مجلات >هفت آسمان>شماره 20

كيهان‏شناخت و فرضيه ادوار جهانىِ هندو

سيد حسن حسينى (آصف)

در سرودهاى فلسفىِ هندو ريشه كهن‏ترين خدايان وِداها نيروها و عناصر خود طبيعت بودند؛ چون: آسمان، زمين، خورشيد، آتش، نور، باد، آب و جنسيّت.(1) در «اتهروه ودا» گفته شده است كه آنان از نيستى به هستى آمده‏اند، و در جاى ديگر، از برخى خدايان به عنوان پدران، و از برخى ديگر، به عنوان پسران نام برده شده است.(2) در سرود خلقتِ ريگ ودا (سرود 129، ماندالاى دهم) خدايان پس از پيدايىِ جهان زاده شده‏اند، و در مواردى معمولاً از آنان به عنوان فرزندان آسمان و زمين نام برده مى‏شود. همچنين در ريگ ودا آمده است كه خدايان از «آديتى»(3) و از آب‏ها و زمين زاييده شده‏اند. بر اساس مطالب ديگرى‏كه بى‏شك بعدها و درطول زمان برمطالب ريگ‏ودا افزوده شده، ازبعضى خدايان خاص به عنوان «مولِّد» و «به وجود آورنده ساير خدايان» ياد شده است؛ مثلاً سپيده‏دم مادرخدايان و«بريهسپتى»(4) وهمچنين «سومه»(5) را پدرخدايان گفته‏اند (19/3).

اسطوره كيهان‏شناسىِ ريگ ودا در پيرامون دو فرضيه اساسى دور مى‏زند كه از هم جدا نيستند؛ يكى جهان را نتيجه توليد مكانيكى مى‏انگارد و ديگرى جهان هستى را نتيجه خلقت يا پيدايش طبيعى مى‏پندارد. كيهان و جهان آفرينش از ديدگاه سرايندگان و شاعرانِ (Rsis) ودايى همچون صحنه‏اى است كه عمليات خدايان و ايزدان روى آن در سه بخشِ «آسمان، هوا (جوّ اتمسفر) و زمين» اجرا شده، و يا به عبارت ديگر، جهان هستى به سه بخش مجزا از هم يعنى زمين، فضا، و بهشت كه در آن سوى گنبد آسمان قرار دارد، تقسيم شده است.(6) آسمان كه تمام فضاى اطراف زمين تلقى مى‏شود، همراه با زمين همه آفرينش را دربر مى‏گيرد. سقف آسمان (Naka)چون مرزى تصور مى‏شد كه جهان نامرئىِ بالا را از جهان مرئىِ آسمان، كه مركز و مكان پرتوهاى نورى و ايزدان وِدايى است، جدا مى‏سازد. همچنين در ريگ ودا آسمان، جوّ و زمين، مثلّثى را تشكيل مى‏دهند كه از آنها صريحا و گاهى به طور حقيقى يا مجازى سخن گفته مى‏شود.(7) پرتوهاى خورشيدى و پديده‏هاى مربوط به آن كه در ديد بوده، روى سقف آسمان رخ مى‏دهد، به آسمان نسبت داده شده است، و باران و رعد و برق (آذرخش) به جوّ تعلق دارند. اما هنگامى كه آسمان چون فضايى پيرامون زمين را فرامى‏گيرد، اين پديده‏ها هر دو در اين مكان واقع و نمودار مى‏شود. در يك بند از اتهروه ودا آمده كه سقف آسمان مابين زمين و آسمان و جهان نور (خورشيد) قرار دارد:

«سوريه،(8) فلك و آسمان و زمين را پُر ساخته است».(9)

هر يك از سه جهان هستى (آسمان، جوّ و زمين) به بخش‏هاى فرعى نيز انقسام يافته‏اند. زمانى كه جهان را داراى دونيمه فرض مى‏كردند، از شش جهان يا فضا Rajamsi نيز سخن به ميان آمده است. دكتر نائينى مى‏نويسد: «اين بخش‏هاى فرعى، شايد از استعمال نابجاى كلمه پريتهيوى Prithivi يا زمين به صيغه جمع براى نشان‏دادن سه جهان به وجود آمده باشد؛ نظير كلمه (Pitarau= دو پدر) كه به صيغه تثنيه به كار برده شده و مقصود از آن، پدر و مادر (والدين) است:(10)

«باشد كه او و فرزندانش برانداخته شوند؛ باشد كه «سه زمين» او را در زير خويش بفشارند».(11)

در وداها، زمين را به اسامى بهومى BhuÎmi و كشمه Ks¨ma و كشه Ks¨a و گما GmaÎ و پريتهيوى ( Prithivi= پهناور) يا اوروى Urvi خوانده‏اند و آن را اوتانا UttaÎnaÎ توسعه‏يافته و طولانى و اپاره Apara، بى‏حد، يا در مقابل كره بالايى، «ايدم Idam» يعنى مكان اين‏جايى وصف كرده‏اند (154 و 22/1).(12)

تصور زمين به صورت قرصى مدّور كه پيرامون آن را اقيانوسى فراگرفته، در مجموعه وداها منعكس نيست، امّا طبعا گرد تصوّر شده و آنرا با چرخ مقايسه مى‏كردند:

من اندرا (ايندره) قهرمان را ستايش خواهم كرد كه به نيروى خويش زمين و آسمان را از يكديگر جدا ساخت، و همه را وسعت مى‏بخشد، و بشر را حمايت مى‏كند و در بزرگى خويش از طوفان، و رودخانه‏ها پيشى مى‏گيرد.

او «سوريه» است. در تمام عرصه پهناور (جهان)، اندرا او را به سرعتِ چرخ‏هاى ارابه خواهد چرخانيد.(13)

در رساله «شت‏پت براهمن» بر خلاف وداها، زمين صريحا گرد و مدوّر (Parimandala) وصف شده است. در ريگ ودا به نقاطى در زمين، از جمله چهار (58/10) يا پنج (42/10، 86/9 و 24/3) نقطه (منطقه) اشاره شده، امّا اتهروه ودا به شش و حتى هفت نقطه اشاره دارد. همين نقاط را مى‏توان به معنى هفت منطقه (Dis¨ah) و هفت مكان زمين (Dhama) ـ كه از آن در ريگ ودا سخن به ميان آمده ـ گرفت.(14)

آسمان يا «ديو Div» را معمولاً ( Vyomaيا Vyoman، فلك) يا فضاى درخشان و نورانى مى‏خواندند. علاوه بر سقف يا طاق، آسمان را داراى قلّه (Sanu) و سطح (Vistap) و لبه يا برآمدگى (PrÊsÊtÊha)وهمچنين تركيبات لبه طاق (125/1) وقله طاق (92/8) مى‏پنداشتند، وحتى گاهى سخن ازيك لبه سوم درفضاى روشن آسمان به‏ميان آمده است (86/9): «بركناره بالاى آسمان باشكوه مى‏ايستد؛ آرى به‏سوى خدايان مى‏رود، آن‏بخشنده گشاده‏دست».(15)

هنگامى‏كه سه‏آسمان متمايزمى‏شود؛ آنهارا گاهى سه فضاى درخشنده (Tri-RocanaÎ( خوانده‏اند. اين سه فضا (آسمان) عبارت‏اند از: يكى بالاترين «اوتمه Uttama»، يكى در ميان و يكى پايين‏ترين. بالاترين آسمان را «اوتره Uttara» و «پاريه PaÎrya» نيز گفته‏اند. هم‏چنين در سومين و بالاترين آسمان (Vyoman)مى‏پنداشتند كه خدايان و پدران و «سومه» زندگى مى‏كنند.(16)

آسمان و زمين بيشتر به عنوان دو شخصيت جدا و به صورت پدر و مادر جهانى جفت يكديگرند؛ و اصطلاحات «رودسى Rodasi» (آسمان و زمين) و «كشنى KsÊoni» و «جفت زمين،DvyaÎvaÎprithivi » و غير آن در مورد آنها به كار رفته است. همچنين در ريگ ودا از دو نيمه آسمان نيز سخن رفته است:

«1. اين آسمان و زمين همه را كاميابى مى‏بخشند؛ نگاه‏دارندگان ناحيه، افراد مقدس و خردمند. دو جام شريف فطرت در ميان اين الهه‏هاى خداوند؛ خورشيد درخشان به قانونى ثابت در سفر است.(17)

2. آن زوج پرگنجايش و نيرومند كه هرگز از كار نمى‏مانند. آن پدر و آن مادر، همه آفريدگان را به سلامت نگاه مى‏دارند. دو نيمه جهان؛ روحانى و زيبا، زيرا پدر(18) آنها را به اشكال نيكو آراسته است.(19)»

