| مجلات >هفت آسمان>شماره 20 |
جان. سى. مارالدو
محمدعلى رستميان
آيين بودا فرهنگ ژاپن را متحول كرد و به نوبه خود در ژاپن متحول گرديد. انديشه بودايى مهايانهاى به عنوان بخشى از مجموعهاى فرهنگى كه زبان نوشتارى، نهادهاى سياسى، شمايلنگارى رسمى و آثار كنفسيوسى را در برداشت، از شرق قاره آسيا وارد ژاپن شد. آيين بوداى ژاپنى از ابتداى معرفىاش در قرن ششم ميلادى تا قرن شانزدهم، تا حدزيادى با جذبآيين بوداىچينى، همسازكردن باورهاى بومى وآشتىدادنمنازعات بينالفرقهاى توسعه يافت. در طول دوره انزواى توكوگاوا(2) (1600ـ1868م)، فلسفه نوكنفوسيوسى ودانش هلندى باتسلط معنوىِ راههاى فكرى بودايى بهمقابله برخاستند. اما اغلب، الگوهاى مناسب بديل و گاهى مكمل آن آيين بودند تا سرمشقهايى ناسازگار. تنها از زمان بازگشايى ژاپن در سال 1868م(3) بود كه انديشه بودايى ژاپنى به طور جدّى تلاش كرد تا با آيين بوداى هندى، انديشه غربىو مسيحيت كنار آيد.
آيينبودا درطولقرنها براى معنابخشيدن بهزندگى ومرگ،تبيين جهانوجستوجوى رهايى از رنج راهى را به مردم ژاپن ارائه داد و زمانى كه درگير نظريهپردازى شد، آن را براى تعالى دينى انجام داد، نه به خاطر خود علم. انديشه بودايى ژاپنى،درمقامگسترش گرايش عملىاش، اغلب مايل بهازميان برداشتن اختلافات بينآيين بودا و ديگر اشكال تعصّب دينى در ژاپن، بين جهان نمودين و قلمرو مطلق، و بين راه و غايت روشنشدگى بود. اين تمايلات در اصل ژاپنى نيستند، اما در ژاپن بيشتر از ديگر كشورهاى بودايى بسط و گسترش يافتند و تا حدى بيانگر منش فلسفه بودايى ژاپنى بودهاند. درحقيقت، «هويت فلسفه بودايى ژاپنى» تقريبا با هرچيزى كه درمقابلِ آن قرار داده شود، مىآميزد؛ درمقام توسعه وتعديل سنتهاى چينى، هيچبخشى ازآن به طور متمايز ژاپنى نيست، و درمقام يكسنّت بودايى مشخصا تلفيقى است كه در آموزهها واعمالش، اغلب شينتوْ و فلسفه كنفوسيوسى را جذب مىكند. آيينها، اعمال اجتماعى، نهادهاى سياسى و بيانهاى هنرى ياادبى بهاندازه عقايد فلسفى براى آيين بوداى ژاپنى اساسى هستند.
منازعات اغلب در پيرامون عقايد سر بر مىآورْد، ولى به ندرت با قدرت استدلال منطقى از بين مىرفت. يكى از دلايل اين امر اين است كه زبان، به طور قاطع، نه در خدمت منطق، بلكه براى بيان مستقيم و فعليتبخشيدن به واقعيت بهكار مىرفت. احتجاجكنندگان حجيت سوترههاى بودايى را به داورى مىطلبيدند، زيرا تصور مىشد كه اين كتب مقدس فهم مستقيمى از واقعيت را ارائه مىدهند. بهعلاوه، چون تصور مىشد كه واقعيت بايد فراگير باشد، موقعيت برتر در مناظره آن بود كه جامعتر است، نه همسازتر، اما انحصارى. سياست و عواقب عملى در فرونشاندن منازعات نقش داشتند، اما اغلب آرمان هماهنگى(4) يا همسازى(5) غالب مىشد.
بنابراين توسعه فلسفه بودايى ژاپنى را مىتوان در آشكارشدن درونمايههاى اصلى يافت، تا سلسلهاى از آراى فلسفىِ نظرى. اين درونمايهها نقش زبان در بيان حقيقت؛ سرشت نادوگانه مطلق و نسبى؛ عام و خاص؛ فعليتبخشيدن به نجات در اين جهان؛ جان يا تن؛ برابرى موجودات و نادويى متعالىِ خوب و بد را شامل مىشود.سرشت نجاتطلبانه و عملىِ آيين بودا، آنرا در برابر چيزى كه ويتگنشتاين «افسون جان از راه زبان» خوانده است، محافظت مىكند. با وجود اين، اين نظريه كه آيين بودا، خصوصا در ژاپن، به زبان بىاعتناست، سادهسازى بيش از حد است. آيين بوداى ژاپنى از زبان مخصوصا از كاربرد غير دلالى آن تلقى مثبتى دارد. انديشه بودايى در ابتدا به شكل سوترهها و شروحى كه با خط چينى نوشته شده بود، به ژاپن آمد. زبان نوشتارى هنوز آنچنان تازه، و مقولات انديشه آنچنان محدود بود كه مىشد محتواى اين متون را بيشتر به مثابه ظهور حقايق جديد خواند، تا انديشههاى بودايى. بعضى از نوشتارهاى ادبىاوليه همچون [مجموعه شعر] «مَنْيُوْشوُو»(6) كه در ژاپن تصنيف شدهاند از «كوتوداما»(7) (قدرت روحانى كلمات كه اشياء را حاضر مىسازد) ياد مىكند. اگر چه دانشمندان اين نظريه زبانى را بسيار بعد به تفصيل بيان كرده، و آن را با شينتوْ(8) همسو كردند. شايد اين [نظريه[ هم با فهم اوليه از بوداى چينى و هم بازبان بومى ربط داشته باشد. كلمات نهتنها قدرت دارند كه اشياء را در جهان آشكار سازند، بلكه قدرت دارند كه آنها را تغيير دهند! متون بودايى قبل از آنكه نظامى اخلاقى و آيينى را ارائه كنند، افسونهايى را براى شفاى بيمارى و آوردن كاميابىبه آن سرزمين به دست مىدادند.
