| مجلات >شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان>شماره 7 |
در تاريخ درخشان اسلام و تمدن كهن ايران، پديده مشاركت مردمى ريشه در اعتقادات دينى و سنن ملى ما دارد. و نقش و تأثير بانوان در تاريخ معاصر و انقلاب اسلامى ايران برجسته و ماندگار است. امروزه نيز جامعه به مشاركت زنان به عنوان نيمى از جمعيت فعال در روند توسعه نيازمند است. بدين منظور جهت پاسخگويى به سؤالاتى چون موانع توسعه يافتگى و ميزان نقش زنان در توسعه و ... در محضر سركار خانم دكتر فاطمه شمس نجفآبادى - عضو هيئت علمى دانشگاه الزهرا حضوريافتهايم.
توسعه، بحثى است بين المللى و طبيعتا كشور ما نيز نمىتواند فارغ از اين بحث باشد. هر چند برخى معتقدند كه امروزه ديگر بحث توسعه در كشورهاى نفت خيزى چون ايران مطرح نيست و بايد به مباحث مدرنيسم و پست مدرنيسم پرداخت. از ديدگاه اين افراد، بحث نوگرايى در جوامعى كه به تازگى توسعه يافتهاند و مباحث پست مدرنيسم نيز در جوامعى كه دوران مدرنيته را گذراندهاند، بايد بررسى شود. در هر حال، براى بحث توسعه و نقش زنان به سخنان ژوليوس نايرره اشاره مىكنم كه مىگويد: «انسان با يك پا نمىتواند حتى تند راه برود، چه برسد به اينكه بدود.» اگر لازم است جوامع در مسير توسعه به سرعت حركت كنند تا شايد شكاف جوامع در حال توسعه و جوامع پيشرفته كاهش يابد، چطور مىتوان با نيمى از جمعيت يك كشور (يعنى فقط به اتكاى مردان) به توسعه دست يافت؟! يا چطور با نيمى از جمعيت (مانند انسانى با يك پا) مىتوان در مسير توسعه، پيش رفت؟! وقتى نيمى از جمعيت هر كشورى را زنان تشكيل مىدهند، پس چگونه مىتوان در روند توسعه آنها را به كنارى نهاد؟! اين در حالى است كه تمدن كشاورزى را زنان بوجود آوردند. آنها به دليل يكجا نشينى متوجه شدند كه دانههايى كه از دست آنها بر زمين مىريزد، يا در مسير كار آنهاست، سبز مىشود و همين موجب كشت و كار در كشاورزى شد. يعنى تمدنى كه حداقل هشت هزار سال بر كره خاكى حكومت كرده، توسط زنان ايجاد شده است. پس زن قادر است نقشى مؤثر در تمدن و پيشرفت و توسعه داشته باشد.
و اما در مورد انواع ديدگاههايى كه در خصوص نقش زنان در توسعه مطرح است، به دو ديدگاه اشاره مىكنم:
ديدگاه اول: نياز جامعه را به حضور مثبت و سازنده زن در جامعه اعلام مىدارد.
ديدگاه دوم: نياز زن را جهت حضور و فعاليت، عاملى مهم ارزيابى مىكند. مطابق اين ديدگاه، هر گاه زنى احساس نياز به فعاليت نمايد، خود موظف است ابزار و امكانات آن را فراهم كرده و بدين منظور برنامه ريزى كند. در ايران ديدگاه دوم حاكم است اما هيچ برنامه و تسهيلاتى جهت حضور مؤثر زن وجود ندارد. به راستى چند در صد زنان جامعه ما خودشان مىتوانند موانع حضورشان را از ميان بردارند؟!
اين در حالى است كه معمولاً امكانات مشاركت و فعاليت مردان آمادهتر است. يكى از پارامترهاى توسعه، درصد جمعيت فعال است. اينكه چند در صد جمعيت فعال بايد چند در صد جمعيت غير فعال را تأمين كند. جمعيت غير فعال، يعنى جمعيتى كه زير 15 سال و بالاى 65 سال است. در جامعه ما از هر چهار نفر، يك نفر فعال است و در نتيجه، بايد مخارج سه نفر ديگر را بر عهده بگيرد و گاه اوضاع از اين هم وخيمتر مىشود و از هر پنج نفر، يك نفر فعال است. حال اگر، نيمى از جمعيت فعال، يعنى زنان را با دست خود كنار بگذاريم، اوضاع وخيمتر خواهد شد. در حالى كه هيچ جامعهاى بدون حضور صحيح و فعالانه زن در جامعه، توسعه نيافته است و در اغلب كشورها، زنان سهم مهمى از توسعه را بر دوش دارند.