از سويى تركيب آسمان به دو نيم‏كره اين تصور را پيش آورده كه در شكل زمين تغييراتى روى داده است و هنگامى اين دو را، دو كاسه (جام) بزرگ (CamvaÎ( مى‏خوانند كه به سوى هم برآيند و برگردانده شوند (55/3). گاهى نيز زمين و آسمان را به دو چرخ در دو سر يك محور تشبيه كرده‏اند (89/10). در ريگ ودا اشاره‏اى به فاصله مفروض ميان زمين و آسمان نيست؛ مگر با عباراتى مبهم، مانند اينكه حتى پرنده‏ها به مكان و مقام «ويشنو»(20) نمى‏توانند پرواز كنند (155/1). امّا در اتهروه ودا آمده است كه دو بال پرنده زرد (خورشيد) كه به سوى آسمان پرواز مى‏كند، سفرى يك هزارشبانه روزى را در پيش دارد. در رساله ايتريه براهمن نيز مطلبى مشابه ديده مى‏شود؛ آنجا كه مى‏گويد فاصله جهان آسمانى از زمين سفر هزار روزه يك اسب است (17/2). در رساله تانديه مهابراهمن (Tandya-mahabrahman) آمده كه فاصله جهان آسمانى از اين جهان به اندازه قامت هزار گاوى است كه روى هم بايستند (1/21 و 8/16).(21)

در ريگ ودا، در مورد فضاى ميانه مى‏خوانيم كه جوّ يا فضاى ميانه (Antariksa) در اشكال مختلف و گوناگون به صورت جسم در مى‏آيد و آنرا منطقه آب‏آلوده و ابرگونه، و گاهى به عنوان منطقه تاريك و سياه وصف كرده‏اند:

«سويترى(22) الاهى سوار بر ارّابه خود در فلك تاريك در گردش است و ميرندگان، و بى‏مرگان را برمى‏انگيزد، و به جهان‏هاى (چندگانه) ناظر است».(23)

سه تقسيم فرعى نيز به صورت «سه فضا» يا «رجانسى Rajansi» تصور شده است. بالاترين منطقه فضا را «اوتمه» يا «پرامه» (Parama: دورترين، اعلاترين) و يا (= Triya سوم) مى‏گويند كه در آنجا آب و «سومه» وجود دارد و آتش آسمانى پيدا و توليد مى‏شود. فضاى ميانه (جوّ) و پايين در ديد تصوّر ما مى‏باشند، امّا فضاى سوم به «ويشنو» تعلق دارد و از ديد و تصور آدمى خارج است و فضايى اسرارآميز معرفى شده است:

آنكه [ويشنو] با قدم‏هاى وسيع در سه گام تمام كشورهاى زمين را براى آزادى و حيات مى‏پيمايد. آدمى مرگ‏پذير وقتى كه دوگام او را كه بر نور چشم دوخته است مى‏نگرد، از شگفتى بى‏آرام مى‏شود. امّا به گام سوم او كسى را ياراى نزديكى نيست، حتى مرغان پردار هوا كه با بالاهاى خويش در پروازند.(24)

از سوى ديگر، جوّ (اتمسفر) را گاهى دريا يا اقيانوس (Samudra) كه جايگاه آب‏هاى آسمانى است، مى‏خوانند و آن را به زمين تشبيه كرده‏اند؛ تا جايى كه مى‏پنداشتند، جوّ داراى كوه‏ها(25) و هفت‏چشمه (32/1) آب است و هنگامى كه «ايندره» با ديو خشكسالى نبرد مى‏كند، چشمه‏ها جريان دارد.(26)

آفرينش جهان در وداها

شاعران ودايى كه متفكران و بينندگان زمان خود بودند، برخى از امور كيهانى را به هر خداى برجسته‏اى نسبت داده‏اند. امر نگاهدارى و محافظت يا پيدايش آسمان و زمين، در ودا به خدايان و ايزدان عديده‏اى منسوب است. در راستاى اين انديشه، كار آفريدن دو جهان به 12 خدا و پيدايىِ خورشيد و تعبيه آن در آسمان و ساختن راهى كه خط سير و حركت آن را آسان مى‏كند به بيش از 12 خدا نسبت داده شده است و نيز گفته‏اند 4 يا 5 خداى ودايى زمين و آسمان يا هر دو جهان را بگستردند و آنها را بسط دادند.(27) گاهى نيز اين متفكران، به خصوص در دوره‏هاى متأخر ودايى، نه تنها در اساس خلقت با يك نوع شگفتى روبرو شدند، بلكه نسبت به بينش و عقايد مسلّم سابق خويش دچار نوعى شك و ترديد گرديدند:(28) (خطاب به آسمان و زمين)

كدام يك مقدم، و كدام يك مؤخر بود؟

چگونه به وجود آمد؟

اى دانشمندان، كى مى‏تواند بداند؟

آنها به خودى خود همه وجود را در بردارند؟

شب و روز مانند چرخى در گردش است.(29)

خدايان دركار ساختمان جهان، به‏طوركلى باهم يا به طور انفرادى عمل مى‏كنند؛ مگر آنكه لازم باشد تخصص، مهارت و دانش حرفه‏اى خداى ويژه‏اى در نظر گرفته شود. در اين گونه موارد، نام خداى «توشترى»(30) (نجّار خدايان) و «ريبهو»(31)هاى كاردان و ماهر به ميان آمده است. «توشترى» سازنده افزار الهى است؛ به ويژه سازنده صاعقه براى «ايندره»،(32) و معلم «ريبهو»ها، و همچنين سازنده قالب آدميان و حيوانات، و خداى طول عمر و نيروى توليد و پرورش‏دهنده نطفه در جنين زنان است. افسانه‏هاى بعدى حكايت دارد كه اوصورت كليّه موجودات وحتى صورت آسمان وزمين وهمه‏اشياءرا بسته‏است.(33)

در ماندالاى دهم ريگ ودا، كه ظاهرا سرودهايش آخرين سرودهاى عصر ريگ ودايى مى‏باشد، اصل و منشأ جهان آفرينش به جاى آنكه بر پايه اسطوره‏اى مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار بگيرد، بر مبناى فلسفى بررسى شده است. در قطعات مختلف ريگ‏ودا در تصور پيدايش كائنات، خورشيد به عنوان عامل مهم آفرينش به شمار مى‏رود. او را روح (Ata)هر متحرك و ثابتى پنداشته‏اند:

در نقاط زيادى بر افروخته‏شده ولى باز «اگنى Agni» يكى است؛ «سوريه» يكى است هر چند از بالا بر همه مى‏تابد و همه را روشن مى‏كند؛ ولى «اوشس»(34) هم يكى است. آن كه يكتاست به صورت همه گسترش يافته است».(35)

يكى از زيباترين و پرمعناترين و به عبارتى شگفت‏ترين سرودهاى ريگ ودا، سرود 129 ماندالاى دهم، معروف به «سرود آفرينش»(36) است، كه در آن والاترين تفكرات شاعرانه و خيال‏پردازانه عصر ودايى متجلّى مى‏گردد. اين سرود مورد توجه بسيارى از انديشمندان، پژوهشگران و شرق‏شناسان قرار داشته، آن را ترجمه كرده‏اند؛ اين ترجمه‏ها در مفهوم بسيار شبيه به يكديگر مى‏باشند. در اينجا به دليل اهمّيت اين سرود به نقل كامل آن با ترجمه دكتر جلالى نائينى مى‏پردازيم:(37)

1. آن هنگام نه نيستى بود، و نه هستى.

نه هوايى (جوّى) بود، و نه آسمانى كه از آن برتر است.

چه پنهان بود، در كجا، در ظل حمايت كى؟ آيا آب ژرف بى‏پايانى وجود داشت؟

2. آن هنگام نه مرگ بود، و نه زندگى جاويدى، و نه نشانه‏اى از شب و روز.

به نيروى ذات خود، فرد يگانه بى‏حركت (باد) تنفس مى‏كرد؛ جزا و هيچ چيز وجود نداشت.

3. در آغاز، تاريكى در تاريكى نهفته بود.

هيچ علامت مشخصى نبود؛ همه جا آب بود.

آن فرد به نيروى حرارت به وجود آمد.

4. در ابتدا خواهش (خواستن) در آن فرد پيدا شد: آن اوّلين بذر بود كه فكر محصول آن است.(38)

دانشمندان كه در دل خويش به نيروى دانش جست‏وجو مى‏كنند، قيد وجود را از عدم دريافته‏اند.

5. شعاع آنها روشنايى را در تاريكى گسترش داد:

ولى آيا فرد يگانه در بالاى آن بود، يا در زير آن؟ قدرت خلاقه وجود داشت و نيروى ايجاد:

در زير، قدرت بود، و در بالا، امر.

6. كيست كه به يقين بداند، و كيست كه آن را در اينجا بيان كند؟

در كجا تولّد يافت، و در كجا اين آفرينش به وجود آمد؟

آيا خدايان بعد از خلقت جهان پيدا شدند؟

پس كه مى‏داند آفرينش از كجا سرچشمه گرفته است؟

7. هيچ كس نمى‏داند كه آفرينش از كجا برخاسته است، و آيا او آن را به وجود آورده، يا نه؟

آنكه بر عرش اعلا ناظر بر آن است، تنها او مى‏داند، و شايد او هم، نداند!!(39)

زمان و فرضيه ادوار جهانى در آيين‏هاى هندو

همه مكاتب هندو به گردش زمان و فرضيه ادوار جهانى معتقد بوده و آن را به صورت دوران منظم انحلال، و خلقت پى‏درپى مى‏ديده‏اند، كه به موجب آن آفرينش در آغاز زمان به وقوع مى‏پيوندد و ادوار انحطاط و اضمحلال خود را مى‏پيمايد و بر اثر انحلال بزرگ، كائنات و موجودات به اصلِ خود باز مى‏گردند و از نو ساخته مى‏شوند.