كاربرد شعائرىِ زبان در طول قرنها استمرار يافت و اغلب محور اداى آيين بود. رهروان اغلب كلمات يا عبارات مفرد را به مثابه شكل خلاصهشده يك آيين يا سوتره طولانى بهكار مىبردند؛ مثلاً كوكايى(9) عبارات كليشهاى سنسكريتى را براى وُومب(10) و دايموند ماندالاس(11) به شكلى موزون مىخواند تا بازنمايىهاى مصوّر از نظم كيهانى را بهتر در خيال مجسّم سازد. او بيان مىكرد كه مَنْتْرههاى موزون مىتواند صداهاى اصلى كيهان را شنيدنى كند. او دهارَنى(12) يا عبارتهاى كليشهاى رازورزانه را نهتنها به مثابه وسيلهاى كه بدن و جان را تزكيه مىكند و فهم هر نكته كتاب مقدس را براى او امكانپذير مىكند، بلكه به مثابه وسيلهاى كه «بودى ستوه»(13)، حامى و پشتيبان او، با آن مىتوانست همه حاجات را برآورده كند بهكار مىبرد. حتى زمانى كه مدرسان متاخر فرقه پاكبوم(14) و نيز شينران(15) به زبان استدلالى بدگمان بودند و از طريق استحاله رازورزانهاى اعتماد به منافع دنيوى را تضعيف مىكردند، در عين حال، اعتقاد داشتند كه توسل خالصانه به نام آميدا بودا(16) قدرت عملىكردن رهايى از تمام هستىهاى ادراكى را دارد. بوداييان مكتبِ نيچيرن(17) نام سوتره نيلوفر آبى(18) را به مثابه خلاصه و به منظور عملىشدن تمام تعاليم آن، با آواز مىخواندند. معلمان ذِنْ(19) از فرقه رينزايى(20) از عمل «كنّا»(21) يا «انديشيدن درباره عبارات [سخت]» از محاورهاى يا فشردهكردن سوتره دلِ از پيش خلاصه شده، در يك كلمه مفرد دفاع مىكردند. تا زمانى كه كلمات زندهاند و تكرارى بىروح نيستند، معلمان ذن چنين اعمالى را راههاى ميانبر به روشنشدگى تلقى مىكنند كه فورا براى رهرو سازوكارهاى روحىِ درك حقيقت آموزههاى بودايى را فراهم مىكند.
سرشت استحالهگر و نيز دلالتى زبان در «شُوبُوگِنْزُوْ(22) (گنجينه چشم درْمه حقيقى) آشكار است. اين كتاب شايد مهمترين مجموعه ادبيات فلسفى ژاپن قبل از مدرنيته است كه دُوْگِن(23) استاد ذن در قرن سيزدهم آن را نوشته است. يك فصل [اينگونه] آغاز مىشود: امّا بياننكردن راه بودا محال است؛ اين جمله به انسان فرمان نمىدهد تا تعاليم آيين بودا را در همه جا جار بزند، بلكه نيل فردى به حقيقت را با اظهارش در جهان مربوط مىكند. چنين اظهارى[راه] زبان را دربردارد، ولى به آن محدود نمىشود. فصل ديگر شوُْبوُْگُنُزْو مىگويد: «تمام بوداها و مشايخ قادرند تا راه را بيان كنند»، يعنى حقيقت را در تمام كلمات و اعمالشان نشان دهند. با هنرِ دركشان از نادويى(24) يا عدم تقابل غايى، آنها مىتوانند راه را مستقيما بيان كنند، نه اينكه صرفا به آن اشاره كنند. آنها همچنين مىتوانند موعظه موجودات غيردرّاك، صداى رودهاى جارى [بين] درهها و شكل كوهها، را به مثابه كلمات بودا تجربه كنند. به نظر مىرسد اين نظريه كه آن را بعدها در ذيل قسمت پنجم بيشتر توضيح مىدهيم، هر تفكيك اساسى بين دال(25) و مدلول(26) را فرومىريزد. كلماتْ خود را بيان مىكنند؛ همانطور كه رودهاى جارى بين درهها، و كوهها اينچنين مىكنند. اين «بيانگرى»(27) يا «بر زبانآوردن راه»(28) مظهر يا بازنمودِ چيزى جز خودش نيست و زبانِ بازنمودكننده صلاحيت بيان واقعيت را ندارد. حد و مرز قدرت زبانِ بازنمود كننده، در اينجا با معناى بسطيافتهاى از «بيانگرى» يا «بر زبانآوردن راه» توأم است كه هر دو شكل زبانى و غيرزبانى را در بردارد.
آنگاه كه اولين خوانندگان به فهم متون بودايى به مثابه عرضهكننده نظريات دستيازيدند و ضمنا به زبان نوشتارى به مثابه علامتهاى بيان كننده عقائد چنگ زدند، در آستانه فهم جهان با معيار روابط غيرمحسوس پيشين قرار گرفتند. دستهبندىهاى بودايىاى كه آنها بهكار مىبردند، ترجمه چينى اصطلاحات سنسكريت بود و كاربرد آنها حتى بعد از اينكه مكتبهاى جديد ژاپنى به منابع اوليه هندى رجوع كردند، غلبه داشت. اين دستهبندىها شامل نامهاى مبادى يا عناصر اصلى وجود، رابطه علت و معلول، مشروط و غيرمشروط، جزء و كل، و وابسته و مطلق مىشوند.
اولين تحقيق نظاممند درباره اين مقولات و روابط، در بهاصطلاح شش مكتب نارا(29) در طى دورهاى تاريخى با همين نام (710قم تا 81 م) ظاهر شد. اين مكاتب بيشتر بدنه آيين بودند تا فرقههاى مستقل، با پيروان خاص خويش. اغلب آيينها را باهم در مكانى واحد نظير معبد بزرگ تودايىجى(30) بررسى مىكردند. روايت ژاپنىِ مكتب ابىدرمهكشه(31) هندى بر تجزيه و تحليل برخى از هفتاد و پنج جزء تشكيلدهنده آميخته و غيرآميخته وجود (درمه) و بعضى از ده نوع علت بىواسطه و باواسطهاى كه عوامل آميخته از آنها نشأت مىگيرد، تاكيد مىكرد.
