| مجلات >فصلنامه هفت آسمان > شماره 8 |
كوتهنوشتها: پا. : پالى; په . : پهلوى; چ. : چينى; ژ. : ژاپنى; سن. : سنسكريت. په . ; ايزد هوا در اوستا «انترويو» نام دارد كه به آن در زبان پهلوى «اندرواى»
يا همان «واى» مىگويند. نام ديگر اين ايزد «رام» است و روز بيستويكم هر ماه به
نام اوست. از يشت پانزدهم كه «رام يشت» خوانده شده و در ستايش و نيايش به درگاه
اين ايزد است، برمىآيد كه «واى» نام آن پهنه كيهانى بوده كه چون حائلى، ميان
جهان روشن و مينوى مزدا آفريده، در بالا، و جهان تيرگىهاى اهريمن آفريده، در
پايين، فاصله انداخته است. در واقع، پهنه متعلق به ايزد «واى» ، آوردگاه اهورهمزدا
و اهريمن دانسته شده ولذا اين پهنه خود به دو بخش تفكيك گشته است: يكى را كه
مجاور جهان روشنى مزدااهوره است، «بهواى» يا «واى نيك» يا همان «واى درنگخداى»
ناميدهاند، كه از جمله صفات آن نگاهبانى از آفرينشهاى نيك و جنگاورى با
اهريمنان است; و ديگرى را كه به جهان تيرگى اهريمنى نزديكتر است، «بدواى» يا
ديو هواى ناپاك و زيانبخش دانستهاند. در ويديودات، اين ديو را با
«استوويذوتو» كه همان ديو مرگ است، يكى شمردهاند. همچنين جايگاه بهشت را در
«بهواى» و مكان دوزخ را در «بدواى» گفتهاند. اين دوگانگى در ايزد واى البته تاملبرانگيز است و در خود نشان واضحى از
گرايش عميق باورهاى مزديسنايى به ثنويت دارد كه نه فقط جهان مزداآفريده و
دنياى اهريمنان را از يكديگر جدا مىدانسته، بلكه حتى در تقسيم و ايجاد
دوگانگى در حدفاصل آن دو نيز ترديدى نداشته است. سيد مجتبى آقايى واژه حجت از ديدگاه اماميه، معادل لفظ امام است. از نظر ايشان، چنانكه از
كتابالحجه اصول كافى برمىآيد، جهان هرگز از حجتخالى نيست. از ديدگاه
اسماعيليان نخستين، حجت كسى است كه از طريق وى، قائمالقيامة و مهدى غايب، كه
همان محمد بن اسماعيل بن جعفر است، براى پيروانش دستيافتنى مىشود، تقريبا
شبيه نواب خاص در نگرش اماميه. حجت در سلسله مراتب دعوت اسماعيليه نخستين،
بلافاصله بعد از امام قرار دارد و در دوره ستر از اهميتخاصى برخوردار است.
حجت در اين دوره، نماينده امام و تنها كسى است كه اراده الهى را بر روى زمين
آشكار مىسازد; لذا در ديدگاه آنان، در وقت غيبت امام، حجتبايد ظاهر و آشكار
باشد. اسماعيليان گاهى حجت را به دو معناى ديگر هم به كار مىبردند: يكى به معناى
قيم امام صغير، و ديگرى جانشين ناطق يا امام، در وقتى كه هر دو درقيد حيات
وآشكار باشند. از اين رو، لذا على را حجتحضرت محمد (ص) مىدانستند كه هنوز به
مقام امامت نرسيده است. به گفته كتاب الكشف، يك امام ممكن است چند حجت داشته
باشد، كه حجت كبرا بعد از امام پيشين به امامت مىرسد. بنابر نظر نوبختى و اشعرى
قمى، اسماعيليان قديم مىگفتند كه عالم دوازده جزيره دارد كه هر جزيره داراى يك
حجت است; ولى دقيقا معلوم نيست كه اسماعيليان نخستين قائل به چند حجتبودند و
كدام را نماينده تامالاختيار امام مىدانستند. با ظهور عبيدالله المهدى در
مغرب و اعلام اينكه حجت زمان ستر، همان امامان اسماعيلى بودند كه از باب
تقيه مرتبه حجتى اختيار كردند، تحولاتى در سلسله مراتب دعوت ايجاد شد. بنابر
نظر نخستين نويسندگان فاطمى، حجت داعى عمده منطقه خود و به احتمال زياد هر
حجتى عهدهدار امر دعوت يك جزيرهبودهاست، همچنانكه ناصرخسرو خود را
جتخراسان معرفى كرده و حميدالدين كرمانى به حجةالعراقين معروف شده است. در
دوره فاطمى، حجتيك مرتبه تنزل كرد و در رتبه سوم بعد از امام وباب قرار
گرفت. بعد از حجت، سه داعى (به ترتيب داعى بلاغ، داعى مطلق و داعى محدود) وجود
داشت كه هميار و همكار حجت در جزيره بودند. ماذون معاون داعى و در رتبه بعد قرار
داشت و در انتها ماذون محدود يا محصور بود كه مكاسر هم ناميده مىشد. حميدالدين
كرمانى در راحةالعقل نمودار اين حدود را، يعنى از باب تا مكاسر كه هفت رتبه است،
همراه با شرح وظايفشان و مطابقت آنها با حدود علوى - از عقل سوم تا عقل دهم -
بهخوبى تبيين كرده است. اين نمودار را بعدها طيبيان، يكى از فرقههاى
اسماعيليه، پذيرفتند و گفتند: امام وباب و حجت، هرسه مستورند و داعى مطلق
سرسلسله دعوت را عهدهدار است. ايشان داعى بلاغ را از سلسله حذف كردند. نزاريان،
يكى ديگر از فرقههاى اسماعيليه، حجت را نماينده تامالاختيار امام دانستند
و آن را به رتبه دوم ارتقا دادند. مهدى فرمانيان سن. ; به معنى مديتيشن، جذبه. ديانه در هندوييسم، يكى از سه مرحله پايانى يوگاى
پتنجلى (2) است، كه در آن به دارنا dharana ، ديانه، و سمادى samadhi اشاره شده است.