در هند اولين فرضيه مربوط به زمان را مى‏توان در كتب آسمانى وداها مشاهده كرد. در «اتهروه ودا» زمان، پديدآورنده همه چيزهايى است كه بوده و خواهد بود. در «اوپه‏نيشد»ها برهما كه وجود مطلق است، هم مبدأ زمان و هم فراسوى آن است. در رساله بهگود گيته،(40) كريشنا(41) چنين مى‏گويد: «من زمانم؛ زمان نيرومند و جهان نابودكن، ولى براى حفظ جهان در اينجا ظهور يافته‏ام».(42)

در «ميتريه اوپه‏نيشد» آمده است: «مخلوقات در زمان جريان دارند، همچنين در زمان شروع به‏رشد مى‏كنند ودرجوف زمان ناپديد مى‏گردند. زمان‏هم‏صورت دارد، هم‏ندارد».

به يقين دو نوع برهما وجود دارد، مقيد به زمان و فوق زمان (يعنى حادث و قديم). آنكه مقدم بر آفتاب است، اجزاء ندارد و بى‏زمان (قديم) است، ولى آنچه با آفتاب شروع مى‏كند اجزاء دارد و زمان است، و به راستى صورت آن سال است و اين مخلوقات از سال نشأت مى‏گيرند و پس از حصول به وسيله سال رشد مى‏كنند و در سال ناپديد مى‏گردند. پس به راستى سالْ آفريدگار و زمانْ غذا و مأواى برهما و «آتمن» است؛ چنانكه گفته‏اند:

زمان است كه مخلوقات در آن پخته مى‏شوند. در واقع همه چيزها در «نفس بزرگ» هستند. امّا اينكه خود زمان در كجا پخته مى‏شود اين را كسى مى‏داند كه «ودا» را فهميده است.

اقيانوس بزرگ آفريده زمان مجسم است. در او «سويترى» (آفتاب) مأوا دارد كه ماه و ستاره‏ها و سيارات و سال و اشياء ديگر از آن بر مى‏آيند. و از آنها هم اين همه جهان و آنچه در اين جهان ديده مى‏شود، نشأت مى‏گيرند.(43)

چنانكه ديديم، زمانى‏كه اجزاء دارد سال است ومنظور ازسال دوره‏جهانى است. از سوى ديگر در «اوپه‏نيشد» سال را با «پرجاپتى» يكى دانسته(44) و «پرجاپتى» اولين مخلوق آفريده در روز ازل است وبدين‏جهت «صورت نوعى Archetype» تمامى موجودات مى‏باشد.

«جين»ها(45) زمان را دو قسم مى‏دانند: يكى زمان مطلق و واقعى (PaÎramaÎrthika KaÎla)كه موجب پيوستگى و بقاء اشياء است، و نه آغاز دارد و نه پايان؛ و ديگرى زمان نسبى و تجربى (VyavahaÎrika KaÎla)، كه علت فرعى تبديلات و دگرگونى‏هاى مادى است. همچنين از زمان در نظر گروهى از حكماء و انديشمندان «جين» به نوعى جوهر تعبير مى‏شود، كه مركب از ذرات بى‏شمار (KalaÎnuÈ( است و اين ذرات هرگز با هم نمى‏آميزند. تعداد ذرات زمانى مساوى با تعداد نقاط فضايى (Prades¨a)است و در هر نقطه، فقط يك ذره زمانى موجود است. زمان به‏مدت ولحظات متوالى تقسيم مى‏شود؛ و «ذرّه» يا لحظه زمانى مساوى با مدتى است كه در طى آن، يك ذره مادى از نقطه‏اى به نقطه ديگر فضا حركت مى‏كند. جين‏ها معتقدند كه يك ذره مادى، يك ذره زمانى و يك نقطه فضايى به صورت واحد تفكيك‏ناپذيرى موجوداند و همه با هم تار و پود جهان طبيعى را تشكيل مى‏دهند.(46) ازاين‏نظرگاه، جهان ازلى، قديم (غيرمخلوق) ومستقل است وازمقولات جيوه Jiva = مدرك يا ذى‏شعور و اجيوه Ajiva = غيرمدرك يا غيرذى‏شعور(47) محسوب مى‏شود.

به‏عقيده‏مردمان دوره برهمنى گردش دورانى آفرينش وزمان ويرانگرى‏جهان، هريك دوره‏اى كامل و به اندازه صدسال از زندگى برهماست. در پايان اين دوره، همه جهان، برهما، خدايان، دانشمندان و فرزانگان (ريشى‏ها)، اهريمنان، انسان‏ها، حيوانات و اشياء و تمام مراتب وجود در انحلال بزرگ جهان «مهاپرلايه»(48) حل شده و به مبدأ باز مى‏گردد. هر انحلال بزرگ صدسال آشفتگى و درهمى (Chaos)به دنبال دارد و با پايان گرفتن آن، برهمايى ديگر زاده مى‏شود. با زاده شدن برهماى نو گردش دورانى جديد آغاز مى‏شود.

با بيدارشدن برهما سه جهان (آسمان، جوّ يا فضاى ميانه و زمين) ديگربار آفريده مى‏شوند و به هنگام خواب برهما به درهمى باز مى‏گردند. در پايان هر روز برهما، همه موجودات رهايى‏نيافته از چرخ زايش مورد قضاوت قرار مى‏گيرند و به تناسب استحقاق براى تولدى ديگر، در روز ديگر و به هنگام بيدارشدن برهما آماده مى‏شوند.(49)

بنا به «پورانه‏ها»(50) هر دوره جهانى به چهار عصر تقسيم شده كه عبارت‏اند از:

1. كريته يوگه Krita-yuga يا ستيه يوگه Satya-yuga

2. ترته يوگه Treta-yuga

3. دواپاره يوگه DvaÎpara-yuga

4. كلى يوگه (51)Kali-yuga

اين چهار عصر را مى‏توان با اعصار چهارگانه طلا، نقره، مفرغ و آهن در اساطير يونانى مقابله كرد. پيش از هر يك از ادوار چهارگانه مذكور سندهيه Sandhya يا صبحدم آن دور مى‏آيد و پس از سندهيه اول، سندهيانسه Sandhyansaيا صبحدم دوم آغاز مى‏گردد و طول هر يك از اين دو صبحدم، با يك دهم طول زمان يا دوره مربوطه خود مساوى مى‏باشد. بنابراين عمر جهان مركب از چهار دور است و طول مدّت آنها بر حسب سال‏هاى خدايان به قرار زير است:

1. كريته يوگه 4000 سال، سندهيه 400 سال، سندهيانسه 400 سال؛ جمع 4800 سال.

2. ترته يوگه 3000 سال، سندهيه 300 سال، سندهيانسه 300 سال؛ جمع 3600 سال.

3. دواپاره يوگه 2000سال، سندهيه 200سال، سندهيانسه 200سال؛ جمع 2400 سال.

4. كلى يوگه 1000 سال، سندهيه 100 سال، سندهيانسه 100 سال؛ جمع 1200 سال.

جمع كل 12000 سال؛ هر سال خدايان برابر 360 سال بشرى است. بدين‏ترتيب هر يك از ادوار چهارگانه مذكور مساوى است با:

1728000 = 360 × 4800

1296000 = 360 × 3600

864000 = 360 × 2400

432000 = 360 × 1200

جمع كل 4320000 سال كه يك دوره بزرگ يا «مهايوگه Mahayuga» خوانده مى‏شود. نسبت اين ادوار چهارگانه با يكديگر از لحاظ مدّت، نسبت چهار به يك است. هزار مهايوگه معادل يك كلپه Kalpa يا كالپا، يعنى يك روز برهما است و هر روز برهما با آفرينش آغاز مى‏گردد و با انحلال بزرگ پايان مى‏پذيرد.

هر «كلپه» به چهارده منوانتره manvantara يا عصر منو Manu تقسيم مى‏شود و هر «منوانتره» معادل هفتاد و يك «مهايوگه» است.

اين ترتيب زمان‏شناسى و تقسيم‏بندى آن، ظاهرا بين دوره ريگ ودا و تأليف مهابهارته به وجود آمده، زيرا در سرودهاى ريگ ودا ابدا به آن اشاره‏اى نشده؛ حال آنكه در حماسه مهابهارته مشخص گرديده است. خصوصيات و شرح اين ادوار چهارگانه در «مهابهارته»(52) از قول «هنومان» (رئيس دانشمند بوزينگان)(53) به تفصيل بيان شده است كه ما خلاصه‏اى از آن را در اينجا نقل مى‏كنيم:

«در دوره اول كريته يوگه، تقواى كامل در بين مردمان حكم‏فرما بود و هيچ كس از وظيفه خود شانه خالى نمى‏كرد. مردم محتاج كار و كوشش نبوده، ميوه‏هاى زمين فقط با خواهش به دست مى‏آمده است. بدخواهى، گريه، تكبّر، فريب، خودبينى، تنفّر، ظلم، ترس، رنج، حسد و غبطه وجود نداشته است. هر يك از طبقات مردم (كاست‏ها) به طور مرتب وظايف و تكاليف خود را انجام مى‏داده و پيوسته يك خدا را پرستش مى‏نموده و فقط يك قانون و رسم و نماز داشته‏اند. آنها هر چند وظايف جداگانه‏اى داشتند، همه تابع يك «ودا» و عامل يك تكليف بوده‏اند.

