمين، مثلّثى را تشكيل مىدهند كه از آنها صريحا و گاهى به طور حقيقى يا مجازى سخن گفته مىشود.(7) پرتوهاى خورشيدى و پديدههاى مربوط به آن كه در ديد بوده، روى سقف آسمان رخ مىدهد، به آسمان نسبت داده شده است، و باران و رعد و برق (آذرخش) به جوّ تعلق دارند. اما هنگامى كه آسمان چون فضايى پيرامون زمين را فرامىگيرد، اين پديدهها هر دو در اين مكان واقع و نمودار مىشود. در يك بند از اتهروه ودا آمده كه سقف آسمان مابين زمين و آسمان و جهان نور (خورشيد) قرار دارد:«سوريه،(8) فلك و آسمان و زمين را پُر ساخته است».(9)
هر يك از سه جهان هستى (آسمان، جوّ و زمين) به بخشهاى فرعى نيز انقسام يافتهاند. زمانى كه جهان را داراى دونيمه فرض مىكردند، از شش جهان يا فضا Rajamsi نيز سخن به ميان آمده است. دكتر نائينى مىنويسد: «اين بخشهاى فرعى، شايد از استعمال نابجاى كلمه پريتهيوى Prithivi يا زمين به صيغه جمع براى نشاندادن سه جهان به وجود آمده باشد؛ نظير كلمه (Pitarau= دو پدر) كه به صيغه تثنيه به كار برده شده و مقصود از آن، پدر و مادر (والدين) است:(10) «باشد كه او و فرزندانش برانداخته شوند؛ باشد كه «سه زمين» او را در زير خويش بفشارند».(11) در وداها، زمين را به اسامى بهومى BhuÎmi و كشمه Ks¨ma و كشه Ks¨a و گما GmaÎ و پريتهيوى ( Prithivi= پهناور) يا اوروى Urvi خواندهاند و آن را اوتانا UttaÎnaÎ توسعهيافته و طولانى و اپاره Apara، بىحد، يا در مقابل كره بالايى، «ايدم Idam» يعنى مكان اينجايى وصف كردهاند (154 و 22/1).(12) تصور زمين به صورت قرصى مدّور كه پيرامون آن را اقيانوسى فراگرفته، در مجموعه وداها منعكس نيست، امّا طبعا گرد تصوّر شده و آنرا با چرخ مقايسه مىكردند:من اندرا (ايندره) قهرمان را ستايش خواهم كرد كه به نيروى خويش زمين و آسمان را از يكديگر جدا ساخت، و همه را وسعت مىبخشد، و بشر را حمايت مىكند و در بزرگى خويش از طوفان، و رودخانهها پيشى مىگيرد.
او «سوريه» است. در تمام عرصه پهناور (جهان)، اندرا او را به سرعتِ چرخهاى ارابه خواهد چرخانيد.(13)
در رساله «شتپت براهمن» بر خلاف وداها، زمين صريحا گرد و مدوّر (Parimandala) وصف شده است. در ريگ ودا به نقاطى در زمين، از جمله چهار (58/10) يا پنج (42/10، 86/9 و 24/3) نقطه (منطقه) اشاره شده، امّا اتهروه ودا به شش و حتى هفت نقطه اشاره دارد. همين نقاط را مىتوان به معنى هفت منطقه (Dis¨ah) و هفت مكان زمين (Dhama) ـ كه از آن در ريگ ودا سخن به ميان آمده ـ گرفت.(14) آسمان يا «ديو Div» را معمولاً ( Vyomaيا Vyoman، فلك) يا فضاى درخشان و نورانى مىخواندند. علاوه بر سقف يا طاق، آسمان را داراى قلّه (Sanu) و سطح (Vistap) و لبه يا برآمدگى (PrÊsÊtÊha)وهمچنين تركيبات لبه طاق (125/1) وقله طاق (92/8) مىپنداشتند، وحتى گاهى سخن ازيك لبه سوم درفضاى روشن آسمان بهميان آمده است (86/9): «بركناره بالاى آسمان باشكوه مىايستد؛ آرى بهسوى خدايان مىرود، آنبخشنده گشادهدست».(15) هنگامىكه سهآسمان متمايزمىشود؛ آنهارا گاهى سه فضاى درخشنده (Tri-RocanaÎ( خواندهاند. اين سه فضا (آسمان) عبارتاند از: يكى بالاترين «اوتمه Uttama»، يكى در ميان و يكى پايينترين. بالاترين آسمان را «اوتره Uttara» و «پاريه PaÎrya» نيز گفتهاند. همچنين در سومين و بالاترين آسمان (Vyoman)مىپنداشتند كه خدايان و پدران و «سومه» زندگى مىكنند.(16) آسمان و زمين بيشتر به عنوان دو شخصيت جدا و به صورت پدر و مادر جهانى جفت يكديگرند؛ و اصطلاحات «رودسى Rodasi» (آسمان و زمين) و «كشنى KsÊoni» و «جفت زمين،DvyaÎvaÎprithivi » و غير آن در مورد آنها به كار رفته است. همچنين در ريگ ودا از دو نيمه آسمان نيز سخن رفته است:«1. اين آسمان و زمين همه را كاميابى مىبخشند؛ نگاهدارندگان ناحيه، افراد مقدس و خردمند. دو جام شريف فطرت در ميان اين الهههاى خداوند؛ خورشيد درخشان به قانونى ثابت در سفر است.(17)
2. آن زوج پرگنجايش و نيرومند كه هرگز از كار نمىمانند. آن پدر و آن مادر، همه آفريدگان را به سلامت نگاه مىدارند. دو نيمه جهان؛ روحانى و زيبا، زيرا پدر(18) آنها را به اشكال نيكو آراسته است.(19)» از سويى تركيب آسمان به دو نيمكره اين تصور را پيش آورده كه در شكل زمين تغييراتى روى داده است و هنگامى اين دو را، دو كاسه (جام) بزرگ (CamvaÎ( مىخوانند كه به سوى هم برآيند و برگردانده شوند (55/3). گاهى نيز زمين و آسمان را به دو چرخ در دو سر يك محور تشبيه كردهاند (89/10). در ريگ ودا اشارهاى به فاصله مفروض ميان زمين و آسمان نيست؛ مگر با عباراتى مبهم، مانند اينكه حتى پرندهها به مكان و مقام «ويشنو»(20) نمىتوانند پرواز كنند (155/1). امّا در اتهروه ودا آمده است كه دو بال پرنده زرد (خورشيد) كه به سوى آسمان پرواز مىكند، سفرى يك هزارشبانه روزى را در پيش دارد. در رساله ايتريه براهمن نيز مطلبى مشابه ديده مىشود؛ آنجا كه مىگويد فاصله جهان آسمانى از زمين سفر هزار روزه يك اسب است (17/2). در رساله تانديه مهابراهمن (Tandya-mahabrahman) آمده كه فاصله جهان آسمانى از اين جهان به اندازه قامت هزار گاوى است كه روى هم بايستند (1/21 و 8/16).(21) در ريگ ودا، در مورد فضاى ميانه مىخوانيم كه جوّ يا فضاى ميانه (Antariksa) در اشكال مختلف و گوناگون به صورت جسم در مىآيد و آنرا منطقه آبآلوده و ابرگونه، و گاهى به عنوان منطقه تاريك و سياه وصف كردهاند:«سويترى(22) الاهى سوار بر ارّابه خود در فلك تاريك در گردش است و ميرندگان، و بىمرگان را برمىانگيزد، و به جهانهاى (چندگانه) ناظر است».(23)
سه تقسيم فرعى نيز به صورت «سه فضا» يا «رجانسى Rajansi» تصور شده است. بالاترين منطقه فضا را «اوتمه» يا «پرامه» (Parama: دورترين، اعلاترين) و يا (= Triya سوم) مىگويند كه در آنجا آب و «سومه» وجود دارد و آتش آسمانى پيدا و توليد مىشود. فضاى ميانه (جوّ) و پايين در ديد تصوّر ما مىباشند، امّا فضاى سوم به «ويشنو» تعلق دارد و از ديد و تصور آدمى خارج است و فضايى اسرارآميز معرفى شده است:آنكه [ويشنو] با قدمهاى وسيع در سه گام تمام كشورهاى زمين را براى آزادى و حيات مىپيمايد. آدمى مرگپذير وقتى كه دوگام او را كه بر نور چشم دوخته است مىنگرد، از شگفتى بىآرام مىشود. امّا به گام سوم او كسى را ياراى نزديكى نيست، حتى مرغان پردار هوا كه با بالاهاى خويش در پروازند.(24)