ديانه وسيله رسيدن به سمادى [ يكدلى ]است. بايد كه دل آرام گيرد، چنانكه دانستگى
مطلق از هر پوشش آزاد شود. پتنجلى به مديتيشن چون جريان پيوسته تفكرى اشاره دارد
كه به مقصد يكدلى هدايت مىكند. بدون ديانه، حالات برتر دانستگى به دست نمىآيد. ديانه (پا. : جانه يا جهانه Jhana ; چ. : چنا يا چن; ژ. : ذنو يا ذن) ، به طور كلى،
در آيين بوداى ذن، هر حالت جذبه دل است كه از يكدلى (سمادى) پديد مىآيد. چنين
حالتى از توجه كامل كه به طور پيوسته بر شناسه جسمى [ بيرونى ]يا روانى [ درونى
]مديتيشن ساكن استبه دست مىآيد. به اين طريق، دل از مراحل گوناگونى مىگذرد كه
در آن جريانهاى اميال بهتدريج رنگ مىبازند. ديانه بهخصوص شامل چهار مرحله جذبه
جهان شكل [يا، عالم ماده ] (روطپه داتو rupadhatu ) است، كه لازمه آن ستردن پنج مانع (نيورنه nivarana ) است [از دل]. اين
چهار جذبه حصول نيروهاى برتر از طبيعى (ابىجنيا abhijn ) را امكانپذير مىكنند.
اين نيروها راه شناسايى زندگىهاى پيشين و زاد و مرگ موجودات و نابودى آلايشها
(آسروه asrava ) را مىسازند. اين برابر استبا رهايى. عمل هريك از چهار ديانه بر
تولد مجدد نيز با عالم ديانه (ديوه deva ) مربوط تاثير مىگذارد. مشخصه نخستين مرحله جذبه، ترك اميال و عوامل ناسالم (اكوشله akushala ) است و
[اين ]از مفهومسازى (ويتركه vitarka ) وانديشه بحثى (ويچاره vichara ) به دست مىآيد.
(3) در اين مقام، شوق (پريتى priti ) و خوشى (سوكه sukha ) هست. مشخصه دومين مرحله، توقف
مفهومسازى و انديشه بحثى، حصول آرامش درونى و به اصطلاح يكدلى است، كه به معناى
تمركز بر يك شناسه مديتيشن است. شوق و خوشى [در اين مرحله همچنان ]ادامه دارد. در
سومين مرحله، شوق محو مىشود و يكساندلى (اوپكشا upekesha ) جاى آن را مىگيرد; شخص
هشيار و آگاه است و احساس خوشى مىكند. درچهارمين مرحله، فقط يكساندلى وهشيارى
حاضرند. آموزه ديانه در آيين بوداى چينى كاربرد بسيار گستردهترى دارد و همه اعمال
مديتيشن را شامل است، مانند تمرينهاى آناپانستى anpanasati ، كسينه kasina ، نظاره تن، و ديگر فنون مشابه كه هدف آنها همه يكدلى است. بنابراين،
در معناى محدودتر شامل همه اعمال مقدماتى لازم براى ديانه است. از آيين بوداى
ديانه، (4) كه بودىدرمه (5) آن را به چين آورد، همراه با مكتبهاى ديگر، چن (ذن) توسعه
يافت. ترجمه علىرضا شجاعى ژ. ; (چ. : زو - چن) ، در لغت، ذا، به معنى «نشستن» و ذن، به معنى «جذبه» ; عمل ديانهاى
كه در ذن به مثابه بىواسطهترين راه به روشنشدگى (همچنين ساتورى و كنشو) تعليم
داده شد. ذاذن در معناى معمولى مديتيشن نيست; چون مديتيشن، دستكم در آغاز، عبارت
است از توجه دل به يك «شناسه مديتيشن» (مثلا، يك مندله mandala يا يك تمثال مصور
يك بوداسف bodhisattva ) يا نظاره در نشانههاى انتزاعى (مثلا، نپايندگى يا همدردى)
. اما غرض از ذاذن آزاد كردن دل از بستگى به هر شكل انديشه، بينش، چيز، يا تمثال
است، هرقدر هم كه والا يا مقدس باشند. حتى وسيلههاى كمكآموزشى عمل ذاذن مانند كوانها koans شناسههاى مديتيشن در