چنانچه ديدگاه نخست مورد نظر باشد، قاعدتا موانع حضور نيز مرتفع خواهد شد. براى نمونه، مهدكودك جهت نگهدارى كودكان ساخته مىشود، ساعات كار زنان متأهل كاهش مىيابد، تا هم به مسئوليت خانه برسند و هم در جامعه فعال باشند. ليكن در ديدگاه دوم، اولاً تمام زنان نياز به حضور و فعاليت احساس نمىكنند و ثانيا اگر بنا به دلايل عديده، مانند مشكلات مالى و اضطرارهاى ديگر به اين نتيجه برسند كه بايد فعاليت داشته باشند، نمىتوانند موانع را از سر راه بردارند. مطابق اين ديدگاه، زنانى كه نياز به حضور اجتماعى دارند، در واقع كسانى هستند كه نمىتوانند خود را با امور منزل سرگرم كنند و گاهى دچار توهمات و خيالات مىشوند و لازم است براى رفع مشكل روحى خود، در بيرون منزل فعال باشند. حتى اخيرا در برخى از رسانهها نيز اين قضاوت تشديد مىشود كه با ورود تكنولوژى بسيارى از امورى كه به طور سنتى با نيروى انسانى انجام مىشد و از وظايف زنان در خانه بشمار مىآمد، كاسته شده است و زنان زمان فراغت بيشترى دارند و اين مىتواند مشكلات روحى و روانى براى آنها ايجاد كند، لذا بايد در بيرون خانه حضور يابند.
البته اين موانع جهت مشاركت مردان در توسعه هم وجود دارد. مردان هم، اگر بخواهند نقش مثمر ثمر داشته باشند، بايد موانع فرهنگى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى،.... را از سر راه بردارند. منتها در طول تاريخ، جامعه نسبت به حضور مردان احساس نياز كرده و بنابراين به طور طبيعى، اين موانع را تا حد امكان از ميان برداشته است. اما در مورد زنان اين موانع در تمام حوزهها وجود دارد. مثلاً، سطح سواد و تحصيلات از پارامترهاى مهم توسعه است، در حالى كه ميزان بيسوادى زنان نسبت به مردان در كشور ما بالا است، زيرا از همان ابتدا اين طرز تفكر حاكم بوده كه زنان نياز به سواد و تحصيلات ندارند. ولى با ورود به عصر جديد و لزوم دانش در تمام حوزهها اين مشكل بروز و ظهور بيشترى يافته است.
در كشور ما، قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، اين طرز تفكر كه تحصيلات عامل انحراف دختران مىشود از موانع فرهنگى تحصيل دختران بشمار مىرفت. حتى افرادى هم كه به ضرورت تحصيل دختران اعتقاد داشتند و تبعيض ميان دختر و پسر را در ادامه تحصيل قبول نداشتند، به دليل شرايط اجتماعى ناسالم و نامساعد آن زمان، عملاً نمىتوانستند دخترانشان را تشويق به تحصيل كنند، زيرا موقعيت را مناسب تشخيص نمىدادند، ولى اين مشكلات براى پسران كمتر بود. لذا در نسل قبلى، سطح سواد دختران نسبت به پسران پايينتر بود. با وقوع انقلاب و ايجاد محيطهاى سالم، ميزان باسوادى دختران افزايش يافت. در سالهاى اخير ورود دختران به دانشگاهها و مؤسسات و مراكز علمى افزايش يافته و اين نشانه توانمندى علمى زنان است. زيرا خلقت زن و مرد يكى است و روح مؤنث يا مذكر ندارد، بلكه علل اجتماعى، فرهنگى،.... مانع رشد يا عامل رشد مىشوند و اينها پديدههاى ثانويه هستند نه فطرى.