از سوى ديگر، جوّ (اتمسفر) را گاهى دريا يا اقيانوس (Samudra) كه جايگاه آبهاى آسمانى است، مىخوانند و آن را به زمين تشبيه كردهاند؛ تا جايى كه مىپنداشتند، جوّ داراى كوهها(25) و هفتچشمه (32/1) آب است و هنگامى كه «ايندره» با ديو خشكسالى نبرد مىكند، چشمهها جريان دارد.(26)شاعران ودايى كه متفكران و بينندگان زمان خود بودند، برخى از امور كيهانى را به هر خداى برجستهاى نسبت دادهاند. امر نگاهدارى و محافظت يا پيدايش آسمان و زمين، در ودا به خدايان و ايزدان عديدهاى منسوب است. در راستاى اين انديشه، كار آفريدن دو جهان به 12 خدا و پيدايىِ خورشيد و تعبيه آن در آسمان و ساختن راهى كه خط سير و حركت آن را آسان مىكند به بيش از 12 خدا نسبت داده شده است و نيز گفتهاند 4 يا 5 خداى ودايى زمين و آسمان يا هر دو جهان را بگستردند و آنها را بسط دادند.(27) گاهى نيز اين متفكران، به خصوص در دورههاى متأخر ودايى، نه تنها در اساس خلقت با يك نوع شگفتى روبرو شدند، بلكه نسبت به بينش و عقايد مسلّم سابق خويش دچار نوعى شك و ترديد گرديدند:(28) (خطاب به آسمان و زمين)
كدام يك مقدم، و كدام يك مؤخر بود؟چگونه به وجود آمد؟
اى دانشمندان، كى مىتواند بداند؟
آنها به خودى خود همه وجود را در بردارند؟
شب و روز مانند چرخى در گردش است.(29)
خدايان دركار ساختمان جهان، بهطوركلى باهم يا به طور انفرادى عمل مىكنند؛ مگر آنكه لازم باشد تخصص، مهارت و دانش حرفهاى خداى ويژهاى در نظر گرفته شود. در اين گونه موارد، نام خداى «توشترى»(30) (نجّار خدايان) و «ريبهو»(31)هاى كاردان و ماهر به ميان آمده است. «توشترى» سازنده افزار الهى است؛ به ويژه سازنده صاعقه براى «ايندره»،(32) و معلم «ريبهو»ها، و همچنين سازنده قالب آدميان و حيوانات، و خداى طول عمر و نيروى توليد و پرورشدهنده نطفه در جنين زنان است. افسانههاى بعدى حكايت دارد كه اوصورت كليّه موجودات وحتى صورت آسمان وزمين وهمهاشياءرا بستهاست.(33) در ماندالاى دهم ريگ ودا، كه ظاهرا سرودهايش آخرين سرودهاى عصر ريگ ودايى مىباشد، اصل و منشأ جهان آفرينش به جاى آنكه بر پايه اسطورهاى مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار بگيرد، بر مبناى فلسفى بررسى شده است. در قطعات مختلف ريگودا در تصور پيدايش كائنات، خورشيد به عنوان عامل مهم آفرينش به شمار مىرود. او را روح (Ata)هر متحرك و ثابتى پنداشتهاند:در نقاط زيادى بر افروختهشده ولى باز «اگنى Agni» يكى است؛ «سوريه» يكى است هر چند از بالا بر همه مىتابد و همه را روشن مىكند؛ ولى «اوشس»(34) هم يكى است. آن كه يكتاست به صورت همه گسترش يافته است».(35)
يكى از زيباترين و پرمعناترين و به عبارتى شگفتترين سرودهاى ريگ ودا، سرود 129 ماندالاى دهم، معروف به «سرود آفرينش»(36) است، كه در آن والاترين تفكرات شاعرانه و خيالپردازانه عصر ودايى متجلّى مىگردد. اين سرود مورد توجه بسيارى از انديشمندان، پژوهشگران و شرقشناسان قرار داشته، آن را ترجمه كردهاند؛ اين ترجمهها در مفهوم بسيار شبيه به يكديگر مىباشند. در اينجا به دليل اهمّيت اين سرود به نقل كامل آن با ترجمه دكتر جلالى نائينى مىپردازيم:(37) 1. آن هنگام نه نيستى بود، و نه هستى.نه هوايى (جوّى) بود، و نه آسمانى كه از آن برتر است.
چه پنهان بود، در كجا، در ظل حمايت كى؟ آيا آب ژرف بىپايانى وجود داشت؟
2. آن هنگام نه مرگ بود، و نه زندگى جاويدى، و نه نشانهاى از شب و روز.
به نيروى ذات خود، فرد يگانه بىحركت (باد) تنفس مىكرد؛ جزا و هيچ چيز وجود نداشت.
3. در آغاز، تاريكى در تاريكى نهفته بود.
هيچ علامت مشخصى نبود؛ همه جا آب بود.
آن فرد به نيروى حرارت به وجود آمد.
4. در ابتدا خواهش (خواستن) در آن فرد پيدا شد: آن اوّلين بذر بود كه فكر محصول آن است.(38)
دانشمندان كه در دل خويش به نيروى دانش جستوجو مىكنند، قيد وجود را از عدم دريافتهاند.5. شعاع آنها روشنايى را در تاريكى گسترش داد:
ولى آيا فرد يگانه در بالاى آن بود، يا در زير آن؟ قدرت خلاقه وجود داشت و نيروى ايجاد:
در زير، قدرت بود، و در بالا، امر.
6. كيست كه به يقين بداند، و كيست كه آن را در اينجا بيان كند؟
در كجا تولّد يافت، و در كجا اين آفرينش به وجود آمد؟
آيا خدايان بعد از خلقت جهان پيدا شدند؟
پس كه مىداند آفرينش از كجا سرچشمه گرفته است؟
7. هيچ كس نمىداند كه آفرينش از كجا برخاسته است، و آيا او آن را به وجود آورده، يا نه؟
آنكه بر عرش اعلا ناظر بر آن است، تنها او مىداند، و شايد او هم، نداند!!(39)
همه مكاتب هندو به گردش زمان و فرضيه ادوار جهانى معتقد بوده و آن را به صورت دوران منظم انحلال، و خلقت پىدرپى مىديدهاند، كه به موجب آن آفرينش در آغاز زمان به وقوع مىپيوندد و ادوار انحطاط و اضمحلال خود را مىپيمايد و بر اثر انحلال بزرگ، كائنات و موجودات به اصلِ خود باز مىگردند و از نو ساخته مىشوند.
در هند اولين فرضيه مربوط به زمان را مىتوان در كتب آسمانى وداها مشاهده كرد. در «اتهروه ودا» زمان، پديدآورنده همه چيزهايى است كه بوده و خواهد بود. در «اوپهنيشد»ها برهما كه وجود مطلق است، هم مبدأ زمان و هم فراسوى آن است. در رساله بهگود گيته،(40) كريشنا(41) چنين مىگويد: «من زمانم؛ زمان نيرومند و جهان نابودكن، ولى براى حفظ جهان در اينجا ظهور يافتهام».(42)
در «ميتريه اوپهنيشد» آمده است: «مخلوقات در زمان جريان دارند، همچنين در زمان شروع بهرشد مىكنند ودرجوف زمان ناپديد مىگردند. زمانهمصورت دارد، همندارد».به يقين دو نوع برهما وجود دارد، مقيد به زمان و فوق زمان (يعنى حادث و قديم). آنكه مقدم بر آفتاب است، اجزاء ندارد و بىزمان (قديم) است، ولى آنچه با آفتاب شروع مىكند اجزاء دارد و زمان است، و به راستى صورت آن سال است و اين مخلوقات از سال نشأت مىگيرند و پس از حصول به وسيله سال رشد مىكنند و در سال ناپديد مىگردند. پس به راستى سالْ آفريدگار و زمانْ غذا و مأواى برهما و «آتمن» است؛ چنانكه گفتهاند:
زمان است كه مخلوقات در آن پخته مىشوند. در واقع همه چيزها در «نفس بزرگ» هستند. امّا اينكه خود زمان در كجا پخته مىشود اين را كسى مىداند كه «ودا» را فهميده است.