معناى معمولى نيستند; سرشتذاتى كوان فراپنداريا متناقضنما است، يعنى برتر از
تصور است. ذاذن در خالصترين شكلش در يك حالت آزاد از انديشه، يعنى توجه هشيارانه ساكن
است كه به هيچ شناسه معطوف نيست و به هيچ محتوا (شيكان تازا shikantaza ) نمىچسبد. اگر ذاذن در طى يك دوره زمانى طولانى با
ممارست و دلسپردگى تمرين شود، دل نشيننده [يعنى، ديانهگر، يا ذنگر] را به يك حالت
هشيارى كاملا بىمحتوا مىرساند، كه او از آن طريق، در يك كشف ناگهانى [در يك
لمحه؟ ] به سوى روشنشدگى، مىتواند سرشتحقيقى خويش يا سرشتبودا (بوشو bussho ) را
كه با سرشت كل عالم يكى است، دريابد. اكنون از حضور واژه ذن به معنى «جذبه» ، در ذاذن، به معناى «نشستن در ذن» ، پيدا
است كه لب ذن است. ذن بدون ذاذن معنا ندارد. كوانها، مانند آن كوانى كه يك
استاد بزرگ چن به شاگردش مىگويد: «شخص با نشستن [ذاذن ]نمىتواند يك بودا شود» ،
گاهى كاملا بهغلط اينگونه فهميده مىشود كه اين استادان ذاذن را درنهايت
غيرضرور مىدانستند، چون شخص از پيش يك بودا است. اكنون اثبات اين كه همه
موجودات از آغاز بودايان هستند، نيازمند يك اثبات محورى از آيين بودا و ذن
است; اما ذن تاكيد مىكند كه اين اثبات يك تفاوت (در واقع تعيينكننده) بزرگرا
پديد مىآورد، خواهشخصصرفا سادهدلانه اين تصديق را حقيقى بگيرد و خواه اين حقيقت
را مستقيما و بىواسطه خودش در ژرفترين معناى آن تجربه كند. اين تجربه
«بيدارى» است كه مقصود از عمل ذاذن هدايتبه آن است. همانگونه كه نخستين پير چن (ذن) در چين (بودىدرمه) به خاطر نهسال نشستناش در
) در دير شائو - لين shao-lin ، پيش از اين نشان داد،
ذاذن تمرين محورى ذن است و همه استادان ذن آن را، همانگونه كه دوگن ذنجى
چون «دروازه رهايى كامل» مىخواند، مىستايند. استاد بزرگ ذن هاكوئين ذنجى در
ذاذن - واسان (6) ( «سرودى در ستايش ذاذن (7) »)اش مىگويد: هيچ ستايشى نمىتواند ارزش ذاذن را، چنان كه در مهايانه آموخته مىشود، بيان
كند. شش پارميتا، (8) همچون دهش و به جا آوردن دستورها و ساير كردارهاى
نيكاستكهجداگانه برشمرده شده، همه از ذاذن مىآيند. هركس كه حتى يك بار به ارزش تمرين ذاذن برسد، هر گناه بىشمار انباشته درگذشته[اش] را مىسترد. ترجمه علىرضا شجاعى ژ. ; كوتهنوشت واژه ذنا Zenna (همچنين، ذنو Zenno ) شيوه ژاپنى خواندن [واژه]
چينى چنا na-an|Ch (به شكل كوتاه، چن an|Ch ) . اين خود به شكل نسخه برگردان چينى
واژه سنسكريت ديانه dhyana است، كه اشاره استبه مجموعى دل و جذبه نظاره، كه در
آن همه تمايزهاى دوئيانه چون من/ تو، شناسهگر/ شناسه، (9) و حقيقى/ دروغين محو مىشود.
ذن را مىتوان هم از بيرون و هم از درون تعريف كرد. از بيرون كه نگاه كنيم ذن، كه اگر با اشاره به تاريخ آن در چين باشد، چن خوانده
مىشود، يك مكتب آيين بوداى مهايانه است. ذن در قرون ششم و هفتم از ديدار آيين
بوداى ديانه، كه بودىدرمه آن را به چين آورد، و آيين دائو، در چين توسعه يافت.
