| مجلات >شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان>شماره 2 |
افكار عمومى جهانيان و تمدنهاى عظيمى كه علىرغم پيشرفت تكنولوژى و صنعت، در عطش درك ماهيت انسانى و وظايف خود مىسوزند، با زبان حال، چشم انتظار و دست تمنا به سوى بارش ابرهاى پيام آور آسمان معارف اسلامى دارند.
بايد مرزهاى مشترك و نقطههاى عزيمت، براى آغاز و انجام گفت و گو با ساير ملل شناسايى شود و كليدهاى مفاهمه و راههاى ارائه فرهگ غنى اسلام جستجو گردد. براى اين مقصود بايد به عناصر بسيار مهم فرهنگ و دين و مواريث فرهنگى كه در ساختار تمدنها نقش عمدهاى دارند، توجه نموده و سعى كنيم اعتدال نگاه اسلام به قضايايى مربوط به زنان را با تطبيق و مقايسهاى علمى و دقيق تبيين نماييم. شناخت محتواى نظريات اسلام و شيوههاى ارائه آن، به شكلى متناسب با ساختار احساس و انديشه تمدنها، موجب توفيقاتى چشمگير در اين امر خواهد شد.
نكته مهمى كه بيش از هرچيز بايد در اين خصوص مورد توجه قرار گيرد، در نظر گرفتن حساسيتهاى مثبت و پيشفرضهاى منفى طرفين مقابل گفت و گو و جستجوى يك زبان مشترك براى برقرارى ارتباط فكرى و احساسى براى تبادل نظرات است.
به عنوان گام اول، با پرس و جويى به بازتاب انديشههاى برخى از صاحنظران از ملل مختلف و ناظران عينى مليتها مىپردازيم.
خانم دكتر زهرا خزاعى، دكتراى فلسفه تطبيقى، عضو هيئت علمى دانشگاه و استاد حوزه علميه !
يكى از نكات مهم، اين است كه بتوانيم زبان واحدى را براى ارائه آراء اتخاذ كنيم، زيرا صرف استعمال دايرهى واژگان يكسان، سبب به وجود آمدن يك زبان واحد نمىشود بلكه گاهى با وجود استعمال كلام واحد، مراد متكلمين متفاوت است. و وضع لغوى الفاظ، نمىتواند تماميّت معنا و مقصود متكلم را منعكس كند و تا زمانى كه معنا و مقصود متحد نباشد، تفاهمى ايجاد نخواهد گشت. لذا به نظر مىرسد كه تحليل اصطلاحات مستعمل در ارادهى معنايى واحد، ابتدائىترين و مهمترين وظيفه در اين زمينه است، كه بعد از آن مىتوان در مورد محدوده و موارد صدق آن مفاهيم به تبادل نظر پرداخت. چه بسا با تفهيم معانى، بسيارى از اختلافات لفظى نيز حل شده و اختلافى باقى نمىماند، در غير اين صورت، هر كلامى را تنها مىتوان در مجموعهى همان تمدن (محل ظهور و پرورش آن زبان) معنا كرد.
وينكنشتاين در باب زبان دين در مبحث بازيهاى زبانى، سخنى مشابه اين دارد: «از آنجا كه انسان داراى گونههاى مختلف حيات است و هر نحوهى حياتى، زبان خاص خود را دارد، بدين معنى كه كلمات، مفاهيم خاص خود را در ذهن ايجاد مىكند. بنابراين تا زمانى كه مادر آن حيات خاص شركت نكنيم مراد متكلم را نمىفهميم. به عبارتى، معنى، هميشه در كاربردهاى خاص، معين مىگردد و براى فهم معناى يك زبان بايد استعمالات آن زبان را ببينيم و تنها اين تصوراتند كه نحوهى تعامل شخص و دنياى خارج او را ممكن مىسازند.