اقيانوس بزرگ آفريده زمان مجسم است. در او «سويترى» (آفتاب) مأوا دارد كه ماه و ستارهها و سيارات و سال و اشياء ديگر از آن بر مىآيند. و از آنها هم اين همه جهان و آنچه در اين جهان ديده مىشود، نشأت مىگيرند.(43)
چنانكه ديديم، زمانىكه اجزاء دارد سال است ومنظور ازسال دورهجهانى است. از سوى ديگر در «اوپهنيشد» سال را با «پرجاپتى» يكى دانسته(44) و «پرجاپتى» اولين مخلوق آفريده در روز ازل است وبدينجهت «صورت نوعى Archetype» تمامى موجودات مىباشد.«جين»ها(45) زمان را دو قسم مىدانند: يكى زمان مطلق و واقعى (PaÎramaÎrthika KaÎla)كه موجب پيوستگى و بقاء اشياء است، و نه آغاز دارد و نه پايان؛ و ديگرى زمان نسبى و تجربى (VyavahaÎrika KaÎla)، كه علت فرعى تبديلات و دگرگونىهاى مادى است. همچنين از زمان در نظر گروهى از حكماء و انديشمندان «جين» به نوعى جوهر تعبير مىشود، كه مركب از ذرات بىشمار (KalaÎnuÈ( است و اين ذرات هرگز با هم نمىآميزند. تعداد ذرات زمانى مساوى با تعداد نقاط فضايى (Prades¨a)است و در هر نقطه، فقط يك ذره زمانى موجود است. زمان بهمدت ولحظات متوالى تقسيم مىشود؛ و «ذرّه» يا لحظه زمانى مساوى با مدتى است كه در طى آن، يك ذره مادى از نقطهاى به نقطه ديگر فضا حركت مىكند. جينها معتقدند كه يك ذره مادى، يك ذره زمانى و يك نقطه فضايى به صورت واحد تفكيكناپذيرى موجوداند و همه با هم تار و پود جهان طبيعى را تشكيل مىدهند.(46) ازايننظرگاه، جهان ازلى، قديم (غيرمخلوق) ومستقل است وازمقولات جيوه Jiva = مدرك يا ذىشعور و اجيوه Ajiva = غيرمدرك يا غيرذىشعور(47) محسوب مىشود.
بهعقيدهمردمان دوره برهمنى گردش دورانى آفرينش وزمان ويرانگرىجهان، هريك دورهاى كامل و به اندازه صدسال از زندگى برهماست. در پايان اين دوره، همه جهان، برهما، خدايان، دانشمندان و فرزانگان (ريشىها)، اهريمنان، انسانها، حيوانات و اشياء و تمام مراتب وجود در انحلال بزرگ جهان «مهاپرلايه»(48) حل شده و به مبدأ باز مىگردد. هر انحلال بزرگ صدسال آشفتگى و درهمى (Chaos)به دنبال دارد و با پايان گرفتن آن، برهمايى ديگر زاده مىشود. با زاده شدن برهماى نو گردش دورانى جديد آغاز مىشود.با بيدارشدن برهما سه جهان (آسمان، جوّ يا فضاى ميانه و زمين) ديگربار آفريده مىشوند و به هنگام خواب برهما به درهمى باز مىگردند. در پايان هر روز برهما، همه موجودات رهايىنيافته از چرخ زايش مورد قضاوت قرار مىگيرند و به تناسب استحقاق براى تولدى ديگر، در روز ديگر و به هنگام بيدارشدن برهما آماده مىشوند.(49)
بنا به «پورانهها»(50) هر دوره جهانى به چهار عصر تقسيم شده كه عبارتاند از: 1. كريته يوگه Krita-yuga يا ستيه يوگه Satya-yuga2. ترته يوگه Treta-yuga
3. دواپاره يوگه DvaÎpara-yuga
4. كلى يوگه (51)Kali-yuga
اين چهار عصر را مىتوان با اعصار چهارگانه طلا، نقره، مفرغ و آهن در اساطير يونانى مقابله كرد. پيش از هر يك از ادوار چهارگانه مذكور سندهيه Sandhya يا صبحدم آن دور مىآيد و پس از سندهيه اول، سندهيانسه Sandhyansaيا صبحدم دوم آغاز مىگردد و طول هر يك از اين دو صبحدم، با يك دهم طول زمان يا دوره مربوطه خود مساوى مىباشد. بنابراين عمر جهان مركب از چهار دور است و طول مدّت آنها بر حسب سالهاى خدايان به قرار زير است:1. كريته يوگه 4000 سال، سندهيه 400 سال، سندهيانسه 400 سال؛ جمع 4800 سال.
2. ترته يوگه 3000 سال، سندهيه 300 سال، سندهيانسه 300 سال؛ جمع 3600 سال.
3. دواپاره يوگه 2000سال، سندهيه 200سال، سندهيانسه 200سال؛ جمع 2400 سال.
4. كلى يوگه 1000 سال، سندهيه 100 سال، سندهيانسه 100 سال؛ جمع 1200 سال.
جمع كل 12000 سال؛ هر سال خدايان برابر 360 سال بشرى است. بدينترتيب هر يك از ادوار چهارگانه مذكور مساوى است با:
1728000 = 360 × 4800
1296000 = 360 × 3600
864000 = 360 × 2400
432000 = 360 × 1200
جمع كل 4320000 سال كه يك دوره بزرگ يا «مهايوگه Mahayuga» خوانده مىشود. نسبت اين ادوار چهارگانه با يكديگر از لحاظ مدّت، نسبت چهار به يك است. هزار مهايوگه معادل يك كلپه Kalpa يا كالپا، يعنى يك روز برهما است و هر روز برهما با آفرينش آغاز مىگردد و با انحلال بزرگ پايان مىپذيرد.
هر «كلپه» به چهارده منوانتره manvantara يا عصر منو Manu تقسيم مىشود و هر «منوانتره» معادل هفتاد و يك «مهايوگه» است.
اين ترتيب زمانشناسى و تقسيمبندى آن، ظاهرا بين دوره ريگ ودا و تأليف مهابهارته به وجود آمده، زيرا در سرودهاى ريگ ودا ابدا به آن اشارهاى نشده؛ حال آنكه در حماسه مهابهارته مشخص گرديده است. خصوصيات و شرح اين ادوار چهارگانه در «مهابهارته»(52) از قول «هنومان» (رئيس دانشمند بوزينگان)(53) به تفصيل بيان شده است كه ما خلاصهاى از آن را در اينجا نقل مىكنيم:
«در دوره اول كريته يوگه، تقواى كامل در بين مردمان حكمفرما بود و هيچ كس از وظيفه خود شانه خالى نمىكرد. مردم محتاج كار و كوشش نبوده، ميوههاى زمين فقط با خواهش به دست مىآمده است. بدخواهى، گريه، تكبّر، فريب، خودبينى، تنفّر، ظلم، ترس، رنج، حسد و غبطه وجود نداشته است. هر يك از طبقات مردم (كاستها) به طور مرتب وظايف و تكاليف خود را انجام مىداده و پيوسته يك خدا را پرستش مىنموده و فقط يك قانون و رسم و نماز داشتهاند. آنها هر چند وظايف جداگانهاى داشتند، همه تابع يك «ودا» و عامل يك تكليف بودهاند.
در دوره دوم، قربانى شروع گرديد و از ميزان تقوا و پرهيزگارى يكچهارم كاسته شد. مردمان اين زمان پيرو حقيقت و راستى بوده، به تقوايى كه با مراسم و تشريفات در ارتباط بود وابسته بودند. قربانى وافعال نيك و شعائر مختلف، در همه جا حكمفرما، و اعمال مردم براى تحصيل اجر و انجام مراسم مذهبى و نذور بوده است و آنها هيچگونه احتياجى به رياضت نداشتهاند.
در دوره سوم، نيمى از تقوا كاسته گرديد و «ودا»ها به چهار قسمت تقسيم شد. بعضى از مردم چهار ودا و بعضى سه ودا و بعضى دو ودا و گروهى يك ودا را مطالعه و قرائت كردند و جمعى هم هيچ يك از وداها را نمىخواندند و شعائر و مراسم مذهبى به طرق بسيار مختلف انجام مىگرديد. در اثر افول نيكى تنها عده معدودى پيرو حقيقت باقى ماندند. وقتى مردم از نيكى دور شدند، بيمارىها و بلايا و خواهشها كه زاييده تقديرند بر آنها حملهور شدند و در اثر صدماتى كه به مردمان وارد گرديد به طرف رياضت رفتند و آنهايى كه به سرور آسمانى مايل شدند قربانى كردند، و بدين طريق بشر در اثر ازدست دادن بسيارى از خصال نيك خود و كاهش ميزان تقوا تنزّل كرد.