ما بى نياز از تجربه ديگران نيستيم. بايد مسيرى را كه ديگران طى كردهاند، بررسى كنيم و از نقايص كار آنها اجتناب و از محاسن آن بهرهمند شويم. زمانى كه حضرت رسول صلىاللهعليهوآله فرمودند: «اطلب العلم ولو بالصين»، اين طور نبود كه چينىها در آن زمان مسلمان باشند، ولى چون در علوم روز پيشرفت كرده بودند، وظيفه مسلمانان بود كه آن علوم را از آنها فراگيرند. در تجربه آموزى نيز چنين است. اما در مورد الگوهاى توسعه گرچه بايد تجربيات ديگران را مد نظر داشته باشيم ولى اين الگو نبايد منقطع از فرهنگ ما باشد. اين ويژگى، نه فقط در مورد توسعه بلكه در مورد ورود فنّاورى و فن نيز صادق است. وقتى پديدهاى مادى وارد كشور مىشود، اگر زمينه فرهنگى رشد و توسعه آن در جامعه فراهم نباشد، قطعا آن فنّاورى رشد و حيات نخواهد داشت. مانند درختى كه از زمين مساعد جدا كنند و در زمين نامساعد بكارند. اين درخت ممكن است چند صباحى با آبى كه در درون دارد، دوام بياورد، ولى در نهايت خشك خواهد شد و بايد آن را كند و به جاى آن درخت ديگرى را آورد. مانند وضعيت برخى كشورهاى نفتخيز كه هر روز فنّاورى جديدى را وارد مىكنند و به محض ابداع فنّاورى جديدتر، آن را وارد مىكنند،...
اين گونه كشورها نمىتوانند فنّاورى را با جامعه خود تطابق دهند و بر حسب نيازهاى جامعه خود هماهنگ نمايند؛ به بيان ديگر، زمينه اجتماعى اين عمل، در آنجا فراهم نيست. لذا در خصوص الگوهاى توسعه نيز، الگوهايى كه صد در صد آن غربى باشد، ناموفق است. براى اينكه الگو، بايد با فرهنگ ما همخوانى داشته باشد، خصوصا الگوى توسعه كه فرهنگ در آن نقش مؤثرى دارد و از پارامترهاى اساسى است.
از سوى ديگر، بسيارى از زنان جامعه ما، به الگوى توسعهاى كه منجر به حذف ارزشهايشان شود، اصلاً عمل نخواهند كرد و اين الگو محكوم به شكست خواهد بود، مگر آنكه الگو مناسب با جامعه ما تعريف شده و درونى گردد. مثلاً اگر در الگويى از توسعه، بيان گردد كه زنان بايد اين سطح تحصيلات را داشته باشند ولى نحوه رسيدن به اين تحصيلات مشخص نشده باشد، (اينكه آيا با حجاب تحصيل كنند يا بدون حجاب). در اينجا مىتوان مطابق فرهنگ خود، نحوه تحصيل را براى زنان تعريف كرد. در الگوى توسعه، وقتى مباحث كلان مطرح گردد و وارد جزئيات نشده باشد، مىتوان جزئيات را مطابق فرهنگ خود تعريف كرد. اما اگر در الگوى توسعه زنان، به طور نمونه مباحث فمينيستى مطرح شود كه مغاير اصول و ارزشهاى زنان جامعه ماست، محكوم به شكست خواهد بود. زيرا جامعه ما، جامعهاى دينى است و الگوهاى سكولار در جامعه ما پا نمىگيرد و نبايد هم پا بگيرد. اشتباه مىكنند كسانى كه فكر مىكنند اين الگو موفق خواهد بود. شايد در مقطعى از زمان به علت ناآگاهى مردم جنجال و هوچيگرى به راه بيفتد اما در مجموع خلاف ارزشهاى مردم نمىتوان حركتى را پيش برد و به همين جهت، امروزه سعى دارند ارزشهاى مردم را كمرنگ كنند تا بتوانند مقاصد خود را پيش برند.
در امر توسعه بايستى گام به گام حركت كرد. اين مسئله شامل مردان و زنان مىشود. به نظر مىرسد توسعه فرهنگى پايه و مبناى ساير جنبههاست. چنانچه توسعه فرهنگى حاصل شود، مابقى ابعاد خود به خود حاصل خواهد شد. از پارامترهاى اساسى توسعه فرهنگى، ميزان تحصيلات، حضور و مشاركت اجتماعى، علمگرايى، نبودن تفاوت ميان زن و مرد در مكتسبات و دسترسى برابر به فرصتهاى آموزشى،.... است. بعد از انقلاب مهمترين مانع فرهنگى توسعه زنان، سطح پايين تحصيلات آنها بود كه تلاش شد اين مانع برداشته شود. اگر كه با برداشتن اين مانع مشكل بزرگترى ايجاد نشود.