سواى پيامدهاى كلام وينكشتاين، و با توجه به اصل نسبىگرايى، به علت عدم وجود معيارى واحد و ثابت براى كشف حقيقت و واقعيت، در خارج از نحوههاى حيات، اين امر مسلم مىگردد كه براى تبادل انديشهها، نخست بايد زبان ارائه مطالب را واحد كرد وگرنه تفاهمى برقرار نخواهد شد. اما در مورد مسايل خاص زنان، شايد مشكل معنايى مطرح نباشد. بلكه بايد با احتراز از سقوط در مهلكهى حذف ارزشها و محو اصالتها در جستجوى زبانى واحد بود تا بتوانيم در قالب واژگانى سالم و به دور از هرگونه ابهام، تصوير جايگاه انسانى زن را از ديدگاه اسلام، در آينهى فهم ساير تمدنها منعكس كنيم.
و براى شروع كار اقدام به تأسيس يك مركز فرهنگى اسلامى نماييم نه يك مسجد، چون غرب از مسجد فقط عبادات را مىشناسد در حالى براى مسلمان يك مسجد فقط جاى عبادات فردى نيست.
براى شروع گفتگوى تمدنها در مسائل زنان، براى مخاطبين بايد از مباحث داراى تجاذبى استفاده كرد كه با علم، منطق و عقل تبيين شود. و اگر بتوان آن دسته از احكام و قوانين دين اسلام دربارهى زنان، را كه مىتوان به سبك خاصى نهادينه نموده و فلسفهى وجودى آنها را تبيين كرد، انتخاب كرده و به شيوهاى معقول و نظاممند، با توجيهاتى عقلى و منطقى به جهانيان ارائه دهيم و تصوير بسيار مثبتى از قوانين اسلام دربارهى زن را به جهان غرب ارائه كنيم. اين بهترين و روش براى ارائه تصوير مثبت از قوانين اسلام دربارهى زن به جهان غرب خواهند بود.
تبيين فلسفهى وجودى پديدههاى مختلف از جمله فلسفهى وجودى زن و مرد و تأثير وجود هر يك در نظام هستى و تبيين محدودهى روابط و تعيين وظايف هر كدام در امور اجتماعى، زندگى شخصى و زناشويى، زمينهى ايجاد اتفاق نظر در باب شناخت حقوق طرفين و احترام به حقوق زنان است.
على رغم نظرات ناب اسلام دربارهى جايگاه انسانى زن و ارائه تصوير جميل و مجلل و مكرم از زن در اسلام، عملكرد بعضى از كشورهاى اسلامى سوء برداشتهاى فراوانى دربارهى اسلام براى كشورهاى غيراسلامى بوجود آورده است. بسيارى از كشورهاى اسلامى در طول قرون گذشته - پس از دولت خلفاء و عصر عباسى - به جهت بىلياقتى حكام اسلامى، از حقيقت والاى تمدن و مكتب خود بىخبر ماندهاند.
پيروزى جمهورى اسلامى ايران، به عنوان فاتح طرح صدور اسلام و انقلاب، پديدهى عظيمى در جهان اسلام است كه بايد براى ارائه چهرهى زيباى زن در اسلام به ساير ملل و اقوام، پيشتاز و پيشرو گردد.
براى شروع در گفت و گوى تمدنها در محور مسايل زنان، يكى از امور بسيار قابل توجه اين است كه ما بتوانيم عملاً نشان دهيم كه زن در اسلام و جمهورى اسلامى چهرهى تابناك و موفقى داشته است. تصويب اصل 19 و 20 و 21 قانون اساسى و اعطاء حق رأى به زنان و مشاركت دادن آنها در همهى صحنههاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى نمونهى عملى احقاق و احياء شخصيت زن در اسلام است. اما در فرانسه و به طور كلى در اروپا اگر هم قوانينى جهت دفاع و حمايت از زنان در عرصههاى مختلف زندگى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ... وضع شده است و قوانينى نيز در جهت حمايت از مادران در دوران باردارى، حضانت و حمايت از كودكان و ايجاد شغل و... به تصويبرسيده است، ولى از آنجا كه اين قوانين داراى نكاتى هستند كه خلاف مفاهيم فطرى است عملاً آثار نامطلوبى را به جاى گذاشته است. لكن قوانين اسلام در عين توجه به كرامت و شرافت زن و با عنايت به لطافت وجودى وى و سرشت و فطرت او، قوانين را مطابق با تكوين تشريع نموده است. ما بايد ثمرات اين نكته را در عمل به جوامع ديگر نشان دهيم. تا بابى براى آغاز گفت و گودر اين زمينه باز كنيم.