اين تجزيه و تحليلها به اندازهاى كه انتزاعى به نظر مىرسد، به همان اندازه به مثابه نوعى تمرين روانى براى رفع موانع راه نجات توصيه مىشد. مكتب جُوْجيتسو(32) (تثبيت حقيقت) اين كار را ادامه داد تا تهيّت(33) يا نبودِ واقعيت ذاتى براى تمام اجزاء را نشان دهد. مكتب ريتسو(34) (اصل حكم اخلاقى) قوانين اجرايى و اخلاقى خاص بسيارى را براى سامانبخشيدن بهاعطاى رتبههاى مقدس وزندگى رهروان مرد وزن تدوين كرد و رعايت دستورات اخلاقى را يك تزكيه ضرورى براى روشنشدگى مىدانست. البته، همانگونه كه بعدها بحث مىكنيم، نظريه اخلاقى يا اصولى عامرا براى تعيين خوب وبد ارائه نكرد.
مكتب سَنْرون(35) (سه رساله) از فلسفه ماديميكه(36) نشأت گرفت. اين مكتب ابطال تمام ادّعاهاى وجودداشتن و نداشتن، و درستى و نادرستى و ابطال اصول منفرد و آيينها را در پيش گرفت. زبان استدلالى براى ابطال همه ديدگاههايى كه اساسا به حد خويش ناظر بودند و حقيقت مطلق فراسوى آنها قرار داشت، بهكار مىرفت. مكتب هوشو(37) همتاى مدْرَسىاى براى فلسفه هندى يوگاچاره(38) يا فقط دانستگى، ايجاد كرد. اين مكتب از گرايش مكتب ماديميكه به تهيّت مطلق انتقاد كرد و ملاك آگاهى را در شهود جان و جهان تبيين كرد و مىانديشيد كه روشنشدگى به دگرگونى آگاهى عميق كه آگاهى ذخيرهشده ناميده مىشود، نيازمند است. اين مكتب اين آموزه را رد كرد كه روشن شدگى به طور يكسان براى همه قابل دسترس است. در ميان اين شش مكتب، مكتب كِگون(39) (تاج گل) از لحاظ تاريخى مؤثرتر از دو مكتب اخير نبود، ليكن براى فهم نحوه رفتار با آيينها و واقعيت در آيين بوداى ژاپنى متاخر مبنايى تعيينكننده معرفى كرد.
مكتبهاى نارا، تقريبا بدون هيچ تغييرى اداره آيينها و تجزيه و تحليلهاى همتاهاى چينى خويش را به دست گرفتند. اين آيينها گاهى باهم ناسازگار بودند، اما اين اختلافها كمتر دليلى براى منازعه به نظر آمد. آيينها و مقولات گوناگون در فلسفه بودايى ژاپنىِ متأخر اغلب به مثابه خنثىكننده نظريات ابداعى ظاهر شدند. يك نمونه راه ابىدرمه يا شكننده واقعيت و اشكال است كه سكوى پرش يك فصل از كتاب شوْبُوْ گنزُوْى(40) يا دُوْگن، اقيانوس از خود بىخودىِ سمادى، را تشكيل مىدهد. اين نوشته در ابتدا تجزيه و تحليل ابىدرمه را درباره نشأت علّى تمام عناصر مىپذيرد، اما بعدها آن را درهم مىريزد تا آن را كليّت و كفايت هر حركت بخواند. به طور كلّى عدم موفقيت تعاليم مدْرَسى در چالش با متفكران بودايى ژاپنىِ متأخر نشانه اين است كه متأخران بيشتر با عقل عملى و سازگارى [بين تعاليم] همدم بودهاند، تا با استدلال رسمى و دعاوى حقوقى. در واقع، در ژاپن تا هنگام عرضه منطق از سوى غرب، منطق رسمىاى كه در آن قوانين اعتبار از محتواى دليل تفكيك مىشود، وجود نداشت. اين فقدان، ضرورتا، ضعفِ استدلال را نشان نمىدهد، امّا ممكن است به يكى از راههاى ارتباط مطلق ونسبى، وعام وخاص مربوط باشد. فلسفه مكتب كِگون(41) بهترين نمونهآن راه است.
مكتب كِگون تنوع تعاليم را با قراردادن آنها در طرحى فزاينده و جامعى توضيح داد. مرتبهاى از تعاليم با قدرت فهم مستمع منطبق مىشود. به عبارت ديگر، تعاليم محدود راههاى ماهرانهاى هستند كه براى رساندن شخص به تعاليم جامعتر و سختتر طراحى شدهاند. مكتب كِگون نمونه اعلايى است كه تعاليم بودايى چينى را در منشِ بيشتر ژاپنى دربردارد. يك مكتب بودايى به جاى طرد مكتبهاى رقيب بايد آنها را در خود ادغام كند، اما بايد آنها را ناقص تلقى كند و در رتبه پايينتر قرار دهد. مطمئنا روش تفسيرىِ جمعگرا اغلب داراى انگيزه سياسى بود و مىخواست با ادغامكردن و نه بىتفاوتكردن گروههاى ديگر، پايه قدرترا تحكيم بخشد؛اما همچنين ايننتيجه منطقى را درپىداشت كه اعتقادات رقيب يا بديل را كه حقائقى محدود بودند، در طرح بزرگترى جاى داد.روش تفسيرىِ مكتب كِگون در مورد متون مقدس به سوترههايى كه مرجع خودش بودند مزيت ويژهاى بخشيد و طرح مشابهى كه در سوتره نيلوفر آبى(42) بسيار صاحب نفوذ، بود، با آن رقابت مىكرد. اما مكتب كِگون فلسفهاى را در مورد كليت و پيوند، كه براى فهم غالب انديشه بودايى ژاپنى حياتى [است] گسترش داد. بر طبق اين فلسفه هر جزء يا مؤلفهاى از واقع كل را بهطور كامل نشان مىدهد و كل به همه مؤلفهها وابسته است. بنابراين همه اجزاء منفرد به طور مساوى واجد شرائط كل هستند و در عين حال، از هم متمايز، و لازم و ملزوم يكديگرند. در اشارات ضمنىِ اين فلسفه، طبيعت به منظور ارائه نظريهاى درباره حقيقت، كليد پژوهش در پيرامون انديشه بودايى ژاپنى است. كل، مطلق يا عام بدون تجلىاش در اجزاى مادىِ متمايز و وابسته وجود ندارد. در قرن دوازدهم نيشيدا كيتارُوْ(43) اين اصول را به نحوى تناقضنما بازسازى كرد. هر حقيقتى هرچه بيشتر وابسته است، يعنى در جزئيات، عميقتر فرورفته يا متجسد شده و مطلقتر است. مطلق بايد وابسته را دربرگيرد، نه اينكه در مقابل آن قرار گيرد. به طور كلى، فلسفه بودايى ژاپنى از طريق نوعى استدلال بر همانندىِ جزء و كل توسعه يافت كه نه مقتضى مقتضى دلايل پيشينى يا رخدادىِ تجربى و نه صرفا مرجعيت متون مقدس را مىطلبد، بلكه همين انطباق دوجانبه وابسته و مطلق.
