مجلات >هفت آسمان>شماره 16

معنويت و عبادت(1)

گوردن اس. ويكفيلد(2)

محمدحسن محمدى مظفر

اشاره

واژه ليترجى (Liturgy) در زبان انگليسى به دو معنا به كار مى‏رود: الف. همه مراسم مذهبى مقرر در كليسا، كه از اين جهت در مقابل عبادت خصوصى قرار مى‏گيرد. ب. عنوانى است براى خصوص مراسم عشاى ربانى كه مهم‏ترين آيين مذهبى در عبادت‏هاى عمومى است و در كليساهاى ارتدكس شرقى معمولاً به همين معنا به كار مى‏رود. علاوه بر اين، اين واژه به دو معناى ديگر نيز به كار مى‏رود: ج. متون مكتوبى كه ترتيب چنين مراسمى را بيان مى‏كنند. د. عنوانِ عامِ رشته‏اى علمى و پژوهشى كه liturgiologyهم ناميده مى‏شود(3).

مراد نويسنده از اين اصطلاح، چنان‏كه خود در ابتداى مقاله تصريح مى‏كند، عبادت عمومى و گروهى است (يعنى همان معناى اول) كه هميشه عناصرى از قبيل ستايش، توبه، دعاى خير و قرائت كتاب مقدس در آن حضور دارند؛ لكن در طى مقاله، اين واژه به دو معناى ديگر (معناى دوم و سوم) نيز به كار رفته است. هم از اين رو، و هم به دليل عدم امكان تحفظ بر معادل‏گذارى يكسان در كاربردهاى گوناگون اين واژه در طى مقاله، مناسب ديده شد كه در ترجمه (به جز در عنوان مقاله كه معادلِ «عبادت» براى آن به كار رفته است) تلفظ اصلى اين واژه باقى بماند كه البته اين كار بى‏سابقه نبوده و در كتاب معجم الايمان المسيحى(4) به زبان عربى نيز همين گونه معادل‏گذارى شده است.

اگر مراد از معنويت لبّ و مغزِ عبادت باشد، مى‏توان گفت كه مراد از ليترجى اشكال ظاهرى و صورت‏هاى رسمى آن است كه اين هر دو لازمه عبادت كامل‏اند و نمى‏توان به بهانه پرداختن به يكى، از آن ديگرى غافل شد. اين معنا را شايد بتوان از قرآن هم استفاده كرد، زيرا هر چند در آيات زيادى(5) هدف از انجام اعمال عبادى، كسب تقوا (معنويت) دانسته شده، لكن نشانه اين تقوا هم تعظيم به شعائر الهى است: وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اَللّه‏ِ فَاِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوب. (6) بنابراين، تقوا و پاكىِ دل نشانه دارد و نشانه‏اش احترام گذاشتن به شعائر و آداب ظاهرى دين است و به صرف اين ادعا كه «دل آدم بايد پاك باشد» نمى‏توان اكتفا كرد، بلكه لازم است كه نشانه قرآنى آن را نيز به همراه داشت.

به نظر نويسنده مقاله، «در سرتاسر تاريخ بين معنويت و ليترجى داد و ستد برقرار بوده و گاهى نيز ميان آن دو تنش‏هايى به وجود آمده است. معنويت مى‏تواند منتقد نيرومند صورت‏هاى رسمى و الزامى عبادت باشد و با اين حال ليترجى را تحت تأثير خود قرار دهد، به طورى كه مى‏توان گفت ليترجىِ امروز عبارت است از معنويت ديروز. اما ليترجى نيز مزيت بزرگ نگهدارى حقايق ايمان مسيحى را دارا است، حقايقى كه ممكن است در درون آن به وديعت سپرده شده باشند تا زمانشان فرا رسد. »

مترجم مباحث و نتايج ذكر شده در طى اين مقاله را قابل تعميم به ساير سنت‏ها و فرهنگ‏هاى دينى دانسته و اميدوار است كه ترجمه اين مقاله علاوه بر ارائه اطلاعاتى درباره معنويت و مراسم عبادىِ مسيحيت به خوانندگان، آنان را به مقايسه و تأمل درباره اين دو مقوله در سنت اسلامى نيز فرا خواند.

از برخى تعاريف چنين برمى‏آيد كه ليترجى و معنويت دقيقاً يكى هستند. رگين پرنتر(7) گفته است: «ليترجى بندگى است و همه بندگى‏هاى آدمى، با هر محتوايى، بندگى خدايند. بنابراين، سراسر زندگى ما را مى‏توان بندگى كردن براى خدا يا نوعى ليترجى ناميد». او در ادامه اظهار عقيده مى‏كند كه ليترجى «يكى از جامع‏ترين اصطلاحاتى است كه كل زندگى مسيحى را در بر مى‏گيرد». (8) بدرقه نمازگزاران در پايان برخى از آيين‏هاى عبادى جديد متضمن اين نكته است؛ مثلاً در آيين متديستِ عبادت يكشنبه،(9) تأسيس شده در 1975، پس از طلب بركت مردم با اين عبارت روانه مى‏شوند: «براى ستايش و سپاس خدا زندگى و كار كنيد». همچنين در مقاله‏اى از گروه اشتراكى ليترجى‏خوانان انگليسى(10) درباره «ليترجى‏هاى مستمر» چنين آمده است: «عبادت مسيحى و زندگى مسيحى ليترجىِ واحدى هستند»(11). اين نكته در واقع همان تمايل الكساندر اشميمان(12) به سخن گفتن از «زندگى مسيحى» به جاى «معنويت» است. او مى‏گويد:

معنويت واژه‏اى است «مبهم و گيج كننده... نزد بسيارى از مردم اين واژه به معناى نوعى فعاليت مرموز و تودار است؛ رازى است كه مى‏توان با مطالعه برخى از فنون روحانى از آن پرده برداشت... سرشتِ واقعىِ معنويتِ مسيحى در برگرفتن و پرداختن به كل زندگى است. اين زندگى جديد كه پولس قدّيس آن را به «زندگىِ با روح و رفتارِ با روح» (غلاطيان 5:25) تعريف مى‏كند، نه غير از اين زندگى و نه جانشينى براى آن است، بلكه همان زندگى خدادادى ماست، اما روح القدس به آن جان تازه دميده، دگرگونش كرده و شكوفايش نموده است.(13)

مى‏توانيم پرنتر و اشميمان هر دو را تأييد كنيم، اما ليترجىِ مورد نظر ما منحصر است به عبادت گروهى، با دستورات و ترتيبات معين كه در تشريفات و آدابى تجسم يافته است كه داراى شكل‏هاى ثابت و رسمى نيستند، اما عناصر خاصى از قبيل: ستايش، توبه، دعاى خير و قرائت و شرح كتاب مقدس هميشه در آن يافت مى‏شوند. رسمى كه مسيحيان در طول تاريخ در ليترجى انجام داده‏اند و بخش اصلى آن نيز محسوب مى‏شود، وفادارى به فرمان مسيح است: اعتقاد بر اين بود كه مسيح در شبى كه به او خيانت شد، در اتاق بالاخانه(14) دستور داده بود كه نان و شراب را گرفته، به ياد او بخورند و بنوشند.

در عهد جديد، عبادتْ عملى معنوى و الهام روح القدس است، اما خطر تباه شدن آن به دليل دلبستگى‏هاى روح و گرفتار شدن آن، كه مى‏تواند به انكار مسيح منجر شود، نيز گوشزد شده است. قربانى اعطايى مسيحيانِ نخستين خودشان بودند: آنان تمام وجود خود را تقديم مى‏كردند(روميان 12:1). اين قربانى همچنين قربانىِ تسبيح بود، يعنى «ثمره لب‏هايى كه به اسم [خدا [معترفند» امّا «بوسيله عيسى»انجام گرفت كه خود را براى همه و يكبار براى هميشه قربانى كرد (عبرانيان 13:15). هيكل عمارتى مادى نبود، بلكه خود مسيحيان بودند كه روح‏القدس در درونشان جاى گرفته بود(قرنتيان اول 3:9 ب ـ17).

اين موضوع عبادت مسيحيان را از مناسك و تشريفات تا حد زيادى آزاد كرد؛ اما در عين حال، آنان وارث شكل‏هاى خاصى از ليترجى مثل مزامير داود و نمازهاى كنيسه بودند. بنابه گفته كتاب اعمال رسولان، در ابتدا، رهبران مسيحى براى نمازها در معبد اورشليم حاضر مى‏شدند. آنان بر اين عقيده بودند كه پروردگار خود به آنان نمازى داده است كه در برخى از دست‏نوشته‏ها مانند يك ليترجى خاتمه مى‏يابد ـ «زيرا ملكوت و قوّت و جلال از آن توست-(لوقا 11:2 و 3؛ متّى 6:9-13؛ روميان 8:15). آنان خود نيز شكل‏ها و سرودهايى براى ليترجى ابداع كردند(فيلپّيان 2:5-11؛ افسسّيان 5:14؛ تيموتاؤس اول 3:16). به نظر مى‏آيد كه خوردن نان و نوشيدن شراب، كه تصور مى‏شود خود مسيح پايه گذارش بوده است در ابتدا شكلى هفت‏تايى داشته است كه عبارتند از: گرفتن نان، شكر گزارى، شكستن و توزيع نان، گرفتن شراب، شكرگزارى و توزيع آن.

ليترجى: معنويت مهار شده

چنانكه مشاهده كرده‏ايم، هميشه خطراتى در معنويت وجود داشته است، نظير احتمال اشتباه گرفتن نوعى تجربه يا پديده به جاى تجلّى روح القدس، يا جستجوى يك دين روحانى كه به نوعى از «پيشينه خشن و پر از ناملايمات» و جزئيات «حادثه مسيح»در قرن اول رها باشد. يوزف يونگمان(15) در تحقيقى كوتاه درباره دعاى عشاى ربّانى مى‏نويسد كه«ياد آورى وقايع مربوط به رستگارى براى مسيحيت ضرورى و اساسى است. اين همان چيزى است كه مسيحيت را از تمامى اديان طبيعى متمايز مى‏كند، خواه همه خدا انگار باشند، خواه چندگانه‏پرست و خواه يكتا پرست. (16)

ليترجى مى‏تواند زياده روى‏ها و نابهنجارى‏هاى معنويت را اصلاح و مهار كند و اين در دهه‏هاى نخست مسيحيت امرى ضرورى بود. از طريق پولس مطلع مى‏شويم كه به‏وجود آمدن عشاى ربانى هنگامى بوده است كه او با قرنتيان نافرمان و بانفوذ سر و كله مى‏زد (قرنتيان اول 11:23ـ25). او نه تنها خواستار ممانعت از كفرگويى‏هاى برآمده از احساسات بود، بدون آن‏كه فرد لبريز از روح القدس شده باشد، بلكه همچنين نمى‏خواست كه جمع شدن مسيحيان دور يك ميز به مجلس عيّاشى و خوش گذرانى تبديل شود، مجلسى كه از جمله عيوبش اين بود كه غنى را از فقير جدا مى‏كرد. «لكن همه چيز به شايستگى و انتظام باشد» (قرنتيان اول 14:40). هدف اصلى از مراسم شام مسيحى ياد است: در حالى‏كه جامعه مسيحى آمدن خداوند را انتظار مى‏كشد اعلام مى‏شود كه او مرده است. اين ياد نبايد دشوار يا دنيايى شود: چه باشور و شعف روحانى، چه با افراط در خوردن و نوشيدن و چه با راه دادن تمايزات اجتماعى به جامعه مسيحى.