نقطهى آغاز براى ورود در گفت و گوى تمدنها، تكيه بر حقايق عرفانى و معنوى زن در باطن شريعت است. ما براى تبليغ اسلام، پيش از آنكه به ابلاغ ظواهر شرع دربارهى حقوق و وظايف او بپردازيم، بايد به ارائه بعضى از تجاذبها و زيبايىهاى شگفت انگيز اسلام، دربارهى جايگاه انسانى زن بپردازيم. انسان با وسعت ابعاد وجوديش گاهى در پيكر جسمانى مرد و گاه زن ظاهر مىشود. آنجا كه بحث از روح انسانى است، آفرينش زن و مرد از يك نفس واحده مىباشد. آنجا كه روح انسانى با عشق و عاطفه و هنر و انعطاف و سازش ارتباط دارد از قالب جسمانى زنانه، بهره مىجويد و براى تحقق صلابت و شجاعت و جسارت و تهور از قالب جسمانى مردانه استفاده مىكند و به تعبير عرفانى، زن مظهر جمال و مرد مظهر جلال است. و صفات جلال و جمال الهى آن طور با هم آميختهاند، كه جداسازى آنها از هم قابل تفكيك نيست، ولى در عين حال بعضى از مظاهر مظهريتشان نسبت به جلال بيشتر از جمال است و در بعضى از مظاهر امر به عكس است.
قرآن نيز از آنجا كه خطابش به همه جوامع و ملل است، براى تبليغ پيام خود، از شيوههايى خاص استفاده كرده، و در انتخاب نقطهى شروع بيان احكام، به بعضى از حساسيتها و زمينههاى موجود توجه نموده است.
كسانى كه در زمينههاى فرهنگى و فكرى فعاليت مىكنند به خوبى مىدانند كه تغيير باورها كار بسيار مشكلى است، به خصوص باورهايى كه ريشه در فرهنگ كهن دارند. به همين جهت بايد در برخورد با تمدنها به ميراث فرهنگى آنها نيز توجه كنيم و براى نشان دادن تصوير زن در اسلام، همان شيوه قرآن را پيش بگيريم از جمله توجه به نزول تدريجى قرآن كه احكام الهى به تدريج جايگزين احكام جاهلى گرديد.
قرآن براى احقاق حقوق زن ابتدا به طرح حقوق اوليهى انسانها پرداخته است و چون دختركشى و زنده به گور كردن دختران، فرهنگ رايج عصر ظهور قرآن بوده است، قرآن ابتدا حكم منع قتل فرزندان را به جهت ترس از گرسنگى صادر مىكند و اندك اندك در گامهاى بعدى، درخصوص قتل دختران مىفرمايد: «وإذا المؤودة سئلت بأىّ ذنبٍ قتلت» اين ظرافت بيان قرآن و توجه به گذرهاى روانشناختى در منطق آن امرى بسيار مهم است، كه بايد در انتخاب نقطهى شروع در گفت و گو با تمدنها به آن عنايت داشته باشيم.
با توجه به شناخت و تخصص شما در زمينهى روابط و حقوق بينالملل، عرفان و مبانى عرفانى را به عنوان نقطهى آغاز براى ورود به مبحث گفت و گوى تمدنها در راستاى محور جايگاه و شخصيت حقوقى زن در اسلام را چگونه مىبينيد.