در دوره دوم، قربانى شروع گرديد و از ميزان تقوا و پرهيزگارى يك‏چهارم كاسته شد. مردمان اين زمان پيرو حقيقت و راستى بوده، به تقوايى كه با مراسم و تشريفات در ارتباط بود وابسته بودند. قربانى وافعال نيك و شعائر مختلف، در همه جا حكم‏فرما، و اعمال مردم براى تحصيل اجر و انجام مراسم مذهبى و نذور بوده است و آنها هيچ‏گونه احتياجى به رياضت نداشته‏اند.

در دوره سوم، نيمى از تقوا كاسته گرديد و «ودا»ها به چهار قسمت تقسيم شد. بعضى از مردم چهار ودا و بعضى سه ودا و بعضى دو ودا و گروهى يك ودا را مطالعه و قرائت كردند و جمعى هم هيچ يك از وداها را نمى‏خواندند و شعائر و مراسم مذهبى به طرق بسيار مختلف انجام مى‏گرديد. در اثر افول نيكى تنها عده معدودى پيرو حقيقت باقى ماندند. وقتى مردم از نيكى دور شدند، بيمارى‏ها و بلايا و خواهش‏ها كه زاييده تقديرند بر آنها حمله‏ور شدند و در اثر صدماتى كه به مردمان وارد گرديد به طرف رياضت رفتند و آنهايى كه به سرور آسمانى مايل شدند قربانى كردند، و بدين طريق بشر در اثر ازدست دادن بسيارى از خصال نيك خود و كاهش ميزان تقوا تنزّل كرد.

در دوره چهارم، فقط يك‏چهارم از تقوا باقى ماند. پيروى از وداها و اعمال نيك و شعائر مذهبى و قربانى‏ها ترك شد، بلايا، بيمارى‏ها، خستگى، عيوب (مثل خشم) و بدبختى، گرسنگى و بيم در همه جا حكم‏فرما گرديد؛ با پيشرفت زمان، بيش از پيش درجه تقوا تنزّل و آدمى به همان نسبت از مرتبه انسانيّت فرود مى‏آيد و وقتى رو به خرابى و تباهى مى‏رود، مقاصد آن نيز تضعيف شده، يك افول اخلاقىِ عمومى مردمان را پست مى‏سازد.(54)

«كلى يوگه» يا دوره انحطاط، از نيمه شب بين 17 و 18 ماه فوريه سال 3102 قبل از ميلاد مسيح شروع گرديده است و ما اينك در اين دوره زندگى مى‏كنيم. تباهى در اين دوره با علائمى دهشت‏بار كه پيش از آن پديدار مى‏شود آغاز مى‏گردد: «پس از صدسال خشكسالى و قحطى هفت خورشيد در آسمان پديدار مى‏گردد و همه آب‏ها را مى‏خشكاند. آتش و در پى آن باد سراسر زمين را جارو كشيده، زمين و جهان زيرين را ويران مى‏سازد. بر آسمان ابرهايى چون پيل نمايان و تندر غريدن مى‏گيرد، دوازده سال پى‏درپى باران باريده، همه جهان را در خود غرق مى‏كند. برهما در درون نيلوفر آبى شناور بر امواج، با باد مى‏رود و مى‏خسبد؛ تا زمانى كه هنگام بيدارشدن او فرا رسد و دوباره همه چيز آفريده شود. در اين دوره خدايان و انسان‏ها براى مدّتى در برهمن و روح جهان جذب مى‏شوند.

آفرينش آينده در بردارنده همان عناصر پيشين و تبدّل آنهاست و چنين مى‏نمايد كه از نظر جغرافيايى اين جهانِ اسطوره‏اى اندكى دگرگون مى‏شود و زمين چون چرخى مى‏شود در ميانه هفت قاره تودرتو و كوه مرو meru در وسط جهان قرار دارد. قلّه اين كوه 84000 فرسنگ ارتفاع دارد و قلّه آن جايگاه آسمان برهما است. كوه مرو را رود گنگ در ميان گرفته، و جايگاه «ايندره» و ديگر خدايان است. بر دامنه كوه مروخانه ارواح نيك‏خواه چون گندهروه‏ها Gandharva يا مطربان بهشتى، و درّه‏هاى اين كوه مأواى اهريمنان است.(55) جهان بر تاج اژدرمارى بزرگ به نام «ششا»(56) كه خود بر پشت لاك‏پشتى شناور چنبر زده، استوار است، و در روايات ديگر بر روى چهار فيل يا چهار غول استوار گشته؛ و خسته شدن تكيه‏گاه‏هاى زمين و جابجايى آن موجب پيدايش زلزله مى‏گردد.

جهان و ادوار جهانى «جين»

جهان نمادين جين به هيأت انسان بى‏سرى است كه از سه بخش تنه، كمرگاه، و پاها تشكيل يافته است. پاى راست را هفت دوزخ تشكيل داده كه جايگاه ارواح بدكاران است و هر دوزخ شكنجه‏گاه تنى خاص مى‏باشد. پاى چب كه پاتالا Paralaنام دارد، جايگاه دَه خداى كوچك و دو گروه از اهريمنان است كه هر يك از آنان بر درختى به رنگ خاص مأوا دارند: اهريمنان ويانتاره Vyantara سياه بر درختان سياه، و اهريمنان ويانتاره سفيد بر درختان سفيد مأوا دارند.(57)

قلمرو ميانه جهان همانا جهان آدميان است كه به هيأت حلقوى از هشت قاره محاط در دايره هشت اقيانوس تشكيل شده، و در مركز آن، كوه مرو قرار دارد. قلمرو فراز در فروترين بخش، يعنى «كلپه» شانزده آسمان را در بر مى‏گيرد. بر فراز كلپه، كلپه تيته Kalpathitha كه خود به چهارده قلمرو تقسيم مى‏شود، قرار دارد. خدايانِ داراى مدارج مختلف در اين آسمان‏ها جاى دارند.

«جين»ها علاوه بر نگاه خاصشان به جهان، زمان را چون چرخى مدام گردنده مى‏دانند. به نظر ايشان زمان و دوره فراز اوتسرپينى Utsarpini تحت نفوذ اژدرمارى خوش‏يمن، و زمان و دوره فرود، يعنى اوسرپينى Avasarpiniتحت نفوذ يك اهريمن قرار دارد. «اوتسرپينى» از شش عصر يا دوره پياپى آبادانى و نيك‏بختى و «اوسرپينى» از شش عصر متواتر فساد تشكيل مى‏شود.

«اوسرپينى» به انهدام كامل نمى‏انجامد و در پى آن «اوتسرپينى» جديدى آغاز مى‏شود. همچنين ايشان معتقدند هر زمان كه فساد و انحطاط و تباهى جهان را فراگيرد، شخص كاملى كه آن را تيرتنكره Tirthankara گويند ظهور مى‏كند و تباهى را از بين مى‏برد و پاكى، آبادانى و نيك‏بختى را از نو برقرار مى‏سازد. در هر «اوتسرپينى» و «اوسرپينى» بيست و چهار «تيرتنكره» پديدار مى‏شود. دو نفر از متأخرين «تيرتنكره»ها يكى پارشواناته Pars¨vanatha و ديگرى «مهاويره»(58) مى‏باشند. عصر ما آخرين عصر يا دوره «اوسرپينى» است.(59)

كتاب‏نامه

1. آشتيانى، (مهندس) جلال‏الدين، عرفان (بخش سوم، وداها)، ناشر: شركت سهامى انتشار، چاپ اول، 1375.

2. آشتيانى، مهندس جلال‏الدين، عرفان (بخش پنجم، بوديسم و جينيسم)، ناشر شركت سهامى انتشار، چاپ اول، 1377.

3. اوپانيشاد، ترجمه محمّد داراشكوه از متن سنسكريت، به اهتمام سيّد محمدرضا جلالى نائينى و دكتر تاراچند، كتابخانه طهورى، چاپ دوم، 1356.

4. ايونس، ورو نيكا، اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، انتشارات اساطير، چاپ اول، تهران، 1373.

5. بهگودگيتا، ترجمه محمد داراشكوه، تحقيق و تصحيح سيّد محمدرضا جلالى نائينى، كتابخانه طهورى، 1359.

6. بيرونى، ابوريحان، تحقيق ماللهند، ترجمه منوچهر صدوقى سها، جلد اول، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، تهران 1362.

7. توئيچل، پال، اك ويديا، ترجمه هوشنگ اهرپور، دنياى كتاب، چاپ اول، 1374.

8. جوگ باسشت، ترجمه نظام پانى‏پتى، تصحيح و تحقيق سيّد محمدرضا جلالى نائينى و ن. س. شوكلا، انتشارات اقبال، چاپ اول، تهران، 1360.

9. دورانت، ويل، تاريخ تمدن، ترجمه گروهى، جلد اول، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ چهارم، تهران، 1372.

10. ذكرگو،اميرحسين، اسراراساطير هند (خدايان‏ودايى)، انتشارات فكرروز، چاپ‏اول، 1377.

11. راماين، به كوشش عبدالودود اظهر دهلوى، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1351.

12. رضى، هاشم، تاريخ اديان، انتشارات كاوه، چاپ اول، 1345.

13. شاله، فليسين، تاريخ مختصر اديان بزرگ، ترجمه دكتر منوچهر خدايار محبى، كتابخانه طهورى، چاپ دوم، 1355.

14. شايگان، داريوش، اديان و مكتب‏هاى فلسفى هند، جلد اول، انتشارات اميركبير، چاپ دوم، تهران، 1356.