قرن‏ها بعد، جان هنرى نيومن(17) در ايامى كه تابع كليساى رسمى انگلستان بود، در باب «عبادت دينى، راه علاجى براى هيجانات» موعظه مى‏كرد. دغدغه او تنها هيجانات دينى نيست. آرزوهاى غير دينى ذهن را مضطرب مى‏كنند و فرصت ماندن در كليسا براى شركت در نماز(18) مى‏تواند اضطراب‏ها را تعديل و منظم كند، فرصتى كه بى‏وقفه براى مدّت زمانى معين ادامه مى‏يابد و به نظر او براى آرام كردن ذهن و رهانيدن شخص از بى‏قرارى و بى‏تابى مفيد است. البته شكّى نيست كه نيومن بيشتر به فكر اعضاى كليساهاى انجيلى و هيجانات نو گرويده‏هاست كه معمولاً در عبادت‏هاى آزاد و كمتر منع شده فرقه‏ها بسيار بيشتر از آيين‏هاى خشك و جدّىِ موجود در بدنه اصلى مسيحيت فرصت ابراز آن هيجان‏ها را مى‏يابند. او مى‏خواهد كه اعضاى كليسايش بيش از اين طبق اصول مورد قبول خويش عمل كنند و «مراسم مذهبى ستايش و دعاهاى اختصاصى خود را بيش از پيش» برگزار نمايند «و برنامه‏هايى كه شباهت بيشترى به ضوابط كليساى جامع اوليه دارند براى خدمت به خدا و بشر» داشته باشند. اما ليترجى آدمى را به دعا كردن وا مى‏دارد، و او متوسل مى‏شود به كسانى كه به آرامش و حضور مسيح در قلبشان نياز دارند، يا كسانى كه سرشار از نيروى روح القدس بودند و «برترين و افتخارآميزترين كارها را براى كلّ جهان» انجام مى‏دادند.

به مراسم دينى ما بيا: به نيايش‏هاى ما بيا، خود را از روح خودخواهت بِرَهان، افكار خود را در باب گناه و گناهكاران بى‏رو در بايستى بيان كن... و در باب سلطنت خدا، و عيسى كه ميانجى خدا و انسان است، و آن كليساى با شكوه كه اعطا به عهده آن است، هر چه مى‏انديشى بگو. مشتاق حالتى باش كه مسيح تو را به آن مى‏رساند؛ يعنى دوستى با او:قدرت داشتن و غالب بودن با او. ساير مردم براى خودشان دعا نخواهند كرد. تو مى‏توانى براى آنها و براى عموم جامعه مسيحى دعا كنى و به هنگام دعا كردنت در آن آنقدر عيب خواهى يافت كه به يادت آورد كه هيچ نيستى، و تو را هنگامى كه كمال را هدف قرار داده‏اى از تكبّر باز دارد.(19)

اين موعظه يك كشيش ضد كليساى متديست است كه جنبش احياگرى و بى‏آدابى كوريبانتى وار(20) او را نگران كرده است. اگر نوگرويدگان به وزلى‏ها(21) و جانشينانشان، كه از طبقه متوسط پايين هستند، كارگران معدنى كه از باده‏گسارى رها شده‏اند يا جانيانى كه محكوم شده‏اند، در سلّولِ زندان يا بر چوبه دار با مسيح آشنا شوند، معلوم نيست توانسته باشند محيط روحانى مورد نظر خود را در گرايش انگليكنىِ دوران نيومن بيابند. حتّى خود نيومن به فكرش رسيد كه از آن گرايش به نفع آيين عشاى ربّانى كاتوليك‏ها صرف‏نظر كند:

[آيينى] بس عميق و نافذ، پرهيجان و چيره.... كودكان و پيرمردان، كارگران ساده و دانشجويان حوزه‏هاى علميه... دختران معصوم و توبه كاران همه آنجا يافت مى‏شوند، اما از تمامى اينان تنها يك سرود عشاى ربانى بر مى‏خيزد و اهميت اصلى نيز با وسعت و گستره آن است.(22)

وى كه شايد با توجه به تنوع زياد جماعتِ [شركت كننده] آرزوهايى هم در ذهن مى‏پروراند، آن آيين را بزرگترين سدّ در برابر افراط مى‏دانست و معتقد بود كه در آن بيم و نگرانى آرام مى‏گيرد و شيفتگى به اوج مى‏رسد. اما نبايد فراموش كرد كه متديسم اوليه، به‏رغم شلوغى و بى‏نظمى، و به عقيده برخى هيجان‏زدگى‏اش، هم در انگلستان و هم در حوزه درياى كارائيب با سرودهاى مذهبى وزلى و كتاب دعاى عمومى(23) از سقوط در جنون محفوظ ماند. به نظر رساله گرايان،(24) كه مى‏ترسيدند كتاب سال مسيحى(25) اثر كِبِل(26) بيش از اندازه، متديستى باشد و نتواند آرامشى بيافريند، سرودهاى وزلى چيزى جز شور و اشتياق اصيل نبود. در واقع، اين سرودها شور و اشتياق دينى را به سوى الهيات نظام‏مندِ مبتنى بر كتاب مقدس و دينِ مطرح در اعتقادنامه‏هاى مهم هدايت مى‏كرد. همچنين رسم بر اين بوده است كه كتاب‏هاى سرود متديستى نه تنها در گردهمايى‏ها و جماعت‏ها، بلكه در دعاى خصوصى نيز استفاده شوند. بسيارى از سرودهاى وزلى كه در خارج از آيين متديست كمتر شناخته شده‏اند، براى اين امر بسيار مناسب‏اند، زيرا در واقع بيانگر رابطه‏اى شخصى و بسيار نزديك با خدا و شوقى شديد به عشق كامل يا تقدس هستند. اينها رابطه‏اى را با نيومن شكل مى‏داد. جنبش آكسفورد(27) نيز در مقابل «كمال‏گرايى»(28) يا نظريه «تبرك دوم»، كه انديشه‏اى خطرناك بود و مى‏گفت مؤمن مى‏تواند در زندگى اين جهانى در يك آن تحصيل كمال كند، خطرى محسوب نمى‏شد و از آن فرارى نبودند.

معنويت مبتنى بر ليترجى

دعاى عمومى و رسمى

كسانى بوده و هستند كه كلّ زندگى و دعاى مسيحى‏شان، به تعبير نويل وارد،(29) بسط و توسعه ليترجى در تلاش‏هاى هفتگى‏شان در زندگى است. ليترجى شكلى ثابت و اعتبارى مخصوص دارد. در آغاز در شكل‏هاى ابتدايى كه در بالا خاطر نشان كرديم، عبادت با چيزهايى همراه بود كه فورى، خودجوش و بدون آمادگى قبلى گفته مى‏شدند. شايد نخستين دعاهاى مراسم عشاى ربّانى را هر اسقفى به طور جداگانه تنظيم مى‏كرد. ديرى نگذشت كه وجود شكل‏هاى ثابت و معين در هر يك از مراكز مسيحيت اوليه به منظور مقابله با بدعت‏ها و اطمينان از جامع بودن دعا و وجود عناصر اساسى در آن، ضرورت يافت. از آن زمان تاكنون، ليترجى نظر موافق كليسايى كه آن را ابداع كرده بود، را با خود دارد، خواه آن ليترجى آيينى مربوط به اورشليم مى‏بود يا انطاكيه يا اسكندريه يا بيزانس؛ كتاب دعاى كاتوليك‏ها بود يا كتاب دعاى عمومى . ليترجى در نهايت متكى بر «موهوبيّت»(30) انجيل است كه از طريق تحقيقات و گردهمايى نفوس برگزيده به ما رسيده است نه با تجربه فردى يا سليقه شخصى. هدف ليترجى متحد كردن طبايع گوناگون، سن و سال‏هاى مختلف و فهم‏هاى متفاوت مسيحيان است تا«دعاى عمومى» را كه نه تنها كليساهاى سراسر جهان، بلكه كليساهاى تمام اعصار را در بر مى‏گيرد و، چنانكه سى.اچ .داد(31) گفته است، «گره رستگارى ما را باز مى‏كند»، ممكن سازد. هنگامى كه آداب ليترجى در دعاى خصوصى به كار بسته مى‏شوند، بدين معنا نيست كه دين چيزى است كه فرد تنهايى‏اش را با آن سر مى‏كند، بلكه وسيله‏اى براى رهايى از تنهايى در گرفتارى‏هاى روحى است.

اين موضوع در همه جا درست است، هر چند هنگامى كه حكايت مهم عيسى مسيح به دنياى روم و فرهنگ‏هاى آن وارد شد، در شرايطى مورد تفسير قرار گرفت كه كاملاً با شرايط خاستگاه‏هايش متفاوت بودند و تحت تأثير تنوع حيرت آورى از اديان قرار گرفت كه با آنها تماس برقرار كرده بود، با وجود اين كه آنها رقبايش بودند و به طور گسترده‏اى به مقابله با آن برخاسته بودند. ضرورت مخفى شدن عبادت مسيحى به دليل شكنجه در برخى از زمان‏ها و مكان‏ها و محدوديت‏هاى شيوه زندگى‏اى كه در تعارض با آداب و رسوم اجتماعى بود، به جامعه مسيحى جلوه‏اى ضد اجتماعى داد. آيا مسيحيان به دليل خوددارى از شركت در آيين‏هاىِ عمومىِ مذهبى «ملحد» (منكر خدايان)نبودند؟ پلينى(32) فرماندار بثينيا(33) در گزارشى كه حدود سال 112م. به امپراتور تراژان(34)نوشت، متحير بود؛ زيرا عبادت و خوراك دسته جمعى مسيحيان بى‏خطر به نظر مى‏آمدند، با اين حال او احساس مى‏كرد كه مكلف است آنان را كيفر دهد. بعدها، ژوستين شهيد(35) تبيينى از عبادت مسيحى ارائه داد تا آن را از دو اتّهام آشوبگرى و هرزگى مبرّا(36) كند. امّا مسيحيت جنبه‏هايى از دينى رمزى را به خود گرفت زيرا ايمان به آن در مراسم مخفى و خصوصى ابراز مى‏شد؛ به حدّى كه در قرن چهارم، هنگامى كه مسيحيت رسما پذيرفته شد، به هيبت هولناكى دست يافته بود.(37) رويارويى مسيحيت و فرهنگ‏هاى ديگر از ابتدا ليترجى و معنويت را تحت تأثير قرار داده است، مخصوصا از زمانى كه مسيحيت از اروپا بيرون رفت و به هندوستان، آمريكاى لاتين و آفريقا رسيد.

مفهوم ثبات مطلق و عام در تمامىِ نمودهاى ليترجى حتى در دوران ضد اصلاحات تنها بر حسب سياست رسمى دستگاه پاپ معتبر است. براى كليساى معاصر، خواه در اروپا يا جاى ديگر، اين مفهوم بيشتر افسانه است تا واقعيت.(38)

با اين همه، ليترجى عاملى قوى براى حفظ هويت و پيوستگى بوده است. هر چند شكل‏ها و ملحقات و تفسيرها در طى قرن‏ها تفاوت بسيار زيادى پيدا كرده‏اندـ به نظر مى‏رسد كه مراسم كامل عشاى ربانى كاتوليك‏ها(39) با عشاى ربانى بالا خانه يا با مراسم شام خداوند(40) كه در كليساهاى جماعتى(41) اجرا مى‏شود، بسيار فاصله داردـ و اختلاف نظرها ديوانه‏وار پيش رفته‏اند، امّا برخى از عناصر هرگز از دست نرفته‏اند. هميشه حلقه ارتباطى با حكايت پيدايش اين سنّت وجود دارد.