سه موضوع مرتبط با همديگر، انطباق متقابل مطلق و وابسته، و عام و خاص را نشان مىدهد: جايگاه نجات، واقعيت آن و همانندىِ وجودات.
سوترههاى مهايانهاىِ هندى اين ايده را مطرح كردند كه نجات به قلمروى متعالى و متفاوت از اين جهان منتهى نمىشود، بلكه آنها اغلب «سه زمان غيرمتناهى» را مطرح مىكنند كه براى نيل به نجات ضرورىاند. در مقابل، بسيارى از متفكران تأثيرگذار بودايى در ژاپن يك تلقى چينى از جايگاه نجات را مطرح كردند: ايده بوداشدن در همين بدن (سوكوشين جُوْبوتسو).(44) از منظر ساىكوْ(45) (767 ـ 822 م)، مؤسس مكتب تندايى،(46) اين امر تنها به معناى تحقق جزئىِ بوداگى بود؛ اما در همين زمان يكى از معلمان تندايى به نام آنِّن(47) (841 ـ ؟89م) به نائلشدن به مقام بودايى در همين زندگى راهنمايى مىكرد. كوكائى، (774-835م) مؤسس مكتب رقيب، شينگان، معتقد بود كه اعمال يوگايى كه [اعمال] بدنى (موُدْرَس(48) يا حركات نمادين دست)، گفتارى (منْتْرَهها) و ذهنى (تمركز ذهنى و تجسم) را شامل مىشود، مىتواند رهرو را با «بودا ماهاوايى روكنه(49)» هماهنگ كند. چنين اعمالى نيل به بوداگى را در همين بدن ممكن مىسازد. اين نظريه كه كوكائى آن را اشاعه داد، اصول نظرىاى را براى جنبههاى بدنىِ عمل و قانونگذارى شعائر كه مخصوصا در سنتهاى رازورزانه بودايى تندايى(50) و شينگون(51) مهم بودند، فراهم نمود.
خلاصه اينكه عقيده بوداشدن در همين زندگى يا بدن، نوعى فروكاهش متافيزيكى و دنيوى را در برداشت؛ اول اينكه مراحل مختلف مسير روشنشدگى را كه در سنتهاى مختلف بودايى بسيار مهم بودند، از بين مىبُرْد و سه زمان نامتناهى را به يك زندگى تقليل مىداد. دوم اينكه بقاياى تفاوت بين واقعيت مادى زندگى بر روى زمين و قلمرو متعال، بين بدن انسانىِ فانى و تنِ درمهاى(52) متعالى را از ميان برمىداشت. بدنى كه ما با آن متولد مىشويم، جنبهاى از آگاهى است و به طور نمادين، مطلقِ صِرف و بدن حقيقى(53) بودا، را متجسد مىكند. دُوْگِن اين عقيده را بعدها تعديل، و اعلام كرد: «زمانى كه دلِ مشوش آزاد گردد همين دل بودا است» (Sokushin zebutsu). اگر چهدوگن از دل سخن به ميان آورده است نه بدن، در اينجا هيچ دوگانگى روان ـ بدنى را در نظر ندارد.ديگر اصلاحطلبان بودايى در دوره كاماكورا(54) (1192 ـ 1333) اين عقيده را مطرح كردند كه نجات در اين جهان يا اين زندگى ممكن است. هونِن(55) و شينران اين امكان را در پاكبوم جاى دادند، زيرا معمولاً تلقىِ آنها اين بود كه واسطه بين اين جهان و قلمرو روشنشدگىِ نهايى فورا در دسترس است. حتى در جايى كه پاك بوم به عنوان جهانى ديگر تصوير مىشد، همچون ديدگاه هندى در مورد نيروانه(56)، به هيچوجه هدفى، بسيار دوردست نبود، و در واقع، بعضى اوقات در همين جهان سارى و جارى بوده است. اىپِن(57) به وضوح بيان مىكرد كه پاكبوم با اين جهان مشابه است. نىچيرن(58) بر اين جهان به مثابه جايگاه نجات بسيار تأكيد مىكرد.
تأييد اين جهان را در تفكر ژاپنى اغلب حسگرايى(59) مىنامند. اما چنين وصفى اصل يا مطلق را كه گفته مىشود با همه پديدهها آميخته است، ناديده مىانگارد. يكى از اصول فلسفه كگون اين بود كه «مبادى(60) با اشياء تغيير نمىكند» (Rijimuge). آيين بودايىِ تن دايى، بر نظريه مهايانهاىِ هويت پديدارى و واقعى (GenshoÎ zoku JissoÎ( تاكيد، و مطرح مىكرد كه پديدههاى جهان جلوههاى بودا هستند. دوگن نوشته است كه «واقعيت حقيقى»(جىسو) در حقيقت همه چيز است و تولد و مرگ، (گذرايى) بودا يا نيروانه است. به هر حال براى درك اين تحولات در آيين بوداى ژاپنى، به بررسى مسأله واقعيت نجات نيازمند هستيم.