15. شايگان، داريوش، بت‏هاى ذهنى و خاطره ازلى، انتشارات اميركبير، تهران، 1371.

16. شوشترى، ميرعبداللطيف خان، تحفة العالم، ترجمه ص.موحد، چاپ اول، تهران، 1363.

17. كريشنان، رارا، تاريخ فلسفه شرق و غرب، ترجمه خسرو جهاندارى، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ اول، 1367.

18. گزيده اوپه‏نيشدها، ترجمه صادق رضازاده شفق، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ دوم، 1367.

19. گزيده سرودهاى ريگ‏ودا، تحقيق و ترجمه دكتر جلالى نائينى، نشر نقره، چاپ سوم، 1372.

20. مهابهارت، ترجمه ميرغيات‏الدين على قزوينى، تحقيق و تصحيح سيّدمحمدرضا جلالى نائينى، ج3 و 4، كتابخانه طهورى، چاپ اول، 1359.

21. مهرين، مهرداد، فلسفه شرق، انتشارات عطايى، چاپ ششم، 1361.

22. نائينى، (سيد) محمدرضا، ن. س. شوكلا، لغات سانسكريت در ماللهند، شوراى عالى فرهنگ و هنر، تهران، 1353.

23. ناس، جان، تاريخ جامع اديان، ترجمه على‏اصغر حكمت، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم، تهران، 1372.

24. Deshmukh p. s. Religion in Vedic Literature; Oxf. Press 1933.

25. Macdonell A. Hymns from the Rigveda; London 1961.

26. Manfred Lurker, Dictionary of Gods and Goddesses; Routledge, Kegan Paul 1987.

27. Panikar Raim. The Vedic Experience Mantramanjari; Univ Berkeley 1977.

28. Zaehner R. C. Mystic Harmonie und Dissonanz; Freiburg 1980.



1 . ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج1، ص466.

2 . اصولاً خدايان هندو متصف به پاره‏اى از صفات آدميان‏اند و كارهاى آنان كم و بيش شباهت به اعمال و رفتارهاى انسان‏ها دارد. به گفته ريشى‏ها خدايان همانند آدميان و جانوران مخلوق‏اند؛ نه ازلى و ابدى. و از نيستى به هستى گراييده‏اند. ايزدان همچون ابناى بشر از سر، دست، پا، چشم، گوش، دهان، شكم، بازو و ديگر اعضا برخوردارند و مثل آدميان، زن، فرزند، خدمتگزار، منزل، مال، ملك، املاك، سلاح و حشم و خدم دارند.

3 . آديتى Aditi يا آديتيا Aditya : به معناى آزاد يا بى‏انتها، نماد آسمان، نگهدارنده آسمان، حامى زمين و شهبانوى اين جهان است. آديتيا به طور عام به گروهى از خدايان اطلاق مى‏شود كه همگى فرزندان آديتى (الهه بزرگ) هستند. آديتى را به «آسمان بى‏انتهاى شب» و «گستره بى‏پايان فضا» منتسب كرده و او را مادر خدايان (Devamatr) دانسته‏اند.

ر.ك: اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص30؛ اوپانيشاد، به اهتمام جلالى نائينى، فهرست اعلام ذيل آدت، ص493؛ اميرحسين ذكرگو، اسرار اساطير هند، ص31 به بعد.

4 . بريهسپتى Brihaspati: خداوند نماز و دعا و خداوند گويايى.

5 . سومه (سوما Soma)، در ادب مزديسنا (هومِ Homa يا هئومه Haoma): شيره، گياه زندگى، افشره مقدس، آب حيات، خداى ماه و نوشابه الهام‏بخش براهمنان.

6 . تاريخ فلسفه شرق و غرب، ترجمه خسرو جهاندارى، ج1، ص40.

7 . جلالى نائينى، گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص31، مقدمه.

8 . سوريه Surya (سوريا): آفتاب و خداى خورشيد؛ وى برترين خورشيدْخدايى است كه به تدريج بر «سويترى» و «ويوسوت» پيشى مى‏گيرد و آنان را در خود جاى مى‏دهد. سوريه در روايات داراى مويى زرّين و دست‏هايى طلايى و گردونه سوارى است كه هر بامداد بر گردونه زرّين خويش مى‏نشيند و آسمان را در مى‏نوردد. گردونه سوريه را هفت ماديان و به روايتى ماديانى هفت‏سر مى‏كشاند. ر.ك: اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص31؛ جلال‏الدين آشتيانى، عرفان، ج3، ص119 به بعد؛ گزيده سرودهاى ريگ ودا، مقدمه ص114ـ111؛ اسرار اساطير هند، ص67ـ60.

9 . گزيده سرودهاى ريگ ودا، ماندالاى 4، سرود 14، ص103ـ102.

10 . همان، ص32، مقدمه.

11 . همان، ص477، شماره 11.

12 . همان، ص32، مقدمه.

13 . همان، ص43 ـ و سرود 164 ماندالاى اول، كه در آن خورشيد، زمين و فصول سال به چرخ تشبيه گرديده است. همان، ص256ـ241.

14 . همان، ص33، مقدمه ـ در اوپه‏نيشدها كه قسمت آخر وداهاست از هفت طبقه زمين كه اسامى آنها به همان صورت كه در اوپانيشاد ضبط شده عبارت است از: اتل Atala؛ پاتال Patala؛ تلاتل Talatala؛ بتل (وتل Vitala)؛ سوتل Sutala؛ رساتل Rasatala؛ و مهاتل Mahatala.

ر.ك: جلالى نائينى، اوپانيشاد، ص1/396؛ همچنين درباره طبقات آسمان و زمين و اسامى آن نزد هندوان نگاه كنيد به: تحقيق ماللهند، ترجمه منوچهر صدوقى سها (ج1، ص181 به بعد).

15 . ر.ك: گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص392.

16 . همان، ص33، مقدمه.

17 . احتمالاً منظور از عبارت «دوجام»، تشبيه دونيم‏كره زمين باشد.

18 . كلمه پدر ظاهرا در اينجا به معنى «آسمان Dyaus» يا «توشترى Tvashtri» مى‏باشد.

19 . ر.ك: گزيده سرودهاى ريگ ودا، ماندالاى اول، سرود 160، ص446ـ445.

20 . ويشنو Vishnu: واژه ويشنو از فعل «ويش Vish» به معنى نفوذ و تسلط‏داشتن و مستولى‏بودن است. ويشنو دومين خدا از خدايان سه‏گانه هندو است. در ريگ ودا، ويشنو از خدايان طراز اول نيست، بلكه مظهر نيروى آفتاب است كه در سه گام از هفت ناحيه جهان مى‏گذرد و كليّه اشياء را با گرد نور خويش احاطه مى‏كند. بعضى از مفسران ريگ ودا اين سه گام را به مظاهر سه‏گانه نور كه آتش و برق و خورشيد باشد، تعبير كرده‏اند. بعضى ديگر آن را سه وضع خورشيد، يعنى موقع طلوع، هنگام ظهر و وقت غروب دانسته‏اند. ويشنو امروزه نيز پرستش مى‏شود. اين خدا بنا به عقيده هندوان در اعصار مختلف به صورت مظاهر مختلف (Avatara)آشكار مى‏گردد.

ر.ك: اوپانيشاد، ص728 به‏بعد؛ گزيده سرودهاى ريگ‏ودا، ص105ـ93 وص338؛ اساطيرهند، ترجمه باجلان‏فرخى،ص37 وص79 به بعد؛ جلال‏الدين آشتيانى، عرفان (ج3، ص136ـ135)؛ اديان و مكتبهاى فلسفى هند (1: 261 به بعد)؛ اميرحسين ذكرگو، اسرار اساطير هند، ص69 به بعد؛ همچنين در مهابهارات (4: 197ـ173) هزار نام و لقب براى ويشنو برشمرده است و نگاه كنيد به:

Manfred Lurker, Dictionary of Gods and Goddesses, p. 373-374.

21 . ر.ك: گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص33، مقدمه.

22 . سويترى Savitri (ساويتر Savitar): زنده‏كننده؛ پيداكننده غذا؛ نام خداى آفتاب؛ نيروى حيات‏بخش؛ خداى آفتاب (آفتاب پيش از طلوع، سويترى و پس از طلوع، سوريه خوانده مى‏شود). همان، ص124 و ص115ـ114، مقدمه. سويترى در روايات و در وداها به هيأت خدايى گردونه‏سوار با گردونه‏اى زرّين كه دو اسب رخشان گردونه او را ميان آسمان و زمين حمل مى‏كنند رسم شده است. در اين مسير سويترى دورسازنده بيمارى‏ها، از ميان‏بردارنده مشكلات، ارزانى‏كننده طول عمر به انسان، و جاودانگى به خدايان است. ر.ك: اساطير هند، ص31 و نگاه كنيد به:Dictionary of Gods and Goddesses; p. 313.

23 . گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص124.

24 . گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص423. معنى عبارت ظاهرا اين است كه قدم اول ويشنو، در زمين و قدم دوم او در فلك در حيطه ديد بشر است، ولى قدم سوم او در آسمان قابل رؤيت نيست.