مهمترين مطلب در گفت و گوى تمدنها استوارى وظايف حقوقى و جزئيات احكام و قوانين بر يك سرى از اصول اساسى و مبانى اصلى است، چنانچه اگر دو يا چند تمدن در اصول و پيش فرضها و مبادى تفكرى خود داراى اختلافات شديد و تضادها و تناقضهايى آشكار باشند، قبل از حل اين اختلافات اساسى، نمىتوان در فروعات آن، به توافقهاى قابل توجهى دست يافت و مرزهاى مشترك و استوارى را به عنوان تكيه گاه ورود به گفت و گوها تصور و ترسيم نمود. بنابراين رعايت تقدم و ترتب در ورود به موضوعات مورد گفت و گو و رعايت نظم منطقى در پرداختن به مباحث، شرط مهمى است كه بايد به آن توجه كرد. به تعبيرى با وجود اختلاف عمده در مبانى جهانبينى بعضى از تمدنها، نقطهى آغاز در گفتگوها را نمىتوان بر فروعات ايدئولوژىها نهاد.
معتقد است نقطهى آغاز در مسايل مربوط به زنان را نبايد ابواب فقهى و حقوقى قرار داد. ولى «عرفان» بهترين باب براى ورود به صحنه گفتگوهاست. تجاذبهاى موجود در عرفان اسلامى و تصوير سيماى زنان عارفه، مىتواند نقطهى شروع خوبى براى تبيين تصوير چهرهى زن مسلمان و ارائه الگوى شخصيت زن در ديدگاه اسلام باشد.
از آنجا كه نقطهى شروع در گفت و گويى تمدنها نسبت به همهى ملل و جوامع نمىتواند يكسان باشد، و عوامل متعددى سبب تغيير در اولويتها مىگردد. از جملهى شاخصههاى كليدى در تبادل نظر و نقطهى شروع در گفت و گوها اين است كه تمدن مورد نظر ما از چه طريقى و به واسطهى كدام كشور مسلمان با اسلام آشنا شده است، زيرا پيش فرض و تصوراتى كه غيرمسلمانان از تصوير زن مسلمان دارند، بيش از آنكه منطبق با تصوير زن در اسلام ناب محمدى صلىاللهعليهوآله باشد، با تصوير زن در نزد جوامع مسلمانى كه از طريق آن جوامع با اسلام آشنا شدهاند انطباق دارد، مثلاً چه بسا فرانسوىها، تصويرى كه از جايگاه زن در اسلام دارند به تصوير جايگاه زن عرب در كشورهاى مستعمرهى خود مثل الجزاير و... نزديكتر باشد، تا چهرهى حقيقى زن در اسلام به همين جهت بايد به پيشفرضها و برداشتهاى جوامع از تصوير زن و جايگاه وى در اسلام توجه نماييم، ولى در هر حال در گفت و گوى تمدنها، بابى كه اول بار بايد آن را گشود، باب گلستان عرفان و معنويت زن مسلمان و حقيقت انسانى و ارزشهاى اخلاقى وى مىباشد.