كليساهاى ارتدكس

ليترجى شرقى(42) (يعنى عشاى ربانى) محور معنويت كليساهاى ارتدكس شرقى است. حكايتى از دهه 1920 درباره يك جوان انگليسى وجود دارد. وى پس از ديدار از مونت آتوس،(43) هنگامى كه از ميان تپه‏ها به سمت سالونيكا(44) در حركت بود، با راهبى سالخورده همراه شد. شب را در اقامتگاهى در آن اطراف ماندند و مجبور شدند از اتاق خوابى مشترك استفاده كنند. از بامداد تا شامگاه راهب پير نه نمازى خواند و نه نيايشى به جا آورد. سرانجام مرد جوان نتوانست جلوى كنجكاوى خود را بگيرد و جسورانه از راهب سئوال كرد كه چرا از چنان تكليف مهمى غفلت ورزيده است. پيرمرد شگفت‏زده مى‏نمود و خاطر نشان كرد كه عضوى از جامعه‏اى است كه دعاى منظم روزانه را در آيين عشاى ربانى و ديگر مراسم دينى به جا مى‏آورند. هنگامى كه او در صومعه است، كاملا در مراسم دعا شركت مى‏كند، هنگامى كه او در آنجا نيست، دعا به هر حال ادامه مى‏يابد.

اين يك نمونه افراطى است. ليترجىِ ارتدكس‏ها مستلزم وجود ارتباطى دو جانبه بين نيايش‏هاى شخصى و عبادت دسته‏جمعى است. نيايش شخصى هم مقدمه عبادت دسته جمعى و هم نتيجه آن است؛ اما چنان‏كه ژرژ فلورفسكى(45) مى‏نويسد (تأكيدها از آن اوست):

دعا به خودى خود فرع بر شعائر است. دعا تنها بر اساس اتحاد اسرارآميز ما با بدن مسيح، از طريق تعميد مقدس در عيسى امكان‏پذير است. از اينرو، «ديدار» نهايى نيز به شيوه‏اى اسرارآميز يعنى در سرّ عشاى ربانى مقدس عيسى(46) تحقق مى‏يابد. تمامى «نيايش‏هاى خصوصى» بايد در جهت اين هدف مقدس هدايت شوند. (47)

عشاى ربانى برترين راز است و خود كامل‏ترين و عميق‏ترين اتّحاد است، چيزى بيش از حاصل جمع تجربه فردى و احساس حضور خدا است، و كلّ جامعه مسيحى، هم روى زمين و هم در آسمان، را در بر مى‏گيرد. ليترجى شرقى راه ورود هفتگى مسيحيان به ملكوت است تا با مسيح بر سر سفره‏اش بخورند و بنوشند.

مخفيانه، به دور از چشم جهانيان، «پشت درهاى بسته»، امّت مسيحى، آن «گلّه كوچك»ـ كه مرضى پدر است كه ملكوت را عطايشان فرمايد (لوقا 12:32) ـ در عشاى ربانى عروج خود را به نور و شادى و جشنِ ملكوت تحقق مى‏بخشند.(48)

اين آيين از ديدگاه غربى آخرت شناختى است نه عرفانى يعنى انتظار همگانى است براى كمال تمام چيزها، پيروزى نهايى خدا در مسيح، آسمان جديد و زمين جديد، و نه اتحاد فرد با خدا.

هيچ الهيدان ارتدكسى گردهمايى مسيحيان، از پير و جوان، را كه در صبح يكشنبه‏اى در يك جا جمع مى‏شوند به عنوان «شركت در يادگيرى»، ندانسته است، و يا عبادت آنان را، «تجربه يادگيرى»، تلّقى نكرده است. آيدن كاوانا(49) ضمن مقايسه عبادت شرقى با عبادت غربى گفته است كه عبادت شرقى «بيشتر پذيراى تحرّك، تجارب حسّى، تأمّلات [باطنى] و اقدامات شخصى است و به متفكرانه بودن چندان تمايلى ندارد. شرق، «نمادگرا»، (50) است و غرب «تصويرگرا»(51). «تصاوير درباره معنايند و نمادها درباره وجود».(52) مسيح در معنويت ارتدكس‏ها مسيح جتسيمانى(53) و جلجتا،(54) چنانكه در غرب است، نيست، بلكه مسيحى است كه در بالاى كوه به موجودى نورانى متبدل شده بود: و چون تابش خدا، از او در [آينه وجود [ما مى‏تابد «از جلالى به جلال ديگر متبدل مى‏شويم» (قرنتيان دوم 3:18).

چند نمونه غربى

مايكل رمزى،(55) سر اسقف كانتربرى از سال 1961 تا 1974، هنوز دوره كارشناسى‏اش را به پايان نرسانده بود كه در عبادت انگليكن‏ـ كاتوليك به كشفى دست يافت:

احساس راز و هيبت و احساس جهانى ديگر كه در آنِ واحد هم دور بود و هم نزديك... احساس اين‏كه ما آشكارا در برابر مصيبت عيسى قرار داريم و نيز آشكارا به آسمان نزديك شده‏ايم، آسمانى كه رنج عيسى به طور اسرارآميزى به آن مربوط مى‏شد، چنانكه گويى آن را از گذشته به حال آورده بودند.

وى به اين نتيجه رسيد كه دور هم جمع شدن سر ساعت 8 صبح پس از آمادگى كامل، و سپس انجام مراسم عشاى ربانى كامل كه در آن(در آن دوران) هيچ كس به جز كشيش اين آيين مقدس را انجام نمى‏داد، چيز با ارزشى است. اين نكته ذهن او را براى تفكر كردن و عشق ورزيدن فارغ ساخت(56). رمزى در مورد جنبش عشاهاى ربانى منطقه‏اى(57) كه در زمان اسقفى وى در دهه 1950 تفكّر انگليكن را تحت شعاع گرفته بود، محدوديت‏هايى قائل شد. تصور او بر اين بود كه مردم صرفا به محفل مذهبى‏شان «سرك مى‏كشند»، بدون اين‏كه به لحاظ روحى آمادگى داشته باشند. او شايد از رسم يكشنبه‏هاى عشاى ربانى(58) مربوط به پرسبيترن‏هاى(59) قديم اسكاتلند، كه در سال تنها يك يا دو بار انجام مى‏شد، طرفدارى مى‏كرد. رمزى خواهان برگزارى محفل مذهبى به طور مرتب بيش از اين مقدار، و در واقع به طور روزانه بوده است(كارى كه در واقع در مراسم عشاى ربانى ارتدكس‏هاى شرقى نا شناخته است).

تى. اس. اليوت(60) نيز به آيين انگليكن-كاتوليك گرويد؛ با اين استدلال كه اين آيين در مورد ايمان آوردن، عشاى ربانى و محفل مذهبى معنويّتى مبتنى بر ليترجى را در اختيار مى‏گذارد كه در آن عميق‏ترين شكّ‏گرايى با عميق‏ترين ايمان همراه شده است. انسان شهادتى ايمانى را ادا نمى‏كند كه به‏رغم شفافيتِ ظاهرىِ بيانش، پوشيده در ابهامات است، بلكه مجذوب رسمى مذهبى‏ـ كه اليوت آن را با يك نمايش مقايسه كرده است‏ـ مى‏شود كه شخص در آن هميشه به دنبال «معنا» و «مجموعه‏اى از اعمال كه چه بسا براى كسانى كه آنها را انجام مى‏دهند، توجيهى جز خود آن اعمال وجود نداشته باشد»، نيست. آدمى با شيفتگى تمام عشاى ربانى را دريافت مى‏دارد. (61)

كسانى بوده‏اند كه از ليترجى به عنوان منبعى براى دعاهاى خصوصى خويش استفاده كرده‏اند. دعاهاى خصوصى لنسلات اندروز(62) در واقع مركب از عباراتى برگرفته از كتاب مقدس، آباء كليسا و كتاب دعاهاى كهن است(63). او با قلمى كه در دست داشت، دعا مى‏كرد و مايل نبود كه از كلمات خود استفاده كند. وى گمان مى‏كرد دعاهايى كه ارتجالاً و در گرماگرم مراسم بر زبان مى‏آيند، ممكن است دور از شأن و عظمت خدا باشند و «براى دعا كردن خواستار ذكرى معروف بود كه به‏وسيله كليسا يا در گذر زمان مورد تأييد قرار گرفته باشد» و اين نيز بدين سبب بود كه «او احساس مى‏كرد كه دعاهاى خصوصى‏اش، با وجود نقصان، بخشى از چيزى بسيار بزرگترند، بانگى ضعيف در ميان انبوهى از بانگ‏هاى در حال ستايش». (64)

نهضت جديد ليترجى در غرب بر ماهيت جمعى عبادت مبتنى بر ليترجى تأكيد كرده است و اين كه ما بايد «با تمام عشاى ربانى نيايش كنيم»(65) به جاى اين كه «در عشاى ربانى نيايش كنيم».(66) ما بايد در حاليكه دور ميز، و نزديك روحانى يا كشيش گرد آمده و به يكديگر و نيز به نان و شراب توجه داريم، در هر لحظه مراسم مشاركت جوييم. اجراكننده مراسم كل مسيحيان‏اند نه فردى كه مقام اداره مراسم را داراست. هم‏اكنون اهميتى كه براى عمل تقديس و لحظه تحقق آن به هنگام خوانده شدن كلمات مرسوم از سوى كشيش بر نان و جام، قائل بودند، اگر نگوييم به كلّ آن آيين، مى‏توان گفت به كل دعاى عشاى ربانى كه «از آغاز تا انجام عملى مقدس است» منتقل شده است.(67) اين انتقال به يك معنويتِ كاملا متفاوت در عشاى ربانى منجر مى‏شود كه به جاى متفكرانه بودن مبتنى بر مشاركت افراد است و مجال كمترى براى «تفكر كردن و عشق ورزيدن» دارد. اين مراسم كمتر قدسى است، خداوند نه «در آن مكان و نه خارج آنجا» است، بلكه در مردمى است كه به عبادت خدا مشغولند؛ يعنى در آشتى يافتن آنان با يكديگر در مسيح، كه نمود آن را مى‏توان در برقرارى مجدد تبريك قديمى صلح و صفا ديد، نه در عناصر تقديس شده و هيئت قدسى آنها. بدون ترديد، اين نهضت تلاش مى‏كند تا ليترجى را در زندگى وارد كند و جامعه مسيحى گرداگرد ميز عشاى ربانى را با مسيحيتِ عالَمِ روابط انسانى و فعاليت سياسى و اجتماعى متحد گرداند.

