| مجلات >كتاب زنان>شماره 26 |
مهري سويزي*
اخلاق نوين در غرب، برداشتي اومانيستي از اراده و تمايلات انسان است. اين برداشت كه از تفرّد شخصي آغاز ميشود و تا تفرعن اجتماعي دامن ميگشايد، اصليترين وجه تمايز ميان جامعه ديني و جامعه غربي است. جامعه ديني جامعهاي مبتني بر فطرت و خواستار شكوفايي و پاسخدهي بيقيد و شرط به فطرت است و جامعه غربي جامعهاي مبتني بر غريزه و خواستار شكوفايي و پاسخدهي بيقيد و شرط به غريزه ميباشد. از آنجا كه فطرت ماهيتاً ناظر بر مسئوليتخواهي با اين حال در جامعه ديني، باز هم فطرت در فضاي مقيّد بودن و مسئوليت قرار ميگيرد و غريزه نيز كه ماهيتاً ناظر بر آزاديخواهيست، در جامعه غربي، در فضاي رها بودن و آزادي قرار ميگيرد. اين تمايز، جامعه فطري را شبيه به انسان تربيتيافتهاي ميكند كه علاوه بر دهها انگيزه و اهرم كنترل دروني، از بيرون نيز آهنگ مسئوليت براي آن، توسط خطوط اجتماعي و فضاي هنجاري بازنوازي ميشود و جامعه غريزي به انسان تربيت نشدهاي ميماند كه از درون دچار يك رهاشدگي ست و از بيرون نيز خطوط اجتماعي و فضاي هنجاري جامعه، آهنگ آزادي به معناي هرچه خواهي را مينوازد. نكته مهم ديگر اين است كه در جامعه ديني اين دغدغه فطري، تقويت ميشود كه آيا در دسترسي ديگران به حقشان، من مانع شدهام؟ و در جامعه غربي اين وسوسه غريزي، تقويت ميشود كه آيا در دسترسي من به حق خود، ديگران مانع شدهاند؟ اين موضوع چنان پردامنه ميشود كه دوست داشتنيترين مأواي انساني يعني خانواده را تحت الشعاع قرار ميدهد تا جائي كه فرزندان نيز نمي توانند مانع لذت خواهي و منفعت طلبي زنان و مرداني شوند كه نام پدر و مادر را يَدَك ميكشند. با تأمل در مطالب طرح شده به آساني بدست ميآيد كه اصليترين و بنياديترين تفاوت جامعهها و بلكه مكتبها در اين است كه چه چيز را مبناي حركت و حيات خود قرار ميدهند، فطرتِ حقيقتپذيرِ كمالجويِ حق محور را؟ يا غريزهي منفعتطلبِ لذت جويِ خود محور را، لذا «امانوئل كانت» كه متفكر و نظريهپرداز تعليم و تربيت در غرب است با انتقاد از گزينش غرب در انتخاب غريزه به عنوان مبناي حركت، مينويسد: متأسفانه غرب از سه موضوع مورد نياز يعني مهارت، بصيرت و اخلاق، مهارت را برگزيده است و حاصل اين انتخاب وقتي در كنار غريزه به عنوان محور مبنايي حركت قرار ميگيرد، اخلاق نوين را پايهريزي ميكند، اخلاق نوين توسط روشنفكراني همچون «برتراند راسل» تعيين گرديده است، وي پايههاي اخلاق نوين را كه بعدها مدل چگونه زيستن در جامعه غربي شد و همچنين اقتصاد، فرهنگ و سياست را به صحنه آورد تا با تمام توان خود براي اين مدل اجتماعي هنجارسازي كنند. اين گونه تبيين ميكند: 1- آزادي جز با آزادي محدود نميشود. 2- سعادت انسان در گرو پرورش همهي غرايز است. 3- محدوديت و ممنوعيت غرايز آن را حريصتر و فزونطلب مينمايد. (مطهري، اخلاق جنسي در غرب، ص34)
اين مدل زندگي، تكانههاي هولناكي را در بطن خود ذخيره كرده كه به محض كمترين زمينه براي پديدار شدن، موجهاي اسفبار خود را روانه جامعه غربي نموده است و خانواده به عنوان خط مقدم آسيب در برابر قدرت تخريب آن، نه تنها تاب زيادي نياورده كه ميبايست بدون نيروهاي امداد و نجات، در برابر زلزلههاي پيش آمده و پس لرزههاي مداوم آن، از هويت، ريشه و ثمراتش كه فرزندان مضطرب و معصوم بودند، دفاع ميكرد. اين تكانهها موجي از آزاديهاي جنسي را در چتر حمايت رسانهها و قوانين و مقررات و موجي از ازدواجهاي غير رسمي را به عنوان جايگزين ازدواج رسمي، همراه با طوفان طلاقهاي آسان و عرفي، به جان خانواده روانه ساخت. اين مصائب، زندگي را به سمتي برد كه عليرغم زرق و برق ظاهري بايد سخن «برتول برشت» را به ياد آورد كه مينويسد: اينك ما در درهّاي به نام زمين زندگي ميكنيم كه نجواي فلاكت از هر سويِ آن روان است.