پيشرفت علمى زنان با فرامين امام قدسسره سرعت گرفت و اكنون با تأكيد رهبر معظم انقلاب، پيگيرى و تشديد مىشود. در زمينههاى ديگر نيز همين طور است. اگر زنان در ابعاد ديگر توسعه نيز، مانند مشاركت در انقلاب و جنگ، حضور فعالانه پيدا كنند، ما توسعه يافته مثبت خواهيم بود، اما نقطه آغازين حركت، توسعه فرهنگى است.
در تاريخ اسلام در جامعه پر از خفقان عربستان، زنان زبده و اهل علم و تقوا حضور مثمر ثمر داشتند. حضرت زهرا عليهاالسلام كلاس درس داشتند. حضرت زينب عليهاالسلام از ديگر زنان اهل علم بودند و نيز حضرت نفيسه عروس امام صادق عليهالسلام كه 400 شاگرد مرد داشتند و تدريس مىكردند.
چرا امروز اين عزيزان به طور جدى، الگوى علمى ما نيستند؟ با وجود تمام موانع، دين هرگز مانع حضور سازنده زن در جامعه كنونى نيست. ولى در نهايت اين زنان هستند كه بايد خود حضور فعال و سازندهشان را به اثبات برسانند. در طول تاريخ، حق همواره گرفتنى بوده و در مورد زنان اين مسئله بيشتر مصداق داشته است، لذا اگر زنان به اين نتيجه برسند كه توسعه يافتگى آنها به نفع فرزندان، نسل آتى، دين و جامعه خواهد بود، بايد مهمترين پارامتر توسعه فرهنگى، يعنى علم را بدست آورند، تا زمانى كه زنان، به ميزان كافى در عرصههاى علمى پيشرفت نكنند، در هيچ زمينه ديگر نمىتوانيم موفق شويم. ما بايد به لحاظ علمى تقويت شويم. در آن صورت، حضور در عرصههاى ديگر خود به خود انجام مىگيرد. البته اين طور نيست كه زنان فقط در علوم دقيقه و تجربى مجهز و تقويت شوند، بلكه در علوم ديگر مانند علوم دينى و اجتماعى هم بايد به شناخت و آگاهى برسند تا وضعيت خود را دريابند و خود براى حضور سازندهشان مؤثر واقع شوند.
در جوامع غربى، وقتى رنسانس اتفاق افتاد و حاكميت غلط كليسا كنار گذاشته شد، فضاى جديدى جهت طرح مباحث علمى ايجاد گرديد. زيرا حكومت نادرست و نامعقول كليسا در برابر يافتههاى علمى مقاومت مىكرد و امكان بحث و تبادل نظر را سلب كرده بود.
يكى از متفكران غربى در اين خصوص مىگويد: «شكست و عقب ماندگى كشورهاى اسلامى و پيشرفت و توسعه جوامع غربى از يك نقطه حاصل شده و آن كنار گذاردن دين است». جوامع غربى با كنار گذاردن دين از صحنه، پيشرفت كردند و جوامع غير غربى با كنار گذاردن دين عقبگرد نمودند. علت اين امر به تفاوت بنيادى ميان اديان باز مىگردد و اين سخن كه، اگر جوامعى مانند ايران مذهب و سنت خود را كنار بگذارند، به توسعه دست خواهند يافت، قابل تعميم نيست. به نظر مىرسد، لازم است تحقيقات عميق بين دين و اعتقادات ما، با مبانى توسعه انجام شود. اينكه آيا پارامترهايى كه براى توسعه و پيشرفت وجود دارد با مبانى فكرى و دينى ما در تضاد هست يا خير؟! اگر اين مطالعات انجام شود، افراد درگير جنجالهاى كنونى نخواهند شد. آيا مبناى افكار و انديشهها و اعتقادات ما با مبانى توسعه در تضاد است يا خير؟!