25 . اصطلاح كوه در ريگ ودا، به جهت شباهت ميان كوه و توده‏هاى ابر، غالبا به ابرها اشاره دارد. كلمه صخره (adri)نيز در مفهوم اسطوره‏اى براى ابر به كار مى‏رود و گاوانى را دربر مى‏گيرد كه توسط «ايندره» و خدايان ديگر رها شده‏اند. ابرهاى بارانى كه به عنوان دارندگان آب و به صورت چكاننده حركت مى‏كنند و مى‏غرند، به خدايان گاوشكل، اشاره دارند كه شيرشان باران است.

26 . همان، ص35 مقدمه.

27 . گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص121.

28 . ماكس مولر مى‏نويسد: هر شاعر ودايى به نظر مى‏رسد خداى مشخصى را كه به وصفش مى‏پردازد از يك موقعيت خاص تعالى و برترى برخوردار مى‏سازد. به راحتى مى‏توان در سرودهاى فراوان ودا بخشهايى را يافت كه در آنها تقريبا هريك از خدايان به صورت اعلا و مطلق ارائه مى‏شوند. در اولين سرود كتاب دوم ريگ‏ودا آگنى فرمانرواى عالم، سرور انسانها، پادشاه حكيم، پدر، برادر و دولت انسان ناميده شده است. ايندرا در بسيارى از سرودها و براهمنه‏ها به صورت قدرتمندترين ستوده مى‏شود و در يكى از سرودهاى دهم ريگ ودا با مصرع تكرارى VishvaÎmad Indra uttarah‎ ايندرا بزرگتر از همه است»، اين ادعا تأكيد مى‏گردد. در سرودهاى سومه بزرگ‏زاده‏ايست كه بر همه غلبه مى‏كند... و در جايى حتى او سازنده آسمان و زمين، خالق اگنى، ايندره، سوريه و ويشنو مى‏گردد. در سرود بعدى بنام وارونا، اين واروناست كه در ذهن شاعر قادر متعال شده است... مولر از اين مقدمه نتيجه مى‏گيرد كه در ودا ما با يك هونوئيسم Honotheism روبرو هستيم. ر.ك به: عرفان، ح3، ص183ـ182.

29 . گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص49 (ماندالاى اول، سرود 185).

30 . توشترى Tvas¨tari (توشتر Tvastar: نجار؛ ارابه‏ساز؛ خالق موجودات زنده؛ صنعتگر الهى كه بدن موجودات را مى‏سازد؛ نام خداى سازنده افزار الهى به ويژه سازنده صاعقه ايندرا. ر.ك: اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص23؛ اوپانيشاد، ص567.

31 . ريبهو Ribhu: نام يكى از سه خداى جوّ ميانه؛ يكى از القاب ايندره و آديتياها؛ پسر برهما (گزيده سرودهاى ريگ ودا، فهرست اعلام) ورونيكا ايونس، ريبهوها را پسران ايندره از دختر توشترى موسوم به «سارانيو» (Saranyu) معرفى مى‏كند. (اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص24) و ر.ك به:Dictionary of Gods and Goddesses, p. 301 (Ribhus)

32 . در سرودى در ستايش ايندره چنين آمده: «به خاطر من است كه «توشتر» صاعقه آهنين را ساخت». گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص175ـ172 (ماندالاى دهم، سرود 48).

33 . همان، ص37، مقدمه.

34 . اوشس Us¨as: به معنى پگاه و بامداد، مشهورترين خدابانو و الاهه سحرگاهان است كه به صورت زنى جوان و زيبا وصف شده است. او هميشه جوان و بيداركننده موجودات است. همه كائنات با نور طراوت او از خواب ظلمت برمى‏خيزند و طعم نور را مى‏چشند. بدن نورانى او را صد ارابه زيبا به پيش مى‏برند و اوشس در پسِ خود سوريه را به پهنه آسمان مى‏آورد. او را خواهر آديتياها، يا همسر «سوريه» (خورشيد) و دختر آسمان مى‏دانند. ر.ك: اسرار اساطير هند، ص69ـ68؛ اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص32 و ر.ك به:Dictionary of Gods and Goddesses; p. 361

35 . گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص401.

36 . عنوان و نام اين سرود در برخى از منابع سنسكريت، «ناسديه سوكته Nasadiya Sukta» به معنى (عدم وجود) مى‏باشد. ولى با اين حال ميان بيشتر مترجمان اينگونه متون، به «سرود آفرينش» مشهور گرديده است.

37 . بسيارى از پژوهشگران و محققان اين سرود را جالبترين و عاليترين سرود ريگ ودا خوانده‏اند و آنرا ترجمه و تفسير كرده‏اند كه اغلب اين ترجمه‏ها به هم شبيه‏اند. براى نمونه خوانندگان را به منابع زير ارجاع مى‏دهيم:

1. Macdonell A. Hymns from the Rigveda; x / 129.

2. Zaehner R. C. Mystic Harmonic und Dissonanz; p. 92.

3. Panikar Raim. The Vedic Experience MantramaÎnjari.

p. 54-58.

38 . خلقت جهان از روى خواهش، يا به عبارتى، در ابتدا خواهش بود، در متون ديگر نيز آمده است؛ از آن جمله:

«پيدايش عالم و وجود اهل عالم از روى خواهش و انديشه ذات «برهم» (برهما)، و به مقتضاى اراده هستى مطلق است كه چون خواهش «برهم» در ميان مى‏آيد عالم پيدا مى‏گردد. و چون هستى را مطلق دانست، و دريافت خود را از همه عالم و موجودات باز مى‏گيرد، عالم نابود مى‏گردد، و عالميان به پرده عدم پوشيده مى‏شوند، و به جز از ذات حق هيچ‏چيز و هيچكس موجود نمى‏ماند».ر.ك: جوگ باشست، ص53.

در مهابهارته نيز مى‏خوانيم: «و برهما آفرينش را دو نوع آفريده است: يكى به آرزوى دل خود، دوم به عمل. و اين هر دو يعنى خواهش و عمل راه برهماست».جلالى نائينى، مهابهارت (ج3، ص248).

39 . نقل از گزيده سرودهاى ريگ ودا، ص5ـ4 و اوپانيشاد، ص845. همچنين ر.ك: ويل دورانت، تاريخ تمدن (ج1، ص474 ـ473)؛ هاشم رضى، تاريخ اديان (ج2، ص1010ـ1008)؛ محمدجواد مشكور، خلاصة الاديان، ص58؛ فليسين شاله، تاريخ مختصر اديان بزرگ، ص81ـ80؛ جان ناس، تاريخ جامع اديان، ص145ـ144؛ تاريخ فلسفه شرق و غرب (ج1، ص41)؛ داريوش شايگان، اديان و مكتب‏هاى فلسفى هند (ج1، ص81ـ80)؛ مبلغى آبادانى، تاريخ اديان و مذاهب جهان (ج1، ص207ـ205)؛ يوسف اباذرى، اديان جهان باستان (ج1، ص232ـ231)؛ ك. م‏سِن، هندوئيسم، ترجمه ع. پاشايى، ص146ـ145؛ حجازى، حكمت اديان، ص98ـ97؛ جلال‏الدين آشتيانى، عرفان (ج3، ص167ـ166). دِشموك نيز اين سرود را ترجمه و تفسير مى‏كند و مى‏نويسد كه در اين سرود خلقت عالم به زبان كاملاً تازه در ريگ‏ودا بيان شده و جنبه فلسفى يافته است. وى در ادامه پس از ذكر قطعاتى از سرود مى‏نويسد: امّا در آخر به همه‏چيز شك مى‏شود. چه كس واقعا آماده است؟ چه كس مى‏تواند شرح دهد كه آن در كجا زاده شده و چگونه اين آفرينش شكل گرفت؟ آيا خدايان با تولد آن پيدا شوند؟ چه كسى مى‏داند از چه رو و از كجا خلقت جهان آغاز شد؟... آنكه در آسمان اعلا نظارت مى‏كند، او فقط مى‏داند. يا آيا حتى او هم نمى‏داند؟ كاملاً مشهود است كه خود شاعر نيز يقين ندارد و مطمئن نيست كه خدا هم از اين راز آگاه باشد. ر.ك:

Deshmukh P.S. Religion in Vedic Literature; p. 329.

40 . بهگود گيته (بهگود گيتا Bhagavad Gita): (سرود مقدس الهى)، نام منظومه‏اى است به زبان سنسكريت مشتمل بر 650 (اشلوكه Sloka = بيت) و منقسم بر هيجده گفتار. گيته فصول 25 تا 43 فن ششم حماسه «مهابهارته» يعنى «بهيشم پروه Bhis¨ama Parva» را تشكيل مى‏دهد. به عبارت ديگر، «گيته» جزئى از مهابهارته و قسمتى از دفتر ششم اين كتاب محسوب مى‏شود و موضوع بحث آن به صورت گفت‏وگوى فلسفى ميان «كريشنا» و «ارجونه Arjuna» در بيان وحدت وجود تنظيم گرديده و به جهت رغبتى كه هندوان به اين بخش از مهابهارته پيدا كرده‏اند، به عنوان كتابى مستقل در آمده است. ر.ك: بهگود گيتا، تصحيح جلالى نائينى، مقدمه؛ اديان و مكتب‏هاى فلسفى هند (ج1، ص285 به بعد).