برخى از اين امور در نهضت اصلاح دينى پيش بينى شده بود. اصلاحگران تكيه بر جماعتى مى‏كردند كه عشاى ربانى را، با هر دو نوع آن(يعنى نه فقط نان، چنانكه حداقل در سه قرن گذشته چنين بود)دريافت مى‏دارند، در حالى‏كه كرانمر(68) در هيچ يك از كتاب‏هاى دعايش(1549 و 1552) از دعاى تقديس (يعنى عطف توجه به خود نان و شراب)سخن نمى‏گويد. اين اصطلاح در سال 1662 به درخواست كشيشان والامقام كارولين(69) به بخش سوم ترجيعاتِ(70) كتاب دعاى عمومى اطلاق شد. اين عمل در واكنش به چيزى بود كه پروتستان‏ها آن را انحراف كليساى كاتوليك رومىِ ميانه قرون وسطا از حقيقتِ مبتنى بر كتاب مقدس تلقى كرده بودند. لحظه بالا بردن نان پذيرايى(71) (يعنى نان تبرك شده) مهم‏ترين لحظه مراسم عشاى ربانى شده بود. تماشاى اين صحنه باعث لطف و رستگارى بود نه ارتباط داشتن با آن. پيش از آن كه جماعت عبادت كنندگان به زانو زدن و ستايش كردن فراخوانده شوند، مى‏توانستند مثلاً با استفاده از يك كتاب دعاى مناسب سرگرم نيايش اختصاصى خويش شوندـ احتمالاً پيدا شدن نيمكت‏ها در كليساها به سبب تمايل به متمركز شدن بر اين نيايش‏ها بوده است‏ـ يا به گفتن تسبيحات مخصوص(72) بپردازند (يا حتى در شبستان كليسا درباره تجارت مشغول بحث شوند). ايمن دفى(73) در اين نكته معروف ترديد كرده است كه عدم شركت اكثر مسيحيان غربىِ قرون وسطى در ليترجى‏هايى كه عمدتا مربوط به كشيشان بود، به علت ساده‏انگارى غير قابل قبول آن بود. عشاى ربانى در جامعه رسوخ داشت؛ افراد غير روحانى مضامين آن را به شكل‏هاى گوناگون پذيرفته بودند و در واقع اگر عشاى ربانى يكشنبه‏هاى كليساى هر منطقه به دور ميزى مفصل و به‏دور از مردم برگزار مى‏شد، عشاهاى ربانى ساده در روزهاى كارى هفته، و معمولا در يكشنبه‏ها همزمان با مراسم اصلى، دور ميزهاى فرعى يا چيده شده در راهروى اصلى ميان نيمكت‏ها كه مى‏توانست براى عبادت كنندگان قابل دسترسى باشد، برگزار مى‏شد. مهم‏تر آن‏كه

هر عشاى ربانى در چارچوب مجموعه‏اى از اوقات مربوط به آيين‏ها شكل مى‏گرفت كه در آنها كشيشان معمولاً در حال حمل اشياء مقدس از قبيل خود نان مقدس در عيد پاك و يا در يكشنبه‏هاى عادى، متون انجيل، لوح مقدس يا چيزهاى اصلى مربوط به شعائر نظير آب مقدس يا نان مقدس، از مكان مقدس حركت كرده و به قسمت عمومى كليسا وارد مى‏شدند. (74)

كتاب‏هاى آموزش عشاى ربانى موشكافى‏هايى موعظه‏آميز و يا رمزى در مورد مراحل اين مراسم انجام داده‏اند، و به نوشته يكى از رساله‏ها، به دليل اعتقاد به اين‏كه «واقعه عشاى ربانى نمايانگر همان رويداد مصيبت ديدن مسيح بوده است» سرانجام مطابقتى ميان عشاى ربانى و رويدادهايى كه به هنگام مصيبت ديدن مسيح پيش آمد، برقرار كردند. مراسم عشاى ربانى يكشنبه پر از نور و رنگ و موسيقى بود. اينها موجب مى‏شدند كه ليترجى‏هاى اصلاحگران در مقايسه [با آن] بيش از حدْ رسمى، لفاظانه و بى‏روح به نظر آيد. اين حالت براى پروتستان‏ها با زبان بومى و سرانجام در انگلستان با آوازخوانىِ دسته جمعى تعديل شد. (75) كتاب مقدس كه بسيار زياد خوانده مى‏شد، و تعاليمش كه به نظر مى‏رسيد بر «آموزه بسيار مفيد و سرشار از آرامشِ» عادل شمرده شدن از طريق ايمان تأكيد داشتند، جديد و هيجان‏انگيز بود.

روح غالب بر برداشت قرن هفدهمى كليساى انگلستان، كه در قرن بعد شكل سرودهاى وزلى را به خود گرفت، مسأله anamnesis يا يادآورى است. اين ياد آورى عبادت كنندگان را به‏وسيله ايمان، روانه لحظه مصلوب‏گشتن مسيح مى‏كند. قربانىِ مسيح كه يكبار و براى هميشه انجام شده بود، در هر عشاى ربانى مجددا حاضر مى‏شود. در واقع تئودور اهل ماپسوستيا(76) (حدود 350ـ428م) قبلاً اين انديشه‏ها را مطرح كرده بود و الهى‏دانان كاتوليك قرن بيستم نظير كاسل(77) و دولاتله(78) نيز آنها را پسنديدند(79). همچنين مى‏توان از تفسير جريمايا(80) نام برد كه فرمان مسيح: «اين را انجام دهيد تا خدا مرا به ياد آورد» را با لوازم آخرت‏شناختى‏اش-كه خدا هنگام بر پايى ملكوت به‏وجود خواهد آورد ـ به بحث گذاشته است(81). در باره ليترجىِ كليساى انگلستان غالبا اين تلقى معنوى وجود داشته است كه اعتقاد به تبديل شدن نان و شراب به جسم و خون مسيح رازى است كه در باره آن نبايد نظريه‏هاى مدرسه‏اى بتراشيم، بلكه بايد در مقابل آن به جهل خويش اعتراف كنيم،(82) اما با اين حال معتقد بوده‏اند كه در اين شعائر خود مسيح با وجود واقعى خود به امّت زمينى‏اش، اعطا مى‏شود. (83)

نماز روزانه

نماز روزانه(84) كه ريشه در مزامير داود و كتاب مقدس دارد، قرن‏هاى متمادى پلى بوده است ميان ليترجى و معنويت. اين نماز نوعى ليترجى براى زمانى خاص است كه روزانه در ساعات معين خوانده مى‏شود. در اوايل قرن سوم هيپوليتوس(85) به مسيحيانى كه در خانه يا سر كار هستند، هفت ساعت از روز را براى نماز پيشنهاد كرد: به هنگام از خواب برخاستن و پيش از انجام هر كارى؛ در ساعت سوم هنگامى كه مسيح به صليب ميخكوب شد؛ در ساعت ششم هنگامى كه به خاطر رنج كشيدن مسيح بر صليب در موقع ظهر هوا تاريك شد؛ در ساعت نهم كه مسيح پس از ميخكوب شدن روى صليب جان داد؛ به هنگام رفتن به بستر خواب؛ حدود نيمه‏شب (هر چند اين بدين معناست كه براى مدتى از بستر برخيزد و اگر همسرش از مؤمنان نيست، در صورت امكان براى اين منظور در اتاقى جداگانه خلوت كند) زيرا عقيده بر اين است كه در آن وقت همه مخلوقات براى لحظه‏اى ساكت مى‏شوند و به قصه مسيح يعنى: داماد آمد، مى‏انديشند؛ و در سپيده دم(86). اريجن(87) (حدود 233 م. ) تعليم مى‏داد كه نماز خواندن بدون وقفه يعنى تركيب عمل با نماز. «كردارهاى شرافتمندانه و انجام دستورات از جمله نمازهايند». به همين علت است كه سراسر زندگى قديس يك نماز بى‏وقفه و طولانى است. «آنچه معمولاً نماز ناميده مى‏شود» نبايد كمتر از سه بار در روز انجام شود چنانكه دانيال(88) چنين مى‏كرد. اريجن همچنين با ارجاع به كتاب مقدس، بر اهميت نماز در طىّ شب تأكيد مى‏كند، همچنان‏كه كريسوستوم(89) در آغاز قرن پنجم در بيزانس تأكيد مى‏كرد. (90)

پس از پايان عصر آزار و شكنجه، زمانى كه گردهمائى‏هاى مسيحى قانونى و علنى شد

نمازهاى صبح و عصر كم‏كم اهميت خاص يافت و به عنوان نماز عمومى روزانه در همه جا برگزار مى‏شد، در حالى‏كه به طور كلى، ساير زمان‏بندى‏هاى پيش از تشكيل شوراى نيقيه فقط براى عبادات فردى استفاده مى‏شدند و تنها عابدان و رياضت كشان سخت كوش آنها را روز به روز بيشتر در برنامه خويش مى‏گنجاندند. (91)

بيشتر مردم به دليل كار كردن از برگزارى نماز به طور دسته جمعى در تمامى اوقات باز مى‏ماندند. بيشتر عبادات صبح و عصر ستايش و شكر گزارى بود و مقدارى از آن نيز، به‏دليل آلودگى آدمى به كار دنيا و لزوم آمرزش خواستن از خدا، به توبه اختصاص داشت. عبادات مذكور «هر روز در مكانى كه اسقف براى آن معين مى‏كرد، برگزار مى‏شد». (92) از آنجا كه اين ترتيب روزانه دو نوبتى به مرجعيت اسقف‏ها ربط داشت، محققان جديد آن را «نماز اسقفى» ناميده‏اند(93). اما نماز روزانه ركن اصلى نماز راهبان نيز بود. رهبانيت پيش از مسيحيت سابقه داشت، مثلاً در يهوديت، و ادعا شده كه«هميشه به گونه‏اى كاملا عادى در زندگى مسيحيان وجود داشته است»، به اين معنا كه از همان آغاز نشانه‏هايى وجود داشت كه برخى مسيحيان احساس مى‏كردند كه به رعايت دقيق‏تر نماز روزانه فرا خوانده شده‏اند. اريجن، كه در قرن سوم مى‏زيست، به مريم كه پيش پاى منجى نشسته بود (لوقا10:38ـ42) و به يحيى كه «رهسپار بيابان شد، جايى كه هوا پاكيزه‏تر و آسمان بازتر و خدا كاملاً نزديك است»، غبطه مى‏خورد. اما تأثير قاطع رهبانيت در قرن چهارم شروع شد. رهبانيت نوعى بروز خصيصه آخرتى مسيحيت به شكل واكنشى غريزى و تقريبا ناخودآگاه عليه دنيوى كردن امّت مسيحى بود، دنيوى كردنى كه نه تنها به معناى بى‏ارزش كردن آرمان اخلاقى يا سوز قدسى امّت عيسى، بلكه به معناى ورود آن به «خدمت جهان» بود ـ يعنى خدمت به امپراتورى، جوامع شهرى و ارزش‏هاى طبيعى كه، پس از زوال روزگار شرك، اينك منتظر دريافت لعاب و اعتبارى دينى از جانب مسيحيت بودند.(94)

رهبانيت در ابتدا در ميان غيرروحانيان پديد آمد و عمده نوآورى‏هاى آن هرگز به شكل ليترجى نبود. در اغلب موارد، رهبانيت همان اركانى از ليترجى را پذيرفت كه آن زمان‏ها رسميت داشت گرچه بعضى فرقه‏ها مراسم خاص خود را داشتند. عشاى ربانى هميشه مهم و ضرورى بوده است، اما آنچه كه براى عبادت مسيحى بيشترين اهميت را داشته، دلبستگى راهبانه به نماز و مزمورخوانى است كه در نمازهاى روزانه ظاهر مى‏شود يعنى در هفت(95) ساعت از روز و شب، چنانكه قبلاً در دستورالعمل هيپوليتوس (حدود 217 م) توضيح داده شده و سپس در دستور العمل‏هاى قديس باسيل(96) در شرق و قديس بنديكت(97) در غرب دنبال شد. رهبانيت جستجوى كمال بود كه از طريق نماز بى‏وقفه حاصل مى‏شد، نمازى كه همچنان‏كه اريجن نيز گفته بود بايد كار را هم از عناصر آن دانست. علاوه بر اين، به همراه نماز مزامير نيز زمزمه مى‏شد. آگوستين(98) زمانى گفته بود كه «عشق به مزمورخوانى باعث تولد رهبانيت شد». كتاب مزامير ديگر كتاب دعايى نبود كه مانند رسم يهوديان و يا مسيحيان نخستين، براى موقعيت‏هاى مناسب مزمورهايى از درون آن انتخاب شود، بلكه به «ترتيب» خوانده مى‏شد يعنى صرفا به ترتيب خود كتاب مزامير. دستور العمل قديس بنديكت 150 مزمور را در ميان نمازهاى روزانه تقسيم مى‏كند تا اين‏كه آنها همگى در هر هفته خوانده شوند.