بسيارى از سوترههاى مهايانهاىِ هندى چنين تعليم مىدهند كه تمام موجودات ذىشعور از طبيعت بودا برخوردارند. بالاتر از اين، سوتره نيلوفر آبى اظهار مىدارد كه بوداى تاريخى، انسانى كه به آگاهى نائل شده، نيست، بلكه تجلى بوداگىِ مطلق است كه همه به آن دسترسى دارند. اين سوتره طرحهايى را كه به اختلاف مراتب استعداد قائل شدند و پايينترين مرتبه را از روشنشدگىِ نهايى خارج دانستند، رد مىكرد. سايىچو(61) بر مبناى بيان سوتره نيلوفر آبىاز مقام بوداگى عمومى دفاع كرد. مقام بوداگى عمومى و «بودا شدن در همين بدن» نظرياتىاند كه بر نظريه هون گاكو(62) بنا شدهاند؛ نظريهاى چينى كه بر مبناى آن، همه موجودات در اصل يا ذاتا آگاهاند. روشنشدگىِ ذاتى برخلاف «روشنشدگىِ اكتسابى» بدون زمان و بىنياز از تكامل روحى است. به عقيده بعضى از معلمان معاصر، مثل تمورا يوشيرو،(63) نظريه هون گاكو نه تنها روشنگر آيين بودا در ژاپن ميانه، بلكه به طور كلى روشنگر فرهنگ ژاپنى است، زيرا طرحهاى برابرى، نظم و سازگارى را در بر دارد. (تمورا، 1987)
نظريات روشنشدگىِ ذاتى و اكتسابى چون هر دو تمام موجودات را داراى طبيعت بوداگى مىدانند، تضاد منطقى ندارند؛ بلكه بهواقع سؤالى مربوط به عمل را مطرح مىكنند: اين روشنشدگىِ ذاتى چگونه به عمل ربط پيدا مىكند؟ در افسانهها آمده است كه دوگن در دوران نوجوانى در هنگام تعليم «تندايى» با اين سؤال سروكار داشت و آن را تبديل به يك سؤال اگزيستانسياليستى كرد: وقتى به طور مادرزادى از نعمت طبيعت درمه برخورداريم، چرا اعمال سخت را تحمّل كنيم؟ به نظر مىرسد پاسخ دوگن انتقاد از عقيده هونكاگو باشد. اما همچنين مىتوانيم به آن به عنوان تعيينكننده محدوده آن بنگريم. او اتحاد عمل و فهم، را پيشنهاد كرد: طبيعت درمه [حقيقت] بدون عمل انسان تجلّى نمىكند و بدون اينكه فهمى در كار باشد، به دست نمىآيد (شُوْبُوْگِنْزُوْ بندُوْوا(64)). عمل دل يا بدن تمركزيافته، كه ذاذِن يا به ذِننشستن مظهر آن است، راهى براى فعليتبخشيدن به طبيعت ذاتى است. در قسمت اول از مطالب گذشته، كلمات دوگن را نقل كرديم. اما بياننكردن راه بودا محال است؛ و اين جمله اين نتيجه را مىدهد كه مرور [عمل] نكردن آن بسيار بعيد است. بدينترتيب دوگن تمايز بين عمل به مثابه وسيله و روشنشدگى به مثابه غايت را از ميان برمىدارد. در عوض، ذاذِن يا عمل بيدارى، تجلّى روشنشدگى مىشود.
همچون دوگن، ديگر مصلحان بودايىِ دوره كاماكورا عليه آسودهخاطرىاى كه عقيده روشنشدگىِ ذاتى به آن ترغيب مىكرد، واكنش نشان دادند، اما بهجاى طرد، آنرا تعديل كردند. از نظر هونن و شينران تنها عمل مورد قبول نِمبوُتسو(65) يا توسل به آميدا بودا است. در طرح او آميدا به مثابه بودى ستوه درمهكَرَه،(66) عهد و پيمان آغازينى را ادا مىكند كه روشنشدگىِ او را به روشنشدگىِ همه موجوداتِ با ادراك مشروط كرده است. آنها با ايمان صادقانه به عهد و پيمان آميدا اطمينان مىيابند كه در تولدى ديگر در پاكبوم، جايى كه در آن، روشن شدگىِ نهايى ممكن است، زاده شوند. در داستان اصلى، زندگىهاى بسيارى سپرى مىگردد تا درمه كره، آميدا بودا شود، اما منطق اوضاع و احوال ممكن است رابطهاى غيرزمانى و غيرثنوى را ارائه دهد؛ چون آميدا بودا واقعا اينجا هست تا ما را حفظ كند. نجات ما تنها به فعليت پيدا كردن در اين لحظه نيازمند است. بعضى از نوشتههاى شين ران صريحا حكايت از اين دارد كه ذكر آميدا با اعتقاد قلبى (شين جين(67)) هماكنون، بدون انتظار تولد در پاكبوم، بوداگى را به فعليت مىرساند. از اين گذشته، اگر بخواهيم دقيق صحبت كنيم، اين محولكردن نيايش [به ما [اصلاً عمل نيست؛ يعنى از طريق تلاشهاى خود شخص يا «قدرت ـ خود» تحقق نيافته، بلكه بخشش آميدا و اثرى از قدرت برتر آميدا است. اىپن(68) بيان كرده كه نمبوتسو چيزى است كه نمبوتسو را ياد مىكند. اگرچه ايمان از طريق تلاش فردى، بر مبناى بعضى از تفسيرهاى روشنشدگىِ درونى، پوچ تلقى مىشود، حقيقت راستين بايد با ايمان فردى به فعليت برسد. اين از نو اختلافى در موضوع به فعليترساندن حقيقت است.