آسيه آچو هستم، اهل مكزيك، يكسال است كه به ايران آمدهام. ليسانس خبرنگارى دارم، قبلاً مسيحى بودم، لكن به لطف خدا، به دين اسلام مشرّف شدهام و از بيست سال قبل كه شروع به تحقيق در دين اسلام نمودهام، موضوع زن براى من مركزيت داشته و اساس مطالعات مرا تشكيل داده است. من و همسرم، - آقاى خوليان - كه يك وكيل است، قبل از آمدن به ايران، از بنيانگذاران و مسؤولين مركز فرهنگى اسلامى در «كلمبيا» بودهايم و در طول اين سالها، با انجام مطالعاتى در رابطه با زنان به اين نتيجه رسيديم كه تنها كشورى كه على رغم اتهامات و تبليغات سوء به طور كامل حقوق اسلامى را در رابطه با زنان رعايت مىكند، جمهورى اسلامى است و ما را بر آن داشت تا فعاليت خود را در زمينهى شناساندن نقش زن در جمهورى اسلامى ايران گسترش دهيم و به معرفى چهرههايى مثل زنان نمايندهى مجلس و زنان پزشك و زنان نويسنده و... بپردازيم. من ذكر يك نكته را لازم مىدانم كه بگويم اسلام در غرب، به دلايل متعددى غريب و مظلوم مانده است. دو دليل عمده آن اين است كه اولاً: بسيارى از كشورها علىرغم نام اسلامى خود قوانين اسلامى را اجراء نمىكنند و گاهى در عمل، خلاف موازين دين رفتار مىكنند و ديگر آن كه تبليغ كافى براى اسلام راستين از طرف كشورهاى اسلامى صورت نمىگيرد و تبليغ، بيشتر منحصر در چاپ قرآنهاى متعدد و ارسال آن به كشورهاى ديگر است. لكن پس از انقلاب اسلامى، تبليغ اسلام چهرهى ديگرى به خود گرفت و اشتباه غرب در اين بود كه با اين پديدهى جديد، براساس شناختها و پيش داورىهاى غلط قبلى و بدون مطالعهى عميق با آن به مبارزه برخاست. اگرچه پس از انقلاب، توسط مسلمانهاى ايرانى كتابهاى زيادى به زبانهاى خارجى ترجمه شد ولى كافى نبود، بايد يك نهضت ترجمهى قوى و يك محور تبليغى بسيار نيرومند براى تبليغ اسلام مهيا شود. من احساس مىكنم كه جمهورى اسلامى ايران يك وظيفهى بزرگ و تعهد عظيم نسبت به افكار عمومى جهان دارد و نبايد لحظهاى از تلاش در راستاى تبليغ دين مبين اسلام، از طريق ترجمهى كتاب و ايجاد نمايشگاههاى كتاب، توليد فيلمهاى مختلف و... بازايستد و نبايد نقش مهم خود را در ارائه تصوير سالمى از زن در اسلام فراموش كند.
بايد به اين مسأله تأكيد كنم كه ما براى معرفى شخصيت زن در اسلام، بايد با تفكرات غلط رايج به نام مذهب ، در رابطه با زن در بعضى از كشورهاى اسلامى مبارزه كنيم. تا اين خرافات و عقايد ناروا زمينهساز سوء برداشت و بدبينى نسبت به دين نگردد. مثلاً در بعضى از افكار خرافى، چهرهى زن در اسلام چهرهى موجودى خانه نشين است كه نبايد در مسايل اجتماعى و سياسى مداخله كند. ما بايد درصدد محو اين تصوير از اذهان عمومى (غرب) باشيم. ما در كنفرانسهاى متعددى در غرب مطرح كرديم كه زن مسلمان همزمان با اين كه خانواده براى او اهميت خاصى دارد، از نقش اجتماعى خود نيز غافل نمانده است. گرچه وسايل ارتباط جمعى غربى در ارائه تصوير غلط از زن در اسلام مقصرند، ولى من به عنوان يك خبرنگار تشخيص دادهام كه منافع اقتصادى و سياسى در ارائه اين تصويرهاى اشتباه، نقش مؤثر دارند و اگر مشكلى در جوامع اسلامى وجود داشته باشد سياست برخى از جوامع غربى به تبليغ در مورد مشكلات جوامع اسلامى پرداخته و آن را بزرگ جلوه مىدهند. مثلاً با وجودى كه دادگاههاى خانوادگى مربوط به حقوق كودكان در كلمبيا، هر روز با مشكل ازدحام صدها نفر روبرو مىشوند وقتى سوژهاى مثل «بتى محمودى» پيش مىآيد، بعضى از غرض ورزان آن را به صورت فيلم درآورده و بارها آن را پخش مىكنند و به گونهاى نشان مىدهند كه گويا اين مشكل فقط در رابطه با جوامع اسلامى وجود دارد. هنگامى كه ما قصد گسترش نظرات اسلام به جهانيان را داريم نبايد يك دفعه تمام افكار مردم غرب و سوء برداشتهاى آنان را فراموش كنيم. در غرب به ما به عنوان مسيحى تازه مسلمان شده در اعمال و رفتار ما دقت مىنمايند و وقتى مشاهده مىكنند كه علىرغم گرايش به اسلام و توجه به خانواده تا چه ميزان در كار اجتماعى موفق هستيم و وقتى توجه ما را علىرغم فعاليت اجتماعى به خانواده و تربيت فرزند مشاهده مىكنند يك خوشبينى در زمينه گفت و گو با تمدن اسلامى در آنها ايجاد مىشود.