ذن در اينمعنا يك دين است، تعاليم و اعمالى است كه به سوى خوديابى (كنشو
kensho ، ساتورى satori ) هدايت مىكند و درنهايتبه بيدارى كامل (روشنشدگى)
مىانجامد، همانگونه كه بودا شاكيهمونى پس از [يك ]تربيت نفس ديانهاى شديد زير
درختبودى آن را تجربه كرد. ذن، بيش از هر مكتب ديگرى، براهميت والاى تجربه
روشنشدگى و بيهودگى اعمال دينى مناسكى و تحليل عقلانى آيين براى رسيدن به رهايى
(روشنشدگى) تاكيد مىكند. ذن عمل ذاذن را تعليم مىدهد، كه نشستن در جذبه ديانهاى
به مثابه كوتاهترين، و بلهم سراشيبترين راه به بيدارى است. گوهر ذاتى ذن را مىتوان در چهار عبارت كوتاه خلاصه كرد: 1. « (يك) انتقال
خاصى بيرون از تعليم [سنتى]» (كيوگه - بتسودن kyoge-betsuden ) ; 2. «وابسته
نبودن به نوشتههاى [دينى]» (فوريوط- مونجى furyu-monji ) ; و 3. اشاره بىواسطه [به]
دل» (جيكى شى - نينشين jikishi-ninshin ) ; كه به 4. «يافت گوهر [خويش و ]بودا شدن» (كنشو - جوبوتسو kensho-jobutsu ) مىانجامد. اين وصف زاياى ذن را سنتبه
نخستين پيرش، بودىدرمه، نسبت مىدهد; اما بسيارى از محققان امروزى گمان مىبرند
كه اين مكتب از استاد متاخر چن، يعنى نن - چوان پو يوان (ژ. : نانسن فوگن (10) )
است. اين «انتقال خاص بيرون از تعليم سنتى» ، بنابر افسانهاى، با گفتار مشهور
بودا شاكيهمونى بر كركسكوه (گريدر كوط ته) آغاز شد. در آن هنگام كه گروه بزرگى
از شاگردان پيرامون او گرد آمدهاند كه شرح تعليم را از او بشنوند، نقل است كه او،
بىآنكه چيزى بگويد، فقط گلى را بالا برد. فقط شاگردش كاشيپه [معناى اين
ركتبودا را ]فهميد و لبخند زد. او در نتيجه اين حركت استادش ناگهان راهى را
به سوى بينش روشن تجربه كرد و گوهر تعليم بودا را درجا گرفت (براى اين،
همچنين ننگه - ميشو nenge-misho ) . با اين عمل، نخستين انتقال از دل به دل (ايشين - دنشين ishin-denshin ) صورت گرفت. بودا
مهاكاشيپه (11) را به عنوان شاگرد روشنش تاييد كرد و از آن پس نخستين پيرهندى سلسله
انتقال خوانده شد. در ذن، كه غالبا نيز آن را «مكتب دل بودا» مىخوانند، روشنشدگى
ناگهانى (تونگو tongo ) نقشى محورى داشته است. نقل است كه درمه بودا در يك سلسله پيوسته انتقال به بيست و هشتمين پيرهندى،
بودىدرمه، رسيد. تاريخنويسان اين دوره هندى و سلسله انتقال آن را، كه نخستين
اشاره به آن در متنهاى متاخر چينى بود، افسانه مىدانند; چون هيچ سند تاريخى در
اين زمينه در دست نيست. از نظر خود ذن، تاريخيت پيران كهن موضوعى نامربوط است;
چون وثاقت تجربه روشنشدگى كه هر استاد روشن (اگر بىتوجه بار نيامده باشد)
بهسادگى مىتواند آن را تجربه كند، موضوع نخستين علاقه است. آنچه دراينجا مهم
است، حقيقت زندهاست، نهواقعيتخشكوشىءمانند اسناد و تاريخها كه محققان علمى مىخواهند
يكواقعيت غنىتر و جهانىترى را كه نمىفهمند به آن تقليل دهند. آنگاه كه بودىدرمه، در آغاز قرن ششم، آيين بوداى ديانه را از هند (12) به چين آورد،
نخستين پير سلسله چن (ذن) شد. در طى انتقال بيشتر اين تعليم، تا به ششمين پير،
هويى - ننگ (13) (638 - 713) ، آنچه را امروزه ذن مىخوانيم تحولى است از تركيب ذات
روحانى آيين بوداى ديانه و تعليم و رويكرد آيين دائو به زندگى، كه در بسيارى از
راهها موافق آيين بودا بود. اين ذن پيش از همه تعليم مكتب جنوبى است كه از
هويى ننگ ريشه مىگيرد. اين مكتب بر آموزه روشنشدگى ناگهانى ( لآتونگو) تاكيد
مىكرد. مكتب ديگر چن، يعنى مكتب شمالى، با شن - سيو (14) آغاز شد. او «رقيب» هويى ننگ
بود و روشنشدگى تدريجى (ذنگو zengo ) را تعليم مىكرد. اين مكتب عمرش كوتاه بود.
همراه با هويى ننگ و جانشينان بلافصل درمه (هاسو hassu ) اش دوره بزرگ چن آغاز شد،
كه بهخصوص در طى دوره تانگ و نيز در آغاز دوره سونگ شمار زيادى از استادان بزرگ
در آن پديد آمدند. در ميان ايشان استادان فوقالعادهاى بودند، همچون ما زه دائو يى
(ژ. : باسو دوايتسو) ، پاى - جانگ هوآيى - هايى (ژ. : هياكوجو ئكايى) د - شن سيوان -
جيئن (ژ. : توكوسان سنكان) ، دونگ - شن ليانگ - جيه (ژ. : توزان ريوكايى) ، جائو -
شوو تونگ - شن (ژ. : جو شو ط جوط شين) ، و لين - جى يى - سيوان (ژ. : رينزايى گيگن) .