چنين نبوده كه همه پيامدهاىِ رهبانيت براى معنويت مسيحى سودمند باشند يعنى گاهى رهبانيت به صورت طبقه‏اى از نخبگان، حتى نخبگان مرفّه، ظاهر شده است كه جدا و برتر از زندگى‏اى است كه از مسيحيان معمولى انتظار مى‏رفته است. امروزه كه رسالت و احساس وظيفه دينى كاهش يافته است (پس از احياى مختصر آن در قرن نوزدهم و قوت يافتنش در كليساى انگلستان) به رهبانيت بيشتر در ارتباط با كلّ جهان مسيحى نگريسته مى‏شود. به دنبال زندگى آميخته به نماز رفتن، اجرا و آموزش آن، به مصلحت همه است. ديرها در جهانى پر آشوب هم كانون نماز و هم پناهگاه آرامش‏اند، و قوام زندگى رايج در آنها، كه از برخى جهات از خطراتى كه ديگر مسيحيان را در بر گرفته است بدور مى‏ماند، به ليترجى و نماز است. طريقه رهبانى در پىِ نشان دادن حالتى است كه جامعه مسيحى مى‏بايست آن گونه باشد، در حالى كه طريقه‏هاى ديگر، كه بر اساس تعهدات و پيمان‏هايى بايد در زندگى اجتماعى مشاركت ورزند، به عشق مسيح به استقبال خطرات مناطق پر خشونت و بسيار محرومِ زمين مى‏روند. اما در دوران شكوفايى رهبانيت در عصر آباء كليسا و قرون وسطى، گرايشى وجود داشت كه به جاى اين‏كه مانند اريجن و سلف اسكندرانى‏اش كلمنت، زندگى را نوعى نماز بداند، نماز جانشين زندگى شد. ليترجى صورت خصوصى به خود گرفت. عشاى ربانى به عملى رياضت گونه براى كمك معنوى به فرد در سير و سلوكش به سوى كمال تبديل شد، و ديگر، گونه‏اى «واقعيت يافتن» جهان مسيحيت در ضيافت آخرتى ملكوت نبود. (99) رهبانيت آرمانى شد كه زندگى‏هاى اين جهان مى‏بايست به آن نزديك شود. نماز رهبانى چون كامل‏تر بود جاىِ «نماز اسقفى» را گرفت و به رويّه روحانيان كليساهاى محلى تبديل شد. اينك گويى شكلى خاص از معنويت، كه براى فراخوانده شدگان به آن ارزشمند بود، مى‏توانست الگوى نماز واجب و مقرر شده كسانى قرار گيرد كه نماز اسقفى نيازهايشان را به هيچ نحو تأمين نمى‏كرد. بنا بر اين، با كمال تعجب مى‏بينيم كه در اروپاى قرون وسطى، ديرها هم پناهگاه‏هايى بودند براى زندگى واقعى دينى در جامعه‏اى كه طبق معيارهايى پست عمل مى‏كرد، و هم الگويى كه روحانيان و عامه مؤمنان آرزويش را داشتند.

كتاب گزيده‏ها،(100) كه از قرن سيزدهم تاكنون تكاملى تدريجى را طى كرده، به عنوان كتاب دعا براى كسانى كه الگوى رهبانى را در زندگى عادى به كار مى‏بردند، مدّ نظر بوده است. (101) اين كتاب سر مشق غيركاتوليك‏ها نيز بوده است. هنگامى كه هنريتا ماريا،(102) ملكه چارلز اول،(103) نديمه‏هاى كاتوليك خويش را با خود از فرانسه به دربار انگليس آورد، با اين عمل علاوه بر تمايل به شكل‏هاى عبادت كاتوليك‏ها، موجى از پذيرفتن آيين رومى پديد آمد. جان كازين(104) كه آن زمان اسقف افتخارى منطقه دورام(105) [در شمال انگلستان]بود، علاوه بر سرودهاى نيايشى، هم‏خوانى‏ها، دعاهاى كوتاه و نمازهايى براى توبه و موقعيت‏هاى مختلف، در سال 1627 كتاب ليترجى هر ساعت(106) را براى اعضاى كليساى انگلستان تدوين كرد(107). اين كتاب كه در سال‏هاى بعد از سوى پيوريتن‏ها بى‏رحمانه مورد حمله قرار گرفت، هرگز شهرتى كسب نكرد. پيش از اين، كتاب دعاى عمومى، كه دو نيايش روزانه دارد و از ميان آنها، دعاى شب (كه آميزه‏اى از نيايش‏هاى سرشب و آخر شب كتاب گزيده‏ها است)، يكى از شاهكارهاى آن مجموعه محسوب مى‏شود، مقامِ برترين كتاب كليساى انگلستان را به‏دست آورده بود.

نماز روزانه با همه تغييراتى كه در جوامع مسيحى و در جهان به‏وجود آمده است، هنوز ارزش خود را حفظ كرده است. فرقه‏هاى آزاد قرن بيستم آن را همانند كمك خرج ايام خشكسالى و يا لنگرگاهى در درياى پهناور جهان مسيحيت دانسته، بدان توصيه كرده‏اند. ناتانيل ميكلم،(108) از كشيشان كليساى جماعتگرا، نمازهاى صبح و عصر را ابداع كرد و در آنها علاوه بر دعاهايى كه در طى قرن‏ها به‏وجود آمده بودند، از آثار خاص خود نيز استفاده كرد. (109)گروه اشتراكى ليترجى‏خوانان بريتانيايى در نتيجه بحثى طولانى كه درباره نماز روزانه انجام داده بودند، نمونه‏هايى به‏وجود آوردند كه اولين نسخه آنها از آنِ يكى از باپتيست‏ها به نام استفان وين وارد(110) بود. (111) اين تلاش‏ها گرچه به فرقه‏هاى خاصى در جهان مسيحيت محدود نبود، امّا رضايت خاطر همگانى را به وجود نياورده است. چنين به نظر مى‏رسد كه پروتستان‏ها نماز روزانه را براى تهذيب و تربيت نفس به كار مى‏برند، در حالى‏كه نزد برخى از كاتوليك‏ها نماز ياد شده هرگز از امور تربيتى و يا مثلاً عاطفى نيست، بلكه قربانى‏اى غير فردى و به كلى بر كنار از احساس و تجربه است كه به پيشگاه جلال خدا تقديم مى‏شود، و يا لا اقل تحقق خارجى اتحاد با امّت مسيحى است.(112)

پل براد شاو(113) در سال 1981 چنين نوشت:

ما نيازمند كشف و ايجاد يك نماز «اسقفى» حقيقى هستيم، نه لزوما با بازسازى آنچه در اورشليم يا انطاكيه يا جايى ديگر در قرن چهارم انجام مى‏شد، بلكه با استفاده از بينش‏هايى كه تحقيق تاريخى در اختيار نهاده، تا اجزاى اصلى الگوى نماز روزانه و معنويت خود را معين كنيم و سپس اينها را در شكل‏هايى كه با روزگار ما متناسب است، بيان كنيم. (114)

مزامير داود

امروزه در مراسم عبادى يكشنبه در كليساهاى انگليكن و متديست دعاى صبح تقريبا وجود ندارد و جمعيت اندكى در نيايش شامگاهى كليساى انگلستان حضور پيدا مى‏كنند، اما در ميان بسيارى از مسيحيان متدين گويى هر روز بر ارزش كتاب مزامير افزوده مى‏شود. بنا به روايت اناجيل، عيسى خود مزمورها را نقل مى‏كرد و براى توضيح رسالت خود از آنها بهره مى‏گرفت. انجيل‏نويسان آنها را به عنوان روشنگر داستان زندگى عيسى مى‏فهميدند. مزمور 22 مبنا و منشأ روايت‏هاى مرقس و يوحنّا از مصيبت مسيح است. روايت‏هاى مذكور بيان كننده چيزى‏اند كه آن را جرج هربرت(115) در قرن هفدهم «تلخ و شيرين» تجربه مسيحى ناميد:

شكوه خواهم كرد، اما مى‏ستايم، به سوگ خواهم نشست، [اما] پذيرايم،

و همه روزهاى تلخ و شيرينم رااندوه خواهم كشيد، و[لى]عشق مى‏ورزم.

برخى، نظير جان برنابى(116) در مقاله‏اى پر آب و تاب راجع به «دعاى مسيحى»، معتقدند كه كتاب مزامير با مسيحيان سازگارى ندارد. منزلت كتاب مزامير در ليترجى مسيحيان بيش از همه وامدار اين امر بود كه قابليّت آن را داشت كه به راحتى به عنوان پيشگويى‏هايى درباره مسيح تفسير شود.

اين كتاب نفوذ خود را از طريق زيبايى و صداقت فوق العاده بسيارى از سرودها و دعاهاى عبرى موجود در آن بدست آورده است. اما در سبك كلاجليد،(117) يعنى سبك شكايتى و اعتراضىِ آن، كه دست كم يك چهارم مزامير را در بر مى‏گيرد، چنان روحى دميده شده است كه حتّى بى‏پرواترين تأويل كنندگان نيز نمى‏توانند به راحتى آن را به تعميد مسيحيت درآورند.(118)

بندهاى مشتمل بر نفرين، كه لعنت‏ها را بر دشمنان نويسنده وارد مى‏كنند، مشكلى فوق العاده حادّ هستند. در كتاب دعاى منتشر شده در سال 1928 و در جاهاى ديگر از آوردن آنها صرف نظر شده است. جان وزلى(119) آنها را «براى دهان عبادت كنندگان مسيحى بسيار زشت» مى‏دانست، و اسقف گور(120) در اوايل اين قرن گفته بود كه چنين كسانى هر قدر هم كه در پايان حمد و سپاس خدا را بگويند، نمى‏توانند مسيحى شوند. به نظر مى‏رسد كه تمثيلى دانستنْ طفره و گريز از واقعيت تاريخى است ـ مثل اين‏كه در مزمور 137 «فرزندان بابل» را تمثيلِ گناهانمان و مسيح را به منزله صخره‏اى كه آنها مى‏بايست بر آن كوبيده شوند، تلقى كنيم. آنچه هرگز نبايد فراموش شود اين است كه سرايندگان مزامير معمولا از خدا تقاضا مى‏كنند كه عدالت الهى را برقرار سازد و بسيارى از مزمورها فرياد شكايت فقرا، ستمديدگان و گرسنگان است. آنها نمى‏توانند به آسانى از خشونتى كه بر آنها و ديگران رفته است، چشم پوشى كنند. استفاده كنندگانِ جديد آنها را كاملا مربوط به روزگار ما دانسته‏اند: كسانى كه مرتكب يهود سوزى(121) شدند، براحتى نمى‏توان عذرشان را پذيرفت و يا شرارت‏هايشان را به راحتى با مطرح كردن محبّت بخشش‏آور نا ديده گرفت. تمسك كنندگان به مزامير(122) قصد انتقام جويى با دست‏هاى خود را ندارند، بلكه خواستار انتقام الهى‏اند. با اين‏حال، در همين دعاهايى كه براى عدالت مى‏خوانند گناهى كاملاً بشرى وجود دارد، گناهى كه هم با تعاليم عيسى و هم با عمل كفارّه شدن او از سوى خداوند ناسازگار است.