41 . كريشنا (كرشن Krishna): نام يكى از مظاهر دهگانه (اوتره Avatar) مشهور ويشنو. در متون سنسكريت كلمه «كريش Krish» به معناى كشش، جذبه و رنج‏دادن آمده و غرض از آن كشمكش و نزاع عصر تاريكى (Kaliyuga)است. در بهگود گيته، كريشنا به علوّ روح، پاكى و تقدس ستوده شده، ليكن در «پورانه»ها، هر چند كريشنا را مظهر ويشنو به شمار آورده، امّا براى او شخصيت اخلاقى مهمى قائل نشده، بلكه به عكس شبيه ديو هوسرانى كه با دختران شيرفروش معاشقه مى‏كرده، وصف شده است. ر.ك: اوپانيشاد، ص648ـ646؛ اديان و مكتب‏هاى فلسفى هند (ج1، ص273ـ270)؛ اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص108ـ98 و ر.ك به:Dictionary of Gods and Goddesses; p. 194

42 . داريوش شايگان، بت‏هاى ذهنى و خاطره ازلى، ص149.

43 . گزيده اوپه‏نيشدها، رضازاده شفق، ص458؛ و ر.ك: جلالى نائينى، اوپانيشاد، ص254.

44 . پرجاپتى Prajapati: خداوند آفرينش؛ خدايى كه ناظر به مخلوقات و حافظ حيات است؛ نام ده مخلوقى كه ابتدا برهما آنها را آفريد؛ همچنين اين نام به برهما، ويراج Viraj، سويترى، سومه، اگنى، ايندره و به ويژه ده ريشىِ بزرگ يا خداوندان خلقت كه منوى (مانو) نخستين آنها را خلق كرده، اطلاق مى‏شود. ر.ك: جلالى نائينى، اوپانيشاد، ص798 و 554.

45 . جين (جينه Jina): به معنى فاتح و پيروز؛ جين‏ها پيروان «وردهه‏مان مهاويره VardhamaÎna mahavira هستند كه تقريبا بين سال‏هاى 599 تا 527 قبل از ميلاد زندگى مى‏كرده است و عقايد سه «Tirthan Kara» (مؤسسان طريقت) را مدون ساخت و اسامى آنها رشبهه Rs¨abha، اجيت ناتهه Ajitanatha، و اريش تنمى Aris¨tanemi بوده است كه همه مربوط به زمان بسيار قديم و مذكور در «يجور ودا» است.

مذهب جين مرجعيت وداها را قبول ندارد و فقط در مواردى كه حقائق بيدها با واقعيت وفق دهد، آن را مى‏پذيرد. از مشخصات اساسى مذهب جين طبقه‏بندى واقع‏بينانه موجودات و فرضيه دانش و اخلاق پرهيزكارانه آن است. جين‏ها به دو دسته يا فرقه بزرگ تقسيم مى‏شوند: يكى «ديگامبارا Digambara» و ديگرى «شويتامبارا Svetambara»، و هر يك از دو دسته مذكور در داخل خود به فرقه‏هاى كوچك و بزرگ چندى منقسم مى‏گردند.

براى آگاهى بيشتر ر.ك: اوپانيشاد، ص574ـ572 و ص59ـ54 مقدمه؛ اديان و مكتبهاى فلسفى هند (1: 209ـ183)؛ تاريخ فلسفه شرق و غرب (1: 152ـ139)؛ جان ناس، تاريخ جامع اديان، ص175ـ161؛ جلال‏الدين آشتيانى، عرفان، بوديسم و جينيسم، بخش 5، ص654 به بعد.

46 . اديان و مكتب‏هاى فلسفى هند، (ج1، ص203ـ202)؛ عرفان، بخش 5، ص675ـ674.

47 . «اجيوه» يا غيرمدرك به دو طبقه تقسيم مى‏شود:

1ـ آنها كه فاقد صورت‏اند (اروپه a-rupa)، مثل «دهرمه Dharma» (ناموس يا اصل حركت)، «ادهرمه a-dharma» (ناموس سكون يا اصل سكون، زمان و مكان.

2ـ آنها كه داراى شكل و صورت‏اند (روپه Rupa) مثل: ماده (پودگله Pudgala)ر.ك: اوپانيشاد، ص573.

48 . مهاپرلايه (مهاپرلى Maha pralaya): قيامت كبرى؛ بنا به عقيده هنود در قيامت كبرى هفت آسمان و عوالم سه‏گانه (Triloka)و ساكنان آنها همه و همه نابود مى‏شوند. گاهى قيامت كبرا به نامهاى «جهانكا Jahanaka»، «كشيتى Ks¨iti» و «سنهاره Sanhara» نيز خوانده مى‏شود. ر.ك: اوپانيشاد، ص686.

49 . اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص39.

50 . پورانه (پران PuraÎna): نام عمومى يك رشته از ادبيات مقدس و قديم هندو؛ و از اين‏رو حكايات و قصص باستانى را نيز «پورانه» خوانده‏اند. ظاهرا نوشته‏هايى كه به نام پورانه‏ها معروف است بعد از زمان اشعار حماسى يا «ايتهاسه ItihaÎsa» به وجود آمده‏اند ولى فاصله زمانى آنها زياد است و بايد آنها را از يكديگر مشخص ساخت. به طور كلى در حماسه‏ها بيشتر سخن از كارها و اعمال قهرمانان بشرى است، امّا در پورانه‏ها از نيرو و قدرت و سلطه و اعمال خدايان گفت‏وگو مى‏شود. اين ادبيات نماينده گسترش وسيع مذهب هندو مى‏باشد و در واقع پورانه‏ها جزو كتب مقدس آيين هندو است. امر سينكهه Amara-sinkha كه يكى از لغويان قديم زبان سنسكريت است، «پورانه» را چنين تعريف و معنا مى‏كند: نوشته‏اى كه داراى پنج موضوع مشخص زير باشد: 1. آفرينش جهان؛ 2. خرابى جهان و از بين رفتن آن؛ 3. انساب خدايان و نياكان؛ 4. سلطنت منوها و تشكيل دوره‏هايى كه منوانتره manvantara خوانده مى‏شود. 5. تاريخ سلسله پادشاهان نژاد خورشيد و ماه. اين پنج موضوع را پنچه لكشن Panca Lakshanaيا پنج علامت مشخص مى‏خوانند، ولى هيچ يك از پورانه‏هاى موجود كاملاً با تعريف فوق مطابق نيست. بعضى از آنها در قسمتى با آن تعريف تطبيق مى‏كند و بعضى ديگر تطبيقى ندارد. بنا به عقيده بعضى از محققان، قسمت عمده پورانه‏ها اصلى و قديمى است، ولى در عين حال قسمت‏هايى هم به آنها اضافه شده است. از اين كتب مى‏توان تا حدى اعتقاد مردم هند را بعد از دوره ودايى استنباط كرد. اساس اين اعتقاد بر پايه همه خدايى قرار گرفته است. پورانه‏ها عموما منظوم هستند و در قالب مكالمه بين دو نفر (به طور پرسش و پاسخ) سروده شده است. عده پورانه‏ها هيجده است و اضافه بر آنها 18 اوپه پورانه Upa-PuraÎna تأليف شده كه در حقيقت ذيل پورانه‏هاى اصلى است. براى آگاهى از اسامى پورانه‏هاى هيجده‏گانه ر.ك: اوپانيشاد، ص552ـ550؛ اديان و مكتب‏هاى فلسفى هند، (ج1، ص281ـ277).

51 . اسامى اين چهار عصر، از بازى طاس و شماره مهره‏هاى آن گرفته شده است: «كريته» از ريشه «كرى Kri» يعنى «انجام‏دادن» مشتق گرديده، و در بازى طاس مهره برنده و ممتاز است. به همين ترتيب «ترته» مهره شماره 3 بازى طاس، به معناى مجموعه سه‏چيز يا ثلاثه آمده است. «دواپاره» مهره جفت بازى طاس و از ريشه دوى Dvi مشتق شده است. و بالاخره «كلى يوگه» يعنى عصر تاريكى و جنگ و اختلاف، و كلى (كالى) در بازى طاس مهره بازنده است. ر.ك: اديان و مكتب‏هاى فلسفى هند، (ج1، ص282ـ281).

52 . درباره ادوار جهانى ر.ك: جلالى نائينى، مهابهارت، ج1، ص22ـ20 و 139 و 353 به بعد و ج3، ص55، 127ـ126 و 305.

53 . هنومان Hanuman يا هنومت Hanumat: داراى آرواره‏هاى بزرگ يا درشت؛ نام يكى از رؤساى مشهور بوزينگان، كه فرزند پدرى بنام پاوانه Pavana يا ماروته maruta = باد) و ملكه‏اى بنام انجانه Anjana بود. قدرت و نيروى پرش او زياد بوده و در حماسه راماين به اين تفصيل شرح كارهاى وى آمده است. بنا به آنچه در راماين (راماينه) مذكور است هنومان و ساير بوزينگان قبيله او كه به كمك «رام چندره» اقدام نمودند، از نژاد خدايان شناخته شده، براى آنان نيروى مافوق بشرى تصور كرده‏اند. كارهاى بزرگى از قبيل جستن از هند به سيلان در يك پرش و بلندكردن كوه هيماليا و گرفتن ابرها و غيره را به او نسبت داده‏اند. هنومان با هيكلى به درشتى كوه، بلندى برجى عالى، رنگى زرد مثل طلاى مذاب، و صورتى قرمزتر از درخشان‏ترين ياقوت‏ها وصف شده است. در جنگى كه با راونه RaÎvanaو راكشس Raks¨asها كرد دمش را آتش زدند و او با دم سوزان خود پايتخت آنها را به آتش كشيد.