اين استادان تا حد زيادى روشهاى آموزشى را پديد آوردند كه نوعى چن شد. سلسله
مكتب جنوبى چن به «پنجخانه، هفت مكتب» (ژ. : گوكه - شيچىشو) تقسيم شد. اينها در سنت
چن رايجشدند، هرچند كه در جزئيات سبك آموزشى اما نه در محتواى اصلىشان با يكديگر
فرق داشتند. اين مكتبها اينها هستند: مكتب سوتو، مكتب اوممون، مكتب هو گن،
مكتب ايىگيو، و مكتب رينزايى. زيرمكتبهاى رينزايى اينها هستند: مكتب يوگى و
مكتب اوريو. از ميان اين سنتها، دو تاى آنها يعنى مكتب رينزايى و مكتب سوتو به ترتيب در
قرن دوازدهم و آغاز قرن سيزدهم به ژاپن رسيدند. هر دو مكتب امروزه نيز در آنجا
فعالاند. درحالىكه چن پس از دوره سونگ در چين رو به زوال نهاد و سپس در طول دوره
مينگ، از طريق آميزش با مكتب پاكبوم (15) آيين بودا كاملا از ميان رفت، به عنوان
يك سلسله اصيل انتقال درمه بودا «از دل به دل» ، در ژاپن، از نو با نام ذن شكوفا
شد. دوگن ذنجى، (16) كه سنتسوتو را به ژاپن آورد، و اىسايى ذنجى، شينچى، كاكوشين،
شوميو و ديگران در سنت رينزايى، با همراهى چند استاد چينى چن كه به ژاپن
خوانده شده بودند، سنت ذن را بنياد نهادند. در اواسط قرن هفدهم، استاد چينى يين -
يوان لونگ - چى (ژ. : اينگن ريووطكى) مكتب ئوباكو را در ژاپن بنياد نهاد كه اكنون
عملا اهميتى ندارد، و تنها يك دير فعال به نام مامپوكو جى در اوجى نزديك
كيوتو دارد. يكى از برجستهترين شخصيتها در ذن هاكوئين ذنجى (17) بود، كه ذن
ژاپنى رينزايى را، پس از يك دوره زوال آن، در قرن هيجدهم شكل تازهاى داد كه به مدد
او جان تازه گرفت و بار ديگر شكوفا شد. چون غربىها نيز در طى چند دهه در ژاپن، در روش ذن جوياى راهنمايى بودند، امروزه
استادان ژاپنى، درمه را نيز در اروپا و ايالت متحد تعليم مىدهند، و اكنون شمارى
از جانشينان غربى درمه وجود دارند. بدينسان، چه بسا شاهد مهاجرت ذن به سراسر
قارهها باشيم. اين واقعيت كه اخيرا غربىها به راهنمايى استادان مجاز از علاقه
عقلى سرسرى به عمل واقعى ذن روى آوردهاند، انسان را به اين فكر ترغيب مىكند كه ذن
مىتواند در غرب هم ريشه كند و ميوه دهد. از درون كه نگاه كنيم، ذن دين نيست، بلكه بيشتر يك ريشه تعريفناپذير و ناگفتنى
(فوكاستسو fukasetsu ) است آزاد از همه نامها، توصيفها و مفاهيم، كه هركس تنها
خودش مىتواند آن را تجربه كند. همه اديان از صورتهاى بيانشده اين امر
برخاستهاند. در اين معنا، ذن به هيچ دينى، از جمله آيين بودا، بسته نيست. كمال
ازلى هر چيزى است كه موجود است; آن را به نامهاى بسيار گوناگون ناميدهاند،
همه فرزانگان و قديسان و بنيانگذاران بزرگ همه فرهنگها و زمانها آن را تجربه
كردند. آيين بودا به آن به مثابه «يكسانى سنساره و نيروانه» اشاره كرده است. از
اين ديد، ذاذن «روشى» نيست كه مردمى را كه در نادانى (اويديا avidya ) زندگى
مىكنند به «مقصد» رهايى مىبرد; بلكه بيشتر بيان بىواسطه و فعليتبخشيدن به كمال حاضر
در هر شخص در هر لحظه است. ترجمه علىرضا شجاعى ژ. ; اصطلاح ذن براى تجربه بيدارى (روشنشدگى) . اين واژه مشتق از فعل ساتورو
satoru ، (شناختن) است; اما در مفهوم متعارف يا فلسفى هيچ ارتباطى با «شناخت»
ندارد; چون در اين تجربه روشنشدگى تمايزى ميان «شناسنده» و «شناخته» نيست. واژه
كنشو kensho را نيز اغلب به شكل مترادف ساتورى به كار مىبرند. ترجمه علىرضا شجاعى په . ; فروهر يا فروشى، در لغتبه معنى پشتيبانى كردن و پناه دادن يا پوشاندن و
دربرگرفتن است، و به باور مزديسنايان، خود اصلىترين نيروى مينوى در نهاد
آدمى است كه پيش از آفرينش تن وجود داشته و پس از آن هم باقى خواهد بود. بايد
دانست كه فروشى با روان تفاوت دارد و مىتوان گفت كه با قالب مثالى
افلاطونى برابر است. از طرف ديگر، تقريبا در تمام متون دينى زرتشتى، تنها
از فروشى نيككرداران ياد شده و چنان معلوم است كه اساسا ديومعادل فروشى
بدكرداران فرضشدهاست. همچنين بايد گفت كه فروشى، تنها بهانسانهاى نيكوكار
اختصاص ندارد، بلكه همهآفريدگان نيك - نظير آتش و آب و گياه وجانوران - نيز
داراى فروشى هستند. خويشكارى فروشىها نگاهبانى و پاسدارى از آفريدههاى نيك و خوب است. در واقع
فروشىها مخلوقات نيك را بركت مىبخشند و در نبرد با اهريمنان، آنان را امداد
مىرسانند. اين همه، در كنار شواهد ديگر، دانشمندان را به اين نتيجه رسانده است كه
ريشه باور به فروشى بايد به دوران نياپرستى اقوام آريايى برسد، زمانى كه
فروشىها را به مثابه روان نياكان خود، بركتدهنده زندگى مىدانستند و در جنگها از
آنان استمداد مىجستند. ايرانيان كهن، از ديرباز معتقد بودند كه فروشى نياكان هر دودمان و خانواده،
در آخرين شبهاى سال به ديدار بستگان مىآيند و اين اعتقاد سببساز پديدارى
آيينهايى در نكوداشت فروشىها گشته بود كه بعدها با نوروز - به عنوان جشن
اقوام كشاورز بينالنهرينى - گره خورد و بسترى استوار در ايران يافت.