در دوره چهارم، فقط يكچهارم از تقوا باقى ماند. پيروى از وداها و اعمال نيك و شعائر مذهبى و قربانىها ترك شد، بلايا، بيمارىها، خستگى، عيوب (مثل خشم) و بدبختى، گرسنگى و بيم در همه جا حكمفرما گرديد؛ با پيشرفت زمان، بيش از پيش درجه تقوا تنزّل و آدمى به همان نسبت از مرتبه انسانيّت فرود مىآيد و وقتى رو به خرابى و تباهى مىرود، مقاصد آن نيز تضعيف شده، يك افول اخلاقىِ عمومى مردمان را پست مىسازد.(54)
«كلى يوگه» يا دوره انحطاط، از نيمه شب بين 17 و 18 ماه فوريه سال 3102 قبل از ميلاد مسيح شروع گرديده است و ما اينك در اين دوره زندگى مىكنيم. تباهى در اين دوره با علائمى دهشتبار كه پيش از آن پديدار مىشود آغاز مىگردد: «پس از صدسال خشكسالى و قحطى هفت خورشيد در آسمان پديدار مىگردد و همه آبها را مىخشكاند. آتش و در پى آن باد سراسر زمين را جارو كشيده، زمين و جهان زيرين را ويران مىسازد. بر آسمان ابرهايى چون پيل نمايان و تندر غريدن مىگيرد، دوازده سال پىدرپى باران باريده، همه جهان را در خود غرق مىكند. برهما در درون نيلوفر آبى شناور بر امواج، با باد مىرود و مىخسبد؛ تا زمانى كه هنگام بيدارشدن او فرا رسد و دوباره همه چيز آفريده شود. در اين دوره خدايان و انسانها براى مدّتى در برهمن و روح جهان جذب مىشوند.آفرينش آينده در بردارنده همان عناصر پيشين و تبدّل آنهاست و چنين مىنمايد كه از نظر جغرافيايى اين جهانِ اسطورهاى اندكى دگرگون مىشود و زمين چون چرخى مىشود در ميانه هفت قاره تودرتو و كوه مرو meru در وسط جهان قرار دارد. قلّه اين كوه 84000 فرسنگ ارتفاع دارد و قلّه آن جايگاه آسمان برهما است. كوه مرو را رود گنگ در ميان گرفته، و جايگاه «ايندره» و ديگر خدايان است. بر دامنه كوه مروخانه ارواح نيكخواه چون گندهروهها Gandharva يا مطربان بهشتى، و درّههاى اين كوه مأواى اهريمنان است.(55) جهان بر تاج اژدرمارى بزرگ به نام «ششا»(56) كه خود بر پشت لاكپشتى شناور چنبر زده، استوار است، و در روايات ديگر بر روى چهار فيل يا چهار غول استوار گشته؛ و خسته شدن تكيهگاههاى زمين و جابجايى آن موجب پيدايش زلزله مىگردد.
جهان نمادين جين به هيأت انسان بىسرى است كه از سه بخش تنه، كمرگاه، و پاها تشكيل يافته است. پاى راست را هفت دوزخ تشكيل داده كه جايگاه ارواح بدكاران است و هر دوزخ شكنجهگاه تنى خاص مىباشد. پاى چب كه پاتالا Paralaنام دارد، جايگاه دَه خداى كوچك و دو گروه از اهريمنان است كه هر يك از آنان بر درختى به رنگ خاص مأوا دارند: اهريمنان ويانتاره Vyantara سياه بر درختان سياه، و اهريمنان ويانتاره سفيد بر درختان سفيد مأوا دارند.(57)
قلمرو ميانه جهان همانا جهان آدميان است كه به هيأت حلقوى از هشت قاره محاط در دايره هشت اقيانوس تشكيل شده، و در مركز آن، كوه مرو قرار دارد. قلمرو فراز در فروترين بخش، يعنى «كلپه» شانزده آسمان را در بر مىگيرد. بر فراز كلپه، كلپه تيته Kalpathitha كه خود به چهارده قلمرو تقسيم مىشود، قرار دارد. خدايانِ داراى مدارج مختلف در اين آسمانها جاى دارند.«جين»ها علاوه بر نگاه خاصشان به جهان، زمان را چون چرخى مدام گردنده مىدانند. به نظر ايشان زمان و دوره فراز اوتسرپينى Utsarpini تحت نفوذ اژدرمارى خوشيمن، و زمان و دوره فرود، يعنى اوسرپينى Avasarpiniتحت نفوذ يك اهريمن قرار دارد. «اوتسرپينى» از شش عصر يا دوره پياپى آبادانى و نيكبختى و «اوسرپينى» از شش عصر متواتر فساد تشكيل مىشود.
«اوسرپينى» به انهدام كامل نمىانجامد و در پى آن «اوتسرپينى» جديدى آغاز مىشود. همچنين ايشان معتقدند هر زمان كه فساد و انحطاط و تباهى جهان را فراگيرد، شخص كاملى كه آن را تيرتنكره Tirthankara گويند ظهور مىكند و تباهى را از بين مىبرد و پاكى، آبادانى و نيكبختى را از نو برقرار مىسازد. در هر «اوتسرپينى» و «اوسرپينى» بيست و چهار «تيرتنكره» پديدار مىشود. دو نفر از متأخرين «تيرتنكره»ها يكى پارشواناته Pars¨vanatha و ديگرى «مهاويره»(58) مىباشند. عصر ما آخرين عصر يا دوره «اوسرپينى» است.(59)
1. آشتيانى، (مهندس) جلالالدين، عرفان (بخش سوم، وداها)، ناشر: شركت سهامى انتشار، چاپ اول، 1375.
2. آشتيانى، مهندس جلالالدين، عرفان (بخش پنجم، بوديسم و جينيسم)، ناشر شركت سهامى انتشار، چاپ اول، 1377.
3. اوپانيشاد، ترجمه محمّد داراشكوه از متن سنسكريت، به اهتمام سيّد محمدرضا جلالى نائينى و دكتر تاراچند، كتابخانه طهورى، چاپ دوم، 1356.
4. ايونس، ورو نيكا، اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، انتشارات اساطير، چاپ اول، تهران، 1373.
5. بهگودگيتا، ترجمه محمد داراشكوه، تحقيق و تصحيح سيّد محمدرضا جلالى نائينى، كتابخانه طهورى، 1359.
6. بيرونى، ابوريحان، تحقيق ماللهند، ترجمه منوچهر صدوقى سها، جلد اول، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، تهران 1362.
7. توئيچل، پال، اك ويديا، ترجمه هوشنگ اهرپور، دنياى كتاب، چاپ اول، 1374.
8. جوگ باسشت، ترجمه نظام پانىپتى، تصحيح و تحقيق سيّد محمدرضا جلالى نائينى و ن. س. شوكلا، انتشارات اقبال، چاپ اول، تهران، 1360.
9. دورانت، ويل، تاريخ تمدن، ترجمه گروهى، جلد اول، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ چهارم، تهران، 1372.
10. ذكرگو،اميرحسين، اسراراساطير هند (خدايانودايى)، انتشارات فكرروز، چاپاول، 1377.
11. راماين، به كوشش عبدالودود اظهر دهلوى، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1351.
12. رضى، هاشم، تاريخ اديان، انتشارات كاوه، چاپ اول، 1345.
13. شاله، فليسين، تاريخ مختصر اديان بزرگ، ترجمه دكتر منوچهر خدايار محبى، كتابخانه طهورى، چاپ دوم، 1355.
14. شايگان، داريوش، اديان و مكتبهاى فلسفى هند، جلد اول، انتشارات اميركبير، چاپ دوم، تهران، 1356.
15. شايگان، داريوش، بتهاى ذهنى و خاطره ازلى، انتشارات اميركبير، تهران، 1371.
16. شوشترى، ميرعبداللطيف خان، تحفة العالم، ترجمه ص.موحد، چاپ اول، تهران، 1363.
17. كريشنان، رارا، تاريخ فلسفه شرق و غرب، ترجمه خسرو جهاندارى، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ اول، 1367.
18. گزيده اوپهنيشدها، ترجمه صادق رضازاده شفق، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ دوم، 1367.
19. گزيده سرودهاى ريگودا، تحقيق و ترجمه دكتر جلالى نائينى، نشر نقره، چاپ سوم، 1372.
20. مهابهارت، ترجمه ميرغياتالدين على قزوينى، تحقيق و تصحيح سيّدمحمدرضا جلالى نائينى، ج3 و 4، كتابخانه طهورى، چاپ اول، 1359.
21. مهرين، مهرداد، فلسفه شرق، انتشارات عطايى، چاپ ششم، 1361.
22. نائينى، (سيد) محمدرضا، ن. س. شوكلا، لغات سانسكريت در ماللهند، شوراى عالى فرهنگ و هنر، تهران، 1353.
23. ناس، جان، تاريخ جامع اديان، ترجمه علىاصغر حكمت، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم، تهران، 1372.