يكى از بيانات امام راحل در وصيتنامهى الهى سياسى ايشان براى ما به عنوان يك مسلمان براى تبليغ اسلام بسيار كارساز و رهگشا بود. ايشان در بيانات خود فرموده بودند: درصدى از احكام اسلام مربوط به بعد عبادى و درصد عظيمى از احكام و قوانين اسلام مربوط به امور سياسى و اقتصادى و غيره مىباشد. ما اين رهنمود را نقطهى آغاز در گفت و گو قرار داديم مىدانستيم كه فرهنگ غرب از عبادات فردى و عزلت و ... فرار مىكند و حتى تبليغات سوئى در اين خصوص انجام مىدهد تا بگويد اسلام دينى است كه شبانهروز متدينين خود را به انجام اعمال فردى و نماز و روزه و وادار مىكند و به مسايل اجتماعى و علمى و ارتباطات و... توجهى ندارد. بدين جهت تصميم گرفتيم اسلام واقعى را به نحو عملى به مردم نشان دهيم. بنابراين موضوع كنفرانسهاى خود را غالبا موضوعات اجتماعى وسياسى و... حتى نظرات اسلام دربارهى محيط زيست و اكولوژى قرار داديم، اين امر براى غربيها بسيار جذاب بود.
به طور كلى مىتوان گفت در قدم اول به جاى بيان مسايل تعبدى در اسلام به بيان مسايل مستدل با عقل و منطق درباره زنان پرداختيم.
با توجه به سوابق تبليغى و مشاهدات عينى خود مىتوانم بگويم كه ايران در ارائه الگوهايى از زن ايدهآل به جوامع ديگر از جمله كشور تركيه نقش مهمى را ايفا كند. زيرا در قلمرو جغرافياى، سياسى و فرهنگى حاكم در تركيه، حقوق زنان فقط در بعد فرهنگ غربى رعايت مىشود و به حقوق اسلامى زنان بهايى نمىدهند. دو سال بعد از به رسميت رسيدن رژيم لائيك، قانونى دربارهى پوشش زنان به تصويب رسيد كه بر مبناى آن زنها فقط مىتوانستند با آن لباس، در جامعه فعاليت داشته باشند و حجاب و چادر ممنوع بود. به طور جدى مىتوان گفت كه در تركيه با وجود فرهنگ حاكم فعلى، هيچ پايگاهى براى ارائه اسلام به ساير كشورها وجود ندارد و سالهاست تركيه در زير سلطهى لائيك قرار گرفته و زنان در اين كشور مظلوم واقع شدهاند. بنابراين چون اسلام در آن جا غريب مانده است بايد گفت كه «زن تركى» به شناخت الگو نياز دارد، كه جمهورى اسلامى به عنوان مدعى صدور انقلاب بايد اين الگوها را به تركيه معرفى نمايد. البته بعد از انقلاب اسلامى ايران در تركيه حركتى به وجود آمد ولى آن حركت بسيار ضعيف و مقدماتى بود و در هر حال اميدواريم كه فعاليتهاى جمهورى اسلامى بتواند نقش كارسازى را در ارائه تصوير اسلام به همهى جهان و از جمله به كشور ما ايفا نمايد. ولى متأسفانه در كشور ما تركيه، با مدرسه رفتن زنها مخالفت مىكنند. البته قشرى هم وجود دارند كه مسلمان حقيقىاند و فعاليتهاى اسلامى دارند.