روشنكردن چراغ بر بامها در شب سالنو و زيارت اهل قبور در آخرين شبجمعه هرسال،
محتملا يادگارى از جشن فروشىهاباشد كه بيش و كم تا امروز هم تداوم يافته
است. سيدمجتبى آقايى ژ. ; در لغتبه معنى «ديدن سرشت» است; اصطلاح ذن براى تجربه بيدارى (روشنشدگى) . چون
كنشو به معناى «ديدن سرشتحقيقى خويش» است، معمولا آن را «خوديابى» ترجمه مىكنند.
همچون همه واژههايى كه مىكوشند تجربه عقلا دركناشدنى روشنشدگى را به يك مفهوم
تقليل دهند، اين يكى نيز كاملا دقيق نيست و حتى گمراهكننده است، چرا كه اين تجربه
دوئى «بيننده» و «ديده» را در خود ندارد، به اين خاطر كه «سرشتخود» به مثابه يك شناسه
نيست كه شناسهگرى جدا از آن، آن را ببيند. از نظر معنايى، كنشو هممعنا با ساتورى satori است و اين دو اصطلاح اغلب به صورت
مترادف به كار مىروند. با اين وصف، واژه ساتورى به هنگام سخن گفتن از
روشنشدگى بودا يا پيران ذن به كار مىرود و واژه كنشو به هنگام سخن گفتن از
يك تجربه آغازين روشنشدگى كه هنوز نيازمند عميقتر شدن است. ترجمه علىرضا شجاعى از شايعترين نامها در تعاليم اسلامى براى پيامآوران وحى و شريعت، دو واژه
رسول و نبى است، ولى اسماعيليان براى اين مفهوم، واژه ناطق را وضع كردهاند. به
گزارش فرقهنويسانى همچون اشعرى و نوبختى، اولين فردى كه اين اصطلاح را بهكار
برد، ابوالخطاب، شاگرد مطرود امام صادق، است. بنابر نظر وى، هر دورى داراى دو
پيامبر است: يكى ناطق و ديگرى صامت. در دور پيامبر اسلام، محمد پيامبر ناطق
است و على پيامبر صامت; و در دور امام صادق (ع) ، وى پيامبر ناطق و ابوالخطاب
پيامبر صامت است. بعد از ابوالخطاب غاليانى همچون فرقه مخمسه از اين
اصطلاحات استفاده كردند و در پى آن، اسماعيليان كه در تاويلات باطنى وامدار
غالياناند، آنرا به استخدام رسمى خويش درآوردند. اسماعيليان قديم معتقد بودند كه
تاريخ به هفت دوره تقسيم مىشود و هر دوره با پيامبر ناطقى كه آورنده شريعت جديد
است، آغاز مىشود. در شش دوره اول تاريخ بشر، ناطقان، كه پيامبران اولواالعزم
نيز خوانده مىشوند، عبارتاند از: آدم، نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمد. برخى نيز
على را جايگزين آدم كردهاند. جانشين هر ناطقى يك وصى روحانى است كه اساس و
صامت ناميده مىشود. اوصيا در شش دوره نخست عبارتاند از: شيث، سام، اسماعيل،
هارون يا يوشع، شمعونالصفا و حضرت امير. در پى اساس - صامتيا وصى - هفت امام،
كه متم ناميده مىشوند، حافظان جنبه ظاهر و باطن شريعتاند. در پايان دور هر ناطقى،
هفتمين امام به مرتبه ناطقى ارتقا يافته، ناطق دوره بعد مىگردد، و شريعت قبل
را نسخ مىكند و شريعت جديدى مىآورد. امام هفتم دور ششم، محمد بن اسماعيل است كه
ناطق هفتم و همان قائمالقيامة، يعنى برپاكننده قيامت معنوى، و مهدى اسلام است. در دور
او حقايق باطنى آشكار مىشود. اين تبيين اسماعيليان قديم با ظهور فاطميان
تغيير كرد و ادوار هفتگانه به دو دور صغير و كبير تقسيم شد، كه دور كبير دور
نطقاى ششگانه قديم و دور هفتم به ادوار نامحدود صغيرى تقسيم شد. اين تغيير با
تدبير معز، خليفه فاطمى، و تبيين قاضى نعمان و حميدالدين كرمانى به خوبى
انجام شد. در اين تبيين، محمد بن اسماعيل در دوره ستر كامل ظهور كرد و
نتوانستحقايق باطنى را روشن سازد; لذا جانشينان او، يعنى خلفاى فاطميان،
وظايف وى را عهدهدار شدند و اين وظيفه تا آخرالزمان ادامه دارد، و از نسل او
قائمالقيامه ظهور كرده، تمامى تاويلات باطنى را ظاهر خواهد ساخت. مهدى فرمانيان په . ; «ور» كه در زبان اوستايى ورنگهه خوانده مىشود، بهمعنى برگزيدن، باور كردن و
مصممشدن است، و در اصطلاح به آزمونهاى بازشناسى درست از نادرست اطلاق مىشود.