24. Deshmukh p. s. Religion in Vedic Literature; Oxf. Press 1933.
25. Macdonell A. Hymns from the Rigveda; London 1961.
26. Manfred Lurker, Dictionary of Gods and Goddesses; Routledge, Kegan Paul 1987.
27. Panikar Raim. The Vedic Experience Mantramanjari; Univ Berkeley 1977.
28. Zaehner R. C. Mystic Harmonie und Dissonanz; Freiburg 1980.
1 . ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج1، ص466.
2 . اصولاً خدايان هندو متصف به پارهاى از صفات آدمياناند و كارهاى آنان كم و بيش شباهت به اعمال و رفتارهاى انسانها دارد. به گفته ريشىها خدايان همانند آدميان و جانوران مخلوقاند؛ نه ازلى و ابدى. و از نيستى به هستى گراييدهاند. ايزدان همچون ابناى بشر از سر، دست، پا، چشم، گوش، دهان، شكم، بازو و ديگر اعضا برخوردارند و مثل آدميان، زن، فرزند، خدمتگزار، منزل، مال، ملك، املاك، سلاح و حشم و خدم دارند.
3 . آديتى Aditi يا آديتيا Aditya : به معناى آزاد يا بىانتها، نماد آسمان، نگهدارنده آسمان، حامى زمين و شهبانوى اين جهان است. آديتيا به طور عام به گروهى از خدايان اطلاق مىشود كه همگى فرزندان آديتى (الهه بزرگ) هستند. آديتى را به «آسمان بىانتهاى شب» و «گستره بىپايان فضا» منتسب كرده و او را مادر خدايان (Devamatr) دانستهاند.
ر.ك: اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص30؛ اوپانيشاد، به اهتمام جلالى نائينى، فهرست اعلام ذيل آدت، ص493؛ اميرحسين ذكرگو، اسرار اساطير هند، ص31 به بعد.
4 . بريهسپتى Brihaspati: خداوند نماز و دعا و خداوند گويايى.
5 . سومه (سوما Soma)، در ادب مزديسنا (هومِ Homa يا هئومه Haoma): شيره، گياه زندگى، افشره مقدس، آب حيات، خداى ماه و نوشابه الهامبخش براهمنان.
6 . تاريخ فلسفه شرق و غرب، ترجمه خسرو جهاندارى، ج1، ص40.
7 . جلالى نائينى، گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص31، مقدمه.
8 . سوريه Surya (سوريا): آفتاب و خداى خورشيد؛ وى برترين خورشيدْخدايى است كه به تدريج بر «سويترى» و «ويوسوت» پيشى مىگيرد و آنان را در خود جاى مىدهد. سوريه در روايات داراى مويى زرّين و دستهايى طلايى و گردونه سوارى است كه هر بامداد بر گردونه زرّين خويش مىنشيند و آسمان را در مىنوردد. گردونه سوريه را هفت ماديان و به روايتى ماديانى هفتسر مىكشاند. ر.ك: اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص31؛ جلالالدين آشتيانى، عرفان، ج3، ص119 به بعد؛ گزيده سرودهاى ريگ ودا، مقدمه ص114ـ111؛ اسرار اساطير هند، ص67ـ60.
9 . گزيده سرودهاى ريگ ودا، ماندالاى 4، سرود 14، ص103ـ102.
10 . همان، ص32، مقدمه.
11 . همان، ص477، شماره 11.
12 . همان، ص32، مقدمه.
13 . همان، ص43 ـ و سرود 164 ماندالاى اول، كه در آن خورشيد، زمين و فصول سال به چرخ تشبيه گرديده است. همان، ص256ـ241.
14 . همان، ص33، مقدمه ـ در اوپهنيشدها كه قسمت آخر وداهاست از هفت طبقه زمين كه اسامى آنها به همان صورت كه در اوپانيشاد ضبط شده عبارت است از: اتل Atala؛ پاتال Patala؛ تلاتل Talatala؛ بتل (وتل Vitala)؛ سوتل Sutala؛ رساتل Rasatala؛ و مهاتل Mahatala.
ر.ك: جلالى نائينى، اوپانيشاد، ص1/396؛ همچنين درباره طبقات آسمان و زمين و اسامى آن نزد هندوان نگاه كنيد به: تحقيق ماللهند، ترجمه منوچهر صدوقى سها (ج1، ص181 به بعد).
15 . ر.ك: گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص392.
16 . همان، ص33، مقدمه.
17 . احتمالاً منظور از عبارت «دوجام»، تشبيه دونيمكره زمين باشد.
18 . كلمه پدر ظاهرا در اينجا به معنى «آسمان Dyaus» يا «توشترى Tvashtri» مىباشد.
19 . ر.ك: گزيده سرودهاى ريگ ودا، ماندالاى اول، سرود 160، ص446ـ445.
20 . ويشنو Vishnu: واژه ويشنو از فعل «ويش Vish» به معنى نفوذ و تسلطداشتن و مستولىبودن است. ويشنو دومين خدا از خدايان سهگانه هندو است. در ريگ ودا، ويشنو از خدايان طراز اول نيست، بلكه مظهر نيروى آفتاب است كه در سه گام از هفت ناحيه جهان مىگذرد و كليّه اشياء را با گرد نور خويش احاطه مىكند. بعضى از مفسران ريگ ودا اين سه گام را به مظاهر سهگانه نور كه آتش و برق و خورشيد باشد، تعبير كردهاند. بعضى ديگر آن را سه وضع خورشيد، يعنى موقع طلوع، هنگام ظهر و وقت غروب دانستهاند. ويشنو امروزه نيز پرستش مىشود. اين خدا بنا به عقيده هندوان در اعصار مختلف به صورت مظاهر مختلف (Avatara)آشكار مىگردد.
ر.ك: اوپانيشاد، ص728 بهبعد؛ گزيده سرودهاى ريگودا، ص105ـ93 وص338؛ اساطيرهند، ترجمه باجلانفرخى،ص37 وص79 به بعد؛ جلالالدين آشتيانى، عرفان (ج3، ص136ـ135)؛ اديان و مكتبهاى فلسفى هند (1: 261 به بعد)؛ اميرحسين ذكرگو، اسرار اساطير هند، ص69 به بعد؛ همچنين در مهابهارات (4: 197ـ173) هزار نام و لقب براى ويشنو برشمرده است و نگاه كنيد به:
Manfred Lurker, Dictionary of Gods and Goddesses, p. 373-374.
21 . ر.ك: گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص33، مقدمه.
22 . سويترى Savitri (ساويتر Savitar): زندهكننده؛ پيداكننده غذا؛ نام خداى آفتاب؛ نيروى حياتبخش؛ خداى آفتاب (آفتاب پيش از طلوع، سويترى و پس از طلوع، سوريه خوانده مىشود). همان، ص124 و ص115ـ114، مقدمه. سويترى در روايات و در وداها به هيأت خدايى گردونهسوار با گردونهاى زرّين كه دو اسب رخشان گردونه او را ميان آسمان و زمين حمل مىكنند رسم شده است. در اين مسير سويترى دورسازنده بيمارىها، از ميانبردارنده مشكلات، ارزانىكننده طول عمر به انسان، و جاودانگى به خدايان است. ر.ك: اساطير هند، ص31 و نگاه كنيد به:Dictionary of Gods and Goddesses; p. 313.
23 . گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص124.
24 . گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص423. معنى عبارت ظاهرا اين است كه قدم اول ويشنو، در زمين و قدم دوم او در فلك در حيطه ديد بشر است، ولى قدم سوم او در آسمان قابل رؤيت نيست.
25 . اصطلاح كوه در ريگ ودا، به جهت شباهت ميان كوه و تودههاى ابر، غالبا به ابرها اشاره دارد. كلمه صخره (adri)نيز در مفهوم اسطورهاى براى ابر به كار مىرود و گاوانى را دربر مىگيرد كه توسط «ايندره» و خدايان ديگر رها شدهاند. ابرهاى بارانى كه به عنوان دارندگان آب و به صورت چكاننده حركت مىكنند و مىغرند، به خدايان گاوشكل، اشاره دارند كه شيرشان باران است.
26 . همان، ص35 مقدمه.
27 . گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص121.