ديندارى خانوادگى

در سنّت پروتستانى، هر خانواده‏اى يك اجتماع دينى است و اين اعتقادى است كه اعضاى كليساى انگلستان هم در آن سهيم‏اند. باكستر،(123) همانند بسيارى ديگر، مى‏گويد: «يك خانواده مسيحى يك كليسا است... اجتماعى از مسيحيان است كه براى عبادت و خدمت بهتر به خدا جمع شده‏اند»،(124) و پيوريتن‏ها از آگوستين نقل مى‏كردند كه مى‏گفت: «نقش مسئول خانواده در منزل همان نقش واعظ در منبر است»(125). آنها همانند جرج هربرت از مزاياى دينى زندگى مجردانه آگاه بودند،(126) امّا رتبه معنوى ازدواج مطمئنا پايين‏تر نبود. اين نكات را قبل از آنها پيروان ويكليف(127) و ديگر كاتوليك‏هاى اصلاح‏طلب مطرح كرده بودند.(128) آنها همانند كاتوليك‏ها و ارتدوكس‏ها اعتقاد داشتند كه تمامىِ نمازها، هر جا كه برگزار شوند، چه به تنهايى، چه با خانواده و يا در عبادت دسته جمعى، هم ارزش‏اند. فرد يا گروه نمازگزار در درجه اول عضوى از پيكر مسيح بود. در اين سنّت، نماز بايد روزانه دو بار و متناظر با قربانى‏هاى معبد كه بنا بر پيمان كهن صورت مى‏گرفت، برگزار مى‏شد. اين همان قربانىِ سوختنى هميشگى سفر لاويان(6:13) بود. متيوهنرى(129) در شرحى كه بر اين عبارت كتاب مقدس آورده است، آن را به عبادت مسيحيان مربوط مى‏كند. اين نكته در سروده چارلز وزلى نيز باز تاب يافت:

اى آن‏كه از آسمان آمدىتا آتش پاك ملكوتى را به ما دهى

بر افروز شعله‏اى از عشق مقدس رابر سكوى ناچيز قلبم.

اين همان بخورى بود كه به سوى خدا بالا مى‏رفت(مزامير 141:2؛مكاشفه 8:3 و4).

ديندارى خانوادگى به لحاظ معنوى جامع بود به اين معنا كه «نه تنها عبادت، بلكه آموزش، مديريت، انضباط و تمرين نوع‏دوستى و عدالت» را هم در بر مى‏گرفت. روزه‏دارى به طور منظم اجرا مى‏شد. ديندارى خانوادگى در برگيرنده زنان نيز بود. بسيارى از رساله‏ها زنان را جانشين كشيشان خانواده مى‏دانستند كه در غياب مردان مى‏توانستند زمام كارها را به دست بگيرند. (130) كودكان اعضاى لازم قوم خدا بودند. آموزش كودكان تقريبا از هنگام تولّد شروع مى‏شد و پيدا شدن زودتر از موعد حسّ ديندارى امرى غير عادى نبود، هر چند ممكن بود جداكردن «كليسا رفتن تمرينى»(131) از عبادت واقعى مشكل باشد. به پيش‏خدمت‏ها خواندن كتاب مقدس آموزش داده مى‏شد و به همراه كودكان هميشه در نمازهاى روزانه شركت داده مى‏شدند. هفته مسيحى بيش از سال مسيحى كانون دين‏دارى بود و همه دنباله عبادتِ يكشنبه در كليسا بودند، به طورى كه اين معنويت غالبا به شكل ليترجى بود و در آن انواع مختلف كتاب‏هاى دعا مورد استفاده قرار مى‏گرفت. يكشنبه در عين حال «روز تحصيل، روز بازار مكاره، روز خريد و روز تغذيه روح» و نيز روز شگفت‏انگيزترين خلقت دوباره بود كه گوسفندان نداى مسيح را مى‏شنيدند و چراگاه را مى‏يافتند. (132) اين سنّت در معنويت انجيليان قرن نوزدهم نيرومند بود، امّا اغلب به امرى تربيتى و اخلاقى تبديل مى‏شد. مسايل مربوط به قربانى و امور باطنى در تعليم و تربيت انجيلى از دست رفته بودند و جوانان چون معمولاً از آنان خواسته مى‏شد كه در خلال نمازهاى خانواده خود نگهدار باشند، اغلب ناراحت بودند. همچنانكه خود نهاد خانواده به تدريج ضعيف مى‏شد، دينى كه هدف از آن«وفادارماندن به مسايل وابسته به آسمان و خانه»بود، نيز به همراه آن رخت برمى‏بست.

معنويت بدون ليترجى

برخى از عناصر معنويتِ مبتنى بر ليترجى در مسيحيت پروتستانى مطرود بود. سورن كى‏يركگارد،(133) فيلسوف دانماركى قرن نوزدهم، مى‏نويسد: «آنچه پاسكال درباره مسيحيت مى‏گويد، كاملاً درست است، درست‏ترين كلماتى است كه تاكنون درباره مسيحيت گفته شده، و آن اين‏كه مسيحيت اجتماعى از انسان‏هايى است كه به كمك شعائر چندى، خود را از وظيفه دوست داشتنِ خدا معاف مى‏كنند». (134) جرج فاكس،(135) مؤسس فرقه كواكرها(136) و معاصر پاسكال، تعابير مربوط به شعائر را به كار مى‏بُرد، امّا بر اين عقيده نبود كه در كتاب مقدس، كه در آن واژه عشاى ربانى(137) يافت نمى‏شود، مدركى براى احكام مسيحيت وجود داشته باشد:سخن عيسى در شام آخر كه «اين جسم من است» مجازى است؛ نظير «من تاك حقيقى‏ام» ـ ادعايى كه پيوريتن‏ها بسيار بر زبان مى‏آورند. اين عبارت كه «هر چه بيشتر آن را به جاى آورى» به معنى اين نيست كه، «بايد هميشه آن را انجام دهى». اعتراض او عليه مراعات يك عمل ظاهرى وصورى است كه هيچ تغيير آشكارى را در زندگى ايجاد نمى‏كند.

زيرا پس از آن‏كه در ياد بود مرگ او چيزى خورديد، بايد در مرگ او شريك شويد و با او بميريد اگر مى‏خواهيد با او زندگى كنيد، چنانكه حواريان كردند: و اين حالت، براى همراه شدن با او در مرگش و آنگاه گرفتن نان و شراب به ياد مرگ وى، نزديكترين حالت و حتّى چيزى بيش از آن است.

در اينجا، هم ميل به فوريّت اتحاد با مسيح وجود دارد و هم علقه‏اى اخلاقى در كار است. (138)

اجتماع دوستان،(139) كه كواكرها بدان شهره شدند، به‏وسيله ليترجى به عبادت نمى‏پردازند؛ بلكه با سكوت، در انتظار خدا فرو مى‏روند. اين سكوت نه مقدمه اتحاد عارفانه، بلكه چونان سرآغازى براى هدايت روح القدس، كه براى سخن گفتن كلماتى را به آنان خواهد بخشيد، دانسته مى‏شود. نوشته‏هاى نيايشى كواكرها قوى و مؤثر بوده‏اند. از ميان آنها مى‏توان از يادداشت‏هاى روزانه(140) جان وولمن(141) از آمريكاييان قرن هيجدهم و آثار رندل هريس(142) (1852ـ1941) پژوهشگر متون، نام برد. وى در يكى از آثار معنوى فراوانش به نام اتحاد با خدا،(143) خود را با اين پرسش فرضى روبه‏رو مى‏بيند كه «چرا شما نمى‏گوييد كه دين يعنى تعميد داده شدن، برگزار كردن عشاى ربانى، خواندن ده‏فرمان و قرائت كتاب مقدس؟ خب، به دليل اين‏كه اين همان روشى نيست كه عهد جديد آن را مى‏پذيرد». (144) نوشته‏هاى توماس آر. كلى(145) (1893ـ1941) هنوز هم مى‏توانند طراوت و رهايى از «افراط و تفريط‏هاى شعائرزدگى» يا «رسم و رسوم‏گرايىِ كسل كننده»اى، را كه در بيشتر جاهاى مسيحيت مشهود است، به ارمغان آورند؛ زيرا حقايق جاودانه حيات باطنى و آرامشى را كه از همدلى فراتر است، به زبانى فوق‏العاده زيبا شرح مى‏دهند. با وجوداين، در سال‏هاى اخير ميان كواكرها و كاتوليك‏ها داد و ستدى وجود داشته است و طرفين به دنبال سنّت و رويّه‏اى مبتنى بر تفكّر و تأمّل، و نه مبتنى بر ليترجى، براى نمازها بوده‏اند.

برخى از افراطى‏هاى قرن هفدهم كاملاً مخالف، «شكل‏هاى محدّد و معيّن و غير قابل انعطاف» بودند و با خواندن مزامير يا سرودهاى كليسا و يا استفاده از دعاهايى (حتى دعاى خداوند(146)) كه از قبل به‏وجود آمده بودند، مخالفت مى‏كردند، زيرا آنها را انكار روح القدس مى‏دانستند كه الهامش مى‏بايست واقعيتى بى‏واسطه و زنده باشد. جان بونيان(147) در زمره افراطى‏ترين متعصبان نبود، اما ليترجى باعث شد كه وى نيش‏دارترين دشنام‏ها واهانتها را نثارِ كسانى كند كه

هم شكل و هم محتواى دعاهايشان را به‏سادگى با اشاراتى سرانگشتى معين مى‏كنند، فلان دعا براى فلان روز، حتّى بيست سال پيش از آن‏كه آن روز فرا رسد. يكى براى كريسمس، ديگرى براى عيد پاك و شش روز پس از آن. آنها علاوه بر اين معين كرده‏اند كه چند هجا مى‏بايست در هر يك از اين دعاها در مراسم عمومى‏شان خوانده شود. همچنين براى روز مخصوصِ هر قدّيس دعاهايى آماده كرده‏اند كه از جانب نسل‏هايى كه هنوز بدنيا نيامده‏اند، آنها را مى‏خوانند. همچنين مى‏توانند به شما بگويند كه چه زمانى بايد زانو بزنيد، چه زمانى بايستيد، چه زمانى بايد در جايتان بمانيد، چه زمانى بايد برخيزيد و وارد محراب شويد و اين‏كه وقتى به آنجا رفتيد، بايد چه كارى انجام دهيد. يعنى هر آنچه را كه حواريان از آوردن آن كوتاهى كرده‏اند، گويى قادر نبوده‏اند چنين چيزهاى عميقى بسرايند. (148)

بونيان معتقد است كه ليترجى دشمن معنويت است؛ «روح» كلمه كليدى است. ترس او از آن است كه وظايف و تعهدات دينى با «روحيه‏اى قانونى» انجام شوند، به طورى كه ايمان به داد و ستدى بازارى (قراردادى براى انجام كارهايى)تبديل شود، نه به برقرارى ارتباطى شخصى با فيض، يا باعث شوند كه «روح» به معناى طبيعت درونى، كه در آن حالتْ روح القدس اختيار همه هستى فرد را در دست مى‏گيرد، هيچ نقشى نداشته باشد جز اين‏كه دستورات اجرا شوند و تعهدات محترم مانند. او به‏خوبى از كشمكش‏ها بر سر ليترجى و بخصوص اختلاف‏هاى گزنده طرفدارانش بر سر تعميد آگاه بود. نبايد فراموش كرد كه ليترجى انگليسى در دوران بونيان و مدّتى طولانى پس از آن ابزار ستم سياسى بود. ليترجى مذكور نمايانگر مذهبى رسمى و قانونى بود به طورى كه كسانى كه نمى‏توانستند با نحوه انجام آن هماهنگ شوند، قربانى تبعيض اجتماعى و سياسى مى‏شدند. اين ليترجى نمايانگر سلسله مراتبى حاكم و قاهر بود، و هر چند كمك مى‏كرد كه نظم حكومت به‏خوبى حفظ شود، آنچه را كه به زعم بسيارى آزادى مشروع مسيحيان بود، انكار مى‏كرد؛ افزون بر اين، به نظر ايشان پايبندى آن به مسيح و كتاب مقدس چندان روشن نمى‏نمود.