نكته ديگر آن كه آيا جوامعى كه لائيك هستند، همه توسعه يافته هستند و جوامعى كه عقب ماندهاند، همه معتقد به سنت و مذهب هستند؟! آيا كشورهاى پيشرفته و توسعه يافته، همه، سكولار يا لامذهب هستند؟!
ژاپن و آلمان در زمان توسعه به شدت سنتى بودند. وبر در بحث مذهب پروتستان و روحيه سرمايهدارى وبر معتقد است كه مذهب پروتستان عامل توسعه بود، يعنى دستورات اخلاقى كه اين فرقه مذهبى صادر مىكرد، پارامترهاى توسعه را در بر داشت. اگر اين پشتوانه مذهبى نبود، هرگز جوامع صنعتى اين نبودند كه هستند.
بنده كارى تحقيقى انجام دادهام در خصوص اينكه آيا دين مغاير توسعه و نوگرايى مىباشد؟!در ديدگاههاى جامعه شناختى، سكولاريسم اين طور تعريف مىشود كه دين محدود به رابطه فرد با خداوند است و حيطه دين نمىتواند از اين فراتر باشد. به عبارت ديگر، ابعاد فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى جامعه از حيطه نفوذ دين خارج مىگردد. در اين تحقيق، تأثير نوع تعليم و تربيت دينى و سنتى حوزه با تعليم و تربيت رسمى دانشگاه و تأثير آن بر اعتقاد افراد به نوگرايى، بررسى شد و ابعاد نوگرايى شامل: نگرش به سمت غيردينى شدن يا سكولار، گرايش به علم، گرايش به تمدن، گرايش به تساوىطلبى، گرايش به كل نگرى و گرايش به سمت پيشرفت در نظر گرفته شد.
نتايج بدست آمده از اين تحقيق حاكى از همبستگى منفى گرايش غير دينى با ساير ابعاد بود، يعنى يك جامعه مىتواند توسعه طلب و نوگرا باشد، بدون آنكه سكولار باشد و از سوى ديگر، هرچه افراد متدينتر بودند، نوگراتر نيز بودند، زيرا در دين ما بر همه ابعاد تأكيد شده است. در دين ما عالم هر كس كه باشد، ارزشمند است. نفس علم ارزش دارد و فراگيرى آن بر زن و مرد واجب است. در اين تحقيق، طلاب از دانشجويان نوگراتر بودند و گرايش به علم در آنها قويتر بود.
در خصوص تساوى طلبى نيز در دين ما، ارزش انسانها به مكتسبات است. فضيلت انسانها به تقواست. اينها با زحمت حاصل مىشود. همچنانكه عالمى فرمودند: عالم شدن چه مشكل، آدم شدن محال است.
لذا اسلام و به ويژه مذهب تشيع با توسعه به مفهوم مثبت آن مخالف نيست و در خصوص توسعه زنان نيز اگر تعاريف و معرفها برحسب جامعه ما مشخص گردند، خواهيم ديد كه اسلام مخالف توسعه مثبت و سازنده زنان نيست.
در مجموع، مىتوان گفت كسانى كه چنين داعيهاى در سر دارند، بهتر است از خود بپرسند، آيا همه اديان مانع توسعه هستند يا اديان تحريف شده چنيناند؟!
البته من در خود اين صلاحيت را نمىبينم كه صحت يا سقم احاديث را بررسى كنم و اين در تخصص علماى حوزوى است، ولى در تاريخ ابوهريره زياد بوده است، ولى ما مجاز نيستيم به راحتى به احاديث شك كنيم، مگر اينكه از اهل فن جويا شويم. اما قاعده عامى را حضرت امام صادق عليهالسلام فرمودهاند كه: «اگر از قول ما چيزى به شما گفته شد، آن را با قرآن مطابقت دهيد؛ اگر موافق بود، بپذيريد و اگر مخالف بود به سينه ديوار بكوبيد.»
مطابق اين سخن هيچ نقطهاى از قرآن مانع حضور سالم زن در جامعه نيست. حضور ناسالم زن نيز توسعه نياز ندارد حضور و فعاليت زن يا بايد سالم، درست، دقيق، منطقى و بجا باشد و در غير اين صورت، بهتر است كه حضور نداشته باشد. به لحاظ جامعهشناختى هم در جوامعى كه حضور سالم بوده زنان در توسعه مؤثر بودهاند و حضور ناسالم زنان همواره براى جامعه مشكل ايجاد كرده است.