طرح مقام بوداگىِ عام، هم ازتمايلات وحدتگرايانه درزمينه عقايد درآيين بودايى ژاپنى و هم از[نظريه [برابرىِ تمام مخلوقات حمايتكرد. تمايلات وحدتگرايانه، هر نوع تفاوت اساسى بين امورقابلاحترامِ بودايى وشين توْيى ونظريه برابرى، هرتفاوت موجود بين انسان و عوالم طبيعى يا آنچه را ما امروز فرهنگ و طبيعت مىناميم تضعيف كرد.
تمايلات وحدتگرايانه در نظريه هونجى سويى جَكُو(69) شكل گرفت. اين نظريه خدايان بومىِ شين توْيى (كامى) را به مثابه اثر تجليات (سويى جكو) بوداها و بودىستوهها تلقى كرد كه منشا اصلى يا گوهر حقيقىِ (هون جى) آنها بودند. به نظر مىرسد اين نظريه رابطهاى سلسله مراتبى با بودى ستوهها به منزله آنچه از كامىها اصلىتر و مهمتر است و آيين بودا به منزله آنچه از شينتوْ بنيادىتر است، ايجاد كرده است. اين تفسير حاكى از اين است كه خدايان شين توْيى بدون موجودات ايدهآل بودايى نمىتوانند وجود داشته باشند. اين نظريه نه تنها ترتيب تاريخىِ ظهور آنها در ژاپن را برعكس مىكند، [بلكه [تاكيدات را نيز نابجا بكار مىبرد. در حقيقت، نظريه هونجى سويىجكو اغلب اين دو قلمرو و موضوعات مقدسشان را برابر هم قرار مىدهد. اگر كامى به مثابه تجلى يا مظهر بودى ستوه عمل كند، اين بودى ستوه خاص بهترين تجلىيافته در اين كامى است؛ حقيقت هر يك به ديگرى وابسته است. اين وابستگى دوجانبه در همتاى تندايى، به صراحت از نظريه honJi suijaku برمىآيد كه برمبناى آن، گوهر حقيقى تنها درتجلياتش قابل مشاهده است. يك مكتب شينتوْيىِ قرن چهاردهمى صرفا ترتيب بودى ستوه و كامى را برعكس مىكند. از اين گذشته، موجودات خاص ايدهآل شين توْيى و بودايى گاهى دو به دو با يكديگر تعريف مىشوند و مقابل جفتهاى ديگر قرار مىگيرند. در قرن بيستم دين جديدى به نام گِدَتْسُوكايى(70)، بودا مهاوايىروكنه و تنجين چىگى(71) را مفهوما به هون جى تعريف مىكرد و به ديگر خدايان شينتوْئى مقام سويى جكو داده است. اين نمونهها روشن مىكند كه قابليت دسترسى به موجودات ايدهآل مهمتر از هر ترتيبى است كه از لحاظ تاريخى متغير بودهاند.
نظريه منشأ اصلى و اثر تجلّى در آخر دوره هيان(72) (798-1185)، همزمان با طرح روشنشدگىِ درونى گسترش يافت. با اين همه همكارى زيربنايىِ شينتوْ و آيين بودا پديدهاى قديمىتر بوده و تا همين اواخر طول كشيده است. در همان آغاز، آيين بوداى ژاپنى نيهون شوكى(73) (تواريخ ايام ژاپن) گزارش مىدهد كه امپراطور يُوْمى(74) (فوت 587 م) به قانون بودا اعتقاد داشت و راه خدايان را تقديس مىكرد. اما نام «راه خدايان» (شينتوْ) مفهومى چينى و ظاهرا بودايى بود. در حقيقت، آيين بودا، حداقل موقتا، با سعى و كوششِ خواهر يُوْمى، ملكه سوُيىكو(75) و مخصوصا پسرش، شاهزاده شوْتوكوُ(76) كه بر سوترهها شرح و تفسير نوشت و معابد را ساخت، غلبه يافت و دين حكومتى شد. در دوره نارا (710ـ781م) زيارتگاههاى شينتوْيى با معابد بودايى ادغام شدند تا از مصالح سرزمين محافظت كنند. قربانگاههاى بودايى كه نزديك زيارتگاهها ساخته مىشد، عهدهدار محافظت از شينتوْ شد. در جايى، در [سال [783م هاچىمَنْ(77)، خداى جنگ، بودى ستوه دايىجىزايىتنْ(78) ناميده شده است. در جاهاى ديگر، او با بودى ستوههاى ديگر همكارى داشته است. در قرن نهم كوكايى نظريه وجه دوگانهاى،(79) را مطرح كرد كه مثلاً خداى خورشيد «آما تِرا سوُ»(80) را با «مهاوايى روكنه»(81) بوداى روشنايى بزرگ يكى مىدانست. كوكايى بعدها مهاوايى روكنه را با درمه كايه(82) يا بدن حقيقىِ بودا يكى دانست. اگرچه بوميان دوره توكوگاوا (1600 تا 1868م) مثل موتوورى نورينگا(83) دوباره بر برترى شينتوْى بومى تأكيد كردند، آيين بوداى مخلوط با شينتوْ تا اواخر روش حكومتى مىجى(84) (در دهه 1860 م) در «جدايىِ خدايان و بوداها» و سركوب آيين بودا و ايجاد شينتوْى حكومتى با مقاومت جدّى مواجه نشد. از جنگ جهانى دوم، دين و حكومت رتبههاى قانونىِ مستقل خود را داشتهاند، اما تعاليم و آداب و رسوم بودايى و شينتوْيى هنوز هم در زندگى خانوادههاى ژاپنى همزيستى دارند.
انديشه بودايىِ ژاپنى ايده بوداگىِ عمومى را براى برابرى تمام موجودات بسط داد. ايده روشنشدگىِ درونى بويژه براى نظريه گوهر ـ بوداگىِ موجودات غيردرّاك كارآمد بود. اين نظريه اغلب تلويحا در متون ادبىژاپنى ميانه بيان شده بود. نظريه هر دو [مكتب[ تن دايى و نىچيرِن اين بود كه بوتهها و درختان ـ به عبارت ديگر، موجوداتى كه ذهن حساس ندارند ـ مىتوانند بودا شوند؛ در متون بودايىِ ميانه مكرر گفته مىشود: «بوتهها، درختان، كوهها و رودخانهها همه به بوداگى نائل مىشوند.» يك فصل از شوْبوْ گِنزُوْى دُوْگِن بيت روشنشدگىِ شاعر چينى سو دونگپو(85) را اقتباس كرده است:
صداى رودهاى [ميان] درهها زبانِ پهن و بلند او هستند؛شكل كوهها بدن پاك او هستند.