28 . ماكس مولر مىنويسد: هر شاعر ودايى به نظر مىرسد خداى مشخصى را كه به وصفش مىپردازد از يك موقعيت خاص تعالى و برترى برخوردار مىسازد. به راحتى مىتوان در سرودهاى فراوان ودا بخشهايى را يافت كه در آنها تقريبا هريك از خدايان به صورت اعلا و مطلق ارائه مىشوند. در اولين سرود كتاب دوم ريگودا آگنى فرمانرواى عالم، سرور انسانها، پادشاه حكيم، پدر، برادر و دولت انسان ناميده شده است. ايندرا در بسيارى از سرودها و براهمنهها به صورت قدرتمندترين ستوده مىشود و در يكى از سرودهاى دهم ريگ ودا با مصرع تكرارى VishvaÎmad Indra uttarah ايندرا بزرگتر از همه است»، اين ادعا تأكيد مىگردد. در سرودهاى سومه بزرگزادهايست كه بر همه غلبه مىكند... و در جايى حتى او سازنده آسمان و زمين، خالق اگنى، ايندره، سوريه و ويشنو مىگردد. در سرود بعدى بنام وارونا، اين واروناست كه در ذهن شاعر قادر متعال شده است... مولر از اين مقدمه نتيجه مىگيرد كه در ودا ما با يك هونوئيسم Honotheism روبرو هستيم. ر.ك به: عرفان، ح3، ص183ـ182.
29 . گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص49 (ماندالاى اول، سرود 185).
30 . توشترى Tvas¨tari (توشتر Tvastar: نجار؛ ارابهساز؛ خالق موجودات زنده؛ صنعتگر الهى كه بدن موجودات را مىسازد؛ نام خداى سازنده افزار الهى به ويژه سازنده صاعقه ايندرا. ر.ك: اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص23؛ اوپانيشاد، ص567.
31 . ريبهو Ribhu: نام يكى از سه خداى جوّ ميانه؛ يكى از القاب ايندره و آديتياها؛ پسر برهما (گزيده سرودهاى ريگ ودا، فهرست اعلام) ورونيكا ايونس، ريبهوها را پسران ايندره از دختر توشترى موسوم به «سارانيو» (Saranyu) معرفى مىكند. (اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص24) و ر.ك به:Dictionary of Gods and Goddesses, p. 301 (Ribhus)
32 . در سرودى در ستايش ايندره چنين آمده: «به خاطر من است كه «توشتر» صاعقه آهنين را ساخت». گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص175ـ172 (ماندالاى دهم، سرود 48).
33 . همان، ص37، مقدمه.
34 . اوشس Us¨as: به معنى پگاه و بامداد، مشهورترين خدابانو و الاهه سحرگاهان است كه به صورت زنى جوان و زيبا وصف شده است. او هميشه جوان و بيداركننده موجودات است. همه كائنات با نور طراوت او از خواب ظلمت برمىخيزند و طعم نور را مىچشند. بدن نورانى او را صد ارابه زيبا به پيش مىبرند و اوشس در پسِ خود سوريه را به پهنه آسمان مىآورد. او را خواهر آديتياها، يا همسر «سوريه» (خورشيد) و دختر آسمان مىدانند. ر.ك: اسرار اساطير هند، ص69ـ68؛ اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص32 و ر.ك به:Dictionary of Gods and Goddesses; p. 361
35 . گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص401.
36 . عنوان و نام اين سرود در برخى از منابع سنسكريت، «ناسديه سوكته Nasadiya Sukta» به معنى (عدم وجود) مىباشد. ولى با اين حال ميان بيشتر مترجمان اينگونه متون، به «سرود آفرينش» مشهور گرديده است.
37 . بسيارى از پژوهشگران و محققان اين سرود را جالبترين و عاليترين سرود ريگ ودا خواندهاند و آنرا ترجمه و تفسير كردهاند كه اغلب اين ترجمهها به هم شبيهاند. براى نمونه خوانندگان را به منابع زير ارجاع مىدهيم:
1. Macdonell A. Hymns from the Rigveda; x / 129.
2. Zaehner R. C. Mystic Harmonic und Dissonanz; p. 92.
3. Panikar Raim. The Vedic Experience MantramaÎnjari.
p. 54-58.
38 . خلقت جهان از روى خواهش، يا به عبارتى، در ابتدا خواهش بود، در متون ديگر نيز آمده است؛ از آن جمله:
«پيدايش عالم و وجود اهل عالم از روى خواهش و انديشه ذات «برهم» (برهما)، و به مقتضاى اراده هستى مطلق است كه چون خواهش «برهم» در ميان مىآيد عالم پيدا مىگردد. و چون هستى را مطلق دانست، و دريافت خود را از همه عالم و موجودات باز مىگيرد، عالم نابود مىگردد، و عالميان به پرده عدم پوشيده مىشوند، و به جز از ذات حق هيچچيز و هيچكس موجود نمىماند».ر.ك: جوگ باشست، ص53.
در مهابهارته نيز مىخوانيم: «و برهما آفرينش را دو نوع آفريده است: يكى به آرزوى دل خود، دوم به عمل. و اين هر دو يعنى خواهش و عمل راه برهماست».جلالى نائينى، مهابهارت (ج3، ص248).
39 . نقل از گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص5ـ4 و اوپانيشاد، ص845. همچنين ر.ك: ويل دورانت، تاريخ تمدن (ج1، ص474 ـ473)؛ هاشم رضى، تاريخ اديان (ج2، ص1010ـ1008)؛ محمدجواد مشكور، خلاصة الاديان، ص58؛ فليسين شاله، تاريخ مختصر اديان بزرگ، ص81ـ80؛ جان ناس، تاريخ جامع اديان، ص145ـ144؛ تاريخ فلسفه شرق و غرب (ج1، ص41)؛ داريوش شايگان، اديان و مكتبهاى فلسفى هند (ج1، ص81ـ80)؛ مبلغى آبادانى، تاريخ اديان و مذاهب جهان (ج1، ص207ـ205)؛ يوسف اباذرى، اديان جهان باستان (ج1، ص232ـ231)؛ ك. مسِن، هندوئيسم، ترجمه ع. پاشايى، ص146ـ145؛ حجازى، حكمت اديان، ص98ـ97؛ جلالالدين آشتيانى، عرفان (ج3، ص167ـ166). دِشموك نيز اين سرود را ترجمه و تفسير مىكند و مىنويسد كه در اين سرود خلقت عالم به زبان كاملاً تازه در ريگودا بيان شده و جنبه فلسفى يافته است. وى در ادامه پس از ذكر قطعاتى از سرود مىنويسد: امّا در آخر به همهچيز شك مىشود. چه كس واقعا آماده است؟ چه كس مىتواند شرح دهد كه آن در كجا زاده شده و چگونه اين آفرينش شكل گرفت؟ آيا خدايان با تولد آن پيدا شوند؟ چه كسى مىداند از چه رو و از كجا خلقت جهان آغاز شد؟... آنكه در آسمان اعلا نظارت مىكند، او فقط مىداند. يا آيا حتى او هم نمىداند؟ كاملاً مشهود است كه خود شاعر نيز يقين ندارد و مطمئن نيست كه خدا هم از اين راز آگاه باشد. ر.ك:
Deshmukh P.S. Religion in Vedic Literature; p. 329.
40 . بهگود گيته (بهگود گيتا Bhagavad Gita): (سرود مقدس الهى)، نام منظومهاى است به زبان سنسكريت مشتمل بر 650 (اشلوكه Sloka = بيت) و منقسم بر هيجده گفتار. گيته فصول 25 تا 43 فن ششم حماسه «مهابهارته» يعنى «بهيشم پروه Bhis¨ama Parva» را تشكيل مىدهد. به عبارت ديگر، «گيته» جزئى از مهابهارته و قسمتى از دفتر ششم اين كتاب محسوب مىشود و موضوع بحث آن به صورت گفتوگوى فلسفى ميان «كريشنا» و «ارجونه Arjuna» در بيان وحدت وجود تنظيم گرديده و به جهت رغبتى كه هندوان به اين بخش از مهابهارته پيدا كردهاند، به عنوان كتابى مستقل در آمده است. ر.ك: بهگود گيتا، تصحيح جلالى نائينى، مقدمه؛ اديان و مكتبهاى فلسفى هند (ج1، ص285 به بعد).
41 . كريشنا (كرشن Krishna): نام يكى از مظاهر دهگانه (اوتره Avatar) مشهور ويشنو. در متون سنسكريت كلمه «كريش Krish» به معناى كشش، جذبه و رنجدادن آمده و غرض از آن كشمكش و نزاع عصر تاريكى (Kaliyuga)است. در بهگود گيته، كريشنا به علوّ روح، پاكى و تقدس ستوده شده، ليكن در «پورانه»ها، هر چند كريشنا را مظهر ويشنو به شمار آورده، امّا براى او شخصيت اخلاقى مهمى قائل نشده، بلكه به عكس شبيه ديو هوسرانى كه با دختران شيرفروش معاشقه مىكرده، وصف شده است. ر.ك: اوپانيشاد، ص648ـ646؛ اديان و مكتبهاى فلسفى هند (ج1، ص273ـ270)؛ اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص108ـ98 و ر.ك به:Dictionary of Gods and Goddesses; p. 194
42 . داريوش شايگان، بتهاى ذهنى و خاطره ازلى، ص149.