به طور كلى مىتوان گفت كه در تركيه سه قشر وجود دارند: 1ـ قشرى معتقد به فرهنگ غرب 2ـ مسلمانان مرتجع كه از حقيقت اسلام طرفى نبستهاند 3ـ مسلمانان حقيقى
براى ارائه تصوير چهرهى خوب و مطابق واقعى از زن مسلمان بايد از همهى راهكارها و ابزارهاى تبليغى بهره جست مثلاً ترجمهى كتب اسلامى دربارهى جايگاه زن، يك مسأله بسيار اساسى است كه بايد مورد توجه قرار گيرد. انتشار ترجمهى مقالات و مجلات و... استفاده از وسايل ارتباط جمعى و ديسكهاى كامپيوترى و تهيه فيلمهايى كه در آن تصوير زن در اسلام ترسيم شده باشد نيز مىتواند در اين بين كارساز باشد.
اتصال به شبكه «اينترنت» نيز به عنوان شبكه اطلاعرسانى جهانى نيز از اهميت فوقالعادهاى برخوردار است. از طريق ورود به اين شبكه مىتوان به آسانترين شيوه، نظرات اسلام دربارهى زن را به اقصى نقاط عالم، ابلاغ نمود.
وظيفه ى مديران جمهورى اسلامى در اين راستا بسيار كارساز بوده و مديران جمهورى اسلامى با توجه به حوزهى مديريتى خود، نقش بسزايى را در اين رابطه ايفا مىنمايند.
البته در كشور ما هم ظاهرا ادعا اين است كه زنان به حقوق خود رسيدهاند ولى عملاً هنوز به زنان ظلم مىشود و اين ظلم از طريق برابرى بين زنان و مردان است، زيرا زن با وجود برخوردارى از برخى خصوصيات فطرى، طورى ساخته شده است كه سكون و آرامش را بيشتر دوست دارد ولى هم اكنون در جهان به اسم آزادى، زن همان كارهاى سخت مرد را انجام مىدهد و هر روز از خانواده دور مىشود و اگر ديروز به چشم متاعى براى لذت بردن به آن نگريسته مىشد، هم اكنون او را يك ابزار صنعتى و يك ابزار كار مىپندارند و زن را از عواطفى كه خدا در نهاد او قرار داده، دور مىكنند و او را به زندگى خشك و بىرحمانه صنعت و كار مىكشند چه بسا به اسم آزادى زن به وى بيشتر ظلم روا مىدارند.
اگر پايگاه عظيم علم در اسلام براى جهان امروز كه به علم بهاى زيادى مىدهد روشن بود، سبب علاقهمندى و تجاذب افراد به اسلام مىگردد. از اين جهت در گفت و گوى تمدنها حتى دربارهى مسايل زنان توجه به جنبه علم دوستى اسلام بسيار مؤثر خواهد بود. با تكيه بر اين نكته كه اهميت علم آموزى در اسلام تا آن جاست كه آن را هم براى مرد و هم براى زن، به عنوان يك وظيفه و تكليف محسوب كرده است. وقتى حتى در تربيت كودكان به شيوههاى علمى آن اهميت داده است. در اسلام حتى علم آموزى به زنان مىتواند به عنوان «مهريه» يعنى نشانهى محبت مرد به زن قرار گيرد و كاركردن در خانه براى او به عنوان يك تكليف واجب نيست. و اشتغال او در خارج از خانه براى تأمين معاش خانواده و اقتصاد خانواده نيز وجوب و ضرورتى ندارد بنابراين اين امتيازى است كه زن به راحتى وقت كافى براى علم آموزى دارد در حالى كه در غرب فقط در مورد آن شعار داده مىشود. و همچنين در مورد حجاب نيز مىتوانيم بگوييم كه حفظ حجاب مىتواند مسألهى مهمى براى حفاظت روح و سلامت ذهن در كسب معرفت و دانش باشد. در حالى كه اختلاط جنسى و نبودن حريم بين زن و مرد گاهى مشكلاتى ذهنى و فكرى ايجاد مىكند كه مانع موفقيتهاى تحصيلى است.