معنويت مى‏تواند منتقد نيرومند صورت‏هاى رسمى و الزامى عبادت باشد، با اين‏حال ليترجى را تحت تأثير خود مى‏گيرد، به طورى كه مى‏توان گفت ليترجىِ امروز عبارت است از معنويتِ ديروز. به دلايل درست يا نادرست، و گوناگون اجتماعى، فرهنگى و فكرى، شيوه‏هاى دعا كردن چيزى را ايجاد مى‏كنند كه، به موقع خود و اغلب به شكلى ظريف، صورت ليترجى و يا به قول معروف نحوه اجراى آن را تحت تأثير قرار مى‏دهد. شايد تنها در كليساهاى اصلى امروزين مسيحيت غربى ليترجى نسبت به تغيير روحيات و نگرش‏ها حسّاسيّت نشان داده است. آمادگى براى تغيير ليترجى به اين روش، يك تحول تازه و مهمّ است.

با اين حال، ليترجى از مزيّت بزرگ نگهدارى حقايق ايمان مسيحى برخوردار بوده است، حقايقى كه ممكن است در درون آن به وديعت سپرده شده باشند تا زمانشان فرا رسد. رساله‏گرايانِ كليساى انگلستان اوايل قرن نوزدهم بر اين عقيده بودند كه نوعى كاتوليك گرايى در آيين عشاى ربانى موجود در كتاب دعا(149) وجود داشته كه به خاطر گرايش موجود در زندگى و عرف كليسا نسبت به پروتستان‏گرايى، نمود واضحى نداشته است، امّا اگر مانند كاتوليك‏ها براى تقديس و تشريفات آيينى اهميت قائل مى‏شدند مى‏توانستند آن را احيا كنند. اَخلاف آنها يعنى كاتوليك‏هاى انگليكن، به آن آيين بسنده نكردند و دعاهايى را از منابع ديگر (و بيشتر از منابع كاتوليك رومى) در آن داخل كردند، تا كمبودهايش را جبران كنند. ليترجى اگر بيانگر معنويتِ كسانى نباشد كه آن را به كار مى‏برند، سالم نخواهد ماند.

گرايش‏هايى به عدم تعادل در ليترجى

ظاهر شدن معنويت در هيئت ليترجى ممكن است به عدم تعادل در نحوه اجراى عملىِ خود ليترجى منجر شود؛ درست است كه معنويت عملاً از ليترجى دور نمى‏شود، ولى همانطور كه آيدن كاوانا اظهار نگرانى مى‏كند، اين تظاهر امروزه يك خطر است، زيرا مى‏بينيم تجربه كاريزمايى‏ها و انجيليان نيازى به نمود يافتن در ليترجى نشان نمى‏دهد يا احساس مى‏كند كه ليترجى برايش دست و پا گير است. (150)

عيد تقديس مريم

در سراسر تاريخ، جنبه‏هاى خاصى از ليترجى به خاطر جاذبه عمومى‏شان از شهرت نامتناسبى برخوردار شده‏اند. بعضى از اينها اهميتى نداشته‏اند. مثلاً در گزارش انجيل از پيشكشى مسيح به هيكل(لوقا2:22 به بعد) هيچ اشاره‏اى به شمع‏ها وجود ندارد؛ اما در اواسط قرون وسطى، جشن روز دوم فوريه، «كه تشريفات برگزارى آن تنها از جشن‏هاى عمده‏اى نظير كريسمس، عيد پاك و پنجاهه كمتربود، ولى رتبه‏اى همسان يكشنبه تثليث، عيد پيكر مسيح و عيد همه قديسان داشت»، به عيد تقديس مريم تبديل شده بود.(151) ظرافت و زيبايى خود اين داستان براى برانگيختن عشق و دلبستگى كافى است. اين داستان مريم و يوسف و عيساى نوزاد را نشان مى‏دهدكه به خدا پيشكش مى‏شود؛ همراه باشمعون(152) و آنّا،(153) زوج كهنسالى كه مظهر مؤمنان بيدار اسرائيل‏اند؛ نيز در بر دارنده آواز شمعون است كه كودك را به عنوان «نورى كه امّت‏ها را روشنايى مى‏دهد» خطاب مى‏كند (همين دليل اين است كه چرا شمع‏ها در اين جشن گنجانده شده‏اند) و نيز كلماتش به مريم كه رنج‏هاى او را پيش گويى مى‏كند. دراينجا چيزهاى زيادى وجود دارند كه خيال‏انگيز جلوه مى‏كنند، اما از آن ميان شمع‏ها برگزيده شده و از «مقدسات» به حساب آمده‏اندـ مقدساتى كه براى بسيارى از افراد از قدرتى ملكوتى، و در واقع جادويى، حكايت دارند؛ زيرا در داستان‏هاى شفادادن‏هاى معجزه‏آميز جايگاه ويژه‏اى دارند.

عشق به مريم

مريم، مادر عيسى، در ماجراى پيشكشى(154) نقش اصلى را داراست و در دعاهاى شخصى و نيايش‏هاى گروهى در مسيحيت شرقى و غربى روز به روز اهميت بيشترى يافته است. سرآغاز ارادت به او به قرن دوم باز مى‏گردد و داستان او در طىّ دوره آباء كليسا ساخته و پرداخته شده است. او بر اين عقيده بود كه به طور معجزه‏آميزى از پدر و مادرى كهنسال متولد شده است. بكارت هميشگى او در سنّت كاتوليك از زمان جرومِ(155) مقدّس به بعد يكى از اصول ايمان شد. هدف اصلى از عنوانِ قرن چهارمى تئوتوكوس(156)(مادر خدا) اساسا معنايى مسيح شناختى بود كه اتحاد طبيعت‏هاى بشرى و الهى در مسيح را بيان مى‏كرد، امّا بدون شكّ اين عنوان احترام به مريم را به دنبال داشت، گرچه سرانجام از تحريف در امان نماند. تأكيد اين واژه بر الوهيت مسيح بيانگر تمايل به كوچك جلوه دادن واقعيت كاملاً بشرى او و به موقع خود، در اوايل قرون وسطى، تأكيد بسيار بر نقش حيرت‏آور او به عنوان داور آينده بشريت است. در اين صحنه، مريم چهره‏اى زنانه و بشرى داشت كه گناهكاران مى‏توانستند براى جلب شفاعت پسرش به سوى او رو آورند. درست است كه در همان دوران، عشق تازه‏اى نسبت به انسانيّت مقدس عيسى، به ويژه نزد برنارد اهل كلروو(157) و فرانسيس آسيزى(158) مطرح بود (كه در كليساى شرقى به اين حدّ نمى‏رسيد)، اما عشق به مريم بى‏اندازه در معنويت و ليترجى اهميت يافت و هنوز هم اهميتش باقى است‏ـ گواه اين نكته محبوبيّت سرود سلام بر مريم،(159) استفاده از تسبيح(160) و خواندن سرود «ملكه نجات»(161) است كه از نقش مريم در رستگارى تجليل كرده و او را واسطه تحقق كامل رستگارى و موهبات آن مى‏داند. شوراى دوم واتيكان مباحث راجع به مريم را از زمره اسنادى شمرد كه به كل كليسا مربوط مى‏شدند، نه آن‏كه به عنوان اسنادى فقط مربوط به مريم، براى آنها حساب جدايى باز كند. بدين ترتيب، مطابق نظريه الهياتى مطرح شده در آنجا، شوراى ياد شده تصميم مهمى اتخاذ كرد. اين شورا همچنين عنوان قرون وسطايىِ «مادر امّت مسيحى»(162) را ممنوع ساخت.

در باب منزلت مريم، تجديد نظر تازه‏اى صورت گرفته كه احتمالاً به اصلاح عدم تعادل قبلى انجاميده است. به نظر فمينيست‏ها مسأله عشق به مريم ستمى را كه مردان نسبت به زنان در امور مربوط به روحانيت روا مى‏دارند، به طرز نامعقولى تأييد مى‏كند؛ زنانى كه در كليسايى كه تحت سلطه مردان است، صرفا بايد «كنيزانى» فرمانبردار و مطيع باشند. مريم مورد علاقه و پرستش بوده، اما تنها هنگامى كه در جايگاه «بى‏خطر» بكارت قرار گرفته، و حضور او را در ليترجى بى‏زيان ديده‏اند ـ يعنى كاملاً متفاوت با زنان دنياى واقعى كه مى‏توانستند تهديدى بشمار آيند. اما در آمريكاى لاتين، مردم اكنون در چهره او پيامبر آزادى را مى‏بينند كه آواز تجليل را سرمى‏داد، پيامبرى كه به سخن خداوند گوشِ جان مى‏سپرد و پذيراى اراده‏اش بود، هر چند كه بكلى زير و رو كننده باشد.

كشيشان كلام الهى

گرايشى كه در عبادات پروتستان‏ها به زياد استفاده كردن از كلام الهى وجود دارد، از نوع ديگرى است. ليترجى عبارت است از جمع ميان كلام الهى و عشاى ربانى، اما غالبا عقيده بر اين بوده است كه مسيحيت با موعظه زاده شد. عيسى به كمك پيش‏زمينه سنّتِ پيامبرانِ عبرى، ملكوت خدا را اعلام كرد و نخستين رسولان براى موعظه جهانيان به خارج از اورشليم رفتند. آباء كليسا موعظه كردند، همچنانكه كشيشان و راهبان قرون وسطى نيز موعظه مى‏كردند، اما شكى نيست كه نهضت اصلاح دينى بر ضرورت تبليغ تأكيد مجدد كرد و به جاى جايگاه‏هاى اعتراف، تا حدّى سكوهاى وعظ را در ميان آورد.(163) اخلاق گرايان، نظير اسقف باتلر،(164) از طريق موعظه تدريس مى‏كردند، انجيلى‏ها (نظير كاتوليك‏هاى انگليكنِ متأخر)تبليغ مى‏كردند تا عقيده افراد را تغيير دهند. در بريتانياى كبير، از نيمه دوم قرن نوزدهم تا دست كم سال 1914، مبلغانِ بزرگِ كليساى آزاد چنان جمعيتى را به خود جلب كردند كه مجبور شدند نمازخانه‏هاى بزرگ‏ترى بسازند(165). جى. سى. كارلايل(166) مى‏نويسد: شيوايىِ سخن «گويى آسمان را نزديك و ناديدنى‏ها را كاملاً عيان مى‏ساخت». بدون شكّ در كليساهاى پروتستان‏هاى انگليسى مخالف كليساى انگليكن، آيين عشاى ربانى تحت الشعاع موعظه بود، و هدف اصلى از رفتن به كليسا گوش سپردن به واعظ بود. اگر واعظ از موهبت و فيض كافى برخوردار بود، شنوندگان به ندرت دست خالى برمى‏گشتند، و گاه به نظر مى‏رسيد كه متحول شده‏اند. هر چند انجيلى‏ها موفق شده‏اند سنّت موعظه‏هاى قوى و محكم را حفظ كنند، و در عين حال نيز به آيين مقدس عشاى ربانى جايگاهى برتر از آنچه در روزگار پيشين داشت، ببخشند، امّا اينك چنان چيزهايى به ندرت اتفاق مى‏افتد.