43 . گزيده اوپهنيشدها، رضازاده شفق، ص458؛ و ر.ك: جلالى نائينى، اوپانيشاد، ص254.
44 . پرجاپتى Prajapati: خداوند آفرينش؛ خدايى كه ناظر به مخلوقات و حافظ حيات است؛ نام ده مخلوقى كه ابتدا برهما آنها را آفريد؛ همچنين اين نام به برهما، ويراج Viraj، سويترى، سومه، اگنى، ايندره و به ويژه ده ريشىِ بزرگ يا خداوندان خلقت كه منوى (مانو) نخستين آنها را خلق كرده، اطلاق مىشود. ر.ك: جلالى نائينى، اوپانيشاد، ص798 و 554.
45 . جين (جينه Jina): به معنى فاتح و پيروز؛ جينها پيروان «وردههمان مهاويره VardhamaÎna mahavira هستند كه تقريبا بين سالهاى 599 تا 527 قبل از ميلاد زندگى مىكرده است و عقايد سه «Tirthan Kara» (مؤسسان طريقت) را مدون ساخت و اسامى آنها رشبهه Rs¨abha، اجيت ناتهه Ajitanatha، و اريش تنمى Aris¨tanemi بوده است كه همه مربوط به زمان بسيار قديم و مذكور در «يجور ودا» است.
مذهب جين مرجعيت وداها را قبول ندارد و فقط در مواردى كه حقائق بيدها با واقعيت وفق دهد، آن را مىپذيرد. از مشخصات اساسى مذهب جين طبقهبندى واقعبينانه موجودات و فرضيه دانش و اخلاق پرهيزكارانه آن است. جينها به دو دسته يا فرقه بزرگ تقسيم مىشوند: يكى «ديگامبارا Digambara» و ديگرى «شويتامبارا Svetambara»، و هر يك از دو دسته مذكور در داخل خود به فرقههاى كوچك و بزرگ چندى منقسم مىگردند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: اوپانيشاد، ص574ـ572 و ص59ـ54 مقدمه؛ اديان و مكتبهاى فلسفى هند (1: 209ـ183)؛ تاريخ فلسفه شرق و غرب (1: 152ـ139)؛ جان ناس، تاريخ جامع اديان، ص175ـ161؛ جلالالدين آشتيانى، عرفان، بوديسم و جينيسم، بخش 5، ص654 به بعد.
46 . اديان و مكتبهاى فلسفى هند، (ج1، ص203ـ202)؛ عرفان، بخش 5، ص675ـ674.
47 . «اجيوه» يا غيرمدرك به دو طبقه تقسيم مىشود:
1ـ آنها كه فاقد صورتاند (اروپه a-rupa)، مثل «دهرمه Dharma» (ناموس يا اصل حركت)، «ادهرمه a-dharma» (ناموس سكون يا اصل سكون، زمان و مكان.
2ـ آنها كه داراى شكل و صورتاند (روپه Rupa) مثل: ماده (پودگله Pudgala)ر.ك: اوپانيشاد، ص573.
48 . مهاپرلايه (مهاپرلى Maha pralaya): قيامت كبرى؛ بنا به عقيده هنود در قيامت كبرى هفت آسمان و عوالم سهگانه (Triloka)و ساكنان آنها همه و همه نابود مىشوند. گاهى قيامت كبرا به نامهاى «جهانكا Jahanaka»، «كشيتى Ks¨iti» و «سنهاره Sanhara» نيز خوانده مىشود. ر.ك: اوپانيشاد، ص686.
49 . اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص39.
50 . پورانه (پران PuraÎna): نام عمومى يك رشته از ادبيات مقدس و قديم هندو؛ و از اينرو حكايات و قصص باستانى را نيز «پورانه» خواندهاند. ظاهرا نوشتههايى كه به نام پورانهها معروف است بعد از زمان اشعار حماسى يا «ايتهاسه ItihaÎsa» به وجود آمدهاند ولى فاصله زمانى آنها زياد است و بايد آنها را از يكديگر مشخص ساخت. به طور كلى در حماسهها بيشتر سخن از كارها و اعمال قهرمانان بشرى است، امّا در پورانهها از نيرو و قدرت و سلطه و اعمال خدايان گفتوگو مىشود. اين ادبيات نماينده گسترش وسيع مذهب هندو مىباشد و در واقع پورانهها جزو كتب مقدس آيين هندو است. امر سينكهه Amara-sinkha كه يكى از لغويان قديم زبان سنسكريت است، «پورانه» را چنين تعريف و معنا مىكند: نوشتهاى كه داراى پنج موضوع مشخص زير باشد: 1. آفرينش جهان؛ 2. خرابى جهان و از بين رفتن آن؛ 3. انساب خدايان و نياكان؛ 4. سلطنت منوها و تشكيل دورههايى كه منوانتره manvantara خوانده مىشود. 5. تاريخ سلسله پادشاهان نژاد خورشيد و ماه. اين پنج موضوع را پنچه لكشن Panca Lakshanaيا پنج علامت مشخص مىخوانند، ولى هيچ يك از پورانههاى موجود كاملاً با تعريف فوق مطابق نيست. بعضى از آنها در قسمتى با آن تعريف تطبيق مىكند و بعضى ديگر تطبيقى ندارد. بنا به عقيده بعضى از محققان، قسمت عمده پورانهها اصلى و قديمى است، ولى در عين حال قسمتهايى هم به آنها اضافه شده است. از اين كتب مىتوان تا حدى اعتقاد مردم هند را بعد از دوره ودايى استنباط كرد. اساس اين اعتقاد بر پايه همه خدايى قرار گرفته است. پورانهها عموما منظوم هستند و در قالب مكالمه بين دو نفر (به طور پرسش و پاسخ) سروده شده است. عده پورانهها هيجده است و اضافه بر آنها 18 اوپه پورانه Upa-PuraÎna تأليف شده كه در حقيقت ذيل پورانههاى اصلى است. براى آگاهى از اسامى پورانههاى هيجدهگانه ر.ك: اوپانيشاد، ص552ـ550؛ اديان و مكتبهاى فلسفى هند، (ج1، ص281ـ277).
51 . اسامى اين چهار عصر، از بازى طاس و شماره مهرههاى آن گرفته شده است: «كريته» از ريشه «كرى Kri» يعنى «انجامدادن» مشتق گرديده، و در بازى طاس مهره برنده و ممتاز است. به همين ترتيب «ترته» مهره شماره 3 بازى طاس، به معناى مجموعه سهچيز يا ثلاثه آمده است. «دواپاره» مهره جفت بازى طاس و از ريشه دوى Dvi مشتق شده است. و بالاخره «كلى يوگه» يعنى عصر تاريكى و جنگ و اختلاف، و كلى (كالى) در بازى طاس مهره بازنده است. ر.ك: اديان و مكتبهاى فلسفى هند، (ج1، ص282ـ281).
52 . درباره ادوار جهانى ر.ك: جلالى نائينى، مهابهارت، ج1، ص22ـ20 و 139 و 353 به بعد و ج3، ص55، 127ـ126 و 305.
53 . هنومان Hanuman يا هنومت Hanumat: داراى آروارههاى بزرگ يا درشت؛ نام يكى از رؤساى مشهور بوزينگان، كه فرزند پدرى بنام پاوانه Pavana يا ماروته maruta = باد) و ملكهاى بنام انجانه Anjana بود. قدرت و نيروى پرش او زياد بوده و در حماسه راماين به اين تفصيل شرح كارهاى وى آمده است. بنا به آنچه در راماين (راماينه) مذكور است هنومان و ساير بوزينگان قبيله او كه به كمك «رام چندره» اقدام نمودند، از نژاد خدايان شناخته شده، براى آنان نيروى مافوق بشرى تصور كردهاند. كارهاى بزرگى از قبيل جستن از هند به سيلان در يك پرش و بلندكردن كوه هيماليا و گرفتن ابرها و غيره را به او نسبت دادهاند. هنومان با هيكلى به درشتى كوه، بلندى برجى عالى، رنگى زرد مثل طلاى مذاب، و صورتى قرمزتر از درخشانترين ياقوتها وصف شده است. در جنگى كه با راونه RaÎvanaو راكشس Raks¨asها كرد دمش را آتش زدند و او با دم سوزان خود پايتخت آنها را به آتش كشيد.