شبانگاه هزاران ابيات سوتره را كه با صداى بلند خوانده مىشود، مىشنوم
چگونه مىتوانم آنچه را آنها مىگويند براى ديگران نقل كنم؟
از نظر دوگن اين بيت پاسخِ اين سؤالات را در دسترس قرار مىدهد: بودا كجاست؟، بودا چيست؟ و چگونه موعظه مىكند؟ موعظه موجودات غير درّاك، يك موضوع مكرر در [سخنان] دوگن، قبلاً در شعر سايى گيوْو(86) طنين انداخته بود. آن ديدگاه «بيانِ» دُوْگِن (در عنوان شماره 1 بحث شد) را به جهان طبيعى تعميم مىدهد. هر جا عشق سنتى ژاپنى به طبيعت پيشى گرفت يا پيروز شود، ارزش مطلق سازگار با جهان پديدارى را نمىتوان مشخص كرد.
برخورد آيين بوداى ژاپنى با اعتقاد به عدالت و اخلاق نيز راههايى را آشكار مىكند كه آيين بودا از طريق آنها در ژاپن دگرگون شد. اعتقاد به عدالت در اينجا برطبق معناى اجمالى ماكس وبر تبيينى است كه بىعدالتىهاى زندگى را معقول و براى شرور در اين جهان دليل موجه اقامه مىكند. در انديشه هندِ باستان، نظريه كَرْمَه(87) به هر دو مسئله اخلاقى و طبيعى پاسخ مىدهد. مجازات كَرْمَهاى به اين معنا است كه هر كار يا عملى آثارى دارد و كارهاى بد رنج بهبار مىآورد. رَنج، مجازات خدايى كه از مجازاتكردن يا نكردن آزاد است، نيست؛ بلكه نتيجه اجتنابناپذير اعمال بد است. بنابراين، دلايلى عملى براى اجتناب از بدى و انجام خوبىدر وجود دارد. در انديشه اوليه هندى، نظريه كَرْمَه به خاطر تناسخ پيچيده مىشود. كَرْمَه، همانطور كه [در آن زمان [اينگونه بود، مقدار جنبش اعمال ما است كه ما را از طريق سنساره(88) يا چرخه مستمر تولد و مرگ، به پيش مىراند. اين تناسخ از طريق شكلها و دورههاى گوناگون زندگى رخ مىدهد كه به مثابه شش قلمرو جهنم، روحهاى گرسنه، حيوانات، شياطينِ در حال جنگ، انسانها و خدايان به صورت افسانه درآمده است. بودا راهى براى نجات انديشيد كه از تناسخ و علت آن، كَرْمَه، چه خوب و چه بد [انسان را [آزاد مىكند. در فلسفه بودايىِ ژاپنىِ متأخر بر دلبستن به خود، و جهل به واقعيتِ نا ـ خود كه ملازم آن است به مثابه علت اصلى سنساره تاكيد مىشود.
بعد از معرفى آيين بودا به ژاپن، مردم نظريه مجازات كَرْمَهاى را به سادگى پذيرفتند، اما نه به معناى دقيق كلمه عقيده به تولد دوباره به شكل حيوانات يا شكلهاى پست زندگى. تناسخ از طريق شش قلمرو سنساره در ادبيات و نمايش ژاپنى نقش بزرگترى ايفا كرد، تا در بخشهاى فلسفىاى كه بيشتر بر راه عملى براى نجات متمركز شده بود. كارهاى خوب وسيلهاى براى نجات نبود، مثلاً تولد حتمى در پاكبوم را در پى نداشت؛ چه [آنرا [منزل جسمانى يا حالت روحانى بدانيم كه در آن، نجات نهايى ممكن است. هُوْنِنْ و بعدها شينران در تانّىشُوْ(89) (تاسف بر انحراف) بالاتر از اين رفتند، تا جايى كه اظهار داشتند: «اگر شخص خوب به تولد در پاك بوم دست يابد، چقدر شخص بد بيشتر اين چنين مىشود.»
ناسازگارى آشكار بين نظريه تولد دوباره و نظريه نا ـ خود يا نا ـ روح در آيين بوداى هندى، در انديشه سنتىِ آيين بوداى ژاپنى حاصل نشد. از اين گذشته، آنها حتى بعد از علم به اين نظريه، همانند چينىها به عقيده به ارواح نياكان كه به نحوى در ميان زندگان باقى مىمانند، ادامه دادند. اين عقيده عاميانه نقشى قوىتر از آن نظريه بودايى در زندگى روزمره و اعمال دينى مردم ايفا نمود. از لحاظ منطقى، به نظر مىرسد جدا كردن كردار خوب از نجات براى بىاعتباركردن نظريه عدالتمدارى(90) [بود] كه نظريه مجازات كَرْمهاى را عرضه مىكرد، و پرستش نياكان براى بىاعتباركردن نظريه نداشتن خود جوهرى [بود[ كه اساس همدردى با تمام موجودات زنده است؛ هرچند، در عمل، اين بىاعتبار كردنها كمتر نشانه يافتن راهى ميانه يا تلفيق دو اعتقادى بود كه از لحاظ متافيزيكى ناسازگارند. اعتقاد به مجازات كَرْمَهاى به اجتناب از كارهايى تشويق مىكرد كه به طور سنتى بد انگاشته مىشوند و بنابراين اخلاق سنتى را حمايت مىكرد؛ امّا مجازات كرمهاى راه حلّ نهايىِ بدبختى را در پى نداشت. تنها اعمال دينى، چه به مثابه قدرت ـ خود(91) يا قدرت برتر(92) تصوير شود، اميد به نجات نهايى يا حداقل، به فعليترسيدن روشنشدگىِ درونى را مطرح مىكند. در اين ميان، انسان بايد كار خوب انجام دهد واز بد بپرهيزد وبهعبارتدقيقتر، ضرورت داردكه بهاحكام بودايىِ سنتى مثل نكشتن، دزدىنكردن، دروغ نگفتن ومانند آن وفادارباشد. بههمين قياس، پرستش ارواح نياكان كه بزرگانِ بودايى نيز در ميان آنها هستند، به احترام به سنت و نظم اجتماعى كمك مىكرد، در حالى كه نفىِ انانيت(93) به مثابه اساس فعل خوب، هم در آيين بوداى ژاپنى و هم در آيين كنفوسيوس ستايش مىشده است. اگر در فلسفه بودايى ژاپنى به دنبال نظريه منسجمى در باره اخلاق به مثابه رشته مجزاى فلسفى باشيم، به جاى آن، مجموعهاى متنوع از ادله عملى مىيابيم. براى نظريهاى اخلاقى بايد به آيين كنفوسيوس رجوع كنيم.