به هر حال در جامعه غريزي، خانواده تا جائي قابل دفاع است كه محل لذت و منفعت انسان است. در جامعه غريزي مفاهيم انساني مثل آزادي و علم از آن منظر كه امكان سلطه و رفاه و لذت را بيشتر ميكند و در برابر خواستههايش مانع تراشي نميكند ارجمند و مورد احترام است و در نهايت در جامعه غريزي همه چيز در خدمت توانمند شدن انسان است، بدون آنكه سهمي براي فرهمند شدن وي در نظر گرفته شده باشد. در جامعه غريزي حاصل همهي سختكوشيها بدانجا منجر ميشود كه لذت جنسي يكي از مشخصههاي اصلي اين گونه جوامع ميشود؛ در اين باره فيلسوف روزگار ما شهيد مرتضي مطهري منتقدانه ميگويد: كشورهاي غربي در انتقال دادن كاميابيهاي جنسي از كانون خانوادگي به محيط اجتماعي بيداد كردهاند. (همان، ص45) حاصل اين بيداد، خانواده را به محتضري تبديل كرده كه هر روز به فاتحهخوانياش نزديكتر ميگردد و در مقابل، طلاق چنان آسان و شايع ميشود كه به گفته برخي از جامعهشناسان غربي از تعويض روغن ماشين، عاديتر ميگردد.
به هر شكل عوامل دسته دوم فرسايش و فروپاشي خانواده در غرب كه متأسفانه به سمت شرق هم سرازير شده، ناشي از عوامل دسته اول همچون مبنا دانستن غريزه براي هر نوع كار و كاميابي ست، عوامل دسته دوم عبارتند از:
- تغيير هنجارهاي پايه در موضوع ضرورت و قداست خانواده؛
- سازگاري الگوهاي مرجع با هنجارهاي جديد خانواده؛
- نقش فعالانه رسانه در اَفشانه سازي فرهنگي در تقدم عشق بر تعهد؛
- تغيير الگوهاي اشتغال و عدم حضور والدين در ساعات طولاني در خانواده؛
- ناكامي والدين در انتقال ارزشها و هنجارها به ويژه در موضوع احترام به والدين؛
- ناكامي والدين در توسعه و تثبيت عواطف انساني بين خود و فرزندان؛
- عادي شدن روابط آزاد و عرفي شدن شركاي جنسي بين افراد متأهل؛
- عرفي شدن و آسانسازي ازدواج غير رسمي و روابط آزاد بين مجردين.
در رابطه با عوامل مذكور اگرچه نقش رسانه به دليل قدرتي كه در افشانهسازي مضامين فرهنگي دارد، بر هيچكس پوشيده نيست كه بيشتر به manipulation يا دستكاري ذهن مردم، متهم و مشغول است. اما براي يك مقابله درست بايد رسانه را در خدمت رشد فطرت نه غريزه بكار گرفت. به هر حال براي گرايش عمومي نسبت به تشكيل خانواده در بين جوانان بايد علاوه بر ايجاد تسهيلات و برداشتن سدّهاي اقتصادي بهخصوص در سه مسئله مهم اشتغال، مسكن و لوازم زندگي، در حوزه فرهنگ به ارائه مدلهاي صحيح همسرگزيني، ترويج فرهنگ تعفف و تمايل به لذتهاي مشروع، ايجاد روحيه اميد و نشاط، افزايش آستانه صبر و تحمل جوانان، كاهش توقعات غير ضروري، احياي فرهنگ وساطت و آشنايي درست دختران و پسران و ... پرداخت و در نهايت در ذهن جوانان مثلث «تلاش، توكل و تسامح» را باورپذير و جايگير نمود تا هر جواني بداند بخشي از مشكلات با تلاش حل ميشود و برخي از ناشناختگيها و ناتواناييها، با توكل به نيروي قادر و مهربان و آگاهي چون خداوند يكتا، رنگي از اميد و روشنايي ميگيرد و برخي از تنشها و اصطحكاكها با تسامح و چشمپوشي در ابتدا كوچك ميشود و سپس فراموش ميگردد و اين موضوع همچنان كه تصديقش، به محض تصور، آشكار است، فقط با اراده ملي و راهاندازي نهضت ملي ازدواج ممكن پذير است، اراده ملي يعني به كار افتادن همه ظرفيتهاي مديريتي كشور به منظور تحقق يك امر، البته گاهي از اراده ملي، برداشت غلطي تصور ميشود و گمان ميرود كه ايجاد يك موج همگاني يعني اراده ملي و حال آنكه اين گونه موجها بدون يك مديريت واحد و روح همگرايانه، ناگهان سر و صداي عمومي ايجاد ميكند و باز ناگهان، همه غرق در سكوت و خاموشي ميشوند؛ لذا اين مطلب با اراده ملي كاملاً متفاوت است و بيشتر به يك مُد فكري و اپيدمي رفتاري كه عمدتاً هم مقطعي و موسمي ست شبيه است تا به اراده ملي و چون بر اين طوفان و موج همگاني روح واحد و مديريت واحد همراه با بصيرت و ضرورت حكمفرما نيست، راه درست پيدا نميشود و حرفِ درست ادا نميگردد و حق مطلب هم گم ميشود. امام علي (ع) در فرازي از نهجالبلاغه ميفرمايند: «اذا ازدحم الجواب خفي الصّواب». (نهج البلاغه، حكمت 263) يعني وقتي جوابها زياد شد، پاسخ درست پنهان ميماند.
آرزو ميكنيم ازدحام جواب و جولان كه باعث گمگشتگي اصل مطلب است، تبديل به اتحاد كلام و كردار و در نهايت اراده ملي شود و در خدمت يكي از جديترين مطالبات جوانان، كه دسترسي آسان و سعادتمند به لذتهاي مشروع از مسير تشكيل خانواده است، قرار گيرد. انشاء الله
* - مديرمسئول فصلنامه كتاب زنان soveizi@iranwomen.org