براى هنومان رتبه علم و دانش قائل شدهاند و چنان مشهور است كه نهمين مصنف دستور زبان (صرف و نحو) وى بوده است. هنومان تا به امروز در ميان هندوان مورد پرستش مىباشد و به عنوان خداى زور و نيرو است؛ هنگامى كه هندوان كشتى مىگيرند يا كارهايى را كه به نيروى زيادى احتياج دارد، انجام مىدهند با اسم يا نام وى آغاز مىكنند؛ مثلاً «جى هنومان جى». ر.ك: اوپانيشاد، ص755ـ754؛ راماين، به كوشش عبدالودود اظهر دهلوى، (ج2، ص398)؛ اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص192ـ187 و ر.ك:Dictionary of Gods and Goddesses; p. 138
54 . اوپانيشاد، ص774ـ772؛ همچنين درباره ادوار جهانى ر.ك: پال توئيچل، اكويديا، ترجمه هوشنگ اهرپور، ص86 به بعد و ص250ـ249؛ دكتر ذكرگو، اسرار اساطير هند، ص103ـ100. ميرعبداللطيف خان شوشترى در تحفة العالم پس از ذكر آفرينش و ادوار جهانى نزد هنود و برشمردن چهار دوره آن چنين آورده است: «و اعمار آدميان در دوره اول صدهزار سال و در دوره دوم دههزار سال و در دوره سوم هزار سال است كه در آخر آن آدم و نوح را داخل كنند و گويند چون ايشان در آخر دوره سوم به وجود آمدند آن مقدار عمر يافتند. و در دوره چهارم يكصد و بيستسال عمر طبيعى است؛ به نحوى كه در اين زمانه است. از ابتداى دوره كلجگ (كلى يوگه) موافق تاريخى كه معمول مىدارند چهارهزار و هشتصد و هشتاد و پنج سال منقضى شده است. (تا زمان تحرير تحفة العالم كه سنه 1216 ه بوده است). چون اين دوره تمام شود انقلابى عظيم در زمانه پديد آيد و مخلوقات همه فنا شوند و باز نوبت به ستجگ (كريته يوگه) رسد. فناى عالميان و شروع آن دوره را بىفاصله دانند. و همچنين هر قدر فرض شود، همين چهار دورهاند كه يكى به اتمام رسد، ديگرى آيد و آخرى ندارد و به جايى منتهى نگردد.» ر.ك: تحفة العالم، به اهتمام ص. موحد، چاپ اول، تهران، 1363، ص343ـ342.
55 . اساطير هند، ص43ـ41؛ كوه مرو در كيهانشناسى آيين بودا نيز از اهميت خاصى برخوردار است. جهان بودايى چكرواله Chakravala نام دارد و از سه بخش فراز، پيرامون و زير كوه مرو تشكيل شده است. بخش زيرين صد و سى و شش دوزخ را در خود جاى داده و هر دوزخ خاص گروهى خاص از گناهكاران است. ناسزاگويان به بودا و ذمه، به دوزخ آويسى Avici، ژرفترين دوزخ فرستاده مىشوند. ارواح پس از طى دورهاى در يكى از اين دوزخها دوباره زاده مىشوند و هر دوره حداقل برابر پانصدسال دوزخى و هر روز دوزخى برابر با پنجاه سال زمينى است. قسمت پيرامون كوه مرو جايگاه حيوانات، اشباح (پرتهها Preta ـ موجودات آوارهاى كه از گرسنگى و تشنگى رنج مىبرند) اهريمنان و انسانها است. در پيرامون قلّه كوه مرو بهشت و آسمان چهار شهريار بزرگ: «در تيشتره» پاسدار شرق، «ويردكه» پاسدار جنوب، «ويروپكشه» پاسدار غرب، و «كبرا يا ويسروانه» پاسدار شمال قرار دارند. بر فراز اين آسمان، آسمان و بهشت ايندره و سى و سه خداى آن قرار دارد. بر فراز اين آسمانها در قله كوه مرو بيست و چهار آسمان ديگر يكى بر فراز ديگرى، همه به نور خود روشن، قرار دارند. شش آسمان از اين شمار جايگاه لذت برندگان از احساس و شعور و بيست آسمان ديگر چينهلوكهها ChyanaLokas(قلمروهاى نگرش مجرد) و اروپهلوكهها ArupaLokas(جهانهاى بىشكل) جايگاه انسانهايى چون بودايان و ارهتها Arhat است. ر.ك: همان، ص262 ـ همچنين در اين باره نگاه كنيد به: تحقيق ماللهند، ترجمه منوچهر صدوقى سها، ص202ـ197.
56 . ششا Shesha: نام مار يا اژدهاى هزارسر افسانهاى كه زمين را روى يك سر خود نگاه داشته و قصه آن در مهابهارته مذكور است. وى علامت ابدى و جاويدان مىباشد. در ويشنو پورانه نقل شده است كه او و «اسوكى» و «تكشكا» هر سه پسر «كادرو» بودهاند، ولى «شيش ناگ Sheshanaga» (ششا) را پادشاه ماران و مقيم در «پاتال» ذكر كردهاند. بنا به اساطير راماين، شيش ناگ علوم نجوم را به گرگ آموخت و هنگامى كه ويشنو به استراحت مىپردازد، سر شيش ناگ همانند چترى بر وى سايه مىافكند. ر.ك: راماين، به كوشش عبدالودود اظهر دهلوى (ج2، ص359)؛ جلالى نائينى و ن، شوكلا، لغات سنسكريت در ماللهند، ص199.
57 . ويانتارهها به گروههاى مختلفى تقسيم مىشوند. ويانتارههاى سياه عبارتاند از: پيشنحهها Pis¨anha، بهوتاس Bhutas، يكشهها، گندهروهها، ماهوراگهها Mahoraga كه بر درختان سياه مأوا دارند. ويانتاره سفيد، يعنى «راكشسها» و كيمپوروشهها Kimpurusha كه بر درختان سفيد مأوا دارند. وحشتبارترين اهريمنان اين گروه وانا ويانتاره Vana Vyantara نام دارند كه خود به انهپنىنا Anapann، پنهپنى Panapanni، ايسىوايى Isivayi، بهوتاوايى Bhutavayi، كندايه Kandiye، مهاكندايه Maha Kandiye، كهندايه Kohanda و پهنگه phanga تقسيم مىشوند. ر.ك: اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص271.
58 . مهاويره Mahavira: قهرمان بزرگ؛ لقب بيست و چهارمين فرد مقدس (تيرتنكره) يا آموزگار جينها. مهاويره در اوايل يا اواسط سده ششم پيش از ميلاد مسيح (تقريبا 599ـ527) در شهر ويشالى vishali كه امروز بسار Basar ناميده مىشود، به دنيا آمد. پدر وى سيدهارته Siddhartha از سران قبيله نتا Nata¬ بود و مادرش تريساله Trisala(ترشاله Trashala) كه پرىيكرينى Priyakarini نيز ناميده مىشد، دختر رئيس شوراى آن قبيله بود. افراد قبيله مزبور از پيروان «پارشواناته» به شمار مىرفتند و در نتيجه «مهاويره» نيز كه از آغاز جوانى به رهبانيت علاقه نشان مىداد، مانند ساير افراد قبيله پيرو طريقه «پارشواناته» بود. چون سىسال از عمر «مهاويره» گذشت، در بنگال باخترى به رياضت و سير و سلوك پرداخت و سيزده سال عمر خود را در سير آفاق و انفس و رياضت شاق گذرانيد و «علم اعلا» را دريافت و بر نفس خويش مسلط شد و از تكرار تولد و مرگ نجات يافت و در اين هنگام جينا Jina، يعنى (پيروز) گرديد و بر اعمال هشتگانه فاتح شد. بعد از يكسال او به عالىترين پايه، يعنى مقام «تيرتنكره» رسيد و افراد قبيله خود و ساير مردم را به طريقه خويش دعوت كرد و تا سن 72 سالگى در ترويج طريقه خود كوشيد. در يكى از اين سالها در آخر فصل باران به شهر پاپا Papa يا پناپورى Panapuriفعلى از ولايت پتنه Patna رسيد و پنجاه و پنج خطبه ايراد كرد و به سى و شش پرسش پاسخ گفت و پس از آنكه بزرگترين خطبه خود را در مارودوا Marudeva ايراد نمود، درگذشت. درباره وى ر.ك: اوپانيشاد، ص56ـ55 مقدمه و ص687؛ اساطير هند، ص269ـ264؛ اديان و مكتبهاى فلسفى هند (ج1، ص185ـ184)؛ مهرداد مهرين، فلسفه شرق، ص93؛ جان ناس، تاريخ جامع اديان، ص167ـ163.
59 . اساطير هند، ص269.