نتيجه

در سرتاسر تاريخ، بين معنويت و ليترجى داد و ستدى وجود داشته و گاهى نيز ميان آن دو تنش به‏وجود آمده است. هر دو به نظارت الهيات نيازمندند؛ هر چند هر دو نيز حياتى دينى به الهيات مى‏بخشند. ممكن است در زمانه‏اى كه عقل ستيزى رواج يافته است و در كليساها اگر نگوييم دشمنى تمام‏عيار، دست‏كم بدگمانى شديدى نسبت به الهيدانان وجود دارد، اين مسأله ادعايى مناقشه برانگيز و ناخوشايند به نظر آيد. همچنان‏كه آيدن كاوانا اظهار كرده، آنچه در واقعه بوته سوزان(167) رخ داد، مكاشفه بود نه [آموزشى از طريق [سمينار(168). اما اين مكاشفه به گفتگوى مفصل كلامى‏اى انجاميد كه منجر به اقداماتى شد و در واقع از دل آن كلّ تاريخ بعدى بنى اسرائيل پيدا شد! هم كاوانا و هم ريچارد هانسن(169) فقيد خاطر نشان كرده‏اند كه:

بيشتر الهيدانان قرن چهارم، اسقف‏ها بودند. هيچ يك از آنان الهيدانى حرفه‏اى نبود. كليساى اوليه چيزى درباره پديده‏اى به نام الهيدان حرفه‏اى نمى‏دانست. احتمالاً بيشتر آنان با كى‏ير كگارد موافق بوده‏اند كه استاد الهيات بودن يعنى به صليب كشيدن مسيح. آنان همگى وظيفه شبانى داشتند.

اين يك يادآورى و هشدار ضرورى است. الهيات نبايد از هيچ بخشى از فعاليت‏هاى بشرى جدا شود، خواه امور سياسى باشد و خواه دعا؛ زيرا الهيات عبارت است از جستجوى حقيقت با اين اعتقاد كه هر چيزى با خدا مرتبط است، خواه همين روابط انسانى مراد باشند و يا آنچه كه ما آن را تجربه «دينى» مى‏دانيم.

با اين حال، ارزش الهيات در اين حقيقت نهفته است كه الهيات احساسى دينى است كه در آرامش، و به تعبير باتلر در «لحظات فرو كش كردن»(170) دست مى‏دهد. الهيات عقل را عبادت نمى‏كند زيرا از جايزالخطا بودنش آگاه است. به‏علاوه نه از آن متنفر است و نه از به كارگيرى آن رويگردان. معنويت و ليترجى نياز به نظارت الهيات دارند، زيرا الهيات از سنّت مسيحى آگاه است و از آن‏جا كه تلاش دارد تا ويژگى‏هاى روزگار ما را نيز بشناسد، خواهد توانست با رئاليزم كنار آيد.

پل تيليش(171) در يكى از موعظه‏هايش مى‏گويد كه الهيدان نيز، همانند مرد يا زنى كه با ليترجى و معنويت سر و كار دارد، كسى است كه «در امّت مسيحى روح الهى او را در برمى‏گيرد»(172) روحى كه مأموريتش بنابر انجيل يوحنا 16:13 هدايت شاگردان عيسى به سوى همه حقايق است. بنابراين، الهيدانْ «پرستار مهربانى» هم براى ليترجى و هم براى معنويت خواهد بود و اطمينان مى‏دهد كه امور تجربى جانشين امور موهبت شده نمى‏شوند، و با اين‏حال (به تعبير تى. اس. اليوت) آگاه است كه مسيحيت هميشه خود را با چيزهايى كه بتوانند مورد اعتقاد و عمل واقع شوند، انطباق مى‏دهد.



1 مشخصات كتاب‏شناختى اين مقاله چنين است:

Gordon S. Wakefield, Spirituality and Liturgy, in Companion Encyclopedia of Theology, Ed. by peter Byrne and Leslie Houlden, Routledge, 1995, pp. 665-684.

مترجم سپاس و قدردانى خود را از پژوهشگر فاضل، آقاى حميدرضا فرزين، به خاطر مقابله دقيق و راهگشاى اين ترجمه با متن اصلى ابراز مى‏دارد.

2 كشيش متديست و تحصيل‏كرده دانشگاه‏هاى كمبريج و آكسفورد و رئيس حوزه دانشگاهى منچستر و استاكپورت كه اثر ناتمام سر ادوين هابيكن را به نام تصليب ـ رستاخيز با مقدمه‏اى در شرح حال او به چاپ رسانيد. وى ويراستار فرهنگ معنويت مسيحى (1983) است.

3. The Oxford Dictionary of the christian church, Ed.by F.l. Cross and E.A.Livingstone, third edition 1997.

4. معجم الايمان المسيحى، الاب صبحى حموى اليسوعى، دارالمشرق، بيروت 1994، ص421.

5. براى نمونه: بقره/ 183، حج/ 37.

6. حج/ 32.

7. Regin Prenter

8. Prenter1977:139,140

9. Methodist Sunday Service

10. English Joint Liturgical Gruop

11. Hunter1988:140

12. Alexander Schmemann

13. Schmemann1976:107

14. Upper Room

15. Josef Jungmann

16. Jungmann 1956:3

17. John Henry Newman

18. Divine Service

19. Newman 1875:348_9

20. Corybantic منسوب به كوريبانت؛ به معناى كسانى است كه بنا به اسطوره‏هاى يونان و روم، با رقص و آواز «سيبِل» الهه طبيعت را همراهى مى‏كردند. (م)

21. Wesleys

22. Graef 1965:106

23. The Book of Common Prayer

24. Tractarians پيروان آراء و عقايد دينى مربوط به نهضت آكسفورد، به‏ويژه مرحله اول آن. (م)

25. The Christian Year

26. Keble

27. Oxford Movement

28. Perfectioism

29. Neville Ward

30. givenness

31. C.H.Dodd

32. Pliny

33. Bithynia

34. Trajan

35. Justin Martyr

36. Bettenson 1943: 3-6; Jasperand Cuming 1980: 17-21

37. Yarnold: 1972

38. Kavannagh 1990:96

39. Latin High Mass

40. Lord's Supper

41. Congregationalist

42. The Liturgy

43. Mount Athos

44. Salonika

45. Georges Florovsky

46. Holy Eucharist

47. Mother Mary and Ware 1969:34

48. Schmemann 1987:43

49. Aidan Kavannagh

50. iconic

51. Pictorial

52. Kavannagh 1984:4

53. Gethesemane : نام باغى كه عيسى(ع) و حواريانش پس از شام آخر به آنجا رفتند و در آنجا به او خيانت شد و مورد شكنجه قرار گرفت. (م)

54. Golgotha : محلى خارج از اورشليم كه به اعتقاد مسيحيان، مسيح در آن به صليب كشيده شد.(م)

55. Michael Ramsey

56. Chadwick 1990:375

57. Parish Communion

58. Communion Sundays

59. Presbyterian

60. T.S.Eliot

61. Ackroyd 1984:163

62. Lancelot Andrewes

63. Brightman 1903

64. Chadwick 1986

65. Pray the Mass

66. Pray at the Mass

67. Kilpatrick 1983:83

68. Cranmer

69. Caroline

70. anaphora

71. the Host

72. rosary Beads

73. Eamon Duffy

74. Duffy 1992:112

75. Whale 1936:161 ff.

76_Theodore Of Mopsuestia

77. Casel

78. de La Taille

79. Casel 1962 ,Yarnold 1972:219

80. Jeremias

81. Jeremias 1966:237 ff.

82. Hooker 1907: II: 328-31

83. Rattenbury 1948

84. The Office

85. Hippolytus

86. Cuming 1976:26. 31

87. Origen

88. Daniel

89. Chrysostom

90. Oulton and chadwick 1954:261_2

91. Bradshaw 1981:72

92. Cuming 1976:28-9

93. Baumstark 1958: 111

94. Schmemann 1966:102

95. در متن اصلى eight (هشت) آمده كه با آنچه قبلاً از هيپوليتوس نقل شده، ناسازگار به نظر مى‏رسد. (م)

96. St Basil

97. St Benedict

98. Augustine

99_Schmemann 1966

100. Breviary

101. Jones et al.1978:378 f.

102. Henrietta Maria

103. Charles 1

104. J0hn Cosin

105. Durham

106. Liturgy of the Hours

107. Stanwood 1967

108. Nathaniel Micklem

109. Micklem 1947

110. Stephen Winward

111. Jasper 1968

112. Thornton 1957

113. Paul Bradshaw

114. Bradshaw 1981:153 f.

115. George Herbert

116. John Burnaby

117. Klagelied

118. Burnaby 1962:235_6

119. John Wesley

120. Bishop Gore

121. Holocaust

122. Psalmists

123. Baxter

124. Baxter 1830:IV,75

125. Bayly 1669:158n.

126. Martz 1986:200

127. Wycliffites

128. Tripp 1991:77n.

129. Matthew Henry

130. Tripp 1991:77_82

131. Playing church

132. Wakefield 1957:59-63

133. Soren Kierkegaard

134. Plekon 1992:221

135. George Fox

136. Quakerism

137. Sacrament

138. Nuttall 1947:100_1

139. The Society of Friends

140. Journal

141. John Woolman

142. Rendel Harris

143. Union With God

144. Harris 1913:32

145. Thoumas R. Kelly

146. Lord's Prayer

147. John Bunyan

148. Greaves 1976:247_8

149. Prayer Book

150. Kavannagh 1983:20

151. Duffy 1992:15. 22

152. Simeon

153. Anna

154. Presentation

155. Jerome

156. Theotokos

157. Bernard Of Clairvaux

158. Francis Of Assisi

159. Hail Mary

160. Rosary

161. Salve Regina

162. Mother of the Church

163. McAdoo 1949:12

164. Bishop Butler

165. Munson 1991:112_14

166. J.C.Carlile

167. the burning bush : اشاره است به نزول وحى بر حضرت موسى(ع) چنانكه در سفر خروج 3/2 آمده است: «و فرشته خداوند در شعله آتش از ميان بوته‏اى بر وى ظاهر شد».

168. Kavannagh 1984:92

169. Richard Hanson

170. cool hour

171. Paul Tillich

172. Tillich 1949:120