آيين «ور» در اساس عبارت بوده از انجام آزمونهايى براى پى بردن به صحتيا
سقم ادعاهاى اشخاص، و انواعى داشته است مثل ور گرم ( گرموورنگهه) ، كه در
برابر ور سرد قرار داشته است، و نيز ور با برسم و ور روغن و ور شيره گياه و . . . . از كتاب دينكرت برمىآيد كه «ور» جايگاهى سترگ درباورهاى مزديسنايى داشته،
چنانكه بخشى از هيجدهمين نسك يا سكاتومنسك - از نسكهاى بيستويكگانه اوستا
- با نام «ورستان» به شرح و بسط اقسام «ور» اختصاص داشته است. در اوستاى
كنونى، در دو جا واژه «ور» به كار رفته است: يكى در رشن يشت و ديگرى در خرده
اوستا. از انواع مشهور «ور» كه مىشناسيم، يكى آذرافروزان يا عبور از آتش است كه
سياوش، پهلوان اسطورهاى و نامدار ايرانى، براى اثبات بىگناهىاش به آن تن
داد، و ديگرى ور نيرنگ يا ريختن فلز گداخته بر سينه است كه مهراسپندان - در زمان
شاپور دوم ساسانى - براى نشان دادن حقانيت قرائتخويش از دين زرتشتى از آن
ناگزير شد. همچنين خوردن آميزه آب و گوگرد ( سوكنت) توسط هر دو مدعى براى تشخيص
طرف محق، رسمى كهن بوده كه امروزه در واژه «سوگند» به معنى قسم به يادگار مانده
است. علاوه بر اينها، در معادشناسى مزديسنايى از آزمون آهنگدازان سخنها رفته و
آن عبارت بوده از عبور روانهاى آدميان از رودى از فلز گداخته براى
بازشناختن گناهكار و نيكوكار در روز پسين; و آوردهاند كه در آن هنگام، نيكى و
بدى مانند زر سره و ناسره در برابر آذر مينوى و تابش آهن گداخته، آشكار خواهد شد. از رشنيشتبرمىآيد كه اينگونه آزمونها در روزگاران كهن بس رايجبوده است، و
چنان باور مىداشتهاند كه مردمان اگر پاك و درستكار و بىگناه باشند، از آن ورهاى
دشوار به سلامت مىتوانند رهيد; همچنانكه در روز پسين نيز نيكوكاران به هنگام
آزمون آهنگدازان، خويش را در شير گرم احساس مىكنند و . . . و دست آخر اينكه، هنوز
هم گفته مىشود كه آتش بىگناهان را نمىسوزاند! سيدمجتبى آقايى واژه انگليسى Jew از يك واژه لاتين، كه به نوبه خود خاستگاهش واژه عبرى
«يهودى» به معناى «از قبيله جودا (يهودا) است، اخذ شده است. از زمان شورش يربعام (
Jeroboam) ، ميان دو پادشاهى خاندان داوود، پادشاهى شمالى موسوم به «اسرائيل» و
پادشاهى جنوبى موسوم به يهوديه، انشقاق ايجاد شد. پادشاهى جنوبى در يهوديه،
سرزمين قبيله يهودا، مستقر بود. بعد از استيلاى آشوريان بر پادشاهى شمالى،
اسباط دهگانه از هم پاشيدند و تمامى افراد اين اسباط از هر تبار و ديارى
نام «يهودا» و در نتيجه «يهوديان» را اختيار كردند. در كتاب استر (2 : 5) از
مردخاى به يهودى (Jew) نام برده شده، با آنكه او از قبيله بنيامين بود. در تلمود
(مگيلا 13 الف) در تفسير اين آيه آمده است: مردخاى يهودى خوانده شد، چون هر كسى
كه بتپرستى را رد كند يهودى ناميده مىشود. اين موعظه تلمود در زمانهاى متاخرتر
راه شناسايى يهوديان شد; گويا يهودى، فارغ از اينكه يهودى چه مقدار در مسير
همگونى با قوم گام برداشته است، به شرط آنكه بت نپرستد و به خداى يكتا
اعتقاد داشته باشد، همچنان يهودى است; اگرچه از نظر هلاخا، يهودى حتى زمانى كه
به دين ديگرى در مىآيد باز شان يهودى بودنش باقى است، و يك اصل كلى مىگويد
«يكبار يهودى بودن [يعنى ]براى هميشه يهودى ماندن» . بر اساس قانون بازگشت دولت اسرائيل، تمامى يهوديان از حق شهروندى اسرائيل
برخوردارند. مشكل در جايى بروز مىكند كه بخواهيم يهودى بودن را مطابق اين قانون
تعريف كنيم. مطابق هلاخاى سنتى، شان يهودى فرد به يكى از دو عامل بستگى دارد:
يهودى بودن مادر يا گرويدن به آيين يهود. از اينرو، بچه متولد از مادر يهودى و