در سنت اسلامى هم، حضور سالم زن براى رشد و تعالى و توسعه دينى مؤثر بوده است. چنانچه در طول تاريخ اسلام، حضور سالم و مؤثر زنان را مشاهده مىكنيم. هماره در كنار يك مرد، تأثير نافذ يك زن مشخص است. حضرت رسول صلىاللهعليهوآله بارها اقرار كردهاند كه اگر حضرت خديجه عليهاالسلام نبود، اگر اموال و حضور او نبود، من آن قدر موفق نبودم. در كنار حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام ، حضرت زهرا عليهاالسلام را مىبينيم كه حضور اجتماعى داشتند. زن و مرد در كنار هم، مكمل هم هستند، بحث تساوى در ميان نبوده، بحث كمال و كامل كردن است. گاه لازم بوده، حضرت زهرا عليهاالسلام خودشان بروند و در خانه انصار را بكوبند كه آيا مگر شما بيعت نكرديد؟! آيا شما غدير را فراموش كرديد؟! ايشان با انصار محاجّه مىكردند. لذا تشيع توسط حضرت زهرا عليهاالسلام پايه ريزى مىشود كه يك زن بودند. يارى و حضور فعال فاطمه زهرا عليهاالسلام براى اثبات حق اميرالمؤمنين لازم بود. در كنار حضرت اباعبداللّه عليهالسلام ، حضور حضرت زينب عليهاالسلام در شرايطى كه امام زين العابدين عليهالسلام بيمار بودند و مصلحت نبود، حضرت زينب عليهاالسلام در غائله كربلا نقش آفرينى كردند. آيا ما مىتوانيم بگوييم كه حضور سالم زن آن زمان مورد نياز بود اما امروز ديگر به آن نيازى نيست؟!
زنان در پيروزى انقلاب پابهپاى مردان و گاه جلوتر از آنها حضور يافتند. در هشت سال دفاع مقدس، زنان همراه مردان بودند، هر چند در خط مقدم نبودند، ولى مادرى كه چهار شهيد را تقديم كرده است، چه كسى مىتواند نقش او را كمتر از كسى بداند كه در جبهه بوده است؟! اگر او مانع حضور همسر و فرزندانش مىشد، آيا جنگ چنين موفق مىشد. در زمان جنگ، ارسال هدايا، عمدتا توسط زنان انجام مىگرفت، علاوه بر اينكه فرزندان خود را به جبههها فرستادند و بعد از شهادت عزيزان خود صبر كردند.
قبل از وقوع انقلاب، حضرت امام قدسسره كه نياز جامعه را به حضور فعال زنان احساس نمودند، (يعنى همان ديدگاه نخست) فتوايى صادر كردند كه زنها براى حضور در تظاهرات و خروج از منزل نيازمند اجازه همسر نيستند. اين حكم، يكى از موانع را جهت حضور صحيح از ميان برداشت. بسيارى از مردان كه خود در صحنه سياسى انقلاب بودند، به دليل ترس از دستگيرى و كشتار نمىخواستند كه همسر آنها در صحنه انقلاب باشد، در نتيجه، خود فعال بودند اما به همسرشان اجازه شركت نمىدادند. اين فتواى امام، مانع دينى را از سر راه مشاركت سياسى زنان برداشت.
بعد از اين فتوا، مردان به دليل فتواى ولىّ امر نمىتوانستند مانع حضور زنان شوند، زيرا ولىّ امر قادر است اين حكم را صادر كند. او بر همسران و فرزندان مسلمين حاكميت ولايى دارد كه ادامه ولايت الهى است. با برداشته شدن اين مانع نه تنها زنان حضور يافتند، بلكه مردها نيز، تشويق به حضور شدند. حضرت امام قدسسره پس از پيروزى فرمودند: «انقلاب را مديون زنان هستيم كه نه تنها خود وارد صحنه شدند، مردان را هم برانگيختند تا مشاركت نمايند». اين نتيجه حضور، احساس نياز جامعه به حضور زنان بود و حضرت امام قدسسره ، بدين ترتيب بر حضور سياسى زنان صحه گذاردند.