براى هنومان رتبه علم و دانش قائل شده‏اند و چنان مشهور است كه نهمين مصنف دستور زبان (صرف و نحو) وى بوده است. هنومان تا به امروز در ميان هندوان مورد پرستش مى‏باشد و به عنوان خداى زور و نيرو است؛ هنگامى كه هندوان كشتى مى‏گيرند يا كارهايى را كه به نيروى زيادى احتياج دارد، انجام مى‏دهند با اسم يا نام وى آغاز مى‏كنند؛ مثلاً «جى هنومان جى». ر.ك: اوپانيشاد، ص755ـ754؛ راماين، به كوشش عبدالودود اظهر دهلوى، (ج2، ص398)؛ اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص192ـ187 و ر.ك:Dictionary of Gods and Goddesses; p. 138

54 . اوپانيشاد، ص774ـ772؛ همچنين درباره ادوار جهانى ر.ك: پال توئيچل، اك‏ويديا، ترجمه هوشنگ اهرپور، ص86 به بعد و ص250ـ249؛ دكتر ذكرگو، اسرار اساطير هند، ص103ـ100. ميرعبداللطيف خان شوشترى در تحفة العالم پس از ذكر آفرينش و ادوار جهانى نزد هنود و برشمردن چهار دوره آن چنين آورده است: «و اعمار آدميان در دوره اول صدهزار سال و در دوره دوم ده‏هزار سال و در دوره سوم هزار سال است كه در آخر آن آدم و نوح را داخل كنند و گويند چون ايشان در آخر دوره سوم به وجود آمدند آن مقدار عمر يافتند. و در دوره چهارم يكصد و بيست‏سال عمر طبيعى است؛ به نحوى كه در اين زمانه است. از ابتداى دوره كلجگ (كلى يوگه) موافق تاريخى كه معمول مى‏دارند چهارهزار و هشتصد و هشتاد و پنج سال منقضى شده است. (تا زمان تحرير تحفة العالم كه سنه 1216 ه بوده است). چون اين دوره تمام شود انقلابى عظيم در زمانه پديد آيد و مخلوقات همه فنا شوند و باز نوبت به ست‏جگ (كريته يوگه) رسد. فناى عالميان و شروع آن دوره را بى‏فاصله دانند. و همچنين هر قدر فرض شود، همين چهار دوره‏اند كه يكى به اتمام رسد، ديگرى آيد و آخرى ندارد و به جايى منتهى نگردد.» ر.ك: تحفة العالم، به اهتمام ص. موحد، چاپ اول، تهران، 1363، ص343ـ342.

55 . اساطير هند، ص43ـ41؛ كوه مرو در كيهان‏شناسى آيين بودا نيز از اهميت خاصى برخوردار است. جهان بودايى چكرواله Chakravala نام دارد و از سه بخش فراز، پيرامون و زير كوه مرو تشكيل شده است. بخش زيرين صد و سى و شش دوزخ را در خود جاى داده و هر دوزخ خاص گروهى خاص از گناهكاران است. ناسزاگويان به بودا و ذمه، به دوزخ آويسى Avici، ژرف‏ترين دوزخ فرستاده مى‏شوند. ارواح پس از طى دوره‏اى در يكى از اين دوزخ‏ها دوباره زاده مى‏شوند و هر دوره حداقل برابر پانصدسال دوزخى و هر روز دوزخى برابر با پنجاه سال زمينى است. قسمت پيرامون كوه مرو جايگاه حيوانات، اشباح (پرته‏ها Preta ـ موجودات آواره‏اى كه از گرسنگى و تشنگى رنج مى‏برند) اهريمنان و انسان‏ها است. در پيرامون قلّه كوه مرو بهشت و آسمان چهار شهريار بزرگ: «در تيشتره» پاسدار شرق، «ويردكه» پاسدار جنوب، «ويروپكشه» پاسدار غرب، و «كبرا يا ويسروانه» پاسدار شمال قرار دارند. بر فراز اين آسمان، آسمان و بهشت ايندره و سى و سه خداى آن قرار دارد. بر فراز اين آسمان‏ها در قله كوه مرو بيست و چهار آسمان ديگر يكى بر فراز ديگرى، همه به نور خود روشن، قرار دارند. شش آسمان از اين شمار جايگاه لذت برندگان از احساس و شعور و بيست آسمان ديگر چينه‏لوكه‏ها ChyanaLokas(قلمروهاى نگرش مجرد) و اروپه‏لوكه‏ها ArupaLokas(جهان‏هاى بى‏شكل) جايگاه انسان‏هايى چون بودايان و ارهت‏ها Arhat است. ر.ك: همان، ص262 ـ همچنين در اين باره نگاه كنيد به: تحقيق ماللهند، ترجمه منوچهر صدوقى سها، ص202ـ197.

56 . ششا Shesha: نام مار يا اژدهاى هزارسر افسانه‏اى كه زمين را روى يك سر خود نگاه داشته و قصه آن در مهابهارته مذكور است. وى علامت ابدى و جاويدان مى‏باشد. در ويشنو پورانه نقل شده است كه او و «اسوكى» و «تكشكا» هر سه پسر «كادرو» بوده‏اند، ولى «شيش ناگ Sheshanaga» (ششا) را پادشاه ماران و مقيم در «پاتال» ذكر كرده‏اند. بنا به اساطير راماين، شيش ناگ علوم نجوم را به گرگ آموخت و هنگامى كه ويشنو به استراحت مى‏پردازد، سر شيش ناگ همانند چترى بر وى سايه مى‏افكند. ر.ك: راماين، به كوشش عبدالودود اظهر دهلوى (ج2، ص359)؛ جلالى نائينى و ن، شوكلا، لغات سنسكريت در ماللهند، ص199.

57 . ويانتاره‏ها به گروه‏هاى مختلفى تقسيم مى‏شوند. ويانتاره‏هاى سياه عبارت‏اند از: پيشنحه‏ها Pis¨anha، بهوتاس Bhutas، يكشه‏ها، گندهروه‏ها، ماهوراگه‏ها Mahoraga كه بر درختان سياه مأوا دارند. ويانتاره سفيد، يعنى «راكشس‏ها» و كيم‏پوروشه‏ها Kimpurusha كه بر درختان سفيد مأوا دارند. وحشت‏بارترين اهريمنان اين گروه وانا ويانتاره Vana Vyantara نام دارند كه خود به انه‏پنى‏نا Anapann، پنه‏پنى Panapanni، ايسى‏وايى Isivayi، بهوتاوايى Bhutavayi، كندايه Kandiye، مهاكندايه Maha Kandiye، كهندايه Kohanda و پهنگه phanga تقسيم مى‏شوند. ر.ك: اساطير هند، ترجمه باجلان فرخى، ص271.

58 . مهاويره Mahavira: قهرمان بزرگ؛ لقب بيست و چهارمين فرد مقدس (تيرتنكره) يا آموزگار جين‏ها. مهاويره در اوايل يا اواسط سده ششم پيش از ميلاد مسيح (تقريبا 599ـ527) در شهر ويشالى vishali كه امروز بسار Basar ناميده مى‏شود، به دنيا آمد. پدر وى سيدهارته Siddhartha از سران قبيله نتا Nata¬ بود و مادرش تريساله Trisala(ترشاله Trashala) كه پرى‏يكرينى Priyakarini نيز ناميده مى‏شد، دختر رئيس شوراى آن قبيله بود. افراد قبيله مزبور از پيروان «پارشواناته» به شمار مى‏رفتند و در نتيجه «مهاويره» نيز كه از آغاز جوانى به رهبانيت علاقه نشان مى‏داد، مانند ساير افراد قبيله پيرو طريقه «پارشواناته» بود. چون سى‏سال از عمر «مهاويره» گذشت، در بنگال باخترى به رياضت و سير و سلوك پرداخت و سيزده سال عمر خود را در سير آفاق و انفس و رياضت شاق گذرانيد و «علم اعلا» را دريافت و بر نفس خويش مسلط شد و از تكرار تولد و مرگ نجات يافت و در اين هنگام جينا Jina، يعنى (پيروز) گرديد و بر اعمال هشتگانه فاتح شد. بعد از يكسال او به عالى‏ترين پايه، يعنى مقام «تيرتنكره» رسيد و افراد قبيله خود و ساير مردم را به طريقه خويش دعوت كرد و تا سن 72 سالگى در ترويج طريقه خود كوشيد. در يكى از اين سال‏ها در آخر فصل باران به شهر پاپا Papa يا پناپورى Panapuriفعلى از ولايت پتنه Patna رسيد و پنجاه و پنج خطبه ايراد كرد و به سى و شش پرسش پاسخ گفت و پس از آنكه بزرگ‏ترين خطبه خود را در مارودوا Marudeva ايراد نمود، درگذشت. درباره وى ر.ك: اوپانيشاد، ص56ـ55 مقدمه و ص687؛ اساطير هند، ص269ـ264؛ اديان و مكتب‏هاى فلسفى هند (ج1، ص185ـ184)؛ مهرداد مهرين، فلسفه شرق، ص93؛ جان ناس، تاريخ جامع اديان، ص167ـ163.

59 . اساطير هند، ص269.