پدر غيريهودى، يهودى محسوب مىشود و در صورت عكس، بچه غيريهودى است. غيريهودى نيز
اگر مطابق روش هلاخا به آيين يهود درآيد، يهودى خوانده مىشود. علاوه بر اين،
همانگونه كه در بالا اشاره شد، يهودى هرگز شان يهودى بودنش را از دست نمىدهد،
اگرچه به آيين ديگرى درآيد. اين مسئله اجراى قانون بازگشت را با مشكلات خاصى
مواجه ساخت. يك كشيش مسيحى به نام پدر دانيال، كه يهودى متولد شد و بعد به آيين
مسيحيت گرويد، ادعا كرد كه به عنوان يك يهودى شهروند اسرائيل است. (البته به
غيريهودى نيز مىشود شهروندى اعطا كرد اما پدر دانيال با استناد به قانون
بازگشت اين حق را ادعا كرد. ) دادگاه اسرائيل با اكثريت آرا اين حق را براى
پدر دانيال نشناخت، با اين استدلال كه مبناى قانون بازگشت گفتههاى هلاخا نيست،
بلكه ذهنيت كسانى است كه اين قانون را وضع كردهاند. آنان به احتمال زياد، در نظر
نداشتند كه اين قانون شامل يهوديانى شود كه به آيين ديگرى در آمدهاند. وضعيت
كسانى كه بدون رعايت درست هلاخا از سوى حاخامهاى اصلاحطلب به يهوديت
گرويدهاند، چگونه است؟ در اين باره مىتوان گفت گرچه به لحاظ هلاخايى اين
افراد يهودى نيستند، اما از نظر واضعان قانون بازگشت، به احتمال زياد، يهودى
محسوب مىشوند. تمامى اين مسائل زمينهساز اين بحثشد كه يهودى به چه كسى گفته
مىشود، اگرچه تعداد افرادى كه با چنين مشكلى مواجهاند بسيار اندك است. در مجموع،
با اينكه به اين مشكل به قدر كافى توجه شده است، اما هنوز صداى اعتراضاتى بلند
است كه خواهان تفسير قانون بازگشت مطابق دستهبندى هلاخا هستند. مشكل ديگرى كه همه يهوديان، نه فقط يهوديان سرزمينهاى اشغالى، با آن مواجهاند،
زمانى بروز كرد كه شمارى از حاخامهاى اصلاحطلب ايالات متحده امريكا مقوله
جديد نسب پدرى را مطرح ساختند. آنان بر اين امر حكم دادند كه اگر يكى از والدين
بچه، پدر يا مادر، يهودى باشد فرزند يهودى است. حاخامهاى ارتدكس آشكارا
انحراف از هلاخا را در اين مسئله محكوم مىكنند و براى يهودى خواندن فرزند متولد
از پدر يهودى و مادر غيريهودى، به آيين يهود درآوردن فرزند را مطابق رويه
هلاخايى، لازم مىشمارند. Oxfor Concise Companion to the Jewish Religion ترجمه باقر طالبى دارابى پىنوشتها: 1) ذن و اصطلاحات ربطى آن مجموعهاى استبرگزيده از: The Rider Encyclopaedia of Eastern Philosophy and Religion, London 1999. برخى ارجاعات در اين مجموعه اشاره به مدخلهايى است كه در شمارههاى بعد چاپ
مىشود. 2) Patanjali|s yoga 3) براى شرح vitarka (پا. : (vitakka و vicara ع. پاشايى، بودا، واژهنامه پالى. 4) ;Dhyana Buddhism نام عمومى براى تمام مكاتب بودايى كه بر عمل به ديانه،
به مثابه راه به روشنشدگى (بودى، به ژاپنى ساتورى) تاكيد خاصى مىكنند. آموزههاى
اصلى آيين بوداى ديانه در ذن تجلى روشن پيدا مىكند. اين مكتب از قرن ششم تا
هشتم ميلادى از رويارويى و تاثير بارآور متقابل آيين بوداى ديانه و آيين
دانو در چين توسعه يافت. م. 5) Bodhidharma 6) Zazen-wasan 7) song in praise of Zazen 8) paramitas 9) شناسه براى object است و شناسهگر براى subject . م. 10) Nansen Fugan 11) Mahakashyapa 12) امروزه عبارت «از هند» امرى يقينى نيست، بلكه شايد از ماوراءالنهر يا به طور
كلى «از آسياى ميانه» باشد. م. 13) Hui-neng 14) Shen-hsiu 15) Pure Land 16) Dogen Zenji 17) Hakuin Zenji دانشنامه دين
اندرواى
حجت
ديانه (1) Dhyana
ذاذن Zazen
ذن Zen
ساتورى Satori
فروهر
كنشو Kensho
ناطق
ور
يهودى Jew