اين وصف كلى در ديدگاههاى شينران و دُوْگن واجد تعريف دقيقترى مىشود. ديدگاههاى اخلاقىِ دُوْگن هم علاقه به استدلال عملى و هم تعالىِ اخلاق را در تحقق روشنشدگى نشان مىدهد. مواعظ دُوْگِنْ براى رهروانى كه زير نظر او آموزش مىديدند، به آنها يادآورى مىكند كه تا احكام اخلاقى را در حال تشخيص اينكه محتواى آنها به موقعيت [خاص] مربوط است، رعايت كنند. سرانجام عمل مراعات احكام اخلاقى به بخشى از ذا ذن يا عمل دانستگى تبديل شد. آثار فلسفىتر دُوْگِنْ تذكرات عملى همچون «كار خوب انجام بده» و «كار بد را انجام نده» را به عباراتى درباره حالت دانستگى و «توليد نكردن بد» و «اجرا كردن كار خوب» تبديل مىكند. نهايتا، دُوْگن و شينران، هر دو از ما مىخواهند كه خود را از طريق اعمال غير تدبيرى، واقعيت غيرثنوىِ مطلق يا برخورددارى از تمام صفات كمالىِ صرف(94) كه با همان وضعش كامل است، از ظهور دوئيت خوب و بد تعالى ببخشيم. بين اخلاق و روشنشدگى رابطه علّى ـ معلولى وجود ندارد و بنابراين، مسئله، نسبيت اوضاع و احوالى اخلاق نيست، اما اين مسئله كه مطلق بدون تجلىاش در پديدار كامل نيست، هنوز باقى است. در اينجا مسائل اخلاقى بايد راهى براى مسئله روشنشدگىِ درونى ارائه مىكنند. دى. تى. سوزوكى،(95) مفسر معاصر، از روشنشدگىِ ذن به مثابه راه حل حمايت كرد و صرفا اظهار داشت كه آن «فراتر از خوب و بد» است. (سوزوكى 1964م). از سوى ديگر، عقيده روشنشدگىِ درونى در دهه 1990 م به عنوان حملهكننده به وضع موجود جامعه و آيين بوداى ژاپنى غافل از نياز به اصلاحى كه اخلاق اجتماعى آن را هدايت كند، تحت فشار قرار گرفت.
.1 Maraldo, John C., Buddhist Philosophy, Japanese, in Routledge Encyclopedia of Philosophy.
2. Tokugawa: خاندانى محافظهكار كه در دوران حاكميتش درهاى ژاپن به روى دنياى خارج بسته شد، ولى در مقابل، ژاپن به وحدت اجتماعى دست يافت.
3. سال بازگشت قدرت به ميجى تحت فشار كشورهاى اروپايى و شروع ژاپن نوين با تدوين قانون اساسى (هاشم رجبزاده، تاريخ ژاپن.)
4. Harmony
5. Conformity
6. Man'yoÎ shuÎ
7. Kotodama
8. ShintoÎ
9. KuÎkai
10. Womb
11. Diamond Mandalas
12. dhaÎrani
13. Bodi sattva
14. Pure landيا (پاك بوم) بهشتى است كه پيروان مهايانه به آن معتقدند و يك بودا در آن حكومت مىكند.
15. Shinran
16. Amida Buddha
17. Nichiren
18. Wondrous lotus sutra
19. Zen
20. Rinzai
21. Kanna
22. ShoÎboÎgenzoÎ
23. DoÎgen
24. non - duality
25. sign
26. Sighified
27. expressing
28. voicing of the way
29. Nara
30. Todaiji
31. Abhi dharmakosa
32. JoÎjitsu
33. Emptiness
34. Ritsu
35. Sanron
36. MaÎdhyamika
37. HossoÎ
38. YogaÎcaÎra
39. Kegon
40. ShoÎboÎgenzoÎ
41. Kegon
42. Lotus
43. Nishida kitaroÎ
44. Soku shin JoÎbutsu
45. SaichoÎ
46. Tendai
47. Annen
48. mudras
49. Buddha MahaÎVairocana
50. Tendai
51. Shingon
52. dharma - body
53. truth - body
54. Kamakura
55. HoÎnen
56. NirvaÎna
57. Ippen
58. Nichiren
59. Phenomenalism
60. Principles
61. SaichoÎ
62. Hongaku
63. Tamura YoshiroÎ
64. ShoÎboÎgenzoÎ bendoÎwa
65. Nembutsu
66. Dharmakara
67. Shinjin
68. Ippen
69. honJi suijaku
70. Gedatsukal
71. TenJin chigi
72. Heian
73. Nihon Shoki
74. YoÎmei
75. Suiko
76. ShoÎtoku
77. Hachiman
78. Daijizaiten
79. Dual aspect
80. Amaterasu
81. MahaÎvairocana
82. DharmakaÎya
83. Motoori Norinaga
84. Meiji
85. Su Dongpo
86. SaigyoÎ
87. Karma
88. SamÊsaÎra
89. TannishoÎ
90. theodicy
91. Self - Power
92. Other - Power
93. Non - ago
94. Suchness
95. D.T. Suzuki